<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وارث</title>
	<atom:link href="http://vares.ir/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://vares.ir</link>
	<description>ديني ، ‏ اخلاقي ، فرهنگي ، ‏‏اجتماعي</description>
	<lastBuildDate>Thu, 17 May 2012 17:25:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.1</generator>
		<item>
		<title>از خاک تا افلاک (به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت آیت الله العظمی محمدتقی بهجت (ره))</title>
		<link>http://vares.ir/olama/%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%da%a9-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%ad%d8%a7/</link>
		<comments>http://vares.ir/olama/%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%da%a9-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%ad%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 May 2012 17:25:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن زمانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[علما]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vares.ir/?p=2992</guid>
		<description><![CDATA[ویژه نامه از خاک تا افلاک (به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت آیت الله العظمی محمدتقی بهجت (ره)) تاریخ رحلت: ۲۲ جمادی الاول سال ۱۴۳۰ هجری قمری / ۲۷ اردیبهشت سال ۱۳۸۸ شمسی ستاره ای بدرخشید و &#8230; شب جمعه بیست و پنجم شوال سال ۱۳۳۴ هجری قمری، برابر با دوّم شهریور ۱۲۹۵ خورشیدی، خانه کربلایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: center;" dir="rtl"><span style="color: #ff0000; font-family: Tahoma; font-size: medium;">ویژه  	نامه از خاک تا افلاک (به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت آیت الله العظمی محمدتقی بهجت  	(ره))</span></h3>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">تاریخ رحلت:</span> ۲۲ جمادی الاول سال  					۱۴۳۰ هجری قمری / ۲۷ اردیبهشت سال ۱۳۸۸ شمسی</span></p>
<h3><span style="font-size: small;"><strong> <span style="color: #008000; font-family: Tahoma;">ستاره ای  					بدرخشید و &#8230;</span> </strong></span></h3>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">شب جمعه بیست  					و پنجم شوال سال ۱۳۳۴ هجری قمری، برابر با دوّم شهریور ۱۲۹۵ خورشیدی،  					خانه کربلایی محمود، غرق نور و شادی شد.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> در آن شب نورانی، نوزادی  					پا به عرصه وجود گذاشت که سال ها بعد قلب انبوهی از شیفتگان علم  					و معرفت، و شیعیان خاندان عصمت و طهارت</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> را روشن ساخت : آیت الله  					العظمی محمد تقی بهجت قدّس سرّه.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">کربلایی محمود مردی صالح، خوشنام و معتمَد مردم فومن، با الهام  					از هاتفی که در جوانی گوش جانش را نواخته بود، نام فرزند نورسیده  					اش را </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">«محمد تقی» گذاشت.نخستین رویداد  					مهم زندگی محمد تقی، مرگ مادر در شانزده ماهگی او بود. مرگ مادر،  					خانواده را سوگوار کرد و از آن پس، </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">خواهر بزرگتر، مادرِ برادر  					شد.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">در دوران خردسالی،  					محمد تقی همنشین خلوت پدر بود و می دید که چگونه عشق اهلبیت اطهار  					علیهم السلام از قلب محزون پدر می تراود و</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> بر صفحه کاغذ مرثیه  					هایی می شود که داغداران عزای حسینی علیه السلام زمزمه اش می کنند  					و محافل خود را با آن سروده ها رونق می دهند. </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">زمزمه ی مرثیه  					های حسینی، از کوچه باغ های فومن او را به گوشه ی دنج مکتب خانه  					ملاحسین کوکبی فومنی کشاند و پای تلاوت آیات پر شور قرآن کریم  					نشاند.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">بدین روی وارد حوزه ی علمیه فومن شد تا معانی آیات قرآن کریم  					و معارف روایات ائمه اطهار علیهم السلام گوش جانش را بنوازد.</span></p>
<p><span style="font-size: small;"><img class="aligncenter" title="آیت الله العظمی بهجت در کودکی" src="http://www.hawzah.net/images/Occations2/1391/bahjat/2.jpg" border="0" alt="آیت الله العظمی بهجت در کودکی" /> <img class="aligncenter" title="آیت الله العظمی بهجت در کودکی" src="http://www.hawzah.net/images/Occations2/1391/bahjat/51.jpg" border="0" alt="آیت الله العظمی بهجت در کودکی" /></span></p>
<h3><span style="color: #008000; font-family: Tahoma; font-size: small;">پای در راه</span></h3>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">در جمادی الثانی  					سال ۱۳۴۸ قمری (۱۳۰۸ خورشیدی) زمان هجرت از دیار پدری فرا رسید. </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">محمد تقی در  					سیزده سالگی، دل به هجرت سپرد تا روح ناآرامش در بارگاه امامان  					معصوم آرام گیرد و ذهن جستجوگرش در حوزه علمیه ی آن </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">سامان قرار  					گیرد. پدر که شوق سرشار فرزند فاضلش را دید، همراه یکی از دوستان  					متمکّنش که قصد تشرف به عتبات داشت، او را به کربلا فرستاد.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">محمد تقی به  					منزل عمویش که در آن زمان مقیم کربلا بود، وارد شد و پس از حدود  					یک سال به مدرسه رفت و در حجره ساکن شد.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">حوزه علمیه کربلا  					در آن زمان استادان مهمی را در خود جای داده بود و محمد تقی در  					این سال ها ادبیات عرب و بخشی از کتاب های فقه و</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> اصول را خواند  					و در سال دوم سکونتش در کربلا، نزد حضرت آیت الله حاج شیخ جعفر  					حائری فومنی و با حضور پدر بزرگوارش که به کربلا مشرف شده بود،</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> به کسوت روحانیت در آمد.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">دوران سراسر  					شور حضور در حوزه علمیه کربلا به زمان سراسر شوق هجرت به حوزه  					علمیه نجف و مجاورت آستان ملکوتی امیرمؤمنان و مولای موحدان،</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> علی  					علیه السلام بدل گشت. </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">شیخ محمد تقی دل به اقیانوس بیکران حوزه علمیه نجف سپرد تا  					گوهر دانش را از آن دریای مواج صید کند. نخست بخش های پایانی </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">سطح  					عالی علوم حوزوی را در محضر استادان طراز اول نجف و استوانه های  					فقه و اصول و معارف اهلبیت علیهم السلام همچون</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> آیت الله آقاضیاء  					عراقی و آیت الله میرزای نایینی در اصول و آیت الله شیخ محمد کاظم  					شیرازی در فقه به پایان رساند و</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> از محضر دریای ژرف حکمت و قله  					ی بلند دانش، حکیم بزرگ و بزرگوار، فقیه اهلبیت علیهم السلام و  					فیلسوف وارسته،</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> آیت الله غروی کمپانی و درس فقیه برجسته آیت الله  					العظمی سید ابوالحسن اصفهانی بهره وافی و حظ کافی برد.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">دقت نظر، تیزهوشی و خلاقیت ذهنی در کسب علم و توجه به نکات  					ظریف درسی، از طلبه ی فومنی، شخصی ممتاز و برجسته ساخت</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> و دل استادان  					و هم قطاران برکشید.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">شیخ محمد تقی علاوه بر فقه و اصول، به فلسفه و علوم عقلی نیز  					توجه داشت. بدین رو کتاب های مهم فلسفه، مانند الاشارات و التنبیهات </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> و اسفار را نزد آیت الله سید حسین بادکوبه ای فرا گرفت.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">با تدریس دروس، از فضلا و مدرسین سطوح عالی حوزه شد و همکاری  					با محدث کبیر حاج شیخ عباس قمی در تألیف کتاب سفینة البحار</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> از  					دیگر فعالیت های علمی و معرفتی وی در آن سال ها بود.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">در این میان عارف نامی و سالک بی همتا، حضرت آیت الله میرزا  					علی قاضی (ره) تأثیر بسیاری بر روش عرفانی و کسب مراتب</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> معنوی آیت  					الله بهجت (ره) گذاشت. به واقع وی با ورود به نجف اشرف در سن هیجده  					سالگی، گمشده ی خویش را در وجود این استاد </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">بزرگ یافت و سال ها  					در محضر پر فیض آن دریای عرفان و معنا، شاگردی کرد.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">آیت الله قاضی (ره) نیز به این شاگرد مستعد و حقیقت جوی خود  					عنایت ویژه داشت و از سر صمیمیت و محبت، او را فاضل گیلانی خطاب  					می کرد.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> <img class="aligncenter" title="آیت الله العظمی سیدعلی قاضی طباطبائی" src="http://www.hawzah.net/images/Occations2/1391/bahjat/4.jpg" border="0" alt="آیت الله العظمی سیدعلی قاضی طباطبائی" width="200" height="287" /> <img class="aligncenter" title="آیت الله العظمی شیخ محمدحسن غروی کمپانی" src="http://www.hawzah.net/images/Occations2/1391/bahjat/52.jpg" border="0" alt="آیت الله العظمی شیخ محمدحسن غروی کمپانی" width="200" height="287" /> <img class="aligncenter" title="آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی" src="http://www.hawzah.net/images/Occations2/1391/bahjat/53.jpg" border="0" alt="آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی" width="200" height="287" /></span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<h3><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> <span style="color: #008000;">بازگشت به وطن و اقامت در قم</span> </span></h3>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">سر انجام پس از شانزده سال سکونت در جوار مضجع نورانی ائمه  					هدی علیهم السلام و حضور فعال و تلاش خستگی ناپذیر</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> در راه کسب  					علم و معرفت و شاگردی در محضر استادان طراز اول حوزه ی علمیه نجف  					و سال ها تدریس و تحقیق، همراه با کسب </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">درجه ی اجتهاد، با سینه  					ای سرشار از علم و معرفت، قلبی لبریز از شوق و توجه، برای درمان  					و رفع کسالت های ناشی از ریاضت و </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">سخت گیری بر نفس، به زادگاه خویش  					بازگشت.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">ماه جمادی الثانی سال ۱۳۱۴ قمری، برابر با ۱۳۲۴ خورشیدی، تاریخ  					بازگشت آیت الله بهجت (ره) در سن کمتر از سی سالگی به ایران است.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> <img class="aligncenter" title="آیت الله العظمی بهجت در سن 29 سالگی" src="http://www.hawzah.net/images/Occations2/1391/bahjat/5.jpg" border="0" alt="آیت الله العظمی بهجت در سن 29 سالگی" width="250" height="375" /> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">مدت چندانی از ورودش به وطن نگذشته بود که به پادرمیانی خواهر  					بزرگتر که در حق او مادری کرده بود، ازدواج کرد.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">پس از چند ماه حضور و اقامت در فومن، بار دیگر عزم سفر به نجف  					کرد؛ اما این بار بر آن شد که در مسیر راه چندی </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">در شهر مقدس قم  					ساکن شود، تا با حوزه ی علمیه قم آشنایی بیشتری پیدا کند؛ سپس  					عازم نجف گردد. </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">بدین رو در شوال ۱۳۶۴ قمری (۱۳۲۴ شمسی)، عازم قم  					شد.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">بیش از چندی از حضورش در قم نگذشته بود که در ۲۸ صفر سال ۱۳۶۵  					هجری قمری (۱۳۲۵ شمسی)، پدر مهربانش </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">با خاطری آسوده از سرنوشت  					فرزند، به دیار باقی شتافت و فرزند را داغدار وجود مهربان و گرامی  					اش کرد. </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">ماه های سکونت در قم با خبرهایی ناگوار که از نجف می رسید،  					همراه بود. رحلت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">در ذی حجه ۱۳۶۵  					قمری و حضرت آیت الله میرزا علی قاضی در ربیع الاول ۱۳۶۶ قمری،  					خبرهای جانسوز ی بودند که فاضل گیلانی را به</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> سوگ نشاند. اکنون  					او بود و خاطرات فراوانش از روزها و شب های نجف و آنچه از استادان  					معنوی و بزرگوارش در خاطر عاطر داشت.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> این اخبار و فوت پدر، وی  					را بر آن داشت که در مجاورت حرم کریمه ی اهل بیت حضرت معصومه (س)  					سکنی گزیند و بوی گل را از گلاب جوید.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">آیت الله بهجت (ره) علی رغم آنکه در زمان ورودش به قم مجتهدی  					مسلم بود، برای رونق بیشتر دروس خارج و ادای احترام به</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> استادان  					برجسته ی حوزه، در درس خارج آیت الله العظمی حجت کوه کمره ای (ره)  					و نیز درس حضرت آیت الله العظمی بروجردی(ره) </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">شرکت کرد و همراه  					با امام خمینی (ره) و آیت الله العظمی گلپایگانی (ره) و چند تن  					دیگر، در زمره ی برجسته ترین افراد حاضر در </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">درس آن مرجع کل قرار  					گرفت و به زودی به عنوان یکی از مهمترین و دقیق ترین مستشکلان  					درس ایشان شناخته و انگشت نما شد. </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">بدین روی، لب از نقد و اشکال  					علمی بست تا به چشم نیاید و بدو توجه نشود.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">یکی از برجسته ترین فرازهای فعالیت آیت الله بهجت (ره) در قم،  					برگزاری مراسم روضه بود که بیش از چهل سال و تا پایان عمر شریفشان  					برپا بود.