خدايا خود را به من بشناسان،اگر خود را به من نشناسانى،پيامبرت را نشناسم،خدايا پيامبرت را به من بشناسان،اگر پيامبرت را به من نشناسانى،حجّتت را نشناسم،خدايا حجّتت را به من بشناسان،اگر حجّتت را به من نشناسانى،از دينم گمراه شوم.خدايا مرا به مرگ جاهليّت نميران،و دلم را پس از اينكه‏ هدايت نمودى،منحرف مكن.خدايا چنان‏كه به ولايت كسى‏كه طاعتش را بر من واجب كردى،از ولايت واليان امر خود پس از پيامبرت(درود تو بر او و خاندانش)تا زمامدارى واليان امرت امير مؤمنان على بن ابى‏ طالب و حسن و حسين و على و محمّد و جعفر و موسى و على و محمّد و على و حسن‏ و حجّت قائم مهدى(درود تو بر همه ايشان)قبول كردم،خدايا پس مرا بر دينت ثابت بدار،و تحت فرمانم‏ بكار گير،و دلم را براى ولىّ امرت نرم كن،
تابلو اعلانات

زیر بارغم این غمکده "وارث" بشکست وارث عدل علی مهدی موعود کجاست
منوی اصلی
موضوعات مورد بحث
سایت ها
وبلاگ ها
آمار سایت
  • موتور جستجو : 3
  • افراد آنلاين : 5
  • بازديد امروز : 48
  • بازديد ديروز : 1132
  • بازديد کل : 78524
  • کل مطالب : 202
  • ديدگاه ها : 18
بازديد : 20 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۴ بهمن ۱۳۹۰

زندگانى حضرت فاطمه معصومه(علیها سلام)


از میان فرزندان  بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر(ع) ، دو فرزند ایشان یعنى حضرت امام على بن موسى الرضا(ع) و حضرت فاطمه کبری (ع) ملقّب به معصومه، از ویژگیهای خاص برخوردار بوده اند تا  ادامه دهنده خطّ امامت بعد از پدر باشند.

پس از ۲۵ سال که از تولد حضرت امام رضا (ع) گذشته بود ، حضرت فاطمه معصومه(ع) در اوّلین روز ماه ذى قعده سال ۱۷۳ هـ ق، در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود، آن حضرت به همراه امام رضا (ع) هر دو در دامان پاک یک مادر بزرگوار به نام حضرت نجمه خاتون(س) که از مهاجران مغرب بود، رشد و پرورش یافته اند. این در حالى است که پدر بزرگوارشان پیوسته در زندان هارون الرشید بسر مى بردند و سرانجام در همان زندان ، هنگامى که حضرت معصومه(س) در سن ده سالگى بود، به شهادت رسیدند و از آن زمان به بعد حضرت معصومه (س) تحت مراقبت برادرش امام رضا(ع) قرار گرفت. با آغاز خلافت مأمون این خلیفه مکار عبّاسى، او نیز همانند اسلاف غدّارش براى مقابله بانفوذ روبه گسترش تعالیم امامان معصوم و اهل بیت(ع) عصمت و طهارت بر دل هاى مشتاقان و جلوگیرى از انسجام سیاسی شیعیان حضرت علی(ع) به ترفندى دیگر متوسّل شده و امام رضا(ع) را به پایتخت خود «مرو» دعوت نمود. امام با اکراه این دعوت را پذیرفتند و بدون این که کسى از بستگان و اهل بیت(ع) خود را همراه ببرند به سوى «مرو» حرکت نمودند. حضرت فاطمه معصومه(ع) در سال ۲۰۱ هـ ق، یک سال پس از ورود امام رضا(ع) به مرو، با چهار تن از برادران و گروهى از برادرزادگان  به سوى خراسان حرکت نمودند و چون این کاروان کوچک به حوالی ساوه رسید عدّه اى از دشمنان اهل بیت(ع) به دستور مأمون عبّاسى راه را بر آنان بستند و در یک درگیرى نابرابر همه برادران و تقریباً اکثر مردان همراه کاروان را که حدود ۲۳ نفر بودند به شهادت رساندند. حضرت معصومه(س) از شدّت رنج و تأثّر روحی بیمار گردید و بنا بر قولی حضرت را مسموم کردند . چون شب هنگام خبر به مردم  قم و  آل سعد رسید، موسی بن خزرج به نمایندگى آنان، در همان هنگام از قم به قصد ساوه حرکت کرد تا ایشان را به قم دعوت کند. پس از دیدار حضرت و پذیرفتن دعوت وى، خود زمام مرکب ایشان را در دست گرفت و به سوى قم و به منزل و سراى خویش آورد.

در روایت دیگرى آمده است، هنگامى که حضرت فاطمه معصومه(ع) به شهر ساوه قدم نهاد، از همراهان خود پرسید؛ مسافت این جا تا قم چقدر است. پاسخ را گفتند. در این هنگام به یاد خبرى  از پدرش افتاد. لذا فرمود: مرا به قم ببرید که از پدر بزرگوارم بارها می شنیدم که قم مرکز شیعیان ماست. بدین ترتیب باقیمانده افراد کاروان به جاى رفتن به «مرو» به جانب قم تغییر مسیر داده و در ۲۳ ربیع الاوّل سال ۲۰۱ هـ ق وارد قم شدند. خبر ورود آن حضرت به قم براى همه مسرّت آفرین و هیجان انگیز بود. بزرگان و سایر مردم، به استقبال آن حضرت آمدند و پروانه وار و مشتاقانه ایشان را در میان گرفتند. در پیشاپیش آنان شخصیت برجسته شهر، موسى بن خزرج اشعرى حرکت نمود و افسار شتر آن حضرت را به دست گرفته و افتخار می کرد تا آنکه  به درخواست او، حضرت در منزلش اقامت نمود.

بیمارى حضرت که از غم هجران برادر و شهادت و مظلومیت دیگر برادران و همراهان و یا سمّى که به ایشان داده شده است، هفده روز ادامه یافت و ایشان بهتر از هرکس به حال خود و کوتاهى عمرش آگاه بود، روزهاى آخر عمر را به عبادت و راز و نیاز با معبود یگانه مشغول بود .

سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربیع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان در سن ۲۸ سالگی دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .

عبادتگاه روزهاى پایانى عمر ایشان، که هم اکنون به  نام «بیت النّور» معروف است ، زیارتگاه شیفتگان اهل بیت(ع) عصمت و طهارت است.

از آنجا که نخستین بار میرابوالفضل عراقى، مسجدی در کنار بیت النور  بنا نمود، آن محله و محوّطه وسیع اطراف آن به «میدان میر» مشهور گردیده است.

پس از وفات، پیکر مطهّر و شریف حضرت فاطمه معصومه (س)  را غسل داده و کفن کردند و باشکوه فراوان تشییع و در محلّى موسوم به «باغ بابلان» که اکنون روضه منوره حضرت است به خاک سپردند. در این که چه کسى بدن مطهّر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد و ایشان را به خاک سپارد، همه متحیر بودند. آل سعد بیش از همه در این باره با هم گفتگو کردند که چه کسى را داخل سرداب نمایند تا جنازه خانم را دفن کند. پس از تبادل نظر، رأى ایشان بر این قرار گرفت که مرد پرهیزکار و خادم بسیار پیر ایشان به نام «قادر»، متصدّى دفن شود. چون دنبال آن پیر مرد صالح فرستادند، ناگاه دو سواره نقابدار از سوى «رمله» (ریگزار) سمت قبله نمایان شدند و به سرعت نزدیک گردیدند و پس از اقامه نماز بر پیکر آن بانوى مکرّمه، یکى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاک و مطهّر آن صدّیقه را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد. آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن که با کسى سخن گویند بر اسب هاى خود سوار و از محلّ ناپدید شدند و کسى آن دو نفر را نشناخت. به نظر مى آید که آن دو بزرگوار، دو امام و حجّت خداوند بوده اند.

حضرت معصومه (س) از پرهیزگارترین زنان شیعه و از زنان عالمه و محدّثه بوده  و روایات متعددى از طریق ایشان در کتب احادیث شیعه و اهل سنّت آمده است. ایشان در عبادت و زهد شهره بود و در فضل و کمال، به مدارج عالى نایل آمده است. القاب و صفات بسیارى که حضرت فاطمه معصومه(س) بدان معروف گردید، نشانه سجایاى والاى اخلاقی ایشان است. در یکی از زیارت نامه های آن حضرت، القابى همچون «طاهره» پاکیزه، «حمیده» ستوده خصال، «برّه» نیکو رفتار و تربیت شده، «نقیه» پاک خصلت، «مرضیه» مورد رضای پروردگار، «رضیه» راضى از حق، «محدّثه» راوى حدیث، «شفیعه» شفاعت کننده در روز جزا و «معصومه» به ایشان اطلاق شده است. اما مشهورترین لقب حضرت ، طبق فرموده امام رضا (ع) لقب معصومه است..


 ادامه مطلب "بمناسبت ۲۳ربیع الاول سالروز ورود حضرت فاطمه معصومه(س) به شهر مقدس قم" را بخوانید.
بازديد : 16 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۱ بهمن ۱۳۹۰

کـلمـات حـکمت آمیز امام جعفر صادق ع

نام کتاب : منتهی الامال قسمت دوم
نام نویسنده : مرحوم حاج شیخ عباس قمی
بـاب هـشـتـم : در تـاریخ حضرت امام بحق ناطق مبین المشکلات و الحقائق جناب ابو عبداللّه جعفر بن محمّد الصادق علیه السلام است .

فـصـل سـوم : در پـاره اى از کـلمـات حـکمت آمیز و مواعظ و نصایح حضرت امام جعفر صادق علیه السلام است

اول ـ فرمود به حمران بن اعین ، اى حمران ! نظر کن به کسى که پست تر از تو است در تـوانگرى و توانایى و نظر مکن به کسى که بالاتر از تو است ، پس هرگاه به آنچه گفتم رفتار کنى قانعتر خواهى شد به آنچه قسمت و روزى تو شده و سزاوار است براى ایـنـکـه مـسـتـوجـب شـوى زیـادى را از پـروردگـار خـود؛ و بـدان کـه عـمـل دائم و کـم بـا یـقـیـن بـهتر است نزد خدا از عمل بسیار به غیر یقین ؛ و بدان که نیست ورعـى با منفعت تر از اجتناب کردن از محارم الهى و ترک کردن اذیت مؤ منان و غیبت ایشان ؛ و نـیـست عیشى گواراتر از حسن خلق و نیست مالى با نفعتر از قناعت به چیز کافى و نیست جهلى با ضررتر از عجب و خودپسندى .(۳۵)
دوم ـ فرمود آن حضرت اگر بتوانى که از منزلت بیرون نیایى بیرون میا؛ زیرا که تو لازم است در بیرون آمدن که خود را حفظ کنى : غیبت نکنى و دروغ نگویى و حسد نبرى و ریا و تـصـنـع و مـداهـنـه نـکـنـى ، حـفـظ کـردن شـخـص خـود را از ایـن مـعـاصـى در بـیـن مـردم مـشـکـل اسـت ، لکـن اگر در منزل بماند و بیرون نیاید از شرّ آنها آسوده است پس ‍ فرمود خـوب صـومـعـه اسـت بـراى آدم مـسلمان خانه اش ، نگه مى دارد در آن چشم و زبان و نفس و فرج خود را.(۳۶)
مـؤ لف گـویـد: کـه تـرغـیـب فـرمـوده آن حـضـرت در ایـن فـرمـایـش اعـتـزال و کـنـاره کـردن از مـردم و انـس بـا حـق تـعـالى را، و روایـات در بـاب اعـتـزال مـختلف است جمله اى در مدح آن وارد شده و پاره اى در کراهت از آن و شاید نسبت به اشخاص و اوقات ، مختلف باشد و ما در اینجا به هر دو اشاره مى کنیم :
امـا آنـچـه در مـدح اعتزال وارد شده به غیر از آنچه که ذکر شد روایتى است که شیخ احمد بـن فـهـد آنـهـا را در ( کـتـاب تـحـصـیـن ) کـه در عـزلت و خمول است ذکر کرده ؛
از جـمـله روایـت کـرده از ابـن مـسـعـود کـه حـضـرت رسـول صـلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود: هر آینه اى خواهد آمد بر مردم زمانى که به سـلامـت نـمـانـد دیـن صـاحـب دیـنى مگر آنکه فرار کند از سر کوه به سر کوه دیگر و از سوراخى به سوراخى مانند روباه با بچه هایش ، یعنى همچنان که روباه از ترس آنکه مـبـادا گـرگ بـچه هایش را به دندان گرفته از این سوراخ به آن سوراخ فرار مى کند کـه بـچـه اش مـحـفـوظ بـمـانـد هـمـیـنـطـور صـاحـب دیـن بـایـد دیـنـش را از مـردم بـه اعـتـزال از آنـها حفظ کند. گفتند: یا رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم چه زمان است آن زمـان ؟ فـرمـود: در وقـتـى کـه تـرسـد مـعـیـشـت مـگـر بـه معصیت هاى خدا پس در آن وقت حـلال مـى شـود عزوبت . گفتند: یا رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم شما ما را امر فرمودید به تزویج ؟ فرمود: بلى و لکن در آن زمان هلاک مرد بر دست پدر و مادرش است و اگـر پـدر و مـادر نـداشـتـه بـاشـد هلاکش به دست زنش و اولادش است و اگر زن و اولاد نـداشـتـه بـاشـد به دست خویشان و همسایگانش است . گفتند: چگونه هلاکش بر دست آنها است ؟ فرمود: سرزنش مى کنند او را به تنگى معاش و تکلیف مى کنند به چیزى که طاقت آن را ندارد تا وارد مى کنند او را در موارد هلاک .(۳۷)
در ( اربعین شیخ بهائى ) است که روایت شده :
حواریون به حضرت عیسى علیه السلام گفتند که یا روح اللّه ! ما با کى مجالست کنیم ؟ فرمود: با کسى که رؤ یت او خدا را به یاد شما بیاورد و زیاد کند در علم شما کلام او و رغـبت دهد شما را به آخرت عمل او. شیخ بهائى در بیان این حدیث فرموده که مخفى نماند، مـراد از مـجـالسـت در ایـن حـدیـث آن چـیـزى اسـت کـه شـامل شود الفت و مخالطت و مصاحبت را و در این حدیث اشعار است به آنکه هر که داراى این صفات نباشد شایسته نیست مجالست و مخالطت با او تا چه رسد به آنکه دارا باشد ضد ایـن صـفـات را. مـثـل بـیـشـتـر اهـل زمـان مـا پـس خـوشـا بـه حـال کـسـى کـه حـق تـعـالى او را تـوفـیـق دهـد کـه از ایـشـان دورى و اعتزال جوید و از ایشان وحشت کند و انس به خداى تعالى گیرد، همانا مخالطت با این مردم دل را مـى میراند و دین را فاسد مى نماید و حاصل مى شود به سبب آن براى نفس ملکاتى کـه مـهـلک اسـت و مى رساند شخص را به خسران مبین و وارد شدده در حدیث که فرار کن از مردم مانند فرار کردن از شیر.
و مـعـروف کـرخـى بـه حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام عـرض کـرد کـه یـابـن رسـول اللّه مـرا وصـیـتـى فـرما، فرمود: کم کن شناختگان و آشنایان خود را، عرض کرد: زیادتر بفرما، فرمود: نشناخته گیر شناختگان خود را.(۳۸)
فـقـیـر گـویـد: کـه مـنـاسـب دیـدم در ایـن مـقـام ایـن اشـعـار را نقل نمایم :
سالها شد که روى بر دیوار
دل برآرم به گرد شهر و دیار
تا بیابم نشان آدمى
کاید از وى نسیم محرمیى
بروم خاکپاى او باشم
نقد جان ، زیر پاى او پاشم
دیدنش از خدا دهد یادم
کند از دیدن خود آزادم
سخنش را چو جا کنم در گوش
سازدم از سخنورى خاموش
وه کز این کس نشانه پیدا نیست
اثرى در زمانه قطعا نیست
ور کسى را گمان برم که وى است
چون شود ظاهر آنچنان که وى است
یابمش معجبى به خود مغرور
طورش از اهل دین و دانش دور
نه از این کار در دلش دردى
نه از این راه بر رخش گردى
نه ز علم درایتش خبرى
نه ز سرّ روایتش اثرى
سخن او به غیر دعوى نه
همه دعوى و هیچ معنى نه
طالبان را شود به توبه دلیل
بنماید به سوى زهد سبیل
بر سر راه خلق چاه کن است
رهنما نیست ، او که راهزن است
چون شوم گم به سود حق ره از او
هست شیطان نعوذباللّه از او
گر کسى را بود شکیبایى
وقت تنهایى است و یکتایى
خانه در سوى انزوا کردن
رو به دیوار عزلت آوردن
دل به یک باره بر خدا بستن
خاطر از فکر خلق بگسستن
بر در دل نشستن از پى پاس
تا به بیهوده نگذرد انفاس
ور ز غوغاى نفس امّاره
از جلیسى نباشدت چاره
شو انیس کتابهاى نفیس
انّها فى الزّمان خیر جلیس
گوشه اى گیر و گوش با خود دار
دیده عقل و هوش با خود دار
بگذر از نفس و صاحب دل باش
حسب الا مکان مراقب دل باش
و حـکـایـت شـده کـه بـه راهـبـى از رهـبانان چنین گفتند: اى راهب ! گفت : من راهب نیستم ، راهب کجاست که از حق تعالى بترسد و حمد کند خدا را بر نعمت هایش و صبر کند بر بلایش و پـیـوسـتـه فـرار کـنـد به سوى خدا و استغفار کند از گناه خود و اما من پس سگى گزنده هـسـتـم خـود را در ایـن صـومـعـه حـبـس کـرده ام کـه مـردم را اذیـت نـکـنـم و از شـر مـن راحـت باشند.(۳۹)
و نـقـل شـده از قـثـم زاهـد کـه گـفـت : راهـبـى را دیـدم بـر بـاب بـیـت المـقـدس مثل واله یعنى مانند کسى که بى خود شده از اندوه یا سرگشته شده از عشق ، به او گفتم کـه مـرا وصـیـتـى کـن ، گـفـت : در دنـیا مثل کسى باش که درندگان او را در میان گرفته بـاشـند پس ‍ او خائف و ترسان است مى ترسد که غفلت کند او را پاره کنند یا بازى کند به دندان او را بگزند، پس شب او مى گذرد به خوف و ترس در حالى که ایمن اند در آن مـغـرور شـدگان ، و روزش مى گذرد به اندوه و حزن در حالى که فرحناک و خوشحالند در آن مـردمـان نـاچـیـز و بـى کـار، ایـن را گفت و رفت ، گفتم :، زیادتر بگو، فرمود: آدم تشنه قناعت مى کند به آب کم .

 

