خدايا خود را به من بشناسان،اگر خود را به من نشناسانى،پيامبرت را نشناسم،خدايا پيامبرت را به من بشناسان،اگر پيامبرت را به من نشناسانى،حجّتت را نشناسم،خدايا حجّتت را به من بشناسان،اگر حجّتت را به من نشناسانى،از دينم گمراه شوم.خدايا مرا به مرگ جاهليّت نميران،و دلم را پس از اينكه‏ هدايت نمودى،منحرف مكن.خدايا چنان‏كه به ولايت كسى‏كه طاعتش را بر من واجب كردى،از ولايت واليان امر خود پس از پيامبرت(درود تو بر او و خاندانش)تا زمامدارى واليان امرت امير مؤمنان على بن ابى‏ طالب و حسن و حسين و على و محمّد و جعفر و موسى و على و محمّد و على و حسن‏ و حجّت قائم مهدى(درود تو بر همه ايشان)قبول كردم،خدايا پس مرا بر دينت ثابت بدار،و تحت فرمانم‏ بكار گير،و دلم را براى ولىّ امرت نرم كن،
تابلو اعلانات

زیر بارغم این غمکده "وارث" بشکست وارث عدل علی مهدی موعود کجاست
منوی اصلی
موضوعات مورد بحث
سایت ها
وبلاگ ها
آمار سایت
  • موتور جستجو : 19
  • افراد آنلاين : 5
  • بازديد امروز : 155
  • بازديد ديروز : 130
  • بازديد کل : 95371
  • کل مطالب : 236
  • ديدگاه ها : 20
بازديد : 143 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۲۶ مرداد ۱۳۹۰

سیره قرآنی امیرمؤمنان(ع)

 

از آنجایی که قرآن کریم جایگاه خاص و بسیار رفیعی دارد، علی علیه السلام نسبت به این کتاب مقدّس احترام زیادی قائل بود. بدین جهت، هم خود اهتمام داشت و هم از دیگران می خواست به این کتاب آسمانی اهمیت بیشتری بدهند. چنانچه می خوانیم آن حضرت روی تعظیم قرآن و اهتمام به قرائت و تجوید و ترتیل و با طهارت بودن به هنگام قرائت و با خشوع و خضوع خواندن و نیز بر تدبّر در معانی آن، سفارش فراوانی داشت که در ذیل یادآوری می شود:

تعظیم و احترام به قرآن

از مهم ترین مواردی که علی علیه السلام بر احترام و تعظیم از این کتاب آسمانی تأکید داشت، این بود که به هنگام نام بردن قرآن کاملاً ادب رعایت شود و همانند برخی نام ها که تصغیر می شود، نسبت به قرآن چنین اهانتی نگردد.
امام صادق علیه السلام از پدرش، از جدّش، از امیرمؤمنان علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمود: «لاتقولوا رمضان و لایُسّمی المصحف مصیحف (۱)؛ هیچ گاه نگویید رمضان و نیز به جای مصحف، مگویید مصیحف».

تشویق به قرائت قرآن

در سفارشی که امیرمؤمنان علیه السلام به فرزندش محمد بن حنفیه دارد، می فرماید:
«علیک بقراءة القرآن والعمل بمافیه، و لزوم فرائضه و شرائعه و حلاله و حرامه و أمره و نهیه والتّهجد به و تلاوته فی لیلک و نهارک، فإنّه عهد من الله تبارک و تعالی إلی خلقه، فهو واجب علی کلّ مسلم أن ینظر کلّ یوم فی عهده و لوخمسین آیة(۲)؛ بر تو باد به تلاوت قرآن و برتو باد عمل به قرآن و التزام به فرایض و دستورات و تعهّد در برابر حلال و حرام و امر و نهی آن و نیز تلاوت آن در دل شب و هنگام روز؛ زیرا قرآن عهدنامه خداست در میان مردم، و هر مسلمانی باید در برنامه الهی در هر روز به آن نگاه کند، اگرچه پنجاه آیه باشد.»

۱٫ تشویق به قرائت قرآن در منزل

مرحوم کلینی از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده که امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: خانه ای که در آن قرآن خوانده می شود و یاد خدا می شود، برکتش زیاد می شود و ملائکه در آن خانه حاضر و وارد می شوند و شیاطین از آن خانه دور می گردند. نور می دهد آن خانه برای اهل آسمان همچنان که نور می دهد ستارگان آسمان به اهل زمین. و اما آن خانه ای که در آن قرآن خوانده نمی شود و یاد خدا نمی شود، برکتش کم می شود و فرشتگان به آن خانه وارد نمی شوند و شیاطین در آن خانه حاضر می شوند.(۳)

۲٫ پاداش فراوان تلاوت

عاصم بن ضمره از امیرمؤمنان علیه السلام روایت کرده که فرمود: «انّ هذا القرآن حبل الله المتین، و هو النّور المبین والشّفاء النّافع … فاتلوه فانّ الله یؤجرکم علی تلاوته بکلّ حرف عشر حسنات. أما إنّی لاأقول: ألم عشر، ولکن ألف عشر، و لام عشر، و میم عشر(۴)؛ این قرآن ریسمان متین الهی است و نوری است آشکار و درمانی است سودمند … پس تلاوت کنید آن را، زیرا در برابر هر حرفی، ده حسنه به شما پاداش می دهد، من نمی گویم: یک کلمه همانند «الم» ده حسنه دارد، بلکه می گویم: به هر حرفی مثلاً الف، ده حسنه و لام، ده حسنه و میم، ده حسنه است.»

۳٫ بخوان و پرواز کن

همچنین قاریان قرآن را تشویق فرموده که: «یقال لصاحب القرآن: إقرأ وارقه، و رتّل کما کنت ترتّل فی الدّنیا، فانّ منزلتک عند آخر آیة تقرؤها(۵)؛ به قاری قرآن گفته می شود: بخوان و پرواز کن، زیرا منزلت و درجه تو به آخرین آیه است که تلاوت می کنی.»

۴٫ استماع به قرآن

آیات قرآنی آنقدر روحبخش است که هم خواننده و هم شنونده را تحت تأثیر قرار می دهد و امیرمؤمنان علیه السلام برای هریک اثرش را بیان فرموده، از جمله برای شنونده که در این خصوص می فرماید: «من استمع الی قاری ء یقرأها کان له قدر ما للقاری، فلیستکثر أحدکم من هذا الخیر(۶)؛ کسی که تلاوت سوره حمد را از فردی بشنود، به اندازه ثواب تلاوت کننده را می برد، پس تا می توانید از این فرصت خیر، بهره برداری کنید.»

۵٫ طهارت و وضو برای تلاوت قرآن

بدون شک آیات مبارکه، نور هستند و چه زیباست که با وضو بودن خواننده قرآن چشم و قلب و دل و اعضاء و جوارحش «نورٌ عَلی نُور» خواهد شد.
امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: «لقاری ء القرآن بکّل حرف یقرؤه فی الصّلاة قائماً مائة حسنة، و قاعداً خمسون حسنة، و متطهّراً فی غیر صلاة خمس و عشرون حسنة، و غیر متطهّر عشر حسنات …(۷)؛ به هر حرفی که تلاوت کننده در نماز ایستاده می خواند، صد حسنه داده می شود و اگر نشسته بخواند، پنجاه حسنه و اگر با وضو و در غیر نماز باشد، بیست و پنج حسنه و اگر بدون وضو باشد، ده حسنه به او داده می شود …»

۶٫ تلاوت قرآن همراه با خشوع

در وصف متّقین، امیرمؤمنان علیه السلام آن گونه سخن می گوید که زیبنده است دیگران نیز با الگو قرار دادن آنها، آنچنان قرآن بخوانند که متّقین می خوانند. حضرت در نهج البلاغه می فرماید: «أما اللیل فصافّون اقدامهم، تالین لأجزاء القرآن، یُرتّلونه (یُرتّلونها) ترتیلاً، یُحزّنون به أنفسهم و یستثیرون به، فاذا مرّوا بآیة فیها تشویق رکنوا الیها طمعاً، و تطلّعت نفوسهم الیها شوقاً، و ظنّوا أنّها نُصْب أعینهم …؛ پرهیزکاران در شب برپا ایستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفکّر و اندیشه می خوانند. با قرآن جان خود را محزون و داروی درد خود را می یابند. وقتی به آیه ای برسند که تشویقی در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روی آورند و با جان پرشوق در آن خیره شوند، و گمان می برند که نعمت های بهشت برابر دیدگانشان قرار دارد و هرگاه به آیه ای می رسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن می سپارند و گویا صدای برهم خوردن شعله های آتش، در گوششان طنین افکن است. پس قامت به شکل رکوع خم کرده، پیشانی و دست و پا بر خاک مالیده، و از خدا آزادی خود را از آتش جهنّم می طلبند.»(۸)

۷٫ استشفاء به قرآن

قرآن کریم نه فقط بیماری های روحی را درمان می کند، بلکه با بیان این که قرآن داروی شفابخش است و یا به فرموده رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم «کسی که قرآن را داروی شفابخش نشناسد، خدا او را از شفا محروم می سازد.» باید معتقد بود که قرآن کریم بیماری های جسمی را نیز درمان می کند. علی علیه السلام در این خصوص می فرماید: «ثلاثة یزدن فی الحفظ و یذهبن بالبلغم: قراءة القرآن والعسل واللبان (۹)؛ سه چیز حافظه را تقویت می کند: قرائت قرآن، عسل و کندر.»

۸٫ تدبّر در معانی قرآن

پیش از این گفته شد که علی علیه السلام در وصف پرهیزکاران فرمودند که آنان هنگام قرائت قرآن، این کتاب آسمانی را با دقّت و تأمّل و فکر و اندیشه در آیات تلاوت می کنند؛ چرا که در غیر این صورت، اثر گذار نخواهد بود. همچنین می فرماید: «ألا لا خیر فی قراءة لیس قیها تدبّر(۱۰)؛ آگاه باشید که تلاوت بدون تفکّر در آن خیری نیست.»

۹٫ دعا و نیایش برای ختم قرآن

معصومین علیهم السلام از جمله علی علیه السلام برای این توفیق الهی که یک قاری قرآن را موفّق به ختم قرآن کرده، نیایشی به درگاه احدیّت دارند و ما را نیز برآن تشویق کرده اند. امیرمؤمنان علیه السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نقل می فرماید که: آن حضرت دستور داد به هنگام ختم قرآن چنین گویم: «اللهمّ إنّی أسألک إخبات المخبتین، و إخلاص الموقنین و مرافقة الأبرار و استحقاق حقائق الایمان و الغنیمة من کلّ برّ و السّلامة من کلّ اثم و وجوب رحمتک و عزائم مغفرتک والفوز بالجنّة والنّجاة من النّار(۱۱)؛ پروردگارا! خشوع خاشعین، و اخلاص یقین داران، و مرافقت خوبان، و رسیدن به حقایق ایمان، و غنیمت و نصیب وافر از هر خیر، و سلامتی و پیراستگی از کژی و گناه، و فرودآمدن رحمت، و آمرزیدن گناهان، و دستیابی به بهشت، و نجات از آتش جهنّم را از تو می خواهم.»
همچنین می فرمود: «اللهمّ اشرح بالقرآن صدری و استعمل بالقرآن بدنی، و نوّر بالقرآن بصری و أطلق بالقرآن لسانی، و أعنّی علیه ما أبقیتنی، فإنّه لاحول و لا قوّة إلاّ بک (۱۲)؛ پروردگارا! به وسیله قرآن به من شرح صدر ده، و با دستورات قرآن اعضا و بدنم را به کار انداز، و با آیات قرآن دید مرا زیاد فرما، و با کلمات قرآن زبانم را گویا کن، و توفیق تلاوتش را تا زنده هستم، عنایت فرما؛ زیرا تمام نیروها و قدرت ها از آنِ توست.»

آموزش قرآن به دیگران

یکی از حقوق مسلّم فرزندان بر پدران این است که قرآن کریم را به آنها بیاموزند. رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بر این حق، فراوان تکیه کرده و می فرماید: «حق فرزند بر پدر آن است که به او قرآن بیاموزد.»(۱۳) بدین جهت، یکی از موارد سیره قرآنی امیرمؤمنان علیه السلام این بود که علاوه بر تشویق دیگران به تلاوت و اندیشه و تدبّر در قرآن، به فرزندان نیز سفارش می فرمود، بلکه از دیگران می خواست تا به آموزش این کتاب آسمانی به فرزندان و جوانان خود، بپردازند. به چند روایت دقّت کنید:
۱٫ اصبغ بن نباته از علی علیه السلام نقل کرده که فرمود: «إنّ الله لیهمّ بعذاب أهل الأرض جمیعاً حتّی لا یحاشی منهم أحداً اذا عملوا بالمعاصی واجترحوا السّیّئات، فاذا نظر إلی الشّیب ناقلی أقدامهم الی الصّلوات والولدان یتعلّمون القرآن رحمهم فأخّر ذلک عنهم (۱۴)؛ خداوند تصمیم می گیرد که تمام این زمین را به وسیله گناهان بدون استثنا عذاب کند، امّا هرگاه ببیند کهنسالان به سوی مساجد گام بر می دارند و نونهالان به سوی آموزش قرآن می شتابند، رحمت خدا بر خشم او پیشی می گیرد و عذاب را به تأخیر می اندازد.»
۲٫ و نیز آن حضرت در یکی از خطبه های خود، فرمود: «تعلّموا القرآن … واستشفوا بنوره فإنّه شفاء الصّدور، و أحسنوا تلاوته فإنّه أنفع القصص …(۱۵)؛ قرآن را فراگیرید … و از قرآن شفا گیرید که قرآن درمان دردهای سینه هاست، و تلاوت قرآن را نیکو انجام دهید. زیرا قرآن بهترین داستان هاست…»
۳٫ و فرمود: «تعلّموا القرآن فإنّه أحسن الحدیث، و تفقّهوا فیه فإنّه ربیع القلوب (۱۶)؛ قرآن را فراگیرید. زیرا بهترین حدیث است، و در قرآن مطالعه کنید که بهار قلب ها است.»
۴٫ ابوعمر نحوی می گوید: روزی غالب به همراه فرزندش، فرزدق شاعر، پس از جنگ جمل در بصره به حضور علی علیه السلام رسید، عرض کرد: فرزندم از شعرای مضر است، به شعرهایش گوش بفرمایید. علی علیه السلام فرمود: به او قرآن بیاموز. این سخن در روح فرزدق اثر گذارد و در زمانی – مناسب – ریسمانی به پای خود بست و با خود عهد کرد که تا قرآن را حفظ نکند، هرگز آن را باز ننماید. ابن ابی الحدید می گوید: تا زمانی که فرزدق قرآن را حفظ نکرده بود، پای خود را بازنکرد.(۱۷)

عمل به دستورات قرآن

مهم ترین سیره قرآنی علی علیه السلام این بود که هم خود به دستورات قرآن عمل می کرد و هم از مردم می خواست تا به دستورات روحبخش و عالی این کتاب آسمانی عمل بنمایند. چنانچه تاریخ شاهد آن است که حضرت در مواقع گوناگون، چه در مدینه و چه در کوفه، در سخنان و خطبه ها، و نامه ها و بیانات و سفارش ها، بر این سیره فراوان تکیه می کرده است.

۱٫ کجایند تلاوت کنندگان قرآن؟

حضرت در خطبه ای به یاد آنان که قرآن را تلاوت می کردند و به آن عمل می نمودند، افتاده و چنین فرموده است:
«أین القوم الّذین دُعُوا إلی الاسلام فقبلوه، و قرأوا القرآن فأحکموه، و هیجوا الی الجهاد فولهوا الله و له اللقاح إلی أولادها(۱۸)؛ کجا هستند مردمی که به اسلام دعوت شده و پذیرفتند، قرآن را تلاوت کردند و معانی آیات را شناختند، به سوی جهاد برانگیخته شده و چونان شتری که به سوی بچه خود روی می آورد، شیفته جهاد گردیدند.»