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">از به یاد ماندنی ترین خاطرات حضور ایشان در قم شکوه و عظمت  					نماز جماعت ایشان در مسجد فاطمیه می باشد </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">که در هیچ نوشته ای نمی  					گنجد و فقط کسانی که این عظمت و شکوه معنوی را درک کرده اند، می  					توانند شمّه ای از آن به بیان آورند.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> خاطره ی آن روزها و شب ها  					که صف های نماز از صحن مسجد به حیاط و کوچه ها می رسید، هرگز از  					حافظه ی نمازگزاران </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">مسجد فاطمیه محو نخواهد شد و بسا پیران و جوانانی  					که بی تاب آن لحظه های ناب معنوی اند.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">درنمازم خم ابروی تو در یاد آمد             حالت رفت که به محراب به فریاد  					آمد</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">از دیگر برنامه های دائمی و زیبای ایشان، حضور هر روزه در در  					حریم ملکوتی حضرت فاطمه ی معصومه (س) بود. ایشان تا پایان </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">زندگی  					سراسر نور و برکت خویش تا آستانه ی نود سالگی، هر روز پس از نماز  					صبح و تعقیبات آن، </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">به زیارت ضریح مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) می  					شتافت و سپس در خلوت عاشقانه ی خویش در گوشه ای از حرم مطهر</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> به  					قرائت زیارات و اقامه ی نماز می پرداخت.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> <img class="aligncenter" title="آیت الله العظمی بهجت - حرم حضرت معصومه سلام الله علیها" src="http://www.hawzah.net/images/Occations2/1391/bahjat/54.jpg" border="0" alt="آیت الله العظمی بهجت - حرم حضرت معصومه سلام الله علیها" width="400" height="243" /> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<h3><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> <span style="color: #008000;">منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن</span> </span></h3>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">بی گمان یکی از برجسته ترین جلوه های شخصیتی حضرت آیت الله  					العظمی بهجت (ره) گوشه گیری و تلاش خستگی ناپذیر او </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">در راه گمنامی  					و پرهیز از شهرت اجتماعی است. ایشان مصرانه تلاش می کردند که هیچ  					گاه نامی از خود بر جای نگذارند. این شیوه ی اخلاقی،</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> از روزهایی  					که در درس بزرگان کربلا و نجف شرکت می کردند، آغاز شد و تا پایان  					عمر ادامه یافت.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">در دوران تحصیل، هنگامی که احساس کردند اشکالات علمی شان موجب  					شهرت و آوازه گری می شود، سکوت را برگزیدند </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">و جز به ضرورت زبان  					به نقد و افاضه نگشودند. پس از آن، در دوران طولانی تدریس نیز  					هیچگونه اقدام یا کوششی برای مطرح کردن </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">درس خویش نکردند و سفره  					ی درس و بحث عالمانه ی خود را در مدارس و مساجد گمنام پهن می کردند.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">در ساحت عرفان و سیر و سلوک نیز علی رغم آنکه از شاگردان برجسته  					ی مرحوم آیت الله میرزا علی قاضی بودند </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">و هماره از بهره های والای  					معنوی برخوردار بودند، هیچ گاه جلوه ای از آن همه شور و شیدایی  					را بروز ندادند و همیشه از نقل </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">تجربه های معنوی خویش ابا داشتند.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">آنچه درباره ی مقام معنوی ایشان بر سر زبان ها است، بیشتر از  					ناحیه ی کسانی است که به کشف بخش هایی از آن وجود شریف</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> توفیق یافته  					بودند و مقداری نیز مرهون توضیحات اندکی است که خود ایشان در ضمن  					بیان مقامات و حالات استادان شان گفته اند. </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">در این توضیحات ناخواسته  					و به نحو ضمنی، گوشه ی پرده کنار می رفت و شمه های از کارستان  					گوینده نیز آشکار می شد. اما هیچ گاه،</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> هیچ کس ار ایشان کلمه «من»  					را نشنید.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">در راه مرجعیت نیز هرگز قدمی برنداشتند. به رغم نیم قرن تدریس  					خارج فقه و اصول، همواره از پذیرش مرجعیت سرباز می زدند؛ </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">اما بعد  					از ارتحال آیات عظام سید احمد خوانساری (ره) و سید ابوالقاسم خویی  					(ره) و در پی درخواست های مصرانه و مکرر گروه بسیاری</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> از عالمان  					و مؤمنان، انتشار رساله را اجازت فرمودند؛ اگر چه با نوشتن نام  					شان بر روی جلد رساله مخالفت کردند.</span></p>
<p><span style="font-size: small;"> <span style="font-family: Tahoma;"> </span> <span style="font-family: Tahoma;"> </span></span></p>
<h3><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> <span style="color: #008000;">سفر به عالم ملکوت</span> </span></h3>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">روزهای پایانی اردیبهشت ۱۳۸۸، روزهای پایانی انتظار برای رسیدن  					به بهشت دیدار بود. در تمام سال های زندگی مبارکش با همه ی</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> وجود  					و با جسم خسته و تکیده اش و روح تشنه و رنج دیده اش، آرزوی وصال  					سرمدی داشت.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">برای که او عبد صالح خداوند بود و در تمام دوران زندگی خویش  					جز به بندگی نمی اندیشید، لحظه دیدار معبود آغاز لذت محض روحانی  					بود. </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">دیدار با سفیر خوشروی حق، نتیجه نود سال مجاهدت در راه معشوق  					ازلی بود. آسودن در آغوش امن و رحمت الهی، نصیبه ای است</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> که بهای  					آن پاکی و عبودیت است.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">اما حاصل فراغت او از دنیای خاکی، شب فراق دوستان و یاران و  					ارادتمندانش بود. آن روز، در حالی که روحی بزرگ و شاد به آسمان  					پر می کشید، </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">جان هزاران شیفته ی معنویت و پاک دامنی، اشک حسرت  					می ریخت.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">غروب یکشنبه، بیست و هفتم سال ۱۳۸۸، وقتی خبر رحلت آن عالم  					ربانی در شهر پیچید، بهت و حیرت و آنگاه ناله و شیون شهر را فرا  					گرفت. سیل مشتاقان و شیقتگان فقاهت و مرجعیت به سوی قم سرازیر  					شد.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> <img class="aligncenter" title="تشییع جنازه آیت الله العظمی بهجت(ره)" src="http://www.hawzah.net/images/Occations2/1391/bahjat/34.jpg" border="0" alt="تشییع جنازه آیت الله العظمی بهجت(ره)" width="400" height="250" /> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<h3><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> <span style="color: #008000;">قم سیه پوش شد&#8230; </span> </span></h3>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">پیکر خاکی آن بزرگ افلاکی در حریم ملکوتی حضرت معصومه سلام  					الله علیها آرام گرفت؛ اما سکوت مسجد فاطمیه فریاد داشت.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">از آن روز، محراب فاطمیه اشک در دیده پنهان می کند و درب چوبی  					مسجد، همچون ستون حنانه ناله ی اندوه دارد.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">اگر کعبه، شمع جمع حاجیان است، صحن و سرای مسجد فاطمیه ی قم،  					زیارت گاه دل های عاشق است و هنوز مشتاقان </span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">«نماز بهجت» به شوق  					دیدار پیر و مراد خویش به آنجا می روند و دل و روح به در و دیوار  					آن متبرّک می کنند.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vares.ir/olama/%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%da%a9-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%ad%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تعریف منطق از دید گاهی دیگر</title>
		<link>http://vares.ir/gunagun/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af-%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1/</link>
		<comments>http://vares.ir/gunagun/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af-%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 May 2012 17:13:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن زمانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[گوناگون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vares.ir/?p=2989</guid>
		<description><![CDATA[منطق چیست؟ شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟ استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد &#8211; پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #ff0000;">منطق چیست؟ </span></h1>
<div>
<div>شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟</p>
<p>استاد  کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد &#8211; پیش من می  آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر  می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟</p>
<p>هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !</p>
<p>استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟</p>
<p>حالا پسرها می گویند : تمیزه !</p>
<p>استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :</p>
<p>خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟</p>
<p>یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !</p>
<p>استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟</p>
<p>بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !</p>
<p>استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!</p>
<p>شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است</p>
<p>استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !</p>
<p>خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی رابخواهی ثابت کنی!</p></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vares.ir/gunagun/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af-%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چوپان و بز</title>
		<link>http://vares.ir/gunagun/%da%86%d9%88%d9%be%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%b2/</link>
		<comments>http://vares.ir/gunagun/%da%86%d9%88%d9%be%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%b2/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 May 2012 17:50:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن زمانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[گوناگون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vares.ir/?p=2986</guid>
		<description><![CDATA[باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شو &#8230;&#8230;.  گر سوی مستان می​روی مستانه شو مستانه شو چوپان و بز چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد نشد که نشد. او می‌دانست پریدن این بز از جوی آب همان و پریدن یک گله گوسفند و بز به دنبال [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #ff0000;"><strong><span style="font-family: Arial;">باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شو &#8230;&#8230;.  گر سوی مستان می​روی مستانه شو مستانه شو</span></strong></span></p>
<h1 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>چوپان و بز </strong></span></h1>
</div>
<div>
<div>چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد نشد که نشد.</p>
<p>او می‌دانست پریدن این بز از جوی آب همان و پریدن یک گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.</p>
<p>عرض جوی آب قدری نبود که حیوانی چون نتواند از آن بگذرد… نه چوبی که بر تن و بدنش می‌زد سودی بخشید و نه فریادهای چوپان بخت برگشته.</p>
<p>پیرمرد  دنیا دیده‌ای از آن جا می‌گذشت وقتی ماجرا را دید پیش آمد و گفت من چاره  کار را می‌دانم. آنگاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب زلال جوی را  گل آلود کرد.</p>
<p>بز به محض آنکه آب جوی را دید از سر آن پرید و در پی او تمام گله پرید.</p>
<p>چوپان مات و مبهوت ماند. این چه کاری بود و چه تأثیری داشت؟</p>
<p>پیرمرد که آثار بهت و حیرت را در چهره چوپان جوان می‌دید گفت:</p>
<p>تعجبی  ندارد تا خودش را در جوی آب می‌دید حاضر نبود پا روی خویش بگذارد. آب را  که گل کردم دیگر خودش را ندید و از جوی پرید و من فهمیدم این که حیوانی بیش  نیست پا بر سر خویش نمی‌گذارد و خود را نمی‌شکند چه رسد به انسان که بتی  ساخته است از خویش و گاهی آن را می‌پرستد.</p></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vares.ir/gunagun/%da%86%d9%88%d9%be%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن</title>
		<link>http://vares.ir/qoran/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/</link>
		<comments>http://vares.ir/qoran/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 May 2012 16:48:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن زمانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[قرآن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vares.ir/?p=2983</guid>
		<description><![CDATA[قرآن منابع مقاله: مجموعه آثار ج ۲، مطهری، مرتضی ؛ &#160; قرآن کتاب آسمانی ما و معجزه جاوید پیامبر ماست.این کتاب در طول بیست و سه سال تدریجا بر رسول خدا نازل گشت. قرآن کریم که هم کتاب پیغمبر اکرم است و هم مظهر اعجاز او، نقشی صدها بار بزرگتر داشت از نقش عصای موسی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: center;"><a href="http://vares.ir/wp-content/uploads/2011/02/04.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-31" title="http://vares.ir/" src="http://vares.ir/wp-content/uploads/2011/02/04-300x290.jpg" alt="http://vares.ir/" width="300" height="290" /></a></h3>
