خدايا خود را به من بشناسان،اگر خود را به من نشناسانى،پيامبرت را نشناسم،خدايا پيامبرت را به من بشناسان،اگر پيامبرت را به من نشناسانى،حجّتت را نشناسم،خدايا حجّتت را به من بشناسان،اگر حجّتت را به من نشناسانى،از دينم گمراه شوم.خدايا مرا به مرگ جاهليّت نميران،و دلم را پس از اينكه‏ هدايت نمودى،منحرف مكن.خدايا چنان‏كه به ولايت كسى‏كه طاعتش را بر من واجب كردى،از ولايت واليان امر خود پس از پيامبرت(درود تو بر او و خاندانش)تا زمامدارى واليان امرت امير مؤمنان على بن ابى‏ طالب و حسن و حسين و على و محمّد و جعفر و موسى و على و محمّد و على و حسن‏ و حجّت قائم مهدى(درود تو بر همه ايشان)قبول كردم،خدايا پس مرا بر دينت ثابت بدار،و تحت فرمانم‏ بكار گير،و دلم را براى ولىّ امرت نرم كن،
تابلو اعلانات

زیر بارغم این غمکده "وارث" بشکست وارث عدل علی مهدی موعود کجاست
منوی اصلی
موضوعات مورد بحث
سایت ها
وبلاگ ها
آمار سایت
  • موتور جستجو : 3
  • افراد آنلاين : 4
  • بازديد امروز : 48
  • بازديد ديروز : 1132
  • بازديد کل : 78524
  • کل مطالب : 202
  • ديدگاه ها : 18
بازديد : 3 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۳۰ بهمن ۱۳۹۰

سئوال : بنابر روایات و آیات قرآن، چه افراد یا اعمالی می توانند شفاعت کنند؟


جواب:

از نظر قرآن و روایات اسلامی حق شفاعت دربارهٴ ‌ گروه‌ها، افراد، مکان‌ها، قرآن و… فراوان به چشم می خورد که به مجموع آن ها به صورت مختصر اشاره می‌شود:

۱ ـ خداوند تبارک و تعالی: “و آخر من یشفع هو أرحم الرّاحمین”(علم الیقین، ج ۲، ص ۱۳۲۵٫) و نیز آنچه در کتب روایی اهل سنّت رایج است این است: “یقول الجبّار بقیت شفاعتی”(صحیح بخاری، ج ۴، کتاب توحید، باب ۲۴، ص ۳۹۲، ح ۷۴۳۹٫) ؛ وعن حمران قال: سمعت ابا جعفر (علیه‌السلام) یقول: … فیقول: [الرّب] للملائکهٴ : اشفعوا فیشفعون لمن شاء اللّه، ویقول للمؤمنین مثل ذلک، حتّی اذا لم یبق أحدٌ تبلغه الشفاعهٴ قال تبارک و تعالی: أنا أرحم الرّاحمین، اخرجوا برحمتی، فیخرجون کما یخرج الفراش”.(بحار، ج ۸، ص ۳۶۲٫)

۲- رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام). حق‌تعالی درباره شفاعت پیامبر می‌فرماید: “و لسوف یعطیک ربّک فترضی”،( سورهٴ‌ ‌ ضحی، آیهٴ‌ ‌ ۵٫) “عسی أن یبعثک ربّک مقاماً محموداً”( سورهٴ‌ ‌ اسراء، آیهٴ‌ ‌۷۹٫) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرمود: “ادّخرتُ شفاعتى لأهل الکبائر من اُمّتى”.( بحار، ج ۸، ص ۳۰٫) شفاعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را شفاعت کبرا نامند.

۳- قرآن مجید قرآن: خداوند دربارهٴ‌ ‌ شفاعت قرآن کریم چنین می‌فرماید: کسی که تابع قرآن شود خداوند بدین وسیله راه‌های نجات را به او نشان می‌دهد؛ “یهدی به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام”(سورهٴ‌ ‌ مائده، آیهٴ‌ ‌ ۱۶٫) روایات اهل‌بیت نیز مبسوطاً شفاعت قرآن را در دنیا و آخرت مطرح ساخته است؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: “… فإذا التبست علیکم الفتن کقطع اللّیل المظلم فعلیکم بالقرآن، فإنّه شافع مشفّع و ماحل مصدّق”( وسائل، ج ۶، ص ۱۶۹، ابواب قراءة القرآن، باب ۳، ح ۳).هرگاه آشوب‌ها چون شب تار شما را فرا گرفت به قرآن تمسّک جویید؛ زیرا شفیعی است که شفاعتش پذیرفته است. گزارش بدی‌ها را می‌دهد و گفتهٴ‌ ‌ او تصدیق می‌شود.

۴ ـ پیامبران الهی (علیهم‌السلام). ظاهر بعضی آیات این است که انبیای الهی گاه در صدد درخواست مغفرت برای تبه‌کاران خاص بوده‌اند و چنین درخواستی امضا شده است. نظیر آنچه دربارهٴ‌ ‌ حضرت عیسی وارد شده که به خدای سبحان عرضه داشت: پروردگارا اگر تبه‌کاران را عذاب کنی حق توست؛ چون تو مولایی و آنها عبد تو اند و از حقوق مولا بر عبدِ فراری آن است که او را تعقیب کند و به مجازات برساند و امّا اگر آنان را بیامرزی تو عزیز حکیمی؛ “إن تعذّبهم فإنّهم عبادک و إن تغفر لهم فإنک أنت العزیز الحکیم﴾(سورهٴ‌ ‌ مائده، آیهٴ‌ ‌ ۱۱۸٫) و نظیر آنچه دربارهٴ‌ ‌ ابراهیم خلیل آمده که عرض کرد: پروردگارا هر کس از من پیروی کند بی‌گمان او از من است و هرکه مرا نافرمانی کند، به یقین، تو غفور رحیمی: “فمن تبعنی فإنّه منّی و من عصانی فإنّک غفور رحیم﴾(سورهٴ‌ ‌ ابراهیم، آیهٴ‌ ‌ ۳۶٫) و آنچه دربارهٴ‌ ‌ یعقوب وارد شده که فرزندانش به وی عرض کردند: ﴿یا أبانا استغفر لنا ذنوبنا إنّا کنّا خاطئین﴾(سورهٴ‌ ‌ یوسف، آیهٴ‌ ‌ ۹۷٫)و او چنین پاسخ‌ داد: ﴿سوف أستغفر لکم ربّی إنّه هو الغفور الرحیم﴾(سورهٴ‌ ‌ یوسف، آیهٴ‌ ‌۹۸﴾.
نیز مانند آنچه دربارهٴ‌ ‌ خصوص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که اگر مؤمنان، پس از گناه، توبه کرده، به سوی تو آیند و تو برای آنان طلب مغفرت کنی خواهند فهمید که خداوند توّاب رحیم است: “و لو أنّهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحیماً﴾(سورهٴ‌ ‌ نساء، آیهٴ‌ ‌ ۶۴٫﴾.

۵ ـ فرشتگان (علیهم‌السلام). که شفاعتشان چیزی جز استغفار آنان نیست؛ چون استغفار، خود نحوه‌ای از شفاعت است؛ زیرا با مغفرت الهی همراه است: ﴿و الملائکة یسبّحون بحمد ربّهم و یستغفرون لمن فی الأرض ألا إنّ الله هو الغفور الرحیم﴾(سورهٴ‌ ‌ شوری، آیهٴ‌ ‌ ۵٫).

۶ ـ اطاعت از فرمان خداوند: “فاجعلوا طاعهٴ اللّه … شفیعاً لدرک طلبتکم”(نهج‌البلاغه، خطبهٴ‌ ‌ ۱۹۸، بند ۷٫) برای رسیدن به خواسته‌های مشروع خود، پیروی و اطاعت خداوند را شفیع خود قرار دهید. استدلال به حدیث مزبور از راه اطلاق محتوای آن است. بنابراین که مطلوب اعم از آن‌که در دنیا باشد یا در آخرت و شفاعت جامع هر دو نشئه می‌تواند محل بحث را تأمین کند.
۷ـ توبه و بازگشت به خدا. مؤثرترین شفیع در دنیا توبه است؛ زیرا نفوذ شفاعتِ شفیعانی چون انبیا و فرشتگان تنها در غیر شرک و کفر و نفاق است و فقط شامل موحّدان و مسلمانانِ آلوده به گناه می‌شود. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: “إنّ الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشاء﴾(سورهٴ‌ ‌ نساء، آیات ۴۸ و ۱۱۶٫) و نیز می‌فرماید: “استغفـر لهـم أو لا تستغفر لهم إن تستغفر لهم سبعین مرّة فلن یغفر الله لهم﴾(سورهٴ‌ ‌ توبه، آیهٴ‌ ‌ ۸۰٫) و نیز دربارهٴ‌ ‌ آنها که صریحاً می‌گفتند: “سواء علینا أوعظت أم لم تکن من الواعظین﴾(سورهٴ‌ ‌ شعراء، آیهٴ‌ ‌ ۱۳۶٫) می‌فرماید: “سواء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لا یؤمنون﴾(سورهٴ‌ ‌ بقره، آیهٴ‌ ‌ ۶٫) و در موردی دیگر آمده است: “ما کان للنبیّ و الذین امنوا أن یستغفروا للمشرکین و لو کانوا أولی قربی من بعد ما تبیّن لهم أنّهم أصحاب الجحیم﴾(سورهٴ‌ ‌ توبه، آیهٴ‌ ‌ ۱۱۳٫) راز بی‌فایده بودن استغفارِ دیگران برای آنان نیز این است که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و خداوند کافران و فاسقان را به مقصد نمی‌رساند: “ذلک بأنّهم کفروا بالله و رسوله و الله لا یهدی القوم الفاسقین﴾(سورهٴ‌ ‌ توبه، آیهٴ‌ ‌ ۸۰٫). در حالی که اگر آنها توبه کنند و دست از شرک و نفاق خود بردارند نجات پیدا می‌کنند. از این رو امیر مؤمنان (علیه‌السلام) می‌فرماید: ﴿لا شفیع أنجح من التوبة﴾(نهج البلاغه، حکمت ۳۷۱٫) و قرآن نیز به طور عام می‌گوید: “قل یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إنّ الله یغفر الذنوب جمیعاً﴾(سورهٴ‌ ‌ زمر، آیهٴ‌ ‌ ۵۳٫)و نیز می‌فرماید: “و أنیبوا إلی ربّکم و أسلموا له﴾(سورهٴ‌ ‌ زمر، آیهٴ‌ ‌ ۵۴٫) و از مسلّمات فقه ماست که “الإسلام یَجُبّ ما قبله”(بحار، ج ۸۱، ص ۳۱۶؛ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۴۴۹٫)

البته نقطهٴ‌ ‌ امتیاز شفیعانی چون پیامبران و فرشتگان نسبت به توبه این است که شفاعت آنان در قیامت نیز مؤثر است، در حالی که توبه، اختصاص به دنیا دارد. از این رو قرآن می‌فرماید: “و لا الذین یموتون و هم کفّار﴾(سورهٴ‌ ‌ نساء، آیهٴ‌ ‌ ۱۸٫)؛ چون توبه عمل است و جایگاه عمل دنیاست، نه آخرت: “الیوم عمل و لا حساب و غداً حساب و لا عمل”بحار، ج ۷۴، ص ۴۲۳٫). خلاصه آن‌که، در معاد علم هست و شکوفا می‌گردد و از حصولی به حضوری تبدیل می‌شود و… لیکن ایمان، توبه و مانند آن که عمل اختیاری است مقدور کسی نیست.

۸ ـ مؤمنان و پارسایان. برخی آیات دلالت دارد که مؤمنان نیز جزو شفیعانند، آن جا که خداوند دعا و طلب مغفرت آنان برای یکدیگر را نقل می‌کند: “و الذین جاؤوا من بعدهم یقولون ربّنا اغفر لنا و لإخواننا الذین سبقونا بالإیمان و لا تجعل فی قلوبنا غلاّ ً للذین امنوا ربّنا إنّک رئوف رحیم﴾(سورهٴ‌ ‌ حشر، آیهٴ‌ ‌ ۱۰٫).

۹ ـ شهیدان راه خدا. ۱۰ ـ دانشمندان و دین‌پژوهان. ۱۱ ـ دانش‌پژوهان دین و قرآن. ۱۲ ـ خویشاوندان (رحم، حمیم). ۱۳ـ همسایگان.۱۴ ـ امانت‌داران.۱۵ ـ روزه.۱۶ ـ درود بر محمّد و آل او (علیهم‌السلام).۱۷ ـ اطفال سقط شده. ۱۸ ـ کاملان در راستگویی (صدّیقان).۱۹ ـ پیکارگران با زبان، قلم و شمشیر.و …


 ادامه مطلب "بنابر روایات و آیات قرآن، چه افراد یا اعمالی می توانند شفاعت کنند؟" را بخوانید.
بازديد : 7 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,قرآن  تاريخ: ۲۵ بهمن ۱۳۹۰

آیات و روایات ده گانه درباره آینده جهان



حضرت آیت الله سبحانی در پاسخ به سوالی در خصوص «آینده جهان از نظر قرآن و روایات» تشریح کرده‌اند طبق نص آیات قرآن و روایات اهل‌بیت‌(ع) آینده متعلق به صالحان است.

 

 

* آینده جامعه ها وجهان بشریت چه مى شود؟ نظر قرآن درباره سرنوشت جامعه ها چیست؟

پاسخ: قرآن در باره سرنوشت جامعه ها به روشنى سخن گفته است و با ملاحظه آیاتى که در این زمینه وارد شده است مى توان نظریه قرآن را در جهات مختلف مسأله دریافت و ما آیات ده‌گانه اى را که در این موضوع وارد شده است در چند بخش مطرح مى کنیم:

۱٫ صالحان وارثان زمین مى شوند

آینده نگرى انسان او را وادار مى کند که از آینده جهان و سرنوشت بشر خبرى به دست آورد، زیرا از سپیده دم تاریخ ، نزاع و نبرد پیوسته ى میان حق و باطل برقرار بوده و پیروزى دست به دست مى‌گشت و به تعبیر قرآن:

(…وتِلکََ الأَیّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النّاس…).([۱])

«ما ایام و روزهاى (شیرینى و پیروزى) را میان مردم دست به دست مى گردانیم».

با این که روش تاریخ بشر تاکنون به صورت مبادله پیروزى بوده است، ولى قرآن معتقد است مشیت الهى بر این تعلق گرفته که در  آینده، فقط صالحان وارثان زمین خواهند بود، وحکومت جهان و اداره امور را به دست خواهند گرفت وحق وحقیقت در موضع خود استوار خواهد بود و باطل بر آن پیروز نخواهد شد. و همه جهانیان زیر لواى حکومت صالحان قرار خواهند گرفت و حکومت واحدى بر جهان مستولى خواهد شد چنان که مى فرماید:

(وَلََقَدْ کَتَبْنا فِى الزَّبُور مِنْ بَعْدِ الذِّکْر أَنَّ الأَرْض یَرِثُها عِبادى الصّالِحُون).([۲])

«ما در کتاب زبور، پس از «ذکر»(شاید مقصود تورات باشد) چنین نوشتیم که در آینده صالحان و پاکان وارثان زمین خواهند بود و صفحه جهان براى ابد از لوث وجود افراد ناصالح پاک خواهد شد».

و در آیه دیگر باز مى فرماید:

(وَعََدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحات لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ…).([۳])

«خداوند به افراد با ایمان از شما که داراى عمل نیک هست، وعده قطعى داده است که آنان را خلیفه وجانشینان خود در روى زمین قرار خواهد داد».

جانشینى این گروه از خداوند یا از پیشینیان در روى زمین، همان قیام به تدبیر امور زندگى، و برقرارى عدل و عدالت در اجتماع و توسعه عمران و آبادى در زمین است.

در آیه سوم، سرانجام را از آن تقوا پیشگان مى داند و یادآور مى شود که: (…وَالعاقِبَةُ لِلتَّقْوى) ([۴]): «عاقبت از آن متقین است».

۲٫ استقرار آیین خدا و گسترش امنیت در جهان

قرآن  در دو مورد از برقرارى آیین اسلام در جهان، و پیروزى آن، بر دین هاى دیگر خبر داده است و این گزارش غیبى تاکنون محقق نگردیده و طبق روایات، ظرف تحقق آن، دوره دیگرى است که در آن، آخرین وصى پیامبر حضرت مهدى (علیه السلام)زمام امور را بدست مى گیرد و اسلام را در سراسر شرق و غرب منتشر مى سازد چنان که مى فرماید:

(هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولهُ بِالهُدى وَدِین الحَقّ لِیُظْهِرَهُ عَلى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون).([۵])

«او است که پیامبر خود را با هدایت ها و آیین استوارى فرستاده است تا دین حق را بر تمام دین ها پیروز گرداند هر چند گروه مشرک آن را دوست نداشته باشند».

در آیه دیگر، همین مطلب به تعبیر دیگر و این که «نور خدا خاموش شدنى نیست»، وارد شده است چنان که مى فرماید:

(یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللّه بِأَفْواهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الکافِرُون).([۶])

«مى خواهند نور خدا را با دهانهاى خود خاموش کنند، خداوند نور خود را به پایان مى رساند هر چند کافران دوست نداشته باشند».

۳٫ پیروزى پیامبران

پیامبران در طول تاریخ براى اشاعه مکتب خود، مجاهدت ها وکوششها کرده اند، ولى هرگز نتوانسته اند مکتب خود را در سراسر جهان پیاده کنند و در هر عصرى گروههاى بى شمارى به مخالفت با پیامبران  برخاسته و سد راه آنان بودند.

ولى قرآن مبارزه هاى اهل باطل رابا مکتب حق یک مبارزه موقت تلقى مى کند و معتقد است که سنگرهاى باطل سرانجام فرو ریخته وبرنامه پیامبران در جهان گسترش پیدا خواهد کرد.

قرآن این حقیقت را طى آیاتى بیان مى کند:

(إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلنا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِى الحَیاةِ الدُّنْیا وَیَوم یَقُومُ الأَشهاد).([۷])

«ما پیامبران و فرستادگان خود وافراد با ایمان را در دنیا و روز قیام گواهان کمک مى کنیم».

قرآن در آیه دیگر از تعلق مشیت الهى بر پیروزى پیامبران در آینده سخن مى گوید آنجا که مى فرماید:

(وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنا المُرْسَلین * انّهُمْ لَهُمُ المَنْصُورون * وَإِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الغالِبُون).([۸])

«اراده  و مشیت ما به پیروزى پیامبران تعلق گرفته است، آنان کمک شدگان هستند و سپاه ما (سپاه توحید) پیروز است».

و در آیه  دیگر مى فرماید:

(کَتَبَ اللّهُ لأَغْلَبَنَّ أَنَا وَرُسُلى…).([۹])

«خداوند بر خود واجب و لازم شمرده است که او و پیامبران او بر قواى کفر غلبه کنند».

۴٫  در مبارزه حق و باطل، حق، همواره پیروز است

آیات قرآن نه تنها نظام تکوین را نظام خیر، و غلبه خیر بر شر مى داند، بلکه سرانجام، نظام اجتماعى انسان را نظام استوار مى داند که در آن نظام توحید بر نظام شرک و طاغوت غلبه کرده و پیروزى از آن صالحان و راستگویان خواهد بود از این جهت مى فرماید:

(بَلْ نَقْذِفُ بِالحَقِّ عَلى الباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِق…).([۱۰])

«ما حق را بر باطل مى زنیم و آن را نابود مى سازیم ناگهان آن پوچ و تباه است».

قرآن در آیه دیگر حق و باطل را به آب وکف تشبیه مى کند و باطل بسان کف بر دوش حق سوار مى شود و با حرکت حق، حرکت مى کند، امّا دیرى نمى پاید باطل هاى کف گونه فرو کش کرده وحق وحقیقت بسان آب حیات در دلها باقى مى ماند آنجا  که مى فرماید:

(…أَمّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبْ جُفاءً وَأَمّا ما یَنْفَعُ فَیَمْکُثُ فِى الأَرض…).([۱۱])

«کفها روى آب نابود مى شوند و آنچه براى مردم مفید است در زمین باقى مى ماند».

۵٫ کمک هاى غیبى در سرانجام جامعه ها

قرآن معتقد است که در سرانجام جامعه ها، افراد، فداکارى پیدا مى شوند که با تمام قدرت در عزت اسلام و ذلت کفر مى کوشند و از این طریق به گروهکها هشدار مى دهد که اگر از جاده مستقیم توحیدمنحرف شوند و به وادى جاهلیت بازگردند، هرگز آیین حق با انحراف آنان نابود نمى شود، و در طول تاریخ که جامعه انسانى رو به کمال است افرادى پیدا مى شوند که خداوند آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند، آنان در مقابل گروه با ایمان متواضع و در برابر کافران عزیز و سرکشند، در راه خدا کوشش مى کنند و از سرزنش سرزنش کنندگان نمى ترسند، آنجا که مى فرماید:

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینهِ فَسَوفَ یَأتِى اللّه بِقَوم یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونهُ أَذِلّة عَلى المُؤْمِنین أَعِزَّة عَلى الکافِرینَ یُجاهِدُونَ فِى سَبیلِ اللّهِ وَلا یَخافُونَ لَومة لائِم…).([۱۲])

اکنون باید دید که  این وعده ها و نویدهاى قرآن که تاکنون به صورت جهانى و عالم‌گیر جامه عمل نپوشیده است کى تحقق خواهد پذیرفت، این مشکل را مى توان با مراجعه به روایات صحیح اسلامى گشود وروایات اسلامى انگشت روى این مجهول مى گذارند و از تحقق این نویدها در عصر ظهور امام زمان (علیه السلام)گزارش مى دهند.

روایات  از یک رشته تکامل ها و پیشرفت ها در عقول و خردها، در صنایع و تکنیک، گزارش داده همچنان که از جهانى شدن عدل اسلامى وآیین توحید قاطعانه خبر مى دهند، اینک این روایات را به صورت فشرده در این جا مى آوریم، و از هر موضوعى تنها به نقل یک حدیث اکتفا مى کنیم.

سرانجام  جامعه ها از نظر احادیث اسلامى

۱٫ تکامل عقول و خردها

مرور زمان، و تجارب تلخ و شیرین، مایه شکوفایى عقل انسانى مى گردد و بشر در پرتو الطاف الهى در مى یابد که: دیگر، سازمان هاى بشرى و تدابیر انسانى قادر به حل تضادها و مشکلات نیست از این جهت بى درنگ به نداى حضرت قائم (علیه السلام)  پاسخ مى گوید، و انسان ها با رضایت خاطر، به انقلاب امام مى پیوندند.