۲٫ عهدنامه مالک اشتر

و در عهدنامه ای که برای مالک اشتر نوشت، به او چنین سفارش فرمود: «امره بتقوی الله، و ایثار طاعته، و اتّباع ما أمر به فی کتابه من فرائضه و سننه، التی لایسعد أحد الاّ باتّباعها، و لایشقی الاّ مع جحودها و إضاعتها؛ او را به ترس از خدا فرمان می دهد، و این که اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدّم دارد، و آنچه در کتاب خدا آمده، از واجبات و سنّت ها را پیروی کند، دستوراتی که جز با پیروی آن رستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضایع کردن آن جنایتکار نخواهد گردید.»(۱۹)

۳٫ آخرین سفارش

و در توصیه و سفارشی که پس از ضربت خوردن، به امام حسن و امام حسین علیهما السلام داشت، بر این امر تکیه کرده و به آنان چنین فرمود: «والله، الله فی القرآن، لایسبقکم بالعمل به غیرکم؛ خدا را، خدا را، درباره قرآن! مبادا دیگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پیشی گیرند.»(۲۰)

کمک های مالی به قاریان قرآن

با استناد به چند حدیث شریف که از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و امیرمؤمنان علیه السلام رسیده است، یکی از موارد مصرف بیت المال مسلمین به آن کسی است که قرآن را فراگرفته و مبلغ آن سالانه دویست دینار – معادل دویست سکّه طلا – می باشد.
حال باید دید این مبلغ از بابت تشویق که دولت اسلامی باید برای تشویق مردم نسبت به این کتاب آسمانی هر چه در توان دارد، به کار گیرد، آیا ایجاد حق می کند، و آیا این حق را می تواند مطالبه کند و اگر مطالبه نکرد یا این که دولت چنان بودجه ای نداشت و یا حکومت، غیر اسلامی بود و یا صرف رفاه مسلمانان کرد، آیا بازهم چنین حقّی باقی می ماند یا نه؟
این مباحثی است که باید پس از فارغ شدن از اسناد این روایات به آنها پرداخت. اما به یقین می توان گفت که دولت اسلامی در برابر برنامه های قرآنی وظیفه سنگینی دارد. امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: «من دخل فی الاسلام طائعاً و قرأ القرآن ظاهراً فله فی کلّ سنة مائتا دینار فی بیت مال المسلمین، و إنْ منع فی الدّنیا أخذها یوم القیامة وافیة أحوج مایکون إلیها(۲۱)؛ کسی که اسلام را بپذیرد و قرآن را بخواند، همه ساله ۲۰۰ دینار از بیت المال به او داده می شود، و اگر در دنیا به او ندهند، در آخرت؛ یعنی در روزی که بیشتر احتیاج دارد، به طور کامل به او پرداخت می شود.»

محمدجواد مروّجی طبسی

پاورقیها:

۱٫ الجعفریات، ص ۲۴۱٫
۲٫ وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۷۱٫
۲۰٫ همان، نامه ۴۷، ص ۵۵۸٫
۲۱٫ وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۸۵٫
۳٫ همان، ج ۶، ص ۱۹۹٫
۴٫ همان، ص ۱۹۱٫
۵٫ همان.
۶٫ همان، ص ۱۹۰ و ۱۹۱٫
۷٫ همان، ص ۱۹۶ و ۱۹۷٫
۸٫ نهج البلاغه، شرح و ترجمه دشتی، ص ۴۰۴ – ۴۰۲٫
۹٫ بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۱۹۹٫
۱۰٫ وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۷۳٫
۱۱٫ بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۲۰۶ و ۲۰۷٫
۱۲٫ همان، ص ۲۰۹٫
۱۳٫ حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت(ع)، محمد جواد طبسی، ص ۲۲۷، دفتر تبلیغات اسلامی (بوستان کتاب)، قم، اوّل، ۱۳۷۴ ش.
۱۴٫ وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۸۰٫
۱۵٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۱۰٫
۱۶٫ همان.
۱۷٫ قاموس الرجال، ج ۷، ص ۲۲۸؛ حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت(ع)، ص ۱۹۲٫
۱۸٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۱٫
۱۹٫ همان، نامه ۵۳، ص ۵۶۶٫


 ادامه مطلب "سیره قرآنی امیرمؤمنان(ع)" را بخوانید.
بازديد : 163 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۲۴ تیر ۱۳۹۰

نگاهی به انگیزه ها و اهداف بعثت درقران وروایات

با بررسی آیات قرآن و روایات پیامبر(ص) و امامان(ع) به دست می آید که انگیزه بعثت و اهداف آن در دو پایه خلاصه می شود:

۱ نفی معبودهای باطل و عوامل سقوط.

۲ پیمودن راههای تکامل در ابعاد گوناگون که اساس آن اعتقاد به یکتایی و بی همتایی خداست.

ولی در پرتو تجزیه و تحلیل آیات و روایات، می توان به ده انگیزه و هدف از اهداف و انگیزه های بعثت اشاره کرد که عبارتند از:

۱ اتمام حجّت، چنان که در آیه ۱۶۵ سوره نساء می خوانیم: رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ پیامبرانی که بشارت

دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجّتی برای مردم بر خدا باقی نماند (و بر همه اتمام حجّت شود)

۲ رفع اختلاف، چنان که در آیه ۲۱۳ سوره بقره می خوانیم:

کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرینَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فیَما اخْتَلَفُوا فِیهِ؛

مردم در آغاز یک دسته بودند و تضادی در میانشان وجود نداشت، به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد، و اختلافات و تضادهایی در میان آن ها رخ داد

در این حال خداوند پیامبران را برانگیخت، تا مردم را بشارت و بیم دهند، و کتاب آسمانی که به سوی خود دعوت می کرد، با آنها نازل نمود، تا در میان

مردم در آن چه اختلاف داشتند، داوری کند.

۳ قیام به عدالت، چنان که در آیه ۲۵ حدید می خوانیم:  لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ؛

ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم، تا مردم قیام به عدالت کنند.

۴ آزادی و آزادگی، و رهایی از امور بیهوده و خرافات، چنان که در آیه ۱۵۷ سوره اعراف می خوانیم:

اَلَّذِین یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ… وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ؛

کسانی که از فرستاده خدا پیامبر(ص) پیروی می کنند… پیامبری که بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود (از دوش و گردنشان، برمی دارد.

منظور از زنجیر در این جا عبارت است از: زنجیر جهل و نادانی، بت پرستی و خرافات، انواع تبعیضات و بی عدالتی ها، قوانین نادرست، و اسارت و استبداد

در چنگال طاغوت ها است.

۵ هدایت، امر به معروف و نهی از منکر و رهایی از ظلمت ها و کشیدن انسان ها به سوی نور، چنان که در آیه ۱ و ۵ ابراهیم، و ۱۶ مائده و ۱۷۵ اعراف آمده،

از جمله در آیه یک سوره ابراهیم می خوانیم:  الر * کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْکَ لِتُخْرجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ؛ این کتابی است که بر تو ای پیامبر نازل کردیم،

تا مردم را از تاریکی های (شرک و ظلم و جهل) به سوی روشنایی (ایمان، عدل و آگاهی) به فرمان پروردگارشان درآوری.

۶ آموزش کتاب و حکمت، چنان که در آیه ۲ سوره جمعه می خوانیم:

هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُمِیّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ؛

خداوند کسی است که در میان جمعیّت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند، و آنها را تزکیه می کند،

و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد.

۷ تهذیب و پاک سازی، چنان که در آیه ۲ جمعه (آیه قبل) همین مطلب ذکر شده است.

۸ آزادی انسان ها از زیر یوغ طاغوت ها و استکبار، چنان که در آیه۳۶ نحل می خوانیم:

وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُواللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ؛ ما در هر امّتی رسولی برانگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید .

۹ تقویت و ارتقاء تفکّر و اندیشه صحیح و والا، چنان که امام کاظم(ع) فرمود:

مابَعَثَ اللّهُ اَنْبِیائَهُ وَ رُسُلَهُ اِلی عِبادِهِ اِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ… وَاَکْمَلُهُمْ عَقْلاً اَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ؛

خداوند پیامبران و رسولان را به سوی بندگانش مبعوث نکرد، مگر این که از جانب خدا تعقّل کنند و بیندیشند و از این سو، بر معلومات و

ارتقاء فکری خود بیفزایند .(۱)

۱۰ تکمیل و ارتقاء ارزش های اخلاقی، چنان که رسول اکرم(ص) فرمود: اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخْلاقِ؛ همانا به پیامبری برانگیخته شده ام تا ارزش های

اخلاقی را به کمال برسانم.(۲)

و در سخن دیگر فرمود: اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ حُسْنَ الاَخْلاقِ؛ همانا مبعوث شده ام تا نیکی اخلاق را به درجه عالی و کمال برسانم.

امید که در پرتو بعثت از تمام فرهنگ های بیگانه، رهایی یابیم و جسم و جان خود را با تعالیم انبیا خصوصا پیامبر بزرگ اسلام شست و شو دهیم.

۱۸- شیخ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۶٫

—————————————–

۱و۲ کنز العمّال، حدیث ۵۲۱۷ و ۵۲۱۸٫

بر گرفته شده از کتاب بعثت یا طلوع خورشید. ممحمد مهدی اشتهاردی


 ادامه مطلب "بعثت در قرآن و روایات" را بخوانید.
بازديد : 152 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۱۸ تیر ۱۳۹۰

امام مهدى عجّل اللَّه تعالى‏ فرجه الشریف در قرآن کریم

 

 

سخنران: آیت‏ اللَّه محمد هادى معرفت
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
بحث از ظهور پر برکت حضرت حجت(عج)، با استناد به آیات قرآنى، به مقدمه‏اى کوتاه نیاز دارد.
اگر ما خواسته باشیم این مسأله را از صریح آیات به دست آوریم، شاید خواسته‏اى بى مورد باشد. اساساً پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله از روز اول این تذکر را به عامه مسلمانان داد و فرمود: قرآن داراى ظهر است و بطن؛
«ما من القرآن آیة الاولها ظهر و بطن(۲۱)».
این حدیث از متواترات است، یعنى کتب حدیثى اهل سنت و شیعه اتفاق دارند این حدیث از پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله صادر شده است.
سِرّ مطلب این است که قرآن کریم داراى دو جهت است که باید مورد عنایت قرار گیرد.
مطلب اول
اول این‏که آیات و سوره‏هاى قرآن در مناسبت‏هاى مختلف و به عنوان علاج حادثه یا واقعه‏اى نازل شده است. این موجب مى‏شود دلالت آیه نوعى وابستگى پیدا بکند با آن شأن نزول. اگر این‏طور شد، دلالت همیشگى قرآن که پیامى جاودانى باشد، مقدارى زیر سؤال مى‏رود. لذا پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند: عنایت شما فقط به این اسباب نزول نباشد. در پس پرده یک معناى عامى وجود دارد که جنبه شمولى دارد و براى همیشه است. لذا ابوبصیر از امام صادق‏علیه السلام سؤال مى‏کند این که پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرموده است: «ما فى القرآن آیة الاولها ظهر و بطن(۲۲)»، یعنى چه؟ امام علیه السلام مى‏فرماید: «ظهره تنزیله و بطنه تأویله(۲۳)»؛ یعنى ظاهر قرآن و ظهر قرآن همان دلالتى است که با رعایت و عنایت به شأن نزول‏ها روشن مى‏شود که تقریباً مى‏توان نوعى مقطعى بودن و محدودیت از آن فهمید؛ ولى قرآن به این اکتفا نکرده است.
مطلب دوم
قرآن جنبه دوم هم دارد که جنبه جاوید است، جاوید بودن قرآن به ظهر آن نیست آنچه بقاى قرآن را ضمانت کرده است تا پیامى همیشگى باشد، بطن قرآن است.