<h3><span style="color: #008000; font-size: large;">قرآن</span></h3>
<p><strong>منابع مقاله:</strong></p>
<div>مجموعه آثار ج ۲، 												مطهری، مرتضی ؛</div>
<p>&nbsp;</p>
<div>
<p>قرآن  کتاب آسمانی ما و معجزه جاوید پیامبر ماست.این کتاب در طول بیست و سه سال  تدریجا بر رسول خدا نازل گشت. قرآن کریم که هم کتاب پیغمبر اکرم است و هم  مظهر اعجاز او، نقشی صدها بار بزرگتر داشت از نقش عصای موسی و دم  عیسی.پیغمبر اکرم آیات قرآن را بر مردم می خواند و جاذبه این آیات، افراد  را به سوی اسلام می کشید.تاریخچه های مربوط به این موضوع در تاریخ اسلام از  حد احصاء خارج است.قرآن مجموعه ۱۱۴ سوره است و مجموع این سوره ها بر حدود  ۶۲۰۵ آیه مشتمل است و همه این آیات مجموعا در حدود ۷۸۰۰۰ کلمه است.</p>
<p>مسلمین  از صدر اسلام تا عصر حاضر اهتمام بی نظیری در امر قرآن نشان داده اند که  نشانه شیفتگی آنها نسبت به قرآن است.قرآن در زمان رسول اکرم به وسیله گروهی  که خود ایشان معین کرده بودند &#8211; که به نام «کاتبان وحی » معروف شدند &#8211;  نوشته می شد.بعلاوه غالب مسلمین اعم از مرد و زن، کوچک و بزرگ، عشق عجیبی  به حفظ همه و یا اکثر آیات قرآن داشتند، قرآن را در نمازها می خواندند و در  غیر نمازها تلاوت آن را ثواب می دانستند و بعلاوه از تلاوت آن لذت می  بردند و مایه آرامش روح آنها بود.</p>
<h3>صفحه : ۲۱۲</h3>
<h3><span style="color: #ff0000;">اهتمام عظیم مسلمین نسبت به قرآن</span></h3>
<p>مسلمین  در هر عصری متناسب با امکانات فکری و عملی خود تحت تاثیر شوق و عشقی که به  کتاب آسمانی خود داشتند درباره قرآن کار کرده اند، از قبیل یاد گرفتن و به  خاطر سپردن، قرائت نزد استادان قرائت و تجوید، تفسیر معانی، توضیح و شرح  لغات قرآن در کتب لغت مخصوص این کار، بر شمردن آیات و کلمات و حتی حروفی که  در مجموع قرآن به کار رفته است، تدقیق در معانی آن و استفاده از آن در  مسائل حقوقی، اخلاقی، اجتماعی، فلسفی، عرفانی، علمی و زینت دادن گفته ها و  نوشته های خود به آیات قرآن، کتیبه های بسیار عالی یا گچ بریها و کاشی  کاریها، نوشتن آن با خطوط بسیار زیبا، تذهیب آن، آموختن آن به فرزندان خود  قبل از هر آموزش دیگر، تدوین نحو و صرف زبان عربی به خاطر قرآن، ابداع و  ابتکار علم معانی و بیان و بدیع، جمع آوری لغات زبان عربی و امثال اینها.</p>
<p>عشق و علاقه مسلمین به قرآن منشا و مبدا یک سلسله علوم ادبی و عقلی شد که اگر قرآن نمی بود این علوم به وجود نمی آمد.</p>
<h3><span style="color: #ff0000;">اعجاز قرآن</span></h3>
<p>قرآن  معجزه جاوید خاتم الانبیاء است.از بدو نزول قرآن در مکه که با سوره های  کوچک آغاز شد رسول اکرم رسما بر آن «تحدی » کرد، یعنی مدعی شد که قرآن کار  من نیست، کار خداست و از من و هیچ بشر دیگر ساخته نیست که مانند آن را  بیاورد و اگر باور ندارید آزمایش کنید و از هر کسی می خواهید کمک بگیرید،  ولی بدانید که اگر جن و انس پشت به پشت دهند که مانند آن را بیاورند، قادر  نخواهند بود.</p>
<p>مخالفان پیغمبر اکرم نه در آن زمان و نه در زمانهای بعد  &#8211; که اکنون چهارده قرن از آن می گذرد &#8211; نتوانسته اند به این مبارزه طلبی  پاسخ بدهند.آخرین سخن مخالفان آن عصر این بود که «جادو» است.</p>
<p>خود این اتهام، اعتراف ضمنی به خارق العاده بودن قرآن و نوعی اظهار عجز در برابر قرآن بود.</p>
<h3>صفحه : ۲۱۳</h3>
<p>مخالفان  سرسخت پیامبر از هیچ معارضه ای با پیغمبر برای تضعیف و مغلوب کردنش مضایقه  نکردند و تنها کاری که به آن دست نزدند &#8211; زیرا صد در صد ناامید بودند &#8211;  همان بود که پیغمبر مکرر پیشنهاد می کرد و خود قرآن هم تصریح کرده است،  یعنی آوردن لا اقل یک سوره(و لو سوره ای یک سطری مانند قل هو الله و سوره  انا اعطیناک الکوثر)مانند قرآن.</p>
<h3><span style="color: #ff0000;">جنبه های اعجاز قرآن</span></h3>
<p>قرآن از  جنبه های مختلف معجزه است، یعنی فوق بشری است.در اینجا به اجمال اشاره می  کنیم.از نظر کلی اعجاز قرآن از دو جهت است: لفظی و معنوی.</p>
<p>اعجاز لفظی  قرآن مربوط می شود به مقوله زیبایی، و اعجاز معنوی آن به مقوله علمی.پس  اعجاز قرآن یکی از جنبه زیبایی و هنری است و دیگر از جنبه فکری و علمی.هر  یک از این دو جنبه &#8211; خصوصا جنبه علمی &#8211; به نوبه خود دارای چند جهت است <sup>(۱)</sup>.</p>
<h3><span style="color: #ff0000;">الفاظ قرآن</span></h3>
<p>سبک قرآن نه شعر است و نه نثر.اما شعر نیست برای اینکه وزن و قافیه ندارد.</p>
<p>بعلاوه،  شعر معمولا با نوعی تخیل که تخیل شاعرانه نامیده می شود همراه است.قوام  شعر به مبالغه و اغراق است که نوعی کذب است.در قرآن تخیلات شعری و تشبیه  های خیالی وجود ندارد.در عین حال نثر معمولی هم نیست، زیرا از نوعی انسجام و  آهنگ و موسیقی برخوردار است که در هیچ سخن نثری تاکنون دیده نشده  است.مسلمین همواره قرآن را با آهنگهای مخصوص تلاوت کرده و می کنند که مخصوص  قرآن است.</p>
<p>در دستورهای دینی رسیده است که قرآن را با آهنگ خوش بخوانید.ائمه اطهار</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..  ۱٫اخیرا بعضی از دانشمندان مصری و ایرانی، مدعی نوعی اعجاز در قرآن از  جنبه «فنی » ، یعنی نظام مخصوص در هندسه حروف و کلمات، و منحنی مخصوص در  بالا رفتن تدریجی سطح آیات نازله[شده اند.]رجوع شود به کتاب سیر تحول قرآن و  مقاله «قرآن و کامپیوتر» در نشریه فلق، شماره اول، نشریه دانشجویان  دانشکده ادبیات.</p>
<h3>صفحه : ۲۱۴</h3>
<p>گاهی قرآن را در خانه های خود با  آهنگی چنان دلربا می خواندند که مردم کوچه را متوقف می کرد.هیچ سخن نثری  مانند قرآن آهنگ پذیر نیست، آنهم آهنگهای مخصوصی که متناسب با عوالم روحانی  است نه آهنگی مناسب مجالس لهو.پس از اختراع رادیو هیچ سخن روحانی نتوانست  با قرآن از نظر زیبایی و تحمل آهنگهای روحانی برابری کند.علاوه بر کشورهای  اسلامی، کشورهای غیر اسلامی نیز از نظر زیبایی و آهنگ، قرآن را در برنامه  های رادیویی خویش گنجانیدند.عجیب این است که زیبایی قرآن زمان و مکان را در  نوردیده و پشت سر گذاشته است.بسیاری از سخنان زیبا مخصوص یک عصر است و با  ذائقه عصر دیگر جور در نمی آید و یا حد اقل مخصوص ذوق و ذائقه یک ملت است  که از فرهنگی مخصوص برخوردار می باشند، ولی زیبایی قرآن نه زمان می شناسد و  نه نژاد و نه فرهنگ مخصوص.</p>
<p>همه مردمی که با زبان قرآن آشنا شدند آن  را با ذائقه خود مناسب یافتند.هر چه زمان می گذرد و به هر اندازه ملتهای  مختلف با قرآن آشنا می شوند، بیش از پیش مجذوب زیبایی قرآن می شوند.</p>
<p>یهودیان  و مسیحیان متعصب و پیروان برخی از مذاهب دیگر در طول چهارده قرن اسلامی  انواع معارضه ها برای تضعیف مقام قرآن کرده اند، گاهی نسبت تحریف داده اند و  گاهی در برخی قصه های قرآن خواسته اند تشکیک کنند و گاهی به شکلی دیگر  علیه قرآن فعالیت کرده اند، ولی هیچ گاه به خود ندیده اند که از سخنوران  ورزیده خود کمک بگیرند و به فریاد مبارزه طلبی قرآن پاسخ گویند و لا اقل یک  سوره کوچک مانند قرآن بیاورند و به جهانیان عرضه دارند.</p>
<p>همچنین در  تاریخ اسلام افراد زیادی پدید آمده اند که به اصطلاح «زنادقه » یا «ملاحده »  خوانده شده اند و برخی از آنها برجستگی فوق العاده داشته اند.این گروه به  اشکال و اقسام مختلف علیه «دین » به طور کلی و قرآن خصوصا سخنانی گفته اند و  برخی از آنها خداوند سخن در زبان عربی شمرده می شوند و احیانا به منازعه  با قرآن برخاسته اند، ولی تنها کاری که کرده اند آن بوده که کوچکی خود و  عظمت قرآن را روشن تر کرده اند.تاریخ از «ابن راوندی » ، «ابوالعلاء معری »  ، یا «ابوالطیب متنبی » شاعر نامدار عرب، داستانها در این زمینه آورده  است.اینها کسانی بوده اند که خواسته اند قرآن را «کاری بشری » جلوه دهند.</p>
<p>افراد زیادی به ادعای پیغمبری برخاستند و سخنانی آوردند به خیال خود شبیه</p>
<h3>صفحه : ۲۱۵</h3>
<p>قرآن،  و ادعا کردند که این سخنان نیز مانند قرآن از جانب خداست. «طلیحه » ،  «مسیلمه » و «سجاح » از این گروه هستند.این گروه نیز به نوعی دیگر کوچکی  خود و عظمت قرآن را روشن نمودند.</p>
<p>عجیب این است که کلام خود پیغمبر که  قرآن بر زبان او جاری شده است، با قرآن متفاوت است.از رسول اکرم سخنان  زیادی به صورت خطبه، دعا، کلمات قصار و حدیث باقی مانده است و در اوج فصاحت  است، اما به هیچ وجه رنگ و بوی قرآن ندارد. این خود می رساند که قرآن و  سخنان فکری پیغمبر از دو منبع جداگانه است.</p>
<p>علی(علیه السلام)از حدود  ده سالگی با قرآن آشناست، یعنی سن علی در این حدود بود که اولین آیات قرآن  بر پیغمبر اکرم نازل شد و علی مانند تشنه ای که به آب زلال برسد آنها را  فرا می گرفت و تا آخر عمر پیغمبر در راس کاتبان وحی قرار داشت.</p>
<p>علی  حافظ قرآن بود و همیشه قرآن را تلاوت می کرد، شبها که به عبادت می ایستاد  با آیات قرآن خوش بود.با این وضع اگر سبک قرآن قابل تقلید می بود، علی با  آن استعداد بی نظیر در سخنوری و فصاحت و بلاغت که بعد از قرآن نظیری برای  سخنش نمی توان یافت، می بایست تحت تاثیر سبک قرآن از سبک قرآن پیروی کند و  خود به خود خطابه هایش به شکل آیات قرآن باشد، اما می بینیم سبک قرآن با  سبک علی کاملا متفاوت است.</p>
<p>آنگاه که علی در ضمن خطابه های غرا و فصیح  و بلیغش آیه ای از قرآن می آورد کاملا متمایز است و ستاره ای را ماند که  در مقابل ستارگان دیگر درخشش فوق العاده دارد.</p>
<p>قرآن موضوعاتی را که  معمولا زمینه هنر نمایی بشر در سخن سرایی است و افراد بشر اگر بخواهند هنر  سخنوری خویش را بنمایانند آن زمینه ها را انتخاب می کنند و سخن خویش را با  پیش کشیدن آنها زیبا می سازند، از فخر، مدح، هجو، مرثیه، غزل و توصیف  زیباییهای طبیعت، مطرح نکرده و درباره آنها داد سخن نداده است، موضوعاتی که  قرآن طرح کرده همه معنوی است، توحید است، معاد است، نبوت است، اخلاق است،  احکام است، مواعظ است، قصص است، و در عین حال در حد اعلای زیبایی است.</p>
<p>هندسه  کلمات در قرآن بی نظیر است، نه کسی توانسته یک کلمه قرآن را پس و پیش کند  بدون آنکه به زیباییهای آن لطمه وارد سازد و نه کسی توانسته است</p>
<h3>صفحه : ۲۱۶</h3>
<p>مانند  آن بسازد.قرآن از این جهت مانند یک ساختمان زیباست که نه کسی بتواند با  جابجا کردن و تغییر دادن، آن را زیباتر کند و نه بتواند بهتر از آن و یا  مانند آن را بسازد.</p>
<p>سبک و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه، یعنی  نه قبلا کسی با این سبک سخن گفته است و نه بعدا کسی &#8211; با همه دعوتها و  مبارزه طلبیهای قرآن &#8211; توانسته است با آن رقابت کند و یا از آن تقلید  نماید.</p>
<p>تحدی قرآن و مبارزه طلبی او هنوز هم همچنان مانند کوه پا  برجاست و برای همیشه باقی خواهد بود.امروز هم همه مسلمانان با ایمان مردم  جهان را دعوت می کنند که در این مسابقه شرکت کنند و اگر مثل و مانندی برای  قرآن پیدا شد آنها از دعوی و ایمان خود صرف نظر می کنند و اطمینان دارند که  چنین چیزی میسر نیست.</p>
<h3><span style="color: #ff0000;">معانی قرآن</span></h3>
<p>اعجاز قرآن از نظر معانی  نیازمند به بحث وسیع تری است و لااقل نیازمند به یک کتاب است، ولی می توان  به طور مختصر زمینه ای به دست داد.مقدمتا باید بدانیم قرآن چه نوع کتابی  است؟آیا کتاب فلسفی است؟آیا کتاب علمی است؟آیا کتاب ادبی است؟آیا کتاب  تاریخی است؟و یا صرفا یک اثر هنری است؟ پاسخ این است که قرآن هیچکدام از  اینها نیست.همچنانکه پیامبر اکرم، بلکه عموم پیغمبران، تیپ جدایی هستند، نه  فیلسوف اند، نه عالم، نه ادیب، نه مورخ و نه هنرمند و یا صنعتگر و در عین  حال مزایای همه آنها را &#8211; با چیزهایی اضافه &#8211; دارند، قرآن نیز که کتاب  آسمانی است، نه فلسفه است و نه علم و نه تاریخ و نه ادبیات و اثر هنری، در  عین حال مزایای همه آنها را دارد بعلاوه یک سلسله مزایای دیگر.</p>
<p>قرآن  کتاب راهنمایی بشر است و در واقع کتاب «انسان » است اما انسان آن سان که  خدای انسان او را آفریده و پیامبران آمده اند او را به خودش بشناسانند و  راه سعادتش را به او بازگو کنند، و چون کتاب انسان است پس کتاب «خدا» هم  هست، زیرا انسان همان موجودی است که خلقتش از ما قبل این جهان آغاز می شود و  به ما بعد این جهان منتهی می گردد، یعنی انسان از نظر قرآن نفخه روح الهی  است و خواه ناخواه به سوی خدای خودش بازگشت می کند.این است که شناسایی خدا و  شناسایی انسان از یکدیگر جدا نیست.انسان تا خود را نشناسد خدای خود را به</p>
<h3>صفحه : ۲۱۷</h3>
<p>درستی نمی تواند بشناسد.از طرف دیگر، تنها توام با شناختن خداست که انسان به واقعیت حقیقی خود پی می برد.</p>
<p>انسان  در مکتب پیامبران &#8211; که قرآن کامل ترین بیان آن است &#8211; با انسانی که بشر از  راه علوم می شناسد بسی متفاوت است، یعنی این انسان بسی گسترده تر است.</p>
<p>انسانی  که بشر از راه علوم می شناسد، در میان دو پرانتز(تولد &#8211; مرگ)قرار دارد و  قبل و بعد این پرانتزها را تاریکی گرفته است و از نظر علوم بشری مجهول است،  ولی انسان قرآن این پرانتزها را ندارد، از جهان دیگر آمده است و در مدرسه  دنیا باید خود را تکمیل کند و آینده اش در جهان دیگر بستگی دارد به نوع  فعالیت و تلاش و یا تنبلی و سستی ای که در مدرسه این جهان انجام می  دهد.تازه انسان میان تولد و مرگ &#8211; آنچنانکه بشر می شناسد &#8211; بسی سطحی تر است  از آنچه پیامبران می شناسانند.</p>
<p>انسان قرآن باید بداند: از کجا آمده  است؟ به کجا می رود؟ در کجا هست؟ چگونه باید باشد؟ چه باید بکند؟ انسان  قرآن آنگاه که به این پنج سؤال عملا درست پاسخ گفت سعادت واقعی اش در این  جهان که هست و در جهانی که باید برود تامین می گردد.</p>
<p>این انسان برای  اینکه بداند از کجا آمده و از چه منبعی آغاز شده است باید خدای خود را  بشناسد، و برای اینکه خدای خود را بشناسد باید در جهان و انسان به عنوان  آیات آفاقی و انفسی مطالعه کند و در عمق وجود و هستی تعمق نماید.</p>
<p>و  برای اینکه بداند به کجا می رود، باید درباره آنچه قرآن آن را «بازگشت به  خدا» می نامد، یعنی معاد و حشر اموات، هراسهای قیامت و نعمتهای جاویدان و  عذابهای سخت و احیانا جاویدان آن و بالاخره مراحل و منازلی که در پیش دارد  تامل کند و از آنها آگاهی یابد و بدانها اعتقاد پیدا کند و ایمان آورد و  خدا را همچنانکه اول و نقطه آغاز موجودات می شناسد، آخر و نقطه بازگشت  موجودات نیز بشناسد.</p>
<p>و برای اینکه بداند در کجا هست، باید نظامات و  سنن جهان را بشناسد و مقام و موقع انسان را در میان سایر موجودات درک کند و  خود را در میان موجودات بازیابد.</p>
<h3>صفحه : ۲۱۸</h3>
<p>و برای اینکه بداند چگونه باید باشد، باید خلقها و خویهای انسانی را بشناسد و خودش را بر اساس آن خلقها و خویها بسازد.</p>