امام باقر (علیه السلام)  مى فرماید:

«إذا قام قائمنا وضع اللّه یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم وکملت به أحلامهم».([۱۳])

«آنگاه که قائم ما قیام کند، خداوند دست لطف و رحمت خود را بر سر بندگان خود مى گذارد و از این طریق، به عقول آنان وحدت مى بخشد و به وسیله او خردهاى آنان تکامل پیدا مى کند».

۲٫ تکامل صنایع

انقلاب جهانى، بدون تکامل صنایع امکان پذیر نیست  رهبر انقلابى که مى خواهد صداى خود را به آخرین نقطه جهان برساند، بدون تکامل تکنیک، امکان پذیر نمى باشد، از این جهت احادیث اسلامى نوید مى دهد که در عصر ظهور امام صنایع به حدى تکامل پیدا مى کند که جهان حکم یک شهر را پیدا مى کند و افرادى که در خاور زندگى مى کنند، کسانى را که در باختر زندگى مى نمایند، مى بینند و سخنان آنان را مى شنوند.

چنان که امام در این مورد مى فرماید:

«انّ المؤمن فى زمان القائم وهو بالمشرق لیرى أخاه بالمغرب وکذا الذى فى المغرب یرى أخاه الذى بالمشرق».([۱۴])

«در زمان قائم، فرد با ایمان که در مشرق زیست مى کند، برادر خود را که در مغرب زندگى مى کند مى بیند».

در حدیث دیگر مطلب به طور روشن تر بیان شده است وآن این است که:

إنّ قائمنا إذا قام مدّاللّه  لشیعتنا فی أسماعهم وأبصارهم، حتّى لا یکون بینهم و بین القائم یرید یکلّمهم فیسمعون و ینظرون إلیه وهو فى مکانه.([۱۵])

«آنگاه که قائم ما قیام مى کند خدا به دیدگان و گوشهاى پیروان او قدرت مى بخشد تا آنجا که میان آنان و رهبر خود، حایلى نمى ماند او با آنان سخن مى گوید، و سخنان او را مى شنوند و به او مى نگرند در حالى که او در جاى خود قرار دارد».

۳٫ جهانیان در پوشش اسلام در مى آیند

احادیث نویدهاى قرآن را درباره جهانى گشتن آیین اسلام، بر ظهور امام قائم تطبیق مى کند آنجا که امام باقر(علیه السلام)مى فرماید:

یبلغ سلطان المشرق و المغرب ویظهر اللّه عزّوجلّ به دینه على الدین کلّه ولو کره المشرکون.([۱۶])

«قدرت و تسلط او شرق وغرب را فرا مى گیرد و خدا به وسیله او دین خود را بر تمام ادیان پیروز مى گرداند هر چند مشرکان دوست نداشته باشند».

۴٫ تکامل اخلاقى

در محاسبات گذشته به این نقطه رسیدیم که تکامل حقیقى باید ابعاد مادى و معنوى داشته باشد و تکامل یک بعدى، تکامل واقعى نیست.

احادیث اسلامى بر تکامل اخلاقى در عصر  ظهور امام دوازدهم گواهى مى دهد آنجا که همه محدثان اسلامى این جمله را  از پیامبر نقل مى کنند که یکى از ویژگى هاى حکومت امام قائم ، گسترش عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و ستمگرى است و جمله (یَمْلأُ الأَرضَ قِسْطاً وعَدلاً) ، بیانگر این تکامل اخلاقى است.

۵٫ ترمیم خرابى ها

احادیث اسلامى از آبادى جهان و تسلط بشر بر گنجینه هاى نهفته در دل زمین در زمان ظهور امام به روشنى گزارش مى دهد و جمله یاد شده در زیر در روایات وارد شده است:

«وتظهر له الکنوز ولا یبقى فى الأرض خراب إلاّ یعمره».([۱۷])

«گنجینه هاى نهفته در دل زمین در اختیار امام قرار مى گیرد و او با نفوذ و قدرت مادى و معنوى که دارد، تمام ویرانى هاى موروث از ظلم وجور را، آباد مى کند.

نتیجه این که آنچه را که محاسبات عقلى و اجتماعى درباره سرانجام جامعه ها نشان مى داد، مورد تصدیق قرآن واحادیث اسلامى است چیزى که هست احادیث اسلامى زمان ووقت این تکامل ها را به روشنى تعیین مى کند و ظهور امام قائم را همگام با این تحولات مى داند.

*******************************

[۱] . آل عمران/۱۴۰٫

[۲] . انبیاء/۱۰۵٫

[۳] . نور/۵۵٫

[۴] . طه/۱۳۲٫

[۵] . توبه/۳۳ و صف/۹٫

[۶] . صف/۸٫

[۷] . غافر/۵۱٫

[۸] . صافات/۱۷۱ ـ ۱۷۳٫

[۹] . مجادله/۲۱٫

[۱۰] . انبیاء/۱۸٫

[۱۱] . رعد/۱۷٫

[۱۲] . مائده/۵۴٫

[۱۳] . منتخب الأثر:ص۴۸۲٫

[۱۴] . منتخب الأثر:ص۴۸۳٫

[۱۵] . منتخب الأثر:ص۴۸۳٫

[۱۶] . منتخب الأثر:ص۲۹۹٫

[۱۷] . منتخب الأثر:ص۴۸۲٫

 


 ادامه مطلب "آیات و روایات ده گانه درباره آینده جهان" را بخوانید.
بازديد : 10 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,قرآن  تاريخ: ۱۰ بهمن ۱۳۹۰

زیارت، چه جایگاهی در قرآن و عترت سیره معصومین(ع) دارد؟


 


زیارت در لغت عبارت از تمایل و میل کردن است؛ خواه از دور باشد یا از نزدیک، با گرایش قلبی و قصد همراه باشد یا اعم از این که با اکرام و تعظیم زیارت‌شونده همراه باشد.

زیارت در لغت عبارت از تمایل و میل کردن است؛ خواه از دور باشد یا از نزدیک، با گرایش قلبی و قصد همراه باشد یا اعم از این که با اکرام و تعظیم زیارت‌شونده همراه باشد. زیارت در اصطلاح به تمایلی می‌گویند که افزون بر میل و حرکت حسی، قلب هم گرایش جدی پیدا کرده و نسبت به زیارت‌شونده با اکرام و تعظیم قلبی و انس روحی همراه باشد؛ مجمع‌البحرین، ج۱/ربع۲/ص۳۰۵٫ البته هرچه زیارت‌شونده برتر و کامل‌تر باشد، قصد جدی‌تر و درجه تکریم و تعظیم نیز برتر خواهد بود.

زیارت، دیداری مشتاقانه، با حضور در پیشگاه اولیای خدا و پیشوایان هدایت علیهم‌السلام است. حضور در مکان‌های مقدس به قصد زیارت و رویارویی با پیشوایان و راهنمایان عالم معنا، در واقع حرکتی بر آمده از عمق جان و دل است. زیارت، حضور جسم و جان در برابر خلیفة‌الله و روشن‌گر راه زندگی و مشعل فروزان در سلوک عرفان و ارتباط با حجت خدا است. زیارت، ادامه و استمرار بهره‌مندی از محضر پر فیض بندگان صالح به‌ویژه پیشوایان معصوم و خاندان اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌باشد.

زیارت در تاریخ اسلامی سبقه دیرین دارد، و پایه‌گذار زیارت قبور مسلمانان، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بودند. محمد‌بن سعد در الطبقات‌الکبری نقل می‌کند که در واقعه حدیبیه (سال ششم هجری) پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بر سر قبر آمنه (سلام‌الله‌علیها) رفتند و بر آن گریستند و به مرمت و بازسازی آن پرداختند و هم‌چنین پس‌از حجةالوداع نیز به زیارت قبر مادرشان آمنه رفتند. [مجمع‌البیان/ذیل/آیه۸۴توبه] هم‌چنین بیهقی و محدثان دیگر نقل کرده‌اند که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم قبور شهدا را در احد زیارت کردند. [بحار‌الانوار/ج۱۰/ص۴۴] درباره حضرت امام علی علیه‌السلام نقل کرده‌اند که آن‌حضرت به قصد زیارت حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها بیرون می‌رفتند و بر سر مزار آن حضرت حاضر می‌شدند و گریه می‌کردند و برای آن‌حضرت دعا می‌کردند. [بحارالانوار/ج۱۰/ص۴۴]

از برخی آیات قرآن کریم می‌توان استفاده کرد که زیارت امری پسندیده، مشروع و جایز می‌باشد، چنان‌که خداوند متعال به پیامبرش می‌فرماید: و لا تصلّ علی احد منهم مات ابداً و لا تقم علی قبره انهم کفروا بالله و رسوله و ماتوا و هم فاسقون؛ [سوره توبه، آیه۸۴] ای پیامبر! بر هیچ یک از منافقانی که از دنیا می‌روند، نماز مگزار و هیچ‌گاه در کنار قبر او برای طلب آمرزش و استغفار نایست، چون آنان به خدا و رسولش کافر شدند و در حالی‌که فاسق بودند، از دنیا رفتند. از مفهوم آیه می‌توان استفاده کرد که ایستادن در کنار قبر مؤمنان و دعا برای آنان و نیز زیارت اموات از صالحان و معصومان مشروع و جایز است.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و معصومین علیهم‌السلام طبق نص قرآن (احزاب ۲۱) و روایات، اسوه و الگوی ما در زندگی هستند و خداوند دستور داده تا در زندگی خود به ایشان اقتدا کنیم. یکی از توصیه‌هایی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و اهل‌بیت علیهم‌السلام روی آن تأکید کرده‌اند، زیارت قبور مطهر ایشان است. اهل‌بیت علیهم‌السلام برای ترویج این سنت حسنه تنها به حرف اکتفا نکرده بلکه خود در وهله‌ اول بدان عمل نموده‌اند.

اینک شواهدی از روایات که دلیل بر اهتمام عملی پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم و ائمه‌ اطهار علیهم‌السلام بر زیارت است را ذکر می‌کنیم:

۱ـ طبق حدیثی که از عایشه نقل شده، هر موقع آخر شب فرا می‌رسید، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به سوی بقیع می‌رفتند و می‌گفتند: «السلام علیکم دار قوم مؤمنین و اتاکم ماتوعدون، غدا مؤجّلون و انا ان‌شاءالله بکم لاحقون اللهم اغفر لاهل بقیع الغرقد» [صحیح مسلم/ج۳/ص۶۳]. از حدیث دیگری استفاده می‌شود که پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم همراه با اطرافیان خود به‌طور دسته‌جمعی به زیارت قبور می‌شتافتند و به آنان تعلیم می‌کردند که اهل قبور را چگونه زیارت کنند. «کان رسول‌الله یعلّمهم اذا خرجوا الی‌المقابر فکان قائلهم یقول: السّلام علی اهل‌الدیّار (یا) السّلام علیکم اهل‌الدیّار من‌المؤمنین والمسلمین و إنا إن‌شاء الله لاحقون اسأل‌الله لنا و لکم‌العافیه…» [صحیح مسلم/ج۳/ص۱۱].

۲- «زار النّبیّ قبر أمّه فبکی و ابکی من حوله… إستأذنت ربّی فی ان ازور قبرها فاذن لی فزوروا القبور فإنّها تذکّرکم الموت.» پیامبر قبر مادر خود را زیارت کردند و در کنار قبر او گریستند و کسانی را که دور او بودند گریاندند، و فرمودند: از خدایم اجازه گرفته‌ام که قبر مادرم را زیارت کنم، شما نیز قبرها را زیارت کنید، زیرا زیارت آن‌ها مایه یادآوری مرگ است.

۳ـ عایشه می‌گفت که رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم زیارت قبور را آزاد اعلام کرد. «انّ رسول الله رخّص فی زیارة القبور» [صحیح مسلم، ج۳ ص۱۱] پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم زیارت قبور را اجازه داد.

۴ـ عایشه می‌گوید: پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم کیفیت زیارت قبور را برای من تعلیم کرد.

«فامرنی ربّی آتی البقیع فاستغفر لهم قلت کیف اقول: یا رسول‌الله قال قولی: السّلام علی اهل‌الدّیار من المؤمنین و‌المسلمین یرحم‌الله المستقدمین منّا و المستأخرین و إنّا إن‌شاءالله بکم لاحقون» [سنن نسائی/ج۳/ص۷۶]. پروردگارم دستور داد که به بقیع بیایم و بر آن‌ها طلب آمرزش کنم. (عایشه) می‌گوید: پرسیدم چگونه بگویم؟ گفت: ‌بگو سلام بر اهل این دیار از مؤمنان و مسلمانان؛ خدا، گذشتگان از ما و عقب‌ماندگان از ما را رحمت کند، ما به شما به همین زودی ملحق می‌شویم.

۵- در حدیث دیگر متن زیارت قبور از سوی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، بدین‌گونه نقل گردیده است:

«السّلام علیکم اهل‌الدّیار من المؤمنین و المسلمین و إنّا ان‌شاءالله بکم لاحقون انتم لنا فرط و نحن لکم تبع اسئل الله العافیه لنا ولکم.» [سنن نسائی، ج۴، ص۷۶ ـ ۷۷]

۶ـ حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها، دخت گرامی پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم در هر جمعه به زیارت قبر عموی خود «حمزه» می‌رفتند و در کنار قبر ایشان نماز می‌گزاردند و گریه می‌کردند. [مستدرک حاکم/ج۱/ص۳۷۷]

حضرت امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام نیز هنگام زیارت قبور در کوفه فرمودند:

«السلام علیکم یا أهل الدّیار من المؤمنین و المسلمین. أنتم لنا سلف فارط، و نحن لکم تبع عمّا قلیل لاحق. اللهمّ اغفرلنا و لهم و تجاوز عنّا و عنهم. طوبی لمن أراد المعاد و عمل الحسنات و قنع بالکفات، [۱۱] و رضی عن الله عزّوجل». [طبرانی در مجمع الزوائد (۹/۲۹۹)]. درود بر شما ای مؤمنان و مسلمانان اهل این خانه‌ها. شما نسبت به ما جلو افتاده‌اید، و ما پیروی هستیم که به‌زودی به شما می‌رسیم. خدایا! ما و آنان را بیامرز و از خطاهای ما و ایشان درگذر. خوشا حال کسی که سرای بازگشت را بخواهد و کارهای نیک کند و به روزگذاری که او را بی‌نیاز گرداند خرسند شود و از (عطای) خدای عزوجل راضی گردد.

۸- عن بن فضّال قال: رایت اباالحسن علیه‌السلام و هو یرید ان یودّع للخروج الی العمرة فأتی القبر من موضع رأس رسول‌الله (ص) بعد المغرب فسلم علی‌النبی (ص) و لزق بالقبر ثم اتی المنبر [وسائل‌الشیعه/ج۱۰/ص۲۸۱]. ابن‌فضّال می‌گوید: ابا‌الحسن علیه‌السلام را دیدم که برای رفتن به عمره می‌خواهد وداع کند. پس بعد از غروب، از جانب سر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به‌سوی قبر آمد و بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم سلام کرد و به قبر چسبید، سپس به طرف منبر آمد و…

۹- عن ابی‌الحسن موسی علیه‌السلام عن ابیه عن جدّه قال: کان علی‌بن الحسین صلوات‌الله‌علیهما یقف علی قبر النبیّ (ص) فیسلم علیه و یشهد له بالبلاغ و یدعو بما حضره ثم یسند ظهره الی المروة الخضراء الدقیقة العرض ممایلی القبر و یلتزق بالقبر و… فیقول: اللهم…

امام کاظم علیه‌السلام از امام صادق علیه‌السلام و از جدشان نقل می‌کنند که فرمودند: امام سجاد علیه‌السلام کنار قبر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم توقف می‌کرد و بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم سلام می‌داد و به رسالت او شهادت می‌داد و بعد آن‌چه را می‌خواست دعا می‌کرد، سپس به سنگی که سطحش صاف و روبروی قبر بود تکیه می‌داد و به قبر می‌چسبید و می‌فرمود: خدایا… [وسائل الشیعه/ج۱۰/۲۶۷]

۱۰- عن صفوان‌الجّمال قال: لمّا وافیت مع جعفربن محمد‌الصادق علیه‌السلام الکوفه نرید ابا جعفر المنصور قال لی: یا صفوان انخ الراحله فهذا قبر جدّی امیرالمؤمنین علیه‌السلام فأنختها، ثم نزل فاغتسل و غیّر ثوبه و تحفّی، و قال لی، افعل کما افعل… صفوان می‌گوید: وقتی که همراه جعفربن محمد علیه‌السلام به کوفه می‌رفتیم، خواستیم نزد منصور دوانقی برویم، حضرت به من فرمودند: ای صفوان! مرکب را نگه‌دار که این قبر جدم علی علیه‌السلام است. من مرکب را نگاه داشتم. حضرت، از مرکب پایین آمد، غسل کرد و پیراهنش را عوض کرد و بعد به من گفت: تو هم مثل من این کار را انجام بده… [وسائل‌الشیعه/ج۱۰/۲۰۵]

۱۱- عن جابر الجعفی قال: قال ابو جعفر علیه‌السلام مضی ابی علی‌بن الحسین الی قبر امیرالمؤمنین علیه‌السلام فوقف علیه ثم بکی و قال: السلام علیک یا امین‌الله فی ارضه… جابر جعفی می‌گوید: امام محمدباقر علیه‌السلام فرمودند: پدرم علی‌بن حسین علیه‌السلام کنار قبر امیر مؤمنان رفت و کنار قبر ایستاد و گریه کرد و فرمود: ‌سلام بر تو ای امین خدا بر روی زمین… [وسائل الشیعه/ج۱۰/ ۳۰۶

۱۲- عن جعفربن محمد عن ابیه: ان‌الحسین‌بن علی علیه‌السلام کان یزور قبرالحسن‌بن علی علیه‌السلام کل عشیه جمعه؛

جعفربن محمد علیه‌السلام از پدرش نقل می‌کند: امام حسین علیه‌السلام قبر برادرش امام حسن مجتبی علیه‌السلام را هر شب جمعه زیارت می‌کرد. [وسائل الشیعه/ج۱۰/ص۳۱۷]

۱۳- عن عمرو بن ابی المقدام عن ابیه، قال: مررت علی ابن جعفر علیه‌السلام بالبقیع فمررنا بقبر رجل من اهل الکوفه من الشیعه، قال: فوقف علیه ثم قال: اللهم ارحم غربته و…. ثم قرأنا انّا انزلناه سبع مرات. عمربن ابی مقدام از پدرش نقل می‌کند که: همراه ابی‌جعفر علیه‌السلام از بقیع گذشتیم، پس از کنار قبر مردی شیعه که اهل کوفه بود گذشتیم. ابو جعفر علیه‌السلام بر قبر او ایستاد و فرمود: خدایا به غربتش رحم کن و سپس سوره انا انزلناه را هفت بار خواند. [وسائل الشیعه/ج۱۰/ص۴۶۲]

۱۴- عن محمد‌بن مسعود قال: رایت اباعبدالله علیه‌السلام انتهی الی قبر النبّی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فوضع یده علیه و قال اسال الله الذی… محمد‌بن مسعود می‌گوید: امام صادق علیه‌السلام را دیدم که نزد قبر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم رفت و دستش را روی قبر گذاشت و فرمود: از خدا می‌خواهم که… . [وسائل‌الشیعه/ج۱۰/ص۴۶۲]

منبع: مرکز مطالعات و پژوهش‌های فرهنگی حوزه علمیه


 ادامه مطلب "زیارت، چه جایگاهی در قرآن و عترت سیره معصومین(ع) دارد؟" را بخوانید.
بازديد : 28 views  موضوع: شهدا,قرآن  تاريخ: ۱۴ دی ۱۳۹۰

وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ (۱۵۴) سوره البقرة (۲)

ترجمه و شرح‏
خداوند متعال در این آیه شریفه از گفتن واژه اموات در باره شهیدان نهى میکند زیرا آنان بحسب ظاهر و چنانکه دیده مى ‏بیند مرده‏ اند ولى حقیقت مرگ و زندگى جز این ظواهر است زنده بودن ایشان را ما نمى‏ دانیم و براى ما همین کافى است که خدا خبر آن را بما می دهد زیرا گنه این زندگى امرى است که ادراک بشرى بآن نمى ‏رسد و تنها خدا بآن عالم است اینک میفرماید:
بکسانی که هنگام جهاد در راه خدا کشته می شوند مرده نگوئید بلکه آنها زندگانند لکن شما این حقیقت و کیفیت زندگى آنان را درک نمى‏ کنید زیرا حیاتشان ببدن نیست و از جنس محسوسات حیوانى و عالم طبیعت نمى ‏باشد.
این آیه موضوع حیات برزخى انسان را بروشنى اثبات می کند و پاسخ کسانى است که می گویند قرآن به بقاء روح و زندگى برزخى اشاره نکرده است.

 

 

ترجمه و شرح [منظوم‏]

تا نگوئید آنکه در راه خدا                                  کشته شد یعنى که وارست از هوا

نفس خود را کشته است او مرده است           بلکه بر عمر ابد پى برده است‏

زنده است او بر حیات سرمدى                         میخورد قوت از لقاى ایزدى‏

لیک نادانید زین معنى شما                               زان که اندر پرده‏ اید و در غمى

 

شأن نزول‏
طبق نوشته کشف الاسرار و روض الجنان و مجمع البیان این آیه شریفه بنا بنقل ابن عباس در باره شهداء جنگ بدر نازل گردیده است و آنها چهارده نفر بودند

شش نفر از مهاجرین و هشت نفر از انصار.

و بعضى نیز در سبب نزول این آیه چنین گفته ‏اند:

مشرکین مى‏ گفتند یاران محمّد صلّى اللّه علیه و آله خود را در جنگها بدون هیچ فائده‏اى از بین می برند سپس این آیه نازل گردید.

