خدايا خود را به من بشناسان،اگر خود را به من نشناسانى،پيامبرت را نشناسم،خدايا پيامبرت را به من بشناسان،اگر پيامبرت را به من نشناسانى،حجّتت را نشناسم،خدايا حجّتت را به من بشناسان،اگر حجّتت را به من نشناسانى،از دينم گمراه شوم.خدايا مرا به مرگ جاهليّت نميران،و دلم را پس از اينكه‏ هدايت نمودى،منحرف مكن.خدايا چنان‏كه به ولايت كسى‏كه طاعتش را بر من واجب كردى،از ولايت واليان امر خود پس از پيامبرت(درود تو بر او و خاندانش)تا زمامدارى واليان امرت امير مؤمنان على بن ابى‏ طالب و حسن و حسين و على و محمّد و جعفر و موسى و على و محمّد و على و حسن‏ و حجّت قائم مهدى(درود تو بر همه ايشان)قبول كردم،خدايا پس مرا بر دينت ثابت بدار،و تحت فرمانم‏ بكار گير،و دلم را براى ولىّ امرت نرم كن،
تابلو اعلانات

زیر بارغم این غمکده "وارث" بشکست وارث عدل علی مهدی موعود کجاست
منوی اصلی
موضوعات مورد بحث
سایت ها
وبلاگ ها
آمار سایت
  • موتور جستجو : 20
  • افراد آنلاين : 5
  • بازديد امروز : 158
  • بازديد ديروز : 130
  • بازديد کل : 95374
  • کل مطالب : 236
  • ديدگاه ها : 20
بازديد : 7 views  موضوع: علما,مناسبت ها  تاريخ: ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱

ویژه نامه از خاک تا افلاک (به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت آیت الله العظمی محمدتقی بهجت (ره))

تاریخ رحلت: ۲۲ جمادی الاول سال ۱۴۳۰ هجری قمری / ۲۷ اردیبهشت سال ۱۳۸۸ شمسی

ستاره ای بدرخشید و …

شب جمعه بیست و پنجم شوال سال ۱۳۳۴ هجری قمری، برابر با دوّم شهریور ۱۲۹۵ خورشیدی، خانه کربلایی محمود، غرق نور و شادی شد.

در آن شب نورانی، نوزادی پا به عرصه وجود گذاشت که سال ها بعد قلب انبوهی از شیفتگان علم و معرفت، و شیعیان خاندان عصمت و طهارت

را روشن ساخت : آیت الله العظمی محمد تقی بهجت قدّس سرّه.

کربلایی محمود مردی صالح، خوشنام و معتمَد مردم فومن، با الهام از هاتفی که در جوانی گوش جانش را نواخته بود، نام فرزند نورسیده اش را

«محمد تقی» گذاشت.نخستین رویداد مهم زندگی محمد تقی، مرگ مادر در شانزده ماهگی او بود. مرگ مادر، خانواده را سوگوار کرد و از آن پس،

خواهر بزرگتر، مادرِ برادر شد.

در دوران خردسالی، محمد تقی همنشین خلوت پدر بود و می دید که چگونه عشق اهلبیت اطهار علیهم السلام از قلب محزون پدر می تراود و

بر صفحه کاغذ مرثیه هایی می شود که داغداران عزای حسینی علیه السلام زمزمه اش می کنند و محافل خود را با آن سروده ها رونق می دهند.

زمزمه ی مرثیه های حسینی، از کوچه باغ های فومن او را به گوشه ی دنج مکتب خانه ملاحسین کوکبی فومنی کشاند و پای تلاوت آیات پر شور قرآن کریم نشاند.

بدین روی وارد حوزه ی علمیه فومن شد تا معانی آیات قرآن کریم و معارف روایات ائمه اطهار علیهم السلام گوش جانش را بنوازد.

آیت الله العظمی بهجت در کودکی آیت الله العظمی بهجت در کودکی

پای در راه

در جمادی الثانی سال ۱۳۴۸ قمری (۱۳۰۸ خورشیدی) زمان هجرت از دیار پدری فرا رسید.

محمد تقی در سیزده سالگی، دل به هجرت سپرد تا روح ناآرامش در بارگاه امامان معصوم آرام گیرد و ذهن جستجوگرش در حوزه علمیه ی آن

سامان قرار گیرد. پدر که شوق سرشار فرزند فاضلش را دید، همراه یکی از دوستان متمکّنش که قصد تشرف به عتبات داشت، او را به کربلا فرستاد.

محمد تقی به منزل عمویش که در آن زمان مقیم کربلا بود، وارد شد و پس از حدود یک سال به مدرسه رفت و در حجره ساکن شد.

حوزه علمیه کربلا در آن زمان استادان مهمی را در خود جای داده بود و محمد تقی در این سال ها ادبیات عرب و بخشی از کتاب های فقه و

اصول را خواند و در سال دوم سکونتش در کربلا، نزد حضرت آیت الله حاج شیخ جعفر حائری فومنی و با حضور پدر بزرگوارش که به کربلا مشرف شده بود،

به کسوت روحانیت در آمد.

دوران سراسر شور حضور در حوزه علمیه کربلا به زمان سراسر شوق هجرت به حوزه علمیه نجف و مجاورت آستان ملکوتی امیرمؤمنان و مولای موحدان،

علی علیه السلام بدل گشت.

شیخ محمد تقی دل به اقیانوس بیکران حوزه علمیه نجف سپرد تا گوهر دانش را از آن دریای مواج صید کند. نخست بخش های پایانی

سطح عالی علوم حوزوی را در محضر استادان طراز اول نجف و استوانه های فقه و اصول و معارف اهلبیت علیهم السلام همچون

آیت الله آقاضیاء عراقی و آیت الله میرزای نایینی در اصول و آیت الله شیخ محمد کاظم شیرازی در فقه به پایان رساند و

از محضر دریای ژرف حکمت و قله ی بلند دانش، حکیم بزرگ و بزرگوار، فقیه اهلبیت علیهم السلام و فیلسوف وارسته،

آیت الله غروی کمپانی و درس فقیه برجسته آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی بهره وافی و حظ کافی برد.

دقت نظر، تیزهوشی و خلاقیت ذهنی در کسب علم و توجه به نکات ظریف درسی، از طلبه ی فومنی، شخصی ممتاز و برجسته ساخت

و دل استادان و هم قطاران برکشید.

شیخ محمد تقی علاوه بر فقه و اصول، به فلسفه و علوم عقلی نیز توجه داشت. بدین رو کتاب های مهم فلسفه، مانند الاشارات و التنبیهات

و اسفار را نزد آیت الله سید حسین بادکوبه ای فرا گرفت.

با تدریس دروس، از فضلا و مدرسین سطوح عالی حوزه شد و همکاری با محدث کبیر حاج شیخ عباس قمی در تألیف کتاب سفینة البحار

از دیگر فعالیت های علمی و معرفتی وی در آن سال ها بود.

در این میان عارف نامی و سالک بی همتا، حضرت آیت الله میرزا علی قاضی (ره) تأثیر بسیاری بر روش عرفانی و کسب مراتب

معنوی آیت الله بهجت (ره) گذاشت. به واقع وی با ورود به نجف اشرف در سن هیجده سالگی، گمشده ی خویش را در وجود این استاد

بزرگ یافت و سال ها در محضر پر فیض آن دریای عرفان و معنا، شاگردی کرد.

آیت الله قاضی (ره) نیز به این شاگرد مستعد و حقیقت جوی خود عنایت ویژه داشت و از سر صمیمیت و محبت، او را فاضل گیلانی خطاب می کرد.

آیت الله العظمی سیدعلی قاضی طباطبائی آیت الله العظمی شیخ محمدحسن غروی کمپانی آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی

بازگشت به وطن و اقامت در قم

سر انجام پس از شانزده سال سکونت در جوار مضجع نورانی ائمه هدی علیهم السلام و حضور فعال و تلاش خستگی ناپذیر

در راه کسب علم و معرفت و شاگردی در محضر استادان طراز اول حوزه ی علمیه نجف و سال ها تدریس و تحقیق، همراه با کسب

درجه ی اجتهاد، با سینه ای سرشار از علم و معرفت، قلبی لبریز از شوق و توجه، برای درمان و رفع کسالت های ناشی از ریاضت و

سخت گیری بر نفس، به زادگاه خویش بازگشت.

ماه جمادی الثانی سال ۱۳۱۴ قمری، برابر با ۱۳۲۴ خورشیدی، تاریخ بازگشت آیت الله بهجت (ره) در سن کمتر از سی سالگی به ایران است.

آیت الله العظمی بهجت در سن 29 سالگی

مدت چندانی از ورودش به وطن نگذشته بود که به پادرمیانی خواهر بزرگتر که در حق او مادری کرده بود، ازدواج کرد.

پس از چند ماه حضور و اقامت در فومن، بار دیگر عزم سفر به نجف کرد؛ اما این بار بر آن شد که در مسیر راه چندی

در شهر مقدس قم ساکن شود، تا با حوزه ی علمیه قم آشنایی بیشتری پیدا کند؛ سپس عازم نجف گردد.

بدین رو در شوال ۱۳۶۴ قمری (۱۳۲۴ شمسی)، عازم قم شد.

بیش از چندی از حضورش در قم نگذشته بود که در ۲۸ صفر سال ۱۳۶۵ هجری قمری (۱۳۲۵ شمسی)، پدر مهربانش

با خاطری آسوده از سرنوشت فرزند، به دیار باقی شتافت و فرزند را داغدار وجود مهربان و گرامی اش کرد.

ماه های سکونت در قم با خبرهایی ناگوار که از نجف می رسید، همراه بود. رحلت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی

در ذی حجه ۱۳۶۵ قمری و حضرت آیت الله میرزا علی قاضی در ربیع الاول ۱۳۶۶ قمری، خبرهای جانسوز ی بودند که فاضل گیلانی را به

سوگ نشاند. اکنون او بود و خاطرات فراوانش از روزها و شب های نجف و آنچه از استادان معنوی و بزرگوارش در خاطر عاطر داشت.

این اخبار و فوت پدر، وی را بر آن داشت که در مجاورت حرم کریمه ی اهل بیت حضرت معصومه (س) سکنی گزیند و بوی گل را از گلاب جوید.

آیت الله بهجت (ره) علی رغم آنکه در زمان ورودش به قم مجتهدی مسلم بود، برای رونق بیشتر دروس خارج و ادای احترام به

استادان برجسته ی حوزه، در درس خارج آیت الله العظمی حجت کوه کمره ای (ره) و نیز درس حضرت آیت الله العظمی بروجردی(ره)

شرکت کرد و همراه با امام خمینی (ره) و آیت الله العظمی گلپایگانی (ره) و چند تن دیگر، در زمره ی برجسته ترین افراد حاضر در

درس آن مرجع کل قرار گرفت و به زودی به عنوان یکی از مهمترین و دقیق ترین مستشکلان درس ایشان شناخته و انگشت نما شد.

بدین روی، لب از نقد و اشکال علمی بست تا به چشم نیاید و بدو توجه نشود.

یکی از برجسته ترین فرازهای فعالیت آیت الله بهجت (ره) در قم، برگزاری مراسم روضه بود که بیش از چهل سال و تا پایان عمر شریفشان برپا بود.

از به یاد ماندنی ترین خاطرات حضور ایشان در قم شکوه و عظمت نماز جماعت ایشان در مسجد فاطمیه می باشد

که در هیچ نوشته ای نمی گنجد و فقط کسانی که این عظمت و شکوه معنوی را درک کرده اند، می توانند شمّه ای از آن به بیان آورند.

خاطره ی آن روزها و شب ها که صف های نماز از صحن مسجد به حیاط و کوچه ها می رسید، هرگز از حافظه ی نمازگزاران

مسجد فاطمیه محو نخواهد شد و بسا پیران و جوانانی که بی تاب آن لحظه های ناب معنوی اند.

درنمازم خم ابروی تو در یاد آمد             حالت رفت که به محراب به فریاد آمد

از دیگر برنامه های دائمی و زیبای ایشان، حضور هر روزه در در حریم ملکوتی حضرت فاطمه ی معصومه (س) بود. ایشان تا پایان

زندگی سراسر نور و برکت خویش تا آستانه ی نود سالگی، هر روز پس از نماز صبح و تعقیبات آن،

به زیارت ضریح مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) می شتافت و سپس در خلوت عاشقانه ی خویش در گوشه ای از حرم مطهر

به قرائت زیارات و اقامه ی نماز می پرداخت.

آیت الله العظمی بهجت - حرم حضرت معصومه سلام الله علیها

منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن

بی گمان یکی از برجسته ترین جلوه های شخصیتی حضرت آیت الله العظمی بهجت (ره) گوشه گیری و تلاش خستگی ناپذیر او

در راه گمنامی و پرهیز از شهرت اجتماعی است. ایشان مصرانه تلاش می کردند که هیچ گاه نامی از خود بر جای نگذارند. این شیوه ی اخلاقی،

از روزهایی که در درس بزرگان کربلا و نجف شرکت می کردند، آغاز شد و تا پایان عمر ادامه یافت.

در دوران تحصیل، هنگامی که احساس کردند اشکالات علمی شان موجب شهرت و آوازه گری می شود، سکوت را برگزیدند

و جز به ضرورت زبان به نقد و افاضه نگشودند. پس از آن، در دوران طولانی تدریس نیز هیچگونه اقدام یا کوششی برای مطرح کردن

درس خویش نکردند و سفره ی درس و بحث عالمانه ی خود را در مدارس و مساجد گمنام پهن می کردند.

در ساحت عرفان و سیر و سلوک نیز علی رغم آنکه از شاگردان برجسته ی مرحوم آیت الله میرزا علی قاضی بودند

و هماره از بهره های والای معنوی برخوردار بودند، هیچ گاه جلوه ای از آن همه شور و شیدایی را بروز ندادند و همیشه از نقل

تجربه های معنوی خویش ابا داشتند.

آنچه درباره ی مقام معنوی ایشان بر سر زبان ها است، بیشتر از ناحیه ی کسانی است که به کشف بخش هایی از آن وجود شریف

توفیق یافته بودند و مقداری نیز مرهون توضیحات اندکی است که خود ایشان در ضمن بیان مقامات و حالات استادان شان گفته اند.

در این توضیحات ناخواسته و به نحو ضمنی، گوشه ی پرده کنار می رفت و شمه های از کارستان گوینده نیز آشکار می شد. اما هیچ گاه،

هیچ کس ار ایشان کلمه «من» را نشنید.

در راه مرجعیت نیز هرگز قدمی برنداشتند. به رغم نیم قرن تدریس خارج فقه و اصول، همواره از پذیرش مرجعیت سرباز می زدند؛

اما بعد از ارتحال آیات عظام سید احمد خوانساری (ره) و سید ابوالقاسم خویی (ره) و در پی درخواست های مصرانه و مکرر گروه بسیاری

از عالمان و مؤمنان، انتشار رساله را اجازت فرمودند؛ اگر چه با نوشتن نام شان بر روی جلد رساله مخالفت کردند.

سفر به عالم ملکوت

روزهای پایانی اردیبهشت ۱۳۸۸، روزهای پایانی انتظار برای رسیدن به بهشت دیدار بود. در تمام سال های زندگی مبارکش با همه ی

وجود و با جسم خسته و تکیده اش و روح تشنه و رنج دیده اش، آرزوی وصال سرمدی داشت.

برای که او عبد صالح خداوند بود و در تمام دوران زندگی خویش جز به بندگی نمی اندیشید، لحظه دیدار معبود آغاز لذت محض روحانی بود.

دیدار با سفیر خوشروی حق، نتیجه نود سال مجاهدت در راه معشوق ازلی بود. آسودن در آغوش امن و رحمت الهی، نصیبه ای است

که بهای آن پاکی و عبودیت است.