<p>و برای آنکه بداند چه باید بکند، باید یک سلسله مقررات و احکام فردی و اجتماعی را گردن نهد.</p>
<p>انسان  قرآن علاوه بر همه اینها باید به یک سلسله موجودات نامحسوس و غیر مرئی، و  به تعبیر خود قرآن «غیب » ، به عنوان مظاهر و مجاری اراده الهی در نظام  هستی ایمان بیاورد، و هم باید بداند که خداوند متعال در هیچ زمانی بشر را  که به هدایت آسمانی نیاز داشته است، مهمل نگذاشته و یک عدخ افراد نخبه که  پیامبران خدا و راهنمایان بشر بوده اند، از طرف خداوند مبعوث شده و پیام  الهی را رسانده اند.</p>
<p>انسان قرآن به طبیعت به عنوان «آیت » و به تاریخ  به عنوان یک «آزمایشگاه » واقعی که درستی تعلیمات پیامبران را می رساند،  نظر می افکند.</p>
<p>آری، انسان قرآن چنین است و مسائلی که در قرآن برای انسان طرح شده اینها بعلاوه برخی مسائل دیگر است.</p>
<h3><span style="color: #ff0000;">موضوعات قرآنی</span></h3>
<p>موضوعاتی  که در قرآن طرح شده زیاد است و نمی توان به طور جزئی بر شمرد، ولی در یک  نگاه اجمالی این مسائل به چشم می خورد: ۱٫خدا، ذات، صفات و یگانگی او و  آنچه باید خدا را از آنها منزه بدانیم و آنچه باید خدا را به آنها متصف  بدانیم(صفات سلبیه و ثبوتیه).</p>
<p>۲٫معاد، رستاخیز و حشر اموات، مراحل بین مرگ تا قیامت(برزخ).</p>
<p>۳٫ملائکه، وسائط فیض و نیروهای آگاه به خود و به آفریننده خود و مجری اوامر الهی.</p>
<p>۴٫پیامبران، یا انسانهایی که وحی الهی را در ضمیر خود دریافت کرده و به انسانهای دیگر ابلاغ کرده اند.</p>
<p>۵٫ترغیب و تحریض برای ایمان به خدا، به معاد، به ملائکه و پیامبران و کتب آسمانی.</p>
<p>۶٫خلقت آسمانها، زمین، کوهها، دریاها، گیاهان، حیوانات، ابر، باد، باران،</p>
<h3>صفحه : ۲۱۹</h3>
<p>تگرگ، شهابها و غیره.</p>
<p>۷٫دعوت  به پرستش خدای یگانه و اخلاص ورزیدن در پرستش، کسی و چیزی را در عبادت  شریک خدا قرار ندادن، منع شدید از پرستش غیر خدا، اعم از انسان یا فرشته یا  خورشید یا ستاره یا بت.</p>
<p>۸٫یادآوری نعمتهای خدا در این جهان.</p>
<p>۹٫نعمتهای جاویدان آن جهان برای صالحان و نیکوکاران، عذابهای سخت و احیانا جاویدان آن جهان برای بدکاران.</p>
<p>۱۰٫احتجاجات و استدلالات در مورد خدا، قیامت، پیامبران و غیره، و پاره ای خبرهای غیبی ضمن این احتجاجات.</p>
<p>۱۱٫تاریخ  و قصص به عنوان آزمایشگاهی انسانی و لابراتواری که صدق دعوت پیامبران را  روشن می کند، و عواقب نیک مردمی که بر سنن انبیاء رفته اند و عاقبت بد  تکذیب کنندگان آنها.</p>
<p>۱۲٫تقوا، پارسایی و تزکیه نفس.</p>
<p>۱۳٫توجه به نفس اماره و خطر وساوس و تسویلات نفسانی و شیطانی.</p>
<p>۱۴٫اخلاق  خوب فردی از قبیل شجاعت، استقامت، صبر، عدالت، احسان، محبت، ذکر خدا، محبت  خدا، شکر خدا، ترس از خدا، توکل به خدا، رضا به رضای خدا و تسلیم در مقابل  فرمان خدا، تعقل و تفکر، علم و آگاهی، نورانیت قلب به واسطه تقوا، صدق،  امانت.</p>
<p>۱۵٫اخلاق اجتماعی از قبیل اتحاد، تواصی(توصیه متقابل)بر حق،  تواصی بر صبر، تعاون بربر و تقوا، ترک بغضاء، امر به معروف و نهی از منکر،  جهاد به مال و نفس در راه خدا.</p>
<p>۱۶٫احکام از قبیل نماز، روزه، زکات،  خمس، حج، جهاد، نذر، یمین، بیع، رهن، اجاره، هبه، نکاح، حقوق زوجین، حقوق  والدین و فرزندان، طلاق، لعان، ظهار، وصیت، ارث، قصاص، حدود، دین، قضا،  شهادت، حلف(قسم، ثروت، مالکیت، حکومت، شورا، حق فقرا، حق اجتماع و غیره.</p>
<p>۱۷٫حوادث و وقایع دوران بیست و سه ساله بعثت رسول اکرم.</p>
<p>۱۸٫خصائص و احوال رسول اکرم، صفات حمیده آن حضرت، عتابها نسبت به آن حضرت.</p>
<h3>صفحه : ۲۲۰</h3>
<p>۱۹٫توصیف کلی از سه گروه در همه اعصار: مؤمنین، کافرین، منافقین.</p>
<p>۲۰٫اوصاف مؤمنین و کافران و منافقان دوره بعثت.</p>
<p>۲۱٫مخلوقات نامرئی دیگر غیر از فرشتگان، جن و شیطان.</p>
<p>۲۲٫تسبیح و تحمید موجودات جهان و نوع آگاهی در درون همه موجودات نسبت به خالق و آفریننده شان.</p>
<p>۲۳٫توصیف خود قرآن(در حدود پنجاه وصف).</p>
<p>۲۴٫جهان  و سنن جهان، ناپایداری زندگانی دنیا و عدم صلاحیت آن برای اینکه ایده آل و  کمال مطلوب انسان قرار بگیرد، و اینکه خدا و آخرت و بالاخره جهان جاویدان  شایسته این است که مطلوب نهایی انسان قرار گیرد.</p>
<p>۲۵٫معجزات و خوارق عادات انبیاء.</p>
<p>۲۶٫تایید کتب آسمانی پیشین خصوصا تورات و انجیل و تصحیح اغلاط و تحریفهای این دو کتاب.</p>
<h3><span style="color: #ff0000;">گستردگی معانی</span></h3>
<p>اینها که گفته شد اجمالی بود از آنچه در قرآن آمده است و البته حتی نمی توان ادعا کرد که از لحاظ اجمالی نیز کافی است.</p>
<p>اگر  تنها همین موضوعات متنوع را درباره انسان و خدا و جهان، و وظایف انسان در  نظر بگیریم و آن را با هر کتاب بشری درباره انسان بسنجیم، می بینیم هیچ  کتابی طرف قیاس با قرآن نیست، خصوصا با توجه به اینکه قرآن به وسیله فردی  نازل شده که «امی » و درس ناخوانده بوده و با افکار هیچ دانشمندی آشنا  نبوده است، و بالاخص اگر در نظر بگیریم که محیط ظهور چنین فردی از بدوی  ترین و جاهلی ترین محیطهای بشری بوده است و مردم آن محیط عموما با تمدن و  فرهنگ بیگانه بوده اند.</p>
<p>قرآن مطالب و معانی گسترده ای آورد و به طوری  طرح کرد که بعدها منبع الهام شد، هم برای فلاسفه و هم برای علمای حقوق و  فقه و اخلاق و تاریخ و غیرهم.</p>
<p>محال و ممتنع است که یک فرد بشر هر  اندازه نابغه باشد بتواند از پیش خود اینهمه معانی در سطحی که افکار  اندیشمندان بزرگ جهان را جلب کند، بیاورد.این در صورتی است که آنچه را قرآن  آورده است همسطح با آورده های علمای بشر</p>
<h3>صفحه : ۲۲۱</h3>
<p>فرض کنیم، ولی عمده این است که قرآن در اغلب این مسائل افقهای جدیدی گشوده است.</p>
<h3><span style="color: #ff0000;">خدا در قرآن</span></h3>
<p>در اینجا فقط به یک موضوع از موضوعات بالا اشاره می کنیم و آن موضوع خدا و رابطه او با جهان و با انسان است.</p>
<p>ما  اگر تنها کیفیت طرح همین یک مساله را در نظر بگیریم و آن را با اندیشه های  بشری مقایسه کنیم، فوق العادگی و معجزه بودن قرآن روشن می شود.</p>
<p>قرآن،  خدا را توصیف کرده است و در توصیف خود از طرفی او را تنزیه کرده است، یعنی  صفاتی را که شایسته او نیست از او سلب کرده و او را منزه از آن صفات  دانسته، و از طرف دیگر صفات کمال و اسماء حسنی را برای ذات حق اثبات کرده  است.در حدود پانزده آیه در تنزیه خداوند آمده است و در حدود بیش از پنجاه  آیه در توصیف خداوند به صفات علیا و اسماء حسنی آمده است.</p>
<p>قرآن در  این توصیفات خود آنچنان دقیق است که ژرف اندیش ترین علمای الهی را به حیرت  انداخته است، و این خود روشن ترین معجزه از یک فرد «امی » درس نخوانده است.</p>
<p>قرآن  در ارائه راههای خداشناسی از همه راههای موجود استفاده کرده است: راه  مطالعه آیات آفاقی و انفسی، راه تزکیه و تصفیه نفس، راه تعمق و تفکر در  هستی و وجود به طور کلی.زبده ترین فیلسوفان اسلامی محکم ترین برهانهای خویش  را به اقرار و اعتراف خود از قرآن مجید الهام گرفته اند.</p>
<p>قرآن رابطه  خدا را با جهان و مخلوقات، بر توحید صرف قرار داده است، یعنی خداوند در  فاعلیت و نفوذ مشیت و اراده اش رقیب و معارض ندارد، همه فاعلیتها و همه  اراده ها و اختیارها به حکم خدا و قضا و قدر خداست.</p>
<h3><span style="color: #ff0000;">پیوند انسان با خدا</span></h3>
<p>قرآن در پیوند انسان با خدا زیباترین بیانها را آورده است.خدای قرآن</p>
<h3>صفحه : ۲۲۲</h3>
<p>بر  خلاف خدای فلاسفه یک موجود خشک و بی روح و بیگانه با بشر نیست.خدای قرآن  از رگ گردن انسان به انسان نزدیکتر است، با انسان در داد و ستد است، با او  خشنودی متقابل دارد، او را به خود جذب می کند و مایه آرامش دل اوست: «الا  بذکر الله تطمئن القلوب » <sup>(۱)</sup>.بشر با او انس و الفت دارد، بلکه  همه اشیاء او را می خواهند و او را می خوانند.تمام موجودات از عمق و ژرفای  وجود خود با او سر و سر دارند، او را ثنا می گویند و تسبیح می کنند: «ان من  شی ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم » <sup>(۲)</sup>.</p>
<p>خدای  فلاسفه که او را صرفا به نام محرک اول یا واجب الوجود می شناسند و بس،  موجودی است بیگانه با بشر و فقط او را آفریده است و به این جهان آورده است،  اما خدای قرآن یک «مطلوب » است، مایه دلبستگی بشر است، بشر را مشتعل و  آماده فداکاری می کند، احیانا خواب شب و آرامش روز او را می گیرد زیرا به  صورت یک «ایده » فوق العاده مقدس در می آید.</p>
<p>فلاسفه اسلامی در اثر آشنایی با قرآن و وارد کردن مفاهیم قرآنی، الهیات را به اوج عالی خود رساندند.</p>
<p>آیا  ممکن است یک فرد «امی » درس ناخوانده، معلم نادیده، مکتب نارفته، از پیش  خود تا این حد در الهیات پیش برود که هزارها سال از افکار فلاسفه ای مانند  افلاطون و ارسطو پیشتر باشد؟!</p>
<h3><span style="color: #ff0000;">قرآن، تورات، انجیل</span></h3>
<p>قرآن،  تورات و انجیل را تصدیق کرد ولی گفت در این کتابها تحریف صورت گرفته و دست  خیانتکار بشر در آن وارد شده است. قرآن اغلاط این دو کتاب را در الهیات، در  قصص پیامبران و در پاره ای مقررات تصحیح کرد.یک نمونه اش همان بود که قبلا  در مورد شجره ممنوعه و خطیئه آدم ذکر کردیم.</p>
<p>قرآن، خدا را از  چیزهایی نظیر کشتی گرفتن، و پیامبران را از نسبتهای ناروایی که در کتب  پیشین آمده بود تنزیه کرد و این خود دلیل دیگری است بر حقانیت این کتاب.</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. ۱٫رعد/۲۸٫ ۲٫اسراء/۴۴٫</p>
<h3>صفحه : ۲۲۳</h3>
<h3><span style="color: #ff0000;">تواریخ و قصص</span></h3>
<p>قرآن، تواریخ و قصصی آورد که مردم آن عصر چیزی از آنها نمی دانستند و خود پیامبر نیز از آنها بی خبر بودما کنت تعلمها انت و لا قومک <sup>(۱)</sup> و در همه مردم عرب یک نفر مدعی نشد که این داستانها را ما می دانسته  ایم.قرآن در این داستانها از تورات و انجیل پیروی نکرد و بلکه آنها را  اصلاح کرد.تحقیقات مورخین عصر جدید درباره قوم سبا، قوم ثمود و غیرهم نظر  قرآن را تایید کردند.</p>
<h3><span style="color: #ff0000;">قرآن و خبر از آینده</span></h3>
<p>قرآن هنگامی که  ایران، روم را در سال ۶۱۵ میلادی شکست داد و موجب خوشحالی قریش شد، با  قاطعیت کامل گفت در کمتر از ده سال دیگر روم ایران را شکست خواهد داد.بر  روی این قضیه میان بعضی مسلمین و بعضی از کفار شرط بندی شد و بعد همان طور  شد که قرآن خبر داده بود.قرآن همچنین با قاطعیتی کامل خبر داد که آن کس که  پیامبر را «ابتر» و بی دنباله(مقطوع النسل)می خواند خودش «ابتر» است، و آن  شخص که در آن روز فرزندانی داشت تدریجا در طول دو سه نسل منقرض شدند.</p>
<p>همه اینها اعجاز این کتاب را می رساند.قرآن معجزات علمی و معنوی دیگر هم دارد که به علوم فلسفی و طبیعی و تاریخی مربوط است.</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vares.ir/qoran/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟</title>
		<link>http://vares.ir/olama/%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%da%86%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%db%8c%d8%aa%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%ac%d8%aa-%da%86%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f/</link>
		<comments>http://vares.ir/olama/%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%da%86%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%db%8c%d8%aa%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%ac%d8%aa-%da%86%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 May 2012 14:24:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن زمانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[علما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vares.ir/?p=2975</guid>
		<description><![CDATA[گفتوگوی مشروح فارس با فرزند آیت‌الله بهجت سفارش علامه جعفری به علی بهجت/ راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟ خبرگزاری فارس: حجت‌الاسلام علی بهجت ضمن اشاره به شاخص‌ترین ویژگی‌های پدر خویش، از سرنوشت نامعلوم چمدانی سخن گفت که آیت‌الله بهجت اسرار مگوی خود را در آن نگهداری می‌کرد. به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">گفتوگوی مشروح فارس با فرزند آیت‌الله بهجت</span></strong></div>
<div style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;"><br />
</span></strong></div>
<div style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">سفارش علامه جعفری به علی بهجت/ راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟</span></strong></div>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;">خبرگزاری  فارس: حجت‌الاسلام علی بهجت ضمن اشاره به شاخص‌ترین ویژگی‌های پدر خویش،</span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;"> از سرنوشت نامعلوم چمدانی سخن گفت که آیت‌الله بهجت اسرار مگوی خود را در  آن نگهداری می‌کرد.</span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ff0000;"><a href="http://vares.ir/wp-content/uploads/2011/09/01.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2113" title="آیت ا... بهجت" src="http://vares.ir/wp-content/uploads/2011/09/01-300x108.jpg" alt="" width="300" height="108" /></a><br />
</span></strong></p>
<div style="text-align: center;">به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، به مناسبت ۲۷ اردیبهشت  ماه، سالروز رحلت حضرت آیت‌الله بهجت، گفت‌وگوی مشروحی با فرزند این فقیه  ربانی انجام دادیم که بخش اول آن تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود.</div>
<p><span style="color: #008000;"><strong>پدرم اسرار مگوی خود را مگو گذاشت/ راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟</strong></span></p>
<p>حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت در ابتدای این گفت‌وگو بیان داشت: زندگی  پدرم دو جهت داشت: بخشی از زندگی ایشان، جهت فیزیکی آن است که در خانواده و  دوستان مطرح بود و گوشه‌هایی از آن به ما رسیده است ولی جهت دیگر؛ زندگی  درونی ایشان بوده که نه خودشان راجع به عواملی که در شخصیت ایشان موثر بوده  صحبت و راهنمایی می‌کردند و نه حتی مدارک و آثار و نامه‌هایی را که از  علمای مختلف داشتند و ما می‌توانستیم از آن بهره ببریم را نشان می‌دادند.</p>
<p>وی افزود: معمولا یک چمدانی داشتند که این مدارک و نامه‌های علمای بزرگ  به ایشان را در آن گذاشته و قفل کرده بودند که در دسترس ما نباشد. حدود  یکسال قبل از رحلتشان آن چمدان را از من خواستند. بنده چمدان را برای ایشان  بردم و بعد دیگر از آن چمدان خبری نشد. نمی‌دانیم که چه شد. یقین داریم از  منزل بیرون نرفته ولی دیگر نیست.</p>