بطن قرآن چیست؟
درباره بطن بحث‏هاى بسیار شده است که مقصود از بطن چیست؟ بطن معنایش خیلى ساده است؛ یعنى این‏طور نیست که نتوان به آن پى برد. بطن آیات در اختیار ائمه‏علیهم السلام است و آن‏ها از بطن آیات آگاهى دارند؛ اما راه رسیدن به آن را به ما یاد داده‏اند. بطن آیات قرآن آن مفاهیمى است که جنبه شمولى داشته و از قیودى که آیه را فرا گرفته جدا شده باشد.
ضابطه تفسیر و تأویل
همان گونه که تفسیر ضابطه دارد، تأویل هم ضابطه دارد. ضابطه این است که آن خصوصیات و ویژگى‏هایى که آیه را فرا گرفته طبق قانون «سبر و تقسیم» از آیه جدا کنیم؛ سپس آنچه از دلالت آیه به دست آمد، آن بطن آیه است؛ مثلاً در آیه «وَمَآ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»؛(۲۴) مخاطب آیه مشرکین است و مورد سؤال مسأله نبوت. آیا بشر مى‏تواند پیغمبر بشود یا نه؟ کسانى که باید از آن‏ها این سؤال بشود علماى اهل کتاب به ویژه یهود هستند که در یثرب و حجاز ساکن بودند.
عرب‏ها بسیارى از مسائل مربوط به معارف را از این‏ها سؤال مى‏کردند و عقیده داشتند این‏ها دانشمندند.
آیه بنابر این عقیده مشرکین مى‏گوید که پیغمبر اسلام‏صلى الله علیه وآله بشر و از جنس شماست. اگر در پیامبرى او تردید دارید از یهود و از اهل کتاب بپرسید که پیغمبران آن‏ها چه کسانى هستند و بودند. آن‏ها به شما خواهند گفت. این ظاهر آیه است. پس آیه بر حسب ظهر به مشرکین و مسأله نبوت و رجوع مشرکین به اهل کتاب مقید مى‏شود.
اما ما طبق قانون «سبرو تقسیم» ویژگى‏هاى آیه را بررسى مى‏کنیم تا مشخص شود کدام یک از این ویژگى‏ها در هدف آیه دخالت دارد و کدام یک ندارد. آن‏هایى که دخالت ندارند حذفشان مى‏کنیم؛ براى مثال آیا خطاب به مشرکین خصوصیتى دارد؛ یعنى مشرک بودن در مخاطب بودن به این آیه خصوصیتى دارد؟ قطعاً ندارد، چرا؟ چون آنچه موجب شده آیه به مشرکین این سخن را بگوید جهل آن‏ها است نه شرک آن‏ها. پس مشرک بودن در هدف آیه دخالت ندارد و آنچه دخالت دارد جهل آن‏ها است.
مسئله نبوت
مورد سؤال در آیه، مسأله نبوت است. آیا بشر مى‏تواند پیامبر باشد یا نه؟ آیا این مسأله در مدلول آیه خصوصیتى دارد یا این‏که در مورد شک در هر مسأله‏اى از معارف دینى است چه معارف چه فروع احکام و چه مسائل مربوط به شؤون دین؟ (مسأله نبوت یا غیر آن)، پس خصوص مسأله شک در مسأله نبوت هیچ خصوصیتى در هدف آیه ندارد و لغو مى‏شود.
بعد کسانى که باید از آن‏ها سؤال بشود چه کسانى بودند؟ اهل کتاب و یهود بودند. آیا سؤال از یهودیان و اهل کتاب خصوصیتى دارد و در هدف آیه مهم است یا دانا بودن نسبت به مشرکین نادان مد نظر است؟
نتیجتاً به دست مى‏آید که دانا بودن آن‏ها مدخلیت در هدف آیه دارد نه اهل کتاب یا یهودى بودن.
پس وقتى این ویژگى‏ها را بررسى کردیم و این موارد را کنار گذاشتیم، بطن آیه به دست مى‏آید.
بطن آیه چیست؟ بطن آیه این است: آن که به مسائل دینى فروعاً و اصولاً جاهل است، باید به دانایان رجوع کند. پس استخراج بطن آیه مشکل نیست. راه دارد. لذا امروزه اگر از دلیل جواز تقلید عامى از مجتهد پرسش شود، همین آیه را مى‏خوانند:
«…فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون(۲۵)».
ایراد و جواب
این‏که امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: ما اهل ذکر هستیم؛ یعنى اساساً آنچه هدف آیه است رجوع به عالم است، ما سر آمد علما هستیم و باید همه جهال به ما رجوع کنند. این که تفسیر صافى مى‏گوید، طبق فرمایش امام صادق‏علیه السلام این آیه اصلاً خطاب به مشرکین نیست و خطاب به مسلمین است، درست نیست. یکى از اشکالاتى که به تفسیر صافى وارد است، همین است که مسأله تأویل و بطن با مسأله تنزیل و تفسیر خلط شده است.
امام صادق‏علیه السلام در این زمینه بطن آیه را مى‏گوید. اساساً پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله از ابتدا اشاره فرموده است که آنچه بقاى قرآن و شمولى بودن و جاوید بودن آن را ضمانت مى‏کند، جنبه بطن آن است؛ یعنى همان مفاهیم کلى که قابل تطبیق در هر زمان و هر مکان است؛ و فقط به شأن نزول‏ها که آیه را وابسته مى‏کند، اعتبار نیست.
بررسى آیات ظهور
با این مقدمه، به بررسى آیاتى که دلالت بر ظهور منجى عالم حضرت حجت(عج) دارد مى‏پردازیم.
آیه اوّل
«وَنُرِیدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْورِثِینَ * و نمکن لهم فى الارض…»(۲۶)
این آیه درباره بنى اسرائیل و در قصه حضرت موسى‏علیه السلام و فرعون است. پس این آیه، از لحاظ تنزیل و از لحاظ ظهر، به داستان بنى‏اسرائیل در زمان حضرت موسى‏علیه السلام و فرعون مربوط است.
یک اصل
اما در این آیه یک اصلى مطرح شده است و آن این که، اراده ازلى الاهى بر این تعلق گرفته که مستکبرین ریشه کن شوند و مستضعفین و عباداللَّه الصالحین، وارثین ارض و حاکمین در زمین باشند؛ آن هم در پهناى زمین. آیه این اصل را مطرح مى‏کند.
پس محتوا و مفهوم عام آیه به خصوصِ زمان حضرت موسى‏علیه السلام و بنى اسرائیل مربوط نیست. آنچه در آن زمان تحقق یافت، گوشه و جلوه‏اى از این اراده ازلى الاهى بود که باید مستضعفین بر مستکبرین پیروز گردند و مستضعفین وارث زمین گردند. اما آیا آن اراده ازلى به‏طور کامل تحقق یافت؟ نه.
این‏جا خداوند به‏طور حتم فرموده است «نُرِیدُ» این اراده باید تحقق پیدا کند. در زمان حضرت رسول (ص) و همچنین در فتراتى از زمان که از جمله عصر حاضر گوشه و نمودارى از اراده ازلى الاهى تحقق یافت؛ اما این وعده الاهى حتماً باید به‏طور شمول محقق شود و همه جهان را فرا گیرد. قطعاً این اراده باید تحقق پیدا کند و این اراده جز با ظهور حضرت حجت(عج) امکان‏پذیر نیست.
در حدیث مفضل بن عمر مى‏گوید:
«سمعت اباعبداللَّه‏ علیه السلام یقول ان رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله نظر الى على و الحسن و الحسین (علیهم السلام) و بکى‏ و قال انتم المستضعفون بعدى، قال المفضل قلت ما معنى ذلک؟ قال علیه السلام، معناه انکم الائمة بعدى، ان‏اللَّه عزوجل یقول «و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» قال‏علیه السلام و هذه الآیة جاریة فینا الى یوم القیامة.(۲۷)»
این اراده ازلى حق تعالى همیشه جریان دارد یعنى گهگاه نمود پیدا مى‏کند تا تحقق نهایى.
حضرت على‏علیه السلام در نهج البلاغه مى‏فرماید:
«لَتعْطِفَنَّ الدنیا علینا بعدَ شِماسِها عَطْفَ الضَروس عَلى وَلَدِها.»(۲۸)
یعنى: این دنیا که امروزه از ما رو گردان است روزى به ما رو خواهد آورد همانند ناقه‏اى که به فرزندش از روى علاقه، روى مى‏آورد.
آن وقت حضرت این آیه را تلاوت فرمود:
«وَنُرِیدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْورِثِینَ.»(۲۹)
ابن ابى‏الحدید در شرح این خطبه مى‏گوید:
«و الامامیة تزعم ان ذلک وعد منه بالامام الغائب الذى یملک الارض فى آخر الزمان و اصحابنا یقولون انه و عد بامام یملک الارض و یستولى على الممالک.(۳۰)»
ببینید تا این جا بین ما و علماى اهل سنت فرقى نیست در این‏که این آیه حتماً به دست یکى از فرزندان حضرت زهراعلیها السلام تحقق خواهد یافت و به‏طور شمولى بر تمام زمین مستولى خواهد شد و همه مستکبران را نابود خواهد کرد و صالحین وارث زمین خواهند گردید.
ابن ابى‏الحدید مى‏گوید ما هم قبول داریم شیعه هم قبول دارد. با این تفاوت که اهل سنت مى‏گوید ضرورت ندارد که آن امام فعلاً حیات داشته باشد بلکه به وقت خودش متولد خواهد شد و این کار را انجام خواهد داد؛
«…لا یلزم ان یکون موجودا بل یکفى فى صحة هذا الکلام ان یخلق فى آخر الوقت….(۳۱)»
پس ما با برادران اهل سنت در اصل ظهور مهدى(عج) اختلاف نداریم و این‏که از وُلد امام حسین‏علیه السلام است، این هم اتفاق نظر است.
تفاوت دیدگاه
نقطه فارق بین ما و اهل سنت این است که شیعه یک فلسفه‏اى دارد و آن فلسفه، وجود واسطه در فیض است. شیعه عقیده‏اش این است که پیوسته بایستى حجت حق به‏طور حىّ و زنده در روى زمین باشد تا واسطه برکات و فیوضات الاهى براى همه جهانیان باشد. این اصل، پایه مکتب تشیع را تشکیل مى‏دهد.
امام حسین‏علیه السلام هفت زیارت مطلقه و هفت زیارت مخصوصه دارد. زیارت مطلقه اول اصح سنداً است؛ چون از ابن قولویه و سند آن بسیار معتبر است و علامه امینى مقید بود هر وقت به کربلا مشرف مى‏شد، همین زیارت را بخواند. ما مى‏دانیم تمام ادعیه و زیارات مکتب سیّار است؛ یعنى دانشگاهى است که همیشه شیعه در این دانشگاه تربیت مى‏شود.
اصول معارف، عقاید و زیربناى عقیده اسلامى ناب در همین زیارات و ادعیه به شیعه تعلیم مى‏شود. این‏ها به صورت زیارت و به صورت دعا است؛ اما فى الواقع درس و تربیت است. در این زیارت این جمله را وقتى که جلوى ضریح امام حسین‏علیه السلام مى‏ایستیم مى‏خوانیم:
«اِرادةُ الرَّبِّ فى مَقادیرِ اُمُورِهِ تَهبِطُ الیکم و تَصدُرُ مِنْ بیُوتِکُمْ(۳۲)…»؛ یعنى یگانه واسطه فیض به‏طور مطلق و فراگیر شما هستید.
آیا شما که مقابل ضریح امام حسین‏علیه السلام این جمله را مى‏گویید، توجه دارید؟ این درسى است از عقاید شیعیان.
یا در زیارت رجبیه مى‏خوانیم:
«…انا سائلکم و آملکم فیما الیکم التفویض و علیکم التعویض…(۳۳)»
این مطالب را ما در مقابل ضرایح ائمه‏علیهم السلام عرض مى‏کنیم. معنایش این است که ما عقیده خودمان را اظهار مى‏داریم. این عقیده شیعه است. بنابر این اصل و مبناى شیعه، وجود حجت ضرورت دارد. مبناى تشیع ضرورت وجود حجت به عنوان واسطه در فیض است.
آیه دوم
آیه دیگرى که در این زمینه است مى‏فرماید:
«وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِن‏م بَعْدِالذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبَادِىَ الصَّلِحُونَ.»(۳۴)
زبور همین مزامیر داوودعلیه السلام است که هم نسخه عربى و هم نسخه فارسى‏اش که چاپ لندن است، موجود است و بنده آن را دارم. همین عبارتى را که قرآن کریم مى‏فرماید: «و لقد کتبنا فى الزبور(۳۵)» در زبور فعلى هست. این آیه مى‏فرماید ما در زبور داوودعلیه السلام این مطلب را نوشتیم. این مثل همان آیه قبلى است؛ یعنى یکى از اساسى‏ترین مسائلى است که اراده ازلى حق به آن تعلق گرفته است که «ان الارض یرثها.(۳۶)» این یرثها جنبه شمولى دارد؛ یعنى به‏طور فراگیر حاکمان زمین عباد صالحین خواهند بود. خوب این در چه زمانى تحقق یافته. آیا این وعده الاهى تنها وعده است؟ یا قطعیت دارد و باید تحقق پیدا کند.
حالا من عبارت فارسى که در زبور است، مى‏خوانم عربى آن را هم نوشته‏ام.
آیه شریفه مى‏فرماید: «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر(۳۷)»؛ یعنى اول یکسرى موعظه کردیم. بعد از آن، این مطلب را مطرح کردیم: «ان الارض یرثها عبادى الصالحون.(۳۸)» در مزامیر داوودعلیه السلام مزمور ۳۷ (فصل ۳۷) چنین آمده است:
«نزد خداوند ساکت شو و منتظر او باش و در مکانش تأمل خواهى کرد و نخواهد بود و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد و از فراوانى سلامتى متلذذ.»
آیه سوم
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمْ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ‏وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ‏م بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً…(۳۹)»
این آیه هم اشاره به همین جهت دارد.
درباره حضرت عیسى بن مریم‏علیه السلام و این‏که در آخرالزمان رجوع مى‏کند، این آیه مى‏فرماید:
«وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ – وَقَالُوا أَلِهَتُنَا خَیْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلاًم بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ – إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَیْهِ وَجَعَلْنهُ مَثَلاً لِّبَنِى إِسْرآءِیلَ – وَلَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَا مِنْکُمْ مَلئِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ – وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ.»(۴۰)
ابن حجر هیثمى در کتاب صواعق المُحرِقه – این کتاب رد بر شیعه نوشته شده «فى الرد على اهل البدع و الزندقه» – درباره دوازده امام‏علیهم السلام عالى نوشته مخصوصاً درباره حضرت حجت(عج) به تفصیل سخن رانده است او مى‏گوید:
«قال مقاتلُ بن سلیمان و مَنْ تَبِعَهُ من المفسرین ان هذه الایه نَزَلَتْ فى المهدى(عج).»
باز همین ابن حجر مى‏گوید:
«و ستاتى الاحادیث المصرحه بانه من اهل بیت النبوى‏علیهم السلام ففى الآیة دلالة على البرکة فى نسل فاطمة و على‏علیهما السلام و ان‏اللَّه لَیُخْرِجُ منهما سفیرا طیبا و اَن یَجْعَلَ نسلهما مفاتیح الحکمه
و معادن الرحمة و سر ذلک انه اعاذها و ذریتها من الشیطان الرجیم و دعا لعلى بمثل ذلک.»(۴۱)
بعد این روایت را نقل مى‏کند.
قال رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله: «کیف انتم اذا انزل ابن مریم و امامکم منکم.»(۴۲)
حضرت عیسى‏علیه السلام نزول پیدا مى‏کند ولى امام از خود شما است.
و قوله تعالى: «و اِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلّسَّاعَة…»(۴۳) اى من علائم الساعه حیث نزوله فى آخرالزمان.(۴۴)
در این زمینه، در حدیث دیگرى از ترمذى در جامعش (جلد چهار صفحه ۵۰۱) و ابوداوود در سنن (جلد چهار صفحه ۱۰۶) آمده است:
«لا یزال هذا الدین قائما (عزیزا) حتى یکون علیکم اثنا عشر خلیفه کلهم من قریش.(۴۵)»
این احادیث در صحیح مسلم هم هست و احمد و دیگران هم دارند.
حدیث دیگرى از پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏فرماید:
«یا علىُّ، إنَّ بِناخَتَمَ اللَّهُ الدِّینَ کَما بِنا فَتَحَهُ… (۴۶)»
شیخ عبدالوهاب شعرانى عارف معروف از عرفاى برجسته جهان تسنن است. او کسى است که در کتاب یواقیت و جواهر و دیگر کتبش تمام آراى شیخ اکبر شیخ محى‏الدین ابن عربى را مطرح کرده است. او در یواقیت و جواهر (جلد دوم صفحه ۱۴۳) مى‏گوید:
«ان المهدى(عج) من اولاد الامام الحسن العسکرى‏علیه السلام و مولده لیلة النصف من شعبان سنة خمس و خمسین و مأتین و هو باق الى ان یجتمع بعیسى بن مریم فیکون عمره الى وقتنا هذا سبع مأة و ست»(۴۷)
شعرانى که در سال ۹۵۸ مى‏زیسته است بعد مى‏گوید:
«و عبارة شیخ محى‏الدین من الفتوحات» [باب ۳۶۶ فتوحات ]«انه لابد من خروج المهدى(عج) و لکن لا یخرج حتى تمتلاء الارض ظلما و جورا فیملأها قسطا و عدلا و لو لم یکن من الدنیا الا یوم واحد لطول‏اللَّه تعالى ذلک الیوم حتى یلى ذلک الخلیفه من عترة رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله من ولد فاطمه‏علیها السلام جده الحسین بن على بن ابیطالب و والده الحسن العسکرى ابن الامام على النقى ابن الامام محمد التقى ابن الامام على الرضا ابن الامام موسى الکاظم ابن الامام جعفر الصادق ابن الامام محمد الباقر ابن الامام على زین العابدین ابن الامام الحسین ابن امام على بن ابیطالب‏علیهم السلام یواطى‏ء اسمه اسم رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله یبایعُهُ المسلمون بین الرکن و المقام.»(۴۸)
نکته جالب
ابن عربى مطلبى دارد که خیلى عجیب و ارزشمند است. ایشان مى‏گوید ما عصمت امام مهدى(عج) را به روایات متواتره از پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله اثبات مى‏کنیم؛ چون پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله درباره‏اش فرموده است که خطا نمى‏کند، سهو نمى‏کند؛ ولى عصمت پیغمبرصلى الله علیه وآله را با دلیل عقلى ثابت مى‏کنیم. مى‏گوید عصمت پیغمبرصلى الله علیه وآله با دلیل عقلى ثابت مى‏شود، ولى اثبات عصمت امام منتظر(عج) به فرمایش پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله است. این را من خودم در فتوحات دیدم. آن وقت این نکته را براى شما مى‏گویم چون شما همه محقق هستید، متوجه این نکته بشوید. در ادامه شعرانى مى‏گوید:
این مطالبى را که از فتوحات نقل مى‏کنم از نسخه قونیه یکى از شهرهاى ترکیه فعلى است؛ زیرا نسخه مصرى مجسوس فیها است.
شیخ عبدالوهاب شعرانى مى‏گوید، نسخه مصرى مجسوس فیها است؛ یعنى اعتبارى به آن نیست. متأسفانه این چاپى که الان در دست است، نسخه مصرى است. قطعاً نسخه قونیه در کتابخانه‏هاى ترکیه وجود دارد؛ و این شهادتى است از بزرگ‏ترین شخصیتى که شارح کلام شیخ محى‏الدین است که در کلمات شیخ دست برده‏اند.
والسلام علیکم و رحمةاللَّه و برکات


 ادامه مطلب "امام مهدى عجّل اللَّه تعالى‏ فرجه الشریف در قرآن کریم" را بخوانید.
بازديد : 176 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۶ تیر ۱۳۹۰

محتوای سوره مبارکه حمد

سوره حمد که نام دیگرش «فاتحه الکتاب» است، هفت آیه دارد۱ و تنها سوره‏اى است که بر هر مسلمانى واجب است حداقل روزانه ده بار آن را در نمازهاى شبانه روزى بخواند وگرنه نماز او باطل است. «لا صلاة الّا بفاتحه الکتاب»۲ بنا به روایت جابر بن عبد اللّه انصارى از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله): این سوره بهترین سوره‏ هاى قرآن است.۳

آیات سوره‏ى مبارکه فاتحه، اشاراتى در باره ‏ى خداوند و صفات او، مسأله معاد، شناخت و درخواست ره روى در راه حقّ و قبول حاکمیت و ربوبیّت خداوند دارد. همچنین به ادامه ‏ى راه اولیاى خدا، ابراز علاقه و از گمراهان و غضب‏ شدگان اعلام بیزارى و انزجار شده است. سوره‏ ى حمد همانند خود قرآن مایه‏ ى شفاست، هم شفاى دردهاى جسمانى و هم شفاى بیمارى ‏هاى روحى.۴

 

درسهاى تربیتى سوره‏ى حمد

در تفسیر نمونه به مواردی از اثرات تربیتی سوره حمد اشاره شده است که با توجه و عمل به هرکدام از این موارد، انسان هرچه بیشتر در راه شناخت و نزدیکی به پروردگار قرار می‌گیرد:

۱- انسان در تلاوت سوره‏ى حمد با «بِسْمِ اللَّهِ» از غیر خدا قطع امید مى‏کند.