بحثى از نظر لغت و معنى‏

قوله تعالى بَلْ أَحْیاءٌ.
حى- یعنى زنده چنانکه در آیه ۲۷ سوره آل عمران می فرماید:
وَ تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ.
کلمه حى از اسماء حسنى و صفت مشبهه است این ماده در ضمن آیات قرآن بمعانى مختلفى بکار برده شده از آن جمله است:
(۱) بمعنى آفرینش اولیه چنانکه در آیه ۲۸ سوره بقره میفرماید:
وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ یعنى کنتم نطفا فخلقکم و جعل فیکم الارواح.
(۲) بمعنى مؤمن هدایت یافته چنانکه در آیه ۷۰ سوره یس میفرماید:
لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا.
(۳) بمعنى زندگانى جاویدان چنانکه در آیه ۱۷۹ سوره بقره میفرماید:
وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ یعنى و لکم فى القصاص بقاء.
(۴) بمعنى زندگى بخشیدن چنانکه در آیه ۳۲ سوره مائده میفرماید:
وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً.
(۵) بمعنى مستعد شدن زمین و رستن گیاهان است چنانکه در آیه ۹ سوره ملائکه میفرماید:
فَسُقْناهُ إِلى‏ بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها یعنى احیینا بالماء فینبت فیها من الوان النبات و حیاتها نباتها.
(۶) بمعنى زنده کردن بى جان براى عبرت خلق چنانکه در آیه ۴۹ سوره آل عمران میفرماید:
وَ أُحْیِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ.
(۷) بمعنى زندگانى روز قیامت چنانکه در آیه ۱۵ سوره مریم میفرماید:
وَ سَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا
یعنى حیاة بعد الموت یوم القیامة.
و از این ماده است:
استحیاء- بمعنى طلب حیات و زنده نگاه داشتن و آن را خواستن است چنانکه در آیه ۱۴۱ سوره اعراف میفرماید:
یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُقَتِّلُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ.
حیاة- یعنى زندگى چنانکه در آیه ۲۴ سوره فجر میفرماید:
یَقُولُ یا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیاتِی.

——————————-

أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص: ۲۶۰

تهیه و تنظیم سایت وارث


 ادامه مطلب "حقیقت شهید" را بخوانید.
بازديد : 42 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,قرآن  تاريخ: ۵ دی ۱۳۹۰



 

توسل به ائمه با توجه به آیه قرآن در زمینه نصارا و یهودیان شرک محسوب‏ نمی‏ شود.

یکی از اصول مسلم اسلامی “توحید ربوبی” است. توحید در ربوبیت، به این معنا است که “تنها خداوند مالک حقیقی عالم هستی است و تدبیر همه موجودات عالم را بر عهده‏ دارد و می‏ تواند به صورت مستقل و بدون نیاز به همکاری یا اذن و اجازه موجود دیگر، در امور هستی تصرف کند و آن را سامان دهد و اگر یکی از مخلوقات او، به تدبیر و تنظیم امور موجود دیگری دست می‏زند، این عمل او وابسته به اذن و اراده و قدرت خداوند و غیرمستقل است”. براین اساس، هرگونه تدبیر امور عالم هستی و برآوردن نیازها و حاجات موجودات – از جمله انسان – به طور مستقل از آن خداوند است و تنها او است که حاجت‏ ها و نیازها را برطرف می‏ سازد. بله، غیر خدا با اذن و اجازه خداوند و متکی به اراده و قدرت او می‏ تواند در تدبیر پاره‏ای از امور انسان نقش داشته باشد. اما این نقش استقلالی نیست؛ بلکه تبعی و با اذن و قدرت الهی است؛ یعنی، خداوند، خودش آنان را وسیله و سبب در انجام دادن و تدبیر بعضی از امور قرار داده است. بنابراین ما می‏ توانیم از اولیای الهی (پیامبران و ائمه معصومین(ع)) بخواهیم حاجت ما را برآورند؛ اما باید به این نکته توجه کنیم که آنان، هرگز نمی‏ توانند مستقل از اراده و مشیت الهی عمل کنند؛ زیرا آنان متکی به اراده، خواست و قدرت خداوند و واسطه در برآمدن حاجات ما می‏ باشند. درباره حکمت این که چرا خداوند به بزرگان دین چنین نقشی را داده است و مردم می‏ توانند در طلب حاجات خود به آنان به عنوان واسطه و سبب بنگرند، می‏ توان گفت: اولاً از ان جا که اولیای الهی، انسان‏هایی مثل خود ما هستند، می‏توانیم خیلی راحت ‏تر و زودتر، رابطه عاطفی و نزدیک با آنان برقرار کنیم. ثانیاً، خداوند با این کار، خواسته است اولیای خود را در کانون توجه و اقبال مردم قرار دهد و در عمل، مردم را اسوه‏ ها و الگوهای هدایت ارجاع دهد تا مردم با مراجعه به آنان و الگوگیری از ایشان، به طریق هدایت و سعادت دست یابند. با توجه به توحید در ربوبیت، تنها خداوند مالک عالم هستی است و تنها او است که مستقل و بدون اذن و اجازه موجود دیگر و بدون نیاز به قدرت دیگری، می‏تواند در امور جهان هستی، تصرف کند و سایر موجودات و مخلوقات نیز، تنها با اذن و اراده خدا و متکی به قدرت او، می‏ توانند در عالم هستی تأثیرگذار باشند. از آنجا که خداوند عالم هستی و امور آن را براساس نظام اسباب و مسببات قرار داده است و فیض خود را از طریق مجاری و اسباب اعطا می‏کند، برای نیل به مقصود، باید به این اسباب و وسایط متوسل شویم:
ابی الله ان یجری الاشیاء الا بالاسباب‏، (بحارالانوار، ج ۲، ص ۹۰). بر این اساس، خداوندِ سبب‏ ساز، خود، اولیای خویش را واسطه و سبب در برآمدن حاجات قرار داده و ما را امر به توسل کرده است: یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَیْهِ اَلْوَسِیلَةَ؛ ای مؤمنان! پروای الهی داشته باشید و به سوی او وسیله تحصیل کنید، (مائده، آیه ۳۵). همچنان که نماز و روزه و واجبات، وسیله تقرب به خدا هستند، دعای پیامبران و اولیای معصوم و پاک نیز وسیله قرب به خداوند است. بنابراین اولیای الهی، اسباب و وسایل‏اند؛ اما توسل به آنان، با توجه به این نکته است که برای آنان اصالت قائل نیستیم و ایشان را فاعل مستقل نمی‏دانیم؛ بلکه هرگونه تأثیرگذاری آنان را متکی به اذن و اراده و قدرت خداوند می‏دانیم. در حقیقت توسل به اسباب، هر چند به ظاهر توجه به آنان است؛ اما در حقیقت، مطلوب حقیقی خود خداوند است و در واقع توجه به اسباب، عین توجه به مسبب‏الاسباب (خداوند) است. و اما در مورد آیه قرآن که به آن اشاره فرموده ‏اید. مواردی که در قرآن، عقیده برخی مردم در مورد پیامبران مورد سرزنش قرار گرفته، اولاً در مواردی است که آنان را فرزند خدا دانسته‏ اند مانند وَ قالَتِ اَلْیَهُودُ عُزَیْرٌ اِبْنُ اَللَّهِ وَ قالَتِ اَلنَّصاری‏ اَلْمَسِیحُ اِبْنُ اَللَّهِ‏؛ یهود گفتند: عُزَیر، فرزند خداست و نصارا گرفتند مسیح پسر خداست‏، (توبه، آیه ۳۰). ثانیاً، در مواردی است که آنان، پیامبر خدا را، خدا دانسته‏ اند وَ إِذْ قالَ اَللَّهُ یا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اِتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اَللَّهِ‏؛ و آنگاه که خداوند به عیسی گفت: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را اله و معبود خود قرار دهید، (مائده، آیه ۱۱۶). به هر حال، همان گونه که در مورد توسل بیان شد، توسل به معصومین نه با اعتقاد به الوهیت و خدایی آنهاست و نه با اعتقاد به ربوبیت آنان (یعنی این که آنان در افعال خود مستقل از خداوند و خارج از حیطه قدرت و اراده و خواست الهی عمل کنند). لذا توسل شرک نیست و آیات فوق هم ربطی به این مسأله ندارد.

واما توسل به معصومین علیهم السلام

مقاله زیر از نویسده محترم جناب آقای جواد محدثی می باشد که تقدیم به شما علاقه مندان و عاشقان به اهل بیت عصمت و طهارت می گردد.

*******

توسل به اهل بیت پیامبر (ص ) طبق روایات اهل سنت نیز، حتى پیش از خلقت دنیوى معصومین هم جایز است و در روایات مطرح شده است ، مثل توسل حضرت آدم ، به نور پنج تن آل عبا.

توسل به اهل بیت پیامبر (ص ) طبق روایات اهل سنت نیز، حتى پیش از خلقت دنیوى معصومین هم جایز است و در روایات مطرح شده است ، مثل توسل حضرت آدم ، به نور پنج تن آل عبا.

از پیامبر اکرم (ص ) نقل شده که فرمود: خداوند چون حضرت آدم را آفرید، به سمت راست عرش نگریست ، در هاله اى از نور پنج شبح را دید که در رکوع و سجودند. پرسید: خدایا پیش از من نیز کسى را از گل آفریده اى؟ خداوند فرمود: نه پرسید: پس این پنج شبحى که به هیئت و چهره منند، کیانند؟ خداوند فرمود: پنج نفر از فرزندان تو هستند، اگر آنان نبودند، تو را نمى آفریدم . نامشان را از نام هاى خودم مشتق ساخته ام . اگر نبودند، بهشت و دوزخ و عرش و کرسى و آسمان و زمین و فرشتگان و جن و انس را نمى آفریدم … اینان برگزیدگان منند. من به خاطر و به وسیله اینها دیگران را نجات مى بخشم و (به خاطر دشمنى با اینان ) هلاک مى سازم . هرگاه حاجتى به من داشتى به اینان توسل بجوى . آن گاه پیامبر فرمود: ما کشتى نجاتیم ، هرکس در این کشتى آویزد، نجات یابد و هر که جا بماند، هلاک مى شود. هرکس به درگاه خدا نیازى دارد، پس به وسیله ما اهل بیت از خدا بخواهد.(۱)

عبدرى قیروانى ، از بزرگان مالکیه (متوفاى ۷۳۱) گفته است :

(کسى که به زیارت حضرت رسول رود و به ساحت او متوسل و پناهنده شود و حاجت بخواهد، مایوس نخواهد شد ؛ چرا که آن حضرت ، شافع مشفع است و توسل به او موجب ریزش و آمرزش گناهان مى شود. هرکس درآستان آن حضرت بایستد و به او متوسل شود. خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت .)(۲)

نیز قسطلانى در کتاب (المواهب اللدنیه ) گفته است :

(زائر پیامبر اکرم ، سزاوار است که دعا و تضرع و استغاثه و تشفع و توسل بسیار داشته باشد. استغاثه ، طلب یارى و پناهجویى است . فرقى نمى کند که به لفظ استغاثه باشد، یا توسل ، یا تشفع و توجه . توجه هم به معناى آن است که انسان در پى یک موجه و آبرومند و صاحب جاه و منزلت برود و توسل جوید تا به یک مقام بالاتر  دسترسى پیدا کند.)(۳)

گروهى از بزرگان و علماى اهل سنت ، در مورد توسل دامن سخن را گسترده اند و گفته اند که توسل به پیامبر اکرم (ص ) در هر حال جایز است ، قبل از خلقتش و پس از خلقت ، درطول حیات دنیوى و پس از وفاتش ، در مدت عالم برزخ و پس از برپایى رستاخیز و در عرصات قیامت و بهشت .

گفته اند که توسل سه نوع و به سه معنى است :

۱ – حاجت خواستن از خداوند، به واسطه مقام پیامبر و به برکت وجود او. اینگونه توسل جستن در همه حالات یاد شده جایز است .

۲ – به معناى درخواست از پیامبر که درباره زائر دعا کند. این نیز در همه حالات ، جایز است .

۳ – اینکه از خود پیامبربخواهند، چرا که آن حضرت مى تواند نزد خدا شفاعت کند و از پروردگارش بخواهد، از این رو ما از خود او مى خواهیم . بازگشت این نوع ، به همان معناى دوم است و اشکالى ندارد. در تاریخ هم نمونه هایى بوده است ، مثل کسى که نزد پیامبر، از ضعف حافظه خود شکایت کرد. حضرت با دست نهادن بر سینه اش ، به شیطان دستور داد که از درون او دور شود. از آن پس حافظه او قوى گشت و هر چه را مى شنید، دریادش مى ماند.(۴)

شیعیان ، اهل بیت را در پیشگاه خداوند وسیله قرار مى دهند تا به حاجت هاى خویش برسند. چرا که اینان به خداوند نزدیکتر و در پیشگاهش مقرب ترند و مجارى فیض الهى و حلقه وصل و واسطه فیض میان مولى و بندگانند، نه آن که خودشان ذاتا و بطور مستقل ، دخالتى در برآمدن حاجتها داشته باشند.

در حدیث آمده است که حضرت آدم به حق و به نام مبارک پنج تن اهل بیت ، خدا را قسم داد، خداوند هم توبه او را پذیرفت ، این همان (کلمات ) بود که به تعبیر قرآن کریم ، آدم از خداوند متعال دریافت کرد.(۵)

این حدیث ، در منابع متعددى از کتب اهل سنت آمده و بزرگان حدیث ، آن را صحیح و موثق شمرده اند. حتى (ابن جوزى ) در کتاب خویش به نام (الوفاء فى فضائل المصطفى ) در این زمینه فصلى گشوده و با عنوان (باب التوسل بالنبى ) و (باب الاستشفاء بقبره ) احادیث این موضوع را آورده است و محمد بن نعمان مالکى نیز کتابى دارد با عنوان (مصباح الظلام فى المستغیثین بخیر الانام ). همچنین ابن داود مالکى در کتاب (البیان و الاختصار)، حکایات بسیارى از کسانى نقل مى کند که با توسل و التجاء به پیامبر اکرم (ص ) برایشان گشایش و فرج حاصل شده است .

با این حال ، شگفت از نویسنده بى خبرى همچون (قصیمى ) است که با پیروى ازهتاک و دروغ بافى همچون ابن تیمیه همه این احادیث صحیح نبوى را دروغ پنداشته و اصل توسل به حق پیامبر و آل او را رد کرده و گفته است : چیزى را از خدا خواستن و او را به حق پیامبر یا هرکس دیگر از پیامبران و صالحان قسم دادن ، هیچ ارزش علمى و دینى ندارد و نمى تواند یک کار مقبول و شایسته باشد، تا چه رسد که وسیله آمرزش و عفو کامل شود! صرف گفتن الفاظ چه تاثیرى دارد و نزد خدا چه قیمتى مى تواند داشته باشد تا موجب ریزش گناهان گردد؟(۶)

وقتى قصیمى به گمان خود، استغاثه به على (ع ) و صدا کردن او را در گرفتاری ها نوعى کفر دانسته و توسل هاى شیعه را در حرم هاى مقدس نجف و کربلا و مشاهد مشرفه به اهل بیت ، مغایر با توحید پنداشته است، غافل است که اینگونه استغاثه و توجه و صدا کردن ، بیش از این نیست که شیعیان ، اهل بیت را در پیشگاه خداوند وسیله قرار مى دهند تا به حاجت هاى خویش برسند. چرا که اینان به خداوند نزدیکتر و در پیشگاهش مقرب ترند و مجارى فیض الهى و حلقه وصل و واسطه فیض میان مولى و بندگانند، نه آن که خودشان ذاتا و بطور مستقل ، دخالتى در برآمدن حاجتها داشته باشند.

همه افراد براى دست یافتن به خواسته هایشان نزد بزرگان ، دنبال وسیله و واسطه مى گردند. معصومین و همه اولیاء صالح خدا، با تفاوت هایى که در مراتب و درجات قرب دارند، واسطه رحمت الهى اند. در عین حال ، عقیده داریم که در عالم هستى ، هیچ موثرى جز خداى سبحان نیست . آن چه در حرم هاى مطهر و کنار قبور اولیاء دین توسط زائران شیعه و غیر شیعه انجام مى گیرد، جز همان توسل نیست . کجاى این با توحید ناسازگار است ؟(۷)

———————————

۱- مناقب خوارزمی ، ص ،۸۰٫

۲- المدخل ج ۱ص۲۵۸٫

۳- الغدیر ج ۵،ص،۱۴۴٫

۴- همان .

۵- الدر المنثور سیوطی جلد ۱ ص ۶۰٫

۶- الصراع بین الوثیة والاسلام قصیمی ج ۲٫

۷- الغدیر ج ۳ ص ۲۹۲٫


 ادامه مطلب "توسل به ائمه علیهم السلام با توجه به آیه قرآن" را بخوانید.
بازديد : 53 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۶ مهر ۱۳۹۰

عجیب ترین وعده خدا به مؤمنین

شاخصه های مومن واقعی

بخشی از آیات قرآن کریم به بیان ثواب و عقابیست که در قیامت نصیب انسانها می شود. به آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وعده بهشت و نعمتهای بهشتی داده شد و کسانی را که به آیات الهی و دعوت فرستادگان او پشت کرده و به گناه و معصیت خو کردند از جهنم و عذابهای آن برحذر داشت.


میزان جزا و پاداش اعمال

در این مقاله به این موضوع می پردازیم که میزان جزا و پاداش اعمال چقدر خواهد بود؟ به عبارت دیگر گنهکار را چه میزان عذاب می کنند و اهل طاعت و بندگی را تا چه حد پاداش می دهند؟

 

در قیامت عذاب به میزان گناه است

از آیات سوره نبأ به دست می آید که هر گناهی تنها یک عذاب خواهد داشت؛ به اصطلاح یکی در برابر یکی. خداوند متعال در بیان مجازات تبهکاران می فرماید:

«لَّا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْدًا وَ لَا شَرَابًا * إِلَّا حَمِیمًا وَ غَسَّاقًا * جَزَاءً وِفَاقًا * إِنهَُّمْ کَانُواْ لَا یَرْجُونَ حِسَابًا * وَ کَذَّبُواْ بَِایَاتِنَا کِذَّابًا»؛ (۲۴-۲۸/نبأ): دوزخیان در جهنم نه هوای خنکى مى‏چشند و نه آشامیدنى باب طبعی؛ مگر آب جوشان و چرکاب و خونابه‏اى از بدن دوزخیان‏ و این جزایی است که با اعمالشان وفق دارد (بیشتر نیست)؛ زیرا اینها کسانی بودند که به روز حساب امیدى (باوری) نداشتند و آیات ما را به شدت و با همه وجود انکار مى‏کردند.

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این بخش می فرماید: « “جَزاءً وِفاقاً” دلالت دارد بر مطابقت کامل بین جزا و عمل، پس انسان با عمل خود نمى‏جوید مگر جزایى را که مو به مو مطابق آن باشد.» (المیزان۲۰/۲۷۳)

 

دو نکته مهم

در مورد این اصل ممکن است سوالهایی پیش بیاید که ما در اینجا دو نکته ذکر می کنیم تا پیشاپیش، جواب آنها را داده باشیم.

نکته اول: برخی کارهای نامشروع در نظر ما یک گناه است اما در حقیقت و در واقع با این کار دو گناه صورت گرفته است از این رو دو تا هم جزا و عذاب خواهد داشت. مانند این نمونه:

«یَانِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‏ِ وَ کاَنَ ذَالِکَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیرًا»(۳۰/احزاب)؛ اى همسران پیامبر! هر کس از شما کار بسیار زشت آشکارى مرتکب شود عذاب براى او دو چندان خواهد شد، و این کار برای خدا آسان است‏.

علت این عذاب دو برابر، دو گناهه بودن معصیت های آشکاری است که همسر پیغمبر صلی الله علیه و آله مرتکب می شود: یک گناه همان فعل حرامی است که انجام می دهد و گناه دوم، لطمه زدن به آبرو و حیثیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. (ر.ک تفسیر نمونه۱۷/۲۸۳) بنابراین عذابشان دو چندان است.

نکته دوم: این جزای موافق هم بعد از این است که آن گناه با شوینده هایی که خدا قرار داده است پاک نشود و با داروهایی که او مقرر کرده درمان نشود. این پاک کننده ها و داروهای درمانگر عبارتند از: توبه، عمل صالح، رنج دنیوی، سختی جان کندن، فشار قبر، عذاب برزخ، شفاعت(انبیا و اولیا ع علما و شهدا و صلحا و …) ، دعای گذشتگان و آیندگان و …

در نهایت اگر شدت و عمق گناه به حدی بود که هیچکدام از این امور نتوانست در آن کارگر بیفتد نوبت به سوزاندن زخم می رسد که فرمودند: «آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَیُّ»؛ آخرین دارو و راه درمان سوزاندن است.(نهج البلاغه، خطبه ۱۶۸)

در هر صورت، این یک قانون الهی است که فرمود: «مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها»؛ آنان که به صحنه قیامت و حساب، کار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نبینند. (۱۶۰/انعام)

اما ثواب حداقل ده برابر است

بارش رحمت

در همان آیه ۱۶۰/انعام آمده است: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»؛ هر کس که کار نیکی به صحنه حساب بیاورد ده برابر به او پاداش خواهند داد؛ یعنی ده ثواب در مقابل یک عمل صالح به او می دهند.

اگر هم گفتیم «حداقل» با در نظر گرفتن آیاتی بود که به زودی ذکر خواهیم کرد.

نکته مهم : این ثواب به شرط بقاء عمل در نامه اعمال است زیرا اعمال صالح ممکن است در اثر برخی گناهان دچار آسیب شده و همه یا بخشی از آنها نابود شود از این رو فرمود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ»؛ هر کس حسنه ای را بیاورد ده برابر پاداش به او می دهیم.

 

سخنی تکان دهنده از امام سجاد علیه السلام

حضرت مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود.(معانی الاخبار/۲۴۸)

 

بلکه بیش از ده برابر

خداوند متعال در آیه ۸۹ نمل و نیز ۸۴ قصص می فرماید: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها»؛ هر کس عمل صالحی بیاورد پاداشی بهتر نصیب او می شود. همانطور که ملاحظه می شود این خیریت در تعداد خاصی منحصر نشده است و می تواند شامل بیش از ده برابر هم بشود.