<p>وی تأکید کرد: ایشان اسرار مگوی خود را واقعا مگو گذاشتند. ما یک سری  اطلاعات از ایشان به صورت کم و کوتاه و پراکنده به دست می‌آوردیم. این  اطلاعات به صورت معما برای ما باقی بود. بنده چون فارغ التحصیل فلسفه بودم،  عادت داشتم باور خیلی چیزها برایم با برهان و دلیل باشد. باید به یقین صد  در صد می‌رسیدم و ادله ۲۰ درصد و ۵۰ درصد برایم کافی نبود. لذا به زندگی و  تحصیل خود مشغول بودم و فقط لوازمات ضروری زندگی ایشان را تهیه می‌کردم.</p>
<p><span style="color: #008000;"><strong>علامه جعفری فرمود: تمام کارهایت را رها و به این پیر خدمت کن!</strong></span></p>
<p>فرزند آیت الله بهجت در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس به ماجرای  حضور علامه جعفری در خانه‌شان اشاره کرد و افزود: میان کارهایم روزی چند  ساعت را به ایشان اختصاص می‌دادم و در خدمتشان بودم و بقیه را به اتاق خود  در بیرون و خوابگاه که حجره‌ای بود می‌رفتم و مشغول کارهای شخصی‌ام می‌شدم.  تا اینکه در سال ۱۳۶۳ علامه جعفری یک روز که از منزل آیت الله بهجت بیرون  می‌رفت، با حرف‌هایش یک تلنگری به من زد.</p>
<p>وی ادامه داد: علامه جعفری به من گفت که تو تمام کارهایت را رها کن و به  خدمت ایشان بیا. علامه جعفری با آن لهجه شیرین و غلیظ ترکی گفت: «تو عقلت  نمی‌رسه که این کیه!» علامه وقتی از احوالاتم پرسید و من گفتم که درس‌های  فلسفه و ریاضیات و ستاره‌شناسی و عرفان را خوانده‌ام، خیلی برایش جای تعجب  بود که چطور توانسته بودم اینها را در قم بخوانم. من هم به شوخی به ایشان  گفتم که استاد اینجا مجانی بود و من هم نشستم و خواندم.</p>
<p>فرزند آیت‌الله بهجت گفت: علامه به من فرمود حالا یک چیزی می‌گویم گوش  کن. گفتم آقا می‌شنوم. گفتند نه باید عمل کنی. گفتم آقا چطور به مجهول مطلق  عمل کنم؟ به چیزی که نمی‌دانم چطور عمل کنم؟ علامه با همان لهجه خود گفتند  دست بردار، من برایت می‌گویم. تو تمام کارهایت را رها کن و بیا خدمت همین  پیر را بکن.</p>
<p>بهجت ادامه داد: تو گفته‌هایش را یادداشت کن و ضبط کن که نه می‌شناسی‌اش و  نه می‌گذارد که بشناسی‌اش. من قم و تهران و مشهد و نجف و عراق و شیعه و  سنی را دیده‌ام؛ همین یکی آخرش مانده است. وقتی او را از تو گرفتند، آن وقت  می‌فهمی که بوده! بنده در آن زمان مشغول تحصیل بوده و کار فراوان داشتم و  در دانشکده بودم.</p>
<p><span style="color: #008000;"><strong>علامه جعفری: پدرت(آیت‌الله بهجت) مأمور این قرن و این دوره است</strong></span></p>
<p>وی اضافه کرد: علامه جعفری به من دستور داد که ضبط کن و نگه دار و برای  نسل آینده امانت دار باش که این مرد تمام می‌شود و بعد از اینکه او برود  معلوم نیست تا ۱۰۰ سال دیگر هم کسی چون او بیاید. خداوند در هر دوره‌ای یک  فرد را میدان می‌دهد، یعنی میدانی را که دارد برایش باز می‌کند  و رشدش  می‌دهد تا برای دیگران نشان و الگو باشد.</p>
<p>بهجت گفت: علامه جعفری تأکید کردند آیت الله بهجت مأمور این قرن و این  دوره است. البته پس از رحلت پدرم نیز خیلی از شاگردان ایشان به من می‌گفتند  که ایشان دیگر تمام شد و تو فکر نکن که همه همین‌طور هستند. با تلنگری که  علامه جعفری در سال ۶۳ به من زد، در همان بیست و چند سال پیش، یک مقدار  کارهایم را کم کردم و ۷ ساعت در روز را به ایشان اختصاص دادم.</p>
<p>وی افزود: پس از سال ۷۲-۷۳ نیز حدود ۱۵ ساعت شد و از سال ۸۰ به بعد بیست و  چهار ساعته با ایشان بودم. با این حال ایشان خیلی هنرمند بود و همه  کارهایش را تحت یک پوشش و پوسته‌ای انجام می‌داد. وقتی مسائل بلند علمی را  می‌خواست نقل کند، خیلی ساده می گفت: می‌شود این چنین گفت&#8230;</p>
<p><span style="color: #008000;"><strong>آیت‌الله بهجت آخرین فرمول‌های عرشی را به ساده‌ترین شکل بیان می‌کرد</strong></span></p>
<p>علی بهجت در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس به شیوه برخورد پدر خود  با نظریات علمی اشاره کرد و گفت: ایشان اشکالات و ایرادات نظریه‌های دیگران  را می‌گرفت و بعد وقتی می‌خواست نظریه خودش را بدهد، نمی‌گفت که این نظریه  بنده است و هیچ کسی نگفته و در جایی نیست و یا خوب توجه کنید. بلکه فقط  می‌فرمود: این چنین هم می‌شود گفت، حالا شما ببینید. ایشان آخرین فرمول‌های  عرشی را از لحاظ علمی با این بیان ساده می‌گفت.</p>
<p>فرزند آیت‌الله بهجت گفت: از نظر بعد درونی که اصلا حاضر نبود اقرار به  چیزی بکند. حتی اینقدر پوشش داشت که مثلا اگر ما می‌خواستیم راجع به استاد  ایشان بپرسیم، که آیا از استادتان کار خارق العاده‌ای دیدید یا نه؟ و یا  شاهد عمل ممتازی از او بودید یا نه؟ حاضر نبود حرفی بزند. چرایش را بعدها  فهمیدم که اگر ایشان درباره استاد خود سخن می‌گفت، این سوال به ذهن ما  می‌آمد که حالا این استاد به شما چه یاد دادند؟ بنابراین ایشان از ابتدا  چیزی نمی‌گفتند.</p>
<p>وی ادامه داد: بنده دبستانی که بودم، یکی از علما که ریش حنایی می‌گذاشت و  سیدی حدود ۸۰ ساله بود، به من گفت که برو تو نخ بابات و ببین که چی بلد  است. پدرم او را می‌شناخت ولی من خوب او را نمی‌شناختم. به من می‌گفت که  استاد پدرت آنقدر قوی بوده که به هر کسی چیز مهمی داده، برو ببین به پدرت  چه داده است.</p>
<p>وی افزود: من هم بچه بودم و می‌رفتم می‌گفتم بابا، آن آقا گفته برو ببین  پدرت چه گرفته. پدرم خیلی می‌خندید و در حال تبسم می‌گفت: بله، عجب&#8230;  عجب&#8230; و از کنار آن می‌گذشت. هیچ راهی نمی‌گذاشت تا بیشتر در موردش  بدانیم.</p>
<p style="text-align: center;">
<div id="attachment_2111" class="wp-caption aligncenter" style="width: 235px"><a href="http://vares.ir/wp-content/uploads/2011/09/189061_495.jpg"><img class="size-medium wp-image-2111" title="نوجوانی حضرت آیت ا... بهجت (رحمة الله علیه)" src="http://vares.ir/wp-content/uploads/2011/09/189061_495-225x300.jpg" alt="" width="225" height="300" /></a><p class="wp-caption-text">نوجوانی حضرت آیت ا... بهجت (رحمة الله علیه)</p></div>
<p><span style="color: #008000;"><strong>داستان عجیب قبل از تولد آیت الله بهجت</strong></span></p>
<p>حجت الاسلام بهجت در مورد سیر زندگی پدر بزرگوارش از کودکی گفت: داستان  کودکی ایشان از سالها قبل‌تر شروع می‌شود و به داستان پدرشان بر می‌گردد که  معروف است. پدر آیت الله بهجت در نوجوانی در حال مرگ بوده که ندایی را می  شنود که این را رها کنید، او پدر محمد تقی است.</p>
<p>وی گفت: خلاصه ایشان جانی دوباره می‌گیرد و همه تعجب می‌کنند. بعد ازدواج  می‌کند و فرزندانش متولد می‌شوند و این داستان را فراموش کرده بوده تا  موقع تولد فرزند سومش به یاد می‌آورد که وقتی کوچک بوده به او گفتند که پدر  محمد تقی است. اولین پسر را محمد مهدی و دومی را محمد حسین و سومی را که  به یاد می‌آورد نامش را محمد تقی می‌گذارد.</p>
<p>وی ادامه داد: محمد تقی هفت ساله بوده که در حوض خانه می‌افتد و خفه  می‌شود. از دست دادن این بچه برای آنها غم سنگینی است و مادر آیت الله بهجت  متوسل می‌شود تا این فرزند را خداوند به آنها می‌دهد و نامش را محمد تقی  می‌گذارند. محمد تقی ثانی؛ که من در یادداشت های پدر ایشان دیده بودم که  نامشان را محمد تقی دومی نوشته بودند.</p>
<p><span style="color: #008000;"><strong>مادر ایشان نمی‌خواست تا دوباره محبت مادر و فرزندی زنده شود</strong></span></p>
<p>فرزند آیت‌الله بهجت بیان کرد: از آنجا که خداوند کسانی را که می‌خواهد  پرورش دهد با رنج پرورش می‌دهد و در ناز و نعمت نمی‌خواباند، آیت الله بهجت  هم در ۱۶ ماهگی مادر جوان خود را از دست می‌دهد. مادر ایشان حدود ۲۸ سال  داشته است.</p>
<p>وی افزود: یکی از اقوام که اینها را برای من تعریف می‌کرد گفت انسانهای  بزرگ به راحتی می‌توانند با اموات ارتباط برقرار کنند و سپس به پدرم گفت:  آقا شما مادرتان را در خواب دیده‌اید؟ پدرم گفت: بله؛ ایشان پرسید که  مادرتان چه شکلی بود؟ پدرم گفت: چادرش را پایین آورده بود و صورتش پوشیده  بود.</p>
<p>بهجت ادامه داد: آن فرد تعجب کرد و گفت: عجب مگر شما پسرش نبودید؟ مگر  نامحرم بودید که این کار را کرده بود؟ پدرم لبخندی زد و اشک گوشه چشمش جمع  شد و گفت: شاید می‌خواسته تا محبت مادر و فرزندی دوباره در وجود من زنده  نشود. ایشان خیلی زود از محبت مادری محروم می‌شود و خواهر بزرگ ایشان متکفل  امور او می‌شود.</p>
<p>وی اشاره کرد: پدرم از خاطرات کودکی با خواهرش تعریف می کرد . ایشان می  گفت روزی خواهرم داشت نشاءهای گوجه فرنگی و بادمجان را در باغچه می کاشت.  من کوچک بودم و پشت سر او می رفتم و می دیدم که نشاء سبز را در داخل خاک می  گذارد، آن را بر می داشتم و همین طور تا آخر خط هرچه کاشته بود را  برداشتم. در آخر یک دسته نشاء به او دادم. خواهرم گفت چرا تمام کارهای مرا  خراب کردی و یک بار مرا زد. من گریه کردم و عمویم گفت که چرا او را می زنی؟  او هم می خواسته خدمت کند و قصد بدی نداشته. این خاطره از حدود سه سالگی   در ذهن ایشان باقی بود.</p>
<p><span style="color: #008000;"><strong>محمد تقی جانِ مرا چوب زدن یعنی چه؟</strong></span></p>
<p>بهجت ادامه داد: پدر ایشان نیز خیلی به او علاقه داشته و او را مکتب خانه  گذاشته بود. ایشان در مکتب خانه باهوش بوده و خوب درس می‌خوانده و عزیز  بوده است. یک بار مربی مکتب خانه برای اینکه از بقیه زهر چشم بگیرد، او را  تنبیه می‌کند. او که اصلا توقع نداشته تنبیه شود، پیش پدر رفته و ناراحتی  می‌کند. پدر او چون شاعر بوده برایش قصیده‌ای می‌گوید که مفصل است. این شعر  را داخل پاکتی به محمد تقی می‌دهد تا به معلمش بدهد. مقداری از آن این  بود:</p>
<p>محمد تقی جان مرا چوب زدن یعنی چه / گل و بستان مرا چوب زدن یعنی چه</p>
<p>وی افزود: آیت‌‌الله بهجت از کودکی اعمالی را انجام می‌داده که با کودک  سازگار نبوده است. هم مکتبی‌های او برای من می‌گفتند که در مکتب کارهای  بچه‌گانه نمی‌کرد و خیلی جدی بود و اگر مسئول نظم ما می‌شد، مثل یک فرمانده  همه را به صف می‌کرد.</p>
<p>وی گفت: سپس پدرم تا ۱۳ سالگی مقداری از درس طلبگی را در همان جا خواند.  بعد سیدی که وضع مالی خوبی داشته و زمین دار بوده  و خیلی به آیت الله بهجت  علاقه مند بوده، خانواده  او را تحریک می‌کند تا او را همراهش به عراق  بفرستند. علت علاقه این سید هم معلوم نبوده است.</p>
<p>بهجت بیان داشت: من ایشان را در کودکی دیده بودم و این سید خیلی مرا دوست  داشت. همیشه وقتی وارد خانه آنها می‌شدیم، مرا می‌گرفت و بر روی طاقچه‌ای  می‌نشاند. خلاصه این سید می‌خواسته پدرم را با خود ببرد که بار اول موفق  نمی‌شود و آنها برای بار دوم و با کاروان بعدی عازم می‌شوند.</p>
<p><span style="color: #008000;"><strong>تحصیلات آیت‌الله بهجت در کربلا و نجف</strong></span></p>
<p>فرزند آیت الله بهجت ادامه داد: ایشان به مدت ۴ سال برای تحصیل در کربلا  بوده، خوب درس می‌خواند و سپس به نجف می‌رود. طلبه‌هایی که در کربلا بودند  می‌گفتند که مثلا درس فلان استاد نباید رفت چون طولانی است و به درس استادی  می‌رفتند که در مدت کمتری آن درس را بگوید. ولی آیت الله بهجت درست برعکس  همه بر سر درس استادی می روند که ۱۴ ساله تمام می‌کند. آن استادی بسیار قوی  به نام مرحوم کمپانی بوده که از لحاظ فکری خیلی مسلط و قدرتمند بوده است.  پس از آن آقایی از علما بوده که نه تنها علم روز حوزه را داشته بلکه علم  باطن را هم کسب کرده بوده به نام سید علی آقا قاضی.</p>
<p>وی افزود: پدرم با وجود اینکه خیلی‌ها به درس او نمی‌رفتند، به درس او  می‌رود. شرایط آقای قاضی برای درس بسیار سنگین بوده و کسی که می‌آمده باید  فارغ التحصیل ۱۰ سال حوزه و نیمه مجتهد یا مجتهد بود. آیت الله بهجت هنوز  به این مراحل نرسیده بود ولی توانست در درس آقای قاضی شرکت کند. اینکه آقا  چطور توانست به درس آقای قاضی راه یابد معلوم نیست و نمی‌گفت.</p>
<p>حجت‌الاسلام بهجت گفت: من کلی فکر کردم که چطور چیزی از ایشان بشنوم و در  نهایت به ذهنم رسید تا این گونه سوال کنم. بنابراین از پدرم پرسیدم اولین  باری که اسم آقای قاضی را شنیدید کجا بود؟ ایشان گفت من در کربلا که بودم  برادر علامه طباطبایی که به زیارت می‌آمد، به حجره من می‌آمد و مهمان من  می‌شد و با هم دوست شده بودیم. او اسم آقای قاضی را آورد و گفت که او مردی  این چنین است. ولی پدرم دیگر از درون خودش چیزی نگفت.</p>
<p>وی ادامه داد: ایشان در اثر ریزگردهای زیاد هوا، ریاضت، درس، و خواندن  نماز و روزه مریض می‌شود و برای اینکه بهتر شود بین نجف و کربلا جا به جا  می‌شده و گاهی به کاظمین که هوای بهتری داشته می‌رفته است. آیت الله بهجت  در سن ۲۹ سالگی و در سال ۱۳۲۴ شمسی فارغ التحصیل می‌شود و به ایران  برمی‌گردد و در شمال ازدواج می‌کند.</p>
<p style="text-align: center;">
<div id="attachment_2120" class="wp-caption aligncenter" style="width: 213px"><a href="http://vares.ir/wp-content/uploads/2011/09/آیت-ا...-بهجت-در-سنین-میان-سالی.jpg"><img class="size-medium wp-image-2120" title="آیت ا... بهجت در سنین میان سالی" src="http://vares.ir/wp-content/uploads/2011/09/آیت-ا...-بهجت-در-سنین-میان-سالی-203x300.jpg" alt="" width="203" height="300" /></a><p class="wp-caption-text">آیت ا... بهجت در سنین میان سالی</p></div>
<p><span style="color: #008000;"><strong>20 مقام معنوی در سن جوانی / پیش رو و پشت سر برای پدرم فرقی نداشت</strong></span></p>
<p>حجت‌الاسلام بهجت در بخش دیگر از این مصاحبه به فارس گفت: در مورد  مقاماتی که ایشان به آن‌ها رسیده بود، یکی از علمای بزرگ نجف به نام آقای  قوچانی در مورد ایشان گفته بود که خداوند در جوانی ۲۰ مقام بزرگ را به  ایشان عطا کرده ولی چه کنم که با ایشان عهد دارم نگویم. فقط یکی از آنها که  مردم می‌دانند این است که برای ایشان پیش رو و پشت سر فرقی نداشت.</p>
<p>وی اضافه کرد: پسر آن عالم بزرگ که آقای قوچانی بود به من گفت آقای  قوچانی نزدیک فوت خود نگران بود که مبادا عهدش را با آیت الله بهجت شکسته  باشد و بدون اینکه اسم او را ببرد، آن مقامات بلند را برای کسی تعریف کرده  باشد و دیگران از ویژگی‌های آقای بهجت و علاقه‌ای که آقای قوچانی به ایشان  داشت، حدس زده باشند که اوست.</p>
<p>فرزند آیت‌الله بهجت گفت: بعدها معلوم شد پدرم از خیلی از دوستانش که  متوجه می‌شدند عهد می‌گرفته تا این سر را فاش نکنند. یکی از این مقامات طی  الارض ایشان بوده که آقای ری شهری در کتاب زمزم عرفان خود از قول پسر یکی  از علما نقل می‌کند که پدرش شاگرد آقای بهجت در نجف بوده و با ایشان طی  الارض کرده بودند.</p>
<p>وی ادامه داد: این عالم در یکی از چهل شبی که نذر داشتند تا به مسجد سهله  بروند و پدرشان مهمان ایشان در کربلا بوده و نمی‌توانستند تنهایش بگذارند،  آقای بهجت با طی الارض ایشان را از کربلا به مسجد سهله می‌برد و بر  می‌گرداند تا نذرش را ادا کرده و دوباره کنار پدر پیرش که مهمان او بوده،  بر گردد و او بعد متوجه می‌شود.</p>
<p>بهجت گفت: آیت‌الله بهجت از او عهد می‌گیرد تا زنده است، به کسی نگوید.  پس از سالها این عالم و پسرش آیت الله بهجت را در حرم حضرت معصومه سلام  الله علیها می‌بینند. سپس آن عالم از ترس اینکه بمیرد و آن راز با او دفن  شود، برای پسرش باز گو می‌کند و از او عهد می‌گیرد تا او و پدرم زنده‌اند،  سر را فاش نکند.</p>