۲- با «رَبِّ الْعالَمِینَ» و «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» احساس مى‏ کند که مربوب و مملوک است و خودخواهى و غرور را کنار مى ‏گذارد.

۳- با کلمه «عالمین» میان خود و تمام هستى ارتباط برقرار مى‏کند.

۴- با «الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خود را در سایه لطف او مى‏داند.

۵- با «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» غفلتش از آینده زدوده مى‏ شود.

۶- با گفتن «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» ریا و شهرت طلبى را زایل مى‏کند.

۷- با «إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» از ابرقدرت‏ها نمى ‏هراسد.

۸- از «أَنْعَمْتَ» مى‏ فهمد که نعمت‏ها به دست اوست.

۹- با «اهْدِنَا» رهسپارى در راه حقّ و طریق مستقیم را درخواست مى‏ کند.

۱۰- در «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» همبستگى خود را با پیروان حقّ اعلام مى‏کند.

۱۱- با «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» و «ولَا الضَّالِّینَ» بیزارى و برائت از باطل و اهل باطل را ابراز مى ‏دارد.

 

سوره حمد، اساس قرآن است‏

در حدیثى از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مى‏ خوانیم که: «الحمد ام القرآن‏» و این به هنگامى بود که جابر بن عبداللَّه انصارى خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «الا اعلمک افضل سورة انزلها اللَّه فى کتابه؟ قال فقال له جابر بلى بابى انت و امى یا رسول اللَّه! علمنیها، فعلمه الحمد، ام الکتاب‏». آیا برترین سوره‏اى را که خدا در کتابش نازل کرده به تو تعلیم کنم، جابر عرض کرد آرى پدر و مادرم به فدایت باد، به من تعلیم کن، پیامبر(صلی الله علیه و آله) سوره حمد که ام الکتاب است به او آموخت، سپس اضافه فرمود این سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ.۵

و نیز از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «و الذى نفسى بیده ما انزل اللَّه فى التوراة، و لا فى الزبور، و لا فى القرآن مثلها، هى ام الکتاب‏»، قسم به کسى که جان من به دست او است خداوند نه در تورات و نه در انجیل و نه در زبور، و نه حتى در قرآن، مثل این سوره را نازل نکرده است، و این ام الکتاب است.۶

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‏ خوانیم‏: «شیطان چهار بار فریاد کشید و ناله سر داد نخستین بار روزى بود که از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامى بود که از بهشت به زمین تنزل یافت، سومین بار هنگام بعثت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانى بود که سوره حمد نازل شد»!

وجه توحیدی سوره حمد 

سوره حمد

در حقیقت سوره حمد هم بیانگر توحید ذات است، هم توحید صفات، هم توحید افعال، و هم توحید عبادت. و به تعبیر دیگر این سوره مراحل سه‏ گانه ایمان: اعتقاد به قلب، اقرار به زبان، و عمل به ارکان را در بر دارد، و مى ‏دانیم« ام» به معنى اساس و ریشه است.

شاید به همین دلیل است که« ابن عباس» مفسر معروف اسلامى مى‏ گوید: «ان لکل شى‏ء اساسا … و اساس القرآن الفاتحة»، هر چیزى اساس و شالوده ‏اى دارد … و اساس و زیر بناى قرآن، سوره حمد است. روى همین جهات است که در فضیلت این سوره از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده: «ایما مسلم قرأ فاتحه الکتاب اعطى من الاجر کانما قرأ ثلثى القرآن، و اعطى من الاجر کانما تصدق على کل مؤمن و مؤمنه‏»، هر مسلمانى سوره حمد را بخواند پاداش او به اندازه کسى است که دو سوم قرآن را خوانده است (و طبق نقل دیگرى پاداش کسى است که تمام قرآن را خوانده باشد) و گویى به هر فردى از مردان و زنان مؤمن هدیه ‏اى فرستاده است.۷

تعبیر به دو سوم قرآن شاید به خاطر آنست که بخشى از قرآن توجه به خدا است و بخشى توجه به رستاخیز و بخش دیگرى احکام و دستورات است که بخش اول و دوم در سوره حمد آمده، و تعبیر به تمام قرآن به خاطر آن است که همه قرآن را از یک نظر در ایمان و عمل مى ‏توان خلاصه کرد که این هر دو در سوره حمد جمع است.

 

سوره حمد افتخار بزرگ پیامبر(صلی الله علیه و آله)‏

جالب اینکه در آیات قرآن سوره حمد به عنوان یک موهبت بزرگ به پیامبر(صلی الله علیه و آله) معرفى شد، و در برابر کل قرآن قرار گرفته است، آنجا که مى ‏فرماید: «وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»، ما به تو سوره حمد که هفت آیه است و دو بار نازل شده دادیم همچنین قرآن بزرگ بخشیدیم (سوره حجر آیه ۸۷).

قرآن با تمام عظمتش در اینجا در برابر سوره حمد قرار گرفته است، نزول دوباره آن نیز به خاطر اهمیت فوق العاده آن است. همین مضمون در حدیثى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «ان اللَّه تعالى افرد الامتنان على بفاتحة الکتاب و جعلها بازاء القرآن العظیم و ان فاتحة الکتاب اشرف ما فى کنوز العرش»، خداوند بزرگ به خاطر دادن سوره حمد بالخصوص بر من منت نهاده و آن را در برابر قرآن عظیم قرار داده، و سوره حمد با ارزشترین ذخائر گنجهاى عرش خدا است»!۸

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‏ خوانیم‏: «شیطان چهار بار فریاد کشید و ناله سر داد نخستین بار روزى بود که از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامى بود که از بهشت به زمین تنزل یافت، سومین بار هنگام بعثت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانى بود که سوره حمد نازل شد»! ۹

در عیون اخبار الرضا(علیه السلام) در حدیثى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) مى‏ خوانیم:

خداوند متعال چنین فرموده: من سوره حمد را میان خود و بنده‏ام تقسیم کردم نیمى از آن براى من، و نیمى از آن براى بنده من است، و بنده من حق دارد هر چه را مى‏ خواهد از من بخواهد:

هنگامى که بنده مى‏ گوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند بزرگ مى‏ فرماید بنده ‏ام بنام من آغاز کرد، و بر من است که کارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر برکت کنم، و هنگامى که مى‏ گوید «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» خداوند بزرگ مى‏ گوید بنده‏ ام مرا حمد و ستایش کرد، و دانست نعمت هایى را که دارد از ناحیه من است، و بلاها را نیز من از او دور کردم، گواه باشید که من نعمتهاى سراى آخرت را بر نعمت هاى دنیاى او مى ‏افزایم، و بلاهاى آن جهان را نیز از او دفع مى‏ کنم، همانگونه که بلاهاى دنیا را دفع کردم. و هنگامى که مى ‏گوید « الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند مى‏ گوید: بنده‏ام گواهى داد که من رحمان و رحیمم، گواه باشید بهره او را از رحمتم فراوان مى ‏کنم، و سهم او را از عطایم افزون مى‏ سازم. و هنگامى که مى ‏گوید « مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» او مى‏ فرماید: گواه باشید همانگونه که او حاکمیت و مالکیت روز جزا را از آن من دانست، من در روز حساب، حسابش را آسان مى ‏کنم، حسناتش را مى‏ پذیرم، و از سیئاتش صرف نظر مى‏ کنم. و هنگامى که مى‏ گوید « إِیَّاکَ نَعْبُدُ» خداوند بزرگ مى‏ گوید بنده‏ام راست مى‏ وید، تنها مرا پرستش مى ‏کند، من شما را گواه مى ‏گیرم بر این عبادت خالص ثوابى به او مى ‏دهم که همه کسانى که مخالف این بودند به حال او غبطه خورند. و هنگامى که مى‏ گوید « إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» خدا مى‏ گوید: بنده‏ام از من یارى جسته، و تنها به من پناه آورده گواه باشید من او را در کارهایش کمک مى ‏کنم، در سختی ها به فریادش مى ‏رسم، و در روز پریشانى دستش را مى ‏گیرم. و هنگامى که مى‏ گوید « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ …» (تا آخر سوره) خداوند مى ‏گوید این خواسته بنده‏ام بر آورده است، و او هر چه مى‏ خواهد از من بخواهد که من اجابت خواهم کرد آنچه امید دارد، به او مى ‏بخشم و از آنچه بیم دارد ایمنش مى‏ سازم.

خلاصه‏

خلاصه مفهوم سوره حمد، این است که خداوند نخست خودش را با اوصاف کمال و جمالش تمجید و توصیف مى ‏کند و با افعال و اوصاف متعالى ‏اش خود را معرفى مى ‏نماید: تربیت عمومى، رحمت عامّه و سلطنت روز جزا را که از آن او است، به بشر یادآورى مى ‏کند، آن‏گاه نتیجه‏ گیرى مى‏ کند که عبادت، پرستش و استعانت اختصاص به خدا دارد و جز او کسى سزاوار ستایش وپرستش نیست، این است که باید تنها خدا را پرستش نمود و از او یارى و مدد خواست.

سپس راه دعا و نیایش را به انسان‏ها تعلیم مى ‏کند و تذکرشان مى‏ دهد که از خداوند درخواست کنند تا آنان را به صراط مستقیم و راه راست و به سوى سعادت جاودانى هدایت‏شان کند، به یک حیات جاودانه و زندگى ابدى و به نعمت‏هاى غیر قابل زوال و پایان ناپذیرشان برساند و در نور و روشنایى که تاریکى و ظلمتى بعد از آن وجود ندارد، قرارشان دهد.

و در آخرین مرحله این نکته را بیان مى ‏کند که راه مستقیم و هدایت به کسانى اختصاص دارد که خداوند با رحمت و فضل خویش آن‏ها را مشمول رحمت بى‏ پایان و نعمت‏هاى فراوان خویش ساخته و الطاف خاصى مبذولشان داشته است و این راه با راه کسانى که مورد خشم و غضب خدا قرار گرفته‏اند و با راه کسانى که از راه صحیح منصرف گردیده ‏اند، متمایز و جداست.

بنابراین، سوره حمد از چهار بخش تشکیل یافته و هر بخش هدفى در بر دارد و مجموعا چهار هدف عالى و مهم را تعقیب مى‏کند:

۱- خدا را با صفات عالى و کمالى ‏اش براى انسان‏ها توصیف و معرفى مى‏کند.

۲- عبادت، پرستش و استعانت مخصوص به خداست و جز او کسى سزاوار آن نیست.

۳- هدایت به راه راست و شناخت راه راست و راه نیکان را باید از پیشگاه الهى خواست و در راهیابى از او مدد و یارى جست.

۴- راه نیکان از راه خشم زدگان (مغضوبین) و از راه گمراهان (ضالّین) متمایز و جداست.

 

آمنه اسفندیاری – گروه دین و اندیشه تبیان


۱- عدد هفت، عدد آسمان‏ها، ایّام هفته، طواف، سعى بین صفا و مروه و پرتاب سنگ به شیطان نیز مى‏باشد.

۲- مستدرک، ج ۴، ح ۴۳۶۵٫

۳- بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۲۵۷٫

۴- علّامه امینى قدس سره در تفسیر فاتحة الکتاب، روایات زیادى را در این زمینه نقل نموده است.

۵- “مجمع البیان” و” نور الثقلین” آغاز سوره حمد.

۶- همان مأخذ.

۷- مجمع البیان آغاز سوره حمد

۸- تفسیر برهان جلد اول صفحه ۲۶ طبق نقل تفسیر البیان‏

۹- نور الثقلین جلد اول صفحه ۴


منابع:

ــ تفسیر نور، ج‏۱

ــ تفسیر نمونه، ج‏ ۱

ــ تفسیر روشن، ج‏

ــ تفسیر جامع، ج‏


 ادامه مطلب "دانستنیهای سوره ی مبارکه ی حمد" را بخوانید.
بازديد : 127 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۲۳ خرداد ۱۳۹۰

 

 

 

 

علی علیه السلام در آئینه قرآن(۲)
آیه اولی الامر

یا ایُّهَا الّذینَ آمَنوا اطیعُوا الله واطیعُوا الرَّسوُلَ وَ اُولِی الْامرِ مِنْکمْ . (نساء/۵۹)
«ای اهل ایمان! فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول) را اطاعت کنید».
حاکم حسکانی، مفسر معروف در کتاب خود ذیل این آیه، پنج حدیث نقل کرده که در همه آنها منظور از اولی الامر، حضرت علی علیه السلام دانسته شده است. به اتفاق مفسران منظور از اولی الامر، اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله است. (۱) در همین خصوص، روایتی را نیز اشاره کردیم.