 

بلکه هر چه بخواهد

خداوند متعال می فرماید: «وَ الَّذِى جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ  أُوْلَئکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ * لهَُم مَّا یَشَاءُونَ عِندَ رَبهِِّمْ  ذَالِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ»؛ و آنکه سخن راست و درست آورد و کسانى که آن را باور کردند، اینانند که پرهیزکارانند. براى آنان هر چه بخواهند نزد پروردگارشان فراهم است. این است پاداش نیکوکاران. (۳۳-۳۴/زمر)

عجیب ترین وعده خدا به مؤمنین

بهترین اعمال

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آیه ۳۸ سوره مبارکه نور « لِیَجْزِیهَُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُواْ وَ یَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ  وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیرِْ حِسَابٍ» اینگونه می نویسد: معنى جمله ” لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا” این است که خداى تعالى به ایشان در مقابل هر عمل صالحى که در هر باب کرده‏اند پاداش بهترین عمل در آن باب را مى‏دهد و برگشت این حرف به این مى‏شود که خدا در اعمال صالح ایشان خرده‏گیرى نمى‏کند، تا باعث نقص عمل و انحطاط ارزش آن شود، در نتیجه عمل حسن ایشان احسن مى‏شود.

کلمه فضل در جمله ” وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ” به معناى عطاء است، و این خود نص در این است که خداى تعالى از فضل خودش آن قدر مى‏دهد که بیش از اعمال صالح آنها می شود. از این آیه روشن‏تر آیه ۳۵ سوره ق است که مى‏فرماید:” لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ” هر چه بخواهند و تصور کنند ما به ایشان می دهیم و نزد ما پاداشهایی دارند فراتر از تصورشان.

و این پاداش زیادى غیر از پاداش اعمال است و از آن عالى‏تر و عظیم‏تر است؛ چون چیزى نیست که خواسته انسان به آن تعلق گیرد و یا با سعى و کوشش به دستش آورد و این عجیب‏ترین وعده‏اى است که خدا به مؤمنین داده و ایشان را به آن بشارت مى‏دهد. ( ر.ک: المیزان ‏۱۵/۱۷۹-۱۸۰)

 

گریزی به یک روایت

اکنون معنای این روایت قدری برای ما روشن می شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «إِنَّ لِعَلِیٍّ وَ شِیعَتِهِ مِنَ اللَّهِ مَکَاناً یَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ‏»؛ به حقیقت که برای علی (علیه السلام) و شیعیان او در نزد خداوند متعال جایگاهی است که اولین و آخرین (تمام) مخلوقات حسرت آن را می خورند.(إرشاد القلوب ج‏۲ ص۲۹۲)


 ادامه مطلب "عجیب ترین وعده خدا به مؤمنین" را بخوانید.
بازديد : 60 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۶ مهر ۱۳۹۰

معارفی از جزء سیزدهم قرآن کریم

اکثر مومنین؛ مشرکند!


مقاله پیش رو سیزدهمین قسمت از سلسله بحثهای «معارفی از قرآن» است که گام به گام با روزهای این ماه مبارک به پیش می رود. در این قسمت، سیزدهمین جزء از قرآن کریم را گشوده و گوشه هایی از معارف بی انتهایش بیان می کنیم.


مرد ایمان

اکثر ایمانها، آلوده به شرک است

وَ مَا یُؤْمِنُ أَکْثرَُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُم مُّشْرِکُونَ(۱۰۶- یوسف علیه السلام) اکثر آنها که ایمان مى‏آورند، ایمانشان آمیخته با شرک است و مشرک هستند.

مراد از این شرک آن شرک آشکار بت پرستان نیست؛ زیرا هیچ مومنی اهل پرستش بت نیست و بر آن سجده نمی کند؛ بلکه منظور، شرک پنهان است(۱) که امام هادی علیه السلام در توصیف آن فرمود: الْإِشْرَاکُ فِی النَّاسِ أَخْفَى مِنْ دَبِیبِ النَّمْلِ عَلَى الْمِسْحِ الْأَسْوَدِ فِی اللَّیْلَةِ الْمُظْلِمَة(۲)؛ نفوذ شرک در ضمیر مردم، پنهان‏تر از آنست که مورچه سیاهى در شب تیره و تار بر روى گلیم سیاهى راه برود. وقتى انسان در آن شرائط متوجه راه رفتن مورچه نشود قطعا از این شرکی که پنهان‏تر از آنست هم آگاه نخواهد شد.شرک آن است که انسان در اداره امور عالم به منشا اثری غیر از خداوند متعال عقیده پیدا کند و او را شریک خدا قرار دهد.(۳) امام صادق علیه السلام در توضیح این آیه فرمود: شِرْکُ طَاعَةٍ وَ لَیْسَ شِرْکَ عِبَادَةٍ(۴)؛  شرک در این آیه شرک در طاعت است؛ نه شرک در عبادت.(۵)

 

دو روایت مهم در توضیح این مطلب

۱٫ امام باقر علیه السلام فرمود: گناهانی که مومنین مرتکب می شوند همان شرک طاعت است زیرا با آن کارها، در حقیقت شیطان را اطاعت کرده اند پس در زمینه اطاعت، برای خدا شریک قائل شده اند.(۶) در نتیجه می توان گفت که هر گناهی ریشه در شرک به خدا دارد. و این حکم به شرک در صورتیست که فرد متوجه نباشد که کار او تبعیت از شیطان است(۷)؛ زیرا اگر این اطاعت را با آگاهی و از روی عمد انجام دهد کار او از مرحله شرک گذشته و به کفر می رسد.(۸)

۲٫ مالک بن عطیه می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم منظور از شرک اکثریت مومنین که در آیه آمده است چیست؟ امام فرمودند: مقصود مثل این حرفهایی است که گاهی انسان می گوید «اگر فلانى نبود من نابود می شدم»، «اگر فلان کس نبود من به فلان ناراحتى مبتلا مى‏شدم»، «اگر فلانى نبود خاندان من، اهل و عیالم از بین می رفتند». او با این اندیشه اشخاص را موثر در زندگى خود مى‏بیند و براى خدا در رازقیت و در تاثیر شریک قرار می دهد. عرض کردم: این چنین بگوید چطور؟ «اگر خداوند به وسیله فلانى بر من لطف و منت نمی گذاشت من نابود مى‏شدم» آیا باز هم اشکالى دارد؟ حضرت فرمود: اگر این گونه بگوید مانعى ندارد.(۹) چون در این بینش خداوند متعال را مؤثر، مسبب، وسیله‏ ساز و دیگرى را وسیله می داند.

 

تغییر سرنوشت در گرو خواست و حرکت خود ملت هاست

إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیرُِّ مَا بِقَوْمٍ حَتىَ‏ یُغَیرُِّواْ مَا بِأَنفُسِهِم‏(۱۱- رعد) خداوند اوضاع هیچ ملتى را تغییر نمى‏دهد، مگر آنکه در خود دگرگونى ایجاد کنند.

مردم امت ملت

این جمله یک قانون کلى و عمومى را بیان مى‏کند، قانونى سرنوشت ساز و حرکت آفرین و نیز هشدار دهنده! این قانون که یکى از پایه‏هاى اساسى جهان بینى و جامعه‏شناسى در اسلام است به ما مى‏گوید: مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کس در دست خود شما است و هر گونه تغییر و دگرگونى در خوشبختى و بدبختى اقوام در درجه اول به خود آنها برمی گردد. شانس و اقبال و مانند اینها همه بی اساس است و آن چیزی که پایه دارد این است که ملتى خود بخواهد سربلند و پیشرو باشد و یا به عکس، خودش تن به ذلت و شکست دهد، پس این اراده و خواست ملتها و تغییرات درونى آنهاست که آنها را مستحق لطف یا مستوجب عذاب الهی مى‏سازد.

به تعبیر دیگر: این اصل قرآنى که یکى از مهمترین برنامه‏هاى اجتماعى اسلام را بیان مى‏کند به ما مى‏گوید هر گونه تغییرات برونى متکى به تغییرات درونى ملتها و اقوام است و هر گونه پیروزى و شکستى که نصیب قومى شود از همین جا سرچشمه مى‏گیرد.(۱۰)

ویژگی های حق گرایان از نظر قرآن

الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَا یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ(۲۰)وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ وَ یخََافُونَ سُوءَ الحِْسَابِ(۲۱)وَ الَّذِینَ صَبرَُواْ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبهِِّمْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِیَةً وَ یَدْرَءُونَ بِالحَْسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُوْلَئکَ لهَُمْ عُقْبىَ الدَّارِ(۲۲- رعد)

کسانی اند که به پیمان الهى وفا مى‏کنند و عهد را نمى‏شکنند و به پیوندهایى که پروردگار بدان امر فرموده پا برجا بوده و از خداى خویش مى‏ترسند و نگران بدى حساب هستند و نیز صبر مى‏کنند تا جلب رضایت پروردگار خویش نمایند. نماز را برپا داشته و از آنچه به آنها روزى شده، پنهان و آشکار انفاق مى‏کنند و به وسیله کارهاى پسندیده، اعمال زشت خود را از بین مى‏برند. ایشان کسانی اند که در جهان آخرت، عاقبت خوبى در انتظارشان است‏.

در این آیات به چند ویژگی مهم و برجسته کسانی که به واقع طرفدار حق هستند اشاره کرده و آنها را چنین توصیف می کند:

۱٫ به عهد الهى وفا مى‏کنند و آن عهد را نمى‏شکنند.(۱۱) این عهد و میثاق دایره وسیعی دارد که تمام عهدهای فطری، عقلی و نقلی را در بر می گیرد.(۱۲)

۲٫ پیوندهایى را که خداوند امر به حف۰آن کرده برقرار مى‏دارند. که چون مطلق است دلالت مى‏کند بر هر ارتباط و پیوندی که خدا به آن امر فرموده که از معروفترین مصادیق آن صله رحم است‏.(۱۳)

۳و۴٫ نسبت به پروردگارشان، خشیت دارند و از بدى حساب در دادگاه قیامت مى‏ترسند.

فرق بین خشیت و خوف: خشیت تاثر در محدوده قلب است ولی خوف واکنش عملی برای خلاص شدن است هر چند که در دل متاثر نگشته و دچار هراس نشده باشد.(۱۴)

۵٫ در برابر تمام مشکلاتى که در مسیر اطاعت، ترک گناه، جهاد با دشمن و مبارزه با ظلم و فساد وجود دارد براى جلب خشنودى پروردگار صبر و استقامت می ورزند.

۶٫ نماز را بر پا مى‏دارند.

صدقه دادن

۷٫ از آنچه به آنان روزى داده‏ایم در پنهان و آشکار انفاق مى‏کنند.

۸٫ بوسیله حسنات، سیئات را از میان مى‏برند. به این معنى که وقتی گناهی از آنها سر بزند، تنها به ندامت و استغفار، قناعت نمى‏کنند، بلکه عملا با انجام کار خیر و عمل به وظایف فوت شده در مقام جبران بر مى‏آیند. این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که آنها بدى را با بدى تلافى نمیکنند(۱۵)، بلکه سعى دارند با انجام نیکى در حق کسی که به آنها بدی کرده است او را وادار به تجدید نظر کنند.(۱۶)

 

آدرس مهمی که همه به دنبال آنند

الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ تَطْمَئنِ‏ُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ  أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئنِ‏ُّ الْقُلُوبُ(۲۸- رعد)

کسانی اند که ایمان آورده اند و دل‏هایشان به یاد خدا آرام مى‏گیرد. آگاه باشید! که دل‏ها فقط به یاد خدا آرام مى‏گیرد.

آیه در وصف کسانی است که در آیه قبل آنها را «مَنْ أَنَابَ» نامید یعنی کسی که به سوی خدا بازگردد و رو به او کند.

آرامش و آسایش دو عنوان جدای از هم هستند که در بین انسانهای بیگانه با فرهنگ قرآن این دو به یک معنا و یا به جای هم گرفته می شوند. آسایش مفهومی مرتبط با جسم و تن دارد برخلاف آرامش که با روح و جان در ارتباط است.

گمشده بشر هر روز آرامش است و خود به تجربه فهمیده که وسایل آسایش برای او آرامش نمی آورد. بسیارند کسانی که مجهزترین زندگی و امکانات رفاهی روز دنیا را دارند؛ اما دریغ از ذره ای آرامش و راحتی جان؛ در عوض کم نیستند کسانی که با حداقل امکانات روزگار سپری می کنند و شور و نشاط و صفا و صمیمیت و از همه مهتر آرامش خاطر سراسر زندگی بیرون و وجود درونشان را لبریز کرده است.

راز این داستان کجاست؟ کلید حل این معما به دست کیست؟ قرآن کریم به این سوال مهم و بسیار کاربردی انسان پاسخ می دهد که هر کس به خدا رو کرد و به او ایمان آورد و برنامه او را در زندگی خود پیاده کرد یقین بداند که به آرامش واقعی خواهد رسید؛ آرامشی که محال است آن را بتوان در غیر این آدرس پیدا کرد.

 

پی نوشت ها:

——————————————

(۱) المیزان ج‏۱۱ ص ۲۷۶

(۲) تحف العقول ص ۴۸۷

(۳) ر.ک به لسان العرب، ج۱۰ ص۴۵۰

(۴) الکافی ج۲ ص ۳۹۷

(۵) شرک در عبادت: یعنی انسان در عالم به منشاء اثری مستقل از خدا معتقد باشد و  او را عبادت کند. بت پرستی و شیطان پرستی از این قبیلند. شرک در طاعت: یعنی اطاعت از دستوراتی که خدایی نیستند. مرکز صدور تمام این دستورها که در مخالفت با اوامر الهی صادر می شوند یا نفس خود انسان است و یا شیاطین جن و انس.

(۶) بحار الأنوار ج‏۹ ص۲۱۴

(۷) قَالَ [ابوعبدالله علیه السلام] یُطِیعُ الشَّیْطَانَ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُ فَیُشْرِک‏. الکافی ج‏۲ ص ۳۹۷

(۸) الوافی ج‏۴ ص ۱۹۳

(۹) بحارالأنوار ج‏۶۸ ص۱۵۰

(۱۰) ر.ک به نمونه ج۱۰ ص۱۴۵

(۱۱) المیزان ج۱۱ ص۳۴۲

(۱۲) ر.ک به نمونه ج۱۰ ص۱۸۴

(۱۳) المیزان ج۱۱ ص۳۴۳

(۱۴) ر. ک به همان

(۱۵) آیه۳۵ سوره فصلت‏

(۱۶) ر.ک به نمونه ج۱۰ ص۱۹۱


 

 


 ادامه مطلب "اکثر مومنین؛ مشرکند!" را بخوانید.
بازديد : 78 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۲۶ مرداد ۱۳۹۰

علوم و معارف قرآن از دیدگاه امام خمینی

 

در قرن معاصر قرآن پژوهان و مفسران بسیارى به سراغ فهم قرآن شتافته اند, اما در این میان آنان که با اطلاعات گسترده تر و تجربه هاى بیشترى به ساحت قرآن رو آورده اند موفق تر از دیگران بوده اند.
امام خمینى به عنوان یک فقیه, عارف, فیلسوف, مصلح اجتماعى و رهبر سیاسى, هر چند در زمینه علوم قرآنى اثر مستقلى از خویش به یادگار نگذاشته است, اما در میان نوشته ها و گفته هاى ایشان مسائل و نکاتى درباره قرآن وجود دارد که دقت, جامع نگرى و ژرف اندیشى ایشان را نشان مى دهد.
این نوشتار که با هدف ارائه دیدگاه هاى امام در زمینه علوم قرآنى سامان یافته است مى کوشد تا مباحث و مسائل قرآنى را که در آثار امام وجود دارد گردآورد.

فراتر از حجاب ها در جست وجوى معانى

ارزش و کارآیى مباحث و علوم قرآنى در فهم بهینه و استنباط و استخراج احکام قرآن, بر هیچ قرآن پژوهى پوشیده نیست, اما آنچه در نگرش امام فراتر از این ابزار و روش ها مورد توجه قرار داشته, گرفتارنیامدن در دام الفاظ و چهارچوبه بى روح مباحث فنى است. وى بى آن که ارزش علوم قرآنى را منکر باشد, مخاطبانش را به فراسوى معارف قرآن فراخوانده و یادآور شده است که مبادا! این دانش هـا و مبـاحث لفظى و ساختــارى, خود
حجابى شوند بر چهره درخشان مفاهیم وحى. از این رو, امام درباره مطالعات قرآنى فرموده است:
(اگر نظر تعلیم و تعلم داشته باشیم, با نکات بدیعیه و بیانیه و وجوه اعجاز آن, و قدرى بالاتر, جهات تاریخى و سبب نزول آیات و اوقات نزول و مکى و مدنى بودن آیات و سور و اختلاف قراءات و اختلاف مفسران از عامه وخاصه و دیگر امور عرضیه خارج از مقصد که خود آنها موجب احتجاب از قرآن و غفلت از ذکر الهى است سر و کار داریم, بلکه مفسران بزرگ ما نیز عمده همّ خود را صرف در یکى از این جهات یا بیشتر کرده و باب تعلیمات را به روى مردم مفتوح نکرده اند.)

هدف محورى در معارف قرآن

ییکى از مباحث مهمى که امروز نیز ذهن دین پژوهان را به خود مشغول داشته و چه بسا با حساسیّت و اهمیت بیشترى هم مطرح است, شناخت اهداف محورى قرآن است. بعضى معنویات را هدف اصلى قرآن معرفى مى کنند و مادیات و مسائل اجتماعى و سیاسى را فرعى مى شمارند, گروهى به عکس, معتقدند که نگاه قرآن به مسائل دنیوى کمتر ازمسائل اخروى نیست.
در اندیشه امام خمینى هدف اصلى و اساسى قرآن و آمدن انبیاء, خداشناسى و معنویات دانسته شده است و فلسفه آمدن انبیاء و قرآن این نیست که حکومت و عدالت ایجاد کنند. آنها آمده اند تا خداوند را با تمام صفات جلال و جمالش به مردم معرفى کنند و اگر در این میان به ایجاد حکومت و عدالت مى پردازند این تنها به عنوان مقدمه براى آن مقصد اصلى است:
(در این کتاب شریف مسائلى است که مهمش مسائل معنوى است و رسول اکرم و سایر انبیاء نیامدند که این جا حکومت تأسیس کنند, مقصد اعلا این نیست, نیامدند که اینجا عدالت ایجاد کنند, آن هم مقصد اعلا نیست. اینها همه مقدمه است. تمام زحمت ها که اینها کشیدند, از حضرت نوح گرفته ازحضرت ابراهیم گرفته تا … رسول اکرم(ص) رسیده است, تمام مشقت هایى که کشیدند وکارهایى که کردند مقدمه یک مطلب است, و او معرفى ذات حق. کتاب هاى آسمانى هم که بالاترینش کتاب قرآن کریم است, تمام مقصدش این است که معرفى کند حق تعالى را با همه اسماء و صفاتى که دارد.) ۱
به اعتقاد امام, تمامى آیاتى که درباره زندگى دنیا و نیازهاى مادى بشر است همه به عنوان وسیله و مقدمه آن هدف اصلى است و نباید کسانى با دیدگاه هاى مادى و التقاطى تلاش کنند تا به این نگرش مقدّمى, اصالت و محوریت بخشیده و ابعاد معنوى را نادیده انگارند!

سطوح بهره ورى انسان از قرآن

این که مخاطبان قرآن در یک عصر و همچنین در طول اعصار از نیازها و فهم ها و دانش هاى گوناگونى برخوردار بوده و هستند, این پرسش را همواره به دنبال داشته است که چگونه قرآن براى همه این سطوح الهام بخش بوده و مى تواند باشد. امام در این باره اظهار داشته است:
(قرآن مثل انسان مى ماند, موجودى است که همه چیز دارد. قرآن سفره اى است که خدا براى همه بشر, پهن کرده است, هر کس به اندازه اشتهایش از آن مى تواند استفاده کند, اگر مریض نباشد که بى اشتها بشود… مثل این که دنیا هم یک سفره پهنى است که همه استفاده مى کنند, یکى علفش را از آن استفاده مى کند, یکى میوه را از آن استفاده مى کند, ازهمین دنیا هر یک یک طور استفاده دارد; انسان یک طور, حیوان یک طور, انسان در مقام حیوانیت یک طور و هر چه بالاتر برود ازاین سفره پهن الهى که عبارت از وجود است بیشتر استفاده مى کند.
قرآن هم این طورى است, یک سفره پهنى است براى همه, هر کس به اندازه آن اشتهایى که دارد و آن راهى که پیدا بکند به قرآن, استفاده مى کند, استفاده اعلایش را آن مى برد که برایش نازل شده (انما یعرف القرآن من خوطب به) و آن استفاده اعلا مال اوست, لکن نباید ما مأیوس بشویم, باید ما هم از این سفره بهره اى برداریم, و اولش این است که خیال نکنیم که غیر از این مسائل طبیعى چیز دیگرى نیست در کار, و قرآن آمده است براى این که مسائل اجتماعى را بگوید و مسائل طبیعى را بگوید و براى زندگى آمده (زندگى دنیا). این انکار همه نبوات است, قرآن آمده است که انسان را انسان کند و همه اینها رسیده است براى همان یک مطلب.) ۲

حقیقت نزول

آنچه در آثار امام بیش از سایر مباحث و مسائل نزول قرآن توجه خواننده را به خود جلب مى کند تاکیدهاى مکرر امام بر ناتوانى بسیارى از انسان ها از دستیابى به حقیقت نزول و کیفیت نزول آیات الهى به روش علمى و طریق کشف و شهود است:
(این از لطایف معارف الهیه و از اسرار حقایق دینیه است که کم کسى مى تواند به شمه اى از آن اطلاع پیدا کند به طریق علمى, و جز کمّل از اولیاء که اول آنها خود وجود مبارک رسول ختمى است و پس از آن به دستگیرى آن سرور, دیگر از اولیا و اهل معارفند, کسى دیگر نتواند به طریق کشف و شهود از این لطیفه الهیه مطلع شود; زیرا که مشاهده این حقیقت نشود جز به وصول به عالم وحى و خروج ازحدود و عوالم امکان.) ۳
(اینها (اصل بعثت, نزول وحى و کیفیت آن) از امورى است که سربسته و دربسته باقى مى ماند.)۴
(کیفیت وحى از امورى است که غیر از خود رسول خدا و کسانى که با رسول خدا بودند یا اینکه از او الهام گرفته اند, کیفیت نزول وحى را کسى نمى تواند بفهمد, و لهذا هر وقت خواستند معرفى هم بکنند با زبان ما عامى ها معرفى کردند.) ۵
(باید بگوییم غیر از خود رسول اکرم و آنهایى که در دامن رسول اکرم بزرگ شدند و مورد عنایت خداى تبارک و تعالى و عنایات خاص او بودند, براى دیگران مطلقاً در حجاب ابهام است که مسأله تنزل چیست; نزول در قلب چیست; روح الامین چیست… )۶
آنچه امام درباره نزول مى فرماید اختصاص به نزول قرآن ندارد, بلکه دیگر کتاب هاى آسمانى را نیز شامل مى گردد, امام بر این باور است که:
(داستان وحى و فرو فرستادن کتاب به سوى پیامبران و رسولان از علوم ربانى است که براى کمتر شخصى اتفاق مى افتد که عمق آن را دریابد, مانند تکلم حق تعالى با موسى(ع).) ۷