مناسب است این چند شعر در این مقام از شیخ سعدى
اگر لذت ترک لذت بدانى
دگر لذت نفس لذت نخواهى
هزاران در از خلق بر خود ببندى
گرت باز باشد در آسمانى
چنان مى روى ساکن و خواب در سر
که مى ترسم از کاروان بازمانى
وصیت همین است جان برادر
که اوقات ضایع مکن تا توانى
و گفته شده که به راهبى گفتند که چه چیز تو را به این داشت از مردم کناره کنى ؟ گفت ترسیدم که دینم ربوده شود و من متلفت نباشم .
وَ لَنِعْمَ ما قیلَ:
معرفت از آدمیان برده اند
آدمیان را ز میان برده اند
بانفس هر که برآمیختم
مصلحت آن بود که بگریختم
سایه کس فرّهمایى نداشت
صحبت کس بوى وفایى نداشت
صحبت نیکان ز جهان دور گشت
شاءن عسل خانه زنبور گشت
معرفت اندر گل آدم نماند
اهل دلى در همه عالم نماند
( قالَ الثَّوْرى لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام : یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! اعتَزَلْتَ النّاسَ؟
فَقالَ علیه السلام : یا سُفْیانُ! فَسَدَ الزَّمانُ وَ تَغَیَّرَ الاَخْوانُ فَرَاَیْتُ الاِنِفرادَ اَسْکَنَ لِلْفُؤ ادِ )
ثُمَّ قالَ علیه السلام :
ذَهَبَ الْوَفاءَ ذَهابَ اَمِس الذّاهِبِ
وَالنّاسَ بَیْنَ مُخاتِلِ وَ مُوارِبِ(۴۰)
یَفْنُونَ بَیْنَهُمْ الْمَوَدَّةَ والصَّفا
وَ قُلُوبُهُمْ مَحْشُوَّةٌ بِعَقارِبٍ(۴۱)
امـا آن چـیـزى کـه در کراهت از اعتزال وارد شده پس بسیار است و ما اکتفا مى کنیم در این مقام به آنچه علامه مجلسى رحمه اللّه در ( عین الحیوة ) ذکر کرده ، ملخّصش آن است که اعتزال از عامه خلق در این امت ممدوح نیست ، چنانکه احادیث بسیار در فضیلت دیدن برادران مـؤ مـن و مـلاقـاتـت ایـشان و عیادت بیماران ایشان و اعانت محتاجان ایشان و حاضر شدن به جنازه مرده هاى ایشان و قضاى حوائج ایشان وارد شده است و هیچ یک از اینها با عزلت جمع نـشـود و ایـضـا بـه اجـمـاع و احـادیـث مـتـواتـره جـاهـل را تـحـصیل مسائل ضروریه واجب است و بر عالم ، هدایت خلق و امر به معروف و نهى از منکر واجب است و هیچ یک از اینها با عزلت جمع نمى شود.
چـنـانـچـه کـلیـنـى بـه سـنـد مـعتبر روایت کرده که شخصى به خدمت حضرت صادق علیه السـلام عـرض کـرد کـه شـخصى هست مذهب تشیع را دانسته است و اعتقاد خود را درست کرده اسـت و در خـانـه خـود نـشسته است و بیرون نمى آید و با برادران خود آشنایى نمى کند، حضرت فرمود که این شخص چگونه مسائل خود را یاد مى گیرد.
و به سند معتبر از آن حضرت روایت کرده است که بر شما باد به نماز کردن در مساجد و بـا مـردم نـیکو مجاورت کردن و گواهى براى ایشان دادن و به جنازه ایشان حاضر شدن . به درستى که ناچار است شما را از معاشرت مردم و تا آدمى زنده هست از مردم مستغنى نیست و مـردم هـمـگـى بـه یـکـدیـگـر مـحـتـاجـنـد. و حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم فـرمـود کـه کـسـى کـه صبح کند و اهتمام به امور مـسلمانان نداشته باشد او مسلمان نیست ، و کسى که بشنود که کسى استغاثه مى کند و از مـسـلمـانـان اعـانـت مـى طـلبـد و اجـابـت نکند، او مسلمان نیست . و از آن حضرت پرسیدند که محبوبترین مردم نزد خدا کیست ؟
فرمود: کسى که نفعش به مسلمانان بیشتر مى رسد.
و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هرکه زیارت برادر مؤ من خود را از براى خـدا بـکـنـد خـداونـد عـالمـیـان هـفـتـاد هـزار مـلک را مـوکـّل گـرداند که او را ندا کنند: خوشا حـال تـو و گـوارا بـاد بـهشت از براى تو! و به سند معتبر از خیثمه روایت کرده است که بـه خـدمت حضرت امام محمّدباقر علیه السلام رفتم که آن حضرت را وداع کنم فرمود که اى خیثمه ! هرکس از شیعیان و دوستان ما را که بینى سلام من به ایشان برسان و ایشان را از جـانـب مـن وصیت کن به پرهیزکارى خداوند عظیم و اینکه نفع رسانند اغنیاء شیعیان به فـقـراء ایـشان و اعانت نمایند اقویاء ایشان ضعفاء را و حاضر شوند زندگان ایشان به جنازه مردگان و در خانه ها یکدیگر را ملاقات کنند به درستى که ملاقات ایشان و صحبت داشتن ایشان باعث احیاء امر تشیع مى شود، خدا رحم کند بنده اى را که مذهب ما را زنده دارد. و حـضرت صادق علیه السلام فرمود به اصحاب خود که با یکدیگر برادران باشید و بـا یـکـدیـگر از براى خدا دوستى و مهربانى کنید و بر یکدیگر رحم کنید و یکدیگر را مـلاقـات نـمایید و در امر دیدن مذاکره نمایید و احیاء مذهب حق بکنید. و در حدیث دیگر فرمود کـه سـعـى کـردن در حاجت برادر مؤ من نزد من بهتر است از اینکه هزار بنده آزاد کنم و هزار کـس را بـر اسـبـان زیـن و لجـام کـرده سـوار کـنـم و بـه جـهـاد فـى سبیل اللّه فرستم .
و بـدان کـه در هر یک از این امور احادیث متواتره وارد شده است و ظاهر است که عزلت موجب محرومى از این فضایل است و بعضى از اخبار که در باب عزلت وارد شده است مراد از آنها عـزلت از بـدان خـلق اسـت ، در صـورتـى کـه مـعـاشرت ایشان موجب هدایت ایشان نگردد و ضـرر دیـنـى بـه ایـن کـس رسـانـنـد و اگر نه معاشرت با نیکان و هدایت گمراهان شیوه پـیـغـمـبـران اسـت و از افضل عبادات است بلکه آن عزلتى که ممدوح است در میان مردم نیز مـیسر است و آن معاشرتى که مذموم است در خلوت نیز مى آید؛ زیرا که مفسده معاشرت خلق مـیـل بـه دنـیـا و تـخـلّق بـه اخـلاق ایـشـان و تـضـیـیـع عـمـر بـه مـعـاشـرت اهـل بـاطـل و مـصـاحـبـت بـا ایـشـان اسـت . و بـسـیـار اسـت کـسـى کـه مـعـتـزل از خـلق اسـت و شـیـطـان در آن عـزلت جـمـیـع حـواس او را مـتـوجـه تـحـصـیـل جـاه و اعـتـبـار دنـیا گردانیده است و هرچند از ایشان دور است اما به حسب قلب با ایـشـان معاشرت دارد و اخلاق ایشان را در نفس خود تقویت مى کند و چه بسیار کسى که در مـیـان مـجالس اهل دنیا باشد و از اطوار ایشان بسیار مکدر باشد و آن معاشرت باعث زیادى آگـاهـى و تـنـبـّه او و نـفرت او از دنیا گردد و در ضمن معاشرت چون غرض او خدا است از هـدایـت ایـشـان یـا غـیـر آن از اغـراض صـحـیـحـه ثـوابـهـاى عـظـیـم حاصل کند.
چـنـانـچـه بـه سـنـد صـحـیـح از حـضـرت امـام صـادق عـلیـه السـلام مـنـقول است که خوشا حال بنده خاموش و گمنامى که مردم زمانه خود را شناسد و به بدن بـا ایـشـان مـصـاحـبـت کـنـد و بـا ایـشـان در اعـمـال ایـشـان بـا دل مصاحبت ننماید پس او را بظاهر شناسند و او ایشان را در باطن شناسد.
پـس آنـچـه مـطـلوب اسـت از عـزلت آن اسـت کـه دل مـعتزل باشد از اطوار ناشایسته خلق و برایشان در امور اعتماد نداشته باشد و پیوسته توکل به خداوند خود داشته باشد و از فوائد ایشان منتفع گردد و از مفاسد ایشان محترز بـاشـد و اگـر نـه پـنـهـانـى از خـلق چـاره کـار آدمى نمى کند بلکه اکثر صفات ذمیمه را قویتر مى کند مانند عجب و ریا و غیر ذلک .(۴۲)
سوم ـ قالَ علیه السلام : ( اِذا اُضیف الْبَلاءُ اِلَى الْبَلاءِ کانَ مِنَ البَلاءِ عافَیِةٌ؛ )
یـعـنـى فـرمـود آن حضرت : هرگاه برآید بلایى بر بلاء، خواهد بود از آن بلاء عافیت .(۴۳)
فـقیر گوید: این فرمایش حضرت شبیه است به کلام جدش امیرالمؤ منین علیه السلام که فرموده :
( عِندَ تَناهِى الشِّدَّةِ تَکوُنُ الْفُرْجَةُ وَ عِنْدَ تَضایُقِ حِلَقِ البِلاءِ یَکُونُ الرَّخاءُ ) : نـزد پـایـان رسـیـدن سختى ، گشایش است و نزد تنگ شدند حلقه هاى بلا، آسایش ‍ است .(۴۴)
قال اللّه تعالى ( فَاِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْرا، اِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْرا ) (۴۵) ؛ یعنى حق تعالى فرموده : به درستى که با دشوارى آسانى است ، باز فرموده :
همانان با دشوارى آسانى است .
( و قـال امیرالمؤ منین علیه السلام : اِنَّ لِلنَّکَباتِ غایاتٌ لابُدَّ اَنْ تَنْتَهِىَ اِلَیْها فَاِذا اُحـْکـِمَ عـَلىْ اَحـَدِکـُمْ فـَلْیـَطـاْطاء لَها وَ لْیَصْبِرْ حَتّى تَجْوزَ فَاِنَّ اَعْمالَ الْحیلَةِ فیها عِنْدَ اِقـْبـالِهـازا ئدٌ فـى مـَکـْروُهِها ) ؛ یعنى حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرموده که هـمـانـا بـراى نکبتهاى روزگار نهایات است که لابدّ و ناچار باید به آن نهایت برسند، پـس هـرگـاه اسـتوار و محکم گردید بر یکى از شماها پست کند سر خود را از براى آن و صـبـر نماید تا بگذرد همانا به کار بردن حیله و تدبیر در آن هنگامى که رو نموده است زیاد مى کند در مکروه آن .(۴۶)
اى دل صبور باش و مخور غم که عاقبت
و این شام صبح گردد و این شب سحر شود
چهارم ـ فرموده : هرگاه دنیا رو کرد بر قومى بپوشاند به ایشان محاسن غیر ایشان را و هرگاه پشت کرد بر ایشان بر باید از ایشان محاسن ایشان را.(۴۷)
مؤ لف گوید: که این کلام شبیه است به کلام جدش امیرالمؤ منین علیه السلام که فرموده :
( اِذا اَقـْبـَلَتِ الدُّنْیا عَلى اَحَدٍ اَعارَتْهُ مَحاسِنَ غَیْرِهِ وَ اِذا اَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحاسِنَ نَفْسِهِ ) :
یعنى چون روى نهاد دنیا بر کسى عاریه مى دهد بر او نیکوییهاى دیگران را و چون پشت گردانید از او، مى رباید از او محاسن و نیکوهاى نفس او را.(۴۸)
گـویـنـد: در ایـامى که آل برامکه را بخت و طالع مساعد بود، رشید در حق جعفر بن یحیى بـرمـکـى قـسـم مـى خـورد کـه او افـصـح اسـت از قسّ بن ساعده و شجاعتر است از عامر بن طفیل ، و اکتب ، یعنى نویسنده تر است از عبدالحمید و سیاسى تر است از عمر بن الخطاب و خـوش صـورت تـر اسـت از مـصعب بن زبیر با آنکه جعفر خوش ‍ صورت نبود، و انصح ، یعنى خیرخواه تر است از براى او از حجاج براى عبدالملک و سخى تر است از عبداللّه بن جـعـفر و عفیف تر است از یوسف بن یعقوب ! و چون طالع ایشان سرنگون شد تمام را منکر شـد حـتـى اوصـافـى کـه در جـعـفـر بـود و کـسـى مـنـکـر آن نبود مانند کیاست و سماحت او. حاصل آنکه مردم ، ابناء دنیا و طالب متاع این جهانند پس در هرکه یافتند او را دوست دارند و بـراى او کـمـالات و محاسنى نقل کنند و از عیبهاى او چشم بپوشند بله عیبهاى او به چشم ایـشـان درنـیـایـد؛ چـه ( عـَیـْنُ الرِّضـا عـَنْ کـُلِّ عـَیـْبٍ کـَلیـلَةٌ ) . پـس حال مردم دنیاپرست چنان است که شاعر گفته :
دوستند آنکه را زمانه نواخت
دشمنند آنکه را زمانه فکند
قـالَ امـیـرالمـؤ مـنـین علیه السلام : ( اَلنّاسُ اَبْناءُ الدُّنیا وَ لایُلامُ الرَّجُلُ عَلى حُبِّ اُمِّةِ. ) (۴۹)
پنجم ـ فرمود به آن کسى که از آن جناب وصیتى خواست : که مهیا و آماده کن ساز و برگ سفر آخرتت را و بفرست از پیش ، توشه خود را و بوده باش وصى خودت و مگو به غیر خودت که بفرستد براى تو چیزى که براى تو در کار است .(۵۰)
برگ عیشى به گور خویش فرست
کسى نیارد ز پس تو پیش فرست
و لقد احسن من قال :
زان پیش که دست ساقى دهر
در جام مرادت افکند زهر
از دست ده این کلاه و دستار
جهدى بکن و دلى به دست آر
کاین راءس همیشه با کله نیست
وین روى همیشه همچو مه نیست
احسان کن و بهر توشه خویش
زادى بفرست از خودت پیش
شیخ ابوالفتح رازى رحمه اللّه روایت کرده که چون حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام از دفن صدیقه طاهره علیها السلام فارغ شد به قبرستان رفت و فرمود: سلام بر شما اى اهـل گـورهـا، مالهایتان تقسیم شد و سراهایتان در او نشستند و زنان شما شوهر کردند این خبر آن است که نزد ما است ، خبر آنکه نزد شما است چیست ؟
هـاتفى آواز داد که هرچه خوردیم سود کردیم و آنچه از پیش فرستادیم یافتیم ، و آنچه باز گذاشتیم زیان کردیم و شایسته است در این مقام این چند بیت از شیخ سعدى :
خور و پوش و بخشاى و راحت رسان
نگه مى چه دارى براى خسان
زر و نعمت اکنون بده کان تواست
که بعد از تو بیرون ز فرمان تست
تو با خود ببر توشه خویشتن
که شفقت نیاید ز فرزند و زن
غم خویش در زندگى خود که خویش
بمرده نپردازد از حرص خویش
به غمخوارى چون سرانگشت تو
نخارد کسى در جهان پشت تو
شـشـم ـ فرمود آن حضرت در وصیت خود به عبداللّه بن جندب : که اى پسر جندب ! کم کن خواب خود را در شب و کلام خود را در روز، همانا نیست در جسد چیزى که شکرش کمتر باشد از چـشـم و زبـان ، پـس بـه درسـتى که مارد سلیمان علیه السلام به سلیمان گفت ، اى پسرجان من ! بپرهیز از خواب ، یعنى خواب زیاد؛ زیرا که آن محتاج مى کند ترا در روزى که محتاجند مردم به اعمالشان .
و فرمود حضرت که قناعت کن به آنچه که خداوند قسمت تو کرده و نظر مکن به آن چیزى که نزد خوددارى و آرزو مکن چیزى را که به آن نخواهى رسید، همانا کسى که قناعت ورزید سـیـر گـردیـد و کسى که قناعت نکرد سیر نگشت و بگیر بهره خود را از آخرت خود، و در حـال غـنـى و تـوانـگـرى ، تـکـبـر و نـاسـپـاسـى مـکـن و در حال فقر و بى چیزى ، جزع و بیتابى منما و فظّ غلیظ مباش که مردم نزدیک شدن به تو را کـراهـت داشـتـه بـاشـنـد و سـسـت مباش که حقیر شمرد تو را کسى که بشناسد تو را و مـخـاصـمـه مکن با کسى که بالاتر از تو است و استهزاء و سخریه مکن با کسى که پست تـر از تـو اسـت و مـنـازعـه مـکـن در امـر و فـرمـان بـا کـسـى کـه اهـل او اسـت ، و اطـاعت مکن سفیهان و بى خردان را، و خوار مباش که هر کس تو را تحت قرار دهـد و اتـکـال و اعـتـمـاد مـکـن بـر کـفـایـت احـدى ، و بـایـسـت نـزد هر کارى تابشناسى راه داخـل شـدن در آن و راه خـارج شـدن از آن را پـیـش از آنـکـه داخل در آن کار شوى و پشیمان شوى .(۵۱)
مؤ لف گوید: که مضمون فقره اخیر را شیخ نظامى به نظم درآورده فرموده :
در سر کارى که درآیى نخست
رخنه بیرون شدنش کن درست
تا نکنى جاى قدم استوار
پاى منه در طلب هیچ کار
روایـت شـده کـه شخصى از حضرت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم درخواست کرد که او را وصیتى فرماید، فرمود: وصیت مى کنم تو را که هرگاه خواستى اقدام به امرى کـنـى تـاءمـل کـنـى بـه عـاقـبـت آن ، پـس اگـر رشـد و صلاح است اقدام کنى و اگر غىّ و ضلالت است اقدام نکنى .(۵۲) و نیز روایت است که مردى یهودى از آن حضرت مـسـاءله اى پرسید، پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلم ساعتى مکث کرد آنگاه او را جواب داد، یهودى پرسید: براى چه مکث فرمودید در چیزى که مى دانستید؟ فرمود: براى توقیر و بزرگ داشتن حکمت .(۵۳)
هفتم ـ قالَ علیه السلام : ( مَعَ التَّثَبُّتِ تکُونُ السَّلامَةُ وَ مَعَ الْعَجَلَةِ، تَکُونُ النَّدامَةُ وَ مَنِ ابْتَدَءَ بَعَمَلٍ فى غَیْرِ وَقْتِهِ کانَ بُلُوغُهُ فى غَیْرِ حینِهِ ) .
یـعـنـى حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام فـرمـود: سـلامـت در تـاءمـل و تاءنى است و با عجله نداشت و پشیمانى است و کسى که شروع کند به امرى در غـیـر وقـتـش خـواهـد بـود رسـیـدن او در غـیـر وقـتـش .(۵۴) حاصل آنکه :
مکن در مهمى که دارى شتاب
ز راه تاءنى عنان بر متاب
که اندر تاءنى زیان کس ندید
ز تعجیل بسیار خجلت کشید
هـشـتـم ـ فـرمـود کـه مـا دوسـت مـى داریـم هـرکـسـى کـه بـوده بـاشـد، عـاقـل ، با فهم ، فقیه ، حلیم ، مدارا کننده ، صبور، صدوق ، وفا کننده . به درستى که حـق تـعـالى مـخـصـوص ‍ گـردانید پیغمبران علیهم السلام را به مکارم اخلاق ، پس هرکه داراى آنها باشد حمد کند خدا را بر آن و کسى که داراى آنها نباشد تضرع کند به سوى خدا و مسئلت کند آنها را، گفتند: آنها چیست ؟ فرمود: ورع و قناعت و صبر و شکر و حلم و حیا و سخاوت و شجاعت و غیرت و راستگویى و نیکى کردن و اداى امانت و یقین و خوش خلقى و مروت .(۵۵)
مـؤ لف گـویـد: روایـت شـده کـه از آن حـضـرت سـؤ ال کردند که مروت چیست ؟ فرمود: ( لایَراکَ اللّهُ حَیْثُ نَهاکَ وَ لا یَفْقُدُکَ مِنْ حَیْثُ اَمَرَکَ ) ؛ یعنى مروت آن است که نبیند تو را خداوند تعالى در جایى که نهى کرده تو را از آنـجـا و مفقود نکند تو را از جایى که امر کرد تو را به آنجا.(۵۶) و بدان که در ایـن اخـلاق شـریفه ورع مقدم بر همه ذکر شده و شاید توان گفت که مرتبه اش از همه بـالاتـر بـاشـد؛ زیـرا کـه ورع کـه ترک محرمات و شبهات بلکه بعضى مباحات باشد مرتبه اى است بسیار رفیعه و درجه اى است بسیار عالیه که به سهولت همه کس به آن مقام نخواهد رسید. لهذا بسیار شده که حضرت صادق علیه السلام شیعیان خود را به ورع توصیه فرمودند.
روایت شده که عمرو بن سعید ثقفى خدمت آن حضرت عرض کرد که من همیشه شما را ملاقات نـمـى کنم پس چیزى به من بفرمایید که به آن رفتار کنم . حضرت فرمود: تو را وصیت مـى کـنـم بـه تـقـوى اللّه و ورع و اجتهاد، یعنى سعى و کوشش و اهتمام نمودن در عبادت و بدان که نفع نمى کند اجتهادى که ورع با آن نباشد.(۵۷) و روایت شده که به ابوالصّباح فرمود که چه بسیار کم است در میان شما کسى که متابعت جعفر نماید. همانا از اصـحـاب مـن نـیـسـت مـگـر کـسـى کـه ورعـش شـدیـد و عـظـیـم بـاشـد و از براى خالق و آفـریـدگـارش عـبـادت کـنـد و امـیـد ثـواب از او داشـتـه بـاشـد ایـن جـمـاعـت اصـحـاب مـن اند.(۵۸) و در روایتى است که از آن حضرت پرسیدند که صاحب ورع از مردمان کیست ؟ فرمود: کسى که بپرهیزد از چیزهایى که خدا حرام کرده است .(۵۹)
و هـم از آن حـضـرت مـروى اسـت کـه فـرمود: اورع مردم کسى است که توقف کند نزد شبهه .(۶۰) و نیز از آن حضرت مروى است که فرمود: بر شما باد به ورع و ترک محرمات و شبهات ، همانا ورع دینى است که ما پیوسته ملازم آن مى باشیم و خدا را به آن عـبـادت مـى کـنـیـم و آن را اراده مـى نـمـایـیـم از مـوالیان و شیعیان خود، پس ‍ ما را به تعب نـیـنـدازیـد در شـفـاعـت خـود بـه ایـنکه مرتکب محرمات شوید و بر ما دشوار باشد شفاعت شما.(۶۱)
و در روایـت دیگر فرمودند که نیست شیعه جعفر مگر کسى که شکم و فرج خود را از حرام بـه عـفـت بـدارد و سـعـى او در عـبـادت شـدید باشد و براى آفریدگار خود کار کند امید ثـواب و تـرس عـقـاب او داشـتـه بـاشـد، پـس اگـر ایـن جـمـاعـت را ببینى ایشان شیعه من اند.(۶۲)
و نـیـز روایـت شـه از آن حـضـرت کـه فـرمـود: سـزاوارتـریـن مـردم بـه ورع آل مـحـمـّد صـلى اللّه علیه و آله و سلم و شیعیان ایشانند به جهت آنکه رعیت اقتدا کنند به ایـشـان . و از کـثـرت ورع صـفوان بن یحیى که از اصحاب حضرت امام موسى و امام رضا علیه السلام است نقل شده که یکى از همسایگانش در مکه دو دینار جزء اسباب من نبوده پس مـهـلت خـواسـت و رفـت از جـمـال (سـاربـان ) بـه جـهـت حمل آن اذن گرفت .(۶۳)
و قـریـب بـه هـمـیـن از مولانا الا ردبیلى نقل شده (۶۴) و بیاید ذکرش در ضمن احـوال صـفوان بن یحیى در اصحاب حضرت امام رضا علیه السلام . و دمیرى در ( حیاة الحیوان ) نقل کرده که عبداللّه بن مبارک در شام قلمى عاریه کرده پس سفرى براى او اتفاق افتاد چون به انطاکیه رسید یادش آمد عاریه نزد او مانده پس پیاده مراجعت به شام کرد و قلم را رد کرد به صاحبش و برگشت .(۶۵)
و شـیـخ بـهـائى رحـمـه اللّه در ( کـشـکـول ) نـقـل کـرده کـه مـخـلوط شـده گـوسـفـنـد غـارتـى بـا گـوسـفـنـدان کـوفـه ، پـس یکى از اهـل ورع کـه از عـبـاد کـوفـه بـود اجـتـنـاب کـرد از خـوردن گـوشـت گـوسـفـنـد تـا هـفـت سـال بـه جـهـت آنـکـه پـرسـیـد: گـوسـفـنـد چـنـد مـدت در دنـیـا مـى مـانـد؟ گـفـتـنـد: هـفـت سـال .(۶۶)  و شـیـخ مـا در ( کـلمـه طـیـبـه ) نـقـل کرده از جناب سید بن طاووس که احتیاط فرموده از خوردن هر طعامى که از براى غیر خـدا تـرتـیـب داده شـده بـه جـهت آیه نهى از خوردن حیوانى که به غیر نام خدا کشته شده باشند.(۶۷)
شـیـخ صـدوق رحـمـه اللّه روایـت کـرده از حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام سـؤ ال کـردنـد کـه چـیـسـت بـاعـث ثـبـات ایـمـان ؟ فـرمـود: ورع ، عـرض کردند که چیست باعث زوال ایمان ؟ فرمود: طمع .(۶۸)
نـهـم ـ فـرمـود آدمـى جـزع و بـى تـابـى مـى کند از ذلت کم پس این جزع و عدم صبر او، داخل مى کند او را در ذلت بزرگ .(۶۹)
مـؤ لف گـویـد: کـه ایـن فـرمـایـش از آن حضرت به ( مرازم ) است در آن شبى که منصور اجازه داد آن جناب را که از حیره به مدینه رود و حضرت حرکت فرمود با غلامش ( مصادف ) و ( مرازم ) که یکى از اصحابش است همین که رسیدند به نگهبانان ، در مـیـان آنـهـا یـک نـفـر باج گیر بود او متعرض حضرت شد و گفت نمى گذارم بروى ، حضرت با زبان خوش و اصرار از او درخواست کرد که بگذار، بروند؛ آن مرد ابا داشت و نـمـى گـذاشت . ( مصادف ) عرض کرد: فدایت شوم ! این سگ شما را اذیت کرد و مى تـرسـم شما را برگرداند و مبتلاى به منصور شوید اذن بدهید من و مرازم او را بکشیم و در مـیـان نـهـرش افـکـنـیـم و بـرویـم ، فـرمـود: از ایـن خیال خود را باز دار.
پس پیوسته با آن مرد در باب اجازه رفتن تکلم فرمود تا آنکه بیشتر شب گذشت آن وقت آن مرد اذن داد و حضرت تشریف برد، پس از آن فرمود: اى مرازم ! این چیزى که شما گفتید کـه کـشتن آن مرد باشد بهتر بود یا این ؟ آن وقت فرمود آن کلام را که ذکر شد، حاصلش ایـن اسـت که مدارا با این مرد و معطل کردن او ما را ذلت کوچکى است اما کشتن او سبب مى شد که ما دچار ذلتهاى بزرگ مى شدیم براى تدارک آن ، انتهى .(۷۰)
و از ایـنجا است که گفته اند: ( لایَقُومُ عِزُّ الْغَضَبِ بِذُلِّ الاِعْتِذارِ ) ؛ یعنى مقابلى نمى کند و نمى آرزد عزت غضب به ذلت عذرخواهى آن .
دهـم ـ قـالَ عـلیـه السـلام : ( لَیـْسَ لاَبـْلیـسَ جـُنـْدٌ اَشَدُّ مِنَ النِّساءِ وَالْغَضَبِ ) ؛ فرمود: نیست از براى ابلیس لعین لشکرى سخت تر از زنها و غضب .(۷۱)
مـؤ لف گـوید: که در حدیث یحیى پیغمبر علیه السلام و ابلیس است که آن حضرت از آن مـعـلون پـرسـیـد که چه چیز بیشتر موجب سرور و روشنى چشم تو مى گردد؟ گفت : زنان که ایشان تله هاى و دامهاى من اند، و چون نفرینها و لعنتهاى صالحان بر من جمیع مى شود به نزد زنان مى روم و از ایشان دلخوش مى شوم .(۷۲)
و در روایـت اهـل سـنـت اسـت کـه ابـلیـس بـه حـضـرت یـحـیـى عـلیه السلام گفت که چیزى مـثـل زنـان کمر مرا محکم نمى کند و چشم مرا روشن نمى نماید، ایشانند تله ها و دامهاى من و تـیـرى کـه خـطـا نخواهم کرد به او. ( بِاَبى هُنَّ لَوْ لَمْ یَکُنَ هُنَّ ما اَطَقْتُ اَضْلالَ اَدْنى آدمـِی ) ؛ یعنى پدرم به قربان ایشان ! اگر چنانچه ایشان نبودند من طاقت نداشتم کـه پـسـت تـریـن مردم را گمراه کنم ، چشم من به ایشان روشن است ، به واسطه ایشان من بـه مرادم مى رسم و به سبب ایشان مردم را در مهلکه ها مى افکنم . و از این نحو کلمات در حـق زنـان بـسـیـار مـى گـویـد تـا آنکه عرض مى کند: ( فَهُنَّ سَیِّداتِى وَ عَلى عُنُقى سُکْناهُنَّ ) ؛ یعنى آنها خانمهاى من اند و جاى ایشان بر گردن من است و بر من است که آرزوهـاى ایـشـان را بدهم ، هرگاه آن زنى که از دامهاى من است چیزى خواهش کند من به سر عـقـب خـواهـش و حـاجـتـهـاى او مـى روم ؛ زیـرا کـه ایـشـان امـیـد مـن انـد و قـوت من و سند من و محل اعتماد و فریادرس من اند.(۷۳)

پاورقی
۳۵- ( بحار الانوار ) ۷۵/۴۱۵ از تفسیر امام حسن عسکرى علیه السلام نقل کرده .
۳۶- ترجمه ( کشف الغمّه ) ۲/۳۰۴٫
۳۷- ( دعوات راوندى ) ص ۱۴۴٫
۳۸- ( عین الحیاة ) ۲/۴۴٫
۳۹- ترجمه ( کشف الغمّه ) ۲/۲۷۴٫
۴۰- ( بحار الانوار ) ۴۶/۹۵٫
۴۱- ترجمه ( کشف الغمّه ) ۲/۳۱۳٫
۴۲- ( خصال شیخ صدوق ) ص ۲۴۰، حدیث ۹۰٫
۴۳- ( بحار الانوار ) ۷۸/۱۶۱٫
۴۴- ( نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ، ص ۳۹، خطبه ۴۱٫
۴۵- ( بحار الانوار ) ۷۸/۱۶۰٫
۴۶- ( بحار الانوار ) ۷۴/۲۶۴٫
۴۷- ( خصال شیخ صدوق ) ص ۱۵۹، حدیث ۲۰۷٫
۴۸- ( بحار الانوار ) ۷۸/۱۵۱٫
۴۹- بمذئبة بادالذارعین (نسخه بدل ).
۵۰- یخصمونها (نسخه بدل ).
۵۱- ( الصـحـیـفـة السـجادیة الجامعة ) ص ۴۹۹ ـ ۵۱۲، مناجات ۲۱۴، زیـر نـظـر: سـیـد مـحـمـدبـاقـر ابـطـحـى اصـفـهـانـى ، چـاپ دوم ، سال ۱۴۱۳ ه‍ ق .
۵۲- ( بـحـار الانـوار ) ۴۶/۸۵ ـ ۸۷٫
۵۳- ( الامام زین العـابـدیـن عـلیـه السـلام ) عبدالرزّاق مقرم ، ص ۲۴۳ ـ ۲۴۵، نجف ، مکتبة النجاح ، سال ۱۳۷۴ ق .
۵۴- ( الصحیفة السجّادیة الجامعة ) ص ۵۲۰، مناجات ۲۱۹٫
۵۵- نگهبان و باغبان باغ انگور.
۵۶- ( دلائل الامامة ) طبرى ، ص ۸۷٫
۵۷- ( حدیقة الشیعه ) ۲/۶۸۳، چاپ انصاریان ، قم .
۵۸- ( حدیقة الشیعه ) ۲/۶۸۳ ـ ۶۸۵، چاپ انصاریان ، قم .
۵۹- ( دفـاع از تـشـیـع ) ) (تـرجـمـه الفصول المختاره شیخ مفید) ص ۵۴۷٫
۶۰- ( حدیقة الشیعه ) ۲/۶۸۸٫
۶۱- ( حدیقة الشیعه ) ۲/۶۹۱ ـ ۶۹۳٫
۶۲- ( کمال الدین ) شیخ صدوق ، ص ۵۳۶٫
۶۳- ( تـنـقـیـح المـقـال ) عـلامـه مـامـقـانـى ۳/۷۵ (فصل النساء) چاپ سه جلدى .
۶۴- ( رجال کشّى ) ۱/۳۸۶٫
۶۵- ( قواعد ) شهید اول ، ص ۲۳۲٫
۶۶- ( کلمه طیبة ) محدث نورى ، ص ۱۸، چاپ اسلامیّه .
۶۷- ( حـلیـة المـتـقـیـن ) ص ۱۵۶، فصل پنجم ، چاپ اعلمى ، تهران .
۶۸- ( کلمه طیّبه ) ص ۱۸٫
۶۹- ( غوالى الّلئالى ) ۱/ ۱۱۱٫
۷۰- مـعـلوم اسـت مـراد از بـلنـد گـذاشـتـن ریـش مقابل گرفتن شارب است که چندان بلند گذارند از حد قبضه تجاوز کند،
و لقـد احـسـن من قال : اللّحیة لحلیة مالم تطل عن الطّلیة ؛ یعنى ریش زینت است مادامى که تجاوز نکند از طلیه ، به معنى گردن و بیخ آن است .
۷۱- ( کلمه طیّبه ) محدث نورى ، ص ۱۸ ـ ۱۹٫
۷۲- ( جامع صغیر ) ۲/۱۵۵٫
۷۳- ( کلمه طیّبه ) محدث نورى ، ص ۱۹


 ادامه مطلب "کـلمـات حـکمت آمیز امام جعفر صادق ع" را بخوانید.
بازديد : 7 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۱ بهمن ۱۳۹۰

خاتِم الأَنبِیاء حضرت مُحَمَّدٌ ص در یک نگاه

خاتِم الأَنبِیاء حضرت مُحَمَّدٌ ص در یک نگاه
زندگانی چهارده معصوم ع ، یا سیر کوتاهی در باره اهل بیت ع
نظر کوتاهی در باره عقل کار ، واسطه فیض عالم هستی ، اول ما خَلَقَ اللهُ ،
« خاتِم الأَنبِیاء مُحَمَّدٌ بنُ عَبدِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ »

زندگانی چهارده معصوم ع ، یا سیر کوتاهی در باره اهل بیت ع

اسم آن بزرگوار محمد و کنیه مشهور او ابوالقاسم و لقب مشهور او احمد و مصطفی است . عمر آن بزرگوار ۶۳ سال است . در صبح روز جمعه هفدهم رَبیعُ الأوَل سَنه عامُ الفیل متولد شد .(بحار ج۱۵ص۲۵۰) سالی که پروردگار عالم بوسیله پرستوها خانه خود را حفظ فرمود و اصحاب فیل را که به قصد خرابی خانه خدا آمده بودند ، نابود کرد . – و شهادت آن حضرت ، بر اثر مسمومیت به دست زنی یهودی ، در ۲۸ صفر سال یازدهم هجرت واقع شد . بیست و پنج ساله بود که با حضرت خدیجه ، آن بانویی که باید گفت حق عظیمی به گردن اسلام و مسلمانان دارد ، ازدواج نمود . چهل ساله بود که در شب ۲۷ رجب المرجب سال چهل از عام الفیل ، مبعوث برسالت شد . سیزده سال در مکه با مصیبتهای کمر شکن ، اسلام را تبلیغ کرد و بالاخره چون کفار قریش مانع از پیشرفت اسلام شدند ، به مدینه هجرت فرمود و آن سال مبدأ تاریخ مسلمانان شد . ده سال در مدینه بود و توانست در آن مدت ، رسالت خود را به دنیا ابلاغ کند .

پدر آن بزرگوار ، عبدالله بن عبدالمطلب از بزرگان عرب بود و به شهادت کتب تاریخ ، بزرگواری مثل او در عرب کم دیده شده است . پیامبر اکرم ص هنوز تولد نشده بودند ، که حضرت عبدالله در مدینه ، هنگامی که از شام بر می گشت ، فوت شد و همانجا مدفون گشت . بعد از این واقعه ، حضرت عبدالمطلب جد آن بزرگوار کفالت پیامبر را بعهده گرفت و چون آن حضرت بدنیا آمد ، برای او دایه ای تهیه کرد ، – که در میان عرب بنام حلیمه سَعدیه مشهور بود . در افتخار آن زن همین مقدار بس که پیامبر گرامی مفتخر به فرزندی او بودند . – حلیمه بعد از شش سال حضرت را به مادر بر گردانید و حضرت رسول همراه با مادر برای زیارت قبر عبدالله به مدینه رفت ؛ اما در مراجعت مادر را نیز از دست داد و امّ اَیمن که زن صالحه ای بود ، حضرت را به جدش عبدالمطلب رسانید .
آن حضرت هشت ساله بود که عبدالمطلب را از دست داد . ولی پدری چون عموی بزرگوارش و مادری چون فاطمه بنت اسد مُتَکَفّل آن حضرت شدند . بنابراین حضرت رسول ص ، اگر چه پدر و مادر را از دست داد ، ولی عقیده یتیمی پیدا نکرد – سرپرستی نظیر عبدالمطلب ، ابوطالب و فاطمه بنت اسد داشت . – ولی مشهود است که حضرت ، ملالت بی پدری و بی مادری را دیده است .
« اَلَم یَجِدکَ یَتیما فَاَوی وَ وَجَدکَ ضالَاً فَهَدَی وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَاَغنَی » (ضحی : ۶- ۸ ) یعنی ، آیا تو را یتیم نیافت ، و پس پناهت داد ، و تو را سر در گم نیافت ، پس هدایت کرد ، و تو را گرانبار نیافت ، پس بی نیازت کرد ؟ .
بنابراین گر چه رسول اکرم ، یتیم ، ناشناس و فقیر بود ؛ ولی این تأثیری در شخصیت بزرگوار ایشان نداشت . چون پروردگار عالم او را نزد کسی مثل ابی طالب جای داد و او را با ثروت آن بانوی عزیزی که موقع ازدواج گفت : ثروت من ثروت تو و خودم هم کنیز تو هست ، بی نیاز گردانید .
مادر آن بزرگوار ، حضرت آمنه – دختر وَهَب از خانواده ای فوق العاده محترم – بود . در شرافت این زن همین کافی است که می تواند مادری برای رسول اکرم ص باشد .
شرافت ، کرامت و صفات عالیه رسول اکرم ص و معجزات او  چنان فراوان است که کتابها در باره آن بزرگوار نوشته شده است . چون مبنای این نوشته بر اختصار است ، ما بیک معجزه که هنگام تولد آن حضرت روی داد ، و به مطلب دیگری از قران که در مورد ایشان است ، اشاره می کنیم و سپس بطور اختصار به تفسیر اَلقابی که برای حضرت گفته شده می پردازیم و در خاتمه ، سخنی راجع به خاتمیت آن حضرت خواهیم داشت .
مورخین نوشته اند که روز تولد آن بزرگوار ، دگرگونیهای در جهان رخ داد : طاق کسری شکاف خورد و کنگره های آن فرو ریخت ؛ دریاچه ساوه خشک شد ؛ آتشکده فارس که چندین سال روشن بود ، خاموش شد ؛ همه پادشاهان جهان در آن روز حیرا ، سرگردان و گنگ بودند ؛ همه بتها روی یکدیگر فرو ریختند و سحر ساحران در آن روز بی اثر بود . کلمه « لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ » در جهان طنین انداز شد و چون بدنیا آمد ، از نور وجودش عالم منور شد ، گفت : « لا اِلهَ اِلاَّ اللهَ » و جهان با او گفت : « لاَ اِلهَ اِلاَّ الله ».
قران شریف در باره رسول اکرم چنین می فرماید : « وَ کَذلِکَ جَعَلنَاکُم اُمَّةٌ وَسَطَاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَیَ الناسِ وَیکُونُ الرَّسُولُ عَلَیکُم شَهِیداَ » (بقره : ۱۴۳ ) یعنی ، و بدینسان شما را امّی میانه قرار دادیم ، تا بر مردم گواه باشید و پیامبر نیز بر شما گواه باشد .