 

آیه اهل ذکر

(وَ ما ارْسَلناکَ مِنْ قَبلِکَ الّا رِجالا نُوحی اِلَیْهِمْ فَسْئَلوا اهْل الذِّکْرِ انْ کُنْتُم لا تَعلَمونَ). (نحل/۴۳)
«و ما پیش از تو ای محمد (بر هیچ امت) غیر رجال مؤید به وحی خود، کسی را به رسالت نفرستادیم (بروید) و از اهل ذکر اگر نمی دانید، سوال کنید».
حضرت امام (ره) از غایه المرام نقل می کنند که سه حدیث از اهل سنت آمده که منظور از اهل ذکر، حضرت علی علیه السلام است. (۲)
بعضی از منابع اهل سنت نیز مانند: تفسیر قرطبی و طبری، اهل ذکر را به اهل بیت علیهم السلام تفسیر کرده اند. (۳)

 

آیه صادقین

یا ایُّهَا الّذینَ آمَنوا اتَّقوا اللهَ و کوُنوُا مَعَ الصّادقینَ (توبه/۱۱۹).
«ای اهل ایمان! خداترس باشید و از (مردم دروغگوی منافق دوری کنید و) به مردمان راستگوی با ایمان بپیوندید».
بنابر روایات فراوانی که درخصوص این آیه وارد شده است، شأن نزول این آیه را علی علیه السلام و یا همه اهل بیت می دانند که بعضی از اهل سنت نیز مانند: سلیمان قندوزی و حاکم حسکانی حنفی به این مطلب اشاره کرده اند. (۴)
حضرت امام (ره) به نقل از غایه المرام چنین می نویسند که هفت حدیث از اهل سنت آمده که مراد از«مع الصادقین»، پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه عترت علیهم السلام است که حضرت علی علیه السلام را نیز شامل می شود. (۵) بعضی از مفسران اهل سنت نیز مانند: خوارزمی، عبدالله شافعی و حاکم حسکانی حنفی، «مع الصادقین»، را به «مع علی بن ابی طالب» تفسیر کرده اند. (۶)

 

آیه لیله المبیت

وَ مِنَ النّاسَ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغا مَرْضاتِ اللهِ و اللهُ رءوُفُ بِالعِبادِ.(بقره/۲۰۷)
«بعضی مردانند که از جان خود در راه رضای خداوند در گذرند و خدا، دوستدار چنین بندگانی است».
این آیه در مورد لیله المبیت نازل شده است و در تفاسیرعلمای شیعه و نیز کتب اهل سنت از جمله تفسیر فخر رازی، مستدرک الصحیحین، ینابیع الموده، شواهد التنزیل و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید چنین آمده که منظور از«الناس» حضرت علی علیه السلام است که برای رضای خدا، جان خود را در معرض خطر قرار می دهد. مقصود همان قضیه خوابیدن در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله است (۷) که تفاسیر متعددی این جریان را به طور مفصل ذکر کرده اند. حاکم نیشابوری در مستدرک الصحیحین می گوید:«این، حدیث معتبری است هر چند مسلم و بخاری در کتاب خود آن را نیاورده اند». (۸)

 

آیه وحدت

یا ایُّهَا الّذینَ آمَنوا اتَّقوا الله حق تقاته و لا تَموتُنَّ اِلُا وَ انْتُمْ مُسْلِمونَ وَ اعْتَصَمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمیعا و لا تَفَرَّقوا.(آل عمران/۱۰۲).
«ای اهل ایمان!… همگی به رشته دین خدا چنگ زده و به راه های متفرق نروید». در غایه المرام با ذکر چهار حدیث از اهل سنت آمده است که منظور از«حبل الله» امیرمؤمنان علیه السلام است.(۹) برخی منابع دیگر نیز مانند: تفسیر روح المعانی و ینابیع الموده همین نکته را تأیید می کنند.(۱۰)

 

 

آیه مباهله

فَمَنْ حاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءکَ مِنَ العِلمِ فَقُلْ تَعالَوا نَدعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَکُمْ و نِساءنا و نساءَکُم وَ اَنْفُسَنا و انْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله ِ عَلی الْکاذِبینَ).(آل عمران/۶۱).
«پس هر کس با تو در مقام مجادله بر آید بعد از آگاهی، تو به او بگو بیاید ما و شما فرزندان و زنانمان را بخوانیم و در دعا و التجا به درگاه خدا اصرار کنیم تا دروغگو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم».
این آیه، مشهور به آیه«مباهله» و مضمون آن در بین مفسران و محدثان متواتر است. به اتفاق برخی از مفسران و محدثان متواتر است. به اتفاق برخی از مفسران مانند: احمد بن حنبل، سیوطی، طبری و حاکم نیشابوری؛ مراد از«ابنائنا» حسن و حسین علیهما السلام، مراد از«نسائنا» فاطمه زهرا علیها السلام و مراد از«انفسنا» امیرمؤمنان علیه السلام است به جهت نهایت محبت و مودت رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت به آن حضرت. و نمی توان گفت که مراد به «انفسنا» نفس پیامبر صلی الله علیه و آله باشد؛ زیرا معقول نیست انسان داعی نفس خود باشد بلکه حق آن است که دعوت، متعلق به غیر باشد که در اینجا نیز امیرمؤمنان علیه السلام مراد است.(۱۱)

 

آیه خیر البریه

اِنَّ الّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ اولئکَ هُمْ خَیْرُ الْبَریَّهِ. (بینه/۷) .
«کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ، بهترین مخلوقات اند».
خداوند در این آیه، مؤمنانی که در پرتو ایمان راه حق را یافته اند و منبع اعمال صالح هستند را به عنوان«خیر البریه» معرفی می نماید.
مفهوم خیر البریه گرچه ظاهراً منحصر به شخص یا اشخاص معینی نیست اما در منابع اهل سنت مانند: شواهد التنزیل، الدر المنثور، نور الابصار و احقاق الحق با بیان روایات متعددی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، حضرت علی علیه السلام، و شیعیان ایشان را دارای صفت خیر البریه می دانند و این صفت را از بهترین دلائل برای افضلیت علی علیه السلام برای امامت، نسبت به همه مسلمین ذکر می کنند.(۱۲) می توان نتیجه گرفت که مقدم داشتن غیر افضل بر افضل، کاری ناپسند است و بنابراین باید نخستین جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله ، حضرت امیر مؤمنان علیه السلام باشد.

 

آیه صالح المؤمنین

(وَ اِنْ تَظاهَرا عَلیْهِ فَانَّ اللهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبریلُ وَ صالِحُ المُومِنینَ وَ المَلائکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرُ).(تحریم/۴)
«ای دو زن پیامبر! اگر بر ضد او دست به دست هم دهید(کاری از پیش نخواهید برد)؛ زیرا خداوند و جبرئیل و صالح المؤمنین، مولا و یاور او هستند و فرشتگان هم بعد از آنها پشتیبان اویند».
«صالح المؤمنین» مطلق آمده است و همه افراد با ایمان شایسته و صالح و درستکار را شامل می شود و بلکه همه اعصار بعد از ظهور اسلام را نیز در بر می گیرد. ولی با این حال در روایات متعددی،«صالح المؤمنین» به حضرت علی علیه السلام تفسیر شده است. از پیامبر صلی الله علیه و آله بارها به این مضمون نقل شده که: «صالح المؤمنین، علی بن ابی طالب علیه السلام است». در منابع شیعه (مانند: الغدیر، تفسیر المیزان، تفسیر نمونه و تفاسیر دیگر) و نیز منابع اهل سنت ( مانند: شواهد التنزیل و روح البیان ) به این گونه روایات مکررًا اشاره شده است. (۱۳)

 

آیه تطهیر

اِنَّما یُریدُ الله ُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ اَهْلَ الْبَیْتَ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً. (احزاب/۳۳)
«خدا چنین می خواهد که رجس و هرآلایش را از شما خانواده[پیامبر] ببرد و شما را از هر عیب، پاک و منزه گرداند».
در اینجا منظور اراده تکوینی است که تخلف ناپذیر می باشد. همچنین بیش از هفتاد روایت از اهل سنت، مصداق اهل بیت را خمسه طیبه می دانند، که می توان به روایات احمد بن حنبل، حاکم نیشابوری و ترمذی اشاره نمود. (۱۴)
علمای شیعه، یکی از دلائل عصمت امام علیهم السلام را همین آیه ذکر می کنند. برای تفسیر و توضیح بیشتر، می توان به کتب معتبر عقائد مراجعه نمود و دریافت که این نوع تفسیر برای آیه فوق، مورد توافق همه مفسران شیعه و اهل سنت است.

 

آیه قربی

قُلْ لا اسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اجْراً الَّا الْمَوَّدهَ فَی القُرْبی . (شوری/۲۳).
«بگو من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودت و محبت مرا در حق خویشاوندان منظور دارید».
این آیه در خصوص فضیلتی است که خداوند به اهل بیت علیهم السلام داده است و عقیده اکثر مفسران اهل سنت (مانند: حاکم حسکانی حنفی، حاکم نیشابوری، خوارزمی، زمخشری، فخر رازی، سیوطی و طبری) این است که مقصود از«موده فی القربی» نزدیکان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، از جمله حضرت علی علیه السلام است.(۱۵)

 

آیه صراط مستقیم

وَ اِنَّ هذا صراطِی مُسْتَقیماً فَاتَّبعُوهُ وَ لا تَتَّبِعوا السُّبلَ فَتَفرقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُم تتَّقونَ. (انعام/۱۵۳).
«و این است راه راست من، پیروی کنید و از راه های دیگر که موجب تفرقه و (پریشانی) شماست، متابعت نکنید. این است سفارش خدا به شما، باشد که پرهیز کار شوید».
در این آیه، مراد ازصراط الله و سبیل خدا، اهل بیت علیهم السلام هستند که در تفاسیر متعدد شیعه و سنی به این مطلب تصریح شده است. (۱۶)

آیه هادیان

(اِنَّما انْتَ مُنْذِرُ وَلِکُلِّ قوْمِ هادِ.(رعد/۷)
«ای پیامبر! تنها وظیفه تو، اندرز و ترسانیدن است و هر قومی را از طرف خدا راهنما و هدایتگری است».
در تفاسیر اهل سنت «هادیان به سوی خدا» به اهل بیت علیهم السلام تفسیر شده اند. (۱۷)

آیه نعمت

ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَومَئذِ عَنِ النَّعیم.(تکاثر/۸)
«آنگاه از نعمت ها، شما را در آنجا باز می پرسند».
بنابر روایت امام صادق علیه السلام، منظور روز قیامت است که خداوند از انسان ها در مورد«نعیم -که در تفاسیر به ولایت اهل بیت علیهم السلام تعبیر شده است- بازخواست می کند و بنابر نقل شواهد التنزیل و ینابیع الموده، این تفسیر مورد اتفاق اکثر علمای سنی نیز می باشد، (۱۸)

 

سوره هل اتی

(…وَ یُطعِمونَ الطَّعامَ علی حُبِّهِ مسْکیناً وَ یتیماً وَ اسیراً…(انسان/۵-۲۲).
«…و آنها بر دوستی خداوند، به فقیر، یتیم و اسیر غذا می دهند…».
بعضی از مفسران اهل سنت همچون: شیخ سلیمان قندوزی در ینابیع الموده، خوارزمی در مناقب، قرطبی در تفسیر خود، فخر رازی در تفسیر خود، زمخشری در کشاف، ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و… معتقدند شأن نزول این آیات و بلکه تمامی سوره هل اتی«الانسان» در مورد اهل بیت علیهم السلام و دشمنان آنان بوده است.(۱۹)
در اکثر تفاسیر به جریان انفاق حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیه السلام اشاره می کنند که سه روز متوالی به مسکین، یتیم و اسیری در حال روزه کمک نموده و خود با آب افطار می کنند؛ روز چهارم، جبرئیل از طرف خداوند می گوید:«ای محمد! بگیر این سوره را، خداوند با داشتن چنین اهل بیتی به تو تبریک می گوید» و سپس سوره «هل اتی» را بر پیامبر صلی الله علیه و آله خواند. این بیان، از ابن عباس نقل شده که اکثر تفاسیر آن را ذکر کرده اند.(۲۰)
همان طور که در آغاز این نوشتار آمد، آیات دیگری نیز در خصوص امر ولایت و فضائل امیر مؤمنان علی علیه السلام نازل شده است که در تفاسیر مختلف شیعه و اهل سنت به آنها تصریح شده است.(۲۱) امید است این بیان کوتاه، سرآغازی جهت تعمق بیشتر پیرامون تحلیل و تفسیر آیات مربوط به امامت و ولایت خاندان وحی باشد و مورد رضایت حضرت ولی عصر(عج) قرار گیرد. ان شاء الله .

پی نوشت ها :

۱٫ینابیع الموده، ص۱۱۴و۱۱۹؛ تفسیر فخر رازی، ج۳، ص۳۵۷٫
۲٫ ر.ک: کشف الاسرار، صفحات ۱۰۰ به بعد.
۳٫ ینابیع الموده، ص۴۶و۱۱۹؛ تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۲۷۲؛ تفسیر طبری، ج۱۲، ص۱۰۹٫
۴٫ الغدیر، ج۲، ص۲۷۷؛ ینابیع الموده، ص۱۱۵؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۶۲٫
۵٫ کشف الاسرار، ص۱۳۹؛ ینابیع الموده، ص۱۱۶؛ مناقب خوارزمی، ص۱۹۸؛ تفسیر روح المعانی، ج۱۱، ص۴۱٫
۶٫ مناقب خوارزمی، ص۱۸۹؛ مناقب عبدالله شافعی، ص۱۵۴؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۵۹٫
۷٫ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴؛ ینابیع الموده، ص۹۲؛ تفسیر فخر رازی، ج۵، ص۲۱۳؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۶۲؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۹۶،۱۰۰،۹۶و… برای تفصیل بیشتر ، ر. ک: الغدیر، ج۲، ص۴۸ به بعد.
۸٫ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴٫
۹٫ به نقل از کشف الاسرار، ص۱۳۰ به بعد.
۱۰٫ ینابیع الموده، ص۱۱۹و۲۷۴و۲۹۷؛ روح المعانی، ج۴، ص۱۶٫
۱۱٫ مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۵۰؛ صحیح مسلم، ج۱۵، ص۱۷۶؛ صحیح ترمذی، ج۴، ص۲۹۳ و ج۵، ص۲۲۵و۶۳۸؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۱۸۵؛ تفسیر فخر رازی، ج۸، ص۸۵؛ تفسیر طبری، ج۳، ص۱۹۲٫
۱۲٫ شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۵۷، ۳۵۹ و ۳۶۴؛ الدر المنثور، ج۶ ، ص۳۷۹؛ صواعق المحرقه، ص۹۶؛ نور الابصار، ص۷۰ و ۱۰۱؛ احقاق الحق، ج۳، ص۲۸۸٫
۱۳٫ شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۵۵-۲۶۳؛ روح البیان، ج۱۰، ص۵۳٫
۱۴٫ غایه المرام، ج۶، ص۲۸۷و۲۹۳؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۳۳، ۱۴۶، ۱۴۷، ۱۵۸؛ صحیح ترمذی، ج۲، ص۲۰۹، ۳۰۸و ۳۱۹؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۳۳۰٫
۱۵٫ مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۷۲؛ تفسیر طبری، ج۲۵، ص۱۶و۲۵؛ تفسیر زمخشری، ج۳، ص۴۰۲؛ تفسیر فخر رازی، ج۲۷، ص۱۶۵و۱۶۶؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۳۰-۱۳۵ و ص۱۴۱؛ الدر المنثور، ج۶، ص۷؛ مناقب خوارزمی، ص۳۰۷٫
۱۶٫ ینابیع الموده، ص۱۱۱٫
۱۷٫ مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۲۹؛ ینابیع الموده، ص۹۹و۱۰۴ ؛ تفسیر طبری، ج۱۳، ص۱۰۸؛ تفسیر فخر رازی، ج۵، ص۲۷۱٫
۱۸٫ ینابیع الموده، ص۱۱۱؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۶۸٫
۱۹٫ ینابیع الموده، ص۹۳و۲۱۲؛ مناقب خوارزمی، ص۱۸۸و۱۹۴؛ تفسیر قرطبی، ج۱۹، ص۱۳۰؛ تفسیر فخر رازی، ج۱۳، ص۲۴۳؛ تفسیر کشاف، ج۴، ص۱۹۴؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۷۶٫
۲۰٫ تفسیر کشاف، ج۴، ص۶۷۰؛ تفسیر قرطبی، ج۱۰، ص۶۹۲۲؛ تفسیر فخر رازی، ج۳، ص۲۴۲٫
۲۱٫ برای آگاهی بیشتر، ر.ک: تفاسیر المیزان؛ نمونه؛ پیام قرآن ، ج۹٫


 ادامه مطلب "علی علیه السلام در آئینه قرآن (قسمت دوم)" را بخوانید.
بازديد : 139 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۲۳ خرداد ۱۳۹۰