نزول قرآن, کار خدا یا فرشتگان؟

در برخى از آیات قرآن, خداوند تنزل قرآن را به ذات مقدس خود نسبت مى دهد, مانند: (انا انزلناه فى لیلة القدر) و (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون). و در تعدادى از آیات قرآن, جبرئیل نازل کننده قرآن معرفى شده است: (نزل به الروح الامین) و (قل نزّله روح القدس من ربّک بالحقّ). اکنون جاى این پرسش است که قرآن را چه کسى نازل کرده است و به تعبیر دیگر نزول قرآن کار کیست, خداوند یا فرشتگان؟
امام در پاسخ به این سؤال و براى توجیه ناسازگارى ظاهرى آیات مى نویسد:
(علماء ظاهر در این مقامات گویند این از قبیل (یا هامان ابن لى صرحاً) (غافر/۳۶) مجاز است. نسبت تنزیل مثلاً به حق تعالى از باب آن است که ذات مقدس سبب نزول و آمر آن است, یا آن که تنزیل نسبت به حق, حقیقت است و چون روح الامین واسطه است به او نیز نسبت دهند مجازاً. و این براى آن است که نسبت فعل حق به خلق را چون نسبت فعل خلق به خلق انگاشته اند, پس مأموریت عزرائیل و جبرائیل را از حق تعالى چون مأموریت هامان از فرعون, و بناها و معمارها از هامان دانند, و این قیاسى است بس باطل و مع الفارق. و فهم نسبت خلق به حق و فعل خلق و خالق ازمهمات معارف الهیه و امهات مسائل فلسفه است که از آن حل بسیارى ازمهمات شود, از آن جمله مسأله جبر و تفویض است که این مطلب ما از شعب آن است.
باید دانست که در علوم عالیه مقرر و ثابت است که جمیع دار تحقق ومراتب وجود, صورت (فیض مقدس) که تجلى اشراقى حق است مى باشد و چنانچه اضافه اشراقیه, محض ربط و صرف فقر است تعینات و صور آن نیز محض ربط مى باشند و از خود حیثیت و استقلالى ندارند, و به عبارت دیگر, تمام دار تحقق, فانى درحق, ذاتاً و صفتاً و فعلاً هستند, زیرا که اگر موجودى ازموجودات در یکى از شؤون ذاتیه استقلال داشته باشد, چه درهویت وجودیه و چه در شؤون آن, از حدود بقعه امکان خارج مى شود و به وجود ذاتى مبدل گردد و این واضح البطلان است, و چون این لطیفه الهیه در قلب راسخ شد و فؤاد, ذوق آن را چنانچه باید و شاید کرد, بر او سرّى از اسرار قدر کشف شود و لطیفه اى از حقیقت (امر بین الامرین) منکشف گردد.
پس آثار و افعال کمالیه را به همان نسبت که به خلق نسبت دهند به همان نسبت به حق نیز نسبت توان داد, بدون آن که مجاز در هیچ طرف باشد. واین در نظر وحدت و کثرت و جمع بین الامرین متحقق گردد. بلى کسى که در کثرت محض, واقع است و از وحدت, محجوب است, فعل را به خلق نسبت دهد و از حق غافل شود چون ما محجوبان. و کسى که وحدت در قلبش جلوه کند از خلق محجوب شود و همه افعال را به حق نسبت دهد, و عارف محقق جمع بین (وحدت) و (کثرت) کند; در عین حال که فعل را به حق نسبت مى دهد بى شائبه مجاز, به خلق نسبت دهد بى شائبه مجاز. و آیه شریفه (ومارمیت اذ رمیت و لکن الله رمى) که در عین اثبات رمى, نفى آن نمود, و در عین نفى, اثبات فرموده, اشاره به همین مشرب احلاى عرفانى و مسلک دقیق ایمانى است. و این که گفتیم افعال و آثار کمالیه, و نقایص را خارج نمودیم, چون که نقایص به اعدام برگردد, و آن از تعینات وجود است, و منسوب به حق نیست مگر بالعرض.
و چون این مقدمه معلوم شد, نسبت (تنزیل) به حق و جبرئیل, و (احیاء) به اسرافیل و حق, و (اماته) به عزرائیل و ملائکه موکله به نفوس و حق معلوم شود, و در قرآن شریف اشاره به این مطلب بسیار است, و این یکى از معارف قرآنى است که قبل ازاین کتاب شریف در آثار حکما و فلاسفه از آن عین و اثرى نیست و عائله بشریه مرهون عطیه این صحیفه الهیه اند در این لطیفه چون سایر معارف الهیه قرآنیه.) ۸

نزول دفعى یا تدریجى قرآن

گروهى با توجه به روایات, سه مرحله براى نزول قرآن یاد کرده اند: ۱٫ مرحله لوح محفوظ ۲٫ آسمان دنیا (بیت المعمور در روایات شیعه و بیت العزّة در روایات اهل سنت) ۳٫ نزول بر قلب پیامبر.
عده اى دیگر با استناد به ضعف روایات, فقط آخرین مرحله نزول قرآن; یعنى نزول تدریجى قرآن را پذیرفته اند.
برخى نیز اساساً نزول دفعى قرآن را بى فایده دانسته و منکر آن شده اند و تمام آیاتى را که دلالت بر نزول دفعى دارند به گونه اى توجیه مى کنند.
در این میان امام خمینى هر چند به صورت صریح مراحل نزول قرآن را بیان نکرده , ولى از لابه لاى کلمات ایشان مى توان استفاده کرد که نزول دفعى و تدریجى مورد قبول ایشان بوده است, با این تفاوت که نزول دفعى آیات بر قلب پیامبر, همان مرحله نزول آیات بر بیت المعمور بوده است. ۹
بیشتر مباحثى که امام در زمینه نزول قرآن مطرح مى کند درباره نزول دفعى آیات قرآن است ـ گویا به نظر ایشان نزول تدریجى آیات مورد پذیرش همه قرآن پژوهان است و نیازى به بحث در این باره نیست ـ در اندیشه امام آنچه در نزول دفعى بر قلب پیامبر نازل شد, الفاظ و واژگان قرآ ن نبوده است, بلکه حقیقت قرآن در شب قدر بر قلب پیامبر نازل شده است:
(قرآن که نازل مى شود بر قلب رسول الله, قرآن اگر همین است که سى جزء, این طورى است که نمى شود دفعةً وارد بشود به قلب, آن هم این قلب هاى معمولى, قلب یک باب دیگر است و قرآن یک حقیقتى است و آن حقیقت هم به قلب وارد مى شود.)۱۰
در نگاه امام, شب قدر, شبى است که حقیقت قرآن به صورت دفعى بر قلب پیامبر فرود آمده است:
(ماه مبارک رمضان که ماه مبارک است, ممکن است براى این باشد که ماهى است که ولى اعظم, یعنى رسول خدا واصل شده, و بعد از وصول, ملائکه را و قرآن را نازل کرده است. به قدرت او ملائکه نازل مى شوند; به قدرت ولى اعظم است که قرآن نازل مى شود و ملائکه نازل مى شوند. ولى اعظم, به حقیقت قرآن مى رسد درماه مبارک و شب قدر, و پس از رسیدن متنزّل مى کند به وسیله ملائکه ـ که همه تابع او هستند ـ قرآن شریف را, تا به حدى که براى مردم بگوید.) ۱۱
(درماه مبارک رمضان قضیه اى اتفاق افتاد که ابعاد آن قضیه و ماهیت آن قضیه در ابهام الى الابد مانده است براى امثال ماها و آن نزول قرآن است, نزول قرآن بر قلب رسول الله در لیلة القدر, کیفیت نزول قرآن و قضیه چه بوده است و روح الامین [چگونه] در قلب آن حضرت قرآن را نازل کرده است و از طرفى خدا (انا انزلناه فى لیلة القدر) این نزول قرآن در قلب پیامبر در لیلة القدر کیفیتش چیست؟ باید بگویم غیر از رسول اکرم و آنهایى که در دامن رسول اکرم بزرگ شدند و مورد عنایت خدا بودند براى دیگران مطلقاً در حجاب ابهام است.) ۱۲
(ماه رمضان ماهى است که تمام پرده ها را دریده است, و وارد شده است جبرائیل امین بر رسول خدا, و به عبارت دیگر وارد کرده است پیغمبر اکرم, جبرئیل امین را در دنیا.)۱۳

اعجاز قرآن

موضوع اعجاز قرآن به جهت پیوستگى شدید آن با مسأله نبوت پیامبر اکرم(ص) همواره مورد توجه بسیارى از قرآن پژوهان, مفسران و متکلمان قرار داشته است.
امام خمینى به عنوان یکى از صاحب نظران مسائل اسلامى و قرآنى به بحث اعجاز قرآن توجه داشته است, هر چند رساله اى را با این عنوان خاص تدوین نکرده است.
مجموع مطالبى که امام در بحث اعجاز قرآن مطرح کرده است بیش از سه مسأله نیست; بحث اول درباره این است که آیا قرآن خود را معجزه معرفى مى کند؟ امام در این باره مى نویسد:
(قرآن کریم در چند جا معجزه بودن خود را به تمام بشر در تمام دوره ها اعلان کرده است و عجز جمیع بشر را بلکه تمام جن وانس را از آوردن به مثل خود ابلاغ کرده. امروز ملت اسلام همین نشانه خدا را در دست دارند و به تمام عائله بشرى از روى کمال اطمینان اعلان مى کنند که این نشانه پیغمبرى نور پاک محمد است. هر کس از دنیاى پرآشوب علم و دانش, مثل او را آورد, ما تسلیم او مى شویم و ازگفته هاى خود برمى گردیم (قل لئن اجتمعت الانس و الجنّ على أن یأتوا… ) بنى اسرائیل/۹۰
(ام یقولون افتراه قل فأتوا بعشر سور مثله مفتریات و ادعوا من استطعتم من دون الله ان کنتم صادقین. فان لم یستجیبوا لکم فاعلموا أنّما أنزل بعلم الله)(هود/۱۳).) ۱۴

وجوه اعجاز قرآن

دومین بحث, بحث وجوه اعجاز قرآن است. به باور امام قرآن از چندین جهت معجزه است:۱٫ جمع لطایف و حقایق و اسرار و دقایق توحید که عقول اهل معرفت در آن حیران مى ماند. ۲٫ حسن ترکیب ۳٫ لطف بیان ۴٫ غایت فصاحت و نهایت بلاغت ۵٫ کیفیت دعوت ۶٫ اخبار از مغیبات ۷٫ اِحکام اَحکام ۸٫ اتقان تنظیم عائله.
در نگاه امام هر یک از این وجوه, خود اعجازى فراتر از توان و خارق عادت است و اینکه از میان این وجوه, اعجاز فصاحت قرآن بیشتر مطرح است و مشهور آفاق شده براى این بود که:
(در صدر اول اعراب را این تخصص بود و فقط این جهت اعجاز را ادراک کردند و جهات مهم ترى که در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پایه ادراکش عالى تر بود, اعراب آن زمان ادراک نکردند. الآن نیز آنهایى که هم افق آنها هستند جز ترکیبات لفظیه و محسنات بدیعیه و بیانیه چیزى از این لطیفه الهیه ادراک نکنند.) ۱۵
با وجود اینکه امام هر یک از وجوه را جداگانه اعجاز قرآن مى داند, اما اعجاز اصلى قرآن را همان وجهه اول معرفى مى کند و جهات دیگر را درخور توجه نمى بیند:
(اما آنهایى که به اسرار و دقایق معارف آشنا و از لطایف توحید و تجرید باخبرند, وجهه نظرشان در این کتاب الهى و قبله آمال شان دراین وحى سماوى, همان معارف آن است و به جهات دیگر چندان توجهى ندارند, و هر کس نظرى به عرفان قرآن و عرفاى اسلام که کسب معارف از قرآن نمودند کند, و مقایسه ما بین آنها با علماى سایر ادیان و تصنیفات و معارف آنها کند, پایه معارف اسلام و قرآن را که اسّ اساس دین و دیانت و غایة القصواى بعث رسل و انزال کتب است مى فهمد, و تصدیق به این که این کتاب وحى الهى و این معارف, معارف الهیه است, براى او مؤونه ندارد.) ۱۶
(این کتاب عزیز در محیطى و عصرى نازل شد که تاریک ترین محیط و عقب افتاده ترین مردم در آن زندگى مى کردند و به دست کسى و قلب الهى کسى نازل شد که زندگى خود را در آن محیط ادامه مى داد, و در آن حقایق و معارفى است که در جهان آن روز ـ چه رسد به محیط نزول آن ـ سابقه نداشت.
و بالاترین و بزرگ ترین معجزه آن همین است که آن مسائل بزرگ عرفانى که در یونان و نزد فلاسفه آن سابقه نداشت و کتب ارسطو و افلاطون بزرگ ترین فلاسفه آن عصرها از رسیدن به آن عاجز بودند, و حتى فلاسفه اسلام که در مهد قرآن کریم بزرگ شدند و از آن استفاده ها نمودند به آیاتى که به صراحت زنده بودن همه موجودات را ذکر کرد, آن آیات را تأویل مى کنند, و عرفاى بزرگ اسلام که از آن ذکر مى کنند, همه از اسلام اخذ نموده و از قرآن کریم گرفته اند, و مسائل عرفانى به آن نحو که در قرآن کریم است در کتاب دیگر نیست, و اینها معجزه رسول اکرم است که با مبدأ وحى آن طور آشنایى دارد که اسرار وجود را براى او بازگو مى نماید, و خود با عروج به قله کمال انسانیت حقایق را آشکارا و بدون هیچ حجاب مى بیند, و در عین حال در تمام ابعاد انسانیت و مراحل وجود, حضور دارد و مظهر اعلاى (هو الاول والآخر و الظاهر و الباطن) است.) ۱۷
امام هر چند به صراحت ارتباط بین امّى بودن پیامبر و مسأله اعجاز قرآن را مطرح نکرده است, ولى مى توان با قاطعیت ادعا کرد که یکى از وجوه اعجاز قرآن را این مى داند که معارف و محتواى قرآن از سوى انسانى درس ناخوانده مطرح شده است:
(آن معارفى که به برکت بعث رسول اکرم(ص) در عالم پخش شد ـ کسانى که مطلع اند که این معارف چیست و تا اندازه اى که ماها مى توانیم ادراک بکنیم ـ مى بینیم که از حدّ بشریت خارج است [این] اعجازى است فوق ادراک بشریت. از یک انسانى که در جاهلیت متولد شده است, در جاهلیت بزرگ شده است و یک آدمى بوده است که در یک محیطى پرورش یافته است که اسمى از این مسائل اصلاً نبوده در آن وقت, محیط آنجا اصلاً راجع به مسائل دنیا و به مسائل عرفان و فلسفه و سایر مسائل, اصلاً آشنایى نداشتند و در تمام عمرش حضرت آنجا بود. یک سفر مختصرى کرده است که چند وقتى یک چند روزى سفر کرده و برگشته, آن وقت, وقتى که بعثت حاصل شد انسان مى بیند که یک مطالبى پیش آورده است که از حدّ بشریت خارج است. این اعجازى است که براى اهل نظر دلیل بر نبوت پیامبر است و الا ایشان به خودش نمى توانست این کار را بکند, نه تحصیلاتى داشت, حتى نوشتن را هم نمى دانست.)۱۸

هدف معجزه

گروهى از اندیشمندان غرب بر این باورند که مفاد معجزات براى اثبات وجود خداست و ارتباطى با مسأله نبوت و اثبات نبوت ندارد. پیامبران نخواسته اند با آوردن معجزات, اثبات رسالت خویش کنند, بلکه آنها در این صدد بودند که از راه معجزه به معارف خود مهر صحت بزنند.
اما دیدگاه اندیشمندان مسلمان بر خلاف این ادعاست. امام خمینى پس از بیان محتواى قرآن و اینکه معارفى که پیامبر انتشار داد معجزه آن حضرت است مى گوید:
(این اعجازى است که براى اهل نظر دلیل بر نبوت پیغمبر است.) ۱۹
و در جاى دیگرى مى نویسد:
(امروز ملت اسلام همین نشانه خدا را در دست دارند و به تمام عائله بشرى از روى کمال اطمینان اعلام مى کنند که این نشانه پیغمبرى نور پاک محمد است; هر کس از دنیاى پرآشوب علم و دانش, مثل او را آورد, ما تسلیم او مى شویم.)۲۰
در نگاه امام, هدف معجزه و به خصوص معجزه جاویدان پیامبر, فقط اثبات نبوت نیست, بلکه قرآن کتاب زنده ساختن دل هاست:
(این کتاب چون عصاى موسى و ید بیضاى آن سرور, یا دم عیسى که احیاء اموات مى کرد نیست که فقط براى اعجاز و دلالت بر صدق نبى اکرم(ص) باشد, بلکه این صحیفه الهیه کتاب احیاء قلوب به حیات ابدى و معارف الهیه است.)۲۱

تفسیر و تأویل

گروهى از قرآن پژوهان تفسیر و تأویل را مترادف مى دانند, و عده اى دیگر تأویل را به معناى خلاف ظاهر الفاظ دانسته اند, و برخى از مفسران, تفسیر را از سنخ معانى الفاظ و تأویل را به معناى حقیقت قرآن معرفى کرده اند, حقیقتى که از سنخ معانى الفاظ نیست و نمى توان از لفظ به آن پى برد و… . اینک به تعریف این دو اصطلاح از دیدگاه امام مى پردازیم و سپس آن دو را با هم مى سنجیم.

تعریف تفسیر

تفسیر قرآن از نظر امام عبارت است از شرح مقاصد قرآنى و مقصود خداوند, و به طور کلى معناى تفسیر کتاب آن است که شرح مقاصد آن کتاب را بنماید و نظر مهم آن به بیان منظور صاحب کتاب باشد. بر اساس همین تعریف, امام از مفسر انتظار دارد:
(باید مفسر در هر قصه از قصص آن, بلکه هر آیه از آیات آن, جهت اهتداء به عالم غیب و حیث راه نمایى به طرق سعادت و سلوک طریق معرفت و انسانیت را به متعلم بفهماند. مفسر وقتى (مقصد) از نزول را به ما فهماند مفسر است, نه (سبب) نزول به آن طور که در تفاسیر وارد است… بالجمله کتاب خدا کتاب معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت و کمال است; کتاب تفسیر نیز باید کتاب عرفانى, اخلاقى, مبیّن جهات عرفانى و اخلاقى و دیگر جهات دعوت به سعادت آن باشد. مفسرى که ازاین جهت غفلت کرده یا صرف نظر نموده یا اهمیت به آن نداده از مقصود و منظور اصلى انزال کتب و ارسال رسل غفلت ورزیده.)۲۲