اما حاصل فراغت او از دنیای خاکی، شب فراق دوستان و یاران و ارادتمندانش بود. آن روز، در حالی که روحی بزرگ و شاد به آسمان پر می کشید،

جان هزاران شیفته ی معنویت و پاک دامنی، اشک حسرت می ریخت.

غروب یکشنبه، بیست و هفتم سال ۱۳۸۸، وقتی خبر رحلت آن عالم ربانی در شهر پیچید، بهت و حیرت و آنگاه ناله و شیون شهر را فرا گرفت. سیل مشتاقان و شیقتگان فقاهت و مرجعیت به سوی قم سرازیر شد.

تشییع جنازه آیت الله العظمی بهجت(ره)

قم سیه پوش شد…

پیکر خاکی آن بزرگ افلاکی در حریم ملکوتی حضرت معصومه سلام الله علیها آرام گرفت؛ اما سکوت مسجد فاطمیه فریاد داشت.

از آن روز، محراب فاطمیه اشک در دیده پنهان می کند و درب چوبی مسجد، همچون ستون حنانه ناله ی اندوه دارد.

اگر کعبه، شمع جمع حاجیان است، صحن و سرای مسجد فاطمیه ی قم، زیارت گاه دل های عاشق است و هنوز مشتاقان

«نماز بهجت» به شوق دیدار پیر و مراد خویش به آنجا می روند و دل و روح به در و دیوار آن متبرّک می کنند.


 ادامه مطلب "از خاک تا افلاک (به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت آیت الله العظمی محمدتقی بهجت (ره))" را بخوانید.
بازديد : 5 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱

تأملّی در اسرار ولادت بانوی بهشتی

حضرت فاطمه

در بررسی ابعاد شخصیّت حضرت زهرا علیهالسلام، موضوع تولّد ایشان یکی از جنبه‌های رازگونه و پیچیده‌ای می ‌باشد که دارای فرآیند طولانی الهی بوده است. همان‌گونه که زندگی کوتاه دنیوی آن بانو هنوز سرشار از ناگفته‌های زیاد است و نامعلوم بودن مدفن شریف او سال‌هاست دل عاشقان را داغدار ساخته و قدرش همچون قبرش ناشناخته مانده، تولّد او نیز سِرِّ غامض و سر به مُهری است که فقط نکاتی از آن، از طریق سخنان فرزندان بزرگوارش به ما رسیده و برای شنیدن همین نکات هم، ظرف ذهن ما بسی کوچک و کم‌ حجم است.

محور این نوشتار، حدیثی است که علّامه مجلسی آن را با سند مُفَضَّل بن عمر جعفی از قول امام صادق علیه السلام بیان کرده است.(۱)

بشارتی مهم در معراج

پیش از تولّد حضرت فاطمه علیهالسلام ، خداوند در معراج، بشارت تولّد ایشان را به نبیّ خاتم داده و فرموده بود:

«ای پیامبر! خداوند [ولادت] فاطمه را از خدیجه، دختر خویلد به تو بشارت می‌دهد…»(۲)

بشارت پیامبر اکرم به وجود مقدّس حضرت فاطمه علیهالسلام ، آن هم در معراج، خود به تنهایی گویای اهمّیت موضوع تولّد ایشان است و می‌توان به جرئت گفت که این مسئله، یکی از مسائل حیاتی دنیای اسلام و مسلمانان بوده که از طرف خداوند در آن موقعیّت به پیامبر نوید داده شد.

فاصله ای سخت

«پیامبر در ریگزار ابطح با عمّار یاسر، منذر بن ضحضاح، ابوبکر، عمر، علیّ ابن ابی‌طالب، عبّاس بن عبدالمطلّب و حمزه بن عبدالمطلّب نشسته بودند. ناگهان جبرئیل در صورت عظیمش بر او فرود آمد؛ بال‌هایش را از مشرق تا مغرب گسترانیده بود. پس ندا داد: «ای پیامبر بزرگوار! خداوند بر تو سلام می‌فرستد و به تو دستور می‌دهد که چهل روز از خدیجه فاصله بگیری.» (۳)

در این روایت خداوند به پیامبر اکرم دستور می‌دهد که باید چهل شبانه ‌روز از حضرت خدیجه دوری گزیند.

در این قسمت از حدیث، دو نکته قابل تأمّل است:

اوّل اینکه جبرئیل با هیبت اصلی خود (با بال‌های گسترده) بر پیامبر فرود آمد. این مسئله نشان می‌دهد که حامل پیامی بسیار مهم برای پیامبر بوده است؛ همچنان ‌که برای اعلام امر رسالت هم با هیبت کامل بر رسول خدا ظاهر شد.

و نکته دوم اینکه واژه «یَأْمُرُکَ؛ خداوند به تو دستور می‌دهد»، متضمِّن این معناست که دستور لازم ‌الاجراست؛ زیرا خداوند از عشق فراوان پیامبر و حضرت خدیجه به یکدیگر آگاه بود و می‌دانست چنین دستوری بر آن دو، سنگین و مشقّت‌ بار است. (۴) ولی چون دستور، دستور الهی و لازم‌ الاجرا بود، پیامبر بر انجام آن، لحظه‌ای درنگ نکرد و از همان لحظه، امر الهی را شروع نمود؛ بدون اینکه واقعیّت امر را به حضرت خدیجه اطّلاع دهد.(۵)

چلّه خاص برای امری مهم

«پیامبر در این چهل روز، روزه‌دار بود و در شب به عبادت می‌پرداخت.»(۶)

و پس از سپری شدن چلّه ، جبرئیل، فرود آمد و گفت:

«ای پیامبر بزرگوار! خداوند به تو درود می‌فرستد و به تو دستوری می‌دهد که برای هدیه و تحفه او آماده شوی.» پیامبر به او گفت: «تحفه پروردگار چیست؟» جبرئیل گفت: «من به آن آگاهی ندارم.» در آن وقت، میکائیل فرود آمد و با او ظرفی بود که با پارچه‌ای از سندس [یا استبرق] پوشیده شده بود. آن را جلوی پیامبر گذارد.»

جبرئیل به پیامبر گفت:

«پروردگار به تو دستور می‌دهد که از این غذا افطار کنی». ظرف را آشکار ساخت. در آن، خوشه‌ای خرمای تازه و خوشه‌ای انگور بود. رسول خدا از آنها میل فرمودند. بعد از آن، آب نوشید تا سیراب شد. پس اراده فرمود دست‌های خود را بشوید؛ جبرئیل بر دست‌هایش آب ریخت. میکائیل آن را شست ‌و شو داد و اسرافیل با دستمالی خشک کرد. آنگاه اضافه غذا را با ظرف آن به طرف آسمان بردند.»(۷)

نزول سه فرشته بزرگ الهی برای انجام یک امر الهی، و مائده ای ملکوتی که بفرموده شخص رسول خدا خوردن آن بر غیر حضرتش حرام بود، همه عظمت این موضوع را می‌رساند. قرار است چه اتّفاقی بیافتد؟!

حضرت محمد

تعجیل در مواقعه به امر الهی

پس از آنکه پیامبر از آن غذای بهشتی و الهی خورد، برخاست تا برای نماز آماده شود. جبرئیل او را از نماز خواندن منع نمود و به او فرمود:

«اکنون وقت نماز نیست؛ بلکه باید به خانه خدیجه روی و با وی همبستر گردی. خداوند اراده فرمود که امشب از صلب شما فرزندی پاک بیافریند.

رسول خدا به دنبال این فرمان، فوری به طرف خانه خدیجه روان گردید.»(۸)

پیامبر هر شب طبق عادت، در بدو ورود به خانه، وضو می‌ساخت و دو رکعت نماز مختصر می‌خواند، سپس در بستر قرار می‌گرفت؛ ولی در آن شب ظرف آبی طلب نکرد و برای نماز خواندن آماده نشد و این همان مطلب قبلی، یعنی سرعت و تعجیل در تنفیذ امر الهی را اثبات می‌کند. آری، امر الهی.

بارداری استثنایی

در آن شب نورانی، نطفه حضرت فاطمه علیهاالسلام به امر الهی از صلب نبوّت به رحم مطهّر منتقل شد و این نکته مهمّی بود که در جمله حضرت خدیجه، هویداست؛ اینکه برخلاف تمام انعقاد نطفه‌ها، حضرت خدیجه از همان لحظه متوجّه باردار شدن خود گردید.

«سوگند به آنکه آسمان را برافراشت و آب را از چشمه‌ها جاری ساخت، رسول خدا در آن شب از من دور نگردید، مگر اینکه سنگینی حمل فاطمه را در وجود خود احساس کردم.»(۹)

تکلّم با مادر در رحم

هنگامی که حضرت خدیجه، با پیامبر که فردی یتیم و فقیر بود، ازدواج نمود، زنان مکّه از او دوری می‌گزیدند، به او وارد نمی‌شدند و سلام نمی‌کردند. از این‌ رو، حضرت خدیجه احساس تنهایی می‌نمود.

زمانی که به فاطمه باردار شد، حضرت فاطمه علیهاالسلام در بطن حضرت خدیجه با او حرف می‌زدند و او را به صبر و شکیبایی دعوت می‌نمودند. حضرت خدیجه حرف زدن فاطمه علیهاالسلام با خود را از پیامبر مخفی می‌کرد تا اینکه روزی رسول خدا شنید که خدیجه با خود صحبت می‌کنند. فرمودند: «با چه کسی سخن می‌گویی؟» عرض کرد: جنینی که در شکم من است، پیوسته با من حرف می‌زند و موجب آرامش من می‌شود.(۱۰)

قابله های بهشتی

هنگامی که زمان فارغ شدن و وضع حمل زنی می‌رسد، معمولاً زن‌ها برای کمک به او می‌شتابند؛ ولی هنگامی که حضرت خدیجه به زنان قریش و بنی‌هاشم پیغام کمک فرستاد، آنها با کینه ‌ای که از ازدواج ایشان با پیامبر به دل داشتند، از کمک به او سر باز زدند و به یاری او نیامدند. در این هنگام، خدایی که تمام مقدّمات و برنامه ‌ریزی خود را برای تولّد این بانو، آماده و مهیّا ساخته بود، رسولان خود را برای یاری فرستاد:

«چهار زن بلند قامت و نورانی بر او وارد شدند که بیشتر، زنان بنی‌هاشم بودند. حضرت خدیجه چون آنها را دید، ترسید. یکی از آنان گفت: ای خدیجه! ناراحت مباش؛ چرا که ما را پروردگارت به سوی تو فرستاده است. ما خواهران تو هستیم؛ من ساره هستم و ایشان آسیه، دختر مزاحم، رفیق تو در بهشت، این مریم، دختر عمران و ایشان صفورا، دختر شعیب است.(۱۱)

چهار زن برتر جهان، همراه حضرت خدیجه از برای چنین امر مهمّی مأمور شده و کمر به خدمت چنین وجودی بسته بودند.

نوری‌ عظیم در سرتا سر زمین

پس هنگامی که فاطمه علیهاالسلام پا به عرصه زمین نهاد، نوری عظیم از ایشان بلند شد تا اینکه این نور به تمام خانه‌های مکّه داخل شد و در شرق و غرب زمین، جایی از این نور خالی نماند.(۱۲)

نوزاد در بدو تولّد خود، لب به سخن گشود که:

«خدایی جز الله نیست. پدرم رسول خداست و سرور تمام انبیا. همسرم علی مرتضی، سرور تمام اوصیا و فرزندانم حسن و حسین: سرور تمام بنی‌آدم. سپس نام تک‌تک فرزندان [معصومش] را برد و بر آنها سلام کرد.»(۱۳)

در این هنگام حورالعین و اهل بهشت به فاطمه علیهاالسلام لبخند زدند و یکدیگر را برای تولّد او بشارت گفتند. (۱۴)

و این‌چنین است که خداوند و بهشت به وجود او افتخار می‌کند.

و این تازه آغازی بود برای رازهای پیچیده فاطمه علیهاالسلام …

———————————————————–

پی نوشت:

۱) بحارالأنوار، ج‏۱۶، ص ۷۸٫

۲) یَا مُحَمَّد! إِنَّ اللهَ تَعَالَی یُبَشِّرُکَ بِفَاطِمَةَ مِنْ خَدِیجَةَ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ…؛ بحارالأنوار، ج‏۸، ص ۱۵۱٫

۳) النَّبِیُّ جَالِسٌ بِالْأَبْطَحِ وَ مَعَهُ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ وَ الْمُنْذِرُ بْنُ الضَّحْضَاحِ وَ أَبُو بکر وَ عُمَرُ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِیطَالِبٍ وَ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِذْ هَبَطَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ فِی صُورَتِهِ الْعُظْمَی قَدْ نَشَرَ أَجْنِحَتَهُ حَتَّی أَخَذَتْ مِنَ الْمَشْرِقِ إِلَی الْمَغْرِبِ فَنَادَاهُ یَا مُحَمَّدُ الْعَلِیُّ الْأَعْلَی یَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ وَ هُوَ یَأْمُرُکَ أَنْ تَعْتَزِلَ عَنْ خَدِیجَةَ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً.

۴) از این‌رو، در ادامه حدیث آمده است:  «فَشَقَّ ذَلِکَ عَلَی النَّبِیِّ وَ کَانَ لَهَا مُحِبّاً وَ بِهَا وَامِقاً؛ پس، آن بر پیامبر سنگین و سخت آمد؛ زیرا او عاشق و دلباخته همسر وفادار خویش بود.«

۵) آن حضرت در روزهای آخر دوره، عمّار یاسر را به خدمت خدیجه فرستاد و به او فرمود:

«به خدیجه بگو:  گمان نکن که من از تو بریده و تو را رها کرده‌ام؛ بلکه پروردگارم برای اجرای آن به من دستور فرموده است. در آن، خیر بیاندیش. خداوند هر روز به وجود تو به بزرگان فرشته‌ها افتخار می‌کند.»

۶) فَأَقَامَ النَّبِیُّ أَرْبَعِینَ یَوْماً یَصُومُ النَّهَارَ وَ یَقُومُ اللَّیْلَ.

۷) یَا مُحَمَّدُ الْعَلِیُّ الْأَعْلَی! یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ هُوَ یَأْمُرُکَ أَنْ تَتَأَهَّبَ لِتَحِیَّتِهِ وَ تُحْفَتِهِ. قَالَ النَّبِیُّ یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا تُحْفَةُ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ مَا تَحِیَّتُهُ قَالَ لَا عِلْمَ لِی…؛ کَشَفَ الطَّبَقَ فَإِذَا عِذْقٌ مِنْ رُطَبٍ وَ عُنْقُودٌ مِنْ عِنَبٍ فَأَکَلَ النَّبِیُّ مِنْهُ شِبَعاً وَ شَرِبَ مِنَ الْمَاءِ رِیّاً وَ مَدَّ یَدَهُ لِلْغَسْلِ فَأَفَاضَ الْمَاءَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ غَسَلَ یَدَهُ مِیکَائِیلُ وَ تَمَنْدَلَهُ إِسْرَافِیلُ ارْتَفَعَ فَاضِلُ الطَّعَامِ مَعَ الْإِنَاءِ إِلَی السَّمَاءِ.

۸- الصَّلَاةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَیْکَ فِی وَقْتِکَ حَتَّی تَأْتِیَ إِلَی مَنْزِلِ خَدِیجَةَ فَتُوَاقِعَهَا فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ آلَی عَلَی نَفْسِهِ أَنْ یَخْلُقَ مِنْ صُلْبِکَ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً فَوَثَبَ رسول ‌الله إِلَی مَنْزِلِ خَدِیجَةَ.