<p><span style="color: #008000;"><strong>چشم آیت‌الله بهجت حقیقت معصیت را می‌دید، بنابراین مرتکب نمی‌شد</strong></span></p>
<p>حجت‌الاسلام علی بهجت افزود: بنده پس از رحلت پدرم متوجه خیلی از این  قضایا شدم. در روز دوم ختم پدرم یکی از علما که الآن فوت کرده و پسر مرحوم  آقا سید جمال گلپایگانی بود، به من اشاره کرد که نزدیکش بروم. ایشان روی  ویلچری نشسته بود و کنار گوش من گفت: من ۶۰ سال پیش در نجف که بودم، آقای  قوچانی که با پدر شما نزدیک بود و از اسرار او اطلاع داشت و ارتباط خوبی با  استاد آیت الله بهجت نیز داشت، به من چیزی گفت.</p>
<p>وی ادامه داد: او گفت سر اینکه آقای بهجت از همه هم کلاسی‌هایش ممتاز شد،  یک چیز بود و آن این بود که آقای بهجت از کودکی و سالها قبل از بلوغ خود  در اثر عبادت، چشمش معصیت را می‌دید و مرتکب نمی‌شد. لذا دوران کودکی را با  پاکی گذراند و بعد از دوران کودکی هم همین طور گذشت.گناه او را سنگین و  چرک و آلوده نکرد. در مدارج ترقی که دیگران باید پله پله بالا بروند، ایشان  چون پاک و سبک بود پرواز می‌کرد.</p>
<p>بهجت ادامه داد: پدرم هم در صحبت‌هایش داشت که گناه را کوچکش را هم نباید  کوچک بشماری. همیشه می‌گفت اگر در بالاترین حد ترقی باشی و ببینی کودکی  آجری جلوی پای نابینایی می‌گذارد تا او زمین بخورد و کودک بخندد و تو فقط  یک لبخند زدی، همین کافی است تا تو را با مغز از آن بالا به پایین اندازد.</p>
<p>وی تأکید کرد: این صحبت پسر آقای سید جمال گلپایگانی خیلی به ما کمک کرد و  اطلاعات ما را به هم دوخت و وصل کرد. من همیشه طلب مغفرت برای ایشان  می‌کنم. بنده بارها از پدرم شنیده بودم و خیلی دیگر از شاگردان ایشان نیز  شنیده بودند که پدرم می‌گفت کسی را می‌شناسم که خداوند توفیق معصیت از  کودکی به او نداد. هربار معصیت پیش می‌آمد، خداوند یک طور منصرفش می‌کرد.</p>
<p>حجت‌الاسلام علی بهجت در پایان بخش نخست گفت‌وگوی خود با فارس اظهار  داشت: هیچ وقت پدرم «من» نمی‌گفت و همیشه همه عنوان‌ها و برچسب‌ها و من‌ها  را پاک می‌کرد. بسیاری از مطالب را با عنوان سوم شخص می‌گفت و خیلی‌ها  می‌گفتند خود آقاست. و من باور نمی‌کردم و دنبال دلیل بودم. او هم که هیچ  اقراری نمی‌کرد و من بعدها فهمیدم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vares.ir/olama/%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%da%86%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%db%8c%d8%aa%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%ac%d8%aa-%da%86%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تلفن همراه را خانه شیطان نکنید</title>
		<link>http://vares.ir/olama/%d8%aa%d9%84%d9%81%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d9%86%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://vares.ir/olama/%d8%aa%d9%84%d9%81%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d9%86%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 May 2012 15:01:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن زمانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[علما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vares.ir/?p=2970</guid>
		<description><![CDATA[هشدار آیت الله العظمی مظاهری تلفن همراه را خانه شیطان نکنید جوانی که به جای درس خواندن و افتخارآفرینی علمی و معنوی، تمام وقت خود را صرف پیامک‌های عاشقانه و بی‌محتوا و حرام می‌کند و هنگام تدریس استاد با تلفن همراه خود که برای او یک خانه شیطان است، بازی می‌کند نتیجه لقمه حرام است. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;">هشدار آیت الله العظمی مظاهری </span></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: x-small;"><a href="http://vares.ir/wp-content/uploads/2012/05/mazaheri-ll91_90891.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2971" title="آیت الله العظمی مظاهری " src="http://vares.ir/wp-content/uploads/2012/05/mazaheri-ll91_90891.jpg" alt="" width="212" height="280" /></a><br />
</span></div>
<p><span style="color: #993366;"><strong>تلفن همراه را خانه شیطان نکنید</strong></span></p>
<div>
<hr />
</div>
<div><span style="color: #0000ff;"><strong>جوانی که به جای درس خواندن و افتخارآفرینی علمی و معنوی، تمام وقت خود را  صرف پیامک‌های عاشقانه و بی‌محتوا و حرام می‌کند و هنگام تدریس استاد با  تلفن همراه خود که برای او یک خانه شیطان است، بازی می‌کند نتیجه لقمه حرام  است.</strong></span></div>
<div>
<hr />
</div>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<div><span style="color: #333333; font-size: small;"></p>
<p dir="rtl">به  گزارش خبرگزاری حوزه، حضرت آیت الله مظاهری در درس اخلاق هفتگی خود نسبت  به کسب در آمد از راه حرام و شبهه‌ناک هشدار داده و بسیاری از ناهنجاری‌های  اخلاقی را ناشی از رعایت نکردن حلال و حرام دانستند.</p>
<p dir="rtl">این  مرجع تقلید، ضمن تبریک ایام ولادت باسعادت حضرت فاطمه زهرا (س) اظهار  داشتند: یکی از نکات آموزنده در قضیّۀ ولادت حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» که  در جامعۀ امروزی باید سرمشق همگان قرار گیرد، این است که پیامبر  اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» و حضرت خدیجه، چهل شبانه‌روز، روزها روزه  بودند و شب‌ها عبادت می‌کردند و در آن مدّت حتی آلودگی قلبی که در اثر  معاشرت عادی با مردم پدید می‌آید، برای آنان حاصل نشد.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* یک توصیه برای والدین</strong></span></p>
<p dir="rtl">ایشان  افزودند: هر زن و شوهری که می‌خواهند بچّه‌دار شوند و دوست دارند فرزندشان  سعادت‌مند شود، باید قبل از انعقاد نطفه، گناه در زندگی آنان نباشد و از  اعمال لغو و بیهوده و از شبهات نیز بپرهیزند تا گناه آنان و رفتار یا گفتار  ناپسندشان بر روح جنین و کودک آنان تأثیر منفی نگذارد. زیرا بر اساس قانون  وراثت که هم در علوم دینی مورد تأکید واقع شده و هم از نظر علوم طبیعی و  روان‌شناسی اثبات شده است، صفات نیک و بد و خلق و خوی پدر و مادر به فرزند  آنان منتقل می‌گردد.</p>
<p dir="rtl">معظم  له همچنین بیان داشتند: در زمان امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» بچه‌ای به  دنیا آمد که شبیه مرد دیگری غیر از پدر خود بود. مادر آن بچه، عفیف بود و  بالأخره نزاع را خدمت امیرالمؤمنین آوردند. آن حضرت حکم کردند و فرمودند:  بچه متعلّق به پدر خودش است، امّا آن زن، هنگام انعقاد نطفه، به فکر آن مرد  نامحرم بوده است و فکر او بر شکل ظاهری فرزندش اثر گذاشته است.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* انتقاد از عشق بازی‌های نامشروع</strong></span></p>
<p dir="rtl">ایشان  تصریح کردند: حال این عشق‌بازی‌ها و این فساد اخلاقی، چه فرزندانی تحویل  جامعه می‌دهد؟ این روابط دوستی نامشروع بین زنان و مردان و دختران و پسران،  چه چیز تحویل جامعه می‌دهد؟! غذاهای حرام و غذاهای شبهه ناک، چه چیز تحویل  جامعه می‌دهد؟!</p>
<p dir="rtl">رییس  عالی حوزه علمیه اصفهان همچنین گفتند: طبق قانون وراثت، صفات ظاهرى نظیر  شکل‏ و شباهت و صفات باطنى نظیر شجاعت و ترس، سخاوت و بخل، حسادت و رأفت،  به واسطۀ ژن‌ها به اولاد منتقل مى‏شود؛ یعنی معمولاً پدر بخیل و کینه‌توز،  فرزندانی بخیل و کینه‌توز دارد و فرزندان حسود، از مادران حسود متولّد  می‌شوند. البته عواملی نظیر تربیت و محیط شایسته می‌تواند این صفات را  تغییر دهد که اکنون مورد بحث ما نیست.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* تأثیر لقمه حرام</strong><strong> </strong></span></p>
<p dir="rtl">ایشان  با اشاره به تأثیر غذای حرام در تربیت فرزند خاطرنشان کردند: نکتۀ حائز  اهمیّت دیگر در قضیّۀ ولادت حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها»، این است که پیامبر  اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»، روزۀ خود را با خرما و انگور بهشتی که  پاک ترینِ عذا‌ها است، افطار کردند و به نزد حضرت خدیجه رفتند. این موضوع  نمایان‌گر این حقیقت است که اولاد شایسته و صالح، در اثر غذای پاک و حلال  نصیب انسان می‌شود. اگر غذای پدر و مادر شبهه ناک باشد و چه رسد که حرام  باشد، تأثیر عجیبی در شقاوت فرزند آنان دارد.</p>
<p dir="rtl">معظم  له تاکید کردند: بر اساس روایتی از پیامبر (ص) زمینۀ سعادت و شقاوت فرزند  در رحم مادر و در نطفۀ پدر است و به تعبیر روشن‌تر، زمینه‌های اصلی و اساسی  سعادت و شقاوت انسان‌ها در خانه و در نهاد خانواده شکل می‌گیرد. بچه‌ها  قبل از انعقاد نطفه تا وقتی وارد اجتماع می‌شوند و حتی بعد از آن، از طرف  خداوند نزد پدر و مادر امانت هستند و پدر و مادر موظّفند به خوبی  امانت‌داری کنند و مراقب باشند با غذای حرام و شبهه‌ناک، زمینۀ شقاوت و  سقوط فرزند خود را فراهم نسازند. بچه در شکم مادر رشد می‌کند و باید رشد او  از غذای حلال باشد. وقتی به دنیا می‌آید، باید غذای او حلال باشد، تا  بالاخره زمینۀ سعادت برای این بچه فراهم گردد.</p>
<p dir="rtl">ایشان  اضافه کردند: غذای حرام، تأثیر عجیبی در تربیت فرزند و در شقاوت انسان  دارد. چطور خوردن میوه‌هایی مثل سیب هنگام بارداری، در لطافت بدن کودک  تأثیر دارد؟ غذای حلال هم در لطافت و سعادت روحی فرزند و غذای حرام در  شقاوت و بدبختی او تأثیر به سزایی دارد.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* ورشکسته‌ترین افراد چه کسانی‌اند </strong><strong></strong></span></p>
<p dir="rtl">حضرت  آیت الله مظاهری همچنین در ادامه با بیان این که طبق تصریح قرآن کریم،  ورشکسته ترین افراد، کسانی هستند که به واسطۀ اولاد باید به جهنّم بروند،  ابراز داشتند: اولادی که در اثر گناه پدر و مادر یا در اثر غذای حرام،  شقاوت‌مند شده است، در قیامت به آنان نفرین می‌کند و از آن‌دو بازخواست  می‌کند؛ به مادرش می‌گوید: چرا وقتی من در شکم تو بودم، گناه کردی؟! چرا  دروغ‌گو بودی؟ چرا غیبت کردی؟ چرا با نامحرم رابطۀ دوستی داشتی؟ چرا حجاب،  حیا و عفّت نداشتی که رفتار تو زمینۀ شقاوت مرا فراهم کرد؟ به پدر می‌گوید:  چرا اجحاف کردی؟! چرا تو که اداری بودی، کم کاری و بی‌کاری و بدکاری  کردی؟! و بالاخره چرا غذای حرام به مادرم دادی و زمینۀ شقاوت برای من پیدا  شد؟! چرا وقتی به دنیا آمدم، غذای حرام و شبهه‌ناک به من دادی؟ بعد هم  نفرین می‌کند و به خدا می‌گوید: بازخواست مرا از این پدر و مادرم بکن؛ برای  اینکه زمینه‌ساز شقاوت و جهنّمی شدن من بودند.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* هشدار به مادران تماشاگر ماهواره</strong><strong></strong></span></p>
<p dir="rtl">ایشان  خطاب به پدر و مادرها گفتند: شما باید توجه داشته باشید که فرزندان تان  نزد شما امانت هستند و باید مواظبت در خصوص تربیت آنان داشته باشید. معلوم  است بچه‌ای که پای ماهواره و فیلم‌های شهوت‌انگیز بزرگ شود، نمی‌تواند به  سعادت و رستگاری دست یابد و زمینۀ شقاوت او را پدر و مادر با ماهواره و  رفتن به مجالس حرام و تحریک‌آمیز و نظایر آن فراهم کرده‌اند. بچۀ یاغی و  طاغی و فرزندی که اعمال ناشایست و ناپسند مرتکب می‌شود، معمولاً حاصل غذای  حرام و شبهه‌ناک است، پس مراقب حلال و حرام درآمد و غذای خود باشید.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* خانواده رکن اساسی سلامت جامعه</strong><strong></strong></span></p>
<p dir="rtl">این  استاد برجسته حوزه علمیه اصفهان ، نهاد خانواده را رکن اساسی سلامت معنوی  جامعه توصیف کرده و افزودند: همه باید از قضیۀ ولادت حضرت  زهرا«سلام‌الله‌علیها»، پند بگیرند و بدانند که اگر می‌خواهند بچۀ سالم  تحویل جامعه بدهند، باید از نفوذ گناه و معصیت در خانه و زندگی خود ممانعت  کنند. باید درآمدها و کسب و کارها حلال شود، باید همه مواظب باشند حرام،  بلکه شبهه‌ناک هم نخورند و این کاری بسیار مشکل است.</p>
<p dir="rtl">ایشان  یادآور شدند: چرا بسیاری از بچه‌ها این‌قدر بد شده‌اند؟! این دوست یابی‌ها  و روابط نامشروع بین جوانان از کجا سرچشمه گرفته است؟ این یاغی‌گری‌ها و  این غربزدگی‌ها برای چیست؟! این مفاسد در اثر غذای شبهه‌ناک و غذای حرامی  است که پدر و مادرها به خورد فرزندان خود می‌دهند.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* انتقاد از چند نرخی بازار</strong><strong></strong></span></p>
<p dir="rtl">معظم له با طرح این سوال که «چرا بازار مسلمین چنین شده است؟!»  بیان داشتند: اکنون در بازار ما اجحاف و گران‌فروشی و چندنرخی بیداد  می‌کند. وقتی انسان به بازار می‌رود و می‌خواهد جنسی بخرد، می‌بیند که  نزدیک به ده نرخ مختلف برای یک جنس مشخّص وجود دارد. چرا چنین است؟! چرا یک  نرخی نیست؟! این تقصیر کیست؟! این گرانی که الان کمرشکن برای همه و به  خصوص فقرا شده، تقصیر کیست؟! دولت تقصیر دارد، می‌دانم، اما متأسّفانه مردم  هم مقیّد نیستند. دولت کار را رها کرده و مردم هم هرکاری که خواستند،  می‌کنند و می‌رسد به آنجا که گاهی یک معاملۀ ده میلیونی، سه یا چهار میلیون  تومان، تفاوت نرخ دارد که ناشی از گران‌فروشی بی قید و بند است.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* تلفن همراه را خانه شیطان نکنید</strong><strong></strong></span></p>
<p dir="rtl">ایشان  خاطرنشان کردند: معلوم است که این‌گونه درآمدها فرزندی تحویل جامعه می‌دهد  که وقتی به دانشگاه می‌رود، به جای درس خواندن و افتخارآفرینی علمی و  معنوی، تمام وقت خود را صرف پیامک‌های عاشقانه و بی‌محتوا و حرام می‌کند و  هنگام تدریس استاد با تلفن همراه خود که برای او یک خانۀ شیطان است، بازی  می‌کند. چرا چنین شده است؟! مسلّم است که همه تقصیر دارند، امّا پدر و  مادرها بسیار باید مراقب باشند و امانت‌داری کنند، یعنی هم مواظب غذایی که  به بچه می‌دهند باشند و هم از ورود گناه در خانه جلوگیری کنند.</p>
<p dir="rtl">رییس  عالی حوزه علمیه اصفهان همچنین اظهار داشتند: مرحوم آیت الله آقای سید  محمد درچه‌ای، استاد حضرت آیت الله العظمی آقای بروجردی«رحمت‌الله‌علیهما»  که یکی از مراجع بزرگ تقلید در اصفهان بوده است، معمولاً به خاطر پرهیز از  غذای حرام و شبهه‌ناک به میهمانی نمی‌رفته است. نقل می‌کنند شخصی ایشان را  برای شام دعوت کرده و ظاهراً علی‌رغم میل باطنی، مجبور به رفتن شده است.  وقتی شام را خورده و می‌خواسته برخیزد، صاحب خانه قباله‌ای نزد ایشان  می‌آورد که امضاء کند. وقتی چشم ایشان به قباله می‌افتد، درمی‌یابد که  غذایی که خورده است، شبهۀ رشوه داشته است. می‌گویند: بدنش شروع به لرزیدن  کرده و به صاحب خانه گفته‌است: من چه کرده بودم که این زهرمار را به خورد  من دادی؟! بعد هم بر سر باغچه غذا را بر می‌گرداند، اما باز گریه کرده و  می‌گفته: باقیماندۀ آن را چه کنم.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* هیچ کس زهرا(‌س) را نخواهد شناخت</strong><strong></strong></span></p>