تفسیر به رأى

روایات بسیارى در نکوهش و نادرستى تفسیر به رأى از معصومان(ع) نقل شده است, از جمله: (من فسّر القرآن برأیه فلیتبوّء مقعده من النار), (من تکلّم فى القرآن برأیه فلیتبوّء مقعده من النار) و… اما تفسیر به رأى چیست؟ و فرق آن با تفسیر درست و پذیرفته نزد اهل بیت کدام است؟
ییکى از پرسش هاى اساسى و مهم در فهم متون دینى همین پرسش بوده است که سوگمندانه پاسخ کامل و بایسته اى در بیشتر تفاسیر و کتاب هاى قرآن پژوهى به آن داده نشده است.
از جمله مفسرانى که براى جلوگیرى از توهم تفسیر به رأى در مباحث تفسیرى و قرآنى سخن گفته اند امام خمینى است; ایشان در دفاع ازمطالب و مسائلى که در کتاب (آداب الصلاة) بیان فرموده اند به تفسیر به رأى و معیار شناخت آن پرداخته اند که از این جهت سخنان امام در ارائه معیار شناخت تفسیر به رأى بسیار راهگشا خواهد بود.
در مجموع از لابه لاى نوشته ها و گفته هاى امام, شش معیار و ملاک براى شناخت تفسیر درست و بازشناسى آن از تفسیر به رأى وجود دارد:
۱٫ اگر مطالب و مسائل, و یا به تعبیر امام معارف و لطایفى که قرآن پژوه نقل مى کند, برگرفته از قرآن و حدیث و شواهد سمعیه است نمى توان آن مطالب را تفسیر به رأى خواند و آن قرآن پژوه را از دوزخیان به شمار آورد.
۲٫ مسائلى که سازگار با براهین عقلى یا عرفانى هستند در قالب تفسیر به رأى نمى گنجند.
۳٫ آنچه قرآن پژوه به عنوان بیان و توضیح آیات قرآن ذکر مى کند از قبیل بیان مصادیق مفاهیم است و بیان مصادیق و مراتب حقایق, هیچ گونه ارتباطى با تفسیر ندارد, تا چه رسد به این که تفسیر به رأى خوانده شود.
۴٫ اگر قرآن پژوه آنچه را به عنوان تبیین آیات قرآن مى آورد به عنوان یکى از احتمالات باشد نمى توان او را به تفسیر به رأى متهم کرد, زیرا بیان احتمالاتى که در مورد یک آیه قرآن وجود دارد تفسیر به رأى نخواهد بود. ۲۳
۵٫ برداشت هاى اخلاقى, ایمانى و عرفانى از آیات قرآن از سنخ تفسیر نیستند, در نتیجه تفسیر به رأى نیز نخواهند بود. به عبارت دیگر آنچه از لوازم کلام دانسته مى شود از سنخ تفسیر نیست.
(استفادات اخلاقى و ایمانى و عرفانى به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأى باشد; مثلاً اگر کسى ازکیفیت مذاکرات حضرت موسى با خضر و کیفیت معاشرت آنها و شدّ رحال حضرت موسى(ع) با آن عظمت مقام نبوت, براى به دست آوردن علمى که پیش او نبوده, و کیفیت عرض حاجت خود به حضرت خضر ـ به طورى که درکریمه شریفه (هل أتّبعک على أن تعلّمن ممّا علّمت رشداً)۲۴ مذکور است, و کیفیت جواب خضر, و عذرخواهى هاى حضرت موسى, بزرگى مقام علم, و آداب سلوک متعلم با معلم را که شاید بیست ادب در آن هست, استفاده کند, این چه ربط به تفسیر دارد تا تفسیر به رأى باشد و بسیارى از استفادات قرآنى از این قبیل است.
و در معارف مثلاً, اگر کسى از قول خداى تعالى: الحمدلله رب العالمین که حصر جمیع محامد و اختصاص تمام اثنیه است به حق تعالى, استفاده توحید افعالى کند و بگوید از آیه شریفه استفاده مى شود که هر کمال و جمال و هر عزت و جلالى که در عالم است و چشم احول و قلب محجوب به موجودات نسبت مى دهد, از حق تعالى است و هیچ موجودى را از خود چیزى نیست, و لهذا محمدت و ثنا خاص به حق است و کسى را در آن شرکت نیست, این چه مربوط به تفسیر است تا اسمش تفسیر به رأى باشد یا نباشد.) ۲۵
۶٫ امام این نظریه را پسندیده است که اساساً روایاتى که در مورد تفسیر به رأى و نکوهش آن رسیده مربوط به همه آیات نیست, بلکه تنها آیات الاحکام را دربرمى گیرد.
(علاوه بر آن که در تفسیر به رأى نیز کلامى است که شاید آن, غیرمربوط به آیات معارف و علوم عقلیه که موافق موازین برهانیه است و آیات اخلاقیه که عقل را در آن مدخلیت است باشد; زیرا که این تفاسیر مطابق با برهان متین عقلى یا اعتبارات واضحه عقلیه است, که اگر ظاهرى بر خلاف آنها باشد لازم است آن را از آن ظاهر مصروف نمود; مثلاً درکریمه شریفه (وجاء ربّک) و (الرحمن على العرش استوى) که فهم عرفى مخالف با برهان است, ردّ این ظاهر و تفسیر مطابق با برهان, تفسیر به رأى نیست و به هیچ وجه ممنوع نخواهد بود.
پس محتمل است, بلکه مظنون است که تفسیر به رأى راجع به آیات احکام باشد که دست آراء و عقول از آن کوتاه است, و به صرف تعبّد و انقیاد از خزّان وحى و مهابط ملائکه الله باید اخذ کرد, چنانچه اکثر روایات شریفه در این باب در مقابل فقهاء عامه که دین خدا را با عقول خود و مقایسات مى خواستند بفهمند وارد شده است.) ۲۶
در نگاه امام خمینى, پرهیز از تفسیر به رأى نباید قرآن پژوهان و مفسران را از تأمل و تدبّر و تفکر در آیات الهى باز دارد, مفسران باید نوآورى داشته باشند و از ارائه مطالب و معارفى که در تفاسیر پیشینیان نیامده هراسى به خود راه ندهند. تفسیر قرآن فقط آنچه مفسران گفته و نوشته اند نیست, مفسر مى تواند نگاهى نو به آیات داشته باشد و از آیات, معارفى را بیرون بکشد که سایر مفسران از آن غافل بوده اند, که اگر جز این باشد (قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عارى نموده و آن را به کلى مهجور نموده اند). ۲۷

تأویل در نگاه امام

تعریف تأویل در نگاه امام تفاوت چندانى با برخى از تعاریف رایج ندارد:
(تأویل کتاب الهى عبارت از برگرداندن صورت به معنى و قشر به لبّ است.) ۲۸
چه اینکه اصل اساسى در معناى تأویل همان رجوع است که در معناى لغوى این واژه نیز نهفته است, بنابراین مى توان ترجیح یکى از معانى بر سایر معانى, بیان باطن آیات, پى بردن به مراد خداوند و حقیقت آیات قرآن را نیز با توجه به این اصل اساسى در تأویل, رجوع و ارجاع وبرگرداندن نامید, و مثلاً در مورد آیات متشابه گفت: تأویل در آیات متشابه به نظر امام, توجیه این آیات است و یا برگرداندن این آیات به یک معنى و احتمال درستى که برابر با باورهاى درست باشد.
عوامل, زمینه ها و انگیزه ها در کار تأویل, گوناگون هستند و به دو دسته عمده تقسیم مى شوند:
۱٫ عوامل و زمینه هاى مثبت و علمى و مستند به ملاک هاى پذیرفته شده.
۲٫ عوامل و انگیزه هاى غیرعلمى و بدون پشتوانه و حجت دینى و عقلى.
یکى از عوامل مهمى که مفسران و قرآن پژوهان را به تأویل آیات قرآن وا مى دارد پیش دانسته ها و پیش فرض هاى آنان است که مى تواند کافى یا ناقص, مثبت یا منفى, ارزشى یا غیرارزشى باشد. به نظر امام, یکى از موانع استفاده از قرآن, استناد به پیش فرض هاى غیرعلمى و وهمى است.
(یکى دیگر از حجب, حجاب آراء فاسده و مسالک و مذاهب باطله است, که این گاهى از سوء استعداد خود شخص است و اغلب از تبعیت و تقلید پیدا شود. و این از حجبى است که مخصوصاً ازمعارف قرآن ما را محجوب نموده; مثلاً اگر اعتقاد باطلى به مجرد استماع از پدر و مادر یا بعض جهله از اهل منبر در دل ما راسخ شده باشد, این عقیده حاجب شود ما بین ما و آیات شریفه الهیه; و اگر هزاران آیه و روایت وارد شود که مخالف آن باشد, یا از ظاهرش مصروف کنیم و یا به آن, به نظر فهم, نظر نکنیم.
راجع به عقاید و معارف, مَثَل بسیار است, ولى من از تعداد آن خوددارى مى کنم, زیرا که مى دانم این حجاب با گفته مثل منى خرق نشود, ولى از باب نمونه به یکى از آنها اشاره مى کنم که فى الجمله سهل المأخذتر است. این همه آیاتى که در مورد لقاء الله و معرفة الله وارد شده و این همه روایات که در این موضوع است و این همه اشارات و کنایات و صراحات که در ادعیه و مناجات هاى ائمه موجود است, به مجرد این عقیده که از اشخاص عامى در این میدان ناشى و منتشر شده که راه معرفة الله به کلى مسدود است, و باب معرفة الله و مشاهده جمال را به باب تفکر در ذات, به آن وجه ممنوع بلکه ممتنع قیاس نموده اند, تأویل و توجیه کنند, و یا اصلاً در این میدان وارد نشوند, و خود را با معارف که قرة العین انبیاء و اولیاء است آشنا نکنند, خیلى مایه تأسف است براى اهل الله, که یک باب از معرفت را که مى توان گفت غایت بعثت انبیاء و منتهاى مطلوب است, به طورى روى مردم مسدود کرده اند که دم زدن از آن کفر محض و زندقه محض است.) ۲۹
در نگاه امام فقط آن پیش دانسته ها و پیش فرض هاى غیرعلمى, عامیانه و متعصبانه از موانع فهم قرآن به شمار مى آیند که از سوء استعداد خود شخص و تقلید از دیگران ریشه گرفته باشند و نه مطلق دانش ها و باورهاى پیشین مفسر.
(یکى دیگر از حجب, حجاب آراء فاسده و مسالک و مذاهب باطله است, که این گاهى از سوء استعداد خود شخص است و اغلب از تبعیت و تقلید پیدا شود.)
اما آنجا که مستند مفسّر و تأویل کننده, مستندى قوى و قابل دفاع عقلى و علمى و دینى باشد, کار تأویل باطل نخواهد بود, چنان که خود امام در توجیه آیاتى که به ظاهر با عقاید و باورهاى شیعه ناسازگار است, با استناد به محکمات عقاید شیعه به تأویل ظاهر آن آیات پرداخته است. براى نمونه یکى از اعتقادات شیعه عصمت پیامبران است, بر اساس این پیش فرض, قرآن پژوهان آیه شریفه (لیغفر لک الله ماتقدّم من ذنبک و ماتأخّر) را که به ظاهر با مسأله عصمت پیامبر(ص) ناسازگار است توجیه و به تعبیر امام, تأویل مى کنند. از نگاه امام این گونه پیش فرض ها و پیش دانسته ها نه تنها مانع فهم قرآن نیست, بلکه در فهم بهینه قرآن و درک مراد خداوند تأثیر مثبت دارد.
امام ذیل همین آیه شریفه مى نویسد:
(بدان که علما رضوان الله علیهم, توجیهاتى در آیه شریفه فرموده اند که منافات نداشته باشد با عصمت نبى اکرم.)۳۰
ییکى دیگر ازعوامل تحریف که به نظر مى رسد در همان عامل اول (پیش دانسته ها و پیش فرض ها) مى گنجد و باید آن را به عنوان نمونه اى دیگر یاد کرد, مسأله (جامعیت قرآن) است; گروهى بر این باورند که قرآن ازجامعیت مادى و معنوى برخوردار نیست و هیچ اشاره اى به مسائل مادى و دنیوى ندارد. این عده با این توهم وقتى به سراغ آیات قرآن مى روند و مى خواهند آیات را تفسیر کنند, ناخودآگاه به تأویل آیاتى که نظر به ابعاد مادى حیات انسان دارد کشانده مى شوند و با توجه به آن پیش فرض ها آیات قرآن را تأویل مى کنند.
(اسلامى که آمده است براى این که در خارج یک وجود عینى پیدا کند و مردم را در خارج تربیت بکند, تربیت همه جانبه در قطب هاى مختلف, در بعدهاى مختلف, یعنى آن طورى که انسان هست… مع الأسف در دو زمان, ما مبتلاى به دو طائفه بودیم, در یک زمان ما مبتلا بودیم به یک جمعیتى که قرآن را وقتى نگاه مى کردند و تفسیر مى کردند, تأویل مى کردند و اصلاً راجع به آن جهت بعد مادى اش بعد دنیایى اش توجه نداشتند, تمام را برمى گرداندند به یک معنویاتى, حتى قتال وقتى که در قرآن واقع شده بود ـ قتال با مشرکین ـ اینها قتال را تأویل به قتال با نفس مى کردند, چیزهایى که مربوط به زندگى دنیایى بود تأویل مى کردند به معنویات. اینها یک بعد از قرآن را ادراک کرده بودند, و آن بعد معنوى اش ـ البته به طریق ناقص ـ بود و همه جهات را به همین بعد بر مى گرداندند و ما بعدها مبتلا شدیم به یک عکس العملى در مقابل او که فعلاً الآن است و از مدتى پیش این معنى تحقق پیدا کرده که در مقابل آن طائفه اى که قرآن را و احادیث را تأویل مى کردند به ماوراى طبیعت و به این زندگى دنیا اصلاً توجه نداشتند, به حکومت اسلامى توجه نداشتند و به جهاتى که مربوط به زندگى است توجه نداشتند, این طائفه دوم عکس کردند; معنویات را فداى مادیات کردند. هر آیه اى که دست شان مى رسد و بتوانند, تعبیر مى کنند به یک امر دنیایى کأنّه ماوراى دنیا چیزى نیست.)۳۱

قلمرو تأویل

در اندیشه امام تنها آیاتى زمینه تأویل دارند که از آیات متشابه قرآن به شمار آیند:
(هوالذى انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هنّ أمّ الکتاب و أخر متشابهات فأمّا الذین فى قلوبهم زیغ فیتّبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله و ما یعلم تأویله إلا الله و الراسخون فى العلم یقولون آمنّا به کلّ من عند ربّنا) آل عمران/۷
دراین آیه تصریح شده است به این که آیات بردوگونه هستند; آیات محکمات که تأویلى ندارند و همه آن را مى فهمند و آیات متشابهات که تأویل دارند و از قبیل رمز هستند و تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم کسى نمى داند. ۳۲

تأویل, یک ضرورت یا یک انحراف!

در نگاه امام, بخشى از آیات قرآن به صورت رمز است و این آیه ها قابل فهم براى همه نیستند و خداوند نیز این آیات را براى استفاده تمام انسان ها نفرستاده است, بلکه عده خاصى مى توانند رمز این آیات را بگشایند و با تأویل آنها مردم را با فهم آیات قرآن آشنا سازند. به همین جهت, تأویل نسبت به این دسته از آیات ضرورى است.
(قرآن و حدیث نیز قانون هاى عملى را که براى توده آوردند طورى بیان کردند که مردم مى فهمند, لکن علوم قرآن و حدیث را همه کس نمى تواند بفهمد و براى هر کس هم نیامده است, بلکه بعضى ازآنها رمز است میان گوینده و یک دسته خاصى, چنان که دولت بعضى از تلگراف هاى رمزى دارد که صلاح کشور نیست که آنها را کشف کند, تلگرافخانه هم از این تلگراف ها چیزى نمى فهمند. در قرآن از این گونه رمزها است که حتى به حسب روایات, جبرئیل هم که قرآن را آورد خود نمى دانست معناى آن را, فقط پیامبر اسلام و هر کس او را تعلیم کرده کشف این رمزها را مى توانستند بنمایند, مانند همان حروفى که در اول سوره هاست.)
به نظر امام, نمى توان ادعا کرد که اگر قرآن و تمام آیات آن, آن چنان که عرف مى فهمند نباشد نظام به هم مى خورد, زیرا:
(قرآن و حدیث براى طبقات مختلفه مردم آمده است, در آنها علومى است که مخصوصین به وحى مى فهمند و دیگر مردم بهره اى از آن ندارند, و علومى که براى یک طبقه عالى از دانشمندان است و دیگران از آن به کلى بى بهره هستند مانند براهینى که بر تجرد واجب و احاطه قیومى اوست که شماها اگر تمام قرآن را بگردید نمى توانید این گونه مسائل را از قرآن استفاده کنید, لکن اهل آن مانند فیلسوف بزرگ صدرالمتألهین و شاگرد او فیض کاشانى علوم عالیه عقلیه را از همان آیات و اخبار که شماها هیچ نمى فهمید استخراج مى کنند.) ۳۳
امام ذیل آیه شریفه (لیغفرلک الله ما تقدّم من ذنبک و ماتأخّر) چهار تأویلى که مرحوم مجلسى براى این آیه آورده است بیان مى کند و پس از آن به تأویل و توجیه خود از آیه شریفه مى پردازد; تأویلى که شکل کاملاً عرفانى دارد و ناسازگارى ظاهرى آیه شریفه را با باورها و اعتقادات شیعه از میان مى برد:
(براى ذکر آن لابدّیم از ذکر فتوحات ثلاثة متداوله نزد اهل عرفان, پس گوییم که (فتح) در مشرب آنها عبارت است از گشایش ابواب معارف و عوارف و علوم و مکاشفات از جانب حق, بعد ازآن که آن ابواب بر او مغلق و بسته است. مادامى که انسان در بیت مظلم نفس است و بسته به تعلقات نفسانیه است, جمیع ابواب معارف و مکاشفات به روى او مغلق است; و همین که ازاین بیت مظلم به قوت ریاضات و انوار هدایت خارج شد و منازل نفس را طى کرد, فتح باب قلب به روى او شود و معارف در قلب وى ظهور کند و داراى مقام (قلب) گردد, و این فتح را (فتح قریب) گویند, زیرا که این اول فتوحات و اقرب آنهاست و گویند اشاره بدین فتح است قول خداى تعالى (نصر من الله و فتح قریب), البته با یارى و نصر خداوند و نور هدایت و جذبه آن ذات مقدس این فتح و سایر فتوحات واقع مى شود.
و مادامى که سالک در عالم قلب است و رسوم و تعینات قلبیه در او حکم فرماست, باب اسماء و صفات بر او مغلق و منسدّ است. و پس از آن که به تجلیات اسمایى و صفاتى رسوم عالم قلب فانى شد و آن تجلیات صفات قلب و کمالات آن را افنا نمود (فتح مبین) رو دهد, و باب اسماء و صفات بر روى او مفتوح گردد, و رسوم متقدمه نفسیه و متأخره قلبیه زایل و فانى شود, و در تحت غفاریت و ستاریت اسما مغفور گردد.
و گویند اشاره به این فتح است قول خداى تعالى (انّا فتحنا لک فتحاً مبیناً. لیغفر لک الله ما تقدّم من ذنبک و ما تأخّر) ما فتح آشکاراى عالم اسماء و صفات را بر تو نمودیم, تا در تحت غفاریت اسماء الهیه, ذنوب نفسیه متقدمه و قلبیه متأخره مغفور شود. و این فتح باب (ولایت) است.
و مادامى که سالک در حجاب کثرت اسمایى و تعینات صفاتى است, ابواب تجلیات ذاتیه بر روى او مغلق است و چون تجلیات ذاتیه احدیه براى او شود وجمیع رسوم خلقیه و امریه را فانى نماید و عبد را مستغرق در عین جمع نماید, (فتح مطلق) شود و ذنب مطلق مغفور گردد; و با تجلى احدى, ذنب ذاتى که مبدأ همه ذنوب است ستر شود: وجودک ذنب لایقاس به ذنب. و گویند اشاره به این فتح است قول خداى تعالى (اذا جاء نصرالله و الفتح).
پس با فتح قریب, ابواب معارف قلبیه مفتوح شود و ذنوب نفسیه مغفور گردد, و با فتح مبین, ابواب ولایت و تجلیات الهیه مفتوح گردد و بقایاى ذنوب نفسیه متقدمه و ذنوب قلبیه متأخره آمرزیده شود, و با (فتح مطلق) فتح تجلیات ذاتیه احدیه گردد و ذنب مطلق ذاتى مغفور شود.
و باید دانست که فتح قریب و فتح مبین عام است نسبت به اولیا و انبیا و اهل معارف, و اما فتح مطلق از مقامات خاصه ختمیه است, و اگر براى کسى حاصل شود, بالتبعیة و به شفاعت آن بزرگوار واقع مى شود.
از این بیانات معلوم شد که از براى ذنب وگناه مراتبى است که بعضى ازآن از حسنات ابرار شمرده شود و بعضى براى خلّص, ذنب. و گویند که رسول اکرم(ص) فرموده: (لیران (اولیغان) على قلبى, و انى لاستغفر الله فى کلّ یوم سبعین مرّة). این کدرورت توجه به کثرت تواند بود, ولى از قبیل خواطر بوده که به زودى زایل مى شده.
و در حدیث است که رسول خدا از هیچ مجلسى بیرون تشریف نمى برد, مگر آن که بیست و پنج مرتبه استغفار مى کرد. و از آن احادیث معلوم مى شود که (استغفار) فقط منحصر به گناه منافى عصمت نیست; و (مغفرت) و (ذنب) به اصطلاح عرف عام نیست, پس این آیه شریفه منافات با مقام معنویه ندارد.) ۳۴

بطون و لایه هاى فهم قرآن

روایات بسیارى از اهل بیت در مورد ظاهر و باطن قرآن رسیده است از جمله:
(ان القرآن له ظهر و بطن.)
(له ظهر و بطن, فظاهره حکم و باطنه علم, ظاهره انیق و باطنه عمیق.)
(ان للقرآن ظاهراً و باطناً.)
(ان للقرآن بطناً و للبطن بطن و له ظهر و للظهر ظهر.)
بر اساس این روایات, قرآن پژوهان علم ظاهر و باطن را که یکى از علوم قرآنى است مطرح ساخته اند.
در باور امام ـ که برگرفته از روایات معصومین است ـ قرآن ظهر و بطن دارد و چنان که روایات دلالت دارد, قرآن هفت یا هفتاد بطن دارد:
(قرآن مراتب دارد, هفت بطن یا هفتاد بطن از براى قرآن است.) ۳۵
(قرآن به هیچ روى از مقوله سمع و بصر نیست, ازمقوله الفاظ نیست, از مقوله اعراض نیست, لکن متنزلش کردند براى ما که کر و کور هستیم, تا آن جایى که بشود این کر و کورها هم از آن استفاده بکنند. قرآن مرحله به مرحله از بطنى به بطنى متنزل شد تا این که به صورت الفاظ درآمد.) ۳۶
دیدگاه هاى گوناگونى درباره امکان فهم بطون قرآن وجود دارد; عده اى یکسره منکر توانایى بشر در فهم بطون هستند, و گروهى پیامبر(ص) را تنها آشناى با بطون قرآن مى دانند, و بعضى افزون بر پیامبر, اهل بیت(ع) را نیز از آشنایان با بطون قرآن به شمار آورده اند, و برخى مدعى اند که با توجه و استفاده از آیات و روایات مى توان به بخشى از بطون قرآن دست یافت.
به اعتقاد امام, تنزل قرآن از بطون مختلف و رسیدن به مرحله الفاظ, در اصل براى قابل فهم شدن آیات است, بنابراین بسیارى از مردم عادى توان دست یابى به بطون قرآن را ندارند:
(قرآن همه چیز دارد, احکام شرعیه ظاهریه دارد, قصه هایى دارد که لبابش را ما نمى توانیم بفهمیم, ظواهرش را درک مى کنیم, براى همه هم هست, یک چیزى است که همه از آن استفاده مى کنند, لکن آن استفاده اى که باید بشود نمى شود, آن استفاده را به حسب (انما یعرف القرآن من خوطب به) خود رسول الله مى برد و دیگران محرومند مگر به تعلیم او, اولیا هم با تعلیم او.) ۳۷
(قرآن ازاین بطون تنزل کرده تا جایى که با ما مى خواهد صحبت کند.)۳۸
اما این که انسان ها جز پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) راهى به فهم بطون و یا بخشى از بطون قرآن نداشته باشند و فهم همه لایه هاى معرفتى نهفته قرآن ویژه اهل بیت(ع) باشد مورد پذیرش امام نیست.
امام, معتقدان به این باور را ـ که ما راهى به فهم باطن آیات نداریم ـ اهل ظاهر مى نامد ومى فرماید:
(بعضى اهل ظاهر, علوم قرآن را عبارت ازهمان معانى عرفیه عامیه و مفاهیم سوقیه وضعیه مى دانند.) ۳۹
امام خمینى این نگرش به آیات قرآن را از چند جهت قابل خدشه مى داند:
۱٫ این دیدگاه با آیات قرآن ناسازگار است: آیاتى که مردم را به تدبّر و تأمل و تفکر در آیات الهى فرا مى خواند:
(به همین عقیده تفکر و تدبّر در قرآن نکنند … و آن همه آیاتى که دلالت کند بر آن که تدبّر و تذکر آن لازم یا راجح است و از استناره به نور قرآن فتح ابوابى ازمعرفت شود, پس پشت اندازند.) ۴۰
۲٫ تعبد به ظاهر آیات و چشم پوشى از بطون قرآن, با فلسفه نزول قرآن که رساندن انسان به سعادت روحى و جسمى و قلبى و قالبى و به ظاهر و بطون قرآن است ناسازگارى دارد.
(استفاده آنها از این صحیفه نورانیه که متکفل سعادات روحیه و جسمیه و قلبیه و قالبیه است منحصر به همان دستورات صوریه ظاهریه است… گویى قرآن براى دعوت به دنیا و مستلذّات حیوانیه و تأکید مقام حیوانیت و شهوات بهیمیّه نازل شده است.) ۴۱
۳٫ باور ظاهر گرایان با اعتقاد به اینکه شریعت اسلام آخرین شریعت و قرآن آخرین کتاب الهى است, ناسازگار است:
(اهل ظاهر بدانند که قصر قرآن را به آداب صوریه ظاهریه و یک مشت دستورات عملیه و اخلاقیه و عقاید عامیه در باب توحید و اسماء و صفات, نشناختن حق قرآن و ناقص دانستن شریعت ختمیه است که باید اکمل ازآن تصور نشود, و الاّ ختمیت آن در سنت عدل محال خواهد بود. پس چون شریعت, ختم شرایع و قرآن, ختم کتب نازله و آخرین رابطه بین خالق و مخلوق است, باید در حقایق توحید و تجرید و معارف الهیه که مقصد اصلى و غایت ذاتى ادیان و شرایع و کتب الهیه است, آخرین مراتب و منتهى النهایه اوج کمال باشد, و الا نقص در شریعت که خلاف عدل الهى و لطف ربوبى است لازم آید; و این خود محالى است فضیح و عارى است قبیح, که با هفت دریا از روى ادیان حقه لکه ننگش شسته نشود.) ۴۲