از عبارت «وَثَبَ الی؛ پرید، برجست» در این روایت می‌توان فهمید که اوّلاً امر الهی وجوب فوری داشته است و ثانیاً پیامبر اکرم به‌ خاطر علاقه وافری که به همسر خویش داشت، به محض رخصت الهی برای دیدار حضرت خدیجه، به منزل ایشان رفت و این عشق دو طرفه بود؛ زیرا در حدیث آمده است که حضرت خدیجه هنگامی که صدای پیامبر را شنید، با شادمانی و خوشحالی فراوان در را باز کرد: قَالَتْ خَدِیجَةُ فَقُمْتُ فَرِحَةً مُسْتَبْشِرَةً بِالنَّبِیِّ وَ فَتَحْتُ الْبَابَ.

۹) فَلَا وَ الَّذِی سَمَکَ السَّمَاءَ وَ أَنْبَعَ الْمَاءَ مَا تَبَاعَدَ عَنِّی النَّبِیُّ حَتَّی حَسِسْتُ بِثِقْلِ فَاطِمَةَ فِی بَطْنِی.

۱۰) فَلَمَّا حَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ صَارَتْ تُحَدِّثُهَا فِی بَطْنِهَا وَ تُصَبِّرُهَا وَ کَانَتْ خَدِیجَةُ تَکْتُمُ ذَلِکَ عَنْ رسول ‌الله فَدَخَلَ یَوْماً وَ سَمِعَ خَدِیجَةَ تُحَدِّثُ فَاطِمَةَ فَقَالَ لَهَا یَا خَدِیجَةُ مَنْ یُحَدِّثُکِ قَالَتِ الْجَنِینُ الَّذِی فِی بَطْنِی یُحَدِّثُنِی وَ یُؤْنِسُنِی.

۱۱) دَخَلَ عَلَیْهَا أَرْبَعُ نِسْوَةٍ طِوَالٍ کَأَنَّهُنَّ مِنْ نِسَاءِ بَنِی‌هاشِمٍ فَفَزِعَتْ مِنْهُنَّ فَقَالَتْ لَهَا إِحْدَاهُنَّ لَا تَحْزَنِی یَا خَدِیجَةُ فَإِنَّا رُسُلُ رَبِّکِ إِلَیْکِ وَ نَحْنُ أَخَوَاتُکِ أَنَا سَارَةُ وَ هَذِهِ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ وَ هِیَ رَفِیقَتُکِ فِی الْجَنَّةِ وَ هَذِهِ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ هَذِهِ صَفْرَاءُ ]صَفُورَاءُ] بِنْتُ شُعَیْبٍ.

۱۲) فَلَمَّا سَقَطَتْ إِلَی‏ الْأَرْضِ أَشْرَقَ مِنْهَا النُّورُ حَتَّی دَخَلَ بُیُوتَاتِ مَکَّةَ وَ لَمْ یَبْقَ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ لَا غَرْبِهَا مَوْضِعٌ إِلَّا أَشْرَقَ فِیهِ ذَلِکَ النُّورُ؛ بحارالأنوار، ج‏۴۳، ص ۳٫

۱۳) فَنَطَقَتْ فَاطِمَةُ بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَّ أَبِی رسول‌الله سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنَّ بَعْلِی سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ وَ أَنَّ وُلْدِی سَیِّدُ الْأَسْبَاطِ ثُمَّ سَلَّمَتْ عَلَیْهِنَّ وَ سَمَّتْ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ بِاسْمِهَا.

۱۴) ضَحِکْنَ إِلَیْهَا وَ تَبَاشَرَتِ الْحُورُ الْعِینُ وَ بَشَّرَ أَهْلُ الْجَنَّةِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِوِلَادَةِ فَاطِمَةَ.

 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: ماهنامه موعود، شماره های ۱۳۴و ۱۳۵ (با تلخیص و تصرف) .


 ادامه مطلب "تأملّی در اسرار ولادت بانوی بهشتی" را بخوانید.
بازديد : 14 views  موضوع: علما,مناسبت ها  تاريخ: ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱

حکایت های اخلاقی استاد 

مطهری

خضوع و خشوع در نماز

حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد باقر حجتی در یکی از خاطرات خود به حالات معنوی استاد مطهری رحمه الله، اشاره کرده و می‏گوید: «روزی بر مسجد در آمدم. استاد – با اینکه هوا گرم بود – با عمامه و قبا و عبا در حال اقامه نماز بودند. واقعا نماز اقامه می‏کردند. شاید به علت آنکه با تمرکزی عجیب و خضوع و خشوعی جالب توجه نماز می‏خواندند، به هیچ وجه متوجه ورود من نشدند. استاد نماز را به گونه‏ای آمیخته با توجه و خضوع برگزار می‏کردند که حالت ویژه ایشان مرا به خود مجذوب ساخت. به جای اینکه به ایشان اقتدا کنم، مشغول تماشای نمازشان شدم. تا از نماز فارغ شدند، ادعیه و تعقیبات و تسبیحات را ادامه دادند. حالی که از پشت‏سر در نماز ایشان به وضوح احساس می‏کردم، غیرقابل توصیف است. گوییا قیامت و احوال آن را شهود می‏کردند و حالت و خشیتی که ویژه علمای واقعی و خدا آشناست، حتی از قفا در قد و بالای آن سرو سهی، انسان را مجذوب خود می‏ساخت. » (۴۸)

تواضع

تواضع یکی از خصلت‏های زیبای انسانی است و خداوند متعال در کلام وحی فروتنی را یکی از نشانه‏های بندگان شایسته و صالح شمرده است. شهید مطهری رحمه الله که یکی از این بندگان کمال یافته الهی است، زندگی پربار خود را به این صفت زیبای انسانی آراسته بود.

خاطره زیر که توسط خود ایشان نقل شده است، نشانگر تواضع آن مرد الهی است:

«در دانشگاه شیراز از من دعوت کرده بودند، برای سخنرانی. در آن جا استادها و حتی رئیس دانشگاه همه بودند. یکی از استادهای آن جا که قبلا طلبه بود و بعدا رفت آمریکا تحصیل کرد و دکتر شد و آمد و واقعا هم مرد فاضلی هست، مامور شده بود که مرا معرفی کند.

آمد پشت تریبون ایستاد. جلسه هم خیلی پرجمعیت و با عظمت‏بود. یک مقدار معرفی کرد: «من فلانی را می‏شناسم، حوزه قم چنین، حوزه قم چنان و….» بعد در آخر سخنانش این جمله را گفت: «من این جمله را با کمال جرات می‏گویم، اگر برای دیگران لباس روحانیت افتخار است، فلانی افتخار لباس روحانیت است.»

آتش گرفتم از این حرف. ایستاده سخنرانی می‏کردم، عبایم را هم قبلا تا می‏کردم و روی تریبون می‏گذاشتم، مقداری حرف زدم، رو کردم به آن شخص، گفتم: «آقای فلان! این چه حرفی بود که از دهانت‏بیرون آمد؟ ! تو اصلا می‏فهمی چه داری می‏گویی؟ ! من چه کسی هستم که تو می‏گویی فلانی افتخار این لباس است؟»

با اینکه من آن وقت دانشگاهی هم بودم و به اصطلاح ذوحیاتین بودم، گفتم: «آقا من در تمام عمرم یک افتخار بیشتر ندارم، آن هم همین عمامه و عباست. من کیم که افتخار باشم؟ … ما را اگر اسلام بپذیرد که اسلام افتخار ما باشد; اسلام اگر بپذیرد که به صورت مدالی بر سینه ما باشد، ما خیلی هم ممنون خواهیم شد، ما شدیم مدالی بر سینه اسلام؟ !» (۴۹)

این عالم فرزانه در برابر روحانیت آن چنان متواضع بود که همیشه به روحانی بودن خود افتخار می‏کرد و گاهی آن را چنین ابراز می‏نمود: «این بنده همه افتخارش این است که، در سلک این طبقه منسلک است و خوشه چینی از این خرمن به شمار می‏آید و در خانواده روحانی رشد و نمو یافته و در حوزه‏های علوم دینی عمر خویش را به سر برده، … .» (۵۰)

ایشان همواره روحیه طلبگی داشت و هیچگاه خود را برتر از دیگران فرض نمی‏کرد.

او با آن که متفکر و فیلسوفی بزرگ بود، کتاب داستان راستان می‏نوشت و با وجود اعتراض دوستانش با کمال فروتنی می‏گفت: «خود را بزرگ نشان دادن هنر نیست، تلاش در راه هدف مهم است.»

پرهیز از گناه

استاد مطهری رحمه الله علاوه بر اینکه شدیدا از گناه و کارهای حرام و حتی مکروهات پرهیز می‏نمود، در مواردی که احساس می‏کرد کارش مورد رضایت الهی نباشد، آن را ترک می‏کرد. داستان زیر نشانگر این روحیه استاد شهید می‏باشد.

او در خاطرات خود می‏گوید: «در ایام طلبگی – البته کمتر از جاهای دیگر ولی خوب – اتفاق می‏افتد که انسان می‏نشیند در یک مجلس، عده‏ای از این آقا و آن آقا غیبت می‏کنند. یک وقت هم می‏بینی خود انسان گرفتار می‏شود.

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله العظمی آقای حجت رضوان الله علیه را، من یک دفعه در شرایطی قرار گرفتم و با اشخاصی محشور بودم که این مرد که حق استادی به گردن من داشت و من سال‏ها خدمت ایشان درس خوانده بودم و حتی در درس ایشان جایزه گرفتم، مورد غیبت واقع شد. یک وقت احساس کردم که درست نیست. من چرا در یک چنین شرایطی قرار گرفته‏ام؟

ایشان در یک تابستانی به حضرت عبدالعظیم تشریف آورده بودند، یک روز بعد از ظهری رفتم درب خانه ایشان را زدم، گفتم: بگویید فلانی هست. ایشان در اندرون بودند، اجازه دادند. یادم هست که رفتم داخل، کلاهی به سر ایشان بود و بر بالشتی تکیه کرده بودند. (پیرمرد مریض بود، دو سال قبل از فوت ایشان بود). گفتم: آقا آمده‏ام یک مطلبی را به شما عرض کنم. فرمود: چیست؟ ! گفتم: من از شما غیبت کرده‏ام ولی البته کم، اما غیبت نسبتا زیادی شنیده‏ام، و من از این کار پشیمانم که چرا در جلسه‏ای که از شما غیبت می‏کردند، حاضر شدم و شنیدم و چرا احیانا به دهان خودم هم غیبت‏شما آمد و من چون تصمیم دارم که دیگر هرگز غیبت نکنم و هرگز هم غیبت‏شما را از کسی استماع نکنم، آمده‏ام به خود شما عرض بکنم که مرا ببخشید، از من بگذرید.

این مرد با بزرگواری‏ای که داشت، به من گفت: «غیبت کردن از امثال من دو جور است، یک وقت‏به شکلی است که اهانت‏به اسلام است. یک وقت هم هست که به شخص ما مربوط می‏شود.» من دانستم که مقصود ایشان چیست. گفتم: «نه، من چیزی نگفتم و جسارتی نکردم که به اسلام توهین شود، هرچه بوده مربوط به شخص خودتان است.»

گفت: «من گذشتم.» (۵۱)

غیرت و حساسیت دینی

نگاهی گذرا به آثار و گفته‏های مرحوم مطهری رحمه الله، غیرت دینی و حساسیت او را در مسائل اسلامی بر ما روشن می‏کند. او در تمام لحظات زندگی‏اش خود را موظف می‏دانست که از کیان اسلام دفاع نماید.

در اینجا به نمونه‏هایی از حساسیت دینی و احساس مسؤولیت در قبال هجوم به ارزش‏های اسلامی را در زندگی آن عالم مجاهد می‏خوانیم:

الف) در عرصه‏های فرهنگی

آیت ا… خزعلی می‏فرماید: «ایشان از نوشته‏های منحرفانه‏ای که به نام اسلام نشر می‏یافت، رنج می‏بردند. در ایامی که حکم تبعید مرا صادر کرده بودند و من در گوشه‏ای از کوی کن مخفی شده بودم، ایشان مرا پیدا کردند و به آن جا آمدند و با بزرگواری در آن ایام سخت اظهار محبت کردند. به ایشان گفتم: چه می‏نویسید؟ گفتند: درباره بعضی از مطالب غرب‏زده‏ها که به نام اسلام نشر می‏دهند. گفتم: من در این باره چیزی یافته‏ام. با عطش عجیبی سراغ آن را گرفتند. کتاب را به ایشان دادم و با اشتیاق آن را گرفتند. بعد گفتم: استاد! اگر عیب‏هایی دارند که می‏نویسید هنری را هم که دارند بنویسید تا بدانند منصفید و خیال نکنند که مهاجم‏اید.

گفتند: بنای من است که اگر هنری هم دارند بنویسم ولی، به اسلام دارد حمله می‏شود، به اسلام دارند ضربه می‏زنند، به نام اسلام دارد مطالبی گفته می‏شود که بر خلاف اسلام است.» (۵۲)

ب) حمایت از فدائیان اسلام

حمایت استاد مطهری از فدائیان اسلام یکی دیگر از نمونه‏های غیرت دینی اوست. چرا که فدائیان اسلام تبلور غیرت دینی در عصر رواج فحشا و بی‏بند و باری در رژیم پهلوی بودند.

نویسنده محقق آقای دوانی که از نزدیک با روحیات استاد مطهری رحمه الله آشنا بوده است، می‏گوید: «شهید مطهری رحمه الله با فدائیان اسلام و افکارشان هماهنگ بود، بارها از شهید نواب شنیدم که با احترام از آقای مطهری رحمه الله یاد می‏کرد و از احوال او جویا می‏شد. استاد مطهری رحمه الله که گاهی در جلسات فدائیان اسلام شرکت می‏کرد، در بعضی از جلسات خطاب به نواب می‏فرمود: «در حسن نیت و شور دینی و پاکی هدف شما و رفقایتان شکی نیست.» ایشان در ادامه می‏گوید: «تا آن جا که به یاد دارم، شهید مطهری رحمه الله تا آخر هم به یاد فدائیان بود.» (۵۳)

ج) تذکر مستقیم

آقای هادی جوان می‏گوید: «استاد مطهری رحمه الله در سال ۱۳۴۹ در تالار دانشکده پزشکی دانشگاه مشهد، تحت عنوان «اسلام و مقتضیات زمان‏» سخنرانی داشتند. بنده نیز در آن جلسه حضور داشتم. چند تن از دانشجویان دختر، بدون حجاب در آن سخنرانی شرکت کرده بودند. مرحوم استاد مطهری به محض دیدن آن صحنه، بسیار ناراحت‏شدند و گفتند: «من در تهران به آقای دکتر رامیار گفته بودم که، اگر قرار باشد سخنران جلسه من باشم، باید وضع از این بهتر باشد. این چه وضعی است که این جا دارد؟» (۵۴)

د) اقدامات عملی

دکتر علی مطهری در رابطه با حساسیت‏شدید استاد مطهری رحمه الله نسبت‏به گروه‏های مخالف و ضد اسلامی می‏گوید: «در راهپیمایی عظیم عاشورای سال ۵۷ تهران، در بین راهپیمایان، مینی بوسی حرکت می‏کرد که در بالای آن رهبر گروه فرقان و یکی از اعضای برجسته سازمان مجاهدین خلق (مناققین) که هر دو لباس روحانیت‏بر تن داشتند، مشغول تشریح آرم سازمان مجاهدین خلق برای مردم بودند. عده‏ای از افراد آگاه و بیدار، موضوع را به اطلاع چند تن از روحانیون رساندند. آن‏ها از مداخله منع کردند و گفتند: در این شرایط صلاح نیست درگیری ایجاد شود. سرانجام موضوع را به اطلاع استاد شهید رساندند، ایشان با صراحت گفتند: «به هر قیمتی شده باید این آرم را پائین بیاورید، حتی به قیمت کشته شدن این افراد، این‏ها برای آینده برنامه‏های خطرناکی دارند.» (۵۵)

ساده ‏زیستی و آزادگی

استاد مطهری رحمه الله عالمی ساده‏زیست و آزاده بود. او نزد ارباب زر و زور خضوع نمی‏کرد و تسلیم کسی نمی‏شد. تا امکان داشت‏به کسی اظهار حاجت نمی‏نمود. در جمع مال و ثروت دنیا حریص نبود و در دوران طلبگی به کلی نسبت‏به آن بی‏اعتنا بود. او می‏گفت: «من برای جمع ثروت، فرصت‏هایی را از دست داده‏ام که شاید در نظر دیگران به یک نوع دیوانگی و جنون شبیه‏تر بوده است.» (۵۶)

استاد مطهری در صرف غذا بسیار ساده و قانع بود. آقای غلامحسین وحیدی یکی از کارمندان دانشکده الهیات که مدتی با شهید مطهری رحمه الله همراه بوده است، می‏گوید: «استاد مطهری رحمه الله اتاقی کوچک و بسیار ساده در کنار اتاق شورای دانشکده داشتند. استادان دانشکده وقتی جلسه‏ای داشتند و یا ورقه‏های امتحانی را تصحیح می‏کردند، تا ساعت‏سه بعداز ظهر در همان اتاق شورا می‏ماندند و از سوی دانشکده برای آنان ناهار و نوشابه و میوه می‏آوردند. اما استاد مطهری رحمه الله وقتی ظهر می‏شد، به اتاق خودشان تشریف می‏بردند. همیشه مقید بودند اول نماز بخوانند، سپس ناهار مختصری که معمولا نان و پنیر و یا نان و انگور بود و از منزل همراه می‏آوردند، صرف کنند.