<p dir="rtl">ایشان  در بخش دیگری از سخنان خود در خصوص شخصیّت ملکوتی و خلقت نوری حضرت  زهرا«س» گفتند: أحدی نمی‌تواند به بزرگی شخصیّت حضرت زهرای  مرضیه«سلام‌الله‌علیها» پی ببرد و بگوید زهرا کیست؟ امّا می‌شود از روایات  اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» استفاده کنیم و به اندازۀ عقلمان و به اندازۀ  شعور دینی‌مان، آن حضرت را بشناسیم. پیامبر اکرم  «صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» در روایتی می‌فرمایند: «خلقت فاطمه، از نور  مقدّس خداوند است»</p>
<p dir="rtl">معظم  له افزودند: خداوند متعال، فاطمه را از نور خودش خلق کرده است؛ لذا وقتی  حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» تجلّی کرد، عالم وجود به واسطۀ او از عدم به  هستی آمد. به عبارت دیگر، خداوند یک تجلّی ذاتی کرد با همۀ اسماء و صفاتش و  آنگاه زهرا پیدا شد. زهرا نیز یک تجلّی کرد و به واسطۀ آن تجلّی، عالم  وجود پدیدار شد. طبق این روایت، عالم وجود، مرهون وجود  زهرا«سلام‌الله‌علیها» است.</p>
<p dir="rtl">ایشان  بیان داشتند: در دوران رجعت، ملکۀ حکومت اسلامی ائمّۀ  طاهرین«سلام‌الله‌علیهم»، مادر ایشان، حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» خواهند  بود. در آن دوران و در زمان ظهور، «مصحف فاطمه» نیز قانون اساسی حکومت  اسلامی جهان است. در حکومت اسلامی رجعت، نه فقط امام زمان حکومت می‌کنند،  بلکه همۀ چهارده معصوم برمی‌گردند و هرکدام از ایشان، هزاران سال حکومت  می‌کنند. لذا زمان حضرت آدم تا روز ظهور، در مقایسه به زمان ظهور و دوران  رجعت، قطره‌ در مقابل دریا است و در واقع دوران قبل از ظهور، یک مقدّمه  برای زمان بعد از آن به شمار می‌رود.</p>
<p dir="rtl">این  مرجع تقلید ابراز امیدواری کردند: ان شاء الله به دست ما و به رهبری امام  زمان«ارواحنافداه»، پرچم اسلام روی کرۀ زمین افراشته و حکومت اسلامی چهارده  معصوم سرتاسری می‌شود؛ حکومتی که قانون اساسی آن، مُصحف زهرا و ملکۀ آن،  خود حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» هستند و همۀ ائمۀ طاهرین«سلام‌الله‌علیهم»  از ایشان سرمشق می‌گیرند.</p>
<p></span></div>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vares.ir/olama/%d8%aa%d9%84%d9%81%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d9%86%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماجرای مناظره خواندنی علامه شرف الدین با حاکم وقت عربستان</title>
		<link>http://vares.ir/olama/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b8%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86/</link>
		<comments>http://vares.ir/olama/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b8%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 May 2012 14:56:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن زمانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[علما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vares.ir/?p=2964</guid>
		<description><![CDATA[ماجرای مناظره خواندنی علامه شرف الدین با حاکم وقت عربستان خبرگزاری حوزه/علامه سید شرف الدین عاملی صاحب کتاب معروف «المراجعات» هنگامی که در زمان «عبدالعزیز آل سعود» به زیارت خانه خدا رفته بود، از جمله علمایی بود که به کاخ حاکم دعوت شده بود تا عید قربان را به او تبریک گوید. &#160; هنگامی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: x-small;"> </span></p>
<p style="text-align: center;"><strong>ماجرای مناظره خواندنی علامه شرف الدین با حاکم وقت عربستان</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://vares.ir/wp-content/uploads/2012/05/lll_90885.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2965" title="«سید شرف الدین»" src="http://vares.ir/wp-content/uploads/2012/05/lll_90885.jpg" alt="" width="220" height="250" /></a><br />
</strong></p>
<div>
<hr />
</div>
<div><span style="color: #ff0000;"><strong>خبرگزاری  حوزه/علامه سید شرف الدین عاملی صاحب کتاب معروف «المراجعات» هنگامی که در  زمان «عبدالعزیز آل سعود» به زیارت خانه خدا رفته بود، از جمله علمایی بود  که به کاخ حاکم دعوت شده بود تا عید قربان را به او تبریک گوید.</strong></span></div>
<div>
<hr />
</div>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<div><span style="color: #333333; font-size: small;"></p>
<p dir="rtl">هنگامی که «سید شرف الدین» به نزد عبدالعزیز رفت و یک قرآن که در جلدی پوستین قرار داده شده بود به  او هدیه داد. «عبدالعزیز» هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان احترام و تعظیم روی چشمان و پیشانی خود گذاشت.</p>
<p dir="rtl">علامه سید شرف‌الدین: گفت چگونه این جلد را می‌بوسی و تعظیم می‌کنی در حالی‌که آن، چیزی جز پوست یک بز نیست!</p>
<p dir="rtl">عبدالعزیز پاسخ داد:‌ غرض من احترام به قرآنی است که در داخل این جلد است،‌نه خود این جلد.</p>
<p dir="rtl">علامه  سید شرف‌الدین گفت: احسنت! ماهم وقتی پنجره یا در اتاق پیامبر اکرم‌(ص) [و  یا ضریح ائمه(ع)] را می‌بوسیم،‌ می‌دانیم که آهن و چوب هیچ کاری نمی‌تواند  بکند،‌ بلکه غرض ما آن کسی است که ماورای این چوب‌ها و آهن ها قرار دارد.  ما می‌خواهیم رسول خدا‌(ص) را تعظیم کنیم و احترام نمائیم، همان‌گونه که  شما با بوسه زدن بر پوست بز،‌ می‌خواستی قرآن را تعظیم کنی که در دل آن  پوست قرار دارد.</p>
<p dir="rtl">حاضران تکبیر گفتند و او را تصدیق کردند.</p>
<p dir="rtl">آن‌جا  بود که «عبدالعزیز» ناچار شد اجازه دهد حجاج، با آثار رسول خدا‌(ص) تبرک  جویند، ‌ولی حاکمی که پس از او سر کار آمد، به قانون گذشته شان بازگشت و  دستور منع را صادر کرد!</p>
<p dir="rtl">مناظرات فی العقائد والاحکام ج۲ ص۱۶۰؛‌ثم اهتدیت ص۶۸ – حکایات و مناظرات ص</p>
<p></span></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vares.ir/olama/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b8%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خاطره ای از آیت الله گلپایـگانی(ره)</title>
		<link>http://vares.ir/olama/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%da%af%d9%84%d9%be%d8%a7%db%8c%d9%80%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%87/</link>
		<comments>http://vares.ir/olama/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%da%af%d9%84%d9%be%d8%a7%db%8c%d9%80%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 May 2012 14:51:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن زمانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[علما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vares.ir/?p=2963</guid>
		<description><![CDATA[خاطره ای از آیت الله گلپایـگانی(ره) مرحوم آیت الله حائری برای تاسیس و راه اندازی حوزه علمیه در قم ابتدای کار با مشکلات زیادی مواجه می شوند و متحمل زحمات فراوانی شدند، بخشی از این مشکلات مالی بود؛ مرحوم والد روزی تعریف کردند به اندازه ای دست مرحوم حاج شیخ از نظر مالی تنگ و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<h1 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #993300;"> خاطره ای از آیت الله گلپایـگانی(ره)</span></h1>
<h1 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #993300;"><a href="http://vares.ir/wp-content/uploads/2012/05/35541_761.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2957" title="آیت ا... گلپایگانی" src="http://vares.ir/wp-content/uploads/2012/05/35541_761-225x300.jpg" alt="" width="225" height="300" /></a><br />
</span></h1>
</div>
<div><strong><span style="color: #ff6600;">مرحوم  آیت الله حائری برای تاسیس و راه اندازی حوزه علمیه در قم ابتدای کار با  مشکلات زیادی مواجه می شوند و متحمل زحمات فراوانی شدند، بخشی از این  مشکلات مالی بود؛ مرحوم والد روزی تعریف کردند به اندازه ای دست مرحوم حاج  شیخ از نظر مالی تنگ و خالی بود که به یاد دارم برای رفع گرفتاری مالی یکی  از طلاب قم، خدمت استاد رفتم و از وضع ناگوار خانواده این طلبه گفتم و از  ایشان کمک خواستم و گفتند، سید الان دستم خالی است و امکان مساعدت نیست و  من از این اوضاعی که برای حاج شیخ بوجود آمده بود، خیلی ناراحت شدم.</span></strong>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #008080;"><strong>* گریه های امام زمان وجوهات را به قم متوجه کرد</strong></span></p>
<p>خاطرم  هست مرحوم آقا خاطره­ای از اوضاع آن روز حوزه نقل کرده و گفتند: وضع مالی  حوزه نگران کننده بود تا جایی که مرحوم آیت الله حائری به برخی آقایون گفته  بودند؛ اگر این طور پیش برود و از نظر مالی در تنگنا باشیم، اداره حوزه  مشکل است و معلوم نیست بتوانیم حوزه را اینجا اقامه کنیم.</p>
<p>مرحوم  آیت الله گلپایگانی(ره) نقل می کردند، با شنیدن این اظهارات نگران شدم، در  یکی از روزهای ماه رمضان توسل یافتم و بعد از توسل، چون روزه بودم و هوا  گرم بود، کمی استرحت کردم، در عالم خواب دیدم، نگرانی ما درباره اوضاع مالی  حوزه را بیان کردند و فرموند؛ به حائری بگویید، از گریه­های امام زمان(عجل  الله تعالی فرجه) وجوهات به قم متوجه شد و شما نگران نباشید.</p>
<p>بیدار  شدم، این خواب را برای استاد نقل کردم و ایشان گفتند: ان شاء الله که از  رویاهای صادقه باشد، بعد از چند روز وقتی به محضر حاج شیخ رسیدم، ایشان به  من گفتند، خواب شما بعد از چند روز تعبیر شد و وجوه به ما رسید و دست ما  باز شد.</p>
<p><span style="color: #008080;"><strong>* تدبیر مرحوم آیت الله حائری در برخورد با پهلوی</strong></span></p>
<p>ارتباطی  که مرحوم آقا با حاج شیخ داشتند، واقعاً ارتباط عمیقی بود، ایشان درباره  اهتمام و تلاش شبانه روزی موسس حوزه علمیه قم برای به ثمر رسیدن این حوزه  خاطرات فراوانی نقل می کردند، یکی از موثر ترین اقدامات برای بقای حوزه  علمیه قم را تدابیر مرحوم شیخ حائری در مبارزه و مواجهه با رضاخان پهلوی می  دانستند.</p>
<p><span style="color: #008080;"><strong>* به شیخ عبدالکریم رجوع کنید!</strong></span></p>
<p>در  آن روزها پهلوی جنایت های بسیاری انجام می داد، از جمله آنها مسئله کشف  حجاب و سرکوب هایی که علیه مردم صورت می گرفت، تا جایی که برخی از علما به  قم آمدند تا در مقابله با عمّال رضا خانی اقدامی کنند، مرحوم آقا نقل می  کردند؛ همان روزها، که برخی از علما قصد داشتند؛ اقداماتی را شروع کنند،  مرحوم آیت الله حائری موافق نبود و موقعیت را مناسب نمی دانست، به این فکر  افتادیم وظیفه ما چیست، آیا باید از استادمان متابعت کنیم یا با این علمایی  که قصد اقدام دارند، همراه باشیم؟ شرایط سخت بود، توسلی به حضرات معصومین  کردم، در عالم خواب نوشته ای به من دادند و این معنا به من رسید؛ به شیخ  عبدالکریم رجوع کنید.</p>
<p>وقتی خوابم را برای استاد نقل کردم، ایشان  گفتند: مبنای من این است که باید بذر و نهال نوپایی که در حوزه قم کاشته به  ثمر برسد و اگر بخواهیم بدون دقت و تدبیر عمل کنیم، نهال نوپای حوزه  پایمال می شود.</p>
</div>
<p>حوزه نت</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vares.ir/olama/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%da%af%d9%84%d9%be%d8%a7%db%8c%d9%80%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نظر آیت الله العظمی مکارم در خصوص اهانت مسلمان به ائمه (ع)</title>
		<link>http://vares.ir/news/%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%d9%85%db%8c-%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5-%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%aa/</link>
		<comments>http://vares.ir/news/%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%d9%85%db%8c-%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5-%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 May 2012 14:50:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن زمانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vares.ir/?p=2961</guid>
		<description><![CDATA[نظر آیت الله العظمی مکارم در خصوص اهانت مسلمان به ائمه (ع) درپی اهانت یکی از خوانندگان موسیقی در خارج از کشور در قالب متن شعر و ارائه تصویری موهون به ساحت مقدس حضرت بقیه الله و امام علی النقی الهادی (علیهما السلام) حضرت آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به استفتایی نظر خود را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: x-small;"> </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;"><strong>نظر آیت الله العظمی مکارم در خصوص اهانت مسلمان به ائمه (ع)</strong></span></p>
<div>
<hr />
</div>
<div><span style="color: #ff0000;">درپی  اهانت یکی از خوانندگان موسیقی در خارج از کشور در قالب متن شعر و ارائه  تصویری موهون به ساحت مقدس حضرت بقیه الله و امام علی النقی الهادی (علیهما  السلام) حضرت آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به استفتایی نظر خود را  درخصوص اهانت مسلمان به ائمه (ع) بیان نموده اند</span></div>
<div>
<hr />
</div>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<div><span style="color: #333333; font-size: small;"></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">به  گزارش خبر گزاری حوزه، متن سوال وپاسخ این مرجع تقلید بدین شرح است.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">بسمه تعالی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">محضر مبارک مرجع تقلید جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته) با سلام و احترام؛ </span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">نظر  به اینکه اخیراً فردی به نام شاهین نجفی که از خوانندگان موسیقی در خارج  از کشور می باشد در قالب متن شعر و ارائه تصویری موهون به ساحت مقدس حضرت  بقیه الله (روحی فداه) و امام علی النقی الهادی (علیه السلام) و گنبد مقدس  حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) اهانت نموده و در جهت ترویج این اهانت  فایل صوتی و تصویری آن را در  پربیننده ترین سایت های اطلاع رسانی قرار داده اند.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">خواهشمند است تکلیف شرعی شیعیان و دوست داران اهل بیت (علیهم السلام) را در این خصوص بیان فرمایید.</span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma;">ب<span style="color: #ff0000;">سمه تعالی</span></span></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma; color: #ff0000;">هرگونه  اهانت به مقام شامخ امامان معصوم (علیهم السلام) و توهین آشکار به آنها  اگر توسط فرد مسلمانی صورت گیرد موجب ارتداد است و اگر توسط غیر مسلمانی  باشد داخل در عنوان سابّ النبی(صلی الله علیه وآله) می باشد.</span></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma; color: #ff0000;">همیشه موفق باشید</span></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma; color: #ff0000;">ناصر مکارم شیرازی</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; color: #ff0000;">۲۴/۱۲/۹۱</span></p>