نفى نگرش هاى افراطى در زمینه تأویل

دیندارانى هستند که ظواهر را سدى در راه رسیدن به بطون مى دانند و از پیروان خویش مى خواهند با ترک ظاهر به علم باطن برسند. امام در این باره مى نویسد:
(وبعض اهل باطن به گمان خود از ظاهر قرآن و دعوت هاى صوریه آن, که دستور تأدّب به آداب محضر الهى و کیفیت سلوک الى الله است ـ و آنها غافل از آن هستند ـ منصرف شوند, و با تلبیسات ابلیس لعین و نفس اماره بالسوء از ظاهر قرآن منحرف, و به خیال خود به علم باطنیه آن متشبّث هستند.) ۴۳
و در کتاب شرح دعاء السحر مى نویسد:
(فیقول (الشیطان) : ان العلوم الظاهریة و الأخذ بالکتب الظاهریة السماویة لیس بشیئ و خروج عن الحق, و العبارات القالبیّة و المناسک الصوریّة مجعولة للعوام کالانعام و اهل الصورة و اصحاب القشور, و اما اصحاب القلوب و المعارف فلیس لهم الاّ الاذکار القلبیّة و الخواطر السریّة التى هى بواطن المناسک و نهایتها و روح العبادات و غایتها و ربّما ینشد لک و یقول:
علم رسمى سـربه سـر قیل است و قــال نـه از او کیفیتى حـــاصل نه حــال
علم نبود غیر علم عاشقی مـا بقــى تـلبـیس ابـلیــس شـقـى
الى غیر ذلک من التلبیسات و التسویلات.) ۴۴
در اندیشه امام این نوع نگرش به قرآن نیز, مبناى درستى ندارد, چه اینکه راه رسیدن به بطون قرآن, فهم ظواهر قرآن و عمل به روش ها و مناسک شریعت است. (راه وصول به باطن از تأدّب به ظاهر است.) ۴۵
(بدان که هیچ راهى در معارف الهیه پیموده نمى شود, مگر آن که ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت, و تا انسان متأدّب به آداب شریعت حقه نشود هیچ یک از اخلاق حسنه از براى او به حقیقت پیدا نشود, و ممکن نیست که نور معرفت الهى در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار شریعت از براى او منکشف شود. و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدب به آداب ظاهر خواهد بود, و از این جهت دعوى بعضى باطل است که به ترک ظاهر, علم باطن پیدا شود.) ۴۶
(اهل باطن بدانند که وصول به مقصد اصلى و غایت حقیقى جز تطهیر ظاهر و باطن نیست, وبى تشبّث به صورت و ظاهر, به لبّ و باطن نتوان رسید, و بدون تلبّس به لباس ظاهر شریعت, راه به باطن نتوان پیدا کرد. پس در ترک ظاهر, ابطال ظاهر و باطن شرایع است, و این از تلبیسات شیطان جنّ و انس است.)۴۷
(هذه کلمة حق ترید بها الباطل , فانّ الظاهر المطعون هو الظاهر المنفصل عن الباطن و الصورة المنعزلة عن المعنى, فانه لیس بکتاب و لاقرآن. و اما الصورة المربوطة بالمعنى, و العلف الموصول بالسرّ فهو المتّبع على لسان الله و رسوله و اولیائه(ع), کیف و علم ظواهر الکتاب و السنة من أجلّ العلوم قدراً و أرفعها منزلة, و هو اساس الاعمال الظاهریة و التکالیف الالهیة و النوامیس الشرعیة و الشرایع الالهیة و الحکمة العملیة التى هى الطریق المستقیم الى الاسرار الربوبیة و الانوار الغیبیة و التجلیات الالهیة, و لولا الظاهر لما وصل سالک الى کماله و لامجاهد الى مآله. فالعارف الکامل من حفظ المراتب و أعطى کلّ ذى حقّ حقّه, و یکون ذاالعینین و صاحب المقامین و النشأتین, و قرأ ظاهر الکتاب و باطنه و تدبّر فى صورته و معناه و تفسیر و تأویله, فإنّ الظاهر بلا باطن و الصورة بلا معنى کالجسد بلا روح و الدنیا بلا آخرة, کما أنّ الباطن لایمکن تحصیله إلاّ عن طریق الظاهر.) ۴۸
نتیجه این که افراط و تفریط در روى آوردن به فهم باطن قرآن یا روى گردانى از آن, هر دو نادرست است و کسانى که چنین کنند (از جاده اعتدال خارج, و از نور هدایت به صراط مستقیم قرآنى محروم, به افراط و تفریط منسوبند) و باید قرآن پژوه از راه ظواهر قرآن به بطون آیات دست یابد, نه ظاهر را فرو نهد و نه باطن را مسدود شمارد.

تأدب به ظاهر, شرط راه یابى به باطن

امام خمینى درباره نماز مى نویسد:
(بدان که از براى نماز ,غیر از این صورت, معنایى است و غیر از ظاهر, باطنى است. و چنانچه ظاهر را آدابى است که مراعات ننمودن آنها یا موجب بطلان نماز صورى یا نقصان آن گردد, همین طور از براى باطن آدابى است قلبیه باطنیه, که با مراعات ننمودن آنها نماز معنوى را بطلان یا نقصان دست دهد; چنانچه با مراعات آنها نماز داراى روح ملکوتى شود. و ممکن است پس از مراقبت و اهتمام به آداب باطنیه قلبیه, شخص مصلى را نصیبى از سرّ الهى نماز اهل معرفت و اصحاب قلوب حاصل شود که آن قرة العین اهل سلوک و حقیقت قرب به محبوب است.)
امام پس از بیان این مطالب و معرفى باطن نماز به خواننده مى نویسد:
(آنچه گفته شد که براى نماز, باطن و صورت غیبیه ملکوتیه است, علاوه بر آن که موافق ضربى از برهان و مطابق مشاهدات اصحاب سلوک و ریاضت است, آیات و اخبار کثیره عموماً و خصوصاً نیز دلالت بر آن دارد و ما به ذکر بعضى از آن, این اوراق را متبرک مى کنیم, از آن جمله قول خداى تعالى است (یوم تجد کلّ نفس ما عملت من خیر محضراً و ما عملت من سوء تودّ لو أنّ بینها و بینه أمداً بعیداً) (آل عمران/۳۰) آیه شریفه دلالت دارد که هر کس اعمال خوب و بد خود را حاضر مى بیند و صورت باطنیه غیبیه آنها را مشاهده کند.
چنانچه در آیه شریفه دیگر فرماید: (و وجدوا ما عملوا حاضراً) (کهف/۴۹) و در آیه دیگر مى فرماید: (فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره…)(زلزال/۷) الخ. دلالت کند بر آن که نفس اعمال را معاینه کند.
و اما احادیث شریفه در این مقام بیشتر از آن است که در این صفحات بگنجد و ما به ذکر بعض آن اکتفا مى کنیم, ازآن جمله در وسائل سند به حضرت صادق سلام الله علیه رساند:
قال من صلّى الصلوات المفروضات فى أوّل وقتها و أقام حدودها, رفعها الملک الى السماء بیضاء نقیة, تقول: حفظک الله کما حفظتنى, استودعتنى ملکاً کریماً, و من صلاّها بعد وقتها من غیر علّة و لم یقم حدودها, رفعها الملک سوداء مظلمة, وهى تهتف به ضیّعتنى و لارعاک الله کما لم ترعنى.
دلالت کند بر آن که نماز را ملائکه الله بالا برند به سوى آسمان, یا با صورت پاکیزه سفید, و آن در وقتى است که در اول وقت بجا آورد و ملاحظه آداب آن نماید; و در این صورت دعاى خیر به نمازگزار کند, و یا با صورت تاریک و سیاه و آن در وقتى است که آن را بى عذر تأخیر اندازد و اقامه حدود آن نکند; و در این صورت او را نفرین کند. این حدیث علاوه بر آن که دلالت بر صور غیبیه ملکوتیه کند دلالت بر حیات آنها نیز کند; چنانچه برهان نیز قائم است برآن و آیات و اخبار دلالت بر آن کند, چنان که حق تعالى فرماید: (و إنّ الدار الآخرة لهى الحیوان) و به مضمون این حدیث شریف احادیث دیگرى است که ذکر آنها موجب تطویل است.) ۴۹

حروف مقطعه

بیست ونُه سوره قرآن با حروف مقطعه آغاز مى شود. در اینکه مقصود ازحروف مقطعه چیست, چندین دیدگاه وجود دارد; برخى مى گویند: حروف مقطعه نام هاى سوره هاى قرآن است, گروهى ادعا مى کنند این حروف مختصر برخى از کلمات هستند, مثلاً, الم, اشاره دارد به انا الله اعلم. و عده اى مى گویند از ترکیب این حروف با یکدیگر اسم اعظم خداوند به دست مى آید و…
از نظر امام, تمام این احتمالات از روى حدس و گمان هستند و مستند نیستند. این حروف رمزى هستند میان محبّ و محبوب و کسى از آن اطلاع ندارد جز مخصوصین به خطاب.
(در حروف مقطعه اوائل سور اختلاف شدید است, و آنچه بیشتر موافق اعتبار آید, آن است که آن از قبیل رمز بین محبّ و محبوب است و کسى را از علم آن بهره اى نیست. و چیزهایى را که بعضى مفسران به حدس و تخمین خود ذکر کرده اند, غالباً حدس هاى بى مأخذى است. و در حدیث سفیان ثورى نیز اشاره به رمز بودن شده است. و هیچ استبعاد ندارد که امورى باشد که ازحوصله بشر فهم آن خارج باشد و خداى تعالى به مخصوصین به خطاب اختصاص داده باشد, چنانچه وجود متشابه براى همه نیست, بلکه آنها تأویل آن را مى دانند.)۵۰

تحریف ناپذیرى قرآن

تحریف در لغت به معناى دگرگون ساختن و منحرف کردن است, و در اصطلاح قرآن پژوهان, تحریف شامل تحریف معنوى و تحریف لفظى مى شود.
تحریف معنوى, یعنى تفسیر آیات قرآن بر اساس باورها و اندیشه هاى فردى و محدود, بدون توجه به مبانى و روش ها و اصول تفسیر.
تحریف لفظى, به معناى جابجایى و جایگزینى وکاهش یا افزایش کلمات, آیات و سوره ها مى باشد.
در گفته ها و نوشته هاى امام خمینى بحث تحریف قرآن به دو گونه مطرح شده است:
الف. در مواردى امام, عدم تحریف قرآن را به همان شکل و قالبى که سایر قرآن پژوهان و مفسران بیان کرده اند یادآور شده است; یعنى قرآن هاى مکتوب را با قرآن و آیاتى که بر قلب پیامبر نازل شد و از سوى صحابه پیامبر جمع آورى گردید مقایسه مى کنند و عدم تحریف قرآن را نتیجه مى گیرند.
(اکنون صورت کتبى آن, که به لسان وحى بعد از نزول ازمراحل و مراتب, بى کم و کاست و بدون یک حرف کم یا زیاد به دست ما افتاده است.) ۵۱
ایشان براى اثبات عدم تحریف قرآن به دو دسته از دلیل ها استناد مى کند:
۱٫ دلایل تاریخى: مانند جمع آورى قرآن و حفظ آیات آن از سوى صحابه; ۵۲ بسیارى از صحابه وقتى آیات قرآن را از پیامبر مى شنیدند آیات را به همان گونه که پیامبر براى ایشان قراءت کرده بود مى خواندند, و عده اى از صحابه پیامبر که سواد خواندن و نوشتن داشتند آیات قرآن را بر روى پوست, چوب, سنگ, استخوان کتف شتر و… مى نوشتند, و گروهى از صحابه نیز که از حافظه قوى برخوردار بودند آیات را حفظ مى کردند و در نتیجه زمینه هاى تحریف آیات قرآن از میان رفت.
۲٫ دلایل نقلى: آیات و روایات بسیارى دلالت بر عدم تحریف قرآن دارد و امام در یکى از بیانات خود بدان اشاره کرده است:
(هزاران شکر که ما را از امت خاتم النبیین محمد مصطفى(ص) قرار داد, افضل و اشرف موجودات. و از پیروان قرآن مجید, اعظم و اشرف کتب مقدسه و صورت کتبیه حضرت غیب, مستجمع جمیع کمالات به صورت وحدت جمعیه, و ضمانت حفظ و صیانت آن را از دستبرد شیاطین جن و انس فرموده: (انا نحن نزّلنا الذکر و انّا له لحافظون) ۵۳
گروهى از اهل سنت(حشویه) و عده اى از شیعه (اخباریان) و جماعتى از خوارج, معتقد به تحریف قرآن هستند. در این میان اخباریان شیعه به روایات بسیارى که در این زمینه رسیده استناد مى کنند و تحریف و دگرگونى در آیات قرآن را اثبات مى نمایند, و در برابر این گروه, بسیارى از بزرگان شیعه تحریف ناپذیرى قرآن را باور دارند. امام خمینى به عنوان یکى از شخصیت هاى بزرگ شیعه در پاسخ اخباریان و مدعیان تحریف, به نقد و بررسى مستندات آنها مى پردازد و با چند اشکال کلى از آنها پاسخ مى دهد.
۱٫ برخى از روایاتى که دلالت بر تحریف قرآن دارند ضعیف بوده, قابل استدلال نیستند.
۲٫ در دسته اى از روایات, نشانه هایى وجود دارند که نشان دهنده جعلى بودن آن روایات اند.
۳٫ شمارى از روایات نیز غریب هستند و انسان را شگفت زده مى کنند.
۴٫ درمیان این روایات, روایاتى هستند که از جهت سند هیچ مشکلى ندارند, اما از جهت دلالت ناظر به بحث تحریف نیستند, بلکه در مورد تأویل و تفسیر قرآن وارد شده اند.
۵٫ اگر در قرآن آیاتى بود که اکنون نیست, چرا ائمه(ع) به آنها استناد نکرده اند:
(اگر سخن اخباریان درست باشد که قرآن پیش ازتحریف, پر از آیاتى بوده در باره مقام و منزلت اهل بیت و اثبات وصایت و امامت على (ع), پس چرا امیرمؤمنان(ع), حضرت فاطمه زهراء (س), امام حسن و امام حسین(ع), سلمان, ابوذر, مقداد, عمار و… به آن آیات براى اثبات خلافت حضرت على(ع) استناد نکرده اند, و چرا على(ع) به روایات پیامبر استناد مى کند, با اینکه قرآن در میان مردم بوده است, و چرا پیامبر در حجة الوادع و در واپسین سال عمر شریف و آخرین نزول هاى وحى در تبلیغ آیه اى که مربوط به ولایت على(ع) بود خوف داشت, تا اینکه خطاب رسید (والله یعصمک من الناس) (مائده/۶۷) واگر به واقع چنان که اخباریان مى گویند قرآن پر از آیاتى بوده درباره اهل بیت و مقام آنها و اثبات خلافت على(ع), چرا پیامبر در هنگام رحلت, دوات و قلم طلبید تا به صراحت از على(ع) و خلافت او نام ببرد؟ آیا براى اثبات ولایت و خلافت على(ع) بهتر از آیات قرآن چیزى بود؟) ۵۴

پی نوشت‌ها:

۱٫ امام خمینى, روح الله, صحیفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمینى), ۲۰/۱۵۶٫
۲٫ همو, تفسیر سوره حمد,۱۷۳ ـ ۱۷۴٫
۳٫ همو; آداب نماز, ۳۲۳٫
۴٫ همو, صحیفه نور, ۱۸/۲۶۸٫
۵٫ همان, ۱۷/۲۵۱٫
۶٫ همان, ۱۸/۱۶٫
۷٫ همو, طلب و اراده, ۲۳ ـ ۲۴٫
۸٫ همو, آداب نماز, ۳۱۹ ـ ۳۲۰٫
۹٫ همان, آداب نماز, ۳۴۴٫
۱۰٫ همو, تفسیر سوره حمد, ۱۶۵٫
۱۱٫ همو, صحیفه نور, ۱۹/۱۷۱٫
۱۲٫ همان, ۱۸/۱۶٫
۱۳٫ همان, ۲۰/۸۲٫
۱۴٫ همو, کشف الأسرار, ۵۹ ـ ۶۰٫
۱۵٫ همو, تفسیر سوره حمد, ۴۴٫
۱۶٫ همان, ۴۵٫
۱۷٫ همو, جلوه هاى رحمانى, ۲۴٫
۱۸٫ همو, صحیفه نور, ۱۶/۷۸٫
۱۹٫ همان.
۲۰٫ همو, کشف الأسرار, ۵۹ ـ ۶۰٫
۲۱٫ همو, آداب نماز, ۱۹۴٫
۲۲٫ همان, ۱۹۳ـ۱۹۲٫
۲۳٫ همان, ۳۴۷٫
۲۴٫ کهف/۶۶٫
۲۵٫ همو, آداب نماز, ۱۹۹٫
۲۶٫ همان, ۲۰۰٫
۲۷٫ همان, ۱۹۹٫
۲۸٫ همو, شرح حدیث جنود عقل و جهل, ۳۱۱٫
۲۹٫ همو, آداب نماز, ۱۹۶ ـ ۱۹۷٫
۳۰٫ همو, شرح چهل حدیث, ۳۳۸٫
۳۱٫ همو, صحیفه نور, ۱۰/۲۷۴٫
۳۲٫ همو, کشف الأسرار, ۴۰۸٫
۳۳٫ همان, ۳۲۲٫
۳۴٫ همو, شرح چهل حدیث, ۳۴۳ ـ ۳۴۱٫
۳۵٫ همو, تفسیر سوره حمد, ۱۳۶٫
۳۶٫ همان, ۱۴۰٫
۳۷٫ همان, ۱۳۸٫
۳۸٫ همان.
۳۹٫ همان, ۷۵٫
۴۰٫ همو, آداب نماز, ۲۹۰٫
۴۱٫ همو, تفسیر سوره حمد, ۷۵٫
۴۲٫ همو, آداب نماز, ۲۹۱٫
۴۳٫ همان, ۲۹۰٫
۴۴٫ همو, شرح دعاءالسحر, ۷۳٫
۴۵٫ همو, آداب نماز, ۲۹۰٫
۴۶٫ همو, شرح چهل حدیث, ۷۰٫
۴۷٫ همو, تفسیر سوره حمد, ۷۷٫
۴۸٫ همو, شرح دعاء السحر, ۷۴٫
۴۹٫ همو, آداب نماز, ۳ ـ ۴٫
۵۰٫ همو, شرح چهل حدیث, ۳۵۱٫
۵۱٫ حج در کلام امام خمینى, ۲۱٫
۵۲٫ سبحانى, جعفر, تهذیب الاصول, ۲/۱۶۵٫
۵۳٫ امام خمینى, روح الله, صحیفه نور, ۲۰/۱۰۹٫
۵۴٫ همو, انوار الهدایة فى التعلیقة على الکفایة, ۱/۲۴۳ ـ ۲۴۴٫


 ادامه مطلب "علوم و معارف قرآن از دیدگاه امام خمینی" را بخوانید.
بازديد : 106 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۲۶ مرداد ۱۳۹۰

سیره قرآنی امیرمؤمنان(ع)

 

از آنجایی که قرآن کریم جایگاه خاص و بسیار رفیعی دارد، علی علیه السلام نسبت به این کتاب مقدّس احترام زیادی قائل بود. بدین جهت، هم خود اهتمام داشت و هم از دیگران می خواست به این کتاب آسمانی اهمیت بیشتری بدهند. چنانچه می خوانیم آن حضرت روی تعظیم قرآن و اهتمام به قرائت و تجوید و ترتیل و با طهارت بودن به هنگام قرائت و با خشوع و خضوع خواندن و نیز بر تدبّر در معانی آن، سفارش فراوانی داشت که در ذیل یادآوری می شود:

تعظیم و احترام به قرآن

از مهم ترین مواردی که علی علیه السلام بر احترام و تعظیم از این کتاب آسمانی تأکید داشت، این بود که به هنگام نام بردن قرآن کاملاً ادب رعایت شود و همانند برخی نام ها که تصغیر می شود، نسبت به قرآن چنین اهانتی نگردد.
امام صادق علیه السلام از پدرش، از جدّش، از امیرمؤمنان علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمود: «لاتقولوا رمضان و لایُسّمی المصحف مصیحف (۱)؛ هیچ گاه نگویید رمضان و نیز به جای مصحف، مگویید مصیحف».