استادان و مسؤولان دانشکده، اصرار می‏کردند که استاد مطهری رحمه الله به اتاق شورا بروند و از ناهار دانشکده که مثلا چلوکباب برگ و غیره بود، صرف کنند; استاد قبول نمی‏کردند و عذر می‏آوردند که: غذای من مخصوص است و غذای دانشکده با من سازگار نیست. اما اظهار نمی‏کردند که چرا از غذای استادان نمی‏خورند. من علتش را می‏دانستم. می‏گفتند: «این ناهار حق خدمتگزاران است و از بیت المال است. استادان حقوق خوبی دارند. خودشان بروند و از بازار بخرند و بخورند. این غذا حق ضعفاست.» (۵۷)

اعتدال

یکی از علل توفیقات استاد مطهری رحمه الله پرهیز از افراط و تفریط در امور زندگی و مسائل اجتماعی و سیاسی بود. حجت الاسلام والمسلمین مصطفی زمانی در این باره می‏گوید: «استاد بزرگوار ناگزیر بودند از یکسو، با افکار تند و افراطی – که معتقد بودند باید خیلی سریع حتی زودتر از تصمیم امام خمینی رحمه الله انقلاب پیاده شود – مقابله کنند و آنان را از تندروی باز دارند; و از سوی دیگر ناگزیر بودند; با افکار انحرافی، التقاطی و استعماری که با رنگ‏های گوناگون خودنمایی می‏کردند، به خالفت‏برخیزند و از طریق جراید، سخنرانی، تدریس و نشر کتاب به وظیفه خود عمل کنند. استاد [می] گفتند: «نمی‏شود واقعیت‏ها را منکر شد. وقتی حضرت امام سفارش به وحدت همه مراجع و طلاب و دانشگاهیان می‏کند، چرا ما کاسه داغ‏تر از آش شویم و این و آن را بکوبیم؟ این کوبیدن‏ها مخالف نظر حضرت امام خمینی است.» (۵۸)

اخلاص

استاد مطهری رحمه الله سرا پا در عشق به اسلام و دفاع از ارزش‏های اسلامی می‏سوخت. او قبل از اینکه عالم یا معلم خوبی باشند، انسانی معتقد، با ایمان و با تقوا بود. اعمال و رفتار وی دقیقا مصداق کامل «ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین‏» ; «نماز و تمام عبادات من، و زندگی و مرگ من، همه برای پروردگار جهانیان است.» (۵۹) بود.

شهید مطهری رحمه الله چون تمام کارهایش را برای خدا انجام می‏داد، هیچ گاه به دنبال شهرت نبود. فرزند ایشان در مورد اخلاص استاد مطهری رحمه الله می‏گوید: «عنوان همیشگی نویسنده بر روی کتاب‏هایشان «مرتضی مطهری‏» بود و اجازه نمی‏دادند کلمه‏هایی مثل استاد و غیره قبل از اسمشان آورده شود. از شهرت به شدت پرهیز داشتند. با اینکه تشکیل دهنده هسته مرکزی شورای انقلاب بودند، در روزنامه‏ها چندان نامی از ایشان آورده نمی‏شد، و وقتی از ایشان می‏پرسیدیم که: «چرا اسمی از شما نیست و از اکثریت دست‏اندرکاران انقلاب کم و بیش نامی هست؟»

ایشان می‏گفتند: «من کاری را که باید انجام بدهم، انجام می‏دهم. هرچه نامم کمتر مطرح شود، آسوده‏ترم. سعی من بر این است که در غیر موارد ضروری در اجتماعات عمومی مطرح نشوم.» (۶۰)


پایگاه خبری تحلیلی اهل بیت وابسته به مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام ، حسینی ؛ سید سعید


 ادامه مطلب "حکایت های اخلاقی استاد" را بخوانید.
بازديد : 12 views  موضوع: علما,مناسبت ها  تاريخ: ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱

شهید مطهری در نگاه علامه سید محمد حسین طباطبایى

e7g1j

وقتى که ایشان در جلسه درسم حاضر مى شدند . ( این عبارت , عبارت خوبى نیست ولى مقصود را بیان مى کند ) بنده از شوق و شعف , حالت رقص پیدا مى کردم , به جهت اینکه مى دانستم هر چه بگویم هدر نمى رود و محفوظ است

 

لطفا درباره دوران شاگردى استاد شهید مطهرى نزد شما, توضیحاتى بفرمایید؟

سى و دو سال پیش از شهادت ایشان , من از تبریز به قم پناهنده شدم . اوضاع آنجا خراب بود , بدین خاطر به قم آمدم . بعد بنا بر این شد که در قم بمانم . تدریس درس حکمت ( فلسفه ) را شروع کردم . غیر از بنده , در قم آقاى خمینى بودند که درس فلسفه اى داشتند و چند نفرى از آقایان در درس ایشان شرکت مى کردند . ایشان[ اسفار] درس مى دادند . بعد آن آقایان , درس ایشان را ترک کردند و به حوزه درس ما منتقل شدند و شروع به تحصیل کردند . سالها این درس ادامه داشت . مخصوصا مرحوم مطهرى هوش فوق العاده اى داشت و حرف از او ضایع نمى شد . حرفى که مى گفتم , مى گرفت و به مغزش مى رسید . هر چه مى گفتم هدر نمى رفت و مطمئن بودم که نمى رود . وقتى که ایشان در جلسه درسم حاضر مى شدند . ( این عبارت , عبارت خوبى نیست ولى مقصود را بیان مى کند ) بنده از شوق و شعف , حالت رقص پیدا مى کردم , به جهت اینکه مى دانستم هر چه بگویم هدر نمى رود و محفوظ است . به همین ترتیب خودش مبدأ تحصیل دیگران شد و شروع به تألیف کتابها کرد و انصافا هم کتابهایش خیلى عالى است .

در زمانى که عده اى خواندن فلسفه را حرام مى دانستند, عمده کارهاى استاد مطهرى فلسفى بود .

علت علاقه فوق العاده ایشان به فلسفه چه بود ؟

او انسانى برهانى بود و برهانى فکر مى کرد و به برهان علاقه داشت . از این جهت , ایشان به حکمت علاقه مند شده بود و در این زمینه کارهایى هم کرد و خوب هم از عهده برآمد .

استاد مطهرى علاقه و دلبستگى خاصى به شما داشتند . شما نسبت به ایشان چه احساسى داشتید ؟

در مقابل احساسات ایشان , من هم احساسات متقابل و علاقه فوق العاده اى به ایشان داشتم , به جهت خوش فکرى و هوش سرشار و قلم بارز ایشان . خود فلسفه اسلامى که از دست علماى اسلام رد شده و به ما رسیده است , خالى از معنویت نیست . طورى است که خود به خود براى انسان متوجه , حالت معنویت مى آورد و تقوا را تأیید مى کند و توفیق مى دهد و به هدایت مى رساند . این فلسفه اى است که از دست علماى اسلام درآمده است . طبعا ایشان هم مردى با تقوا بود , تقوایى که از فلسفه به دست آورده باشد . تمام هم و نیرویش صرف فلسفه مى شد و خوب بار آمده بود .

وقتى که ایشان درس را در خدمت شما شروع کردند , حدودا در چه سنى بودند ؟

در حدود بیست و پنج یا بیست و شش سال داشتند , بعد , مباحث و مقالاتى را که در کتاب[ اصول فلسفه و روش رئالیسم] آمده , شروع کردیم , در آن مطالب هم یگانه کسى که از همه جهت مطمئن بودم که حرفم نزدش هدر نمى رود , ایشان بودند . قدرى که گذشت , نوشتن پاورقى بر کتاب[ اصول فلسفه] را شروع کردند و همان وقت اینها را نوشتند . آن جلدهایى که منتشر شده , از درک و فکر خوب ایشان حکایت دارد . جلد چهارم هم که باقى مانده , ایشان نوشته و حاضر است . آن را آورد بنده دیدم و به خودش برگرداندم وگفتم کتاب دیگرى تألیف شده است .

در رساله قوه و فعل , آن قدر ایشان شوق و شعف داشت که بنده را وارد کرد به تهران رفتم و یک هفته در منزلشان ماندم تا درباره این رساله بحث کنیم , زیرا مطالب آن براى ایشان حل نشده بود . یک هفته تمام , شب و روز با ایشان سروکار داشتم و درباره همین رساله صحبت مى کردیم .

اخیرا خودش صاحب نظر شده بود و نظر داشت , یعنى حکم مى کرد . بهترین تعبیرش هم همین است که نظر داشت .

ضرورتى که براى شرح[ اصول فلسفه] احساس کردید , چه بود ؟

ضرورتش این بود که مجملات بود و مقاله هاى فشرده , و من مى خواستم باز شود و مطلب روشن شود . کسى هم که مى توانست این کار را بر عهده بگیرد , مرحوم آقاى مطهرى بود . او شروع کرد و به بهترین وجهى هم از عهده بر آمد به همین دلیل بود که من دو دستى کار را به او مى دادم . خدا ان شاءالله بیامرزدش .

در لحظه شنیدن خبر شهادت استاد مطهرى چه احساسى به شما دست داد ؟

دیگر اینها غیر قابل وصف است. حقیقتا بعد از فوت ایشان تأثر من , تأثر در مرگ یکى از عزیزان است . از دست رفتن ایشان ضایعه اى بود . خداوند کسانى را که این طور جنایات را جایز مى شمارند , نابود کند .

لطفا درباره روابط معنوى ایشان با شما . . .

خواهش مى کنم راجع به معنویت و روابط معنوى اى که با ایشان داشتم و مطالبى که تأثر آور بود و بنده از آنها روحا متأثر شدم , نپرسید . به جهت اینکه من دوام ذکر و بیان آن را ندارم


 ادامه مطلب "شهید مطهری در نگاه علامه سید محمد حسین طباطبایى" را بخوانید.
بازديد : 11 views  موضوع: مناسبت ها  تاريخ: ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱

بهترین معلم خداست

بهترین معلم خداست
تعلیم و تربیت عبادت است.

معلمی شغل انبیا است .

این واژه ها و جملات به منظور نشان دادن  قداست حرفه معلمی به کار برده می شود .

به راستی اولین معلم که بود و

معلمی از چه زمانی شکل گرفته است؟

 

وقتی شروع به فکر کردن به این مسائل می کنیم تنها و تنها یک پاسخ می یابیم.

غیر از خدا هیچ موجودی نمی توانست معلمی و تعلیم و تربیت را به بندگاانش بیاموزد.

 

چه نیکوست که ما خدایمان را با نام رب به معنای پرورش دهنده می خوانیم. وقتی به معنای رب فکر می کنیم به عظمت و قداست مربی بودن پی می بریم. چون خدا با تمام عظمتش خود را رب الارباب می داند.

 

حتی در نگاه به آیات می توان ریشه تعلیم و تربیت را استخراج کرد. سوره علق (العلق) آیه یک تا پنج، چنین بر قلب نورانی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است:

ترجمه:

بخوان بهترین معلم خداست
به نام پروردگارت  که ( جهان را) آفرید. بهترین معلم خداست
(همان کسی که)، انسان را از خون بسته ای خلق کرد.بهترین معلم خداست
همان کس که به وسیله قلم تعلیم نمود. بهترین معلم خداست
و به انسان آن چه را نمی دانست تعلیم داد.بهترین معلم خداست

 

در سوره الرحمن آیه چهار می خوانیم: و به  او “بیان “ را آموخت.

چند آیه مطرح شده تنها بخشی است که خداوند متعال در مصحف شریف بر پیابرش نازل کرده است.

و همین اهمیت امر تعلیم و تربیت و حرفه معلمی را به عرضه گذاشته.

ذات اقدس اله در اولین آیه ای که بر رسول گرامی اش نازل می کند می گوید “اقراء”: بخوان.

اهمیت امر خواندن و چه را خواندن و چگونه خواندن از همین واژه پیداست.

 

بررسی کلمه“اقراء” در گفتاری جدا می گنجد که شاید در مبحث حاضر مجال پرداختن به آن نباشد. آن چه شایان اهمیت است، و باید گقت به آن به حد کافی توجه شود اهمیت مربی بودن، خواندن قلم و بیان است. آن خدایی که خلق کرد گقت بخوان. خدایی که خلق کرد به او که  کوچک بود  با قلم آموخت و آن چه را نمی دانست به او یاد داد.

 

اگر به همین چند آیه ابتدایی سوره علق به طور عمیق توجه کنیم. نتایج جالبی را می توانیم استنتاج کنیم.

یاد دادن، آن هم به وسیله قلم و خواندن اتفاق می افتد. آن دو چیزی که هر چه قدر علم پیشرفت کند نمی تواند بی نیاز از این دو باشد.

هر مربی برای این که تعلیم دهد نیاز به بیان دارد. بیان کردن و نحوه آن برای آموختن و چگونگی آموختن بسیار ضروری است.

چه نیکوست که از معلمان مهربانمان بخواهیم و هم چنین خودمان یاد بگیریم که از نخستین مربی و بهترین مربی راه و رسم مربی کردن را بیاموزیم.

آن خدای بخشنده و یگانه ای که همه چیز می دانست، به بنده اش هم یاد داد به و هم چگونه یاد دادن را یاد داد و هم این که بهترین ها را آموخت. خدا با اخلاق خوب به بنده اش آموخت به او که هیچ نمی دانست.

 

سزاوار است که هر فردی در مقام معلم ،بنیان ها و اساس ها را بشناسد و ان را به فراگیران بیاموزد. آموختن امر بسیار خطیری است زیرا خداوند متعال هم این کار را به بهترین نحو به انجام داد.

اگر قرار است معلمی ساده ها را به فراگیرانش بیاموزد ساده ها را خوب آموزش دهد و اگر قرار است سخت ها را بیاموزد سخت ها را هم خوب آموزش دهد.

 

بهترین معلم خداست

معلم نباید فراموش کند آموختن ابزار می خواهد و آن قلم و بیان است. هر ابزاری، روش استفاده می خواهد .