این آیه شریفه دو معنی دارد : ظاهر آن ، که همه آن را درک می کنند ، این است که امّت اسلامی سر مشق جامعه بشریت قرار داده شده است ، تا جامعه از آنان پیروی نماید ، و رسول گرامی نیز سر مشق امّت اسلامی است ؛ اما معنایی دقیقتر نیز دارد که ائمه طاهرین ع استفاده نموده اند ، و مفسرین شیعه مخصوصاً استاد بزرگوارمان علامه طباطبایی بحث مفصلی به پیروی از روایات در آن نموده اند . و آن معنی این است که : امّت اسلامی در روز قیامت شاهد اعمال هستند و چون همه امّت اسلامی لایق این عمل نیستند ، امر منحصر می شود به ائمه طاهرین ، روایات فراوانی از سنّی و شیعه در دست است که آیه شریفه بمعنی دوم تفسیر شده است .
خلاصه کلام آیه شریفه چنین است که : « پروردگار عالم ، ائمه طاهرین را آفریده تا آنان شاهد اعمال در روزی قیامت باشند (۱)، و رسول اکرم را را شاهد بر اعمال آنان قرار داده است ، و چون شاهد باید در این دنیا بر همه اِشراف داشته باشد تا بتواند در روز قیامت شهادت دهد ، اگر در این دنیا مسایل را ندیده باشد ، معنی ندارد که در آخرت شاهد باشد ؛ بنابراین باید برای ائمه طاهرین ، احاطه وجودی بر عالم هستی باشد تا اطلاع و اشراف بر اعمال پیدا کنند . حتی باید این اشراف بر اسرار نیز وجود داشته باشد ، تا بتوانند روز قیامت کیفیت اعمال را نیز شاهد باشند . این همان واسطه فیض است که در اصطلاح ، ولایت تکوینی نامیده اند . از این جهت معنی آیه شریفه چنین می شود که : « ائمه طاهرین ، واسطه فیض برای این عالمند و پیامبر گرامی واسطه فیض بر آنان . و این است معنی روایاتی که رسول گرامی را عقل کل ، نور مطلق یا اوّل ما خلق الله نامیده است .
بحث در این باره مفصّل است و این نوشته اقتضای چنین بحثی را ندارد . آنچه باید گفت این است که بسیاری از آیات و روایات ، دلالت بر این دارد که ائمه طاهرین ، واسطه فیض این عالم هستند و این جهان بهر نعمتی که می رسد ، چه نعمتهای ظاهری نظیر عقل ، سلامتی ، امنیت ، روزی ؛ و چه نعمتهای باطنی و معنوی نظیر علم ، قدرت ، اسلام و غیره ، بواسطه آن بزرگواران است و آنان احاطه عِلّیِ وجود بر جهان هستی دارند و پیامبر گرامی واسطه فیض برای ائمه طاهرین است و نعمتهای ظاهری و باطنی که به آنان ارزانی می شود ، بواسطه آن بزرگوار است ، و او سعه وجودی عِلّی بر آنان دارد . این است معنی آیه شریفه : « وَ کَذلِکَ جَعَلنَاکُم اُمَّةٌ وَسَطَاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَیَ الناسِ وَیکُونُ الرَّسُولُ عَلَیکُم شَهِیداَ » و این روایاتی که از ائمه اطهار ع آمده است که : « ما هر چه داریم از رسول اکرم است و رسول اکرم آنچه گفته و آنچه دارد ، از خداوند متعال است ». بهمین معنی است.
برای رسول گرامی ص ، القاب فراوانی نقل نموده اند . ما برخی از آنها را یاد آور می شویم و توضیح مختصری در باره آنها می دهیم :

القاب پیامبر ص :
از القاب آن بزرگوار ، احمد است که در قران به این لقب نام برده شده است ، و از قران استنباط می شود که در انجیل هم به این لقب نامبرده شده است :
« وَ مُبَشراً بِرَسولٍ مِن بَعدِی اسمُهُ اَحمَدُ » ( صف : ۶ ) یعنی : حضرت عیسی فرمود : بشارت می دهم برسولی که بعد از من می آید و اسم او احمد است .
۱) معنای احمد ، ستایشگر است ، و چون رسول اکرم خدای تعالی را ستایش می کرد ؛ یعنی حقِّ حمد و حَقِّ شکر را بجای می آورد ، او را احمد گفته اند . در روایات می خوانیم : چون بواسطه کثرت عبادت مورد اعتراض واقع می شد ، می فرمود : « اَلَم اَکُن عَبداً شَکُوراً ؟ » آیا عبد شاکر نباشم ؟ .
۲) از القاب دیگر آن بزرگوار محمود است . چنانچه اسم آن بزرگوار در قران محمد است ، و او را محمود و محمد گفته اند ؛ چون همه صفات او قابل ستایش است . قران در این باره می فرماید : « اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ » (قلم : ۴ ) یعنی ، به درستی تو بر خوبی عظیم هستی . همانا تو دارای صفات کمالیه ای هستی ، که همه بزرگ و در منتهای کمال است .
اِبنِ عَرَبی می گوید : برای خدای متعال هزار اسم است ، برای رسول اکرم ص نیز هزار نام است ، و بهترین اسماء او محمد و محمود و احمد است . محمد به کسی می گویند که خصلتها و صفات کمالیه او فراوان است و هیچ کسی قبل از او ، محمد نامیده نشده است . این اسم از عالم ملکوت برای او انتخاب شد ؛ زیرا همه ملائکه ، همه انبیاء ، همه ملتها او را حمد و ستایش می کرده و می کنند و همه بر او درود می فرستند .
۳) از القاب آن بزرگوار اُمّی است ؛ یعنی درس نخوانده ، چنانچه قران به آن اشاره دارد :
« وَ مَا کُنتَ تَتلُوا مِن ِتابٍ وَلاَ تِخُطهُ بِیَمینِکَ اِذاً لاَرتَابَ المُبطِلُونَ » (عنکبوت : ۴۸ )
قبل از رسالت ، نمی خواندی و نمی نوشتی – سواد الفبا نداشتی که اگر می توانستی بخوانی و بنویسی ، ممکن بود شکیّ برای افراد مغرض پیش آید . – و لکن بعد از آنکه سواد نداشتی و چنین قرانی آوردی ، جای شک برای احدی باقی نمانده است .
چنانچه در قبل گفته شد ، این خود یکی از بزرگترین معجزات برای پیامبر گرامی ص است . کسی که همه می دانستند درس نخوانده است و سواد الفبا ندارد ، کتابی آورده که دارای همه علوم انسانی است ، با وصفی که این کتاب خود را کتاب هدایت معرفی می کند .
هدایت به معنی ارائه طریق و نشان دادن هدایت ، به معنی « اِبصالِ اِلی المَطلوُب » ، انسان را به مقصود و مطلب خود رساندن است . بدین جهت در بسیاری از آیات ، براهین فلسفی را بطور مختصر و رسا بکار برده است . چه بسیار از آیاتی که چندین برهان در آن مندرج است . قران کتاب فقه نیست ؛ ولی قوانینی در بر دارد که جامعه بشریت در مقابل آن سر فرود آورده است . آیا کسی می تواند قوانینی چون قوانین قران : عبادی ، اجتماعی ، سیاسی ، معاملاتی ، کیفری ، جزایی بیاورد ؟ « قُل لَئِنِ اجتَمَعَتِ الاِنسُ وَالجِنُّ عَلی اَن یَاتُوا بِمِثلِ هذَا القُرآنِ لاَیأتُونِ بِمّثلِهِ وَلَو کَانَ بَعضُهُم لِبَعضٍ ظَهِیراً » . ( بنی اسرائیل : ۸۸ ) .
۴) از القاب آن بزرگوار ، کریم است . این لقب از قران اخذ شده است : « اِنَّهُ لَقَولُ رَسولٍ کَریمٍ » (تکویر : ۱۹ ) و کرامت آن بزرگوار ، زبانزد خاص و عام است :
آن حضرت در مکه چنان مورد اذیت کفار بود که او را سنگباران کردند . او به کوهها پناه می برد ؛ ولی چون حضرت خدیجه و امیرالمؤمنین او را می یافتند ، می شنیدند که زمزمه می کند : « اَللَّهُمَّ اهدِ قَومی فَانَّهُم لا یَعلَمُونَ » ای خدا ! اینان را هدایت کن ، که مردمی نادانند .
روزی هم که با دوازده هزار لشکر مجهز وارد مکه شد و شنید که یکی از یارانش ( سعد بن عُباده ) می گویند : « اَلیَومَ یَومَ المَلحَمَةِ » یعنی ، این روز ، روز جنگ است ، امیرالمؤمنین را فرستاد که او را گوشزد کند و در میان مردم بگوید : « اَلیَومَ یَومَ المَرحَمَةِ » یعنی این روز ، روز رحمت ، روز کرامت و روز عفو است .
۵) از القاب آن بزرگوار ، رحمت است که آن نیز از قران اخذ شده است : « وَمَا اَرسَلنَاکَ اِلاً رَحمَةٌ لِلعَاَلَمینَ » ( انبیاء : ۱۰۷ ) رأفت و رحمت ختمی مرتبت به حدّی است که قران شریف می فراید : « فَلَعَکَ باَخِع نَفسَکَ عَلَی آثارِهِم اِن لَم یُؤمِنوا بِهَّذا الحَدیثِ اَسَفاً » ( کهف : ۶ ) یعنی ، گویا تو خویش را از غصّه می خواهی بکشی از این که کفار ایمان نمی آورند ، دریغ ! .
از حالات پیامبر گرامی می توان درک کرد که غصّه ها داشت ، راز و نیازها داشت ، صبرها داشت و رنجها برد .
« لَقَد جَائَکُم رَسُولَ مِن انُفُسِکُم عَزِیزٌ عَلَیهِ مَاعَنِتُّم حَرِیصٌ عَلَیکُم بِالمُومِنیِنَ رَئِوفً رَحِیمً » (توبه : ۱۲۸) یعنی ، رسولی از میان شما برای شما آمده است . گران است برای او سرکشی و لجاجت شما ، مشتاق است بر شما که شاید بتواند شما را هدایت کند ، و او نسبت به مومنان مهربان است .
۶) از القاب آن بزرگوار ، متوکّل است ؛ به این معنی که در امور بخدا اعتماد داشت نه بخود .
و از دعاهای آن بزرگوار است : « اَللَّهُمَّ لاَتَکِلنی اِلیَ نَفسیِ طَرفَةَ عَینٍ اَبَداً » یعنی ، ای خدا مرا یک آن به خویش نسپار !
می گویند : دشمن در جنگی آن حضرت را تنها در خواب یافت . شمشیر بر شید و بالای سر او آمد . صدا زد و گفت : یا محمد ! چه کسی می تواند تو را از دست من نجات دهد ؟ فرمود : خدا . این جمله بقدری کوبنده بود که آن کافر لرزید و هنگام پایین آوردن شمشیر ، روی زمین افتاد . رسول گرامی بر خاست و شمشیر را برداشت و بالای سر او رفت و فرمود: کی است که تو را از دست من نجات دهد؟
گفت : کرم و آقایی تو .
رسول گرامی او را بخشید . او اقدام به کارهای مهم که موفقیت آن از نظر افکار عمومی کم بود ، می کرد و جز بخدا به کسی اعتماد نداشت . آن حضرت متوکّل بود ، خدا را داشت ، از این جهت همه چیز داشت .
پیامبر ص اعتماد بخدا داشت نه به دنیا . رسول گرامی دنیا را پوچ می پنداشت . از آن حضرت نقل می کنند که فرموده است : « مَثَل این دنیا سایه درختی است که مسافر مقداری زیر آن استراحت کند ».
خلاصه سخن ، او متوکل است به همه معانی توکل . اعتماد بخدا ، نه اعتماد بخود ، اعتماد به خدا ، نه اعتماد بدیگران ، اعتماد بخدا ، نه اعتماد به دنیا .
۷) از القاب دیگر آن بزرگوار ، امین است که این لقب را عرب قبل از بعثت به او داده بود . تاریخ نشان می دهد که پیامبر گرامی قبل از بعثت دارای صفات فوق العاده ای بوده است . عفت رسول اکرم ، صداقت او ، کمک به زیر دستان ، و مراعات آداب و رسوم نیکوی اجتماعی ، مخصوصاً نظافت و امانتداری او ، در میان عرب مشهور است . حضرت ابی طالب می گوید : هیچوقت او را برهنه ندیدم . حتی گفته شده که : کسی پیامبر گرامی ص را در حال قضای حاجت ندیده است .
در همان روز اول که دستور یافت آشکارا به اسلام دعوت کند ، بزرگان قریش را جمع نمود تا آنان را به اسلام فرا خواند . اول چیزی که از آنان پرسید این بود که فرمود : من چگونه فردی در میان شما بوده ام ؟ همه گفتند : تو را به صداقت و امانت می شناسیم .
عبدالله بن جَزعان که پیرمردی فقیر بود ، خانه می ساخت . رسول گرامی در آن هنگام هفت ساله بود . بچه ها را گرد می آورد و به عبدالله کمک می کرد تا خانه او ساخته شود . حتی او در « دارُالنُّصرَه » نام نهاد و افرادی را برای کمک به مظلومان تعیین کرد .
پیامبر گرامی ، مؤدّب راه می رفت ، مودّب می نشست ، مؤدّب سخن می گفت . همیشه متبسّم بود ، چنانکه او را « ضَحُوک » یعنی بسیار خنده رو . می گفتند . کلام او شیرین ، فصیح ، و لطیف بود و هرگز دل کسی را آزرده نکرد . تا توان داشت با دیگران با لطف و مهربانی رفتار می کرد . اینها و نظیر آن چیزهایی است که از نظر تاریخ مسلّم است .
۸ ) از القاب دیگر آن بزرگوار ، عبدالله است . این لقب نیز از قران گرفته شده است . « سُبَحانَ الَّذِی اَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرَامِ اِلیَ المَسجِدِ الأَقصیَ الَّدِی بَاَرکتَا حَولَهُ مِن آیاتِنَا اِنهُّ هُوَ السَّمیعُ البَصِیرُ » (اسراء : ۱ ) یعنی ، پاک و منزه است کسی که برد بنده خود را در شبی از مسجد الحرام به مسجد اقصی که اطراف آن را مبارک نموده ایم ، برای اینکه آیات خود را به او بنمایانیم . به درستی که او شنوا و بیناست .
باید گفت که این لقب بهترین القاب برای آن حضرت است . از این جهت در تشهّد مقدّم بر رسالت ذکر شده است . عبودیّت مراتب دارد : مرتبه عالی آن مقام لِقاءُ اللهِ است ، که در قران مکرراً از آن یاد شده است . مقامی است عالی ، مرتبه ای است که دل جز بخدا ، به چیزی و به کسی بستگی ندارد : « لاَتُلهِیهِم تِجَارَةٌ وَ لاَیَنعٌ عَن ذِکرِ اللهِ » (نور : ۲۴ و ۳۷ ) یعنی ، تجارت و سوداگری آنها را از یاد خدا باز نمی دارد .
مرتبه ای است که محبت خدا ، دل را پر کرده است . دل در این مرحله غمّ و همّی ندارد جز خدا ، دل او از اطمینان ، وقار ، و آرامش پر شده است : « اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبَ »  یعنی ، دلها بیاد خدا آرام گیرد . دلهره و اظطراب خاطر و ترس ندارد : « اَلاَ اِنَّ اَولیَاءَ اللهِ لاَ خَوفٌ عَلَیهِم وَلاَ هُم یَحزَنُونَ » (یونس : ۶۲ ) یعنی ، همانا که بر دوستان خدا ترس و بیمی نیست . و پیامبر گرامی ، مرتبه عالی عبودیت را دارا بوده است .
آن حضرت که از گناه ، معصوم بود و از ارتکاب گناه دیگران رنج می برد ، از عبادت لذّت می برد . آنقدر عبادت کرد که پاهای مبارکش متورّم شد . آنگاه سوره طه نازل گردید و از عبادت زیاد منع گردید .
۹) از القاب دیگر آن بزرگوار ، مصطفی است ، و این لقب ، افتخار بزرگی است برای امّت اسلامی ، چرا که به معنی برگزیده است و خداوند متعال پیامبر را از میان عالم هستی بر گزیده است ، چرا بر نگزیند؟
مگر او دارای ابعاد مختلف نبود ؟ مگر مقام جَمعُ الجمعی نداشت ؟ آنجا که جای رأفت ، رحمت ، عفو ، گذشت و فداکاری بود ، هیچ رَئوفی و رحیمی مثل او دیده نشده است . وقتی که دختر حاتم طائی بدست مسلمانان اسیر شد و به مدینه آمد ، مسلمان شد و پیامبر گرامی او را با افراد امینی نزد برادرش عدیّ بن حاتم فرستاد . عَدی از گفته های خواهرش تصمیم گرفت خدمت رسول اکرم برسد و از نزدیک با اسلام آشنایی پیدا کند تا با بینش بیشتری مسلمان شود . می گوید : با پیامبر بخانه می رفتیم . زنی در میان راه جلوی پیامبر را گرفت و سخن گفت . رسول گرامی ایستاد و به حرفهای او گوش فرا داد و با مهربانی بدو پاسخ گفت . آن زن خیلی معطّل کرد ، ولی پیامبر گرامی کلام او را قطع نکرد . عدی می گوید : برهان اول برای رسالت او برایم روشن شد . چون بخانه رفتیم ، تشریفات وجود نداشت . فرش خانه را پوست گوسفند تشکیل می داد و غذای خانه نان جو و نمک بود . پس دلیل دوم نبوت او ظاهر شد . کسی که قدرت دارد ، پول دارد ، مکنت دارد ، مرید دارد و پیامبر نباشد ، سیر و سلوکِ او با مردم و وضع خانه اش آن طور باشد ؟ در آخر کار معجزه ای از آن حضرت دیدم که مسلمان شدم . حضرت بمن فرمود : تو که از نظر عقیده و دین ، مالیات را حرام می دانی ، چرا از مردم مالیات قبول می کنی ؟! با این سخنان ، نبوت آن حضرت بر منی آشکار شد .
رسول اکرم با این رِقّتِ قلبش که وقتی صدای گریه بچه ای را که مادرش در نماز است می شنود ، با عجله نماز خود را تمام می کند ؛ همین پیامبری که وقتی دختر بچه ای را می بیند که پولش را گم کرده است ، به او پول می دهد و همراه او برای شفاعت تا در خانه صاحبش می رود . وقتی می بیند که یهودی مُتَقَّلِّب ، توطئه می کند ؛ عهد شکنی می کند ؛ جاسوسی می کند ؛ سدّی برای پیشرفت اسلام است و بالاخره وجود آنان مانع از پیشرفت است ، دستور قتل هفتصد نفر از آنان را می دهد ، این است مقام جَمعُ الجَمعی ، یا انسان با ابعاد مختلفه .
معمولاَ اگر انسان ، زهد و عبادت و ریاضت و به اصطلاح فلسفی ، جنبه یلی الرّجی را گرفت ، رفتارش با مردم خوب نیست و نمی تواند در میان جامعه راه یابد ، نمی تواند بر دلها حکومت کند و سر انجام جنبه یَلیِ – الخلقی او قوی نخواهد بود . پیامبر گرامی ، جنبه یلی الرّجی بسیار قوی داشت . همه می دانیم قبل از بعثت کوه حرا جایگاه عبادت او بود ، و همه می دانیم که مقام عبودیت او به اوج رسیده بود ؛ ولی در باره جنبه یَلیِ – الخَلقی او ، قران در باره اش می فرماید : « فَبِمَا رَحمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فظاً غَلیِظَ القَلبِ لاَنفَضُّوا مّن حَولِکَ » ( آل عمران :۱۵۹ )یعنی ، بواسطه توفیق و رحمتی که از طرف خداوند شامل تو شده است ، رقیق القلب هستی و با مردم با مدارا رفتار می کنی و اگر در گفتار خشن و دل سخت بودی ، از اطراف تو متفرق می شدند .
یعنی ای محمد ! جنبه یَلی الخَلقی داری . از نظر گفتار ، خوش گفتاری ، از نظر رفتار ، خوش رفتاری ، بزبان و بعمل ، مردم را متفرق نمی کنی ، با زبانت و عملت مردم را جمع نموده ای . رقیق القلبی ، سخت دل نیستی ؛ و جِداً کسی مثل پیامبر گرامی باید ، هر دو جنبه را به نحو عالی دارا باشد .
کوتاه سخن ، پیغمبر خاتم دارای همه صفات کمالیّه بود ، با این که میان بسیاری از صفات کمالیه را جمع نمودن کاری است بس دشوار . عالم بود ، عاشق بود ، عارف بود ، با دشمن سر سخت بود ، شجاع بود ، همیشه متبسم بود ، عاقل بود ، به آخرت اهمیت می داد ، به دنیا نیز اهمیت می داد ، زاهد بود ، فعال بود ، استقامت داشت ، و …
القاب رسول اکرم فراوان است و ما بهمین مقدار کفایت می کنیم چنانچه صفات کمالیّه آن حضرت فراوان است :
بَلَغَ العُلی بِکَمالِهِ ، کَشَفَ الدُّجی بِجَمالِهِ
حَسُنَت جَمِیعُ خِصالِهِ ، صَلُّو عَلَیِهِ وَ آلِهِ
کمالش به همه مراتب عالیه رسید ، به جمالش همه تاریکیها بر طرف شد ، همه صفات او نیکو بود ، درود فرستید بر او و آلش .

خاتمیّت :
یکی از القاب آن بزرگوار ، « خاتِمُ الأَنِبیاءِ » است . خاتم به فتح تا یا به کسر تا از نظر معنی تفاوتی ندارد و هر دو به معنی تمامیّت و پایان هر چیزی است . از این نظر ، عرب به انگشتر ، خاتَم به فتح تاءِ می گوید ، چون انگشتر در آن زمان ، مهر و به منزله امضای افراد بوده است و چون نامه ای را می نوشتند ، آخر آنرا مهر می کردند . جای مهر انگشتر ، آخر نامه بود و نامه با آن ختم می شد . خاتمیت پیامبر گرامی در اسلام از ضروریات است و هر که مسلمان است ، می داند که پیامبر خاتم الانبیاء است  بعد از او تا روز قیامت پیامبری نخواهد آمد :
« حَلاَلُ مُحَمَّدٍ اِلَی یَومِ القِیامةِ وَ حَرَامُهُ حَرامٌ اِلَی یَومِ القِِیَامَةِ » (امام صادق ع ) یعنی ، قران در آیات بسیاری گوشزد می کند که : پیامبر اسلام برای همه و برای همه جا و برای هر زمانی است .
« وَ مَا اَرسَلنَاکَ اِلاَّ کَافَّةً لِلنَّاسِ » ( سبا : ۲۸ ) یعنی ، نفرستادیم تو را مگر برای همه مردم .
« مَا کَانَ مُحَمَّدً اَبَا اَحَدٍ مِن رِجَالِکُم وَ لَکِن رَسُولَ اللهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِیّنَ » (احزاب : ۴۰ ) یعنی ، محمد پدر کسی از مردان شما نیست ؛ بلکه رسول خدا و خاتم الانبیاء است .
نظیر این دو آیه در قران فراوان است . همچنین روایات ما در باره خاتمیت رسول اکرم فراوان است
روایت منزلت که نزد سنّی و شیعه مسلم است و صاحب غایَةُ المرام آن را با صد و هفتاد سند نقل کرده است ؛ که یک صد سند آن از طریق اهل سنّت است چنین می باشد : « اَنتَ مِنّیِ بِمَنزِلَةِ هَارُونَ مِن مُوسی اِلاّ اَنَّهُ لاَ نَبِیَّ بَعدِی » (۱) یعنی ، تو نسبت بمن همچون هارونی نسبت به موسی ، جز آنکه پس از من پیامبری نخواهد آمد .
سرّ خاتمیت را در دو چیز می توان یافت :
۱) دین اسلام با فطرت انسانها کاملاً مطابق است :
« فَاَقِم وَجهَکَ لِلَّدِینِ حَنِیفاً فِطرَتَ اللهِ التِی فَطَرَ الناسَ عَلَیهَا لاَتَبدیلَ لِخَلقِ اللهِ ذلِکَ الّدِینُ القَیِمُّ وَ لکِنَّ اَکثَرَ النّاسِ لاَیَعلَمُونَ » ( روم : ۳۰ ) یعنی ، روی خود را بطرف دین یکتا پرست – که مطابق با فطرت انسانها است – متوجه ساز . تبدیل و تغییری در فطرت و خلقت خدا که مردم را بر آن سرشت ، نیست . این است دین استوار و مستقیم ؛ ولی بیشتر مردم نمی دانند .
۲) دین اسلام ، جامع الأطراف است و می تواند در هر زمانی و در هر مکانی و در هر حالی جوابگوی جامعه بشریت باشد . اسلام مدعی است که هر چه جامعه بشریت از نظر دین احتیاج داشته ، گفته است :
« وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ تَبیَاناَ لِکُلَّ شَیءً » ( نحل : ۸۹ ) یعنی ، کتابی که بر تو نازل کردم ، بیانگر و بیان کننده همه چیز است .
« اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دَینَکُم وَاَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتیِ وَ رَضیِتُ لَکُمُ الأِسلاَمَ دِیناً » ( مائده : ۳ ) یعنی ، در این روز – روز غدیر خم – دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم ، و اسلام را پسندیدم برای شما .
در روایات زیادی به این ادعا تصریح شده است و از ائمَه طاهرین روایاتی به این مضمون نقل شده است:
« مَا مِن شَیء تَطلُبونَهُ اِلاَّ وَ هُوَ فِی القُرآنِ فَمَن اَرَادَ ذَلِکَ فَلیَسئَلنی عَنهُ » . چیزی نیست که شما احتیاج به آن داشته باشید و آن را طلب کنید ، مگر اینکه در قران موجود است ، و هر که می خواهد از من طلب کند .
وقتی چنین باشد ، آمدن دین دیگری پس از اسلام لغو و بیهوده است .
به عبارت دیگر ، آمدن دین پس از دین دیگری بواسطه چند چیز است :
۱) اینکه آن دین نتواند جامعه را اداره کند و ویژه برخی از زمانها باشد ، و این محدودیت چنانچه گفته شد در اسلام نیست . دلیل واضح آن مرجعیت در اسلام است . شما نمی توانید فقیه جامع الشرایطی را پیدا کنید که مطلبی از دین از او سئوال کنید و او در جواب بماند .
۲) انحراف یا تحریفی در دین قبلی پیدا شود ، چنانچه دین نصرانیت و یهودیت به اقرار خود آنان چنین است . این نقیصه در اسلام نیست و پروردگار عالم متعهد است که اسلام از این گونه نقایص مصون بماند :
« لایَأتِیهِ البَاطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ لاَ مِن خَلفِهِ تَنزِلٌ مِن حَکیمٍ حَمِیدٍ » ( فُضِلّت : ۴۲ ) یعنی ، نادرستی و بطلان نه از پیش رو و نه از پشت سر نیایدش . فرستاده ای است از سوی حکیم – که همه اشیاء را حکیمانه و دقیق آفرید – و حمید – دارنده صفات و خصال پسندیده .
۳) زمینه و اقتضایی برای آن دین باقی نماند . مثلاً ، اگر دینی به اقتضای زمان به معنویات زیاد اهمیت داده باشد تا در آنان تعادل ایجاد شود ، وقتی حال تعادل پدید آمد ، آن دین خود از میان رفتنی است . تصور این مطلب در اسلام غلط است ؛ زیرا چنانچه گفتیم اسلام دینی است که با فطرت انسان صد در صد مطابقت دارد و همان طور که به معنویات اهمیت داده است ، به همان مقدار به مادیات نیز اهمیت داده است .
« وَابتَغِ فِیما آتیکَ اللهُ الدّارَ الَخِرَةَ وَ لاَتَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنیا » ( قصص ، ۷۷ ) یعنی ، در آنچه پروردگار بتو داده است – عقل ، قدرت ، شعور ، توفیق ، فعالیت ، مال ، و غیره – آخرت را طلب کن و نصیب خود را از دنیا نیز فراموش نکن – در طلب آن نیز باش .
اسلام دارای قوانینی کامل است ، که می تواند جوابگوی همه مسایل باشد ، و دارای مقرراتی است که تا روز قیامت می توانند آن را اجرا کنند .
توضیح اینکه پیامبرانی که از طرف حق آمده اند ، برای این بود که قانونی بیاورند – در اصطلاح کلامی به این پیامبران « اولوالعزم » می گویند – قران به جای آن انبیاء است و آمدن این گونه پیامبران برای این مقصود آمده اند . اسلام بئاسطه قانون نظارت ملّی – امر به معروف و نهی ز منکر – به واسطه « آمِرینَ بالمَعرُوفِ وَالنَّاهِینَ عَنِ المُنکَرِ » که مصداق آن در اسلام ، روحانیت است و اسلام ، به آنان فراوان اهمیت می دهد . حتی در روایاتی ، آنان را به منزله همان انبیاء قرار داده است – « عُلَمَاءُ اُمَّتِی بِمَنزِلَةِ اَنبِیَاءِ بَنِی اِسرَائِیل » – و بواسطه امات و بعداً حکومت و ولایت فقیه ، نقیصه عدم اِرسالِ رُسُل را جبران نموده است . بنابراین آمدن پیامبر با ذکری که رفت نیز لغو و بیهوده است .
این خلاصه ای از بحث خاتمیّت بود ، و پوشیده نیست که بحث خاتمیت بحثی مفصل و علمی است که فراخور این نوشته نیست . ما در اینجا بهمین مقدار اکتفا می کنیم . پژوهندگان می توانند تفصیل مطلب را در کتاب ولایت فقیه بیابند .
۱-ابن عبدالبّر در کتاب استیعاب در باره این حدیث می نویسد : این حدیث از صحیح ترین و ثابت ترین اخادیث اسلامی است . استیعاب ج ۳ ص ۲۴ ، صحیح بخاری جزء ۶ ص ۳ و …
با تشکر از آقای  حسین شاهد خطیبی مدیر سایت لیلة القدر
التماس دعا


 ادامه مطلب "خاتِم الأَنبِیاء حضرت مُحَمَّدٌ ص در یک نگاه" را بخوانید.
بازديد : 15 views  موضوع: مناسبت ها  تاريخ: ۱۲ بهمن ۱۳۹۰

رباعیات امام خمینی


 

جمهورى اسلامى

جمهورى اسلامى ما جـــــاوید است          دشمن ز حیات خویشتن، نومید است

آن روز که عالم ز ستمگر خالى است         ما را و همه ستمکشان را عید اس

 

جمهورى ما

جمهورى ما نشانگر اسلام است                افکارِ پـــلیدِ فتنه جـــویان، خـــام است

ملّت به ره خویش جلو مى‏تازد                  صدام به دست خویش در صد دام است

 

پرچم

این عید سعید، عید حزب اللّه است        دشمن زشکست خویشتن، آگاه است

چــــون پرچم جمهورى اسلامى ما          جــــــاویـــــد به اسمِ اعظمِ اللّه است

 

عید

این عید سعید، عید اسعد باشد           ملّت به پنـاه لطف احمد باشد

بر پرچم جمهورى اسلامـــى ما             تمثال مبارک محمّد(ص) باشد

تهیه و تنظیم سایت وارث


 ادامه مطلب "جمهوری اسلامی در رباعیات امام خمینی" را بخوانید.
بازديد : 20 views  موضوع: مناسبت ها  تاريخ: ۱۲ بهمن ۱۳۹۰

پیام های امام در  :۲۲بهمن ۱۳۵۷

پیام
زمان :۲۲بهمن ۱۳۵۷/۱۳ ربیع الاول ۱۳۹۹
مکان: تهران ،  مدرسۀ علوی
موضوع:  حفظ آرامش و هوشیاری پس از عقب نشینی ارتش
مخاطب: ملت ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شجاع ایران ! خواهران و برادران آگاه تهران!
اکنون که به خواست خداوند متعال پیروزی نزدیک است و نیروی ارتش عقب نشینی و عدم دخالت خودشان را در امور سیاسی ابراز و پشتیبانی خودشان را از ملت اعلام کرده اند. ملت عزیز و شجاع با کمال مراقبت از اوضاع و در عین حفظ آمادگی برای دفاع احتمالی ، در صورتی که نیروی ارتش به پادگانها ی خود رفته اند، آرامش و نظم را حفظ نمایند.
اگر اخلالگران بخواهند با آتش سوزی و خرابکاری فاجعه به بار آورند،آنان را به وظیفۀ شرعی و انسانی شان آگاه گردانند و نگذارند این قبیل کارها موجب هتک حرمت ملت شود، و به سفارتخانه ها حمله نکنند.  و اگر خدای نخواسته ارتش باز به میدان آمد ، واجب است آنان را با شدیدترین وجه دفع کرده با تمام نیرو و قدرت ا ز خود دفاع نمایند.
اینجانب به امرای ارتش اعلام می کنم که در صورت جلوگیری از تجاوز ارتش و پیوستن آنان به ملت و دولت قانونی ملی اسلامی ، ما آنان را از ملت را از آنان می دانیم و مانند برادران با آنان رفتار می نماییم . از خداوند متعال پیروزی مردم دلاور ایران را خواستارم .  و السلام علیکم و رحمة الله وبرکاته.
روح الله الموسوی الخمینی

پیام
زمان :۲۲بهمن ۱۳۵۷/۱۳ ربیع الاول ۱۳۹۹
مکان: تهران ، مدرسۀ علوی
موضوع: جلوگیری ازآشوب و هرج و مرج –  لزوم همکاری با دولت موقت
مخاطب: ملت مسلمان ایران