تشویق به قرائت قرآن

در سفارشی که امیرمؤمنان علیه السلام به فرزندش محمد بن حنفیه دارد، می فرماید:
«علیک بقراءة القرآن والعمل بمافیه، و لزوم فرائضه و شرائعه و حلاله و حرامه و أمره و نهیه والتّهجد به و تلاوته فی لیلک و نهارک، فإنّه عهد من الله تبارک و تعالی إلی خلقه، فهو واجب علی کلّ مسلم أن ینظر کلّ یوم فی عهده و لوخمسین آیة(۲)؛ بر تو باد به تلاوت قرآن و برتو باد عمل به قرآن و التزام به فرایض و دستورات و تعهّد در برابر حلال و حرام و امر و نهی آن و نیز تلاوت آن در دل شب و هنگام روز؛ زیرا قرآن عهدنامه خداست در میان مردم، و هر مسلمانی باید در برنامه الهی در هر روز به آن نگاه کند، اگرچه پنجاه آیه باشد.»

۱٫ تشویق به قرائت قرآن در منزل

مرحوم کلینی از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده که امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: خانه ای که در آن قرآن خوانده می شود و یاد خدا می شود، برکتش زیاد می شود و ملائکه در آن خانه حاضر و وارد می شوند و شیاطین از آن خانه دور می گردند. نور می دهد آن خانه برای اهل آسمان همچنان که نور می دهد ستارگان آسمان به اهل زمین. و اما آن خانه ای که در آن قرآن خوانده نمی شود و یاد خدا نمی شود، برکتش کم می شود و فرشتگان به آن خانه وارد نمی شوند و شیاطین در آن خانه حاضر می شوند.(۳)

۲٫ پاداش فراوان تلاوت

عاصم بن ضمره از امیرمؤمنان علیه السلام روایت کرده که فرمود: «انّ هذا القرآن حبل الله المتین، و هو النّور المبین والشّفاء النّافع … فاتلوه فانّ الله یؤجرکم علی تلاوته بکلّ حرف عشر حسنات. أما إنّی لاأقول: ألم عشر، ولکن ألف عشر، و لام عشر، و میم عشر(۴)؛ این قرآن ریسمان متین الهی است و نوری است آشکار و درمانی است سودمند … پس تلاوت کنید آن را، زیرا در برابر هر حرفی، ده حسنه به شما پاداش می دهد، من نمی گویم: یک کلمه همانند «الم» ده حسنه دارد، بلکه می گویم: به هر حرفی مثلاً الف، ده حسنه و لام، ده حسنه و میم، ده حسنه است.»

۳٫ بخوان و پرواز کن

همچنین قاریان قرآن را تشویق فرموده که: «یقال لصاحب القرآن: إقرأ وارقه، و رتّل کما کنت ترتّل فی الدّنیا، فانّ منزلتک عند آخر آیة تقرؤها(۵)؛ به قاری قرآن گفته می شود: بخوان و پرواز کن، زیرا منزلت و درجه تو به آخرین آیه است که تلاوت می کنی.»

۴٫ استماع به قرآن

آیات قرآنی آنقدر روحبخش است که هم خواننده و هم شنونده را تحت تأثیر قرار می دهد و امیرمؤمنان علیه السلام برای هریک اثرش را بیان فرموده، از جمله برای شنونده که در این خصوص می فرماید: «من استمع الی قاری ء یقرأها کان له قدر ما للقاری، فلیستکثر أحدکم من هذا الخیر(۶)؛ کسی که تلاوت سوره حمد را از فردی بشنود، به اندازه ثواب تلاوت کننده را می برد، پس تا می توانید از این فرصت خیر، بهره برداری کنید.»

۵٫ طهارت و وضو برای تلاوت قرآن

بدون شک آیات مبارکه، نور هستند و چه زیباست که با وضو بودن خواننده قرآن چشم و قلب و دل و اعضاء و جوارحش «نورٌ عَلی نُور» خواهد شد.
امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: «لقاری ء القرآن بکّل حرف یقرؤه فی الصّلاة قائماً مائة حسنة، و قاعداً خمسون حسنة، و متطهّراً فی غیر صلاة خمس و عشرون حسنة، و غیر متطهّر عشر حسنات …(۷)؛ به هر حرفی که تلاوت کننده در نماز ایستاده می خواند، صد حسنه داده می شود و اگر نشسته بخواند، پنجاه حسنه و اگر با وضو و در غیر نماز باشد، بیست و پنج حسنه و اگر بدون وضو باشد، ده حسنه به او داده می شود …»

۶٫ تلاوت قرآن همراه با خشوع

در وصف متّقین، امیرمؤمنان علیه السلام آن گونه سخن می گوید که زیبنده است دیگران نیز با الگو قرار دادن آنها، آنچنان قرآن بخوانند که متّقین می خوانند. حضرت در نهج البلاغه می فرماید: «أما اللیل فصافّون اقدامهم، تالین لأجزاء القرآن، یُرتّلونه (یُرتّلونها) ترتیلاً، یُحزّنون به أنفسهم و یستثیرون به، فاذا مرّوا بآیة فیها تشویق رکنوا الیها طمعاً، و تطلّعت نفوسهم الیها شوقاً، و ظنّوا أنّها نُصْب أعینهم …؛ پرهیزکاران در شب برپا ایستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفکّر و اندیشه می خوانند. با قرآن جان خود را محزون و داروی درد خود را می یابند. وقتی به آیه ای برسند که تشویقی در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روی آورند و با جان پرشوق در آن خیره شوند، و گمان می برند که نعمت های بهشت برابر دیدگانشان قرار دارد و هرگاه به آیه ای می رسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن می سپارند و گویا صدای برهم خوردن شعله های آتش، در گوششان طنین افکن است. پس قامت به شکل رکوع خم کرده، پیشانی و دست و پا بر خاک مالیده، و از خدا آزادی خود را از آتش جهنّم می طلبند.»(۸)

۷٫ استشفاء به قرآن

قرآن کریم نه فقط بیماری های روحی را درمان می کند، بلکه با بیان این که قرآن داروی شفابخش است و یا به فرموده رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم «کسی که قرآن را داروی شفابخش نشناسد، خدا او را از شفا محروم می سازد.» باید معتقد بود که قرآن کریم بیماری های جسمی را نیز درمان می کند. علی علیه السلام در این خصوص می فرماید: «ثلاثة یزدن فی الحفظ و یذهبن بالبلغم: قراءة القرآن والعسل واللبان (۹)؛ سه چیز حافظه را تقویت می کند: قرائت قرآن، عسل و کندر.»

۸٫ تدبّر در معانی قرآن

پیش از این گفته شد که علی علیه السلام در وصف پرهیزکاران فرمودند که آنان هنگام قرائت قرآن، این کتاب آسمانی را با دقّت و تأمّل و فکر و اندیشه در آیات تلاوت می کنند؛ چرا که در غیر این صورت، اثر گذار نخواهد بود. همچنین می فرماید: «ألا لا خیر فی قراءة لیس قیها تدبّر(۱۰)؛ آگاه باشید که تلاوت بدون تفکّر در آن خیری نیست.»

۹٫ دعا و نیایش برای ختم قرآن

معصومین علیهم السلام از جمله علی علیه السلام برای این توفیق الهی که یک قاری قرآن را موفّق به ختم قرآن کرده، نیایشی به درگاه احدیّت دارند و ما را نیز برآن تشویق کرده اند. امیرمؤمنان علیه السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نقل می فرماید که: آن حضرت دستور داد به هنگام ختم قرآن چنین گویم: «اللهمّ إنّی أسألک إخبات المخبتین، و إخلاص الموقنین و مرافقة الأبرار و استحقاق حقائق الایمان و الغنیمة من کلّ برّ و السّلامة من کلّ اثم و وجوب رحمتک و عزائم مغفرتک والفوز بالجنّة والنّجاة من النّار(۱۱)؛ پروردگارا! خشوع خاشعین، و اخلاص یقین داران، و مرافقت خوبان، و رسیدن به حقایق ایمان، و غنیمت و نصیب وافر از هر خیر، و سلامتی و پیراستگی از کژی و گناه، و فرودآمدن رحمت، و آمرزیدن گناهان، و دستیابی به بهشت، و نجات از آتش جهنّم را از تو می خواهم.»
همچنین می فرمود: «اللهمّ اشرح بالقرآن صدری و استعمل بالقرآن بدنی، و نوّر بالقرآن بصری و أطلق بالقرآن لسانی، و أعنّی علیه ما أبقیتنی، فإنّه لاحول و لا قوّة إلاّ بک (۱۲)؛ پروردگارا! به وسیله قرآن به من شرح صدر ده، و با دستورات قرآن اعضا و بدنم را به کار انداز، و با آیات قرآن دید مرا زیاد فرما، و با کلمات قرآن زبانم را گویا کن، و توفیق تلاوتش را تا زنده هستم، عنایت فرما؛ زیرا تمام نیروها و قدرت ها از آنِ توست.»

آموزش قرآن به دیگران

یکی از حقوق مسلّم فرزندان بر پدران این است که قرآن کریم را به آنها بیاموزند. رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بر این حق، فراوان تکیه کرده و می فرماید: «حق فرزند بر پدر آن است که به او قرآن بیاموزد.»(۱۳) بدین جهت، یکی از موارد سیره قرآنی امیرمؤمنان علیه السلام این بود که علاوه بر تشویق دیگران به تلاوت و اندیشه و تدبّر در قرآن، به فرزندان نیز سفارش می فرمود، بلکه از دیگران می خواست تا به آموزش این کتاب آسمانی به فرزندان و جوانان خود، بپردازند. به چند روایت دقّت کنید:
۱٫ اصبغ بن نباته از علی علیه السلام نقل کرده که فرمود: «إنّ الله لیهمّ بعذاب أهل الأرض جمیعاً حتّی لا یحاشی منهم أحداً اذا عملوا بالمعاصی واجترحوا السّیّئات، فاذا نظر إلی الشّیب ناقلی أقدامهم الی الصّلوات والولدان یتعلّمون القرآن رحمهم فأخّر ذلک عنهم (۱۴)؛ خداوند تصمیم می گیرد که تمام این زمین را به وسیله گناهان بدون استثنا عذاب کند، امّا هرگاه ببیند کهنسالان به سوی مساجد گام بر می دارند و نونهالان به سوی آموزش قرآن می شتابند، رحمت خدا بر خشم او پیشی می گیرد و عذاب را به تأخیر می اندازد.»
۲٫ و نیز آن حضرت در یکی از خطبه های خود، فرمود: «تعلّموا القرآن … واستشفوا بنوره فإنّه شفاء الصّدور، و أحسنوا تلاوته فإنّه أنفع القصص …(۱۵)؛ قرآن را فراگیرید … و از قرآن شفا گیرید که قرآن درمان دردهای سینه هاست، و تلاوت قرآن را نیکو انجام دهید. زیرا قرآن بهترین داستان هاست…»
۳٫ و فرمود: «تعلّموا القرآن فإنّه أحسن الحدیث، و تفقّهوا فیه فإنّه ربیع القلوب (۱۶)؛ قرآن را فراگیرید. زیرا بهترین حدیث است، و در قرآن مطالعه کنید که بهار قلب ها است.»
۴٫ ابوعمر نحوی می گوید: روزی غالب به همراه فرزندش، فرزدق شاعر، پس از جنگ جمل در بصره به حضور علی علیه السلام رسید، عرض کرد: فرزندم از شعرای مضر است، به شعرهایش گوش بفرمایید. علی علیه السلام فرمود: به او قرآن بیاموز. این سخن در روح فرزدق اثر گذارد و در زمانی – مناسب – ریسمانی به پای خود بست و با خود عهد کرد که تا قرآن را حفظ نکند، هرگز آن را باز ننماید. ابن ابی الحدید می گوید: تا زمانی که فرزدق قرآن را حفظ نکرده بود، پای خود را بازنکرد.(۱۷)

عمل به دستورات قرآن

مهم ترین سیره قرآنی علی علیه السلام این بود که هم خود به دستورات قرآن عمل می کرد و هم از مردم می خواست تا به دستورات روحبخش و عالی این کتاب آسمانی عمل بنمایند. چنانچه تاریخ شاهد آن است که حضرت در مواقع گوناگون، چه در مدینه و چه در کوفه، در سخنان و خطبه ها، و نامه ها و بیانات و سفارش ها، بر این سیره فراوان تکیه می کرده است.

۱٫ کجایند تلاوت کنندگان قرآن؟

حضرت در خطبه ای به یاد آنان که قرآن را تلاوت می کردند و به آن عمل می نمودند، افتاده و چنین فرموده است:
«أین القوم الّذین دُعُوا إلی الاسلام فقبلوه، و قرأوا القرآن فأحکموه، و هیجوا الی الجهاد فولهوا الله و له اللقاح إلی أولادها(۱۸)؛ کجا هستند مردمی که به اسلام دعوت شده و پذیرفتند، قرآن را تلاوت کردند و معانی آیات را شناختند، به سوی جهاد برانگیخته شده و چونان شتری که به سوی بچه خود روی می آورد، شیفته جهاد گردیدند.»

۲٫ عهدنامه مالک اشتر

و در عهدنامه ای که برای مالک اشتر نوشت، به او چنین سفارش فرمود: «امره بتقوی الله، و ایثار طاعته، و اتّباع ما أمر به فی کتابه من فرائضه و سننه، التی لایسعد أحد الاّ باتّباعها، و لایشقی الاّ مع جحودها و إضاعتها؛ او را به ترس از خدا فرمان می دهد، و این که اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدّم دارد، و آنچه در کتاب خدا آمده، از واجبات و سنّت ها را پیروی کند، دستوراتی که جز با پیروی آن رستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضایع کردن آن جنایتکار نخواهد گردید.»(۱۹)

۳٫ آخرین سفارش

و در توصیه و سفارشی که پس از ضربت خوردن، به امام حسن و امام حسین علیهما السلام داشت، بر این امر تکیه کرده و به آنان چنین فرمود: «والله، الله فی القرآن، لایسبقکم بالعمل به غیرکم؛ خدا را، خدا را، درباره قرآن! مبادا دیگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پیشی گیرند.»(۲۰)

کمک های مالی به قاریان قرآن

با استناد به چند حدیث شریف که از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و امیرمؤمنان علیه السلام رسیده است، یکی از موارد مصرف بیت المال مسلمین به آن کسی است که قرآن را فراگرفته و مبلغ آن سالانه دویست دینار – معادل دویست سکّه طلا – می باشد.
حال باید دید این مبلغ از بابت تشویق که دولت اسلامی باید برای تشویق مردم نسبت به این کتاب آسمانی هر چه در توان دارد، به کار گیرد، آیا ایجاد حق می کند، و آیا این حق را می تواند مطالبه کند و اگر مطالبه نکرد یا این که دولت چنان بودجه ای نداشت و یا حکومت، غیر اسلامی بود و یا صرف رفاه مسلمانان کرد، آیا بازهم چنین حقّی باقی می ماند یا نه؟
این مباحثی است که باید پس از فارغ شدن از اسناد این روایات به آنها پرداخت. اما به یقین می توان گفت که دولت اسلامی در برابر برنامه های قرآنی وظیفه سنگینی دارد. امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: «من دخل فی الاسلام طائعاً و قرأ القرآن ظاهراً فله فی کلّ سنة مائتا دینار فی بیت مال المسلمین، و إنْ منع فی الدّنیا أخذها یوم القیامة وافیة أحوج مایکون إلیها(۲۱)؛ کسی که اسلام را بپذیرد و قرآن را بخواند، همه ساله ۲۰۰ دینار از بیت المال به او داده می شود، و اگر در دنیا به او ندهند، در آخرت؛ یعنی در روزی که بیشتر احتیاج دارد، به طور کامل به او پرداخت می شود.»

محمدجواد مروّجی طبسی

پاورقیها:

۱٫ الجعفریات، ص ۲۴۱٫
۲٫ وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۷۱٫
۲۰٫ همان، نامه ۴۷، ص ۵۵۸٫
۲۱٫ وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۸۵٫
۳٫ همان، ج ۶، ص ۱۹۹٫
۴٫ همان، ص ۱۹۱٫
۵٫ همان.
۶٫ همان، ص ۱۹۰ و ۱۹۱٫
۷٫ همان، ص ۱۹۶ و ۱۹۷٫
۸٫ نهج البلاغه، شرح و ترجمه دشتی، ص ۴۰۴ – ۴۰۲٫
۹٫ بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۱۹۹٫
۱۰٫ وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۷۳٫
۱۱٫ بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۲۰۶ و ۲۰۷٫
۱۲٫ همان، ص ۲۰۹٫
۱۳٫ حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت(ع)، محمد جواد طبسی، ص ۲۲۷، دفتر تبلیغات اسلامی (بوستان کتاب)، قم، اوّل، ۱۳۷۴ ش.
۱۴٫ وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۸۰٫
۱۵٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۱۰٫
۱۶٫ همان.
۱۷٫ قاموس الرجال، ج ۷، ص ۲۲۸؛ حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت(ع)، ص ۱۹۲٫
۱۸٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۱٫
۱۹٫ همان، نامه ۵۳، ص ۵۶۶٫


 ادامه مطلب "سیره قرآنی امیرمؤمنان(ع)" را بخوانید.
بازديد : 118 views  موضوع: قرآن  تاريخ: ۲۴ تیر ۱۳۹۰

نگاهی به انگیزه ها و اهداف بعثت درقران وروایات

با بررسی آیات قرآن و روایات پیامبر(ص) و امامان(ع) به دست می آید که انگیزه بعثت و اهداف آن در دو پایه خلاصه می شود:

۱ نفی معبودهای باطل و عوامل سقوط.

۲ پیمودن راههای تکامل در ابعاد گوناگون که اساس آن اعتقاد به یکتایی و بی همتایی خداست.

ولی در پرتو تجزیه و تحلیل آیات و روایات، می توان به ده انگیزه و هدف از اهداف و انگیزه های بعثت اشاره کرد که عبارتند از:

۱ اتمام حجّت، چنان که در آیه ۱۶۵ سوره نساء می خوانیم: رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ پیامبرانی که بشارت

دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجّتی برای مردم بر خدا باقی نماند (و بر همه اتمام حجّت شود)

۲ رفع اختلاف، چنان که در آیه ۲۱۳ سوره بقره می خوانیم:

کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرینَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فیَما اخْتَلَفُوا فِیهِ؛

مردم در آغاز یک دسته بودند و تضادی در میانشان وجود نداشت، به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد، و اختلافات و تضادهایی در میان آن ها رخ داد

در این حال خداوند پیامبران را برانگیخت، تا مردم را بشارت و بیم دهند، و کتاب آسمانی که به سوی خود دعوت می کرد، با آنها نازل نمود، تا در میان

مردم در آن چه اختلاف داشتند، داوری کند.

۳ قیام به عدالت، چنان که در آیه ۲۵ حدید می خوانیم:  لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ؛

ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم، تا مردم قیام به عدالت کنند.

۴ آزادی و آزادگی، و رهایی از امور بیهوده و خرافات، چنان که در آیه ۱۵۷ سوره اعراف می خوانیم:

اَلَّذِین یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ… وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ؛

کسانی که از فرستاده خدا پیامبر(ص) پیروی می کنند… پیامبری که بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود (از دوش و گردنشان، برمی دارد.

منظور از زنجیر در این جا عبارت است از: زنجیر جهل و نادانی، بت پرستی و خرافات، انواع تبعیضات و بی عدالتی ها، قوانین نادرست، و اسارت و استبداد

در چنگال طاغوت ها است.

۵ هدایت، امر به معروف و نهی از منکر و رهایی از ظلمت ها و کشیدن انسان ها به سوی نور، چنان که در آیه ۱ و ۵ ابراهیم، و ۱۶ مائده و ۱۷۵ اعراف آمده،

از جمله در آیه یک سوره ابراهیم می خوانیم:  الر * کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْکَ لِتُخْرجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ؛ این کتابی است که بر تو ای پیامبر نازل کردیم،

تا مردم را از تاریکی های (شرک و ظلم و جهل) به سوی روشنایی (ایمان، عدل و آگاهی) به فرمان پروردگارشان درآوری.

۶ آموزش کتاب و حکمت، چنان که در آیه ۲ سوره جمعه می خوانیم:

هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُمِیّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ؛

خداوند کسی است که در میان جمعیّت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند، و آنها را تزکیه می کند،

و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد.

۷ تهذیب و پاک سازی، چنان که در آیه ۲ جمعه (آیه قبل) همین مطلب ذکر شده است.

۸ آزادی انسان ها از زیر یوغ طاغوت ها و استکبار، چنان که در آیه۳۶ نحل می خوانیم:

وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُواللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ؛ ما در هر امّتی رسولی برانگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید .

۹ تقویت و ارتقاء تفکّر و اندیشه صحیح و والا، چنان که امام کاظم(ع) فرمود:

مابَعَثَ اللّهُ اَنْبِیائَهُ وَ رُسُلَهُ اِلی عِبادِهِ اِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ… وَاَکْمَلُهُمْ عَقْلاً اَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ؛

خداوند پیامبران و رسولان را به سوی بندگانش مبعوث نکرد، مگر این که از جانب خدا تعقّل کنند و بیندیشند و از این سو، بر معلومات و

ارتقاء فکری خود بیفزایند .(۱)

۱۰ تکمیل و ارتقاء ارزش های اخلاقی، چنان که رسول اکرم(ص) فرمود: اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخْلاقِ؛ همانا به پیامبری برانگیخته شده ام تا ارزش های

اخلاقی را به کمال برسانم.(۲)

و در سخن دیگر فرمود: اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ حُسْنَ الاَخْلاقِ؛ همانا مبعوث شده ام تا نیکی اخلاق را به درجه عالی و کمال برسانم.

امید که در پرتو بعثت از تمام فرهنگ های بیگانه، رهایی یابیم و جسم و جان خود را با تعالیم انبیا خصوصا پیامبر بزرگ اسلام شست و شو دهیم.

۱۸- شیخ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۶٫

—————————————–

۱و۲ کنز العمّال، حدیث ۵۲۱۷ و ۵۲۱۸٫

بر گرفته شده از کتاب بعثت یا طلوع خورشید. ممحمد مهدی اشتهاردی


 ادامه مطلب "بعثت در قرآن و روایات" را بخوانید.
  • Page 1 of 2
  • 1
  • 2
  • >
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت وارث متعلق به مدیر آن ( محسن زماني) می باشد وهيچ گونه ارتباطي با سازمان و يا اداره اي ندارد. طراحی و پشتیبانی : تمپلیت فا