و گرنه آن چیزی که هدف دست یابی به آن را داریم، نخواهیم یافت.

وقتی مولای من در جایگاهی بسیار وسیع و بزرگ به کار مربی بودن می پردازد. پس من که معلم هستم باید از مولایم، خدایم  خوب یاد دادن را بیاموزم. و به هم او که این کار را خوب می داند توکل کنم.

 

درست است که معلمی بسیار حرفه ی مقدسی است اما برای حفظ قداست کار باید از کبر پرهیز نمود و دانستنی ها متناسب با نیاز و فهم فراگیران به آن ها آموزش داد.

ار این آیات چنین بر می آید در هر حرفه ای برای این که بهترین باشیم باید خودمان تمام راه و رسم آن کار را انجام دهیم تا به هدفمان برسیم.

خداوند باری تعالی برای این که راه و رسم  معلمی کردن را به بندگانش بیاموزد. خودش معلمی کرد و  معلم بودن را به بندگانش بیاموزد. چه تمثیل نیکوئی.

فراموش نکنیم هر آموختنی نیاز به به معلم دارد و بهترین معلم خداست.


 ادامه مطلب "بهترین معلم خداست.(به مناسبت هفته گرامی داشت معلم)" را بخوانید.
بازديد : 56 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۹ فروردین ۱۳۹۱

توصیه‌های مهم و شنیدنی آیة الله وحید خراسانی


روز شنبه به همراه حجة الاسلام شهاب مرادی به قم مشرف شدم و بر اساس قراری که داشتیم ، ضمن زیارت مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها به محضر آیت الله العظمی وحید خراسانی رسیدیم. حضرت آیت الله وحید خراسانی در این دیدار که برای آن وقت موسعی را قرار داده بودند ضمن استماع و توجه دقیق به نکات و چند گزارش کوتاهی که شهاب مرادی ارائه کرد، از فعالیت های تبلیغی وی تجلیل و بیانات مبسوطی ایراد فرمودند که مشحون از مطالب دقیق علمی ، آیات و روایات متعددی بود.

برخی از فرمایشات ، نکات و حواشی این دیدار که برایم بسیار جالب بود را در ادامه بیان خواهم کرد :

۱- آیت الله وحید خراسانی مکرر و با تاکید به مساله با اهمیت اقامه عزا در روز شهادت و حرکت دسته های عزاداری توصیه فرمودند. بسیار روشن بود اصلی ترین توصیه ایشان توجه به اقامه عزا برای حضرت زهرا سلام الله علیها به صورت دسته جات عزاداری در روز شهادت بود .

۲- معظم له در پاسخ به سوالی درباره آغاز و پایان ایام فاطمیه بیان فرمودند که از  روز ۱۳ جمادی الاول شروع می شود تا روز ۳ جمادی الثانی که تعطیل است و اوج سوگواری در آن روز است که توجه به آن روز سیره بزرگان از فقهایی همچون میرزای نایینی و مرحوم آخوند خراسانی بوده است .

۳- ایشان در ادامه نکته دقیق و ظریفی در تفسیر “بضعة منی” فرمودند که “پاره تن” از اغلاط است. بضعه در این جا یعنی پاره ای از وجود عقل کل و کل عقل. یعنی پاره ای از علم او، پاره ای از نور و مقام او، پاره ای از عصمت و قدسیّت او و بالاخره پاره ای از عقل کل و کلّ عقل.

همچنین فرمودند در روز قیامت که یوم الحسره و روز افسوس و پشیمانی است، همه آنها که مسیری جز مسیر اهل بیت را برگزیدند، انگشت ندامت خواهند گزید و آرزو می کنند که ای کاش از مدت عمر خود برای خدمت به آستان ائمه طاهرین به خصوص مادر مظلومه شان بهره می بردند.

۴- معظم له با توجه به نقش هویتی مناسبت ها ، کنار محرم و صفر به اقامه عزا در ۳ روز مهم در طول سال تاکید داشتند: شهادت حضرت صدیقه، شهادت حضرت امیر و شهادت حضرت صادق علیهم السلام .

۵- همچنین ایشان با تاکید فرمودند حفظ نظام از اوجب واجبات است نه برای امروز که ما هستیم، برای همیشه تا روزی که این پرچم به دست امام زمان ارواحنافداه برسد و ما همه در قبال اهل بیت علیهم السلام  مسئولیم .

اما در پایان این دیدار صمیمانه ۲ توصیه برای عموم مردم بیان فرمودند:

اول: تلاوت روزانه سوره یاسین و هدیه کردن ثواب آن به حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) .

دوم: آغاز ختم قرآن  به صورت روزانه به هر میزان که میسر است و هدیه کردن آن به امام عصر علیه السلام . که بر اساس حدیث صحیح و معتبری بشارت داده شده که کسی که چنین هدیه ای به امام زمان علیه السلام می دهد  (و هو معه)یعنی به مقام معیت با آن بزرگوار می رسد .

در پایان آیت الله وحید از همگان خواستند تا با بزرگداشت این ایام حزن و ماتم ، زمینه جلب عنایات حضرت بقیة الله به کشور را فراهم آورند .

تبیان-علی رضا مهدوی


 ادامه مطلب "توصیه‌های مهم و شنیدنی آیة الله وحید خراسانی بمناسبت ایام فاطمیه" را بخوانید.
بازديد : 48 views  موضوع: مناسبت ها  تاريخ: ۲۱ فروردین ۱۳۹۱

نظر رهبر انقلاب درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(س)

سال گذشته حجت الاسلام ادیب یزدی در یکی از سخنرانی های خود در خصوص نظر رهبر انقلاب درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا اظهاراتی کرد.

به گزارش خبرآنلاین این واعظ مشهور تهران درباره فاطمیه و زمان عزاداری برای حضرت زهرا به بیان خاطره و نقل قولی از رهبر معظم انقلاب پرداخته و گفته بود:” یادم می آید یک روز در محضر رهبر عالی قدر انقلاب بودم یکی از آقایان سوال کرد:”درباره شهادت حضرت فاطمه(س) بالاخره ۷۵ روز بعد از رحلت صحیح است یا ۹۵؟” رهبر عالی قدر پاسخ واقعا حکیمانه ای دادند و فرمودند: “برای شما چه فرقی می کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند.”

وی افزوده بود: دقیقا همین نکته ای که حضرت آقا فرمودندمدنظر است.ایام فاطمیه نسبتا طولانی است به جهت این که فضائل حضرت زهرا(س) هم بی حد و حصر و بی اندازه است. فاطمه زهرا(س) ریشه، اصل و اساس ولایت و عصمت و حقیقت امامت است. هر قدر فضائل ایشان گفته شود اولا تمام شدنی نیست و ثانیا برکات بسیاری بر بیان فضائل فاطمی آمده است به عنوان نمونه بیان فضائل فاطمه(س) نفاق را از انسان می زداید، ایمان انسان را زیاد می کند، موجب بصیرت عمیق انسان نسبت به حوادث و وقایع تاریخی می شود، انسان را با حقایق و بطن این عالم آشنا می کند، انسان را پیش خدا و حضرات معصومین(ع) خصوصا حضرت بقیة الله(عج) محبوب می نماید و زمینه کسب تقوا و فضیلت را در انسان مضاعف می کند و بسیاری از فضایل دیگر. لذا جامعه شیعی ما به ذکر فضائل فاطمی بسیار نیازمند است و بحمد الله فرصت خوبی هم در ایام فاطمیه فراهم شده که توسط هیئتی ها، متدینین، نمازگزاران و مسجدی ها در مراسم هایی مختلف این فضائل گفته شود.

ادیب یزدی گفته بود:ایام فاطمیه هم نزد شیعیان و ارادتمندان خاندان حضرت محمد(ص) ایام معین و کاملا علنی است. اما برای شهادت حضرت صدیقه فاطمه(س) ۴ نقل وجود دارد اول اینکه برخی معتقدند خانم(س) ۴۰ روز بعد از رحلت حضرت پیامبر(ص) به شهادت رسیده اند بعضی ها گفته اند ۶۰ روز، بعضی ها ۷۵ و بعضی ها دیگر ۹۵ روز. اما برای این که روز عظیم شهادت بی بی از دستمان نرود فصلی را به عنوان ایام فاطمیه قرار داده ایم که در مشخص ترین ایام ۱۰ روز قبل از شهادت ۷۵ تا ۱۰ روز بعد از شهادت ۹۵ در نظر گرفته شده است.یعنی در طول سال حداقل ۴۰ روز برای بیان فضائل فاطمی قرار گرفته شده است.


 ادامه مطلب "نظر رهبر انقلاب درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) بمناسبت ایام فاطمیه" را بخوانید.
بازديد : 36 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۱ فروردین ۱۳۹۱

 

 

به محشر از فراز چرخ گردون……….. ندا خیزد که این الفاطمیون؟


بمناسبت ایام سوگواری دخت رسول خدا خاتم پیامبران حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

-بالاترین فضیلت حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کلام امام خمینی (ره)

-نظر رهبر انقلاب درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) بمناسبت ایام فاطمیه

- توصیه‌های مهم و شنیدنی آیة الله وحید خراسانی بمناسبت ایام فاطمیه

- خدمت به فاطمه سلام الله علیها، اکسیر وجود

- زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (س)

-منم گدای فاطمه


—————————————-

معرفی ایام فاطمیه سلام الله علیها:

اقوال مختلف درباره روز شهادت حضرت زهرا(س)/ معتبرترین قول کدام است
نویسنده کتاب «صحیفه فاطمیه» با بیان اینکه ۱۳ قول درباره روز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) از جانب مورخان و محدثان نقل شده است، به مشهورترین قول در این زمینه اشاره کرد.

به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت حضرت زهرای مرضیه(س) پیرامون اقوال مختلف شهادت آن حضرت با حجت‌الاسلام «حمید احمدی جلفایی» پژوهشگر مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث و نویسنده کتاب‌های «احکام حجاب و عفت، در گلستان مرجعیت»، «بهترین‌ها و برترین‌ها در کتاب و سنت»، «چهل حدیث پیرامون حجاب و عفت زنان»، «حجاب برتر (بررسی جایگاه چادر در حجاب اسلامی)» و «صحیفه فاطمیه: جامع خطبه‌ها، کلمات قصار، ادعیه، اشعار، فضائل، کرامات و سایر ملحقات حضرت فاطمه» گفت‌و‌گو کردیم که مشروح آن در پی می‌آید:

۱۳ قول مختلف درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) وجود دارد

* با توجه به اینکه اقوال مختلفی در خصوص روز شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها توسط مورخین و محدثین نقل شده، کدام قول معتبرتر است؟

- در تقویم زندگی حضرت فاطمه علیها‌السلام، همچون سایر معصومین(ع) بین مورخان و محدثان اخلاف وجود دارد، در این اختلاف بیش از هر چیز به ضعف فرآیند ثبت و ضبط در آن زمان بر می‌گردد، به ویژه آنکه ضابطان و محدثان در آن دوره به مباحث تواریخ و ولادات و وفیات اهمیت چندانی نمی‌دانند و شبیه این اختلافات در مورد خود رسول اکرم(ص) نیز کمابیش وجود دارد. اما این اختلافات در مورد تقویم زندگانی حضرت زهرا(س) نسبت به سایر معصومین بیشتر است و این ظاهراً به نوع جنسیت آن حضرت (س) یعنی به زن بودن ایشان بر می‌گردد که طبیعتاً موجب ارتباط و اطلاع نسبتاً کمتر از این تواریخ می‌شدند، به طور کلی ۱۳ گفته مختلف در منابع تاریخی و روایی در مورد تاریخ شهادت حضرت فاطمه  زهرا سلام الله علیها وجود دارد که عبارت است از:

۱ـ ۴۰ روز بعد از وفات رسول خدا(ص)، این گفته را مرحوم مجلسی در «بحار‌الانوار» جلد ۴۳ صفحه ۲۱۲ حدیث ۴۱ از کتاب «عیون المعجزات» نقل کرده است، همچنین در کتاب «کشف الغمه» جلد۱ صفحه ۵۰۰ با استناد به روایتی مجهول این گفته نقل شده است.

۲ـ ۴۵ روز بعد از وفات رسول خدا(ص)، این گفته را برخی از محدثان به عنوان یک گفته نامعلوم نقل کرده‌اند.

۳ـ دو ماه بعد از وفات رسول خدا(ص)، این گفته را «حاکم نیشابوری» در کتاب «مستدرک» از عایشه نقل کرده است.

۴ـ ۷۰ روز پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را یکی از دانشمندان اهل سنت «ابن عبد الاب» در کتاب «الاستیعاب» نقل کرده است.

۵ـ ۷۲ روز پس از رحلت رسول خدا، این گفته را «ابن شهر آشوب» در کتاب «المناقب» جلد ۳ صفحه ۳۵۷ آورده است و گفته که مطابق آن حضرت(س) در روز شنبه ۱۷ شب مانده از ربیع‌الاخر در سال دهم هجری در سن ۱۷ سال و ۷ ماهگی دار دنیا را وداع گفته است و البته «ابن طاووس» هم کتاب «اعلام الوری» صفحه ۱۴۷ به عنوان قول اظهر ذکر کرده است.

۶ـ ۷۵ روز پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته که در کتاب «الکافی» مرحوم کلینی جلد یک صفحه ۴۵۸ آمده است که مطابق آن «مرحوم کلینی» با استناد از امام باقر علیه‌السلام، ولادت آن حضرت را  ۵ سال پس از مبعث و شهادت وی را ۷۵ روز بعد از وفات پدرش در سن ۱۸ سال و ۷۵ روزگی ذکر کرده است، در کتاب «دلایل الامامه» «طبری»، صفحه ۴۵ طبق روایتی به نقل از امام باقر علیه‌السلام و نیز در کتاب «الخرائج» مطابق روایتی به نقل از امام صادق علیه‌السلام این نطریه مورد تائید قرار گرفته و در متن این روایات روز شهادت آن حضرت سیزده جمادی الاولی بیان شده است که امروزه نظر اهل سنت بر همین مبنا قرار گرفته است..

۷- ۸۵ روز پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را مرحوم طبری در کتاب «دلائل الامامه» صفحه ۴۵ به عنوان یک قیل نقل کرده است.

۸ ـ سه ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته به «ابوالفرج اصفهانی» نسبت داده شده است.

۹- ۹۵ روز پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، مستند این گفته امروزه در میان شیعیان به ویژه ایران به رسمیت شناخته می‌شود، دو روایت از امام باقر علیه‌السلام و امام صادق علیه‌السلام است که یکی آز آنها در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه ۵۵۳ نقل شده استو روایت دوم که از لحاظ سندی نسبت بر همه اخبار دیگر محکم‌تر و متقن‌تر هست، در کتاب «دلائل‌الامامه» صفحه ۴۵ از زبان امام صادق علیه‌السلام آمده است که مطابق آن روز شهادت آن حضرت (س) سه شنبه سوم جمادی الثانی اعلام شده است.

۱۰- ۱۰۰ روز بعد از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را نیز نویسنده کتاب «کشف‌الغمه» در جلد یک صفحه ۵۰۳ به نقل از «ابن قتیبه» نقل کرده است.

۱۱ـ چهار ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته «ابن شهر آشوب» در کتاب «المناقب» جلد ۳ صفحه ۳۵۷ با عنوان قیل نقل کرده است و گفته که قربانی یکی از محدثان معروف، این نظریه را صحیح‌تر از همه دانسته است و البته «ابن‌طاووس» هم در کتاب «اعلام الوری» صفحه ۱۴۷ روایتی به نقل از جابر و او از امام محمد باقر علیه‌السلام در تأیید این نظریه نقل کرده است.