بسم الله الرحمن الرحیم
۱۳ ربیع الاول ۱۳۹۹/۲۲بهمن ۱۳۵۷

ملت مسلمان ، قهرمان و مبارز ایران !
در این لحظۀ حساس که به لطف خداوند مبارزات قهرمانانۀ شما سدهای استبداد و استعمار را یکی پس از دیگری می شکند و انقلاب اسلامی شما شکوفه ها و میوه ها ی خود را آشکار می سازد، لازم می دانم ، ضمن ابراز تشکر و قدردانی از یک یک شما برادران وخواهران ، چند نکته رایاد آوری نمایم:
شما درجریان مبارزات گذشته ، رشد اسلامی و انقلابی خود را آشکار کرده اید ؛ و اکنون بیش از پیش لازم است این رشد را به جهانیان نشان دهید تا جهانیان بدانند مردم مسلمان ایران می توانند بدون قیمومیت این وآن ، راه سعادت خود را انتخاب نمایید . لهذا از شما می خواهم که اولا ًمانع آشوب وهرج و مرج بشوید و نگذارید آشوبگران مغرض به عملیاتی از قبیل غارت ، آتش سوزی ، مجازات  متهمان و از بین بردن آثار علمی و فنی و صنعتی و هنری و اتلاف اموال عمومی و خصوصی دست بزنند . دشمن برای خراب کردن چهرۀ نهضت از طریق نفوذ دادن افراد مفسد و مغرض در میان تودۀ مسلمان دست به چنین کارها می زند تا نهضت ما را  ارتجاعی و وحشیانه قلمداد نماید . من اکیداً اعلام می کنم که هرکس دست به چنین عملیاتی بزند، از جامعۀ انقلابی ملت مطرود  و در پیشگاه خداوند متعال مسئول است. ثانیا ً توجه داشته باشید که هنوز انقلاب ما از نظر پیروزی بر دشمن به پایان نرسید ه است . دشمن از انواع  وسایل و دسایس بهره منداست و توطئه ها درکمین ماست. تنها هوشیاری و انضباط انقلابی و اطاعت از فرمانهای رهبری و دولت موقت اسلامی است که همۀ توطئه ها را نقش برآب می سازد. ثالثا ً افرادی از دشمن که به عنوان اسیر در اختیار شما قرار می گرند، هرگز مورد خشونت وآزار قرارندهید. همچنان که سنت اسلامی است به اسیران محبت و مهربانی کنید؛ و البته دولت اسلامی بموقع آنها را محاکمه و عدالت را در مورد آنها اجراکرد.
از همۀ شما برادران وخواهران عزیزم می خواهم که با دولت موقت انقلاب اسلامی که وارث یک سلسله خرابیهای دولتهای فاسد گذشته است همکاری نمایید تا به حول و قوۀ الهی ، هرچه زودتر با همکاری یکدیگر ، ایران اسلامی آباد
وآزاد راکه مورد غبطۀ جهانیان باشد بسازیم . و السلام علیکم ورحمة وبرکاته.
روح الله الموسوی الخمینی

پاسخ استفتاء
زمان : ۲۲بهمن ۱۳۵۷/۱۳رربیع الاول ۱۳۹۹
مکان:تهران،  مدرسۀ علوی
موضوع: عدم اعتبار سوگند نظامیان در زمان طاغوت
سوال کننده : ارتشیان و نیروهای نظامی  و انتظامی

[استفتاء از محضر حضرت آیت الله العظمی  نائب الامام خمینی :
مسلماً خاطر مبارک از این سنت معموله  مستحضر است که همۀ افراد ارتش درموقع اخذ سردوشی یا اخذ درجه ، در مورد حفظ تاج وتخت رژ یم سلطنتی به خداوند و قرآن کریم قسم یاد می کنند؛ مستدعی است نظر وفتوای خودتان را در مسئله عدول از این قسم و پیوستن به نهضت عظیم اسلامی بیان فرمایید . از طرف جمعی از افراد نیروهای مسلح .]
بسمه تعالی
قسم برای حفظ قدرت طاغوتی صحیح نیست و مخالفت با آن واجب است؛ وکسانی که این نحو قسم خورده اند باید بر خلاف آن عمل کنند . والسلام علیکم و رحمةالله وبرکاته.
۱۳ربیع الاول ۹۹
روح الله الموسوی الخمینی

 


 ادامه مطلب "پیام های امام در :۲۲بهمن۱۳۵۷بمناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی" را بخوانید.
بازديد : 18 views  موضوع: علما,مناسبت ها  تاريخ: ۱۲ بهمن ۱۳۹۰

قیام لله

* همه چیز در قیام لله است؛ قیام لله معرفت الله می آورد  .
* وقتی دین خدا را انسان در خطر دید، برای خدا باید قیام کند .
* از مرگ نترسید که حیات و ممات به دست خداست .
* همه قیام کنید، و برای خدا قیام کنید؛ قیام فرادی در مقابل جنود شیطانی باطن خودتان، و قیام همگانی در مقابل قدرتهای شیطانی  .
* «اَنْ  تَقومو ا لله  مَثنی  و فُرادی» ، اجتماعی و انفرادی قیام لله بکنید؛ انفرادی برای وصول به معرفت الله ، اجتماعی برای وصول به مقاصد الله .
* قیام لله شکست ندارد .
* اگرما یک روز اتکای خودمان را از خدا برداشتیم، و روی نفت گذاشتیم، یا روی سلاح گذاشتیم، بدانید که آن روز ، روزی است که ما رو به شکست خواهیم رفت .
* کوشش کنید که قیام شما، این نهضتی که دارید، نهضت الهی باشد، لله باشد .
* تمام قوا در مقابل خدای تبارک و تعالی هیچ است .
* ما نمی ترسیم ، برای اینکه ما برای خدا قیام کردیم .
* قیام لله هیچ خسران ندارد ، هیچ ضرر توی آن نیست .
* قیامی که برای خداست، و نهضتی که بر اساس معنویت و عقیده است عقب نشینی نخواهد کرد .
* یک کشوری که برای خدا قیام کرده است ،برای خدا هم پایدار می ماند و برای  خدا هم ادامه می دهد .
* وابسته کنید خودتان را به آن مبدأ قدرت. قطره ها ! خودتان را به دریا برسانید .


 ادامه مطلب "قیام لله از کلام امام ( بمناسبت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی)" را بخوانید.
بازديد : 20 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۸ دی ۱۳۹۰

گهرهای رضوی علیه السلام


زندگی نامه امام رضـا علیه‏ السلام

امام هشتم، على بن موسى الرضا علیه‏ السلام در روز ۱۱ ذى ‏قعده سال ۱۴۸ هجرى در مدینه چشم به جهان گشود. وقتى به دنیا آمد، جدّش امام صادق علیه ‏السلام هنوز زنده بود. در گوش او اذان و اقامه گفت و او را به عنوانِ «بقیة اللّه‏» ستود. مادر گرامى او «نجمه» نام داشت، بانویى با فضیلت که نام دیگرش «تُکتم» است.
وقتى پدر بزرگوارش امام کاظم علیه‏ السلام در زندان بغداد از دنیا رفت، آن حضرت ۳۵ سال داشت و مسؤولیت امامت و پیشوایى شیعه را عهده دار شد. به خاطر دانش بسیار آن حضرت، او را «عالم آل محمّد» نامیده‏اند. پدرش درباره او فرمود: «این فرزند، فقیه‏ ترین فرزندان من است».
مدّت امامت آن حضرت ۲۰ سال طول کشید. ده سال آن همزمان با خلافت هارون الرشید و ده سال دوم معاصر امین و مأمون عباسى بود. پیش از امامت نیز در دوره پدر بزرگوارش، همزمان با مهدى و هادى عباسى بود.
آن حضرت ابتدا در مدینه مى‏زیست. سپس به عراق رفت و چند سال آخر به ایران سفر کرد و در خراسان کنار مأمون بود، تا آنکه در غربت به شهادت رسید. خواهرش فاطمه معصومه علیهاالسلام به شوق دیدن برادر، از مدینه به سوى ایران آمد و در قم درگذشت و موفق به دیدار برادرش نشد.
دوران امامت آن حضرت، دوره سختى بود. بنى عباس با علویان برخوردى ستمگرانه داشتند. موسى بن جعفر علیه ‏السلام را به شهادت رساندند و امام رضا علیه ‏السلام را هم در شرایط دشوار و محدود کننده‏اى قرار دادند. ستم‏هاى عباسیان به نحوى بود که هر چند وقت یک بار، علویان بر ضدّ آنان در گوشه و کنار و در سراسر منطقه دیلم، خراسان، اهواز، بصره، حجار و یمن قیام مى‏کردند. این قیام‏ها براى دستگاه خلافت عباسى خطرناک بود. شاید یکى از علل فرا خواندن امام رضا به خراسان و سپردن ولایتعهدى به آن حضرت، براى کاستن از این شورش ها و جلب عواطف شیعیان بود. حضرت رضا علیه‏ السلام چون مى ‏دانست آن قیام‏ها هیچ کدام به ثمر نمى ‏رسد، از مشارکت در آنها پرهیز مى ‏کرد.
امام رضا علیه‏ السلام با بى میلى و به اجبار، توسط مأمون از مدینه به «مرو» در خراسان احضار شد. در طول مسیر که از شهرهاى بصره، خرمشهر، اهواز، اراک، قم، رى و نیشابور مى ‏گذشت، شیعیان که علاقه‏مند حضرتش بودند، به استقبال مى ‏شتافتند و از حضرتش بهره مى ‏گرفتند. پرشورترین تجمّعات مردمى در شهر نیشابور بود که امام رضا علیه‏ لسلام در آن جمعِ پرشکوه، حدیث معروف «سلسلة الذهب» را بیان فرمود و شرط نجات بخشىِ توحید را اعتقاد به امامتِ اهل بیت دانست. ورود حضرت رضا به مرو، در سال ۲۰۱ هجرى بود. هنگام ورود، مأمون و بسیارى از بزرگان حکومتى به استقبال آمده بودند. ابتدا مأمون وا نمود مى ‏کرد که مى ‏خواهد خلافت را به امام واگذار کند. امام نمى ‏پذیرفت. اصرار بر پذیرش ولیعهدى کرد. امام که از نیرنگ و نقشه او خبر داشت، نمى‏ پذیرفت. سرانجام با اصرار و اجبار مأمون، ولایتعهدى را پذیرفت، اما به شرط اینکه در هیچ یک از کارهاى حکومتى و عزل و نصب‏ ها دخالت نکند. امام مى‏ خواست از وجود او و شرایط پیش آمده، براى توجیه کارهاى خلافِ حکّام ستمگر استفاده نشود. بیعت بزرگان کشورى و لشکرى با حضرت به عنوان ولیعهد، در دهم رمضان سال ۲۰۱ هجرى بود. امام به برخى از شیعیان که از این تحوّل سیاسى خیلى خوشحال بودند، اشاره فرمود که این کار، به سامان نخواهد رسید.
در مدّت اقامت حضرت در خراسان، جلسات متعدّد مباحثات علمى و مناظره بین امام و سرانِ فرقه ‏ها و مذاهب مختلف برگزار مى‏شد. امام از نظر علمى بر همه برترى داشت و پیروز مى‏ شد و بر موقعیت و محبوبیتش افزوده مى‏ گشت. امام از این فرصت پیش آمده، بیشترین بهره را گرفت تا هم معارف بلند اسلام و تعالیم اهل بیت را بیان کند، هم جایگاه والاى علمى و فضایل خاندان رسالت و شایستگى خود و آل على را براى پیشوایى مردم نشان دهد. تصمیم امام براى خواندن نماز عید و شور و شوق عمومى و ابراز محبّت نسبت به آن حضرت، براى قدرت حاکم تکان دهنده بود. به این خاطر امام را از نیمه راه برگرداند.
مأمون که زیرک و هوشیار بود، روند حوادث را به نفع خود نمى‏ دید. توجّه‏ ها به امام، رفته رفته بیشتر مى‏شد و موقعیت امام درخشان‏تر مى ‏گشت. حسد، او را برانگیخت تا کم کم به فکر از میان برداشتن امام بیفتد. این نقشه را عملى ساخت و حضرت را مسموم و شهید کرد. گرچه نمى ‏خواست کسى بفهمد که او امام را کشته است، ولى افکار عمومى و مردم، قاتل او را مأمون مى‏ دانستند. شهادت حضرت در روز آخر ماه صفر سال ۲۰۳ هجرى بود، در حالى که ۵۵ سال از عمر شریفش مى ‏گذشت.
امام رضا علیه‏ السلام راضى به رضاى خدا بود. از این رو این لقب به او اختصاص یافته است. سیره اخلاقى حضرت، بسیار جالب و سازنده بود. وى برخوردى همراه با ادب و حسن خلق داشت، هرگز به کسى تندى و جفا نمى‏ کرد. کلام کسى را قطع نمى ‏کرد تا از سخن فارغ شود. تا مى‏ توانست، از برآوردن نیازِ محتاجان کوتاهى نمى‏ کرد. پیش همنشینان پاى خود را دراز نمى‏ کرد، تکیه نمى‏ داد، به غلامان و خدمتکاران ناسزا نمى ‏گفت، قهقهه سر نمى‏ داد، خنده‏اش تبسّم بود، در خلوت و تنهایى، سفره‏اش را مى ‏گسترد و همه غلامان، حتى دربان و کار پردازِ خانه را هم بر سر سفره مى ‏نشاند. شبها کم مى‏ خوابید، بیشتر وقت‏ ها تا سحر بیدار بود و عبادت مى ‏کرد. روزه زیاد مى‏ گرفت. هر ماه سه روز را (روز اول، وسط، آخر) روزه مى‏ گرفت. کارهاى خیر و صدقات پنهانى در شبهاى تاریک، بسیار داشت. گاهى هر سه روز یک بار ختم قرآن مى‏کرد. شبها هنگام خواب، در بستر خویش تلاوت قرآن مى ‏کرد. لباس شخصى او ساده و خشن بود، امّا هنگامى که براى دیدار با مردم بیرون مى‏ آمد، خود را براى آنان مى ‏آراست. شبها هنگام غذا مى ‏گفت ظرفى مى‏ آوردند و از بهترین غذاهاى سفره بر مى‏داشت و در ظرف مى‏نهاد و مى‏ فرمود که به فقرا برسانند. هرگز از مهمان خویش کار نمى ‏کشید، هنگام کمک به نیازمند و سائل، مى‏ کوشید تا آبروى او حفظ شود و شرمنده نگردد. زندگیش ساده بود. به انسانها هر چند فقیر و سیاه و برده باشند احترام مى‏ کرد. شاعران متعهّد را گرامى مى‏ داشت. خلعت و جایزه‏اى که به دِعبل، شاعر شیعى و انقلابى بخشید، یکى از این نمونه‏ هاست.
علم و دانش او بسیار بود. احادیث بسیارى در کتب شیعه از او نقل شده است. کتابِ «عیون اخبار الرضا» از تألیفات شیخ صدوق، مجموعه ‏اى از سخنان آن حضرت را در بر دارد. کرامات و معجزات بسیارى از حضرتش نقل شده است. بخصوص پس از دفن در خراسان، بارگاه او ملجأ و پناه درماندگان شد. هزاران نفر تا کنون با تضرّع و توسّل به آن حضرت، از بیمارى شفا یافته و به حاجت‏هاى خویش رسیده‏اند. اینک قبر مطهر او در مشهد، همه ساله میلیون‏ها دل مشتاق را به سوى خود مى ‏کشاند و به تعبیر امام خمینى قدس‏ سره پایتخت معنوى ایران، مشهد است.

کمـال ایمـان

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱ قال الرضا علیه ‏السلام: لا یَسْتَکْمِلُ عَبْدٌ حَقیقَةَ الایمـانِ حَتّى تَکُونَ فیهِ خِصالٌ ثـَلاثٌ: اَلتـَفـَقـُّهُ فىالدّینِ، وَ حُسْنُ التَّقْدیرِ فِى‏الْمَعیشَةِ وَالصَّبْرُ عَـلَى الرَّزایا.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: هیـچ بنده‏اى به کمال حقیقى ایمان نمى ‏رسد، تا اینکه این سه خصلت در او باشد: دین شـناسى. اندازه و برنامه‏ریزى در زندگى. شکیبایى بر سختیها و ناملایمات.

مراحل سه‏ گانه ایمـان

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲ وَ عَنِ الرِّضا علیه‏ السلام: اَلاْءیمـانُ هـُوَ مَعْرِفـَةٌ بِالْقـَلْبِ وَ اِقْرارٌ بِالّلِسانِ وَ عَمَلٌ بِالْأرْکانِ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: ایمان عبارت است از: شناخت قلبى، اعتراف زبانى، عمل با اعضاء وجوارح

نشـانه ‏هاى مـؤمن

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳ وَ قالَ الرِّضا علیه‏ السلام: اَلْمُؤمِنُ اِذا غَضِبَ لَمْ یُخْرِجْهُ غَضَبُهُ عَنْ حَقٍّ، وَ اِذا رَضِىَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضاهُ فى باطِلٍ، وَ اِذا قَدَرَ لَمْ یَأْخُذْ اَکْثَرَ مِنْ حَقِّهِ.

امام رضا علیه‏السلام فرمود: مؤمن، هرگاه خشمگین شود، غضبش او را از حق بیرون نمى‏برد و هرگاه خرسند شود، خوشنودیش او را به باطل نمى‏کشاند و هرگاه قدرت یابد، بیش از حق خودش بر نمى‏دارد.

عشـق آل محـمّد صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۴ وَ عَن أبِى الحَسَن الرِّضا علیه‏السلام: لایُحِبُّنا کافِرٌ وَلا یُبْغِضُنا مُؤْمِنٌ، وَ مَنْ ماتَ وَهُوَ یُحِبُّنا کانَ عَلَى اللّه‏ِ حَقّا اَنْ یَبْعَثَهُ مَعَنا.

امام هشتم علیه‏ السلام فرمود: هیچ کافرى ما را دوست نمى‏ دارد و هیچ مؤمنى دشمن ما نمى‏شود. هرکس با محبّت ما اهل بیت بمیرد، بر خداوند حتمى است که او را در قیامت با ما برانگیزد.

رهـبرى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۵ وَ قالَ الرِّضا علیه‏ السلام: اِنَّ الإمامَةَ زِمامُ الدّینِ وَ نِظامُ الْمُسْلِمینَ وَ صـَلاحُ الدُّنیـا وَ عِـزُّ الْمـُؤْمِنینَ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: امامت و رهبرى، رشته‏دارى دین و نظام بخشى مسلمانان است و مـوجب اصـلاح دنیـا و عزّت و سربلندى مؤمنان است.

زائـر امـام رضــا علیه ‏السلام

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۶ وَ عَنِ الرِّضا علیه‏ السلام: اِنَّ زُوّارَ قَبْرى لَأَکْرَمُ الْوُفُودِ عَلَى اللّه‏ِ یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَ ما مِنْ مُؤْمِنٍ یَزُورُنى فَیُصیبُ وَجْهَهُ مِنَ الْماءِ اِلاّ حَرَّمَ اللّه‏ُ تَعالى جَسَدَهُ عَلَى النـّارِ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: زائران قبرم از گرامى‏ترین گروههایى‏اند که روز قیامت، بر خدا وارد مى‏شوند. هیچ مؤمنى نیست که مرا زیارت کند و در راه زیارتم بر چهره‏اش قطره آبى بچکد، مگر آنکه خداى متعال، بدن او را بر آتش دوزخ حرام مى‏کند.

ولایـت و بـرائت

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۷ وَ عَنِ الرِّضا علیه‏ السلام: حـُبُّ اَوْلِیاءِ اللّه‏ِ واجِبٌ وَ کَذلِکَ بُغْضُ اَعْدائِهِمْ وَ الْبَرائَةُ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَئِمَّتِهِمْ.

امام رضا علیه‏ السلام در نوشته خود به مأمون، فرموده است: دوستى با دوستان خدا واجب است، همچنین دشمن داشتن و بیزارى جستن از دشمنان دوستان خدا و سران آنان واجب‏است.

زیـارت شیـعیان

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۸ وَ عَن أبِى الحَسَن الرِّضا علیه‏ السلام: مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلى زِیارَتِنا فَلْیَزُرْ صالِحى مَوالینا یُکْتَبْ لَهُ ثَوابُ زِیارَتِنا.

از امام رضا علیه‏ السلام روایت است: هرکس نتـواند ما را زیـارت کنـد، دوستان و پیروان شایسته ما را زیارت کند، تـا پاداش زیـارت مـا برایش نوشـته شـود.

بهـترین بنـدگان

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۹ سُئِلَ عَنْ خِیارِ الْعِبادِ، فَقالَ علیه‏ السلام: اَلَّذینَ اِذا اَحْسَنُوا اسْتَبْشَرُوا، وَاِذا اَساؤُوا اسْتَغْفَرُوا، وَ اِذا اُعْطُوا شَکَرُوا، وَ اِذَا ابْتَلَوْا صَبَرُوا، وَ اِذا غَضِبُوا عَفَوا.

از حضرت رضا علیه‏ السلام درباره بهترین بندگان پرسیدند. حضـرت فـرمــود: آنان که هرگاه نیکى مى‏کنند، خوشحال مى‏شوند، هرگاه بدى مى‏کنند، استغفار مى‏کنند، هرگاه چیزى به آنان داده مى‏شود، سپاس مى‏گویند، هرگاه مبتلا و گرفتار مى‏شوند، شکیبایى مى‏کنند، و هرگاه خشمگین مى‏شوند، عفو و گذشت مى‏کنند.

بهـره زنـدگى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۰ اِنَّ اَبَاالحَسَنِ علیه‏ السلامسُئِلَ عَنْ اَفْضَلِ عَیْشِ الدُّنْیا، فَقالَ: سِـعَةُ الْمَنْزِلِ وَ کَثْرَةُ الْمُحِـبّینَ.

از حضرت رضا علیه‏ السلام پرسیدند: بهترین خوشى و لذّت دنیا چیست؟ فــرمـود: خـانه وسـیع و بسـیارى دوسـتان.

شـکر خالق و مخلوق

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۱ وَ قالَ عَلِىُّ بنُ مُوسى علیه‏ السلام : مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقینَ، لَمْ یَشْکُرِ اللّه‏َ عَزَّ وَ جَلَّ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: هرکس که صاحبان نعمت و نیکى را از مردم، تشـکّر و سـپاس نـکنـد، خداى متعال را هم سپاس نکرده است.

دوسـتى بیست سـاله

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۲ وَ قالَ الرِّضا علیه‏ السلام : مَـوَدَّةُ عِشْـرینَ سَنَـةً قَرابَـةٌ.

ابراهیم بن عباس مى‏ گوید شنیدم که حضرت رضا علیه ‏السلام مى‏ فرمود: دوسـتى بیست سـال، در حکم خویشاوندى است.

عـرضه اعمال بر پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۳ وَ عَنِ الرِّضا علیه‏السلام: تُعْرَضُ عَلى رَسُولِ اللّه‏ِ عَلَیْهِ وَآلِهِ السَّلامُ اَعْمالُ اُمَّتِهِ کُلَّ صَباحٍ اَبْرارِها وَ فُجّارِها، فَاحْـذَرُوا.

از امام رضا علیه‏السلام روایت شده است: کارهاى امّت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، چه نیکان و چه بدکاران، هر بامداد به محضر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهگزارش و عرضه مى‏شود ، پس حذر کنید!

نـکوهش مـال انـدوزى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۴ وَ عَنِ الرِّضا علیه ‏السلام: لا یَجْتَمِعُ الْمالُ اِلاّ بِخِصالٍ خَمْسٍ: بِبُخْلٍ شَدیدٍ وَ اَمَلٍ طَویلٍ وَ حِرْصٍ غالِبٍ وَقطیعَةِ الرَّحِمِ وَ ایثارِ الدُّنْیا عَلَى الآخِرَةِ.

از سخنان امام رضا علیه ‏السلام: هـرگز ثروت جمع و اندوخته نمى‏گردد، مگر بـا پنـج خـصلت: بخـل شـدید، آرزوى دور و دراز، حـرصِ غالب، قطع رحـم و برگزیدن دنیا بر آخـرت.

تفـریحـات سـالم

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۵ وَ قالَ الرِّضا علیه‏ السلام: اِجْعَلُوا لِأَنْفُسِکُمْ حَظّا مِنَ الدُّنْیا، بِاِعْطائِها ماتَشْتَهى مِنَ الْحَلالِ وَ مالَمْ یَنَلِ المُرُوَّةَ وَلاسَرَفَ فیهِ، وَاسْتَعینوُا بِذلِکَ عَلى اُمُورِالدّینِ.

امام رضا علیه ‏السلام فرمود: براى خودتـان بهره‏اى از دنیـا قرار دهـید، به اینکه خواسته ‏هاى دل را از حلال به آن بدهید، تا حدّى که مروّت را از بین نبرد و اسراف در آن نباشد، و بدین وسیله، بر کارهاى دین، کمک بجویید.

گـناه نـو، بـلاى نـو

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۶ سَمِعتُ الرِّضا علیه‏ السلام یَقُولُ: کُلَّما اَحْدَثَ الْعِبادُ مِنَ‏الذُّنُوبِ ما لَمْ یَکُونُوا یَعْمَلُونَ، اَحْدَثَ اللّه‏ُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاءِ ما لَمْ یَکُونُوا یَعْرِفُونَ.

از عباس بن هلال شامى است که، شنیدم امام رضا علیه ‏السلام مى ‏فرمود: هـرگاه که بندگان، گناهان تازه پـدید آورنـد که قبلاً مرتکب نمى ‏شدند، خداوند بلاى تازه‏اى برایشان پیش مى‏آورد که قبلاً نمى ‏شناختند.

همسـر شـایسـته

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۷ وَ عَن عَلِىِّ بنِ مُوسَى الرِّضا علیه ‏السلام: ما اَفادَ عَبْدٌ فائِدَةً خَیْرا مِنْ زَوْجَةٍ صالِحَةٍ اِذا رَآها سَرَّتْهُ وَ اِذا غابَ عَنْها حَفِظَتْهُ فى نَفْسِها وَ مالِهِ.

از امام رضا علیه‏ السلام روایت است: بنده مؤمن، هیچ بهره‏اى نبرده که بهتر از همسر خوب و شایسته‏اى باشد که هنگام حضور شوهر، مایه خوشحالى او باشد و در غیاب شوهر، نگهدار ناموس و مال او باشد.

احـترام پــدر

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۸ وَ قالَ الرِّضا علیه‏ السلام: عَلَیْکَ بِطاعَةِ الأَبِ وَ بِرِّهِ وَ التَّواضُعِ وَ الخُضُوعِ وَالاْءعْظامِ وَ الاْءکْرامِ لَهُ وَ حَفْضِ الصَّوْتِ بِحَضْرَتِهِ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: بر تو باد که از پدر، فرمانبردارى کنى، به او نیکى کنى، در برابرش فروتنى و کرنش و بزرگداشت و احترام داشته باشى و صدایت را در حضور او پایین بیاورى.

توسـعه بر خـانواده

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۹ وَ قالَ أبُوالحَسَن الرِّضا علیه‏ السلام: یَنْبَغى لِلرَّجُلِ اَنْ یُوَسِّعَ عَلى عِیالِهِ لِئـَلاّ یَتَمـَنَّوْا مـَوْتـَهُ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: سزاوار است که مرد، در هزینه‏ ها و خرج ها بر خانواده خود توسعه و گشایش دهد، تا آرزوى مرگش را نداشته باشند.

برخـورد با مـردم

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۰ وَ قالَ الرِّضا علیه‏ السلام : اِصْحَبِ السُّلْطانَ بِالْحَذَرِ، وَ الصَّدیقَ بِالتَّواضُعِ، وَ الْعـَدُوَّ بِالْحـَذَرِ، وَ الْعامَّةَ بِالْبِشْـرِ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: با حاکم، با احتیاط همنشینى کن، با دوسـت هـمراه با تواضـع، با دشمن، همراه با هشیارى و پرهیز، و با عمـوم مـردم با خوشـرویى.

یـارى ناتـوان

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۱ وَ قالَ عَلِىُّ بنُ مُوسى علیه‏ السلام : عَوْنُکَ لِلضَّعیفِ مِنْ اَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: از بهـترین نـوع صـدقـه، یارى کردن تو نسبت به ناتوان است.

کمـک به دیـگران

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۲ وَ عَنِ الرِّضا علیه‏ السلام : مَـنْ فَـرَّجَ عـَنْ مُـؤمِنٍ فَرَّجَ اللّه‏ُ عَنْ قَلْبِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ.

از امام رضا علیه‏ السلام روایت است: کسى که گِره از کار مؤمنى بگشاید و شادش کند، خداوند هم در روز قیامت، کارِ بسته او را مى‏گشاید.

مـرز اطاعت والـدین

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۳ وَ عَنِ الرِّضا علیه‏ السلام : بِرُّ الْوالِدَیْنِ واجِبٌ وَاِنْ کانا مُشْرِکَیْنِ وَ لا طاعَةَ لَهُما فى مـَعْصِیَةِ الْخـالِقِ.

در نوشته امام رضا علیه‏ السلام به مأمون آمده است: نیکى به پدر و مادر واجب است، هرچند مشرک باشند، ولى در راه معصیت آفریدگار، اطاعتى از آن دونیست.

صـله رحِم

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۴ وَ قالَ أبُوالحَسَن الرِّضا علیه‏ السلام : یـَکُونُ الرَّجـُلُ یَصِلُ رَحِمَهُ فَیَکُونُ قَدْ بَقِىَ مِنْ عُمْرِهِ ثَلاثُ سِنینَ، فَیُصَیِّرُهَا اللّه‏ُ ثَلاثینَ سَنـَةً وَ یَفْعـَلُ اللّه‏ُ ما یَشـاءُ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: گـاهى کسى صـله رحـم مى‏ کنـد، در حالى که از عمرش سه سال باقى است. خـداونـد (بـه خـاطر ایـن عمـل) باقى ‏مانده عمر او را سى سال مى‏ کند و خــدا آنچـه بخـواهد مى ‏کنـد.

پاکــیزگى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۵ وَ قالَ الرِّضا علیه‏ السلام : مِنْ اَخـْلاقِ الأَنْبِیاءِ التـَّنَظـُّفُ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: تمیـزى و پاکـیزگى از اخـلاق پـیامبران است.

حســابرسى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۶ وَ عَنِ الرِّضا علیه‏ السلام : مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفِلَ عَنْها خَسِرَ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: هرکس به حساب خودش رسیدگى کند، سود مى ‏برد وهرکس از خود (و اعمالش) غافل شود، زیان مى‏کند.

ریـاست طلبى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۷ وَ قالَ أبُوالحَسَن الرِّضا علیه‏ السلام : ماذِئْبانِ ضارِیانِ فى غَنَمِ قَوْمٍ قَدْ تَفَرَّقَ رُعاؤُها بِاَضَرَّ فى دینِ الْمُسلِمِ مِنَ الرِّئاسَةِ.

معمر بن خلاّد، نزد آن حضرت از مردى یاد کرد و گفت او ریاست طلب است. حضرت فرمود: دو گرگ درنده در گله بى‏ چوپان، به اندازه ریاست‏طلبى در دین یک مسلمان زیانبار نیست!

دعــا و تـلاش

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۸ وَ قالَ عَلِىُّ بنُ مُوسَى الرِّضا علیه‏ السلام : مَنْ سَأَلَ‏اللّه‏َ التَّوفیقَ وَ لَمْ یَجْتَهِدْ، فَقـَدِاسْتـَهْزَءَ بِنـَفْسِهِ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: هرکس از خداوند، توفیق بطلبد ولى تلاش نکند، او خـود را مسـخره کـرده اسـت.

هـمدلى و هـمراهى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۹ وَ عَنِ الرِّضا علیه‏ السلام: مَنْ غابَ عَنْ اَمْرٍ فَرَضِىَ بِهِ کانَ کَـمَنْ شَهِـدَهُ وَ اَتـاهُ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: کسى که از صحنه کارى غایب باشد، اما به آن کار (چه نیک و چه بد) راضى باشد، همچون کسى‏است که در صحنه عمل حاضر بوده و آن را انجـام داده اسـت.