 

 

 

 

مقاله ای بسیار عالی با عنوان امام علی (ع) در قرآن


آنچه در پیش رو دارید، منتخبی از آیات قرآن کریم است که جهت زدودن برخی ابهامات موجود پیرامون ولایت

حضرت امیرمومنان علی علیه السلام و فضائل سایر اهل بیت علیهم السلام جمع آوری شده است. در این نوشتار سعی کرده ایم با توضیحی

کوتاه و ضروری و نیز ذکر برخی منابع شیعه و اهل سنت،‌ به دیدگاه برخی از آنان در زمینه آیات ذکر شده اشاره ای نیز داشته باشیم .
ادامه مقاله…


علی علیه السلام در آئینه قرآن(۱)

اصل امامت

مسئله «امامت» در مکتب تشیع، یکی از اصول دین به شمار می رود و وجود آن را جهت حفظ و نظارت بر اجرای قانون الهی لازم می شمارد. علم وسیع و گسترده، عصمت و مصونیت از گناه و خطا، از شرائط ویژه امام علیه السلام است و مسلماً شناسائی چنین فردی جز از راه وحی ممکن نیست؛ لذا شیعه معتقد است که«امامت» یک منصب الهی است و نصب آن بایستی از طرف خداوند متعال صورت پذیرد و لذا برای شیعیان مسئله امامت به عنوان یک اصل بنیادین دینی (و نه فرعی) به شمار می رود.
از نقاط مهم اختلاف بین شیعه و اهل سنت نیز همین مسئله است؛ چرا که شیعه معتقد است منصب امامت، ازطرف خداوند به افراد ذی صلاح داده می شود به طوری که امیر مومنان علیه السلام و یازده فرزندش یکی پس از دیگری، جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله هستند. ولی به اعتقاد اهل سنت، تعیین امام به مردم واگذار شده و از طریق «همه پرسی» صورت می گیرد. امامت معصومان علیهم السلام به طور مکرر و متعدد از سوی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بیان شده است. در خصوص امامت حضرت امیر علی السلام می توان به جریان مشهور غدیر خم اشاره نمود که از طرف خداوند و با نزول آیه شریفه یا ایُّهَا الرّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ.(۱) صورت گرفت. تفاسیر متعددی از شیعه و سنی در ذیل همین آیه، به حدیث غدیر خم و جمله رسول الله صلی الله علیه و آله که فرمودند:«من کنت مولا فهذا ولیه» اشاره می کند.(۲) در همین جریان غدیر است که شخص عمر بن خطاب ضمن بیعت با امیرمومنان علیه السلام برای تهنیت گفت:«بخ بخ لک یا علی، اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه». (۳) و نیز روایتی که بعد از نزول آیه شریفه (یا ایُّهَا الّذینَ آمَنوا اطیعُوا الله واطیعُوا الرَّسوُلَ وَ اُولِی الْامرِ مِنْکمْ (۴) وارد شده که جابربن عبدالله انصاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله درخصوص تفسیر«اولی الامر» سؤال می کند و پیامبر صلی الله علیه و آله با نام بردن علی علیه السلام و یازده فرزندش، به امامت سایر ائمه نیز اشاره می کنند.(۵) و یا خطابی که بارها به علی علیه السلام فرموده بودند که«انت ولی کل مومن بعدی» (۶) و یا روایتی که فرمودند:«من کنت مولاه فان مولاه علی علیه السلام» . (۷) در خصوص امر ولایت، شخص ابوبکر و عمر از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله سؤال کردند که حضرت به امیرمومنان علیه السلام و پسران ایشان و نه فرزند امام حسین علیه السلام اشاره کرده و می فرماید «هذا علی مع القرآن و القرآن مع علی، لا یفترقان حتی یردا علی الحوض». (۸)
در این رابطه می توان به روایاتی که در خصوص اهل بیت علیهم السلام از سوی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وارد شده است و حضرت علی علیه السلام را نیز شامل می شود، اشاره کرد. حضرت در مواردی فرمودند: « الا ان مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق».(۹) و یا روایت معروف «باب حطه» که اهل بیت را به باب حطه در بنی اسرائیل تشبیه کرده و فرمودند:«هر کس داخل آن شد، آمرزیده شد».(۱۰) پیامبر صلی الله علیه و آله در موارد جانشینی امیرمومنان علیه السلام را اشاره فرموده بودند. در روز غدیر، زمانی در روز عرفه در حجه الوداع، بار دیگر در منبر خود در مدینه و روایات بسیار دیگری که مجال اشاره به آنها در این مقال نیست. آنچه در این نوشتار عرضه می شود، پاسخ این سوال است که: اگر امیرمؤمنان علی علیه السلام به عنوان امام معصوم و جانشین بلافصل حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله مطرح است، چرا در آیات قرآن به آن اشاره ای نشده است؟! البته کسانی که آشنایی سطحی با اصول و عقاید دینی اسلام داشته باشند، متوجه سستی این شبهه خواهند شد و لکن برای پاسخ به این سوال، به آیاتی اشاره می کنیم که از سوی علمای اهل سنت نیز مورد تأیید واقع شده و در منابع معتبر آنها آورده شده است و در تفاسیر خود با استناد به روایات از رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مورد امامت و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام، در واقع به امامت بلافصل علی علیه السلام اشاره می کند.

 

علی علیه السلام درآیات

از مجموع آیات قرآن، آیات مختص به حضرت امیرمؤمنان علیه السلام را می توان به دو دسته تقسیم کرد؛ آیات امامت خاصه و آیات فضائل.
از جمله آیات قرآن در زمینه امامت خاصه می توان به این پنج مورد اشاره کرد: آیه تبلیع (مائده/۶۷) آیه ولایت (مائده/۵۵)، آیه اولی الامر (نسا/۵۹)، آیه صادقین(توبه/۱۱۹)، و آیه قربی(شوری/۲۳).
بخش دیگر از آیات به فضائل حضرت اشاره می کند و در نتیجه او را برترین امت محمد صلی الله علیه و آله و والاترین شخصیت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی می کند و بنابراین کسی شایسته تر از او برای رهبری امت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله نیست. از آیات فضائل می توان به آیات ذیل اشاره نمود: آیه مباهله (آل عمران/۶۱)، آیه خیر البریه(بینه/۷و۸)، آیه لیله المبیت(بقره/۲۰۷)، آیه حکمت(بقره/۲۶۹)، آیات سوره هل اتی ….(الانسان، آیات اول تا آخر)، آیات آغاز سوره برائت (توبه)، آیه سقایه الحاج(توبه/۱۹)، آیه صالح المومنین(تحریم/۴)، آیه وزارت(طه/۲۹تا ۳۲)، آیات سوره احزاب (آیه۳۳و۲۵)، آیه بینه و شاهد(هود/۱۷)،آیه صدیقون(حدید/۱۹)، آیه نور(حدید/۲۷)،‌آیه انذار(شعرا/۲۱۴و۲۱۵)، آیه مرج البحرین(الرحمن/۱۹ تا ۲۱)، آیه نجوی (مجادله/۱۲ و ۱۳)، آیه سابقون (واقعه/۱۰ تا ۱۴)، آیه اذن واعیه(حاقه/۱۲)، آیه مودت(مریم/۹۶)، آیه منافقون(محمد/۳۰)، آیه ایذاء(احزاب/۵۷)، آیه انفاق(بقره/۲۷۴)، آیه محبت(مائده/۵۴) و آیه مسئولون(صافات/۲۴) و ….
حضرت امام خمینی (ره) در کتاب شریف «کشف الاسرار» به نقل از «غایه المرام» می آورند که تا ۱۴۰ آیه در خصوص حضرت علی علیه السلام و امامت ایشان نازل شده است. ایشان آیاتی را که مورد اتفاق علمای شیعه و اهل سنت است، به طور تفصیل ذکر کرده و بیش از ده مورد آن را مورد بررسی قرار می دهند.(۱۱) کتاب پیام قرآن(ج۹) نیز حدود ۳۰ آیه در همین خصوص مورد بررسی قرار گرفته است. علامه امینی (ره) نیز در کتاب شریف الغدیر به برخی از آیات اشاره می کند. به هر حال، ما در اینجا از میان مجموع آیات ذکر شده، به پنج آیه امامت خاصه و نیز چند آیه در خصوص فضائل امیرمومنان علیه السلام اشاره می کنیم. (۱۲) امید است علاقمندان جهت تحقیق و تفصیل بیشتر در رابطه با این موضوع به کتب معتبر عقاید و تفاسیر شیعه و سنی مراجعه کنند.

 

آیه تبلیغ

(یا ایُّهَا الرّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ (مائده/۶۷).
«ای پیامبر! آنچه از خدا بر تو نازل شده، به خلق برسان که اگر نرسانی، تبلیغ رسالت و ادا وظیفه نکرده ای و خدا تو را از آزار مردم نگاه خواهد داشت».
این آیه از آیات صریحی است که به اتفاق مفسران در خصوص امر ولایت علی علیه السلام و در روز غدیر نازل شده است. شان نزول آیه را چنین می آورند که پیامبر صلی الله علیه و آله از اینکه اسمی از امامت علی علیه السلام ببرند و شخص خاصی را برای منصب الهی امامت تعیین کنند، بیم داشتند تا مبادا با اعلام این مطلب، اختلافات بین مسلمانان تشدید یابد و کار اسلام حتی ختم شود. در ذیل همین آیه، تفاسیر متعددی به نگرانی پیامبر صلی الله علیه و آله در امر ولایت اشاره کرده و نزول این آیه را در شأن حضرت علی علیه السلام می دانند. سلیمان قندوزی در ینابیع الموده، فخر رازی در تفسیر خود و آلوسی در روح المعانی به این مطب اشاره کرده اند. (۱۳) با نزول این آیه، تبلیغ امامت به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله واجب شد و خداوند نیز وعده داد تا ایشان را از توطئه منافقان حفظ کند.

 

آیه اکمال دین

اَلْیوْم اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی و رَضیتُ لَکُمْ الاِسْلامَ دینا. (مائده/۳)
«امروز دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام است، برایتان برگزیدم».
در اکثر تفاسیر و برخی از منابع اهل سنت مانند ینابیع الموده و تفسیر فرخ رازی اشاره شده که بعد از ادای رسالت و جریان غدیر، این آیه نازل شده است. (۱۴) بعضی نیز معتقدند این آیه آخرین آیه ای است که بر پیامبر نازل شده است.

 

آیه ولایت

اِنَّما وَلِیَّکُمُ اللهُ وَ رَسولَهُ وَ الَّذینَ آمَنوا الَّذینَ یُقیمونَ الصّلاهَ وَ یُوْتوُنَ الزّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ (مائده/ ۵۵).
«همانا یاور شما تنها خدا و رسول و آن مؤمنانی هستند که نماز به پا داشته و به فقیران در حال رکوع زکات می دهند».
همه مفسران اتفاق نظر دارند که این آیه در مورد حضرت علی علیه السلام و در آن هنگامی نازل شده که آن حضرت در حال رکوع صدقه دادند. از جمله کسانی که این آیه را در شأن حضرت علی علیه السلام دانسته اند، می توان به شیخ سلیمان قندوزی، زمخشری، طبری، فخر رازی، ابن ابی الحدید، و… اشاره نمود. (۱۵) حضرت امام خمینی (ره) می فرماید: «بیست و چهار حدیث از اهل سنت نقل شده است که در این آیه، علی بن ابی طالب علیه السلام منظور است».(۱۶) در روایات متعددی در مورد این آیه، به روی مسئله «ولی» تأکید شده است و امام علی علیه السلام به عنوان ولی مسلمانان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی گردیده است.

پی نوشت ها :

۱٫ مائده/۶۷٫
۲٫ مستدرک حاکم،ج۳، ص۱۰۹و۵۳۳؛ ینابیع الموده، ص۳۲؛ مناقب خوارزمی، ص۹۳٫
۳٫ ر.ک: عبقات الانوار؛ الغدیر.
۴٫ نساء/۵۹٫
۵٫ غایه المرام، ج۱۰، ص۲۶۷؛ ینابیع الموده، ص۴۹۴؛ اثبات الهداه، ج۳، ص۱۲۳٫
۶٫ مستدرک حاکم، ج۳، ص ۱۱۱و۱۳۴؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۳۳۱و ج۴، ص۴۳۸٫
۷٫ مستدرک حاکم،ج۳، ص۱۳۲؛ ینابیع الموده، ص۳۴؛ مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۲۵؛ مناقب خوارزمی، ص۷۲٫
۸٫ غایه المرام، ج۴، باب ۵۸؛ ینابیع الموده، ص۲۸۵٫
۹٫ مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۵۱؛ ینابیع الموده، ص۲۸و۲۹۸٫
۱۰٫ ینابیع الموده، ص۲۸و۲۹۸؛ معجم صغیر،ج۲، ص۲۲؛ اربعین، ج۲۵، ص۲۱۶٫
۱۱٫ کشف الاسرار تاص۱۴۰٫
۱۲٫ ر.ک: تفسیر المیزان؛ تفسیر نمونه؛ الغدیر؛ پیام قرآن.
۱۳٫ ینابیع الموده، ص۱۲۰؛ تفسیر فخر رازی، ج۳، ص۶۳۶؛ تفسیر روح المعانی، ج۶، ص۱۷۲٫
۱۴٫ ر.ک: الغدیر ج۱، ص۲۱۴؛ ینابیع الموده، ص۱۲۰؛ تفسیر فخر رازی، ج۱۲، ص۵۰٫
۱۵٫ ینابیع الموده، ص۱۱۵؛ تفسیر کشاف، زمخشیری، ج۱، ص۶۲۴؛ تفسیر طبری، ج۶، ص۲۸۸و۲۸۹؛ تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۱۹و۲۲۰؛ تفسیر فخر رازی، ج۱۲، ص۲۰و۲۶؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۷۷٫
۱۶٫ کشف الاسرار، به نقل از غایه المرام.

 

منبع:فرهنگ کوثر ۸۱

نویسنده: هادی قطبی

ادامه مطلب………


 ادامه مطلب "علی علیه السلام در آئینه قرآن (قسمت اول)" را بخوانید.
بازديد : 115 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۱۹ خرداد ۱۳۹۰
پاسخ آیت‌الله العظمی سبحانی به یک سئوال

آیا حضرت آدم معصوم بود؟!


حوزه نیوز: حضرت آیت‌الله سبحانی به پرسشی پیرامون عصمت حضرت آدم و مخالفت او با نهی الهی در عدم استفاده از درخت ممنوعه پاسخ
داده‌اند. متن پرسش و پاسخ معظم‌له که در اختیار مرکز خبر حوزه قرار گرفته به شرح ذیل است.

*مخالفت آدم با نهى الهى در استفاده از شجره ممنوعه چگونه با عصمت وى سازگار است؟

پاسخ: از مجموع آیات مربوط به قصه ى آدم، به دست مى آید که آدم با نهى خداوند از خوردن میوه ى درخت ممنوعه، مخالفت نمود.این حقیقت با

تعبیرهاى مختلفى مانند: ( …ذاقَا الشَّجَرةَ… )( [۱])، ( …فَأَکَلا مِنْها… )( [۲])  و ( …عصى آدَمُ ربَّهُ… )( [۳]) بیان شده است. در هر حال بزرگترین

دستاویز قائلان به عدم عصمت انبیاء، همین داستان آدم است چیزهایى که مى تواند دستاویز آنان قرار گیرد، به این شرح است:

آدم با نهى الهى که فرمود:( …وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَة… )( [۴]) مخالفت کرد ومخالفت با نهى مؤکد، موجب گناه است و با عصمت سازگار نیست.