۱۲- ۶ ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این نظریه به عنوان یک نظریه مشهور میان شیعه و سنی در برخی از دوره‌های تاریخی مطرح بوده است و مستندات آن، دو روایت از «امام باقر(ع)» و «عروة بن زیبر» است که مطابق آن حضرت(س) در شب سه‌شنبه سه روز مانده به ماه رمضان در سال یازدهم هجری به شهادت رسیده‌اند و البته «ابن ابی الحدید» در شرح نهج‌البلاغه جلد ۶ صفحه ۴۶ همین گفته را از عایشه نیز نقل کرده است.

۱۳- ۸ ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را به برخی از محدثان نسبت داده شده است، همچنین در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه ۵۰۳ نیز این نظریه نقل شده است.

مشهورترین تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) ۹۵ روز پس از رحلت رسول‌الله(ص) است

با جمع‌بندی این نقد‌ها کلاً سه قول مختلف در مورد سن حضرت زهرا(س) هنگام شهادت وجود دارد:

۱ـ  «مرحوم کلینی» که معتقد است حضرت ۱۷ سال و ۷۵ روز داشته‌اند.

۲ـ صاحب «مناقب» و برخی دیگر که معتقدند حضرت ۱۸ سال و ۷ ماه می‌باشد.

۳- نقل قولی از مرحوم ابن‌طاووس در کتاب «اعلام‌الوری» صفحه ۴۷ که شهادت آن حضرت را ۲۳ سالگی مطرح کردند، همچنین در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه ۵۰۲ این نظریه را به «ابن شهاب» و به «زهری» هم نسبت داده شده است.

«ابن عربی» حضرت زهرا(س) را در طهارت و عصمت با رسول الله(ص) شریک می‌داند

* عصمت حضرت زهرا(س) از دیدگاه شیعه و اهل سنت چگونه است؟ اهل سنت از چه زاویه‌ای به حضرت فاطمه (س) می‌نگرند؟

-اختلاف اساسی دیدگاه شیعه و سنی در مورد آن حضرت عمدتاً از دو زاویه قابل بحث است: یکی؛ مربوط به مباحث تاریخی و وقایع پس از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) و دیگری؛ مربوط به ارزش وجودی و رتبه یا مقام حضرت فاطمه زهراست.

در بحث اول دامنه اختلافات بسیار است و ما معتقدیم که در این بخش از تاریخ انصافاً منابع اهل سنت به مرور زمان تحریف شده و شواهد و قراین این تحریف در آثار خود آنها بسیار واضح و روشن است، ضمن آنکه دلایل و قرائن بسیاری در منابع کهن و معتبر تاریخی و روایی اهل سنت وجود دارد که دیدگاه شیعه را در خصوص مسائل حضرت فاطمه زهرا(س) و حقانیت آن حضرت مورد تایید قرار می‌دهد.

اما جهت دوم بحث، در واقع می‌توان گفت: به عنوان پایه و اساس سایر اختلافات نیز به حساب می‌آید، مربوط به رتبه و مقام وجودی آن حضرت(س) است که در رأس همه اختلافات در این زمینه به مسئله عصمت آن حضرت بر می‌گردد، اینکه شیعه به دلایل متعدد نقلی و اصلی اعتقاد به عصمت و برخورداری آن حضرت از علم لدنی دارد، اما مکتب مقابل علی‌رغم دلایل و قرائن موجود در قرآن کریم و سنت نبوی آثار متعدد تاریخی و روایی خود به آن معتقد نیستند.

یکی از دلایل شیعه در اثبات آن حضرت(س) آیه مبارکه ۳۳ سوره احزاب (مربوط به آیه تطهیر) «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» و روایات و اخبار تاریخی ذیلیه آن است که در منابع فریقین به وفور وارد شده و ضمن اشاره به ماجرای کسا یا لوای رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به اثبات این مقام برای آن حضرت می‌پردازد، در معتبر‌ترین منابع اهل سنت صحابه و تابعین مورد قبول اهل سنت از جمله: «ابو سعید خدری»، «انس بن مالک»، «عایشه»، «ام سلمه»، «ابن ابی سلمه»، «سعد» و غیره به طرق متعدد این ماجرا را نقل کردند و بعد از آن نیز محدثان و دانشمندان مختلف آنها همچون «بخاری» در صحیح خود جلد ۵ صفحه ۲۶ و «مسلم» در صحیحش جلد ۱۵ صفحه ۱۹۴ و «بیهقی» در «سنن کبری» جلد ۲ صفحه ۱۴۹ و «طبری» در تفسیرش جلد ۵ صفحه ۳۲ و «حاکم نیشابوری» در «مستدرک» جلد۳ صفحه ۱۴۷ و غیره این اخبار را که تعداد طرق آنها به بیش از ۲۰ طریق می‌رسند، نقل کرده‌اند، اما متأسفانه علی‌رغم آنکه نتوانسته‌اند در تفسیر دلالت آیه و مقامات موجود در آن، بین رسول خدا (ص) و با آن حضرت(س) تفاوت منطقی بیان کنند، اما در نتیجه‌گیری همچنان با برخی توضیحات غیرعلمی و غیرمنطقی تعصب ورزیده‌اند.

روشنی این دلایل در منابع اهل سنت چنان محکم است که دانشمندی همچون «محی‌الدین عربی» در این زمینه پس از نقل اخبار مربوط به آیه شریفه و به استناد به دلالت آنها اهل بیت علیهم‌السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در طهارت و عصمت با رسول گرامی اسلام(ص) شریک اعلام کرده است، در روایت امامان شیعه نیز علاوه بر پردازش متواتر به این اخبار به عصمت ویژه آن حضرت تصریح و جز مقام امامت ظاهری، آن حضرت در همه مقامات و فضائل بیان شده ائمه معصومین به منزله سرچشمه و سرآمد معرفی شده است.

به عنوان مثال در روایاتی از امام صادق (ع) در کتاب «دعائم الاسلام» جلد یک صفحه ۳۷ نقل شده، به صراحت آمده است، همچنین در متون برخی ادعیه و زیارات معتبر مربوط به آن حضرت(س)، به این مقامات ویژه ایشان تصریح بیشتری شده است که پرداختن به همه این موارد در فرصت کوتاه نمی‌گنجد.

علامه امینی: فاطمه(س) مابین در و دیوار «مهدی» را صدا زد

* بیان شده است «هنگامی که حضرت فاطمه زهرا(س) ما بین در و دیوار قرار گرفتند، اباصالح المهدی را صدا زدند»، آیا این روایت صحت دارد؟

ـ تنها مستند این گفته کتاب «الغدیر» مرحوم علامه امینی است که ایشان در اشاره به این سخن به هیچ منبعی استناد نکرده است، حالا این گفته می‌تواند به عنوان زبان حالی، مطرح باشد و یا اینکه نقدی است بدون سنجش لازم از ناحیه مرحوم علامه که نظیر آن در برخی از مواضع دیگر مجموعه ایشان نیز شناسایی شده است که البته در یک بینش خوشبینانه می‌توان گفت این سخن را در منبعی دیده که در اختیار خود داشته، ولی مصدر آن را ذکر نکرده است.

منبع: خبرگزاری فارس

با توجه به مطلب فوق دهه اول فاطمیه سلام الله علیها از دهم جمادی الاول تا بیست جمادی الاول می باشد.

و دهه دوم از اول جمادی الثانی تا دهم جمادی الثانی می باشد.

که بنا به سنت حسنه علماء و بزرگان دین به احترام آن بانوی دو عالم به سوگواری و عزاداری می پرداختن و از هرگونه مجالس جشن وسرور

پرهیز می کردند .


 ادامه مطلب "این الفاطمیون؟" را بخوانید.
بازديد : 38 views  موضوع: علما,مناسبت ها  تاريخ: ۲ فروردین ۱۳۹۱

 

با تورق دیوان حضرت امام(س) به سهولت در می یابیم که توجه به بهار و نو شدن طبیعت در اشعار ایشان جایگاهی ویژه دارد.


عیدنوروز
باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا             جامه عید بپوشند، چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست            نازم آن مطرب مجلس که بود قبله نما
صوفى و عارف ازین بادیه دور افتادند             جام مى گیر ز مطرب، که رَوى سوى صفا
همه در عید به صحرا و گلستان بروند             من سرمست، ز میخانه کنم رو به خدا
عید نوروز مبارک به غنى و درویش             یار دلدار، ز بتخانه درى را بگشا
گر مرا ره به در پیر خرابات دهى             به سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا
سالها در صف ارباب عمائم بودم             تا به دلدار رسیدم نکنم باز خطا