عـمل، عامل نجـات

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۰ وَ رُوِىَ عَنِ الرِّضا علیه‏ السلام : لاتَدَعُوا الْعَمَلَ الصّالِحَ وَ الإجْتِهادَ فى‏الْعِبادَةِ، اتِّکالاً عَلى حُبِّ آلِ محمّدٍ علیهم‏السلام.

از سخنان امام رضا علیه‏ السلام چنین روایت است: کار شایسته و کوشش در پرستش و عبادت را، تنها به اعتماد و پشت گرمىِ محبّت آل محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهرها نکنید.

عــدالت در سـلام

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۱ وَ قالَ الرِّضا علیه‏ السلام : مَنْ لَقِىَ فَقـیرا مُسْلِما فَسَلَّمَ عَلَیْهِ خِلافَ سـَلامِهِ عـَلَى الأَغـْنِیاءِ لَقِىَ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ‏الْقِیامَةِ وَ هـُوَ عَلَیـْهِ غـَضـْبانٌ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: هرکس مسلمان تهیدستى را دیدار کند و به او سلام دهد، اما متفاوت با سلامى که به ثروتمندان مى‏دهد، روز قیامت، خداوند را دیدار مى ‏کند، در حالى که خدا بر او خشمگین است.

قـرآن، راه هـدایت

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۲ وَ قالَ أبُوالحَسَن الرِّضا علیه‏السلام: کَلامُ اللّه‏ِ لا تَـتَجاوَزُوهُ وَلاتَطْلُبُوا الْهُدى فىغَیْرِهِ فَتَضِلُّوا.

ریّان بن صلت مى‏گوید: از حضرت رضا علیه‏السلام پرسیدم: اى پسر پیامبر! درباره قرآن چه مى‏فرمایى؟ فرمود: قـرآن کلام خــداست، از آن فـراتر نـرویـد و هدایت را در غیر قرآن مجویید که گمراه مى‏شوید.

سـودمندترین پرهـیزگارى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۳ رُوِىَ عَنِ الرِّضا علیه‏ السلام : اِعْلَمْ اَنَّهُ لا وَرَعَ اَنْفَعُ مِنْ تَجَنُّبِ مَحارِمِ اللّه‏ِ وَالْکَـفِّ عَنْ اَذَى الْمُـؤمِنِ.

از امام رضا علیه‏ السلام روایت شده است: بدان که هیچ ورع و پرهیزگارى، سودمندتر از پرهیز از حرامهاى خدا و اجتناب از اذیّت مؤمن نیست.

شـکرانه توانـگرى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۴ وَ عَن أبِى الحَسَن علیه‏ السلام : مَنْ قَصَدَ اِلَیْهِ رَجُلٌ مِنِ اخْوانِهِ مُسْتَجیرا بِهِ فى بَعْضِ اَحْوالِهِ فَلَمْ یُجِرْهُ بَعْدَ اَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ، فَقَدْ قَطَعَ وِلایَةَ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ.

از امام رضا علیه‏ السلام روایت است: کسى که یکى از برادران دینى‏اش براى کارى به او پناه آورد ولى او، با آنکه مى‏تواند، پناه ندهد و کارى برایش نکند، رشته ولایت خداى متعال را بریده است.

امر به معروف و نهى از منکر

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۵ وَ قالَ الرِّضا علیه‏ السلام : لَتَأمُرَنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهَنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ، اَوْ لَـیَسْتَـعْمِلَنَّ عَلَـیْکُمْ شِـرارُکُمْ فَیَدْعُو خِیارُکُمْ فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: حتـما امر به معروف و نهى از منکر کنید، وگرنه اشرارتان بر شما مسلّط و حاکم مى‏ شوند، آنـگاه خوبانتـان هم دعـا مى ‏کنند، امّا دعـایشان مستجـاب نمى ‏شـود.

عـمل ها و عکس العـمل ها

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۶ وَ عَن أبِى الحَسَنِ الرِّضا علیه‏ السلام : اِذا کَذِبَ الوُلاةُ حُبِسَ الْمـَطَرُ، وَ اِذا جارَ السُّلْطانُ هانَتِ الدَّوْلَةُ، وَاِذا حُبِسَتِ الزَّکاةُ ماتَتِ الْمَواشى.

از امام رضا علیه‏ السلام روایت شده است: هرگاه زمامداران دروغ بگویند، خشکسالى مى‏ شود. هرگاه حاکم، ستم کند، حـکومت سست مى‏شود. و هرگاه زکات نپـردازند، چهـارپایان مى‏مـیرند.

ریشـه گنـاهان

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۷ وَ قالَ الرِّضا علیه‏ السلام : اَلصَّغائِرُ مِنَ الذُّنـُوبِ طُـرُقٌ اِلَى الْکَبائِرِ ومَنْ لَمْ یَخَفِ اللّه‏َ فِى‏الْقَلیلِ، لَمْ یَخَفْهُ فِى‏الْکَثیرِ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: گناهان کوچک، راهى به سوى گناهان کبیره است. هر کس کـه در گنـاهان کوچـک از خــدا نترسـد، در مورد گناهان بزرگ و بسیار هم از او نمى‏ترسد.

دو مَـرد و دو مـرگ

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۸ وَ قالَ الرِّضا علیه‏ السلام : اِنَّمَا النّاسُ رَجُلانِ: مُسْتَریحٌ بِالْمَوْتِ وَ مُسْتَراحٌ مِنهُ بِهِ.

امام رضا علیه‏ السلام هنگام عیادت از یکى از اصحابش فرمود: مردم دو دسته‏اند: یکى آنکه با مـرگ، آسـوده مى‏شود. دیگرى آنکه مردم با مرگش از دست او آسوده مى‏شوند.

نشـان سخاوتمند و بخیل

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۹ وَ قالَ الرِّضا علیه‏ السلام : اَلسَّخِىُّ یَأْکُلُ مِنْ طَعامِ النّاسِ لِیـَأْکـُلُوا مِنْ طـَعـامِهِ، وَالْبَخیلُ لایَأکُلُ مِنْ‏طَعامِ‏النّاسِ لِـئَلاّ یـَأْکـُلُوا مِنْ‏طـَعـامِهِ.

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: بخشنده و سخاوتمند، از غذاى مردم مى‏خورد، تـا از غـذایش بخـورنـد، ولى بخیل از غذاى دیگران نمى ‏خورد، تـا از غـذاى او نخورنـد.

آثـار حـلال خـورى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۴۰ وَ قالَ الرِّضا علیه‏ السلام : مَنْ رَضِىَ بِالْیَسیرِ مِنَ الْحَلالِ خـَفَّتْ مـَؤُنَتـُهُ وَ تَنَعـَّمَ اَهـْلـُهُ وَ بَصَّرَهُ اللّه‏ُ داءَ الدُّنْیا وَ دَوائَها وَ اَخْرَجـَهُ مِنْها سالِما

امام رضا علیه‏ السلام فرمود: کسى که به مال حلال اندک، راضى شود، مخارجش سبک مى ‏شود، خانواده‏اش برخوردار مى ‏گردند، خداوند او را به درد و درمان دنیا بینا مى ‏کند و ا و را سالم و بى ‏گناه از دنیا به دارالسلام بهشت بیرون مى‏برد.


 ادامه مطلب "گهرهای رضوی علیه السلام" را بخوانید.
بازديد : 29 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۶ دی ۱۳۹۰

چهل حدیث « گهرهاى حسنى » علیه السلام


مقــدمه

زندگى سراسر افتخار و پرفراز و نشیب امام دوم «حسن بن على علیهم االسلام» آن قدر زیبا و شگفت انگیز است که هر انسان متعهدى را به خود جذب مى‏ کند. صبر و مقاومت، شجاعت و شهامت، دوراندیشى ژرف و راهبرى اطمینان بخشش سبب شد که پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله او را «مصلح بزرگ» بنامد و برایش کنیه «ابومحمّد» را انتخاب کند.
ریحانه پیامبر، گوشواره عرش الهى، بسان آفتاب ما را به خود خیره کرد تا در ذرّه ذرّه وجود پر بهره‏اش به قدر توان خویش بیندیشیم و او را به دیگران معرفى کنیم. کتاب «حقایق پنهان» (پژوهشى در زندگى سیاسى امام حسن مجتبى علیه‏ السلام) همان باور راستین ما نسبت به آن حضرت است که با فضل و عنایات الهى پژوهشى گسترده را به خود اختصاص داده و توسط انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم چاپ شد که علاقه ‏مندان بآن حضرت مى ‏توانند آن را تهیه کنند.
اینک با استفاده از فصل سیزدهم آن کتاب به همراه احادیث دیگرى از سبط اکبر رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله چهل حدیث را تنظیم نمودیم تا درسى آموزنده براى طبقه جوان و نوجوان جامعه ما باشد، امید آن که خداوند منّان ما را مشمول حدیث نبوى ذیل گرداند.
«مَن حَفِظَ مِنْ اُمَّتِى أَرْبَعینَ حَدیثا … حَشَرَهُ‏اللّه‏ُ یَوْمَ الْقِیامَةِ
مَعَ النَّبِیّینَ وَالصِّدیقِینَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِینَ ؛
هرکس از افراد امّت من چهل حدیث وگفتار از سخنان ما را حفظ کند. خداوند روز قیامت او را به همراه انبیاء عظام و راستگویان و شهداء و صالحان محشور خواهد نمود.
از دست اندرکاران مؤسسه نشر معروف که بدین مهم دست یازیده‏اند و براى هریک از ائمه معصومین علیهم ‏السلام چنین اقدامى را کرده ‏اند تشکر مى‏ نمایم.
رجبعلى (احمد) زمانى
۲/۹/۷۵ ه . ش

زندگینامه امام حسن مجتبى علیه ‏السلام
به قلم: جواد محدثى
پیشواى دوم شیعیان، سبط اکبرپیامبر، حسن بن على علیه‏ السلام، پدرش امیرالمؤمنین و مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام بود. در سال سوّم هجرى در مدینه به دنیا آمد. تولّد او شادى و سرورى عظیم در خانه على و فاطمه پدید آورد. هفت سال از دوران زندگیش همراه با پیامبرخدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله و درآغوش پُرمهر او و برخوردار ازحمایت وهدایت وتربیت اوسپرى شد. او وبرادرش امام حسین علیه‏ السلام، مورد علاقه شدید حضرت رسول بودند و پیامبر، این دو عزیز را «سرور جوانان بهشت» مى ‏نامید.
با رحلت حضرت رسول صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله، امام مجتبى به وجود پدر و مادر خویش دلگرم بود. پس از چند ماه، مادرش نیز شهید شد. از آن پس تحت تربیت پدر بزرگوار خویش قرار گرفت. در دوره سه خلیفه، شاهد مظلومیت پدر خویش و اهل بیت بود. وقتى حضرت على علیه ‏السلام به خلافت رسید، او یکى از بازوهاى پر توان پدر در اداره امور حکومت بود. در سال ۳۶ هجرى، در حالى که ۳۳ سال داشت، همراه پدرش به بصره رفت و سپس در کوفه اقامت گزید. در جنگ هاى جمل و صفّین در رکاب پدر، با پیمان ‏شکنان و متجاوزان جنگید.
وقتى حضرت على علیه‏ السلام در سال چهلم هجرى به شهادت رسید، امام مجتبى علیه ‏السلام به خلافت رسید و با مردمى که با وى بیعت کردند، راه پدر را که نبرد با معاویه و فتنه انگیزان بود در پیش گرفت و سپاهى آراست و آماده نبرد شد، زیرا معاویه که دشمن این خاندان بود، پیوسته به بهانه خون خواهى عثمان و در نهایت با دعوىِ خلافت، به قلمرو حکومت حضرت مجتبى علیه‏ السلام لشکر مى ‏کشید و غارت مى ‏کرد و شبیخون مى ‏زد. حضرت مصمّم بود تا با معاویه بجنگد، ولى تبلیغاتِ تفرقه افکنانه معاویه و تطمیع برخى از فرماندهان سپاه امام و کشاندن آنان به سوى خود و سست عهدى و خیانت برخى از یاران حضرت، شرایطى را پیش آورد که امام حسن علیه ‏السلام ادامه نبرد را به صلاح ندید و بى ‏نتیجه یافت و مظلومانه تن به پیشنهاد صلح و ترک جنگ داد و با شرایطى حکومت را به معاویه واگذار کرد و از آن پس به مدینه بازگشت و تا پایان عمر، در این شهر ماند و دوران تلخ و سختى را گذراند.
معاویه به هیچ یک از تعهّدات خویش در صلحنامه عمل نکرد. بر سختگیرى خویش نسبت به هواداران امام و اهل بیت افزود و در ملأ عام و در خطبه‏ ها، ناسزاگویى به امیرالمؤمنین را رواج داد. امام حسن علیه‏ السلام در این مدّت خون دل مى ‏خورد و صبر مى ‏کرد و چاره‏ اى هم نداشت.
این مدّت تلخ، ده سال طول کشید. ده سالى که امام حتى در خانه خویش از تعرّضِ دشمن در امان نبود و همسرش جعده دختر اشعث با دشمنان هم دستى و همکارى مى ‏کرد و نقش یک جاسوس خانگى را داشت.
امام حسن علیه‏ السلام با آن همه تبلیغات مسموم و توطئه‏ هاى دشمن، به خاطر فضایل و کراماتى که داشت، محبوب دلها بود و هر کس یک بار با او برخورد مى‏ کرد، شیفته اخلاق والا و شخصیت معنوى و علمى او مى ‏شد و عظمت رسول خدا را در سیماى پاک و فروزان او مشاهده مى ‏کرد.
آن حضرت، در خانه خویش، بساط گسترده‏اى براى پذیرایى از فقیران و غریبان و میهمانان داشت و سفره جود و سخاوت او باز بود و همین ویژگى، دلهاى زیادى را جذب خاندان پیامبر مى‏ کرد.
صلح امام مجتبى علیه ‏السلام با معاویه و واگذارى خلافت به او، گر چه براى شیعیان و برخى از یاران انقلابى و پرشور حضرت، تلخ و غیر قابل تحمّل بود، لیکن امام، با درایت خویش بدین وسیله هم جلوى ریخته شدنِ بى جهت و بى ثمر خون هاى زیادى را گرفت، هم مانع اجراى توطئه‏ هاى خطرناکتر معاویه شد که مى‏ خواست به نحوى ریشه اسلام را بخشکاند و اهل بیت و فرهنگ نورانى آنان را نابود سازد. زمینه ساز این عقب نشینى از صحنه مبارزه با باطل هم، کوتاهى و دنیازدگى و خیانت برخى از فرماندهان و سربازان امام بود و شرایط، حتى براى شهادتى خونین و تحوّل آفرین و رسوا ساز هم فراهم نبود. این بود که آن حضرت براى مصلحت اسلام و مسلمین جام تلخ صلح را سر کشید و در این راه، زخم زبانهایى از نزدیکترین یارانش هم شنید.
امام در مدّت باقى مانده از عمرش، به تبیین مکتب و تربیت شاگردان و نیروهاى فداکار پرداخت و موقعیت والا و ارزشىِ اهل بیت را با نوع رفتارش، در حدّ مطلوب حفظ کرد. هر چند در برخى نقل‏ها، نسبت هاى نادرست و داشتن همسران فراوان و… به حضرت مى‏ دادند، ولى زندگى سراسر زهد و عبادت و سخاوت حضرت، دور از این آلایشها و تشکیل حرمسرا بود.
شخصیت اخلاقى والاى امام حسن علیه‏ السلام، از او الگویى براى کمال و معرفت و پارسایى ساخته است. نمونه‏ هاى مهمّى از سیره او را مى‏ توان به عنوان درس زندگى قرار داد. آن حضرت با فقیران و محرومان همدردى مى‏کرد و در حدّ توان، زندگى آنان را تأمین مى ‏نمود. با حلم و بردبارى شگفت، بدرفتارى‏هاى دیگران را نسبت به خویش مورد عفو قرار مى ‏داد، ناسزا گویى جاهلان را با نرم‏ترین بیان و عاطفى ‏ترین برخورد، پاسخ مى‏ داد و با این شیوه، دشمن را به دوست و بیگانه را به خودى تبدیل مى ‏کرد. کرم و سخاوت او در حدّى فراگیر و گسترده بود که به وى لقبِ «کریم اهل بیت» داده بودند و کسى از در خانه او دست خالى و ناامید بر نمى‏ گشت و در همه این بخشش ‏ها حیثیّت و آبروى سائل و نیازمند را حفظ مى‏ کرد، تا او شرمنده نشود.
پیوسته در عبادت و اطاعت خدا بود و عاشقانه به نماز مى ‏ایستاد و همواره لب‏هاى مبارکش به ذکر خدا گویا بود. با یاد مرگ، به خوف و گریه مى‏ افتاد و در نماز و وضو، حالتى منقلب داشت و هنگام ایستادن به نماز، رنگ از چهره‏اش مى ‏پرید و خشوع و خضوعى عظیم داشت. بیست و پنج بار با پاى پیاده به زیارت خانه خدا و سفرحج مشرّف شد و این نشانه عشق او به معبود بود. تلاوت قرآنش همراه با تدبّر و سوز و حال بود. اهل صدقه و انفاق بسیار بود. دو بار همه دارایى ‏اش را به نیازمندان بخشید. با این همه در زهد و پارسایى و دلبسته نبودن به دنیا و ارزشمند شمردن سراى آخرت، الگو و پیشتاز بود. هیبت و وقار او همه را تحت تأثیر قرار مى ‏داد و یادآور مهابت رسول ‏اللّه‏ بود.
با آنکه حکومت را در قرار داد صلح به معاویه واگذاشت، ولى از امر به معروف و نهى از منکر کوتاهى نمى ‏کرد و از خلافکارى ‏هاى معاویه انتقاد داشت. بارها در برخورد با معاویه با او بحث کرد و از زشتى ‏هاى بنى ‏امیّه گفت و جایگاه والاى خاندان پیامبر را ستود.
امام حسن علیه‏ السلام، تداوم نسل پیامبر بود. از فرزندان او که در کربلا به شهادت رسیدند، مى ‏توان از حضرت قاسم، عبداللّه‏، ابوبکر و زید نام برد. شجره نامه بخشى از سادات به آن حضرت منتهى مى ‏شود وبه سادات حسنى وطباطبایى معروفند .
بارى… امام مجتبى علیه ‏السلام، پس از عمرى حیات پربرکت، در سال ۵۰ هجرى در مدینه به شهادت رسید. هنگام شهادت ۴۷ سال داشت. شهادت او با توطئه معاویه و به دستِ همسرش جُعده انجام گرفت که امام را مسموم ساخت. بدخواهان اجازه ندادند که پیکرمطهرش را در کنار قبر جدّش رسول‏ خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله دفن کنند، ناچار در قبرستان بقیع مظلومانه به خاک سپرده شد. این مظلومیت هنوز هم باقى است و قبور ویران وبى ‏سایبان امامانِ مدفون در بقیع، صحنه ‏اى جانگداز و شاهدى برخصومتِ آشتى ‏ناپذیر دشمنان اهل‏بیت، با این خاندان نور و پاکى است.

خـداشــناسى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱ قـالَ الحَسنُ بنُ عَلِىٍ علیهماالسلام فى قَولِ‏اللّه‏ِ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ : «بِسمِ‏اللّه‏ِ الرَّحمنِ الرِّحیمِ»: فَقالَ: اللّه‏ُ هُوَ الَّذِی یَتَأَلَّهُ إِلَیْهِ عِنْدَ الْحَوائِجِ وَالشَّدائِدِ کُلُّ مَخْلُوقٍ عِنْدَ اِنْقِطاعِ الرَّجاءِ مِنْ کُلِّ مَنْ دُونَهُ وَتُقَطَّعُ الأسْبابَ مِنْ جَمیعِ مَنْ سِواهُ تَقُولُ بِسْمِ اللّه‏ِ أَیْ أَسْتَعینُ عَلى أُمُورِی کُلِّها بِاللّه‏ِ الَّذِی لا تُحِقُّ الْعِبادَةُ إلاّ لَهُ، المُغیثُ إذا اسْتُغیثَ وَالُمجیبُ إذا دُعِى .

امام مجتبى علیه‏السلام با تفسیر «بسمله» راه فطرت (که یکى از قوى‏ترین برهانهاى خداشناسى است) را بیان مى‏کند، آن حضرت فرمـود: «خداوند متعال وجودى است که همه موجودات در نیازمندى و سختیها به او پناه مى‏برند، به ویژه هنگامى که امید از غیر او قطع گردد و همه وسائط و اسباب را ناچیز ببیند. [یعنى فطرت خداشناسى، انسان را در تنگناها به سوى واجب الوجود هدایت مى‏کند]این که مى ‏گویى: «بسم اللّه‏ ..»؛ یعنى یارى و کمک مى‏ خواهم در همه کارهایم از خداوندى که عبادت (خضوع و کرنش) براى غیرش سزاوار نیست، او فریادرسى است که به هنگام دادخواهى دستگیرى مى‏نماید، و اگر کسى بخواندش پاسخ مى‏گوید.»

خشـنودى خــداوند

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲ قیلَ لِلحَسَنِ بنِ عَلِىٍ علیه ماالسلام : إنَّ أباذَر یَقُولُ: الفَقْرُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الغِنى وَالسُقْمُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الصِحَّةِ. فَقالَ علیه‏السلام : رَحِمَ اللّه‏ُ أَباذَرَ، أَمّا أَنَا أَقُولُ: مَنِ اتَّکَلَ عَلى حُسْنِ اِخْتِیارِاللّه‏ِ لَمْ یَتَمَنَّ أَنَّهُ فِی غَیْرِ الْحالَةِ الَّتِی اخْتارَاللّه‏ُ لَهُ، وَهَذا حَدُّ الوُقُوفِ عَلى الرِّضا بِما تَصَرَّفَ بِهِ الْقَضاءُ.

به امام مجتبى علیه‏السلام گفته شد، که اباذر ـ ره ـ مى‏گفت: «فقر و تنگدستى را از بى‏نیازى، و بیمارى را از تندرستى و سلامتى بیشتر دوست دارم». حضرت فرمود: خداوند ابوذر را رحمت کند امّا من مى‏گویم: آن کس که بر حسن اختیار خداوند اعتماد کند، چـیزى را نمى‏طلـبد که جز خـداوند برایش انتـخاب کرده باشـد. و این است معـناى خشنودى در برابر حکم خداوند ـ سبحان ـ.

شـناخت قـرآن مجـید

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳ قـالَ الحَسنُ بنُ عَلِىٍ علیهماالسلام فی وَصفِ القُرآنِ المَجید: إنَّ هَذَا القُرآنَ فِیهِ مَصابِیحُ النُّورِ، وَشِفاءُ الصُّدُورِ، فَلْیَجُلْ جالٌ بَصَرَهُ وَ یَفْتَحُ لِلْضِّیاءِ نَظَرَهُ، فَإِنَّ التَّفْکِیرَ حَیاةُ القَلْبِ البَصیرِ، کَما یَمْشِى المُسْتَنِیرُ فِى الظُّلُماتِ بِالنُّورِ.

امام حسن مجتبى علیه‏السلام در توصیف و شرح حال قرآن مجید فرمود: «در این قرآن است چراغهاى درخشنده هدایت و شفاى دلها و قلب‏ها، پس باید دلها را با فروغ تابناکش روشن ساخت و با گوش فرادادن به فرامینش، قلب را که مرکز فرماندهى بدن است، در اختیارش گذاشت؛ زیرا به وسیله اندیشیدن، قلب، زندگىِ روشن خود را مى‏یابد، همان طورى که رهروان در پرتو نور از تاریکیها گذر مى‏کنند و مى‏رهند.»

پیـروان حقیقى قـرآن

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۴ قـالَ الحَسنُ بنُ عَلِىٍ علیهماالسلام : «ما بَقِىَ فِى‏الدُّنْیا بَقِیَّةٌ غَیْرَ هَذَا القُرآنِ فَاتَّخـِذُوهُ إماما یَدُلُّکُمْ عـَلى هُداکُمْ، وَإنَّ أَحَقَ‏النّاسِ بِالقُرآنِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَإنْ لَمْ یَحْفَظْهُ وَأَبْعَدَهُمْ مِنْهُ مَنْ لَمْ یَعْمَلْ بِهِ وَإنْ کانَ یَقْرَأُهُ.»

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: «تنها چیزى که در این دنیاى فانى، باقى مى‏ماند قرآن است، پس قرآن را پیشوا و امام خود قرار دهید، تا به راه راست و مستقیم هدایت شوید. همانا نزدیک‏ترین مردم به قرآن کسانى هستند که بدان عمل کند، گرچه به ظاهر (آیات) آن را حفظ نکرده باشند و دورترین افراد از قرآن کسانى هستند که به دستورات آن عمل نکنند گرچه قارى و خواننده آن باشند.»

قـرآن در صحنه قـیامت

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۵ قـالَ الامامُ المُجتَبى علیه‏السلام : «إنَّ هذا القُرآنَ یَجِئُ یَوْمَ القِیمَةِ قائِدا وسائِقا یَقُـودُ قَوْما إلَى الجـَنـَّةِ أَحَلُّوا حَلالَهُ وَحَرَّمُوا حَرامَهُ وآمَنُوا بِمُتَشابِهِهِ ویَسُـوقُ قَوْما إلَى النـّارِ ضَیَّعُوا حُدُودَهُ وأَحْکامَهُ وَاسْتَحَلُّوا حَرامَهُ.»

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: «قرآن در صحنه قیامت به صورت رهبر و امام ظهور یافته، مردم را به دو دسته تقسیم مى‏کند: ۱ ـ کسانى که به قرآن عمل نموده، حلال و حرام آن را همانگونه که هست بجا آورده‏اند و متشابه آن را با قلب پذیرا شده‏اند، قرآن اینان را به سوى بهشت جاویدان هدایت مى‏نماید. ۲ ـ آنان که حدود و قوانینش را ضایع نمودند و محرّماتش را حلال شمرده و به آن تعدّى کردند، قرآن آنها را به سوى آتش (جهنّم) روانه مى‏سازد.»

فضـایل اهـل بیت علیهم ‏السلام

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۶ قـالَ الحَسنُ بنُ عَلِىٍ علیهماالسلام : «أَیُّهَا النّاسُ اِعْقِلُوا عَنْ رَبِّکُمْ، إنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ اصْطَفى آدَمَ وَنُوحا وآلَ إبراهیمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى العالَمینَ، ذُرِّیَةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللّه‏ُ سَمیعٌ عَلیمٌ، فَنَحْنُ الذُرِّیَةُ مِنْ آدَمَ وَالأُسْرَةُ مِنْ نُوحٍ، وَالصَّفْوَةُ مِنْ إبراهیمَ، وَالسُّلالَةُ مِنْ إسماعیلَ وَآلُ مُحَمَّدٍ نحْنُ، فیکُمْ کَالسَماءِ المَرْفُوعَةِ وَالأرْضِ المَدْحُوَّةِ وَالشَّمْسِ الضاحِیَةِ وَکَالشَّجَرَةِ الزَّیْتُونَةِ، لا شَرْقِیَّةٌ وَلا غَربیَّةٌ الَّتى زَیْتُها النَبِیٌّ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وَعَلِىٌّ فَرْعُها، وَنَحْنُ وَاللّه‏ِ ثَمَرَةُ تِلْکَ الشَّـجَرَةِ، فَمَنْ تَعـَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصـانِها نَجَى وَمَنْ تَخَلـَّفَ عَنْها فَإلَى النّارِ هَوى.»

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: «اى مردم علم و معرفت را از پروردگار خود بیاموزید. همانا خداوند بزرگ آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را براى جهانیان، به پیامبرى برگزید، آنان دودمانى بودند که (پاکى، تقوا و فضیلت را) بعضى از بعض دیگر گرفته بودند. خداوند (به کوششهاى آنان در راه رسالت) شنوا و داناست. مردم! ما ـ اهل بیت ـ از فرزندان آدم و دودمان نوح و فرزندان برگزیده ابراهیم و تبار اسماعیلیم، ما آل محمد، در میان شما همانند آسمان بلند و همچون زمین گسترده و مثل خورشید پر فروغیم. همانند درخت زیتونیم که نه به شرق مایل است و نه به غرب. درختى که ریشه‏اش رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهاست و شاخه‏اش على بن ابى طالب علیه‏السلام. سوگند به خدا ما (اهل بیت) میوه آن درختیم، پس هر کس به یکى از شاخه‏هاى آن چنگ زند نجات مى‏یابد (و سعادتمند است) و هر کس از آن جدا شود جایگاهش آتش است.»

مکارم اخـلاق چیست؟

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۷ قـالَ الحَسنُ علیه‏السلام : مَکارِمُ الأَخْلاقِ عَشَرَةٌ: صِدْقُ اللِّسانِ وَ صِدْقُ‏الیَأْسِ و إِعْطاءُ السائِلِ و حُسنُ الْخُلقِ وَ الْمُکافاةُ بِالصَنائِعِ وَ صِلَةُ الرَحِمِ وَالتَّذَمُّمُ عَلَى الْجارِ وَ مَعْـرِفَةُ الْحَـقِّ لِلصّاحِبِ، وَ قِرَى الضَّیْفِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَیاءُ.

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: مکارم اخلاق ده چیز است: ۱٫ راستگوئى ۲٫ نومیدى راستین از غیر خدا ۳٫ بخشش به نیازمندان ۴٫ خوش خلقى ۵٫ پاداش در برابر خدمات دیگران ۶٫ پیوند و رفت و آمد با خویشاوندان ۷٫ حمایت از همسایه ۸٫ توجّه به حقوق دوستان ۹٫ مهمان نوازى ۱۰٫ و مهمترین اینها شرم و حیاء است.

آرامش در پرتو ولایت

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۸ قـالَ الحَسنُ بنُ عَلِىٍ علیهماالسلام: «أَمّا بَعْدُ فَإنَّ عَلِیّا بابٌ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنا وَمَنْ خَرَجَ مِنْهُ کانَ کافِرا، أَقُولُ قَوْلِی هَذا، وَأَسْتَغْـفِرُ اللّه‏َ لِی وَلَـکُمْ.»

امام مجتبى علیه‏السلام در حضور پدر گرامى‏اش خطبه‏اى خواند که در بخشى از آن فرمود: «همانا على بن‏ابى‏طالب علیه‏السلام دربى است که هرکس بر آن وارد شود؛ یعنى او را بشناسد و بر او اقتدا کند، آرامش و امنیت کامل را درمى‏یابد و هرکس به آن درب روى نیاورد و مخالفت با او کند کفر و بدبختى و تیره‏روزى او را فرا خواهد گرفت، سپس فرمود: این گفته و مطلب اساسى من است، آنگاه براى خود و دیگران طلب رحمت و آمرزش نموده و گفت: استغفر اللّه‏ لى ولکم و آنگاه از منبر فرود آمد.»

آمرزش گناه در پرتو محبّت

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۹ قـالَ الحَسنُ بنُ عَلِىٍ علیهماالسلام: «وَاللّه‏ِ لا یُحِبُّنا عَبْدٌ أَبَدا وَلَوْ کانَ أَسیرا فِى‏الدَّیْلَمِ إلاّ نَفـَعَهُ حُبـُّنا وَإنَّ حُبَّنا لَیُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنِیآدَمَ کَما یُساقِطُ الریحُ الوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.»