<p></span></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vares.ir/news/%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%d9%85%db%8c-%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5-%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماجرای روضه‌خوانی آیت‌الله العظمی گلپایگانی(ره)</title>
		<link>http://vares.ir/olama/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b6%d9%87%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%db%8c%d8%aa%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%d9%85%db%8c-%da%af/</link>
		<comments>http://vares.ir/olama/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b6%d9%87%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%db%8c%d8%aa%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%d9%85%db%8c-%da%af/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 May 2012 14:47:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن زمانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[علما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vares.ir/?p=2956</guid>
		<description><![CDATA[ماجرای روضه‌خوانی آیت‌الله العظمی گلپایگانی(ره) حجت‌الاسلام والمسلمین سید جواد نورموسوی از اعضای دفتر مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی در گفت‌و‌گو با خبرگزاری حوزه ناگفته‌های جدیدی را از حالات این مرجع روشن‌ضمیر بازگو کرد. &#160; به گزارش خبرگزاری حوزه، این عضو دفتر آیت‌الله العظمی گلپایگانی (ره) به مناسبت فرارسیدن سالروز رحلت آن فقیه پارسا گفت: وقتی ‌در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<hr />
</div>
<div></div>
<p style="text-align: center;"><strong>ماجرای روضه‌خوانی آیت‌الله العظمی گلپایگانی(ره)</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://vares.ir/wp-content/uploads/2012/05/35541_761.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2957" title="آیت ا... گلپایگانی" src="http://vares.ir/wp-content/uploads/2012/05/35541_761-225x300.jpg" alt="" width="225" height="300" /></a><br />
</strong></p>
<div>
<hr />
</div>
<div><span style="color: #ff0000;">حجت‌الاسلام  والمسلمین سید جواد نورموسوی از اعضای دفتر مرحوم آیت‌الله العظمی  گلپایگانی در گفت‌و‌گو با خبرگزاری حوزه ناگفته‌های جدیدی را از حالات این  مرجع روشن‌ضمیر بازگو کرد.</span></div>
<div>
<hr />
</div>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<div><span style="color: #333333; font-size: small;"></p>
<p dir="rtl">به  گزارش خبرگزاری حوزه، این عضو دفتر آیت‌الله العظمی گلپایگانی (ره) به  مناسبت فرارسیدن سالروز رحلت آن فقیه پارسا گفت: وقتی ‌در سال ۱۳۶۳ وارد  حوزه علمیه قم شدم دوست داشتم فرزندانم با فضای مجالس علما آشنا شوند به  خاطر همین، برنامه دیدار از بیوت مراجع را سرلوحه زندگی خود و خانواده‌ام  قراردادم، چون معتقد بودم، اگر احیانا از نظر مالی ضعیف باشیم باید از نظر  معنوی قوی باشیم.</p>
<p dir="rtl">اولین  دیدار ما با مراجع در قم، دیدار با مرحوم حضرت آیت‌الله گلپایگانی بود که  در سال ۱۳۶۳ اتفاق افتاد، یادم هست ایشان، در اتاقی که الان، در آن یادمان  آقا را گذاشته‌اند بر روی تختی نشسته‌ بودند و ما هم در مقابل ایشان نشستیم  و فقط به چهره آقا نگاه می‌کردیم، شخصیتی که تجلی کمال و مکارم اخلاقی  بودند، در عین ابهت معنوی و ظاهری، دوست داشتنی و جذاب به نظر می‌رسیدند،  با دیدن ایشان به یاد صفات اخلاقی حضرات معصومین‌(ع) مخصوصا امیرالمومنین  افتادم.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* روشن ضمیر </strong></span></p>
<p dir="rtl">وقتی نوبت به من رسید تا عرض ادب کنم، آقا اشاره فرمودند؛ جلو بیا و من به همراه دو فرزندم رفتم و در کنار  تخت  ایشان نشستیم بعد از سوالاتی که از من پرسیدند و جواب دادم، دست بردند و  از زیر بالش، مقداری پول درآوردند و به من دادند و فرمودند: تو اگر  می‌خواهی ریاضت و سختی بکشی! به خانواده‌ات سختی نده. این در حالی بود که  من اصلا از مشکل مالی خود چیزی نگفته بودم و بعد هم فرمودند: پانزدهم ماه  هم به نزدم بیا،‌ بعد وقتی به مرحمتی آقا، نگاه کردم دیدم مبلغ ۱۰ هزار  تومان بود که در سال ۶۳ قابل توجه بود.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* «من هنوز عبدالله نشده‌ام!»</strong></span></p>
<p dir="rtl">بعد  از مدتی دوباره ‌به بیت ایشان رفتم، ابتدا مانع شدند، از اینکه به محضر  آقا بروم، گفتم پس نامه مرا به آقا برسانید، من همین جا منتظر جواب  می‌مانم، فرزندشان آمد و گفت: حضرت آقا می‌فرمایند بیا داخل، خدمت آقا  رسیدم و در کنار تخت ایشان نشستم. نامه‌ای را که نوشته بودم، پایین نامه،  یک کلمه‌ای نوشته بودم و در پایین آن، اسم خودم را آورده بودم، حضرت آقا سه  بار از من سوال کردند، این کلمه را شما نوشتید؟ عرض کردم بله «نوشته بودم  عبدالله- سید جواد نورموسوی» فرمودند: «من هنوز عبدالله نشده‌ام»، اگر تو  عبدالله شدی! من مرید تو می‌شوم، آقای خمینی‌ هم، ادعای عبداللهی ندارد،  یادت باشد هر چه را که می‌نویسی به حساب می‌آید، هر حرفی و یا قدمی  برمی‌داری، به حساب می‌آید.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* اگر راست می‌گویید کمک کنید</strong></span></p>
<p dir="rtl">افرادی  می‌آمدند و علیه مسئولین حرف‌هایی می‌زدند؛ ایشان در جواب آنها می‌فرمود:  یک روز پشیمان خواهید شد، شما اگر راست می‌گویید بروید  کمک کنید، این رفتار شما، جلوی خدمت‌رسانی مسئولین را می‌گیرد!</p>
<p dir="rtl">ایشان  همچنین می‌فرمود: ما در طول تاریخ نمی‌بینیم که شیعه بتواند به این نحو  حکومت را به دست بگیرد و فقه، بالای سر آن حکومت قرار گیرد و رییس دین در  رأس آن حکومت باشد.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* «از امام تقلید کن»</strong></span></p>
<p dir="rtl">افرادی  می‌آمدند و سوال می‌کردند: «آقا، از چه کسی تقلید کنیم؟»، آقا می‌فرمودند:  «امام» که هست. این نشان دهنده این است که ذره‌ای هوای نفس، در ایشان وجود  نداشت.</p>
<p dir="rtl">مرحوم  آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی، کمال معرفت برای دیگران بود، ولی پلی نبود که  دیگران از ایشان سوء استفاده کنند با اینکه افراد و گروه‌های مختلف، به  دیدار ایشان می‌آمدند، ولی دفتر ایشان، پایگاهی برای هیچ گروه خاصی نبود،  برای ایشان «دین، انقلاب و ولی‌فقیه» اهمیت زیادی داشت.</p>
<p dir="rtl">رفتار  بزرگان دین، مخصوصا آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی شباهت زیادی به رفتار و  کردار اهل‌بیت‌(ع) داشت و این خود نشان‌دهنده ارتباط عمیق ایشان به حضرات  معصومین‌(ع) است.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* ماجرای روضه‌خوانی آقا</strong></span></p>
<p dir="rtl">در  منزل حضرت آقا، در طول سال روضه هفتگی، برقرار بود، ولی مجلس روضه‌ای هم  داشتند که منحصر به فرد بود و آن مجلس روضه‌ای بود که حتی ورود اعضای دفتر  هم به آن مجلس، ممنوع بود در این مجلس روضه که در روز عاشورا برقرار می‌شد  تمام بستگان اعم از فرزندان، دامادها،‌نوه‌ها و نتیجه‌ها در آن شرکت داشتند  و جالب اینجاست ، در این مجلس روضه، آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی منبر  می‌رفتند و روضه می‌خواندند و اشک می‌ریختند. حتی در آخرین سال عمر شریفشان  با اینکه مریض بودند، نیز، این سنت را به جا آوردند.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* «علاقه به سادات و طلاب حافظ قرآن»</strong></span></p>
<p dir="rtl">حضرت آیت‌الله  گلپایگانی  نسبت به آموزه‌های قرآنی و نشر آن در جامعه به صورت عملی حساس بودند، در  سال ۶۹ وقتی دانش‌آموزان ممتاز قرآن را به محضرشان برده بودیم ، با اینکه  روش ایشان چنین نبود، به تک تک افراد دست دادند و روبوسی کردند و به هر  کدام یک جلد قرآن و مقداری وجه نقد هدیه دادند.</p>
<p dir="rtl">ایشان همچنین به سادات و طلاب حافظ قرآن علاقه خاصی داشتند و به این دو گروه، دو برابر، شهریه می‌دادند.</p>
<p dir="rtl">سیره  شخصی ایشان اینگونه بود، روز خود را با قرائت قرآن شروع می‌کرد و آخرین  کار ایشان قبل از خواب نیز، تلاوت قرآن بود. موقعی که تلاوت را شروع  می‌کردند، تاریخ شروع و تاریخ پایان ختم  قرآن  را در صفحه اول آن می‌نوشتند و هر قرآنی را که از دیگران هدیه می‌گرفت،  مقید بود تا اگر یک بار هم شده آن را ختم کنند. ارتباط ایشان با علما و  مراجع، بی‌ریا و بی‌تکبر بود و همیشه جویای حال علما بودند، موقعی که مرحوم  آیت‌الله شیخ جواد تبریزی‌(ره) به دیدار ایشان آمده بودند، آنقدر با هم  گرم و صمیمی برخورد می‌کردند که انگار این دو بزرگوار، مثل دو طلبه هم سطح  هستند، در  حالی که آیت‌الله میرزا جواد تبریزی‌(ره) آن موقع، مرجع تقلید نشده بودند.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* حرمت مراجع را حفظ کنید </strong></span></p>
<p dir="rtl">مرحوم  آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی در مواجهه با برخی اظهار نظرها، در مورد مراجع  می‌فرمود: حرمت مراجع را حفظ کنید اگر، حرمت یکی از مراجع شکسته شود، حرمت  هیچ یک از مراجع حفظ نخواهد شد و اگر مسئله‌ای در بین بزرگان رخ می‌داد،  توصیه می‌کردند کار را به بزرگان ارجاع دهید و وارد این حریم نشوید.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* طلاب نباید در مضیقه باشند</strong></span></p>
<p dir="rtl">اصولا  دغدغه و حساسیتی که ایشان داشتند این بود طلبه‌ها نباید از نظر معیشتی، در  مضیقه باشند، نه اینکه در رفاه باشند، ولی طوری هم نباشد که نتوانند به  درس و تحصیل بپردازند، حتی اگر شهریه بعضی اوقات کم می‌آمد، می‌فرمود  بروید، قرض کنید و شهریه طلبه‌ها را بپردازید و این آب باریکه نباید قطع  شود.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* «تامین هزینه سه هزار  خانوار مستمند</strong></span></p>
<p dir="rtl">آیت‌الله  العظمی گلپایگانی (ره) فقط در مورد معیشت طلاب حساسیت نداشتند، بلکه ایشان  کمک شایانی به مردم آسیب دیده از زلزله گیلان و زنجان در سال ۱۳۶۹ مبذول  داشتند، نکته حائز اهمیت دیگر اینکه ایشان در سه استان (سیستان و بلوچستان،  کهگیلویه و بویراحمد و کرمان) هزینه ماهانه سه هزار خانوار را به صورت  دائم تامین می‌کردند.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* «اگر من کمک نکنم چه کسی به او کمک می‌کند»</strong></span></p>
<p dir="rtl">شخصی  چهار بار به بیت ایشان آمده بود و از آقا درخواست کمک کرده بود، یکی از  افراد، این نکته را به ایشان متذکر شد، آقا فرمود: من نگاه به چهره‌اش کردم  و دیدم که لازم دارد، اگر من به او کمک نکنم، چه کسی به او کمک کند، پس چه  بهتر که در نزد ما باشد و از ما فاصله نگیرد.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* شرط عدالت طلبه</strong></span></p>
<p dir="rtl">حضرت  آیت‌الله گلپایگانی‌(ره) به طلاب،می گفتند: اگر می‌خواهید بفهمید، عادل  هستید یا نه! ببینید، خانواده شما در نماز به شما اقتدا می‌کنند یا نه! اگر  اقتدا کردند پس عادل هستید و گرنه عادل نیستید همچنین می‌فرمود: «باید  آنچه شما طلبه‌ها، یاد می‌گیرید به آن عمل کنید باید رفتار و دیدگاه شما  مقدس باشد، غذای خودتان را پاک کنید، حریص به علم باشید ولی حریص به دنیا  نباشید.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* «هیچ فرزندی به پدر خود خیانت نمی‌کند»</strong></span></p>
<p dir="rtl">اگر  طلبه شدید، فرزند حوزه باشید، هیچ فرزندی به پدرش خیانت نمی‌کند، حرمت  حوزه را تفسیر به رای نکنید، نظر شما ممکن است اشتباه باشد، ولی در نظر  اسلام که اشتباه راه ندارد.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* شیوه خاص تدریس </strong></span></p>
<p dir="rtl">ایشان،  سبک ویژه‌ای در تدریس داشتند که حتی انگیزه‌ای شد تا بعضی از فضلاء از  شهرستان به قم هجرت نمایند تا از محضر ایشان کسب فیض کنند، به قول یکی از  دوستان که می‌گفت: نوع تدریس ایشان، طوری است که نیازی به مباحثه کردن  نیست. مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی دارای مکتب تدریس فقهی جدیدی بودند  که سه نکته را شامل می‌شد، نخست عمق نظرات ایشان،‌دوم استقلال فکری و سوم  احاطه بر موضوع و بررسی عالمانه اقوال دیگران.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* نگاه پدرانه به مسئولان</strong></span></p>
<p dir="rtl">در دیدار با مسئولین گشاده‌رو بودند و این ارتباط را نوعی ارتباط پدر و فرزندی می‌دانستند.</p>
<p dir="rtl">ارتباط  با مسئولین دو نوع بود، یک وقت خود مسئولین طالب دیدار با ایشان بودند و  خدمت حضرت آقا می‌رسیدند، یک وقت هم ایشان به مسئولین پیغام می‌دادند که  می‌خواهند نکته نظراتی را ارائه دهند و روش ایشان طوری بود که به هیچ وجه  شبهه دخالت را به همراه نداشت.</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><strong>* رسالت آموزش و پرورش</strong></span></p>
<p dir="rtl">در  روز شهادت امام باقر (ع) در یکی از مدارس، آموزش و پرورش ‌مراسم جشنی  برگزار شده بود و بعد از شنیدن این خبر بسیار متأسف شدند و به من گفتند:  که؛ برو تحقیق کن که قضیه صحت دارد یا نه! بعد از تحقیق معلوم شد که قضیه  درست بوده است. امر فرمودند که وزیر آموزش و پرورش وقت را خبر کنید، وقتی  وزیر آموزش و پرورش آمد،‌به وی فرمود: پایه سرنوشت اخلاقی، علمی و اجتماعی  دانش‌آموزان، در دست شماست؛ لازم است این پایه را خوب درست کنید و گله‌مندی  خودشان را در نهایت تأثیرگذای عنوان کردند: البته لازم به ذکر است که خیلی  از مسائل راعلنی نمی‌کردند، مگر این که شرایط ایجاب می‌کرد.</p>
<p dir="rtl">با  این که ایشان مشغله‌های زیادی در طی روز همچون دیدارها، پاسخ به  استفتائات، دیدار با بستگان و &#8230; داشتند، اما با این همه به تمام این  کارها می‌رسیدند و این حاکی از نظم و مدیریت آیت‌الله العظمی گلپایگانی  (ره) بود.</p>
<p></span></div>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vares.ir/olama/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b6%d9%87%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%db%8c%d8%aa%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%d9%85%db%8c-%da%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