***

مژده‌ی‌ دیدار
باد بهار، مژده‌ی‌ دیدار یار داد                شاید که جان به مقدم باد بهار داد
بلبل به شاخ سرو، در آوازِ دلفریب            بر دل نوید سرو قد گلعِذار داد
ساقی‌، به جام باده، در آن عشوه و دلال            آرامشی‌ به جان من بی‌قرار داد
در بوستان عشق، نشاید غمین نشست            باید که جان به دست بتی‌ می‌ گسار داد
شیرین زبان من، گل بی‌خار بوستان            جامی‌ ز غم به خسرو، فرهادوار داد
تا روی‌ دوست دید دل جان‌گداز من            یک جان نداد در ره او، صد هزار داد.
***
قبله‌‌ی‌ عشق
بهار شد، در میخانه باز باید کرد            به سوی‌ قبله‌ی‌ عاشق، نماز باید کرد
نسیم قدس به عشّاق باغ، مژده دهد            که دل ز هر دو جهان، بی‌نیاز باید کرد
کنون که دست به دامان سرو می‌نرسد            به بید عاشق مجنون، نیاز باید کرد
غمی‌ که در دلم از عشق گُلعذاران است            دوا به جام میِ‌ چاره ساز باید کرد
کنون که دست به دامان بوستان نرسد            نظر به سروْ قدی‌ سرفراز باید کرد.
***
سُرودِ عشق
بهار آمد و، گُلزار نور باران شد                چمن ز عشق رُخ یار، لاله‌افشان شد
سُرود عشق، ز مُرغان بوستان بشنو!            جمال یار از گُلبرگِ سبز تابان شد
ندا به ساقی‌ سرمستِ گُلِعذار رسید            که طرْف دشت، چو رُخسار سُرخِ مستان شد
به غنچه‌ گوی‌ که، از روی‌ خویش پرده فکن        که مُرغ دل، ز فراق رُخت پریشان شد
ز حال قلبِ جفا دیده‌ام مپرس، مپرس!            چو ابر، از غم دلدار، اشک‌ریزان شد.
***
بهار
بهار آمد که غم از جان برد، غم در دل افزون شد             چه گویم! کز غم آن سروِ خندان، جان و دل خون شد
گروه عاشقان بستند محمِلها و، وارستند             تو دانی‌ حال ما واماندگان در این میان چون شد
گل از هجران بلبل، بلبل از دوری‌ّ گل، هر دم         به طَرْف گلِستان، هر یک به عشق خویش مفتون شد
حجاب از چهره‌ی‌ دلدار ما، باد صبا بگرفت         چو من، هر کس بر او یک دم نظر افکند، مجنون شد
بهار آمد، ز گُلشن برد زردیها و، سردیها             به یُمن خور، گُلستان سبز و، بستان گرم و، گلگون شد
بهار آمد، بهار آمد، بهار گل‌عذار آمد              به میخواران عشاق گو: خمار از صحنه بیرون شد.
***
میلاد گل
میلاد گل و بهار جان آمد                برخیز! که عید میْ‌ کشان آمد
خاموش مباش زیر این خرقه                بر جان جهان، دوباره جان آمد
برگیر به دستْ، پرچم عُشّاق                فرماندهِ ملکِ لامکان آمد
گُلزارْ، ز عیش لاله‌باران شد                سُلطانِ زمین و آسمان آمد
با یار بگو که پرده بر دارد                هین! عاشق آخرالزَّمان آمد
آماده‌ی‌ امر و نهی‌ و فرمان باش            هشدار! که منجی‌ جهان آمد.
***
عشقِ مسیحا دم
بُلبُل از جلوه‌ی‌ گُل نغمه‌ی‌ داوُد نمود            نغمه‌اش، درد دل غمزده بهبود نمود
ساقی‌ از جام جهان، تاب به جان عاشِق            آنچه با جان خلیل آتش نمرود نمود
بنده‌ی‌ عشقِ مسیحا دم آن دلدارم            که به یُمن قدمش، هستی‌‌ من دود نمود
در پریشانی‌ ما، هر چه شنیدی‌ هیچ است        هیچ را کس نتوانست که نابود نموئد
نازم آن دلبر پُرشور که به صهبایش            پرده‌بردارِ رُخ عابد و معبود نمود
قدرت دوست نگر کز نگهی‌ از سر لُطف            ساجد خاک در میکده مسجود نمود.
***
بهار آرزو
بر در میکده‌ام پرسه‌زنان خواهی‌ دید            پیر دلباخته، با بخت جوان خواهی‌دید
نوبهار آید و، گلزار شکوفا گردد            بیگمان کوتهیِ‌ عُمر خزان خواهی‌ دید
مُرغ افسرده که در کُنج قفس محبوس است        بر فراز فلک، از شوق پران خواهی‌ دید
سوزش باد دی‌، از صحنه بُرون خواهد رفت        بارش ابر بهاری‌ بعیان خواهی‌ دید
قوس را، باد بهاری‌ به عقب خواهد راند            پس از آن، قوس قُزَح را، چو کمان خواهی‌ دید
دلبر پردِگی‌، از پرده بُرون خواهد شد            پرتو نور رُخش در دو جهان خواهی‌ دید.
***
پرتو خورشید
مژده ای‌ مُرغ چمن! فصل بهار آمد باز             موسم می‌ زدن و، بوس و، کنار آمد باز
وقت پژمُردگی‌ و غمزدگی‌ آخر شد             روز آویختن از دامن یار آمد باز
مُردگیها و فرو ریختگیها بشدند             زندگیها به دو صد نقش و نگار آمد باز
زردی‌ از روی‌ چمن، بار فرابست و برفت              گُلبن از پرتو خورشید به بار آمد باز
ساقی‌ و، میکده و، مطرب و، دست‌افشانی‌          به هوای‌ خم گیسوی‌ نگار آمد باز
گر گُذشتی‌ به در مدرسه، با شیخ بگو:            پی‌ تعلیمِ تو، آن لاله عذار آمد باز
دکّه‌ی‌ زُهد ببندید در این فصل طرب            که به گوش دل ما نغمه‌ی‌ تار آمد باز.
***
بهار جان
بهار آمد، جوانی‌ را پس از پیری‌ ز سر گیرم        کنار یار بنشینم، ز عمر خود ثمر گیرم
به گُلشن باز گردم، با گُل و گلبُن در آمیزم        به طرف بوستان، دلدار مهوش را به برگیرم
خزان و زردی‌ آن را نهم در پُشت سر، روزی‌        که در گُلزار جان، از گل عذار خود خبر گیرم
پر و بالم که در دِی‌ از غم دلدار پرپر شد            به فروردین به یاد وصل دلبر، بال و پر گیرم
به هنگام خزان، در این خراب‌آباد بنشستم        بهار آمد که بهر وصل او، بار سفر گیرم
اگر ساقی‌ از آن جامی‌ که بر عشّاق افشاند        بیفشاند، به مستی‌ از رُخ او پرده بر گیرم.
***
بهاریه‌ی‌ انتظار
آمد بهار و، بوستان شد رشک فردوس برین         گُلها شکفته در چمن، چون روی‌ یار نازنین
گسترده باد جانفزا، فرش زمرّد بی‌شمر            افشانده ابر پر عطا بیرون ز حد، دُرّ ثمین
از ارغوان و یاسمن، طرف چمن شد پرنیان        و ز اُقحوان و نسترن، سطح دَمَن دیبای‌ چین
از لادن و میمون رسد هر لحظه بوی‌ جانفزا        و ز سوری‌ و نعمان وزد هر دم شمیم عنبرین
از سُنبل و نرگس، جهان باشد به مانند جنان        و ز سوسن و نسرین، زمین چون روضه‌ی‌ خُلدبرین
از فرط لاله، بوستان گشته به از باغ اِرَم            و ز فیض ژاله، گُلسِتان رشک نگارستان چین
از قُمری‌ و کبک و هزار آید نوای‌ ارغنون            و ز سیره و کوکو و سار، آواز چنگ راستین
از شارک و توکا رسد هر لحظه صوتی‌ دلرُبا        و ز بوالملیح و فاخته، هر دم نوایی‌ دلنشین
بر شاخ باشد زند خوان هر شام چون رامشگران        ورشان به سان موبدان، هر صُبح با صوت حزین
یکسو نوای‌ بُلبلان، یکسو گل و ریحان و بان        یکسو نسیم خوش وزان، یکسو روان ماه معین
شد موسم عیش و طرب، بگذشت هنگام کَرَب        جامِ می‌ گلگون طلب، از گلعِذاری‌ مه جبین
قدّش چو سرو بوستان، خدّش به رنگ ارغوان        بویش چو بوی‌ ضیمران، جسمش چو برگ یاسمین
چشمش چو چشم آهوان، ابروش مانند کمان        آب بقایش در دهان، مهرش هویدا از جبین
رویش چو روز وصل او، گیتی‌ فروز و دلگشا        مویش چو شام هجر من، آشفته و پرتاب و چین
با اینچنین زیبا صنم، باید به بُستان زد قدم        جان فارغ از هر رنج و غم، دل خالی‌ از هر مهر و کین
خاصه کنون کاندر جهان، گردیده مولودی‌ عیان        کز بهر ذات پاک آن شد امتزاج ماء و طین
از بهر تکریمش میان بربسته خیل انبیا            از بهر تعظیمش کمر خم کرده چرخ هفتمین
مهدی‌، امام مُنتظَر، نوباوه‌ی‌ خیرالبشر            خلق دو عالم سر به سر، بر خوان احسانش نگین
مهر از ضیائش ذرّه‌ای‌، بدر از عطایش بدره‌ای‌        دریا ز جودش قطره‌ای‌، گردون زِ کشتش خوشه‌چین
مرآت ذات کبریا، مشکوة انوار هدا            منظور بَعثِ انبیا، مقصود خلق عالمین
امرش قضا، حکمش قدر، حُبّش جنان، بغضش سَقَر    خاک رهش زیبد اگر بر طُرّه‌ ساید حورِ عین
دانند قرآن سر به سر بابی‌ ز مدحش مختصر        اصحاب علم و معرفت، ارباب ایمان و یقین
سُلطان دین، شاهِ زَمَن، مالک رقاب مرد و زن        دارد به امرِ ذُوالْمِنَن؛ روی‌ زمین، زیر نگین
ذاتش به امر دادگر، شد منبع فِیض بشر            خیل ملایک سر به سر، در بند الطافش رهین
حبّش سفینه‌ی‌ نوح آمد در مَثَل، لیکن اگر        مهرش نبودی‌ نوح را، می‌بود با طوفان قرین
گر نه وجود اقدسش، ظاهر شدی‌ اندر جهان        کامل نگشتی‌ دین حق، ز امروز تا روز پسین
ایزد به نامش زد رقم، منشور ختم الأوصیا        چونانکه جدّ امجدش گردید ختم المُرسلین
نوح و خلیل و بوالبشر، ادریس و داوود و پسر        از ابر فیضش مُستمِد، از کان علمش مُستعین
موسی‌ٰ به کف دارد عصا، دربانیش را منتظِِر        آماده بهر اقتدا، عیسی‌ به چرخ چارمین
ای‌ خسرو گردون فَرَم، لختی‌ نظر کن از کَرَم!        کفّار مُستولی‌ نگر، اسلامْ مُستضعف ببین!
ناموس ایمان در خطر، از حیله‌ی‌ لامذهبان        خون مُسلمانان هدر، از حمله‌ی‌ اعدای‌ دین
ظاهر شود آن شه اگر، شمشیر حیدر بر کمر        دستار پیغمبر به سر، دست خدا در آستین
دیّاری‌ از این مُلحدان، باقی‌ نماند در جهان        ایمن شود روی‌ زمین از جور و ظُلم ظالمین
من گر چه از فرط گُنه شرمنده و زارم، ولی‌        شادم که خاکم کرده حق، با آب مهر تو عجین
خاصه کنون کز فیض حق، مدحت سُرودم آنچنان        کز خامه ریزد بر ورق، جای‌ مُرکّب انگبین
تا چنگل شاهین کند، صید کبوتر در هوا        تا گرگ باشد در زمین، بر گوسفندان خشمگین
بر روی‌ احبابت شود مفتوح ابواب ظفر            بر جان اعدایت رسد هر دم بلای‌ سهمگین
تا باد نوروزی‌ وزد هر ساله اندر بوستان            تا ز ابر آذاری‌ دمد، ریحان و گل اندر زمین
بر دشمنان دولتت هر فصل باشد چون خزان        بر دوستانت هر مهی‌ بادا چو ماه فروَدین!
عالم شود از مقدمش، خالی‌ ز جهل، از علم پُر        چون شهر قم از مقدمِ شیخ اجل، میر میهن
ابر عطا، فیض عمیم، بحر سخٰا، کنز نعیم            کانِ کَرَم «عبدالکریم»، پُشت و پناه مُسلمین
گنجینه‌ی‌ علم سَلَف، سرچشمه‌ی‌ فضل خلف        دادش خداوند از شرف بر کف زمام شرع و دین
در سایه‌اش گرد آمده، اعلام دین از هر بَلَد        بر ساحتش آورده رو طُلّاب از هر سرزمین
یا رب! به عُمر و عزتش افزای‌ و جاه و حرمتش        کاحیا کند از همّتش آیین خیرالمُرسلین
ای‌ حضرت صاحب زمان! ای‌ پادشاه انس و جان!        لطفی‌ نما بر شیعیان، تأیید کُن دین مُبین
توفیق تحصیلم عطا فرما و زُهد بی‌ریا            تا گردم از لُطف خُدا، از عالِمین عامِلین.
***
در مدح ولی‌ عصر(عج)
دوستان! آمد بهار عیش و فصل کامرانی‌            مژده آورده گل و خواهد ز بلبُل مژدگانی‌
باد، در گلشن فزون از حد نموده مُشک بیزی‌        ابر، در بُستان بُرون از حد نموده دُرفشانی‌
برقْ رخشان در فضا، چون نیزه‌ی‌ سالارِ توران        رعدْ، نالان چون شه ایران، ز تیر سیستانی‌
از وصول قطره‌ی‌ باران به روی‌ آب صافی‌            جلوه‌گر گشته طَبَقها، پُر ز دُرهای‌ یمانی‌
دشت و صحرا گشته یکسر فرش، از دیبای‌ اخضر        مر درختان راست در بر، جامه‌ای‌ پرنیانی‌
گوییا گیتی‌ چراغان است از گلهای‌ الوان            سوسن و نسرین و یاس و یاسمین و استکانی‌
هم منزّه طَرْف گلشن، از شَمیم اُقْحوانی‌            هم معطّر ساحَت بُستان، ز عطر ضیمرانی‌
ارغوان و رُزّ و گل، صحن چمن را کرده قصری‌        فرش او سبز و فضایش زرد و سقفش ارغوانی‌
و آن شقایق، عاشق است و التفات یار دیده        روی‌ از این رو، نیم دارد سرخ و نیمی‌ زعفرانی‌
لادن و میمون و شاهْ اِسْپَرغم و خیری‌ و شب‌بو        بُرده‌اند از طرز خوش، گوی‌ سبق از نقش مانی‌
ژاله بر لاله چو خال دلبران، در دلرُبایی‌            نرگس و سنبل چو چشم و زلفشان، در دلستانی‌
و آن بنفشه بین، پریشان کرده آن زلف مُعطّر        کرده دلها را پریشان همچو زلفیْن فلانی‌
زین سبب، بنگر سر خجلت به زیر افکنده، گوید:        من کجا و طُرّه‌ی‌ مشکین و پرچینِ فلانی‌؟
عشق بلبل، کرده گل را در حریم باغ بیتاب        آشکارا گوید از «شهناز» و «شور» و «مهربانی‌»
قمریَک «ماهور» خواند، هُدهُد «آواز عراقی‌»        کبکْ صوتِ «دشتی‌» و تیهو «بیات اصفهانی‌»
این جهانِ تازه را گر مُردگان بینند، گویند:        ای‌ خدای‌ …………………………..
کی‌ چنین خُرّم بهاران دیده چشم اهل ایران؟        کرده «نور کُهن» از نو، خیال نوجوانی‌
یا خداوند این بساط عیش را کرده فراهم        تا به صد عزّت نماید از ولیّش میهمانی‌
حضرت صاحب زمان، مشکوٰة انوار الهی‌            مالک کوْن و مکان، مرآتِ ذات لامکانی‌
مظهر قدرت، ولیّ‌ عصر، سُلطان دو عالم            قائم آل مُحمّد، مهدی‌ آخر زمانی‌
با بقاءِ ذات مسعودش، همه موجود باقی‌            بی‌لحاظ اقدسش یکدم، همه مخلوق فانی‌
خوشه‌چین خرمن فیضش، همه عرشیّ‌ و فرشی‌        ریزه‌خوار خوان احسانش، همه انسی‌ّ و جانی‌
از طفیل هستی‌‌اش هستی‌ِّ موجودات عالم        جوهریّ‌ و عقلی‌ و نامیّ‌ و حیوانی‌ّ و کانی‌
شاهدی‌ کو از ازل از عاشقان بر بست رخ را        بر سر مهر آمد و گردید مشهود و عیانی‌
از ضیائش ذرّه‌ای‌ برخاست، شد مهر سپهری‌        از عطایش بدره‌ای‌ گردید، بدر آسمانی‌
بهر تقبیل قدومش انبیا گشتند حاضر            بهر تعظیمش کمر خم کرد چرخ کهکشانی‌
گو: بیا، بشنو به گوش دل ندای‌ «اُنظُرونی‌»        ای‌ که گشتی‌ بی‌خود از خوفِ خطاب «لَنْ ترانی‌»
«عید خُم»، با حشمت و فرّ سُلیمانی‌ بیامد        که نهادم بر سر از میلاد شه تاج کیانی‌
جمعه می‌گوید: من آن یارم که دائم در کنارم        نیمه‌ی‌ شعبان مرا داد عزّت و جاهِ گرانی‌
قرنها باید که تا آید چنین عیدی‌ به عالم            عید امسال از شرف زد سکه‌ی‌ صاحبقرانی‌
عقل گوید: باش خامُش، چند گویی‌ مدح شاهی‌        که سُروده مدحتش حق، با زبان بی‌زبانی‌
ای‌ که بی‌ نور جمالت نیست عالم را فروغی‌!        تا به کی‌ در ظلِّ امر غیبت کُبری‌ٰ نهانی‌
پرده بردار از رُخ و ما مُردگان را جان ببخشا        ای‌ که قلب عالم امکانی‌ و جانِ جهانی‌!
تا به کی‌ این کافران نوشند خون اهل ایمان؟        چند این گُرگان کنند این گوسفندان را شبانی‌؟
تا به کی‌ این ناکسان باشند بر ما حکمرانان؟        تا کی‌ این دزدان کنند این بی‌کسان را پاسبانی‌؟
تا به کی‌ بر ما روا باشد جفای‌ انگلیسی‌؟            آن که در ظلم و ستم فرد است و او را نیست ثانی‌
آنکه از حرصش نصیب عالمی‌ شد تنگدستی‌        آن که بر‌ آیات حق رفت از خطایش آنچه دانی‌
خوار کُن شاها! تو او را در جهان، تا صبح محشر        آنکه می‌زد در بسیط ارض، کوس کامرانی‌
تا بدانند از خداوند جهان این دادخواهی‌            تا ببینند از شه اسلامیان این حکمرانی‌
حوزه‌ی‌ علمیّه‌ی‌ قم را، عَلَم فرما به عالم            تا کند فُلک نجات مُسلمین را بادبانی‌
بس کرم کن عمر و عزّت بر «کریمی‌» کز کرامت        کرده بر ایشان چو ابر رحمت حق، دُرفشانی‌
نیکخواهش را عطا فرما بقای‌ جاودانی‌            بهر بدخواهش رسان هر دم بلای‌ آسمانی‌
تا ز فرط گُل شود شاها! زمین چون طرْف گلشن        تا ز فیضِ فَروَدین گردد جهانی‌ چون جنانی‌
بگذرد بر دوستانت هر خزانی‌ چون بهاری‌        رو کند بر دشمنانت هر بهاری‌ چون خزانی‌
***