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: «سوگند به خداوند که کسى دوست نمى‏دارد ما را ـ گر چه در دورترین نقاط؛ همچون دیلم اسیر باشد ـ مگر این که دوستى ما به حال او مفید خواهد بود، همانا ولایت و محبت ما ـ اهل بیت ـ گناهان فرزندان آدم را از بین مى‏برد همان طورى که باد، برگ درختان را از شاخه و تنه او جدا مى‏کند و به زمین مى‏ریزد.»

غفلت در دنیا و پشیمانى در آخرت

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۰ قـالَ الحَسنُ علیه‏السلام : النّاسُ فِی دارِ سَهْوٍ وَ غَفْلَةٍ یَعْمَلُونَ وَلا یَعْلَمُونَ فَاِذا صارُوا إلى الآخِرَةِ صارُوا اِلى دارِ یَقینٍ یَعْلَمُونَ وَ لا یَعْمَلُونَ.

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: مردم] در این دنیا] در خانه بى‏خبرى و غفلت بسر مى‏برند، پس هر کارى را انجام مى‏دهند، نمى‏دانند [ثمرش را] و چون به خانه آخرت روند، به وادى یقین در آیند و همه چیز را بدانند و لکن نتوانند عمل سودمندى را در آنجا براى خویش انجام دهند.

حـکومت و اهل بیت علیهم ‏السلام

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۱ قالَ الامامُ المُجتَبى علیه‏السلام : «إنَّما هذَا الأمْرُ لِی وَالخِلافَةُ لِی وَلِأهْلِ بَیْتِی، وَإنَّها لَُمحَرَّمَةٌ عَلَیْکَ وَعَلى أَهْلِ بَیْتِکَ سِمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ‏اللّه‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله . وَاللّه‏ِ لَوْ وَجَدْتُ صابِرینَ عارِفینَ بِحَقّى غَیْرَمُنْکِرینَ ما سَلَّمْتُ لَکَ وَلا أَعْطَیْتُکَ ما تُریدُ.»

امام مجتبى علیه‏السلام در پاسخ به نامه‏اى که معاویه براى آن حضرت فرستاده بود، چنین جواب دادند: «همانا این امر (حکومت) و جانشینى رسول‏خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از آنِ من و مربوط به اهل بیت من است و بر تو و خاندانت حرام است. این مطلب را از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهشنیده‏ام. سپس فرمود: سوگند به خداوند، چنانچه یارانى آگاه و آشنا به حقم، مى‏یافتم (که در راه احیاى حق ایستادگى مى‏نمودند) حکومت را به تو واگذار نمى‏کردم و آنچه را که تو مى‏خواستى، به تو نمى‏دادم».

فرجـام امامان راستین

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۲ قالَ الامامُ المُجتَبى علیه‏السلام : «وَاللّه‏ِ لَقَدْ عَهِدَ إلَیْنا رَسُولُ‏اللّه‏ِ یَمْلِکُهُ إثناعَشَرَ إماما مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَفاطِمَةَ، ما مِنّا إلاّ مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ.»

جناده گوید: در روزهاى واپسین عمر امام مجتبى علیه‏السلامخدمت آن حضـرت رسیدم، آن حضـرت به من نگاهى کرد و فـرمــود: «سوگند به خداوند که رسول‏خدابما وعده نمود: امامت و وصایت بعد از او را دوازده نفر بدست مى‏گیرند، یازده نفر آنان از فرزندان على وفاطمه علیهماالسلام هستند. سپس حضرت فرمود: ما جانشینان او در فرجام کار، در راه خدا یا مسموم مى‏گردیم و یا کشته مى‏شویم.»

شیعیان کیست‏ اند و دوستان کدام‏اند

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۳ قالَ لَهُ رَجُلٌ: «یابنَ رَسُولِ‏اللّه‏ِ إنّى مِن شیعَتِکُم» فَقالَ الحَسَن علیه‏السلام : «یا عَبْدَ اللّه‏ِ إنْ کُنْتَ لَنا فِى أَوامِرِنا وَزَواجِرِنا مُطیعا فَقَـدْ صَـدَقْـتَ، وَإنْ کُنْـتَ بِخِـلافِ ذلِکَ فَلا تَزِدْ فِی ذُنُوبِکَ بِدَعْواکَ مَرْتَبَةً شَـریفَةً لَسْتَ مِنْ أَهـْلِها، لا تَقُلْ أَنَا مِنْ شِیعَتِـکُمْ ولکِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مُوالِیکُمْ وَمُحِبِّیکُمْ وَمُعادِی أَعْدائِکُمْ وَأَنتَ فِى خَیْرٍ وَإلى خَیْرٍ.»

مردى رو به امام حسن علیه‏السلام کرد و سپس گفت: «اى پسر رسول خدا من شیعه شما هستم.» امام علیه‏السلام فرمود: «اى بنده خدا، اگر در انجام واجبات و خوددارى از محرمات (گناهان) پیرو ما هستى و تبعیت مى‏کنى که راست مى‏گویى، و چنانچه اینگونه نیستى، با این ادّعاى دروغ بر گناهان خود افزودى؛ زیرا شیعه و پیرو ما از مقام والا و بلندى برخوردار است و تو اهل آن نیستى، مگو که من شیعه تو هستم، بلکه بگو من از دوستان و هواداران و نیز از بدخواهان دشمنان شمایم، در این صورت تو در خیر و نیکى بسر مى‏برى و در مسیر خیر خواهى قرار دارى.»

معیارهاى دوسـتان سالم

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۴ قالَ الامامُ المُجتَبى علیه‏السلام : «قال علیه‏السلام : إیّاکَ أَنْ تَمْدَحَنى فَأَنا أَعْلَمُ بِنَفْسى مِنْکَ أَوْ تُـکَذِّبَنى فَإنَّـهُ لا رَأْىَ لِمَـکْذُوبٍ أَوْ تَغْتابَ عِنْدِى أَحَدا، فَقالَ لَهُ الرَجُلُ: إئذِنْ لِی فِى‏الإنْصِرافِ. فَقالَ علیه‏السلام : نَعَمْ إذا شِئْتَ.»

مردى از امام حسن علیه‏السلام خواست که دوست و همنشین وى باشد، امام علیه‏السلام سه شرط را برایش مطرح نمود: «فـرمــود: ۱ ـ اوّل آن که از من ستایش و تعریف نکنى؛ زیرا من نسبت به خودم از تو آگاه‏ترم. ۲ ـ مرا دروغگو ندانى؛ زیرا دروغگو رأى و عقیده درستى ندارد. ۳ ـ مبادا در برابر من از کسى غیبت کنى. چون آن مرد شرایط دوستى با آن حضرت را دشوار دید گفت:

سـیاست از دیدگاه معصوم

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۵ قالَ الامامُ المُجتَبى علیه‏السلام : فقال علیه‏السلام: هِیَ أَنْ تَرْعى حُقُوقَ اللّه‏ِ، حُقُوقَ الأحْیاءِ، وَحُقُوقَ الأمواتِ. فَأمّا حُقُوقُ اللّه‏ِ فَأداءُ ما طُلِبَ وَاجْتِنابُ عَمّا نُهِىَ. وَأمّا حُقُوقُ الأحْیاءِ: فَهِىَ أَنْ تَقُومَ بِواجِبِکَ نَحْوَ إخْوانِکَ، وَلا تَتَأخَّرَ عَنْ خِدْمَةِ أُمَّتِکَ وَأَنْ تُخَلِّصَ لِوَلِىِّ الأمْرِ ما أَخْلَصَ لِأُمَّتِهِ وأنْ تَرْفَعَ عَقِیرَتَکَ فِى وَجْهِهِ إذا ما حادَ عَنِ الطَّریقِ السَویّ. وأمّا حُقُوقُ الأمواتِ: فَهِىَ أنْ تُذْکَرَ خَیْراتِهِمْ وَتَتَغاضى عَنْ مَساوِئِهِمْ فَإنَّ لَهُمْ رَبّا یُحاسِبُهُمْ.

مردى از امام مجتبى علیه‏السلام پرسید: سیاست چیست؟فـرمـود: «سیاست، رعایت حقوق خدا، و حقوق زندگان از مردم و حقوق اموات آنان است. اما حق خداوند: انجام دادن فرایض (واجبات) و دورى کردن از آنچه ما را نهى کرده است (محرّمات). اما حقوق زندگان: این که وظیفه خود را نسبت به مردم انجام دهى و هرگز از خدمت

عــزّت مـؤمـن

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۶ قالَ الامامُ المُجتَبى علیه‏السلام : «لَوْ جَعـَلْتُ الدُنْیا کُلَّها لُقْمـَةً واحِدَةً لَقَمْتُها مَنْ یَعْبُدُ اللّه‏َ خالِصا لَرَأَیْتُ أَنّى مُقـَصِّرٌ فِى حَقِّهِ، وَلَوْ مَنَعْتُ الکافِرَ مِنْها حَتّى یَمُوتَ جُوعا وَعَطَشا ثُمَّ أَذَقْتُهُ شَرْبَةً مِنَ الماءِ لَرَأَیْتُ أَنّى قَدْ أَسْرَفْتُ.»

امام مجتبى علیه‏السلام فرمود: «اگر همه دنیا را تبدیل به یک لقمه غذا کنم و به انسانى که خدا را از روى خلوص عبادت مى‏کند بخورانم، درباره او کوتاهى کرده و خودم را مقصّر مى‏دانم و چنانچه فرد کافرى را گرسنگى دهم تا به آن اندازه که جانش از شدّت گرسنگى و تشنگى به لب برسد، آنگاه مقدارى کمى آب به او بدهم، خود را نسبت به او اسراف کار مى‏پندارم.»

انتخــاب دوسـت

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۷ قالَ علیه‏السلام لِبَعضِ وُلدِهِ: یا بُنَیَّ لا تُؤاخِ أَحَدا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَمَصادِرَهُ فَإذا اسْتَنْبَطْتَ الخُبْرَةَ وَرَضِیتَ العِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إقالَةِ العَثْرَةِ وَالمُواساةِ فِى العُسْرَةِ.»

امام مجتبى علیه‏السلام فرمود: «پسرم با هیچ‏کس پیمان دوستى مبند مگر این که بدانى از کجا مى‏آید و به کجا مى‏رود؛ یعنى خصوصیات اخلاقى و خانوادگى‏اش را بدست آور، و چون دقیق بررسى کردى و او را انسانى شایسته یافتى، بر پایه گذشت و اغماض و برادرى در سختیها و لغزشها با او رفتار کن و دوستى‏ات را استمرار بخش.»

توجه به حقـوق دیگران

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۸ قـالَ علیه‏السلام : «أَعْرَفُ‏الناسِ بِحُقُوقِ إخوانِهِ وَأَشَدُّهُمْ قَضاءا لَها أَعْظَمُهُمْ عِنْدَاللّه‏ِ شَأْنا وَمَنْ تَواضَعَ فِى‏الدُّنْیا لاِءخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَاللّه‏ِ مِنَ الصِّدِیقینَ وَ مِنْ شیعَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبىطالِبٍ علیه‏السلام »

امام مجتبى علیه‏السلام فرمود: «والاترین مقام در نزد خداوند از آن‏کسى است‏که آشنا به حقوق مردم باشد وسعى در اداى آن نمایند، وکسى که در برابر برادران دینى‏اش تواضع داشته باشد، خداوند او را از راستگویان وشیعیان على بن‏ابیطالب علیه‏السلاممحسوب خواهد کرد.»

نیــکى چیست؟

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۹ قـالَ المُجتَبى علیه‏السلام : اَلْمَعْرُوفُ مالَمْ یَتَقَدَّمَّهُ مَطَلٌ وَلا یَتْبَعُهُ مَنٌّ وَ الإعـْطاءُ قَبْلَ السُؤالِ مِنْ أکْبَرِ السُؤدَدْ.

امام مجتبى علیه‏السلام فرمود: کار نیک آن است که قبل از انجامش هیچگونه سستى و مسامحه‏اى انجام نگیرد و بعد از پایان کار هیچ منّتى همراه نداشته باشد] بعد فرمود: [بخشندگى قبل از سؤال کردن نشانه بزرگوارى است.

عبادت در سرزمین عرفات

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۰ قـالَ الحَسنُ علیه‏السلام : إِنَّ اللّه‏َ تَعالَى یُباهی مَلائِکَتَهُ بِعِبادِةِ یَوْمِ عَرَفَةِ فَیَقُولُ: عِباِدی جاؤُنِی شُعْثا یَتَعَرَّضُونَ لِرَحْمَتِی فَأُشْهِدُکُمْ أَنِّی قَدْ غَفَرَتُ لُِمحْسِنِهِمْ وَ شَفَّعْتُ مُحْسِنَهُمْ فِیمُسِیئِهِمْ وَإِذا کانَ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَمِثْلُ ذلِکَ.

امام حسن علیه‏السلام فرمود: همانا خداوند مباهات و افتخار به بندگانِ خود در سرزمین عرفات مى‏کند و به فرشتگان خود مى‏گوید: بندگانِ من بر روى خاکها نشسته‏اند و طلب رحمت مى‏کنند گواه باشید که من نیکوکاران آنها را بخشیدم و آنان را شافع و واسطه در بخشش گناهکاران آنها قرار دادم و به هنگام قیامت نیز آنان شفاعت مى‏کنند.

تـقــوا

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۱ قالَ الامامُ المُجتَبى علیه‏السلام : «إتَّقُوااللّه‏َ عِبادَاللّه‏ِ وَجِدُّوا فِى‏الطَّلَبِ وَتِجاهَ الهَرَبِ وَ بادِرُوا العَمَلَ قَبْلَ مُقَطِّعاتِ النَّقِماتِ وَهادِمِ اللَّذّاتِ، فَإنَّ الدُنْیا لا یَدُومُ نَعیمُها وَلا تُؤْمَنُ فَجِیعُها وَلا تُتَوَقّى مَساوِیها، غُرُورٌ حائِلٌ و سِنادٌ مائِلٌ.»

بخشى از سخنان امام علیه‏السلام درباره پرهیزکارى: «اى بندگان خدا، از نافرمانى در برابرش بپرهیزید. و براى تحقّق خواسته‏هاى خویش کوشش نمایید و از کارهاى ناروا بگریزید قبل از اینکه سختیها به شما رو آورد و به آغوش مرگ بیفتید به کارهاى نیک مبادرت ورزید. همانا نعمتهاى دنیا زودگذر و ناپایدار است و کسى از خطرها در امان نیست و مصون از بدبختیها نخواهد بود، دنیا فریب‏گر مانعِ خوشبختى است و تکیه گاهى سست و بى‏اساس است.»

چـگونـگى ورود به نمـاز

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۲ قالَ الامامُ المُجتَبى علیه‏السلام : قال علیه‏السلام : «إنَّ اللّه‏َ جَمیلٌ یُحِبُّ الجَمالَ فَأَتَجَمَّلُ لِرَبّى وَقَرَأَ الآیة: یا بَنى آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ.»

امام حسن مجتبى علیه‏السلام هرگاه مى‏خواست نماز بپا دارد، بهترین لباسهاى خویش را مى‏پوشید، بعضى از آن حضرت سبب آن را پرسیدند. «همانا خداوند زیبا است (منبع و مجمع همه زیباییها است) و زیبایى را دوست دارد و چنانچه من در وقت اقامه نماز لباس زیبا به تن مى‏کنم فقط به خاطر پروردگار و خالقم مى‏باشد. در آن هنگام آیه شریف ذیل را خواند: اى انسانها به هنگام عبادت خداوند، لباسهاى زیبا و زینتى خود (بهترین لباسهایتان) را بپوشید.

دعــاى قنـوت

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۳ قالَ الامامُ المُجتَبى علیه‏السلام : «رَبِّ اهْدِنى فیمَنْ هَدَیْتَ وَعافِنی فیمَنْ عافَیْتَ وَتَوَلَّنى فیمَنْ تَوَلَّـیْتَ وَبـارِکْ لى فیما أَعْـطَیْتَ وَقِنی شَرَّ ما قَضَیْتَ إِنَّکَ تَقْضی وَلا یُقْضى عَلَیْکَ إِنَّهُ لا یـُذِلُّ مَنْ والَیْتَ تَبارَکَ رَبَّنا وَتَعـالَیْتَ.»

ابى الجوزاء مى‏گوید: خدمت امام مجتبى علیه‏السلام بودم که در دعا، دست چنین مى‏فرمود: «پروردگارا؛ مرا به راه کسانى هدایت کن که خود، آنها را هدایت فرمودى، و سلامتى را آن گونه عنایت کن که به آنها عنایت کردى و دوست بدار مرا همانطورى که آنها را دوست داشتى و برکت ده در آنچه بر من ارزانى داشتى و نگهدار مرا از شرّ و بدى آنچه حکم کردى ـ ] در سایه اعمال زشت، بعضى از شرور به صورت طبیعى سراغ انسـان مى‏آید که عکس‏العمل افعال و کردار شخص است] ـ همانا تو حاکم بر همه اشیائى و هیچ چیز بر تو غالب نخواهد بود، پروردگارا خوار و ذلیل نمى‏شود کسى را که تو دوست بدارى، پاک و منزه و بلند مرتبه است پروردگار ما.»

چگونگى ورود به مسجد

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۴ قالَ الامامُ المُجتَبى علیه‏السلام : «اِلهى ضَیْفُکَ بِبابِکَ یا مُحْسِنُ قَدْ أَتاکَ المُسِى‏ء، فَتَجاوَزْ عَنْ قَبیحِ ما عِنْدی بَجَمیلِ ما عِنْدَکَ یاکَریمُ.»

امام مجتبى علیه‏السلام به هنگام ورود به مسجد، سر را به طرف آسمان بلند مى‏کرد و مى‏فرمود: «پروردگارا مهمان تو، جلو در خانه‏ات ایستاده است. اى نیکوکار، بنده تباه کار و بدرفتار به درگاهت شتافته، از زشتیهایى‏که مرتکب شده به خاطر زیباییهایى که در نزد تواست، درگذر وببخش، اى بخشنده کریم.»

فواید رفت و آمد به مسجد

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۵ قـالَ المُجتَبى علیه‏السلام : «مَنْ أَدامَ الاِخْتِلافَ إلَى‏المَسْجِدِ أَصابَ إحدى ثَمانِ: آیَةً مُحْکَمةً، وَأَخا مُسْتَفادا وَعِلْما مُسْتَطْرِفا، وَرَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَکَلِمَةً تَدُلُّ عَلَى الهُدى، أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدى وَتَرکَ الذُّنُوبِ حُبّا أَوْ خَشْیَةً.»

امام مجتبى علیه‏السلام فرمود: «کسى که به مسجد رفت و آمد (تردّد) داشته باشد، بر یکى ـ یا بیشتر ـ از نعمتهاى هشتگانه دسترسى پیدا خواهد نمود: ۱ ـ استدلالهاى استوار و محکم در امور دینى خود (اعتقادى، فقهى، سیاسى و…)؛ ۲ ـ دستیابى به دوستان سودمندى که تردّد با آنها مایه بهره‏ورى است؛ ۳ ـ معلومات و دانش تازه و شگفت‏انگیز؛ ۴ ـ رحمت و نعمتى که چشم به راه اوست؛ ۵ ـ دستیابى به سخنان هدایت کننده‏اى که شخص را به راه راست رهبرى مى‏کند؛ ۶ ـ دستیابى به مطالبى که انسان را از پستیها و ضد ارزشها دور مى‏دارد؛ ۷ ـ دورى از گناه و محرمات یا بدان جهت که ترک گناه را دوست مى‏دارد؛ ۸ ـ دورى از گناه و محرمات یا بدان جهت که مى‏ترسد گرفتار عقوبت الهى شود یا آبرو و حیثیت خود را با انجام گناه از بین ببرد.»

تـوجه به قــیامت

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۶ قالَ الامامُ المُجتَبى علیه‏السلام : «إنّما أَبْکِی لِخَصْلَتَیْنِ: لِهَوْلِ المُطْلَعِ، و فَراقِ الأحِبَّةِ.»

گاهى امام علیه‏السلام را محزون و اندوهگین مى‏دیدند، بطورى که اشکهاى چشم امام علیه‏السلام بر روى صورتش جارى بود، از آن حضرت مى‏پرسیدند: چرا شما محزونید و گریه مى‏کنید؟! و حال آن که شما وارث پیامبر و وصى او هستید، فرمود: «گریه من براى دو چیز است: ۱ ـ وحشت از ورود به صحنه قیامت ۲ ـ جدایى از دوستان و عزیزانى که انسان بدانها وابسته و علاقه‏مند است.»

ماه رمضان ماه آزمایش

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۷ مـَـرَّ علیه‏السلام فِى یَوْمِ فِطْرٍ بِقـَوْمٍ یَلْعَبُونَ وَیَضْحَکُونَ، فَوَقَفَ عَلى رُؤُوسِهِمْ فَقالَ: «إِنَّ اللّه‏َ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ فَیَسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفازُوا وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا، فَالْعَجَبَ کُلَّ العَجَبِ مِنْ ضاحِکٍ لاعِبٍ فِی الیَوْمِ الَّذی یُثابُ فیهِ الُمحْسِنُونَ وَیَخْسَرُ فیهِ المُبْطِلُونَ، وَأیْمُ اللّه‏ِ لَوْ کُشِفَ الغِطاءُ لَعَلِمُوا أَنَّ الُمحْسِنَ مَشْغُولٌ بِإحْسانِهِ وَالمُسى‏ءَ مَشْغُولٌ بِإساءَتِهِ،» ثـُمَّ مـَضى.

«روز عید فطرى بود، امام مجتبى علیه‏السلام به جمعى که مشغول به بازى و خنده بودند برخورد، بالاى سر آنان ایستاد و فرمود: خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه و بهره بردارى براى مخلوق خویش قرار داده که با اطاعت و بندگى بر یکدیگر پیشى و سبقت گیرند و خشنودى خداى را به دست آورند، گروهى سبقت جستند و مسابقه را بردند و گروهى دیگر عقب ماندند و متضرر شدند. شگفت و تعجب از آنانى است که در روز پاداش گرفتن نیکوکاران و زیان دیدن بى‏هدفان، به خنده و لهو و لعب پرداخته‏اند. به خدا قسم اگر حجابها برکنار شود، خواهید دید نیک‏رفتار به نیکى خویش مشغول است و بدکردار به رفتار بدش گرفتار؛ یعنى قیامت را به چشم خویش مى‏بیند و نتایج رمضان را مشاهده مى‏کند. سپس آنها را به حال خویش وا گذاشت و رفت.»

چاره‏اندیشى در ترک گناه

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۸ قالَ الامامُ المُجتَبى علیه‏السلام : «اِفْعَلْ خَمْسَةَ أَشْیاءٍ وَاذْنِبْ ما شِئْتَ، لا تَأْکُلْ رِزْقَ اللّه‏ِ وَاذْنِبْ ما شِئْتَ، وَاطْلُبْ مَوْضِعا لا یَراکَ اللّه‏ُ وَاذْنِبْ ما شِئْتَ، وَاْخْرُجْ مِنْ وِلایَةِ اللّه‏ِ وَاذْنِبْ ما شِئْتَ، وَإذا جاءَ مَلَکُ المَوْتِ لِیَقْبِضَ رُوحَکَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِکَ وَاذْنِبْ ما شِئْتَ، وَإذا أَدْخَلَکَ مالِکُ النّارِ فَلا تَدْخُلْ فِى النّارِ وَاذْنِبْ ما شِئْتَ.»

مردى خدمت امام مجتبى علیه‏السلام رسید، عرض کرد: من بنده‏اى گنهکارم و برانجام معصیت عادت نموده‏ام نمى‏توانم گناه نکنم. اى فرزند پیامبر خدا، مرا پند و اندرز ده و موعظه کن. حضرت فرمود: «چنانچه نمى‏توانى ترک گناه کنى، پنج کار را انجام بده و هر چه مى‏خواهى گناه کن: ۱ ـ روزى خداى را نخور. ۲ ـ گناه را در جایى انجام ده که خداوند تو را نبیند. ۳ ـ از سرزمین خدا خارج شو، (و برو به جایى که در زیر سلطه و قدرت خداوند نباشد!). ۴ ـ آنگاه که فرشته مرگ (عزرائیل) خواست جانت را بگیرد او را از خود دور کن. ۵ ـ هنگامى که مالک دوزخ خواست تو را داخل آتش کند، پس با قدرت ایستادگى کن و داخل نشو. این پنج عمل را انجام بده، بعد هر چه خواستى گناه کن.»

رذائل اخلاقى(تکبّر،حرص،حسد)

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۹ قـالَ المُجتَبى علیه‏السلام : هَلاکُ النّاسِ فى‏ثَلاثٍ: اَلْکِبْرُ وَالحِرْصُ وَالْحَسَدُ، فَالکِبْرُ هَلاکُ الدّینِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلیسُ وَ الحِرْصُ عَدُوُّ النَفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الجَنَّةِ وَ الحَسَدُ رائِدُ السُوءِ وَ مِنْهُ قَتَلَ قابیلُ هابیلَ.»

در مورد آثار شوم بعضى از رذائل اخلاقى، امام مجتبى علیه‏السلامفرمودند: «سه چیز مردم را به هلاکت مى‏رساند: تکبّر، حرص و آز، حسد. پس خودبینى و تکبر، دین انسان را از بین مى‏برد، همانطورى که شیطان تکبر کرد و دینش نابود شد و منفور گردید. حرص و آز دشمن شخصیت هر فرد است همانطور که آدم ابوالبشر (بواسطه حرصى که در وى به وجود آمد) از بهشت رانده شد. حسد (آرزوى زوال نعمت از دیگران) راهبر بدبختیها و تیره‏روزیها است، بواسطه حسد قابیل هابیل را کشت.»

بُـخـــل

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۰ قـالَ الامامُ الحَسنُ علیه‏السلام : «البُخْلُ جامِعٌ لِلْمَساوى وَالعُیُوبِ وَ قاطِعٌ لِلْمَوَدّاتِ مِنَ القُلُوبِ.»…فَقالَ علیه‏السلام : «هُوَ أَنْ یَرَى الرَجُلُ ما أَنْفَقَهُ تَلَفا وَأَمْسَکَهُ شَرَفا.»

امام مجتبى علیه‏السلام فرمود: «بخل سرآمد همه بدیها و زشتیها است، که محبت و دوستى را از دلها مى‏زداید.» مردى پرسید بخل چیست؟ « در جواب آن مرد فرمود: بخل آن است که انسان هرآنچه را

آداب غــذا خـوردن

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۱ قـالَ الامامُ الحَسنُ علیه‏السلام : «فِى‏المائِدَةِ اثْنَتَى‏عَشَرَ خِصْلَةً یَجِبُ عَلى کُلِ‏مُسْلِمٍ أَنْ یَعْرِفَها، أَرْبَعٌ فیها فَرْضٌ، وَأَرْبَعٌ سُنَّةٌ، وَأَرْبَعٌ تَأْدیبٌ: الفَرْضُ: المَعْرِفَةُ، الرِّضا، التَّسْمِیَةُ، الشُّکْرُ. اَلسُّنَّةُ: الوُضُوءُ قَبْلَ الطَعامِ، الجُلُوسُ عَلى_’feالجانِبِ الأیْسَرِ، الاکْلُ بِثَلاثَةِ أَصابِعَ، وَلَعْقِ الأصابِعِ. التَأْدِیبُ: الاکْلُ مِمّا یَلیکَ، تَصْغِیرُ اللُّقْمَةِ، تَجْویدُ المَضْغِ، قِلَّةُ النَظَرِ فى وُجُوهِ الناسِ.»

امام مجتبى علیه‏السلام فرمود: «سزاوار است مسلمان هنگام غذاخوردن دوازده‏چیز را رعایت نماید. که چهارتاى آن واجب (اخلاقى) و چهار امر دیگر آن سنت و سیره اسلامى است و چهارتاى باقى مانده، از آداب محسوب مى‏گردد. اما چهار امر لازم: ۱ ـ شناسایى غذا ۲ ـ خشنود بودن بدانچه روزى‏ات گردیده ۳ ـ نام خدا را بر زبان جارى کردن (بسم اللّه‏گفتن) ۴ ـ شکر گزارى در برابر نعمتى که به تو داده شده. اما چهار موضوعى‏که مراعات آن ثواب وسنّت است: ۱ ـ وضو گرفتن پیش از شروع به غذا ۲ ـ نشستن بر جانب چپ بدن ۳ ـ غذا را با سه انگشت بردارد و بخورد. ۴ ـ انگشتان خود را بلیسد. و چهار امر باقى‏مانده که از ادب اسلامى به شمار مى‏رود: ۱ ـ لقمه را از جلو خویش بگیرد ۲ ـ لقمه‏هاى غذا را کوچک بردارد ۳ ـ غذا را خوب بجود ۴ ـ به صورت دیگران نگاه نکند.»

شسـتن دست قبل از غـذا

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۲ قـالَ الحَسنُ علیه‏السلام : «غَسْلُ الیَـدَیْنِ قَبْـلَ الطَعامِ یُنْفى الفَقْرَ وَبَعْدَهُ یُنْفى الهَمَّ.»

ـ اثنى عشریة، ص۵۵، و نیز حدیث فوق از امام صادق ـ ع ـ نقل شده. رکـ : فروع کافى، ج۶، ص۲۹۰٫ «شستشوى دو دست قبل از غذا، فقر و بیچارگى را از بین مى‏برد و بعد از غذا، غم و غصه را از بین مى‏برد.»

چـرا وحشت از مـرگ؟

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۳ قـالَ لَهُ رَجُـلٌ: یابنَ رَسُولِ اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ما لَنا نَـکرَهُ المَوتَ وَ لا نُحِبُّه؟ فَقالَ علیه‏السلام : «إنَّکُمْ أَخْرَبْتُمْ آخِرَتَکُمْ وَعَمَّرْتُمْ دُنْیاکُمْ، فَأَنْتُمْ تَکْرِهُونَ النُّقْلَةَ مِنَ الْعُمْرانِ إلى الخَرابِ.»

مردى از امام مجتبى علیه‏السلام پرسید: چرا سفر مرگ براى ما ناخوش‏آیند است و از او استقبال نمى‏کنیم؟! حضرت فرمود: « شما خانه آخرت را خراب کرده‏اید و خانه دنیا را آباد، طبیعى است که انتقال از اقامتگاه آباد به جایگاه خراب براى شما ناخوشایند است .»

هرگز نیازمند را دست خالى برنگردانید

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۴ قیلَ لَهُ: لأىِّ شَى‏ءٍ لا نَراکَ تَرُدُّ سائِلاً وَإنْ کُنْتَ عَلى ناقَةٍ؟ فَقـال علیه‏السلام : «إنّى لِلّهِ سـائِلٌ، وَفیهِ راغِبٌ، وَأَنـا أَسْتَحْـیى أنْ أَکُونَ سائِلاً وَأَرُدَّ سائِلاً، وَإِنَ‏اللّه‏َ عَوَّدَنى عادَةً أَنْ یـُفیضَ نِعَمَهُ عَلَیَّ وَعـَوَّدْتُهُ أَنْ أَفیضَ نِعَمَهُ عَلَى النّاسِ فَأَخْشى إنْ قَطَعْتُ العادَةَ أَنْ یَمْنَعَنى العادَةَ.»