در پاسخ به این دستاویز باید توجّه نمود که نهى الهى، بسان امر او بر دو نوع است:

۱٫ آمر وناهى از موضع فرماندهى، سخن مى گویند وشنونده را زیر دست قرار مى دهند. در چنین شرایطى امر ونهى او، حالت مولوى به خود

گرفته و در صورت مؤکّد بودن نهى،آن را مولوى تحریمى ودر غیر این صورت، مولوى تنزیهى (کراهت) نامیده مى شود. وقسمت اعظم اوامر ونواهى

الهى از این مقوله است.ومخالفت با نهى مولوى تحریمى موجب عقاب است، ولى مخالفت با نهى مولوى تنزیهى، مایه ى تیرگى روح وروان

مى گردد، اما پیامدى مانندعقاب ندارد.

۲٫ آمر و ناهى از موضع پند و اندرز، سخن مى گویند و مى کوشند افراد را از طریق پند واندرز وتذکر لوازم طبیعى عمل، به کارى دعوت کنند ویا از آن

باز دارند.در چنین شرایطى امر ونهى، حالت ارشادى به خود گرفته وپیامدى جز نتیجه ى طبیعى عمل، نخواهد داشت و عقابى هم بر آن مترتب

نمى شود.اکنون باید دید نهى الهى در آیه ى ( وَلا تَقْرَبا )کدامیک از دو نوع یاد شده است؟ آیا خداوند از موضع مولویت، یا از موضع ارشاد و اندرز،

آدم را نهى کرده است؟ اگر از موضع نخست باشد، مخالفت با آن نهى، بر خلاف عصمت بوده و موجب گناه مى شود. ولى اگر از موضع دوّم سخن

گفته باشد، سرپیچى جز نتیجه ى طبیعى عمل، پیامد دیگرى نخواهد داشت و موجب گناه ومخالف عصمت نخواهد بود.

در آیات مربوط به نهى از شجره، قراینى وجود دارد که به روشنى مى رساند لحن سخن، نصیحت گرانه بوده نه لحن مولویت، واینک قراین:

۱٫ در سوره ى (طه)  آنگاه که خداوند او را از این کار باز مى دارد مى گوید:

( …یاآدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوجِکَ فَلایُخْرِجَنَّکُما مِنَ الجَنَّةِ فَتَشْقى * إِنَّ لَکَ ألاّ تَجُوعَ فِیها وَلاتَعْرى * وَ أَنَّکَ لا تَظْمَؤُاْ فِیها وَ لا تَضْحى ).( [۵])

«گفتیم اى آدم این (شیطان) دشمن تو و همسرت مى باشد، مبادا شما را از بهشت بیرون کند که به شقاوت و بدبختى مى افتید

(اکنون این نعمت در اختیار توست) نه هرگز در بهشت گرسنه مى شوى و نه برهنه مى مانى.»

این سه آیه، جانشین جمله اى است که در سوره ى بقره آمده است:

( …وَلاتَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرةَ فَتَکُونا مِنَ الظّالِمینَ ).( [۶])

«به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران خواهید بود».

با توجّه به وحدت هدف دو آیه، مقصود از ظلم، یک عمل بى جاست، نه قانون شکنى وتعدّى به حریم غیر.

مفاد آیه ى دوّم را مى توان از آیات سه گانه ى سوره ى طه به دست آورد. آیات سه گانه حاکى است که لحن کلام الهى، لحنى کاملاً ناصحانه

بوده نه نهى مولوى. چه لحن مشفقانه اى بالاتر از اینکه گفت:

الف:( إنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوجِکَ ).

ب: ( فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّةِ ).

ج: ( فَتَشْقى ).

این جمله ها حاکى است که پیامد نهى، خروج از بهشت و ورود در دار مشقت وتعب وزحمت دنیا بوده است. آنگاه با بر شمردن نعمتهاى

موجود در بهشت، مشقتها و رنجهاى دنیوى ـ که همان گرسنگى وبرهنگى وتشنگى وآفتاب زدگى است ـ روشن مى شود.

بنابر این با توجه به این جمله ها باید گفت:( ولا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ ) سخن ناصحانه ومقصود از ( ظالمین ) همان کارِ بى مورد است که نتیجه اى

جز مشقت وزحمت ندارد.

۲٫ قرینه ى دیگر بر اینکه خدا در مقام نصیحت وپند بوده، نه نهى مولوى، گفتار خود شیطان است که خدا از او چنین نقل مى کند:

( وَقاسَمَهُما إنِّى لَکُما لَمِنَ النّاصِحینَ ).( [۷])

«شیطان براى آنان سوگند یاد کرد که من براى شما ناصحى مشفق هستم.»

گویى از کلام خدا نصیحت را اقتباس کرده وکلام خود را در آن قالب ریخته است.

۳٫ آنگاه که آدم وحوا، از میوه ى درخت چشیدند ولباسهاى بهشتى آنان فرو ریخت، خدا آنان را ندا کرد وگفت:

( …أَلَمْ أنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبینٌ ).( [۸])

«آیا من شما را از آن درخت نهى نکردم وبه شما نگفتم که شیطان براى شما دشمنى آشکار است؟» این سخن مى رساند که هدف از نهى،

این بود که چنین پیامدى، دامنگیر آنان نشود. آنگاه که نتیجه ى عمل خود را دیدند، ندایى ناصحانه و مشفقانه، به گوششان رسید که آیا

من نگفتم نخورید؟ آیا من نگفتم که شیطان دشمن شماست؟

۴٫ قرآن در تعبیر سرنوشت آدم وحوا، چنین مى گوید:

( فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْهَا فَأَخْْرَجَهُما مِمّا کانا فِیهِ… ). ( [۹])

«شیطان آن دو نفر(آدم و حوّا) را لغزانید و آنان را از آن نعمتى که در آن بودند بیرون کرد.»

نتیجه این شد که دستشان از آن نعمت کوتاه شد، گویى آنچه که بنابود نشود، شد.

مجموع این قراین، مى تواند گواه بر این باشد که این نهى، حالت ارشادى داشته است. البته کسانى که بخواهند این نهى را مولوى تنزیهى

(کراهتى) به حساب آورند، با تأکیداتى که در آیه آمده است، سازگار نیست.

برخى هم براى اثبات اینکه این مخالفت، معصیت نبوده، گفته اند که: اگر حقیقتاً آن مخالفت گناه بوده، باید توبه اثر آن را از بین ببرد وآدم وحوا

پس از توبه کردن، به بهشت باز گردند.( [۱۰]) در پاسخ این گروه باید گفت که توبه فقط مؤاخذه را رفع مى کند، نه اثر وضعى عمل را.

و خروج از بهشت یک اثر وضعى بوده، نه مؤاخذه ى الهى.

*عصمت و لغزش آدم

در سوره ى بقره در بیان کیفیت عمل آدم و حوّا جمله ى ( فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ )وارد شده است، ممکن است گفته شود که عصمت با لغزش

چگونه سازگار است؟

پاسخ اینکه همان گونه که مخالفت با نهى مولوى، لغزش حساب مى شود، مخالفت با نصیحتِ ناصح نیز، لغزش قلمداد مى گردد.

*عصمت و جمله ى ( ظَلَمْنا أنْفُسَنا )( [۱۱])

این گفتار آدم و حوّا به هنگام ندامت نیز، دستاویز مخالفان عصمت شده ومى گویند: او چگونه معصوم بود با اینکه اعتراف به ظلم کرده است؟

پاسخ این است که واژه ى ظلم، در لغت عرب به معناى تجاوز از حد وقرار دادن چیزى، در غیر محل خود( [۱۲]) است وکار آدم (هر نوع تفسیر کنیم)

یک نوع تجاوز از حد وکار بى مورد بوده است و این غیر از آن است که بگوییم: آدم قانون الهى را شکست ودر زمره ى گنهکاران در آمد.

از این بیان مى توان به مفاد جمله ى ( فَتَکُونا مِنَ الظالِمینَ ) نیز که در سوره ى بقره آیه ى ۳۵ آمده است پى برد.

آرى در اصطلاح امروز ظالم وستمگر، فرد قانون شکنى است که به حدود الهى تجاوز کرده ویا حقوق دیگران را، پایمال نموده است.

آیاتى که به نکوهش از ظالم مى پردازد، این نوع از ظالمها را مطرح ساخته اند، اگر چه «ظلم» در لغت عرب مخصوص این نوع نیست

چه آنکه شاعر عرب زبان، فرزند حاتم طایى، سخاوتمند معروف عرب را چنین تعریف مى کند:

وبأبه اقتدى عدیّ فى الکرم *** ومن یشابه أبــه فمـا ظلم

«عدى به پدر خویش (حاتم) اقتدا نموده است وهر کس شبیه پدر خود باشد، ستم نکرده است.» مقصود این است

که آفرینش او کاملاً آفرینش مطلوب بوده وکار بى جایى نکرده است.

این مطلب در صورتى روشنتر مى شود که بدانیم: در باره ى آدم، مسأله ى ظلم به نفس مطرح است وظلم به نفس در قرآن، مقابل انجام کار

بد قرار گرفته است. چنانکه مى فرماید:( وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَحیماً ). ( [۱۳])

*عصمت و الفاظ: «عصى»، «غوى» و«تاب»

برخى فریب معناى متبادر امروزى این الفاظ را خورده وتصور کرده اند که آدم، کارى بر خلاف عصمت انجام داده است. در حالى که هیچ یک

از این الفاظ ـ با توجه به معناى ریشه اى آنها نه متبادر امروزى ـ گواه بر معصیت او نیست.

۱: عصیان، در لغت عرب، به معنى مخالفت است. شتر بچه اى که از مادر خود جدا شود در لغت عرب،«عاصى» مى نامند و این نشان

مى دهد که هر مخالفت، در اصطلاح گناه نیست;زیرا آنجا که انسان سخن ناصح خود را نشنود، مى گویند: با گفتار او مخالفت کرد،

در حالى که او گنهکار خوانده نمى شود.( [۱۴])

۲: لفظ «غوى» در لغت عرب به معناى خسارت وزیانکارى، حرمان ونومیدى، ضلالت وگمراهى، به کار مى رود وشما هر کدام از این معانى را

انتخاب کنید، مستلزم گناه نیست. فرض کنید «غوى» از «غیّ» به معنى ضلالت، مقابل «رشد» گرفته شده است، چنانکه

مى فرماید:( …قَدْ تَبَیّنَ الرُّشْدُ مِنَ الغَیِّ… )( [۱۵]) ولى کار بر خلاف رشد، اعم از گناه

است. فردى که سخن ناصح خود را در قلمرو تحصیل یا کار وکسب، یا ازدواج وتشکیل خانواده، گوش نکند، مسلّماً به خاطر نرسیدن به

نتیجه ى مطلوب، گمراه خواهد بود نه گناهکار.

هر کس داستان آدم را بادقّت مطالعه کند ـ که خدا او را به عنوان «خلیفه» در روى زمین آفرید و اسما را به او آموخت و او را معلّم فرشتگان قرار داد

و به همگان گفت تا بر او سجده کنند وشیطان را به خاطر سرپیچى از تکریم او طرد کرد، آنگاه در یک محیط سرشار از نعمت سکنى داد وتذکراتى

در باره ى عداوت شیطان به او داد، سپس متوجّه شود که او فریب شیطان را خورد و از میوه ى آن درخت تناول کرد ـ مى گوید او به خاطر از دست

دادن این همه مواهب، خاسر وزیانکار گردید وسرمایه ى خود را تباه ساخت ودر مسیر رشد گام بر نداشت.

۳٫ توبه ى آدم نیز، یکى دیگر از دستاویزهاى مخالفان عصمت است. در حالى که توبه، اعم از صدور گناه است. چه بسا انسان، کارى را انجام

مى دهد که مناسب با مقام او نیست; سپس پشیمان مى شود واز آن توبه مى کند. مقام وموقعیت آدم ایجاب مى کرد که

ـ با آن همه مقدمات ـ عهد الهى را فراموش نکند. اکنون که کارى دور از شأن خود انجام داده ـ هر چند ذاتاً عمل حرامى نبوده است ـ

شایسته است که نادم وپشیمان شود وتوبه کند.

پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) در روایتى چنین آمده است:

«إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) کَانَ یَتُوبُ إِلَى اللّهِ عزَّ وجَلَّ  کُلَّ یَوْم  مِنْ غَیْرِ ذَنْب». ( [۱۶])

*عصمت و لفظ غفران

در داستان آدم، مسأله ى غفران نیز دستاویز دیگرى است براى مخالفان عصمت انبیاء که در قرآن چنین آمده است:

( …وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ ).( [۱۷])

این گونه تعبیرها، با توجه به عظمت مقام وکار غیر متناسب با آن بى مورد نیست، ولى هرگز دلیل بر گناه نمى باشد. انسانهاى وارسته وبزرگ،

به هنگام ترک اولى، آنچنان به تضرع و زارى مى افتند، که گویى گناه بزرگى را مرتکب شده اند. آرى ترک اولى، از یک عارف، نسبت به معرفت

او گناه عرفانى است، هر چند گناه شرعى نیست. شایسته بود

آدم،در برابر آن لطف عظیم،خجل وشرمنده شود واظهار ندامت کند وراه توبه را پیش گیرد ومصمم باشد که جز خدا سخن کسى را نپذیرد.

______________________________________

[۱] . اعراف/۲۲٫

[۲] . طه/۱۲۱٫

[۳] . طه/۱۲۱٫

[۴] . اعراف/۱۹٫

[۵] . طه/۱۱۷ ـ ۱۱۹٫

[۶] . بقره/۳۵ و اعراف/۱۹٫

[۷] . اعراف/۲۱٫

[۸] . اعراف/۲۲٫

[۹] . بقره/۳۶٫

[۱۰] . المیزان: ج۱، ص۱۳۲، چاپ تهران.

[۱۱] . اعراف/۲۱٫

[۱۲] . لسان العرب: ماده ظلم.

[۱۳] . نساء/۱۱۰٫

[۱۴] . در لسان العرب مى گوید: العصیان خلاف الطاعة، العاصی: الفصیل إذا لم یتّبع اُمّه (ج۱۰، ص۱۶۷)

[۱۵] . بقره/۲۵۶٫

[۱۶] . سفینة البحار، چاپ جدید، ج۶، ص ۶۶۱ ـ ۶۶۲ .

[۱۷] . اعراف/۲۳٫


 ادامه مطلب "آیا حضرت آدم معصوم بود؟!" را بخوانید.
بازديد : 137 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۱۵ خرداد ۱۳۹۰

علت نازل شدن قرآن در سرزمین عربستان چیست؟


این پرسش را خداوند متعال به طور صریح در قرآن کریم بیان فرموده است که :«الله اعلم حیث یجعل رسالته؛خداوند داناتر است به اینکه رسالت

را در کجا قرار دهد» بنابراین علم بی منتها و حکمت متعالیه و تدبیر الهی اقتضا نموده است که شبه جزیره عربستان محل طلوع آفتاب اسلام

باشد، آن روز ندای هل من مبارز در میان فصیحان و بلیغان عرب از سرزمین عربستان بپا خواسته بود و طلب هماورد می نمود که قرآن مجید در اوج فصاحت و بلاغت بر قلب رسول

گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) در سرزمین عربستان نازل شد، و قدرت اعجاز او چنان بود که همه مات و مبهوت ماندند، و این بار قرآن هماورد طلب کرده که اگر می توانید

حداقل یک سوره یا یک مثل قرآن بیاورید، در حالی که از آوردن آن عاجز و ناتوان بودند.

مطلب دیگر این که ذکر پاره ای از نعمتهای بهشتی مثل نعمتهای ظاهری اعم از خوراکی ها و لذت های جنسی، تنها به عنوان مصداقی از آن نعمتهاست، چون خوراک و آشامیدن

و لذت جنسی، بیشترین زمینه لذت جویی انسان در دنیا است.