در توصیف بهاران و مدیح اباصالح امام زمان، و تخلّص به نام آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری‌ یزدی‌ (قدّس الله سِرّه)
مژده! فروردین ز نو بنمور گیتی‌ را مُسخّر        جیشش از مغرب‌زمین بگرفت تا مشرق سراسر
رایتَش افراشت پرچم، زین مُقَرنس چرخ اخضر        گشت از فرمان وی‌ در خدمتش گردون مقرّر
بر جهان و هر چه اندر اوست، یکسر حکمران شد
قدرتش بگرفت از خطِّ عرب تا مُلْک ایران        از فراز توده‌ی‌ آنْوِرسْ تا سر حدِّ غازان
هند و قفقاز و حبش، بلغار و ترکستان و سودان        هم‌طراز دشت و کوهستان و، هم پهنای‌ عمّان
دولتش از فرّ و حشمت، تالی‌ ساسانیان شد
کرد،لشکر را ز ابر تیره اُردویی‌ منظّم            داد هر یک را ز صَرصَر بادیه‌پیمایی‌ ادهم
بر سران لشکر از خورشید نیّر داد پرچم            رعد را فرمان حاضر باش دادی‌ چون شه جم
برق از بهر سلام عید نو آتشفشان شد
چون سران لشکری‌ حاضر شدند از دور و نزدیک        هم امیران سپه آماده شد از تُرک و تاجیک
داد از امر قضا بر رعد غُرّان حکم موزیک            زان سپس دادی‌ بر آن غژمان سپه فرمان شلّیک
توده‌ی‌ غبرا، ز شلّیک یلان بُمباردمان شد
از شلیک لشکری‌ بر خاک تیره خون بریزد        قلبها سوراخ و اندر صفحه‌ی‌ هامون بریزد
هم به خاک تیره از گُردان دو صد میلیون بریزد        زَهْرَه‌ی‌ قیصر شکافد، قلب ناپلئون بریزد
لیک زین بُمباردمان، عالم بهشت جاودان شد
روزگار از نو، جوان گردید و عالم گشت بُرنا        چرخْ پیروز و، جهانْ بهروز و، خوش‌اقبالْ دنیا
در طربْ خورشید و مه، در رقص و در عشرتْ ثریّا        بس که اسبابِ طرب گردید از هر سو مهیّا
پیرِ فرتوتِ کُهن از فرطِ عشرت نوجون شد
سر به سر دوشیزگان بوستان چون نوعروسان        داشته فرصت غنیمت در غیاب بوستان‌بان
کرده خلوت با جوانهای‌ سحابی‌ در گُلستان        رفته در یک پیرهن با یکدگر چون جان و جانان
من گزارش را نمی‌دانم دگر آنجا چسان شد
لیک دانم اینقَدَر، گل چون عروسان بارور گشت        نسترن آبستن آمد، سنبل تر پُرثمر گشت
آن عقیمی‌ را که در دِیْ‌ بخت رفت، اقبال برگشت        این زمان طِفلش یکی‌ دوشیزه و، آن دیگر پسر گشت
موسم عیشش بیامد، سوگواریّش کران شد
چند روزی‌ رفت تا ز ایّام فصل نوبهاری‌            وقت زاییدن بیامَدْشان و، روزِ طفلداری‌
دست قُدرت قابله گردید،هر یک را به یاری‌        زاد آن یک طفلکی‌ مهپاره وین سیمین عذاری‌
پاک یزدان هر چه را تقدیر فرمود آنچنان شد
دختر رَزْ، اندک اندک شد مهی‌ رُخساره گُلگون        غیرت لیلی‌ شد و هر کس ورا گردید مجنون
غمزه زد، تا رفته رفته میْ‌فروشش گشت مفتون        خواستگاری‌ کرد و بُردش از سرای‌ مام بیرون
از نِتاجش باده‌‌ی‌ گلرنگْ روح‌افزای‌ جان شد
سیب سیم‌اندامْ، فتّان گشت و شد دلدار عیّار        گشت پنهان پشت شاخ، از برگْ محکم بست رخسار
تا که «به»، روزی‌ ورا دید و ز جان گشتش خریدار        بس که رو بر آستانش سود آن رنجور افگار
چهره‌اش زرد و رُخش پر گرد و حالش ناتوان شد
جامه‌ی‌ گلنارگون پوشیده بر اندام نار است        گوییا چون من گرفتار بُتی‌ بی‌اعتبار است
جامه‌اش از رنگ خونِ دل چنین گلناروار است        یا که چون فرهادِ خونینْ‌دل، قتیلِ راه یار است
پیرهن از خون اندامش بسی‌ گُلنارسان شد
جانفزا بزمی‌ طرب‌انگیز و خوش‌آراست، بُلبل        تا که آید در حباله‌ی‌ عقد او گل، بی‌تأمُل
«تار» صَلْصَل زد، «نوا» طوطی‌ و گرم «رقصْ» سُنبل    بس که روح‌افزا، طرب‌انگیز، شد بزم طرب، گل
برخلاف شیوه، معشوقگان تصنیف‌ خوان شد
نی‌‌ اساس شادی‌‌ اندر توده‌ی‌ غبرا مهیّاست        یا که اندر بوستانهای‌ زمینی‌ عیش برپاست
خود در این نوروز، اندر هشت جنّت شور و غوغاست    قُدسیان را نیز، در لاهوت، جشنی‌ شادی‌افزاست
چون که این نوروز، با میلاد «مهدی‌» توأمان شد
مصدرِ هر هشت گردون، مبدأ هر هفت اختر        خالق هر شش جهت، نور دل هر پنج مصدر
والی‌‌ هر چار عنصر، حُکمران هر سه دختر        پادشاه هر دو عالم، حُجّتِ یکتای‌ اکبر
آنکه جودش شهره‌ی‌ نُه آسمان، بل لامکان شد
مُصطفی‌سیرت، علی‌فر، فاطمه عصمت، حسن‌خو        هم حُسین قدرت، علی‌ زهد و مُحمّد عِلم مَهْرو
شاهِ جعفر فیضُ و کاظِم حلم و، هشتم قبله‌گیسو        هم تقی‌ تقوا، نقی‌‌ بخشایش و هم عسکری‌ مو
مهدی‌‌ قائم که در وی‌ جمع، اوصاف شهان شد
پادشاه عسکری‌ طلعت، نقی‌ حشمت، تقی‌‌فر        بوالحسن فرمان و موسی‌ قُدرت و تقدیرْ جعفر
علم باقر، زهد سجّاد و حُسینی‌ تاج وافسر        مُجتبی‌ حلم و رضیّه عفّت و صولت چو حیدر
مصطفی‌ٰ اوصاف و مجلای‌ خداوند جهان شد
جلوه‌ی‌ ذاتش به قدرتْ تالی‌ِ فیض مُقدّس        فیض بیحدّش به بخشش، ثانی‌ مجلای‌‌ اقدس
نورش از «کُنْ» کرد بر پا هشت گردون مقرنس        نطق من، هر جا چو شمشیر است و در وصف شه اخرس
لیک پای‌ عقل در وصف وی‌ اندر گِل نهان شد
دست تقدیرش به نیرو، جلوه‌ی‌ عقل مُجرّد        آینه‌ی‌ انوار داور، مظهر اوصافِ احمد
حکم و فرمانش محکَّم، امر و گفتارش مُسدّد        در خصایلْ ثانی‌ اِثْنیْنِ‌ ابوالقاسمْ مُحمّد(ص)
آنکه از «یزدان خدا» بر جُمله پیدا و نهان شد
روزگارش گر چه از پیشینیان بودی‌ مُؤخّر        لیک از آدم بُدی‌ فرمانشْ تا عیسی‌ مقرّر
از فراز توده‌ی‌ غبراءِ تا گردون اخضر            وز طرازِ قبّه‌ی‌ ناسوت، تا لاهوت، یکسر
بنده‌ی‌ فرمانبرش گردید و عبدِ آستان شد
پادشاها! کار اسلام است و اسلامی‌ پریشان        در چنین عیدی‌ که باید هر کسی‌ باشد غزلخوان
بنگرم از هر طرف، هر بیدلی‌ سر در گریبان        خسروا! از جای‌ برخیز و مدد کن اهل ایمان
خاصه این آیت که پشت و ملجأ اسلامیان شد
راستی‌! این آیت اَلله گر در این سامان نبودی‌        کشتی‌ اسلام را، از مِهر پُشتیبان نبودی‌
دشمنان را گر که تیغ حِشمتش بر جان نبودی‌        اسمی‌ از اسلامیان و رسمی‌ از ایمان نبودی‌
حَبّذا از یزد، کزوی‌، طالعْ این خورشید جان شد
جای‌ دارد گر نهد رو آسمان بر آستانش            لشکر فتح و ظفر، گردد هماره جانفشانش
نیّرِ اعظم به خدمت آید و هم اخترانش            عبد درگه، بنده‌ی‌ فرمان شود نُه آسمانش
چون که بر کشتیّ‌ اسلامی‌ یگانه پُشتبان شد
حوزه‌ی‌ اسلام کز ظلم ستمکاران زبون بود        پیکرش بی‌روح و روح اقدسش از تن بُرون بود
روحش افسرده زِ ظلمِ‌اندیشان دون بود            قلب پیغمبر، دلِ حیدر ز مظلومیش خون بود
از عطایش باز سوی‌ پیکرش روح روان شد
ابر فیضش بر سر اسلامیان گوهرفشان است        بادِ عدلش از فراز شرق تا مغرب وزان است
دادِ‌ علمش شهره‌ی‌ دستان، شهود داستان است        حُجّت کُبری‌ٰ ز بعد حضرت صاحب‌زمان است
آنکه از جودش، زمین ساکن، گرایان آسمان شد
تا ولایت بر ولی‌‌ّ عصر(عج) می‌باشد مُقرّر            تا نبوّت را مُحمّد(ص)، تا خلاقت راست حیدر
تا که شعر «هندی‌» است از شهید، چون قند مُکرّر        پوستْ زندان، رگْ سنان و مُژّهْ پیکان، مویْ نشتر
باد، آن کس را که خصم جاهِ تو از انس و جان شد
***
ناله‌ی‌ هزار
ز سبزه‌زار چمن، بوی‌ نو بهار آید            ز ابر، چشمه‌‌ای‌ از چشم اشکبار آید
هزار از غم دلدار ناله‌ها سر داد                ز غنچه آه دل زار صد هزار آید
***
پیام بلبل
بوسه زد باد بهاری‌، به لب سبزه به ناز            گفت در گوش شقایق، گل نسرین، صد راز
بُلبُل از شاخه‌ی‌ گل داد به عُشّاق، پیام            که در آیید به میخانه‌ی‌‌ عُشّاق نواز
***
بهار‌ آمد و سجّاده، رهن باده کنیم            به رغم شیخ ریا این عمل اعاده کنیم

 ادامه مطلب "اشعار نوروزی امام خمینی رحمه الله علیه" را بخوانید.
بازديد : 79 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۴ بهمن ۱۳۹۰

زندگانى حضرت فاطمه معصومه(علیها سلام)


از میان فرزندان  بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر(ع) ، دو فرزند ایشان یعنى حضرت امام على بن موسى الرضا(ع) و حضرت فاطمه کبری (ع) ملقّب به معصومه، از ویژگیهای خاص برخوردار بوده اند تا  ادامه دهنده خطّ امامت بعد از پدر باشند.

پس از ۲۵ سال که از تولد حضرت امام رضا (ع) گذشته بود ، حضرت فاطمه معصومه(ع) در اوّلین روز ماه ذى قعده سال ۱۷۳ هـ ق، در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود، آن حضرت به همراه امام رضا (ع) هر دو در دامان پاک یک مادر بزرگوار به نام حضرت نجمه خاتون(س) که از مهاجران مغرب بود، رشد و پرورش یافته اند. این در حالى است که پدر بزرگوارشان پیوسته در زندان هارون الرشید بسر مى بردند و سرانجام در همان زندان ، هنگامى که حضرت معصومه(س) در سن ده سالگى بود، به شهادت رسیدند و از آن زمان به بعد حضرت معصومه (س) تحت مراقبت برادرش امام رضا(ع) قرار گرفت. با آغاز خلافت مأمون این خلیفه مکار عبّاسى، او نیز همانند اسلاف غدّارش براى مقابله بانفوذ روبه گسترش تعالیم امامان معصوم و اهل بیت(ع) عصمت و طهارت بر دل هاى مشتاقان و جلوگیرى از انسجام سیاسی شیعیان حضرت علی(ع) به ترفندى دیگر متوسّل شده و امام رضا(ع) را به پایتخت خود «مرو» دعوت نمود. امام با اکراه این دعوت را پذیرفتند و بدون این که کسى از بستگان و اهل بیت(ع) خود را همراه ببرند به سوى «مرو» حرکت نمودند. حضرت فاطمه معصومه(ع) در سال ۲۰۱ هـ ق، یک سال پس از ورود امام رضا(ع) به مرو، با چهار تن از برادران و گروهى از برادرزادگان  به سوى خراسان حرکت نمودند و چون این کاروان کوچک به حوالی ساوه رسید عدّه اى از دشمنان اهل بیت(ع) به دستور مأمون عبّاسى راه را بر آنان بستند و در یک درگیرى نابرابر همه برادران و تقریباً اکثر مردان همراه کاروان را که حدود ۲۳ نفر بودند به شهادت رساندند. حضرت معصومه(س) از شدّت رنج و تأثّر روحی بیمار گردید و بنا بر قولی حضرت را مسموم کردند . چون شب هنگام خبر به مردم  قم و  آل سعد رسید، موسی بن خزرج به نمایندگى آنان، در همان هنگام از قم به قصد ساوه حرکت کرد تا ایشان را به قم دعوت کند. پس از دیدار حضرت و پذیرفتن دعوت وى، خود زمام مرکب ایشان را در دست گرفت و به سوى قم و به منزل و سراى خویش آورد.

در روایت دیگرى آمده است، هنگامى که حضرت فاطمه معصومه(ع) به شهر ساوه قدم نهاد، از همراهان خود پرسید؛ مسافت این جا تا قم چقدر است. پاسخ را گفتند. در این هنگام به یاد خبرى  از پدرش افتاد. لذا فرمود: مرا به قم ببرید که از پدر بزرگوارم بارها می شنیدم که قم مرکز شیعیان ماست. بدین ترتیب باقیمانده افراد کاروان به جاى رفتن به «مرو» به جانب قم تغییر مسیر داده و در ۲۳ ربیع الاوّل سال ۲۰۱ هـ ق وارد قم شدند. خبر ورود آن حضرت به قم براى همه مسرّت آفرین و هیجان انگیز بود. بزرگان و سایر مردم، به استقبال آن حضرت آمدند و پروانه وار و مشتاقانه ایشان را در میان گرفتند. در پیشاپیش آنان شخصیت برجسته شهر، موسى بن خزرج اشعرى حرکت نمود و افسار شتر آن حضرت را به دست گرفته و افتخار می کرد تا آنکه  به درخواست او، حضرت در منزلش اقامت نمود.

بیمارى حضرت که از غم هجران برادر و شهادت و مظلومیت دیگر برادران و همراهان و یا سمّى که به ایشان داده شده است، هفده روز ادامه یافت و ایشان بهتر از هرکس به حال خود و کوتاهى عمرش آگاه بود، روزهاى آخر عمر را به عبادت و راز و نیاز با معبود یگانه مشغول بود .

سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربیع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان در سن ۲۸ سالگی دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .

عبادتگاه روزهاى پایانى عمر ایشان، که هم اکنون به  نام «بیت النّور» معروف است ، زیارتگاه شیفتگان اهل بیت(ع) عصمت و طهارت است.

از آنجا که نخستین بار میرابوالفضل عراقى، مسجدی در کنار بیت النور  بنا نمود، آن محله و محوّطه وسیع اطراف آن به «میدان میر» مشهور گردیده است.

پس از وفات، پیکر مطهّر و شریف حضرت فاطمه معصومه (س)  را غسل داده و کفن کردند و باشکوه فراوان تشییع و در محلّى موسوم به «باغ بابلان» که اکنون روضه منوره حضرت است به خاک سپردند. در این که چه کسى بدن مطهّر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد و ایشان را به خاک سپارد، همه متحیر بودند. آل سعد بیش از همه در این باره با هم گفتگو کردند که چه کسى را داخل سرداب نمایند تا جنازه خانم را دفن کند. پس از تبادل نظر، رأى ایشان بر این قرار گرفت که مرد پرهیزکار و خادم بسیار پیر ایشان به نام «قادر»، متصدّى دفن شود. چون دنبال آن پیر مرد صالح فرستادند، ناگاه دو سواره نقابدار از سوى «رمله» (ریگزار) سمت قبله نمایان شدند و به سرعت نزدیک گردیدند و پس از اقامه نماز بر پیکر آن بانوى مکرّمه، یکى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاک و مطهّر آن صدّیقه را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد. آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن که با کسى سخن گویند بر اسب هاى خود سوار و از محلّ ناپدید شدند و کسى آن دو نفر را نشناخت. به نظر مى آید که آن دو بزرگوار، دو امام و حجّت خداوند بوده اند.

حضرت معصومه (س) از پرهیزگارترین زنان شیعه و از زنان عالمه و محدّثه بوده  و روایات متعددى از طریق ایشان در کتب احادیث شیعه و اهل سنّت آمده است. ایشان در عبادت و زهد شهره بود و در فضل و کمال، به مدارج عالى نایل آمده است. القاب و صفات بسیارى که حضرت فاطمه معصومه(س) بدان معروف گردید، نشانه سجایاى والاى اخلاقی ایشان است. در یکی از زیارت نامه های آن حضرت، القابى همچون «طاهره» پاکیزه، «حمیده» ستوده خصال، «برّه» نیکو رفتار و تربیت شده، «نقیه» پاک خصلت، «مرضیه» مورد رضای پروردگار، «رضیه» راضى از حق، «محدّثه» راوى حدیث، «شفیعه» شفاعت کننده در روز جزا و «معصومه» به ایشان اطلاق شده است. اما مشهورترین لقب حضرت ، طبق فرموده امام رضا (ع) لقب معصومه است..


 ادامه مطلب "بمناسبت ۲۳ربیع الاول سالروز ورود حضرت فاطمه معصومه(س) به شهر مقدس قم" را بخوانید.
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت وارث متعلق به مدیر آن ( محسن زماني) می باشد وهيچ گونه ارتباطي با سازمان و يا اداره اي ندارد. طراحی و پشتیبانی : تمپلیت فا