گروهى در محضر امام مجتبى علیه‏السلام بودند، از حضرت سؤال کردند: «چگونه است که شما هرگز سائل و نیازمندى را ناامید برنمى‏گردانید، گرچه سوار بر اشتر، در حالت رفتن باشید؟ «فرمود: من هم به درگاه خداوند محتاج و سائلم و مى‏خواهم که خداوند مرا محروم نگرداند و شرم دارم که با چنین امیدوارى، سائلان را ناامید کنم، خدایى که نعمتهایش را بر من ارزانى داشته، مى‏خواهد که من هم به مردم کمک کنم و مى‏ترسم که اگر بخشش خود را از مردم دریغ دارم، خداوند هم به من عنایتش را دریغ دارد و منع نماید.

نیکى را اینگونه پاسخ دهید

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۵ قالَ أنَسُ بنُ مالِک: حَیَّت جارِیَةٌ لِلحَسَن علیه‏السلام بِطاقَةِ رَیحانٍ، فَقالَ علیه‏السلام لَها: «أَنْتِ حُرَّةٌ لِوَجْهِ‏اللّه‏ِ!» فَقیلَ لَهُ فى‏ذلِکَ: فقال علیه‏السلام: «هکَذا أَدَّبَنا اللّه‏ُ ـ تعالى ـ قالَ: (إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها) وَکانَ أَحْسَنُ مِنْها اِعْتـاقـُها.

انس بن مالک مى‏گوید: یکى از کنیزان امام مجتبى علیه‏السلامدسته‏گلى را بـه آن حضـرت هـدیه کرد. حضـرت در پاسـخ بـه او فرمود: تو را در راه خدا آزاد نمودم. پس از این پاسخ زیبا، بعضى گفتند: در برابر یک دسته گل آزادى او، یعنى چه؟! حضرت فرمود: خداوند اینگونه ما را تربیت نموده است؛ زیرا فرموده: آنگاه که جهت احترام به شما، هدیه‏اى دادند و یا تهنیتى فرستادند، شما با وضع بهترى پاسخـگوى تحیّت آنان بـاشید. و سپـس فـرمود: برتر از هدیه او، آزادى و رهاییش بود.

اهـمیت غـذاى روحـى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۶ قـالَ الحَسنُ بنُ عَلِىٍ علیهماالسلام : «عَـجِبْتُ لِمَنْ یَتَفَکَّـرُ فى مَـأْکُولِهِ کَیْـفَ لا یَتَفَـکَّـرُ فى مَعْـقُـولِهِ، فَیُجَنِّبُ بَطْنَهُ ما یُؤْذیهِ، وَیُودِعُ صَدْرَهُ ما یُرْدِیهِ.»

امام مجتبى علیه‏السلام فرمود: «در شگفتم از کسى که درباره خوراکیهاى خود اندیشه و تأمل مى‏کند و لیکن درباره نیازمندیهاى فکرى و عقلى‏اش تأمل نمى‏کند، پرهیز مى‏کند از آنچه معده‏اش را اذیت مى‏نماید و سینه و قلب خود را از پست‏ترین چیزها پر مى‏کند.»

خـانه دنیا سرگرمى است

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۷ قالَ الامامُ المُجتَبى علیه‏السلام : «أَخْرَبْتَ دارَکَ وَعَمَّرْتَ دارَ غَیْرِکَ أَحَبَّکَ مَنْ فِى‏الأرْضِ وَمَقَّتَکَ مَنْ فِى السَّماءِ.»

مردى خدمت امام مجتبى علیه‏السلام رسید و گفت: آقا! خانه‏اى تازه ساخته‏ام دوست دارم در آن منزل جهت تیمن و تبرک داخل شوید و دعا کنید، امام علیه‏السلام به منزل آن شخص داخل شد و نگاهى به اطراف کرد و فرمود: «ویران کردى خانه خویش را و آبادى کردى خانه دیگران را، زمینیها دوستدار تو شدند و عرشیان دشمن تو.»

مراعات سه‏نکته درجامعه

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۸ قـالَ المُجتَبى علیه‏السلام : «حُسْنُ السُؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ وَمُداراةُ الناسِ نِصْفُ العَقْلِ وَالْقَصْدُ فِى المَعیشَةِ نِصْفُ المَؤُونَةِ.»

امام مجتبى علیه‏السلام فرمود: «پرسش صحیح و نیکو، نیمى از دانش است. سازش و مدارا نمودن با مردم نیمى از تدبیر و اندیشه انسانى است. میانه‏روى و مراعات اقتصاد در زندگى، نیمى از مخارج انسان را مى‏کاهد.»

جـانشیـنان پـیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۹ قـالَ المُجتَبى علیه‏السلام : «اَئِمَةُ بَعْدَ رَسُولِ‏اللّه‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اِثْنا عَشَرَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ أَخیالحُسَین، وَمِنهُم مَهْدِیُّ هذِهِ الاُمَّةِ.»

اصبغ بن نباته مى‏گوید امام مجتبى علیه‏السلام فرمود: «امامان و پیشوایان بعد از پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهدوازده نفر هستند که نُه نفر آنها از فرزندان برادرم حسین مى‏باشند و از جمله آنها: مهدىِ این امّت است.»

مهدى عج از زبان امام مجتبى علیه ‏السلام

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۴۰ قالَ الحَسَنُ بنُ عَلِى علیهماالسلام: «ذلِکَ التاسِعُ مِنْ وُلْدِ أَخىالحُسَیْنِ ابْنُ سَیِّدَةِ الإماءِ، یُطیلُ اللّه‏ُ عُمْرَهُ فى غَیْبَتِهِ، ثُمَّ یُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فى صُورَةِ شابٍّ دُونَ أَرْبَعینَ سَنَةً، وَذلِکَ لِیَعْلَمَ أَنَّ اللّه‏َ عَلى کُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدیرٍ.»

امام مجتبى علیه‏السلام فرمود: «آن نهمین نفر، از فرزندان برادرم حسین فرزند اشرف کنیزان ـ نرجس ـ است، در دوران غیبتش خداوند طولانى مى‏کند عمرش را، سپس او را به قدرت خویش به صورت جوانى که کمتر از چهل سال دارد، آشکار خواهد ساخت. تا بدینوسیله خداوند ثابت کند که بر ایجاد همه اشیاء قادر و توانا است.»


 ادامه مطلب "گهرهاى حسنى علیه السلام" را بخوانید.
بازديد : 25 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۶ دی ۱۳۹۰

چهل حدیث « گهرهاى نبوى » صلوات الله…


مقــدمه

نورانیّت کلمات معصومین علیه‏ السلام و تأثیرى که بر دلها مى ‏گذارد، آن سخنان را متمایز و ممتاز ساخته است.
پروردگان مکتب و مؤمنانِ به خدا و رسول صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله و مبدأ و معاد، با «قرآن» و «حدیث» زنده‏اند و حیات روحى خویش را مدیون هدایت‏ هاى اولیاى الهى‏ اند.
تأکید و تشویقى که ائمّه(ع) درباره خواندن، حفظ کردن، یادآورى و گردآورى احادیث دارند، ضرورت توجّه بیشتر به این کلمات نورانى را گوشزد مى ‏کند و حفظ «چهل حدیث» و نشر آن جایگاه والایى مى‏ یابد.
آخرین سفیر الهى، حضرت محمد صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله که آورنده برترین دین و عالیترین مکتب است، رسالت خود را تکمیل فضایل و مکارم اخلاقى معرفى فرموده است: «بُعثت لِأُتَمِّمَ مَکارمَ الأخلاق». زندگانى پربرکت آن حضرت نیز گویاى میزان موفقیّت وى در ساختن امّتى با ایمان، وارسته، خداجو و با فرهنگ است.
رسول‏خدا صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله، بیش از گفتار، با رفتارش مردم را به خدا و معنویّات جذب کرد و اخلاق وى، مهمترین تأثیر در تربیت انسانى آن قومِ‏رها شده از جاهلیّت و گرویده به نور اسلام داشت. در کنار «قرآن کریم»، گنجینه گسترده و گرانبهایى از معارف والا و ناب، در سخنان رسول خاتم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله نهفته است که بهره‏ گیرى از آنها و آراسته شدن به آن فضایل را الزامى مى ‏سازد. از این رو، گردآورى «چهل ‏حدیث» از گهرهاى فراوانى که در مجموعه‏ هاى حدیثى علماى اسلام تدوین شده است، گامى جهت نشر تعالیم اخلاقى و انسان‏ ساز نبوى است.
در چگونه زیستن و چگونه بودن و چگونه تربیت کردن، مطمئن ‏ترین راه، سیره و سخن پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله است که خداى متعالى، هم اخلاق او را به عنوانِ «خُلقِ عظیم» ستوده است، و هم سخنان او را متّکى به وحى و دور از هوى و هوس معرفى کرده است: «ما ینطق عَنِ الهوى». الگوى تربیتى ما شخصیّت رسول اکرم صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله و رهنمودهاى حکیمانه آن پیامبر رحمت و اسوه هدایت و کمال است. این است مبناى روى آوردن ما به روایات معصومین علیهم‏ السلام.
بارى … در این مجموعه، چهل گوهر نفیس از احادیث پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله برگزیده ‏ایم، تا به شما شیفتگانِ عترت و اهل بیت، تقدیم کنیم. البته گزینش چهل سخن از احادیث پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله واقعا دشوار است. مثل آن است که از بوستانى پر گل و معطّر و سرشار از گلهاى رنگارنگ و زیبا و روح نواز که هر گلى، شمیم دل انگیزى دارد، بخواهیم دسته گلى بچینیم.
حکمتهاى نبوى و احادیث آن حضرت، هر کدام ناب‏تر از دیگرى و هر یک نفیس‏تر و عزیزتر از آن دیگر است. با این حال، چاره‏اى جز انتخاب این چهل گوهر نبود.
امید است که ارباب معرفت و اهل بصیرت را مقبول افتد و چراغ راهمان در زندگى فردى و معاشرت هاى اجتماعى باشد.
قم ـ جـواد محـدثى
دى ۱۳۷۷

زندگینامه پیامبر اسلام صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله

حضرت محمد بن عبداللّه‏ صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله، پیامبر بزرگوار اسلام و آخرین فرستاده خداوند براى هدایت بشر بود، که آیین اسلام را آورد و معجزه پایدار او «قرآن» بود و با صبر و مقاومت در راه اسلام و با تکیه به حسن خلق و جاذبه‏ هاى اخلاقى، توانست در آن عصر جاهلیّت، امّتى عظیم پدید آورد.
پدرش عبداللّه‏ و مادرش آمنه بود. میلاد فرخنده‏اش در ۱۷ ربیع الأوّل سال «عام‏الفیل» در مکه معظّمه اتفاق افتاد. از کودکى، ویژگیهاى خاصّ او توجّه همگان را به خود جلب مى‏ کرد و آینده تابناکى را براى حضرتش پیش‏بینى مى‏کردند. در ۲۰ سالگى با حضرت خدیجه که از زنان ثروتمندان و با شخصیت و پاکدامن عرب بود ازدواج کرد و در چهل سالگى از سوى خدا به پیامبرى مبعوث شد و نخستین آیات قرآن در «غار حرا» بر قلب حضرت فرود آمد.
مدّت ۱۳ سال در مکّه مردم را به توحید دعوت کرد و بتدریج، پیروان او زیاد شدند و برخى به سرزمین دور دست حبشه مهاجرت کردند. در پى فشارها و آزارهاى مشرکان قریش، خود و یاران مسلمانش به مدینه هجرت کردند. حضرت رسول صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله ده سال بقیّه عمر خود را در مدینه به عنوانِ پیشواى دینى و سیاسى مردم و به عنوان پیامبرى قدرتمند و رهبرى محبوب گذراند. در همین دوران بود که با مشرکان قریش و منافقان جنگهاى متعدّدى کرد. جنگهاى آن حضرت، اغلب دفاعى و براى دفع تجاوز و حمله مشرکان بود. از جمله مشهورترین این نبردها عبارت است از: جنگ بدر، جنگ اُحد، جنگ احزاب، جنگ خیبر، جنگ موته، فتح مکّه، جنگ حُنین.
پیامبر اسلام پس از تعیین جانشین خود «امام على علیه ‏السلام» در غدیر خم و در سال آخر عمر خویش، در روز ۲۸ صفر سال ۱۱ هجرى در مدینه از دنیا رفت و در خانه خویش به خاک سپرده شد، جایى که امروز، بخشى از «مسجد النبى» است و حرم رسول خدا شمرده مى‏ شود.
زندگانى آن حضرت را به سه بخش مى‏ توان تقسیم کرد: از تولّد تا بعثت، از بعثت تا هجرت به مدینه، و از هجرت تا وفات.
حضرت محمد صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله همه عمر را به پاکى و ایمان گذراند. پدران و نیاکانش همه یکتا پرست بودند. خود نیز در طول عمر، یک لحظه بت نپرستید و به هیچ یک از آلودگی هاى دوران سیاه جاهلیت آلوده نگشت. در طول مدّت ۲۳ سال پیامبرى نیز یک لحظه از هدایت و ارشاد مردم به سوى توحید و راه خدا و دعوت به پاکى و نیکى و عدالت غافل نبود. وى توانست مردم پراکنده و بى فرهنگ آن روزگار را به امّتى متّحد، با ایمان و نیرومند مبدّل سازد و در سایه اسلام، تمدّن درخشان و عظیمى را پایه ‏گذارى کند که تا امروز باقى است.
تنها دخترى که از آن حضرت باقى ماند، فاطمه زهرا علیهاالسلام همسر امیرالمؤمنین علیه ‏السلام بود که چهار فرزند داشت: امام حسن، امام حسین، حضرت زینت و امّ کلثوم. نسل پیامبر اکرم از طریق دختر بزرگوارش که «کوثر» لقب یافته است، تداوم یافت. امروز به کسانى که از نسل حضرت محمد صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله اند «سادات» گفته مى ‏شود.
حضرت محمد صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله، اخلاقى والا، رفتارى انسانى و بزرگوارانه داشت و اخلاق نیک او یکى از مهمترین عوامل موفقیت او در دعوت اسلامى ‏اش به شمار مى‏ رفت. خوش اخلاقى، تواضع، عفو، ایثار، مردم دوستى، حلم، عدالت، کمک به محرومان، یتیم نوازى، شجاعت و… از جمله خصلت‏ هاى برجسته او بود. در میان یاران خویش محبوبیتى فراوان داشت و درگذشت او عظیمترین فاجعه معنوى و بشرى براى مسلمانان و همه مردم بود، چون با رحلت او نزول وحى آسمانى قطع شد و آخرین پیامبر از سلسله نورانى انبیاى الهى از دنیا رفت. او آخرین پیامبر و دین او آخرین دین و کاملترین مکتب بود. امروز بیش از ۵/۱ میلیارد انسان در سراسر جهان، مسلمان و پیرو آیین اویند.
شخصیت بارز پیامبر، چه از نظر شمایل و خلقت و چه از نظر فضایل و اخلاق، بسیار جذّاب و اثر گذار بود. سیمایى پر ابهّت و جذّاب، قامتى متوسّط، چشمانى درشت و سیاه، ابروانى پیوسته و پیشانى بلند و محاسنى پرپشت داشت. دندان هایش مرتّب و سفید و اندامش متعادل و موزون بود. چهره‏اى خندان و رفتارى متواضعانه و گفتارى شیرین و دلنشین داشت.
رفتارش در خانه خود با اهل خانه آمیخته به صلح و صفا و عاطفه بود. در کارهاى خانه کمک مى ‏کرد، با دست خویش، جامه‏ اش را وصله مى‏ زد، گوسفند را مى ‏دوشید، با اهل خانه هم غذا مى‏ شد، از هر چه حاضر بود مى ‏خورد، از هیچ غذایى بدگویى نم ى‏کرد. روى زمین مى‏ نشست و روى زمین غذا مى ‏خورد. نشست و برخاست او هم به یاد خدا و فروتنانه بود. به واردین سلام مى‏کرد و جاى مى‏ گشود. سبقت در سلام داشت، دعوت همه را (بى آنکه میان فقیر و غنى و برده و آزاد فرق بگذارد) مى ‏پذیرفت. در تشییع جنازه شرکت مى‏کرد، به عیادت بیماران مى‏ رفت، جویاى حال اصحاب خویش مى‏شد، شوخى مى ‏کرد ولى جز حق نمى ‏گفت. برخوردى مؤدّبانه داشت. هنگام برخورد، دست مى‏ داد. در چهره کسى خیره نمى ‏شد. با فقیران و بینوایان همنشین و هم غذا مى ‏شد. خیلى دیر عصبانى مى‏ گشت و خیلى زود راضى مى‏ شد و مى ‏بخشید. صبورى و تحمّل او نسبت به سختى‏ ها و جفا و تندى دیگران بسیار زیاد بود. نظم و بهداشت و بوى خوش و نظافت و تمیزى او زبانزد همگان بود.
پاى خود را پیش کسى دراز نمى‏ کرد، از کسى عیجویى نمى ‏کرد، سخن زشت و ناسزا بر زبان جارى نمى‏ ساخت، بیشتر رو به قبله مى‏ نشست. دندان هایش را مرتب مسواک مى ‏کرد و موى سر و صورتش را شانه مى‏زد و همیشه معطّر بود. وقت خویش را چه در خانه و چه در بیرون، صرف تبلیغ اسلام و ارشاد مردم و رسیدگى به نیازهاى آنان مى‏کرد. به حرفهاى دیگران خوب گوش مى ‏داد، سخن کسى را قطع نمى ‏کرد، جدّى بود و محکم و استوار راه مى‏رفت، در مسافرتها عقب‏تر از همه حرکت مى ‏کرد تا به ضعیفان و در راه ماندگان کمک کند. بخشنده و سخاوتمند بود. تواضع داشت و به هر مرکبى که فراهم بود سوار مى‏ شد و اگر وسیله‏اى نبود، پیاده مى‏ رفت.
در نماز، حالت خشوع و خشیت او فوق العاده بود. نماز شب بر آن حضرت واجب بود و پیوسته بخشى از شبهایش به تهجّد و نیایش مى‏ گذشت و به نماز بسیار علاقه داشت و چون وقت نماز مى‏ رسید، دیگر کسى را نمى‏ شناخت و مشتاقانه مهیّاى نماز مى‏ گشت و مى‏ فرمود: فروغ چشم من در نماز و روزه است و هرگز از نماز سیر نمى‏ شوم.
به دنیا هیچ دلبستگى نداشت ساده مى ‏زیست و ساده مى‏پوشید و ساده غذا مى‏خورد و هرگاه میان دو کار مخیّر مى‏شد، آنچه را که سخت‏تر بود انتخاب مى‏ کرد.
اخلاقش قرآن بود و خودش مجسمه فضایلى بود که براى تکمیل آنها مبعوث شده بود. این بود که خداوند او را «اسوه حسنه» معرفى کرد و مسلمانان را فرمود تا از این اسوه، سرمشق بگیرند. هم سیره‏اش الگوى ماست و هم گفتارهاى گهربارش راهنماى زندگى است.
باشد که پیروان و شاگردان خوبى در «مکتب محمّدى» باشیم.

تربیـت دیـنى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: اَدِّبوا اَوْلادَکُم عَلى حُبّى و حُبِّ اَهلِ بَیتى وَ القرآنِ.

پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: فرزنـدان خـود را بـا محـبت مـن و محبت اهل بیت من و محبت قرآن تربیت کنید.

نکته : ایجاد پیوند میان نوجوانان و اهل‏بیت، مانع به فساد کشیده شدن آنان است.

اطاعـت از رهـبرى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: اِسْمَعُوا وَ اَطیعُوا لِمَنْ وَلاّهُ اللّه‏ُ الأَمْرَ، فَـاِنَّـهُ نِظـامُ الأسـلامِ.

پیامبر خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: از کسى که خداوند به او «ولایت امر» داده است، حـرف شـنوى و اطاعـت داشـته باشـید، چرا که این اطاعت، نظام ‏بخِش اسلام است.

نکته : ولایت ورهبرى، رمز وحدت و عزّت مسلمانان است.

حُـبّ و بُغض مکتـبى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: اَحْبِبْ فِى اللّه‏ِ وَ ابْغِضْ فِى اللّه‏ِ وَ والِ فِى اللّه‏ِ وَ عـادِ فِى اللّه‏ِ فَاِنَّهُ لَنْ تُنالَ وُلاِیَةُ اللّه‏ِ اِلاّ بِذلِک، وَ لایَجِـدُ رَجـُلٌ طَعْمَ الإیمانِ وَاِنْ کَثُرَتْ صَلاتُهُ وَ صِیامُهُ حـَتّى یـَکُونَ کَذلِک.

حضرت رسول روزى به یکى از اصحاب خویش فرمود: در راه خــدا دوست بـدار و براى خــدا دشمن بـدار، براى‏خدا موالات ودوستى ‏کن وبراى‏خدا دشمنى‏ کن، یقینا جـز با این، به ولایـت خـدا نخـواهى رسید. و هـرگز کسى طعـم ایمـان را نمى یـابد، هر چند نماز و روزه‏اش فراوان باشد، مگر آنـکه چنـین باشـد.

نکته : عمق بخشیدن به محبّتها و کینه‏ ها و بُعد مکتبى‏ دادن به دوستى و دشمنى.

محـبّت سودمـند

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۴ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: حُبّى و حُبُّ اَهْلِ بَیْتى نافِعٌ فى سَبْعَةِ مَواطِنَ اَهْوالُـهُنَّ عَظیـمَةٌ:
عِنْـدَ الوَفـاةِ
و فِى الْقـَبْـرِ
وَ عِنْدَالنُّشُورِ
وَ عِنْدَالِکتابِ
وَ عِنْدَ الحِسابِ
وَ عِنْدَ المـیزانِ
وَ عِنْدَ الصِّراطِ.

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: محبّت من و محبّت اهل‏بیـت من در هـفت جا کـه هراس آنها بسیار بزرگ است، سودمند است:
۱ ـ هنگام مرگ،
۲ ـ در قــبر،
۳ ـ هنگام برانگیخته شدن،
۴ ـ هنگام دریافت نامه اعمال،
۵ ـ هنگام حسابرسى،
۶ ـ هنگام سنجش اعمال،
۷ ـ هنگام عبور از صراط.

منشـور بـرادرى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۵ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله: اَیُّـهَا النّـاسُ! اِنَّ رَبَّکُمْ واحِدٌ و اِنَّ اَباکُمْ واحِدٌ کُلُّـکُمْ لأَِمَ وَ آدَمُ مِنْ تُـرابٍ «اِنَّ اَکرَمَـکُمِْ عِنْدَ اللّه‏ِ اَتْقیکُـمْ» وَ لَیْسَ لِعَرَبىٍّ عَلى عَجَمِىٍّ فَضْلٌ اِلاّ بِالتَّقْوى.

رسول‏خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله در خطبه «حجّة الوداع» فرمود: اى مردم! پروردگارتان یکى است، پدرتان هم یکى است، همه شما از آدمید و آدم از خاک است. «گرامى‏ترین شما نزدخداوند، پرهیزکارترین شماست» عرب را بر عجم هیچ برترى نیست، مگر به تقوا.

نکته : تفاخرات قومى و نژادى و افتخار به زبان و رنگ و … از نظر اسلام مردود است، تقوا ملاک برترى است.

مـؤمن و مسلمان کیست؟

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۶ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: اَلْمُؤْمِنُ مَنْ‏اَمِنَهُ المُسلِمونَ عَلى اَمْوالِهِمْ وَدِمائِهِمْ وَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ یَدِهِ وَ لِسانِهِ، وَ الْمُهاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّیّئاتِ.

پیامبر اسلام صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: مؤمن کسى است که مسلمانان او را بر مال و جان خویش، امین بدانند، مسلمان کسى است که مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند. مهاجر کسى است که از بدى‏ها هجرت کند و گناهان را واگذارد.

مسئولیت اجتـماعى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۷ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: مَنْ اَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسلمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ، وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادى یا لَلْمُسلمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ.

حضرت محمد صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: هرکس صبح کند، در حالى که به کارهاى مسلمانان اهمیّتى نمى‏دهد (و به فکر مسلمین نیست)، او از آنان نیست. و هرکس بشنود که کسى مسلمانان را به کمک فرا مى‏خواند ولى پاسخش ندهد، مسلمان نیست.

جـهـاد اکـبر

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۸ الراوی: اِنَّ رَسُولَ ‏اللّه‏ِ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله بَعَثَ بِسَریّةٍ فَلَمّا رَجَعُوا قالَ: مَرْحَبا بِقَوْمٍ قَضَوْا الجِهادَ الأصْغَرَ وَ بَقِىَ لَهُـمُ الْجِـهادُ الأکْبَرُ. قیلَ: یا رَسُولَ اللّه‏! وَ مَا الجِهادُ الأکْبَرُ؟ قالَ: جِهادُ النَّفْسِ.

راوی رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله گروهى را در پى یک مأموریت نظامى (سَریّه) فرستاد. چون بازگشتند، فرمود: درود بر گروهى که «جهاد کوچک» را انجام دادند و جهاد بزرگتر براى آنان باقى مانده است. گفتند: اى رسول خدا، جهاد بزرگتر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس.

نکته : نفس‏امّاره دشمن درونى است و جهاد با آن دشوارتر است. قهرمان کسى است که در این جبهه، فاتح باشد.

بـا همنشین یـا تنهـا ؟

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۹ قـالَ النّبِیّ صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله: اَلْجَلیسُ الصّالِحُ خَیرٌ مِنَ الوَحْدَةِ وَ الْوَحْدَةُ خَیرٌ مِنْ جَلیسِ السُّوءِ وَ اِمْلاءُ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنَ السُّکُوتِ وَ السُّکُوتُ خیرٌ مِنْ اِمْلاءِ الشَّرِّ.

پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: همنشین شایسته و خوب، بهتر از تنهایى است و تنـهایـى بهـتر از همنـشین بـد اسـت. یـاد دادن نیـکى بهـتر از سـکوت است و سکوت، بهتر از یاد دادن بدى است.

لـزوم داشـتنِ رهـبر

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۰ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: مَنْ ماتَ وَ لَیْسَ لَهُ اِمامٌ یَسْمَعُ لَهُ وَ یُطیعُ، مـاتَ مِیـتَةً جـاهِـلِیَّةً.

پیامبر خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: هر کس از دنیا برود، در حاکى که او را امام و پیشوایى نباشد که مطیع و گوش به فرمان او باشد، به مرگ جاهلیّت مرده است.

نکته : در عصر غیبت هم تبعیت از «ولایت و رهبرى»، نشانه زندگى مکتبى است.

ریـاست طلـبى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۱ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: اِنَّ الرّیاسَةَ لا تَصْلَحُ اِلاّ لِأهْلِها، فَمَنْ دَعاالنّاسَ اِلى نَفْسِهِ وَفیهِمْ مَنْ هُوَ اَعْلَمُ مِنْهُ لَمْ یَنْظُرِاللّه‏ُ اِلَیْهِ یَوْمَ القیامَةِ.

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: ریاست، جز براى اهلش، شایسته و روا نیست. پس هرکس مردم را به سوى خود بخواند، در حالى ‏که میان مردم داناتر از او هست، خداوند در روز قیامت به او نگاه نخواهد کرد.

نکته : در سپردن مسؤولیت ‏هاى اجتماعى، اولویّت دادن به معیارها و ملاکها و شایستگی ها، نه اشخاص و رابطه ‏ها!

حقـوق هفـتگانه مـؤمن

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۲ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: لِلْمُؤمِنِ عَلَى الْمُؤمِنِ سَبْعَةُ حُقُوقٍ واجِبَةٍ مِنَ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ عَلَیه:
اَلِأجْـلالُ فى عَیْنِهِ،
وَ الْوُدُّ لَهُ فى صَدْرِهِ،
وَ المُواساةُ لَهُ فى مالِهِ،
وَ اَنْ یُحَـرِّمَ غَیْبَتـَهُ
وَ اَنْ یَعُودَهُ فى مَرَضِهِ،
وَ اَنْ یُشَیِّـعَ جِـنازَتَهُ
وَ اَنْ لایَقُولَ فیهِ بَعْدَ مَوْتِهِ اِلاّ خَیْرا.

پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: مؤمن برگردن برادر مؤمنش هفت حقّ واجب دارد که از سوى خدا بر او واجب شده است:
۱ ـ در چشمش به دیده احترام به او بنگرد.
۲ ـ در دلش محبّت او را داشته باشد.
۳ ـ در مالش او را هم شریک سازد.
۴ ـ غیبت او را حرام بشمارد.
۵ ـ هنگام بیمارى از او عیادت کند.
۶ ـ جنازه‏اش را تشییع کند.
۷ ـ پس ازمرگش، جز خیروخوبى درباره او نگوید.

بهـترین‏ها و بدتـرین‏ها

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۳ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: اَحْسَـنُ الهَدْىِ هَدْىُ الأنـْبیـاءِ، وَ اَشْرَفُ الْقَـتْلِ قَـتْلُ الشُّـهَداء. وَ اَعْمَى‏الْعَمى الضَّلالَةُ بَعْدَ الْهُدى، وَ خَیْـرُ الأَعْـمالِ مـا نَـفَعَ، وَ خَیـْرُالْهـُدى مَااتـُّبِعَ، وَ شَرُّ الْعَمى عَمَى‏القَلْبِ.

پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: بهترین روش و سلوک، راه و روش پیامبران است، برترین مرگ، کشته شدنِ شهیدانِ است، بدترین و کورترین کورى، گمراهى پس از هدایت است، بهترین کارها آن است که سودمند باشد، بهترین هدایت، آن است که مورد پیروى قرار گیرد و بدترین کورى، کورىِ دل است.

سخن چینى و تفرقه افکنى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۴ قالَ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله لِأَصْحابِهِ: اَلاَ اُخْبِرُکُمْ بِاَشرارِکُمْ؟ قالُوا: بَلى یارَسُولَ‏اللّه‏ِ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله. قالَ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: اَلْمَشّاؤُونَ بِالَّنمیمَةِ، اَلْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الأَحِبَّةِ، اَلباغُونَ لِلْبَراءِ الْعَیْبَ.

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله به اصحاب خویش فرمود: آیا به شما خبر دهم که بدترین شما کیست؟ گفتند: آرى اى رسول خدا. فرمود: سخن چینان، آنان که میان دوستان تفرقه ایجاد مى ‏کنند، و آنان که براى افراد بى‏گناه، در پى عیب هستند.

شـایستگانِ اهـانت

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۵ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: ثَمانِیةٌ اِنْ اُهینُوا فَلا یَلُومُوا اِلاّ اَنْفُسَهُمْ: اَلذّاهِبُ اِلى مائِدَةٍ لَمْ یُدْعَ اِلَیْها، وَ الْمُتأمِّرُ عَلى رَبِّ الْبَیْتِ، وَطالِبُ الْخَیْرِ مِنْ اَعْدائِهِ، وَ طالِبُ الْفَضْلِ مِنَ اللِّئامِ، وَ الدّاخِلُ بَیْنَ اَثْنِیْنِ فى سرٍّ لَمْ یُدْخِلاهُ فیهِ، وَالْمُسْتَخِفُّ بِالسُّلطانِ، وَالجالِسُ فىمَجْلِسٍ لَیْسَ لَهُ بِاَهْلٍ وَالْمُقْبِلُ بِالْحَدیثِ عَلى مَنْ لایَسْمَعُ مِنْهُ.