منبع :سایت عرفان


 ادامه مطلب "علت نازل شدن قرآن در سرزمین عربستان چیست؟" را بخوانید.
بازديد : 288 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۱۲ اسفند ۱۳۸۹

بسم الله الرحمن الرحیم

http://vares.ir/

وارثان کیانند؟

 

وارث

وارث کلمه ای آشنا و مشترک در فرهنگ زبان فارسی و عربی البته قرآنی که بیش از ۱۷ مرتبه به مناسبت های مختلف

 

تکرار شده و کافی است برای اطلاعات بیشتر به قرآن و تفسیر مراجعه کرد و در اینجا فقط به یک آیه اکتفا می کنم که به

نوعی یکی از مبنای وجه تسمیه این سایت که به نام وارث قرار گرفته دارد.

خداوند در سورة قصص آیة ۵ می فرماید:

﴿وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ﴾

(آرى ، فرعون براى انقراض بنى اسرائیل تلاش مى کرد ، در حالى که ما مى خواستیم کسانى را که در زمین

به استضعاف کشیده شده بودند نعمتى گرانسنگ عطا کنیم; آنان را پیشوایانى قرار دهیم که از ایشان پیروى

شود و مواهبى را که در اختیار فرعونیان بود از آنِ ایشان کنیم)

در اینجا لازم می دانم مختصری در مورد آیه فوق مطالبی امید وار کننده از تفاسیر و احادیث خدمت شما عزیزان عرض کنم.

 

خداوند می فرماید:اراده و مشیت ما بر این قرار گرفته است که بر مستضعفین در زمین منت نهیم و آنها را مشمول مواهب

خود نمائیم(وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ)

آنها را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم (وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ)

آنها را نیرومند و قوی و صاحب قدرت ، و حکومتشان را مستقر و پا بر جا سازیم (وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ)

و به فرعون و هامان و لشکریان آنها آنچه را از سوی این مستضعفین بیم داشتند نشان دهیم (وَنُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ

وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا یَحْذَرُونَ)

چقدر این دو آیه گویا و امیدبخش است ؟ چرا که به صورت یک قانون کلی و در شکل فعل مضارع و مستمر بیان شده است ،

تا تصور نشود اختصاص به مستضعفان بنی اسرائیل و حکومت فرعونیان داشته ، می گوید: ما می خواهیم چنین کنیم …

یعنی فرعون می خواست بنی اسرائیل را تار و مار کند و قدرت و شوکتشان را درهم بشکند، اما ما می خواستیم آنها قوی و

پیروز شوند.او می خواست حکومت تا ابد در دست مستکبران باشد اما ما اراده کرده بودیم که حکومت را به مستضعفان

بسپاریم ! و سرانجام چنین شد.

ضمنا تعبیر به (منت ) شده به معنی بخشیدن مواهب و نعمتها است ، و این با منت زبانی که بازگو کردن نعمت به قصد

تحقیر طرف است و مسلماَ کار مذمومی است ، فرق بسیار دارد.

در این دو آیه خداوند پرده از روی اراده و مشیت خود در مورد مستضعفان برداشته و پنج امر را در این زمینه بیان می کند که

با هم پیوند و ارتباط نزدیک دارند.

- نخست اینکه ما می خواهیم آنها را مشمول نعمتهای خود کنیم (و نرید ان نمن…)

- دیگر اینکه ما می خواهیم آنها را پیشوایان نمائیم (نجعلهم ائمه)

- سوم اینکه ما می خواهیم آنها را وارثان حکومت جباران قرار دهیم (و نجعلهم الوارثین)

- چهارم اینکه ما حکومت قوی و پا بر جا به آنها می دهیم (و نمکن لهم فی الارض)

و بالاخره پنجم اینکه آنچه را دشمنانشان از آن بیم داشتند و تمام نیروهای خود را بر ضد آن بسیج کرده بودند به آنها نشان دهیم

(و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون)چنین است لطف عنایت پروردگار در مورد مستضعفین ،


اما آنها کیانند؟ و چه اوصافی دارند؟:


حکومت جهانی مستضعفان

گفتیم آیات فوق ، هرگز سخن از یک برنامه موضعی و خصوصی مربوط به بنی اسرائیل نمی گوید، بلکه بیانگر یک قانون کلی است

برای همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعیتها، می گوید:

(ما اراده داریم که بر مستضعفان منت بگذاریم و آنها را پیشوایان و وارثان حکومت روی زمین قرار دهیم)

این بشارتی است در زمینه پیروزی حق بر باطل و ایمان بر کفر.

این بشارتی است برای همه انسانهای آزاده و خواهان حکومت عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و جور.

نمونه ای از تحقق این مشیت الهی ، حکومت بنی اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود.

و نمونه کاملترش حکومت پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و یارانش بعد از ظهور اسلام بود،

حکومت پا برهنه ها و تهیدستان با ایمان و مظلومان پاکدل که پیوسته از سوی فراعنه زمان خود مورد تحقیر و استهزاء بودند،

و تحت فشار و ظلم و ستم قرار داشتند. سرانجام خدا به دست همین گروه دروازه قصرهای کسراها و قیصرها را گشود

 

و آنها را از تخت قدرت بزیر آورد و بینی مستکبران را به خاک مالید.

و نمونه ((گسترده تر)) آن ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین بوسیله ((مهدی )) (ارواحنا له الفداء) است.

این آیات از جمله آیاتی است که به روشنی بشارت ظهور چنین حکومتی را می دهد، لذا در روایات اسلامی می خوانیم

که ائمه اهلبیت (علیهم السلام ) در تفسیر این آیه اشاره به این ظهور بزرگ کرده اند.

در نهج البلاغه از علی (علیه السلام ) چنین آمده است :

لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عظف الضروس علی ولدها و تلی عقیب ذلک و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض …:

((دنیا پس از چموشی و سرکشی – همچون شتری که از دادن شیر به دوشنده اش خودداری می کند

و برای بچه اش نگه می دارد – به ما روی می آورد… سپس آیه ((و نرید ان نمن )) را تلاوت فرمود.

و در حدیث دیگری از همان امام بزرگوار (علیه السلام ) می خوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود:

هم آل محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) یبعث الله مهدیهم بعد جهدهم ، فیعزهم و یذل عدوهم :

((این گروه آل محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) هستند، خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد می شود

برمی انگیزد و به آنها عزت می دهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار می کند).)

و در حدیثی از امام زین العابدین علی بن الحسین (علیهماالسلام ) می خوانیم :

(سوگند به کسی که محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلّم )

را به حق بشارت دهنده و بیم دهنده قرار داد که نیکان از ما اهل البیت و پیروان آنها بمنزله موسی و پیروان او هستند،

 

و دشمنان ما و پیروان آنها بمنزله فرعون و پیروان او می باشند)

(سرانجام ما پیروز می شویم و آنها نابود می شوند و حکومت حق و عدالت از آن ما خواهد بود).

 

در این آیه و آیه بعد خداوند پرده از روى اراده و مشیت خود درمورد مستضعفان برداشته و پنج امر را در این زمینه بیان

 

مى کند که با هم پیوند وارتباط نزدیک دارند.

ودر اینجا جا دارد روایت دیگری از کتاب ارزشمند(بحار الانوار، ج ۲۴، ص ۱۶۸، حدیث ۱) در ذیل همین آیه آورده شود.

فضل می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:

همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله نگاهی به علی و حسن و حسین علیهم السلام کرد و فرمود: آن مستضعفان بعد از من شما هستید.

مفضل می گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: معنای این چیست ای فرزند رسول خدا ؟

فرمود:معنایش این است که شما امامان بعد از من هستید، چرا که خدای عزوجل می فرماید:

« و نرید اَن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین » پس این آیه تا روز قیامت درباره ما ( امامان شیعه ) جاری است.

و این سایت متعلق به تمام آنهای است که با نثار جان ارزشمند خود مقدمات فراهم شدن ظهور وارث حقیقی تقدیم کردند

 

تا نام خود را در دفتر وارثین ثبت کرده باشند و به ما بیاموزند که ره همین است‏، و این دفتر برای ثبت نام همیشه باز است

پس بسم الله تو هم نام نویسی کن و با ارسال هر آنچه این مسیر را برای مشتاقان  کوتاه می کند ما را یاری کنید .

با تقدیم احترام به تمامی بازدید کنند گان محترم از طرف مدیر سایت

 


 ادامه مطلب "وارثان کیانند؟" را بخوانید.
بازديد : 179 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۴ اسفند ۱۳۸۹

بسم الله الرحمن الرحیم

آداب شنوندگان آیات قرآن:


شایسته است هنگام شنیدن آواى قرآن و آیات الهى با سکوت عمیق و توجه دقیق موارد زیر را رعایت کنیم:

ـ احترام قلبى خویش را نسبت به کلام الهى ابراز داریم.

ـ در مقابل این بارقه رحمت سر تعظیم و تواضع فرود آوریم.

ـ براى شنیدن این خبر بزرگ آسمانى اعلام آمادگى نمائیم.

ـ با توجه کامل به معانى آن زمینه تدبر و تفکر را در خودمان ایجاد کنیم.

ـ با سکوت و تمرکز فکر, جان خود را در معرض تابش این آفتاب حیات بخش قرار دهیم.

ـ قلب و روح خسته و پریشانمان را شاداب و پرتحرک نمائیم.


قاریان قرآن از منظر امام باقر(ع):


امام پنجم باقر العلوم (ع) قاریان قرآن را به سه دسته تقسیم فرموده و انگیزه هر کدام را بیان فرموده اند:

۱ ـ کسانى که قرائت قرآن را وسیله امرار معاش و تقرب به ملوک و فزون طلبى نسبت به مردم قرار داده اند.

۲ ـ کسانى که قرآن را مى خوانند و فقط حروف آن را گرفته و حدود آن را ضایع کرده اند.

۳ ـ کسانى که قرآن را تلاوت مى کنند و با دستورات شفابخش آن بیمارىهاى قلبى و فکرى خود را درمان مى کنند.

شب ها با تلاوت قرآن مإنوس هستند و روزها در صحنه هاى زندگى از آنها الهام مى گیرند و بخاطر انس با قرآن

پهلو از رخت خواب ناز تهى مى کنند.

پس خداوند بخاطر این گروه از حاملان معارف قرآن بلا را از اجتماعات دور مى کند و بخاطر آنان باران رحمت خود

را فرو مىآورد. بخدا قسم این دسته در جامعه, از کبریت احمر کمیاب تر اند.


تلاوت کنندگان از منظر امام صادق(ع):


امام صادق(ع) تلاوت کنندگان قرآن را به سه گروه تقسیم فرموده و نتیجه عمل آنان را بیان مى فرمایند:

۱ـ عده اى براى نزدیک شدن به سلاطین و زورمندان و براى سلطه یافتن بر مردم (قرآن مى خوانند)

این دسته اهل آتش اند.

۲ـ قاریانى که الفاظ قرآن را از برکرده خوب مى خوانند ولیکن حدود آن را ضایع نموده اند اینان هم اهل آتش اند.

۳ ـ و گروهى قرآن مى خوانند تا زیر پوشش آن قرار گیرند. اینان به محکم و متشابه آن اعتقاد دارند فرایض

را بجاى مىآورند, حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانسته و در مقام عمل تسلیم قوانین قرآننند. این

دسته همان کسانى هستند که دست رحمت الهى آنان را از هر سقوطى نجات مى دهد

و آنان اهل بهشت اند و درباره هر که بخواهند حق شفاعت دارند.


آداب حفظ قرآن:


۱ـ حفظ قرآن را از کودکى به فرزندانمان بیاموزیم;

۲ـ هنگام حفظ, روخوانى قرآن را بدرستى آشنا باشیم;

۳ـ آیات را بالحن و لهجه عربى همراه با تإمل و دقت حفظ کنیم;

۴ـ روش ترتیل را بیاموزیم و با همین روش آیات را فراگیریم;

۵ـ از یک جلد قرآن خوش خط و معین استفاده کنیم;

۶ـ روزى نیم ساعت تمرین داشته باشیم و کم کم مدت آنرا زیاد کنیم;

۷ـ در اوقات منظم مثلا هر روز ساعت ۷ صبح به حفظ بپردازیم;

۸ـ حفظ را با سوره هاى کوچک آغاز کنیم;

۹ـ یک بار به صورت کند, یک بار به صورت متوسط و بار دیگر به صورت تند تمرین کنیم;

۱۰ـ هنگام عصبانیت, گرسنگى, تشنگى و خواب آلودگى حفظ نکنیم;

۱۱ـ شماره آیات و صفحه قرآن را بخاطر داشته باشیم;

۱۲ـ حفظ قرآن نیاز به تکرار مداوم دارد.;

۱۳ـ در مسافرت ها مى توانیم بیشتر به تکرار بپردازیم;

۱۴ـ براى حفظ, از قرآن هاى ترجمه شده استفاده نکنیم;

۱۵ـ آیه هاى طولانى و سور طولانى را مى توانیم بخش بخش کنیم;

۱۶ـ در حفظ آیات شبیه به هم حفظ شماره آیات و دقت بیشتر لازم است;

۱۷ـ حفظ قرآن به صورت مباحثه دونفرى آسان تر و مفیدتر است.


آثار تلاوت قرآن:


۱ ـ نورانیت قلب

عن رسول الله(ص):

((ان هذه القلوب تصدإ کما یصدإ الحدید. قیل: یا رسول الله فما جلاوها؟ قال: تلاوه القرآن))

این دلها نیز همانند آهن زنگار مى بندد. عرض شد: اى رسول خدا, صیقل دهنده دلها چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن.

عن امیر المومنین(ع):

((ان الله سبحانه لم یعظ إحدا بمثل هذا القرآن, فانه حبل الله المتین وسببه الامین

وفیه ربیع القلب وینابیع العلم وما للقلب جلإ غیره)) خداوند سبحان, هیچ کس را به چیزى مانند

این قرآن اندرز نداده است; زیرا قرآن ریسمان محکم خدا و دستاویز مطمئن اوست.

در این قرآن بهار دل است و چشمه هاى دانش. و براى صیقل دادن دل, چیزى جز آن وجود ندارد.

۲ ـ زیاد شدن حافظه

۳ ـ ایجاد معنویت در میان اهل منزل

عن رسول الله(ص):

((ما اجتمع قوم فى بیت من بیوت الله یتلون کتاب الله ویتدارسونه بینهم الا نزلت علیهم السکینه وغشیتهم الرحمه وحفتهم الملائکه…))

هیچ گروهى در خانه اى از خانه هاى خدا براى تلاوت کتاب خدا و مباحثه آن جمع نشدند,

مگر این که آرامش بر آنان فرود آمد و رحمت فرایشان گرفت و فرشتگان آنان را در میان گرفتند…

۴ـ سعه صدر و توسعه روزى

قال النبى(ص):

((نوروا بیوتکم بتلاوه القرآن!.. فان البیت اذا کثر فیه تلاوه القرآن کثر خیره وإمتع إهله…))

خانه هاى خود را به خواندن قرآن روشن کنید… چون تلاوت قرآن در خانه زیاد شود,

خیر آن افزایش پیدا مى کند و اهل آن از نعمت هاى الهى برخوردار مى شوند.

عن على(ع):

((إفضل الذکر القرآن به تشرح الصدور و تستنیر السرائر))

بهترین ذکر (وسخن) قرآن است,با قرآن است که سینه ها فراخ مى شود و درونها روشن مى گردد.

۵ ـ قدرت و توکل در برابر ناملایمات



 ادامه مطلب "آداب تلاوت قرآن (قسمت دوم)" را بخوانید.
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت وارث متعلق به مدیر آن ( محسن زماني) می باشد وهيچ گونه ارتباطي با سازمان و يا اداره اي ندارد. طراحی و پشتیبانی : تمپلیت فا