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: هشت نفرند که اگر مورد اهـانت قرار گرفتند،
جز خودشان کس دیگرى را سرزنش نکنند:
۱ ـ کسى که به مهمانى و سفره‏اى رود که دعوت نشده است.
۲ ـ مهانى که به صاحب خانه دستور دهد.
۳ ـ کسى که از دشمنانش خیر و نیکى بطلبد.
۴ ـ کسى که از فرومایگان انتظار فضل و نیکى داشته باشد.
۵ ـ کسى که در یک کار سرّى میان دو نفر وارد شود که او را وارد آن راز نکرده‏اند.
۶ ـ کسى که حکومت را سبک بشمارد.
۷ ـ کسى که جایى نشیند که شایسته آنجا نیست.
۸ ـ کسى که سخن خود را به کسى بگوید که از او حرف شنوایى ندارد.

بهـترین اخــلاق

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۶ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : اَلا اَدُلُّکُمْ عَلى خَیْرِ اَخْلاقِ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ؟ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ تُعْطى مَنْ حَرَمَکَ وَتَعْـفُو عَمَّـنْ ظَلَمَکَ.

رسول اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: آیا شـما را به بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایى کنم؟ آن است‏که با هرکس که از توگسسته است، بپیوندى به هر کس که تو را محروم کرده، عطا کنى و هر کس را که به تو ستم کرده است، عفو کنى.

جـایگاه رفیـع عـلم

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۷ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : بِاْلعِلْمِ یُطاعُ‏اللّه‏ُ وَ یُعْبَدُ، وَبِاْلعِلْمِ یُعْرَفُ‏اللّه‏ُ وَیُوَحَّدُ، وَ بِهِ تُوصَلُ الأرْحامُ و تُعْرَفُ الحَلالُ وَالْحَرامُ وَ العِـلْمُ اَمـامَ الْعَـقْلِ.

حضرت محمد صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: به وسیله علم، خداوند اطاعت و پرستیده مى‏شود، به وسیله علم، خداوند شناخه مى‏ شود و یکتا شمرده مى‏گردد، به وسیله علم، صله رحِم مى‏ شود و حلال و حرام شناخته مى‏شود، و علم، جلودار عقل است.

حسـنِ معـاشـرت

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۸ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: اُوصیـکَ بِتَقـْوَى اللّه‏ِ وَصِـدْقِ الْحـَدیثِ وَالْوَفاءِ بالْعَهْدِ وَاَداءِ الأمانَةِ وَتَرْکِ الخِیانَةِ وَ لینِ الْکَلامِ وَ بَذْلِ السَّلامِ وَ حِفْظِ الجارِ وَرَحْمَةِ الْیَتیمِ وَحُسْنِ الْعَمَلِ وَقَصْرِ الأَمَلِ.

حضرت رسول صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: تو را سفارش مى‏کنم به تقواى خدا، راستگویى، وفاى به عهد، امانت دارى، ترک خیانت، نرمش در گفتار، بذل سلام، حفظ همسایه، مهربانى با یتیم، نیکوکارى و کوتاه ساختن آرزو.

عـوامل قـوام کارهـا

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۱۹ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: ثَلاثٌ مَنْ لَمْ یَکُنْ فَیهِ لَمْ یَقُمْ لَهُ عَمَلٌ: وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِى‏اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ، وَ عِلمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ السَّفیهِ، وَ عَقلٌ یُدارى بِهِ النّاسَ.

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: سه چیز است که در هرکس نباشد، هیچ کار او استوارى و قوام نیابد:
۱ ـ پرهیزکارى و ورعى‏ که او را از معصیت هاى خداى متعال نگه دارد،
۲ ـ دانشى که به وسیله آن، نادانىِ سفیه را برگرداند،
۳ ـ و عقل و خردى که به وسیله آن با مردم مدارا کند.

غنـیمت بشـمار

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۰ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : اِغْتَنِمْ خَمْسا قَبْلَ خَمْسٍ:
شَبابَکَ قَبْلَ هِرَمِکَ،
وَ صِحَّتَکَ قَبْلَ سُقْمِکَ،
وَ غِـناکَ قَبْلَ فَقْرِکَ،
وَفَراغَکَ قَبْلَ شُغْلِکَ،
وَ حَیاتَکَ قَبْلَ مَوْتِکَ.

پیامبر خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: پنج چیز را قبل از پنج چیز، غنیمت شمار،
۱ ـ جوانى‏ات را قبل از پیرى ات،
۲ ـ تندرستى‏ات را قبل از بیمارى‏ات،
۳ ـ توانگرى‏ات را قبل از تهیدستى‏ات،
۴ ـ آسودگى‏ات را قبل از گرفتارى‏ات،
۵ ـ زندگى‏ات را قبل از مرگت.

نکته : بهره‏ورى از «داشته‏ها» در مسیر معنویت و هـدف و شناخت نعمتهاى الهى.

مشـتاقان آخـرت

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۱ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: مَنِ اشْتاقَ اِلَى الجَنَّةِ سارَعَ اِلَى الْخَیراتِ،
وَ مَنْ خافَ النّارَ تَرَکَ الشَّهَـواتِ،
وَ مَنْ تَرَقَّبَ الْمَوتَ اَعْرَضَ عَنِ اللَّذّاتِ،
وَ مَنْ زَهِدَ فىِ‏الدُّنیا هانَتْ عَلَیهِ المُصیباتُ.

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: هرکس مشتاق بهشت باشد، براى انجام کارهاى نیک مى ‏شتابد،
هرکس از آتش دوزخ بیمناک باشد، شهوت‏ها را رها مى‏کند،
هرکس چشم به راه مـرگ باشـد، از لذّتهـا اعراض مى‏کند،
و هرکس در دنیا پارسایى پیشه کند، مصیبتها براى او آسان مى‏گردد.

شیوه برخورد با کودکان

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۲ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: اَحِبُّوا الصِّبْیانَ وَ ارْحَمُوهُمْ، فَاِذا وَعَدْتُمُوهُمْ
فَفُوا لَهُمْ، فَاِنَّهُمْ لایَرَوْنَ اِلاّ اَنَّکُمْ تَرْزُقُونَهُمْ.

پیامبر اسلام صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: کودکان را دوست بدارید و به آنان مهربانى کنید، هرگاه به آنان وعده‏اى دادید، به وعده خود وفا کنید، چون شما را جز اینگونه نمى‏بینند که شمایید که روزى آنها را مى‏دهید!

نکته : توجّه به ظرایف مهم در برخورد با کودکان، براى اولیا و مربیان بسیار کارساز است.

هـمکارى بـا هـمسر

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۳ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: اَیُّما امْرَأةٍ اَعانَتْ زَوْجَها عَلَى‏الْحَجِّ وَالْجِهادِ اَوْطَلَبِ الْعِلْمِ اَعْطاهَااللّه‏ُ مِنَ الثّوابِ ما یُعْطى امْرَأةَ اَیُّوبَ علیه‏السلام.

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: هر زنى‏که در کارِ حج، جهاد، یا آموختن علم و دانش، شوهرش را یارى وهمکارى کند، خداوند به او پاداشى خواهد داد که به همسر ایّوب (به خاطر صبورى‏اش) عطا مى‏کند.

نکته : در کارهاى علمى، مبارزاتى و عبادى، همکارى وهمراهى همسران از عوامل موفقّیت است.

بیـم از بیـمارى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۴ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: عَجَبا لِمَنْ یَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ مَخافَةً مِنَ الدّاءِ،
کَیْفَ لا یَحْتَمى مِنَ الذُّنُوبِ مَخافَةً مِنَ النّارِ.

پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: شگفت از کسى که از بیم مرض و بیمارى، از غذا پرهیز مى‏کند، ولى از ترس آتش دوزخ، از گناه پرهیز نمى‏ کند!

نکته : اهمیّت مسائل فرهنگى و تربیتى، بیش از مسائل رفاهى و اقتصادى است.

صـلاح و فساد مسئولان

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۵ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : صِنْفانِ مِنْ اُمَّتى اِذا صَلُحا صَلُحَتْ اُمَّتى
وَ اِذا فَسَدا فَسَدَتْ اُمَّتى.
قیلَ: یارَسُولَ اللّه‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وَ مَنْ هُمْ؟
قالَ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: الفُـقَهاءُ وَ الأُمَـراءُ.

پیامبر اسلام صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: دو صنف و گروه از امّت من هستند که اگر صالح باشند، امّت من هم خوب و شایسته مى‏ شوند و اگر فاسد شوند، امّت من نیز به فساد مى‏گرایند. پرسیدند: اى رسول خدا! آن دو گروه کدامند؟
فرمود: فقیهان و زمامداران.

نکته : این هم نوعى از عملکرد و موضعگیرى «خواصّ» و آثار آن در جامعه است.

مبـارزه بـا بدعتـگذاران

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۶ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : اِذا رَأَیْتـُمْ اَهـْلَ الرَّیْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعـْدى
فَاَظْهِرُوا الْبَرائَةَ مِنْهُم وَ اَکْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ
وَ الْقـَوْلِ فیهِمْ وَ الْوَقیعـَةِ وَ باهِتـُوهُم،
کَیْلا یَطْمـَعُوا فِى الْفَسادِ فِى‏الإسلام.

پیامبر خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: پس از من هرگاه شکّ‏آفرینان و بدعت‏گذاران در دین را دیدید، از آنان ابراز برائت کنید و به آنان زیاد دشنام بگویید و از معایب آنان بگویید و متهّمشان کنید، تا مبادا طمع در خراب کردن اسلام کنند!

کار بـدون آگاهى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۷ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : مَنْ عَـمِلَ عَلى غَـیْرِ عِـلْمٍ
کانَ ما یُفْسِدُ اَکْثَرَ مِمّا یُصْلِحُ.

پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: هرکس که بدون علم و آگاهى کار کند،
بیش از آنکه اصلاح کند، خراب مى‏کند!

نکته : سپردن کارها به کاردان، مراعات کارآیى و صلاحیت در اداره امور، و… پرهیز از دخالت در محدوده خارج از صلاحیّت علمى.

پـرسش، کلـید دانش

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۸ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : اَلْعِلْمُ خَزائِنُ وَ مَفاتیحُهُ السُّؤالُ،
فَاسْألُوا رَحِمَکُمُ‏اللّه‏ُ فَاِنَّهُ یُؤْجَرُ اَرْبَعَةٌ:
السّائِلُ وَالْمُتَکَلِّمُ وَالْمُسْتَمِعُ وَالْمُحِبُّ لَهُمْ.

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: دانش، گنجینه‏ هایى است که کلید آن «سؤال» است. پس بپرسید، خدا رحمتتان کند، چرا که در پرسش چهار نفر بهره و اجر مى‏برند: ۱ ـ سؤال‏کننده، ۲ ـ گوینده، ۳ ـ شنونده ۴ ـ دوستدار آنان.

نکته : توجّه به جایگاه «سؤال و جواب» در کارهاى آموزشى و علمى.

خـیر خــدایى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۲۹ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : یا اَبـاذر!
اِذا اَرادَ اللّه‏ُ بِعَبـْدٍ خَیـْرا فَقـَّهَهُ فِى الدّینِ
وَ زَهَّدَهُ فِى الدّنیا وَ بَصَّرَهُ بِعُیوُبِ نَفْسِهِ.

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله در سخنانى به ابوذرغفارى فرمود: اى ابوذر! هرگاه خداوند درباره بنده‏اى اراده خیر کند،
او را در دین، دانا مى‏سازد و در دنیا پارسا مى‏گرداند
و او را به عیبهاى خودش بینا مى‏سازد.

احـترام از روى تـرس

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۰ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : شَـرُّ النّاسِ عِندَ اللّه‏ِ یَوْمَ القِیـامَةِ
الَّذینَ یُـکْرَمُونَ اتّـِقاءَ شَـرِّهِمْ.

رسول‏خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: در روز قیامت، بدترین مردم نزد خدا آنانند که
بـه خـاطر پرهــیز از شـرّ و بـدى شان
مورد احترام مردم قرار مى ‏گیرند.

نکته : برخى بر دلها حکومت مى‏کنند،
بعضى بر جمجمه‏ ها!

خـوشا به حال اینـان

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۱ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : طُوبى لِمَنْ طابَ خُلْقُهُ وَطَهُرَتْ سَجِیَّتُهُ
وَصَلُحَـتْ سَریرَتُهُ وَ حَسُنَتْ عـَلانِیَتُهُ
وَ اَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ وَ اَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ
وَ اَنْصَفَ النّاسِ مِـنْ نَفْسِهِ.

حضرت پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: خوشا براى‏کسى‏که اخلاقش نیکو، خصلتهایش پاکیزه، درونش صالح و بیرونش نیکو باشد، مال اضافى خود را انفاق کند، سخنان اضافه را نگه دارد (ونگوید) و با مردم نسبت به خودش باانصاف رفتار کند.

انجام واجبات، ترک محرّمات

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۲ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : اِعْمَلْ بِفَرائِضِ اللّه‏ِ، تَکُنْ مِنْ اَتْقَى النّاسِ، وَ ارْضَ بِقِسْمِ اللّه‏ِ، تَکُنْ مِنْ اَغْنَى النّاسِ، وَ کُفَّ عَنْ مَحارِمِ اللّه‏ِ، تَکُنْ اَوْرَعَ النّاسِ، وَاَحْسِنْ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرَکَ تَکُنْ مؤمِنا.

پیامبر خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: به واجبات خــدا عمل کن،
تا با تقـواترین مردم باشى،
به تقسیم خــدایى راضى باش،
تا بى‏نیـازترین مردم شوى،
از حرامهاى خــدا پرهیزکن،
تا پرهیزکارترین مردم باشى،
با کسى که همسـایه توست، خوشرفتارى کن،
تــا مـؤمـن بـاشى.

بزرگتـرین عیـب

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۳ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : کَفى بِالْمَرءِ عَیْـبا
اَنْ یَنْظُرَ مِنَ النّاسِ اِلى ما یَعْمى عَنْهُ مِنْ نَفْسِهِ،
اَوْ یُعَیِّرَ النّاسَ بِـما لا یَسْتَطیعُ تَرْکَهُ.

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: در عیب یک انسان همین بس، که در مردم به عیبى بنگرد که در خودش نیز هست و از دیدن آن نابیناست، یا مردم را بر چیزى سرزنش کند که خودش نمى‏تواند آن را ترک کند.

بـرادران پیـامبر صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۴ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله: … اِخْوانى اَلّذینَ یأتُونَ مِنْ بَعْدِکُمْ، یُؤمِنُونَ بى وَ یُحِبُّونى وَ یَنْصُرونى وَ یُصَدِّقُونى وَ مارَأَونى، فَیالَیْتَ قَدْ لَقیتُ اِخوانى!

روزى پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: کاش برادرانم را مى‏دیدم.
ابوبکر و عمر گفتند: مگر ما برادران تو نیستیم که ایمان آورده و هجرت کرده‏ایم؟ فرمود:
شما ایمان آورده و هجرت کرده‏اید، ولى کاش برادرانم را دیدار مى‏کردم.
آن دو، آن حرف را تکرار کردند. حضرت فرمود:
شما اصحاب من هستید، ولى … برادران من کسانى‏اند که پس از شما مى‏آیند، و با آنکه مرا ندیده ‏اند، به من ایمان مى‏آورند، مرا دوست دارند و مرا یارى وتصدیق مى ‏کنند. کاش آن برادرانم را دیدار مى‏کردم!

نکته :اهمیّت ایمان و دیندارى در عصر غیبت و دوره آخر الزّمان.

تعـاون بر نیـکى

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۵ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : رَحِــمَ اللّه‏ُ وَلَـدا اَعانَ والِدَیْهِ عَلى بِرِّهِ، وَ رَحِـمَ اللّه‏ُ والِـدا اَعانَ وَلَدَهُ عَلى بِرِّهِ، وَ رَحِـمَ اللّه‏ُ جـارا اَعانَ جارَهُ عَلى بِرِّهِ، وَ رَحِـمَ اللّه‏ُ رَفیقا اَعانَ رَفیقَهُ عَلى بِرِّهِ.

رسول اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: خدا رحمت کند فرزندى را که در کار نیک، به پدر و مادرش کمک کند،
خدا رحمت کند پدرى را که در کار نیک، پسرش را یارى کند،
خدا رحمت کند همسایه ‏اى را که در کار نیک، به یارى همسایه بشتابد،
و خدا رحمت کند دوستى را که در کار نیکِ دوستش، به او کمک کند.

آثـار کارهاى نیـک

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۶ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : صَنایِعُ الْمَعْرُوفِ یَقى مَصارِعَ السُّوءِ،
وَالَصَّدَقَةُ خَفِیّا تُطْفِى‏ءُ غَضَبَ الرَّبِّ
وَ صِلَةُ الرَّحِمِ زیادَةٌ فِى الْعُمْرِ
وَ کُلُّ مَعْــرُوفٍ صَدَقَـةٌ.

رسول اکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: کارهاى خوب، انسان را از مرگهاى بد، نگه مى‏دارد،
صدقه پنهانى، خشم خدا را خاموش مى‏سازد،
صله رحم، عمر را زیاد مى‏کند،
و هر کار نیکى، صدقه است.

گزارش کار ما، به پیامبر

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۷ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : تُعْرَضُ عَلَىَّ اَعْمالُکُمْ عَشِیَّةَ الأَْْنَیْنِ وَ الْخَمیسِ،
فَما کانَ مِنْ عَمَلٍ صالحٍ حَمِدْتُ اللّه‏َ عَلَیهِ،
وَ ما کانَ مِنْ عَمَلٍ سَیِّى‏ءٍ اسْتَغْفَرْتُ اللّه‏َ لَکُمْ.

پیامبر خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: شامگاه هر دو شنبه و پنج شنبه،
کارهاى شما بر من عرضه وگزارش مى‏شود.
هر چه که کار شایسته وخوب باشد،
خدا را بر آن شکر مى‏کنم
و آنچـه که کار زشـت باشـد،
براى شما از خداوند، آمرزش مى‏طلبم.

نکته : توجه به این حدیث و عرضه اعمال ما نزد پیامبر و معصومین دیگر، نقش مهمّى در ترک گناه دارد.

محـاسـبه نفـس

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۸ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : حاسِبُوا اَنْفُسَکُمْ قَبْلَ اَنْ تُحاسَبُوا،
وَ زِنُوها قَبْلَ اَنْ تُوزَنُوا و تَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ الأکْبَرِ.

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: پیش از آنکه به حسابتان برسند، به حساب خویش برسـید، و پیش از آنـکه شما را بسنجند و بکَشند، خود را وزن کنید، و براى آن عرضه بزرگتر (در قیامت) آماده شوید.

نکته : «محاسبه» یکى از سودمندترین ولازمترین برنامه‏ هاى خودسازى و تهذیب نفس است.

تـوبه پس از گنـاه

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۳۹ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : طُوبى لِمَنْ وَجَدَ فِى صَحیفةِ عَمَلِهِ یَوْمَ القیامَةِ
تَحْتَ کُلِّ ذَنْبٍ «اَسْتَغْفِرُ اللّه‏َ».

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله فرمود: خوشا به حال آن کس که روز قیامت، در نامه
عملش زیر هر گناهى یک «استغفراللّه‏» بیابد
(یعنى پس از هر گناه، توبه کرده باشد).

نکته : توبه، راهى به سوى کمال است. براى انسان هرگز همه راهها بسته نیست.

عــلایم قیـامت

صفحه اختصاصی حدیث و آیات ۴۰ قـالَ النّبِیّ صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله : اِنَّ مِنْ اَشْراطِ القِیامَةِ اِضاعَةُ الصَّلاةِ وَ اتِّباعُ الشَّهَواتِ وَالْمَیْلُ مَعَ الاَهْواءِ وَ تَعْظیمُ الْمالِ وَ بَیْعُ الدُّنیا بِالدّینِ،
فَعِنْدَها یُذابُ قَلْبُ المُؤمِنِ فِى‏جَوفِهِ کَما یُذابُ الْمِلْحُ فِى الماءِ مِمّا یَرى مِنَ الْمُنْکَرِ فَلا یَسْتَطیعُ اَنْ یُغَیِّرَهُ.

پیامبراکرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله در سخنرانى خویش در حجّه‏الوداع، فرمود: از نشانه‏ هاى فرا رسیدن و نزدیک شدن قیامت، تباه ساختن نماز، پیروى از شهوتها، تمایل به هوسها، بزرگداشت ثروت و فروختن دین به دنیاست. در آن شرایط، همچنان که نمک در آب حل مى‏شود، قلب مؤمن در درونش آب مى‏شود، به خاطر منکراتى که مى‏بیند و توانِ تغییر دادن ندارد.


 ادامه مطلب "گهرهاى نبوى صلوات الله…" را بخوانید.
بازديد : 54 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۵ دی ۱۳۹۰

سرهای قدسیان

 

 

سر امام حسین‏«ع‏»

روزى که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه بر آمد به کوهسار (۱)

پس از شهادت ابا عبد الله‏«ع‏»،سپاه کوفه قساوت و دشمنى را به اوج رساندند و سرمطهر آن حضرت را از پیکر جدا کردند،سپس به دستور عمر سعد،پیکر آن امام را زیر سم‏ اسب ها له کردند.این سر مقدس،همراه سرهاى دیگر شهدا بر نیزه‏ها شد و در کوفه و شام وشهرهاى دیگر گرداندند تا دیگران را بترسانند.سر مطهر سید الشهدا«ع‏»ماجراهاى‏مختلفى در حادثه کربلا دارد،اینکه سر آن حضرت را از پشت گردن مى‏برند، (۲) بر نیزه‏ مى‏ کنند،خولى سر را به خانه خویش برده در اتاقى یا تنورى پنهان مى‏ کند،سر امام بر فرازنى در کوچه‏ هاى کوفه قرآن تلاوت مى‏ کند،نزد ابن زیاد،بر طشت طلا نهاده مى‏ شود، (۳) درراه شام در دیر راهب سبب مسلمان شدن قنسرین مى‏ شود،در کاخ یزید،بر طشت نهاده‏ نزد او مى ‏آورند،یزید با خیزران بر آن سر و لب ها مى ‏زند،در خرابه شام نزد رقیه دختر امام‏ حسین برده مى‏ شود و…هر کدام موضوعى است که دست مایه بسیارى از مرثیه‏ هاى‏سوزناک گشته و در باره این وقایع،شعرها و نوحه‏ هاى بسیار سروده‏اند.

این که سر مطهر کجا دفن شد،میان محققان نظر واحدى نیست.برخى بر این عقیده‏ اندکه سر را از شام به کربلا آوردند و به بدن ملحق ساختند(نظر سید مرتضى)،برخى ‏معتقدند در کوفه،نزدیک قبر امیر المؤمنین‏«ع‏»دفن شد و برخى هم جاهاى دیگر راگفته ‏اند.در شام،محلى به نام جایگاه سر مطهر معروف است که محل عبادت است. (۴) برخى هم مدفن سر را در مصر، مسجد راس الحسین مى‏ دانند و براى کیفیت انتقال آن به‏ آن منطقه،تاریخچه‏ اى را ذکر مى‏ کنند. (۵) اما مشهور آن است که سر را به کربلا آوردند و کنارپیکر دفن شد و این را جمعى از علما در تالیفاتشان آورده‏اند. (۶) اصل این جنایت بى سابقه،براى امویان مایه ننگ بود.این که به دستور ابن زیاد،سر آن‏حضرت را بر نیزه کرده در کوفه چرخاندند،اولین سرى بود که در دوران اسلام با آن چنین‏ کردند. (۷) بریدن سر و بر نیزه کردن آن و شهر به شهر گرداندن،حتى در سروده ‏ها ومرثیه‏ هاى آن دوره نیز مطرح شده و بعنوان کارى فجیع و زشت از آن یاد شده است که‏ نشانه مظلومیت ثار الله است.در شعر بشیر هنگام خبر دادنش از ورود اهل بیت به مدینه‏ مى‏ خوانیم:«و الراس منه على القناة یدار»و در شعر حضرت زینب در کوفه پس از دیدن‏ سر برادر بر فراز نى،آمده است:«یا هلال ا لما استتم کمالا…»

این بى‏ حرمتى آشکار،بر خلاف آنچه که یزیدیان مى‏ خواستند دیگران را مرعوب کنند،موجى از احساسات خصمانه بر ضد آنان پدید آورد و مردم،عمق خباثت دودمان‏«شجره‏ملعونه‏»را شناختند.چند بیت از سروده‏ هاى شاعران را بعنوان نمونه،پیرامون سر مطهر مى ‏آوریم:

اى رفته سرت بر نى،وى مانده تنت تنها ماندى تو و بنهادیم ما سر به بیابانها اى کرده به کوى دوست،هفتاد و دو قربانى قربان شومت این رسم،ماند از تو به دورانها (۸) سر بى تن که شنیده است به لب آیه کهف یا که دیده است به مشکات تنور آیه نور؟ (۹) بر نیزه،سرى به نینوا مانده هنوز خورشید فراز نیزه‏ ها مانده هنوز در باغ سپیده،بوته بوته گل خون از رونق دشت کربلا مانده هنوز (۱۰) زان فتنه خونین که به بار آمده بود خورشید«ولا»بر سر دار آمده بود با پاى برهنه دشت ها را زینب دنبال حسین،سایه‏ وار آمده بود (۱۱) روزى که در جام شفق،مل کرد خورشید بر خشک چوب نیزه ‏ها گل کرد خورشید شید و شفق را چون صدف در آب دیدم خورشید را بر نیزه،گویى خواب دیدم خورشید را بر نیزه؟آرى این چنین است خورشید را بر نیزه دیدن،سهم گین است بر صخره از سیب زنخ،بر مى ‏توان دید خورشید را بر نیزه کمتر مى‏ توان دید (۱۲)

 

سرجون

سرجون بن منصور از مسیحیان شام بود که معاویه او را بعنوان مشاور خویش در امرحکومت، استخدام کرده بود.در دوره یزید هم چنین نقشى را در دربار یزید داشت و بایزید،همدم و مانوس بود.با راى و نظر او بود که یزید،پس از بیعت‏ شیعیان کوفه بامسلم بن عقیل،براى سرکوبى نهضت کوفیان،ابن زیاد را به ولایت کوفه گماشت. (۱۳) سرجون رومى،سمت دفتر ادارى و کاتب بودن را در دربار خلفا،در دوره مروان بن حکم‏ و عبد الملک مروان هم داشت و چون برخى کوتاهی ها و سهل انگاریها در کار او دیدند،بالطایف الحیلى مثل تغییر دیوان محاسبات از رومى به عربى،او را از کار برکنار کردند. (۱۴)

سرهاى شهدا

بریدن سر(چه از مرده و چه از کشته)نوعى مثله به حساب مى‏ آید و شرعا حرام است‏و در زمان رسول خدا«ص‏»و خلفاى بعدى هرگز با کشته‏ هاى دشمن کافر چنین رفتارى ‏نشد،تا چه رسد به پیکر شهداى اهل بیت،که سرها را از بدنها جدا کرده،شهر به شهرگرداندند. (۱۵) اولین سرى که بریده و به جاى دیگر فرستاده شد،در عصر معاویه و سر شهیدبزرگوار،عمرو بن حمق خزاعى بود که از یاران با وفاى على‏«ع‏»به حساب مى ‏آمد.

این جنایت در عصر امویان در عاشورا تکرار شد.پیش از عاشورا نیز سر مسلم بن‏ عقیل و هانى بن عروه را از بدن جدا کردند و به شام،نزد یزید فرستادند.سرهاى قیس بن‏ مسهر،عبد الله بن بقطر،عبد الاعلى کعبى،عمارة بن صلخب نیز توسط ابن زیاد قطع شد.

سرهاى تعداد زیادى از شهداى کربلا هم از بدن جدا شد و به کوفه نزد ابن زیاد بردند. طبق ‏برخى نقلها تعداد آنها ۷۸ سر بود که میان قبایل تقسیم کردند تا از این طریق نزد ابن زیاد ویزید،مقرب شوند.سران هر یک از قبایل کنده،هوازن،تمیم،مذحج و…تعدادى از سرهارا به کوفه بردند. (۱۶) ابن زیاد هم سرها را به شام نزد یزید فرستاد.کیفیت فرستادن سرهانمایشى بود تا جماعت بسیارى آنها را ببینند و وسیله‏ اى براى ترساندن مردم و زهر چشم‏گرفتن از آنان باشد،بویژه که جدا کردن سر نسبت به شخصیتهاى معروفتر انجام شد.به‏احتمال قوى، تصمیم به بریدن سرها توسط سپاه عمر،با فرمان عبید الله زیاد بوده است،چون در نامه‏اش فرمان به کشتن و مثله کردن داده بود.به تحلیل کتاب‏«انصار الحسین‏»،بریدن سرها تنها یک جنایت جنگى نبود،بلکه نوعى حرکت ‏سیاسى و نشان دهنده عمق‏ خصومت و دشمنى و ترساندن مردم دیگر بود تا از قطع سرها عبرت بگیرند و هیچ کسى،اندیشه مبارزه با امویان را در سر نپروراند و بداند که چنین سرهایى بریده و بر نیزه‏ هاافراشته خواهد شد.نیز به عنوان کارى سمبلیک براى درهم کوبیدن قداست‏ سید الشهدا«ع‏»بود.

مدفن برخى از این سرها(حدود ۱۶ سر)را در«باب الصغیر»شام مى‏دانند،از جمله‏سر مطهر على اکبر،حبیب بن مظاهر و حر بن یزید را.

 

 

———————————————–

 

1-محتشم کاشانى.

۲-عوالم(امام حسین)،ص ۳۰۳ و ۳۰۴٫

۳-امالى صدوق،ص ۱۴۰٫

۴-سفینة البحار،ج ۱،ص ۴۹۲٫

۵-در این باره به بحث مفصل در کتاب‏«سیرة الائمة الاثنى عشر»،هاشم معروف الحسنى،ج ۲،ص ۸۴ مراجعه‏ کنید.نیز«آرامگاههاى خاندان پاک پیامبر»،ص ۳۱۱٫

۶-به موارد آن در کتاب‏«مقتل الحسین‏»،مقرم،ص ۴۶۹،و بحار الانوار،ج ۴۵،ص ۱۴۴ مراجعه کنید.

۷-الکامل،ابن اثیر،ج ۲،ص ۵۷۴،بحار الانوار،ج ۴۵،ص ۱۱۹٫در برخى نقلها اولین سر را متعلق به عمرو بن‏حمق در زمان معاویه دانسته‏ اند.وى از یاران امیر المؤمنین بود و معاویه او را به شهادت رساند.

۸-جودى.

۹-نیر تبریزى.

۱۰-محمد پیله‏ور.

۱۱-حسین اسرافیلى.

۱۲-على معلم.

۱۳-مقتل الحسین،مقرم،ص ۱۶۹٫

۱۴-العقد الفرید،ج ۴،ص ۲۵۲٫

۱۵-در زمینه بریدن سرهاى شهدا و انگیزه‏ هاى سیاسى دشمن از این جنایت،رجوع کنید به بحث مفصل و تحلیلى‏ محمد مهدى شمس الدین در کتاب‏«انصار الحسین‏»،ص ۲۰۶ به بعد.

۱۶-بحار الانوار،ج ۴۵،ص ۶۲٫

تهیه و تنظیم سایت وارث


 ادامه مطلب "سر امام حسین‏«ع‏» بمناسبت ایام ماه صفر" را بخوانید.
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت وارث متعلق به مدیر آن ( محسن زماني) می باشد وهيچ گونه ارتباطي با سازمان و يا اداره اي ندارد. طراحی و پشتیبانی : تمپلیت فا