خدايا خود را به من بشناسان،اگر خود را به من نشناسانى،پيامبرت را نشناسم،خدايا پيامبرت را به من بشناسان،اگر پيامبرت را به من نشناسانى،حجّتت را نشناسم،خدايا حجّتت را به من بشناسان،اگر حجّتت را به من نشناسانى،از دينم گمراه شوم.خدايا مرا به مرگ جاهليّت نميران،و دلم را پس از اينكه‏ هدايت نمودى،منحرف مكن.خدايا چنان‏كه به ولايت كسى‏كه طاعتش را بر من واجب كردى،از ولايت واليان امر خود پس از پيامبرت(درود تو بر او و خاندانش)تا زمامدارى واليان امرت امير مؤمنان على بن ابى‏ طالب و حسن و حسين و على و محمّد و جعفر و موسى و على و محمّد و على و حسن‏ و حجّت قائم مهدى(درود تو بر همه ايشان)قبول كردم،خدايا پس مرا بر دينت ثابت بدار،و تحت فرمانم‏ بكار گير،و دلم را براى ولىّ امرت نرم كن،
تابلو اعلانات

زیر بارغم این غمکده "وارث" بشکست وارث عدل علی مهدی موعود کجاست
منوی اصلی
موضوعات مورد بحث
سایت ها
وبلاگ ها
آمار سایت
  • موتور جستجو : 19
  • افراد آنلاين : 5
  • بازديد امروز : 155
  • بازديد ديروز : 130
  • بازديد کل : 95371
  • کل مطالب : 236
  • ديدگاه ها : 20
بازديد : 78 views  موضوع: علما  تاريخ: ۸ مهر ۱۳۹۰

 

 

باز دلم آمده در پیچ و تاب
انقلب ینقلب انقلاب

همچو گیاه لب آب روان
اضطرب یضطرب اضطراب

آتش عشق است که در اصل و فرع
التهب یلتهب التهاب

نور خداییست که در شرق و غرب
انشعب ینشعب انشعاب

آب حیاتست که در جزء و کل
انسحب ینسحب انسحاب

شک که دل موهبت عشق را
اتهب یتهب اتهاب

از سر شوق است که اشک بصر
انحلب ینحلب انحلاب

صنع نگارم بنگر بى حجاب
احتجب یحتجب احتجاب

سر قدر از دل بى قدر دون
اغترب یغترب اغتراب

آمُلیا موعد پیک اجل
اقترب یقترب اقتراب


 ادامه مطلب "شعرى از حضرت علامه حسن‌زاده آملى (حفظه الله)" را بخوانید.
بازديد : 80 views  موضوع: علما  تاريخ: ۸ مهر ۱۳۹۰

آشنایی با فرزندان رهبری

زندگینامه مقام معظم رهبری

با توجه به خواست کاربران مبنی برآشنایی بیشتر با خانواده مقام معظم رهبری، شرحی مختصر پیرامون زندگی فرزندان ایشان مخصوصا فرزندان پسر معظم له خدمت شما ارائه می گردد:

رهبر بزرگوار و عالیقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله سید على خامنه اى”دام الله ظله علی رئوس المسلمین” فرزند مرحوم آیت الله حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى(ره) در روز ۲۴ تیرماه ۱۳۱۸ برابر با ۲۸ صفر ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس، چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند.

معظم له اکنون دارای ۶ فرزند هستند. نام خانوادگی همسر  ایشان«خجسته» است. نام دخترانشان بشری و هدی، و نام فرندان پسرشان سید مصطفی، سیدمجتبی، سیدمسعود و سیدمیثم است. دو تن از فرزندان پسر ایشان ۸ سال  در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشتند.

فرزندان رهبری
در این تصویر قدیمی فرزندان رهبر به ترتیب از بزرگ به کوچک سید مصطفی، سید مجتبی، سید محسن(مسعود) و سید میثم می‌باشند

یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیت الله محمدی گلپایگانی  است که ضمن آراستگی به لباس شریف روحانیت و علم دین در دانشگاههای کشور نیز به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه اشتغال دارند  و دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیت الله باقری کنی از علمای تهران است. سید مصطفی فرزند بزرگ ایشان با دختر آیت‌الله خوشوقت ازدواج کرده ‌است. سید مجتبی داماد دکتر غلامعلی حداد عادل است. سید مسعود نیز با فرزند آیت‌الله خرازی و خواهر صادق خرازی ازدواج کرده ‌است. سید میثم کوچکترین فرزند ایشان نیز به ازدواج دختر آقای لولاچیان از بازاریان متدین در آمده است. مقام معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از فعالیت های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند. حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین احمد مروی “دامت برکاته” در این رابطه چنین بیان داشتند:

“ایشان چهار فرزند پسر دارند که هر چهار نفر، طلبه‌ و معمم هستند و حقیقتاً هم درس می‌خوانند. خوب هم درس می‌خوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت می‌کنیم. یک بار ندیده‌ام که اینها راجع به پولی، امکاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بکنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یک فرد معمولی است.

فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی که نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی است که خود آقا دارند

این خیلی ارزش دارد که امکانات باشد و موقعیت فراهم باشد و هیچ اقبالی به آن نشان داده نشود. این خیلی ارزشمند است. برای خود حضرت آقا، همه رقم امکانات هست ولی هیچ اقبالی ما نمی‌بینیم. نه خودشان، نه خانواده‌شان!

قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند که بستگانشان و مخصوصاً آقازاده‌ها‌یشان در کارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمی‌پسندند. خود اینها هم، هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شده‌اند که هیچ اقبالی به این چیزها ندارند. فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی که نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی است که خود آقا دارند. این که آنها برای خودشان دنبال آینده‌ای باشند‌ زندگی، مال، منال، پول، پس‌انداز‌ اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع می‌شدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیده‌ام.

فرزندان رهبری
از سمت راست : حجج السلام سید میثم و سید مصطفی، آیت الله مجتهدی و حجج السلام سید مجتبی و سید مسعود

سید مصطفی‌ آقازاده بزرگ آقا‌ همان سال اول ازدواجشان که طلبه‌ قم بودند،‌ الان هم قم هستند‌ خانه‌ای اجاره کرده بودند و مستأجر بودند – الان هم مستأجرند – ما را یک روز برای ناهار دعوت کردند. ما رفتیم منزل ایشان. یک سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یک گلدان معمولی خریدیم و رفتیم که دست خالی نرویم. من واقعاً‌ تعجب کردم که آیا این خانه، خانه‌ یک تازه‌داماد است؟ حالا نه خانه‌ فرزند رهبر انقلاب و مقام اول کشور، حتّی خانه‌ یک تازه‌داماد هم این نیست. یعنی یک خانه‌ تازه‌داماد، بالاخره یک زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه‌ تازه‌داماد و خانه‌ تازه عروس، هست. من توی خانه‌ اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یک تازه‌داماد و یک تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه‌ در چهار‌ چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه می‌کردم. حواسم بود و تا آنجا که می‌توانستم، رصد می‌کردم اوضاع و احوال خانه را‌. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موکت بود و دو‌ سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی. زندگی ساده و خوبی در آقازاده‌های ایشان سراغ داریم.

آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همکاری دارند والان هیچ کدام از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و کار طلبگی هستند. درس می‌خوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت کرده‌اند. خود آقا مصطفی که الان سطوح عالیه را در قم تدریس می‌کنند. ایشان مکاسب و کفایه در قم تدریس می‌کنند.”

حجه الاسلام سید مصطفی خامنه ای
حجه الاسلام سید مصطفی خامنه ای
سید میثم خامنه ای
حجه الاسلام سید میثم خامنه ای در کنار پدر همسرش آقای لولاچیان
حجه الاسلام سید مسعود خامنه ای
حجه الاسلام سید مسعود خامنه ای در کنار پدر همسرش حضرت  آیت الله خرازی
فرزندان رهبری
کوه آبیدر ـ سید مسعود و سید میثم در کنار پدر در سفر امسال مقام معظم رهبری به استان کردستان



 ادامه مطلب "آشنایی با فرزندان رهبری" را بخوانید.
بازديد : 84 views  موضوع: علما  تاريخ: ۶ مهر ۱۳۹۰

پایت چیزی نشده؟

پایت چیزی نشده؟

دیدن صعود

پس از واقعه هفتم تیر که نزدیکان ایشان نمى خواستند شهادت سید مظلوم ، آیت الله بهشتى را به علت کسالت علامه به ایشان خبر دهند در همین حول یکى از اطرافیان حضرت استاد به اتاقى که ایشان در آنجا بود میرود و علامه به او چنین مى فرماید: (( چه به من بگویید و چه نگویید من آقاى بهشتى را مى بینم که در حال صعود و پرواز است )) .

 

خضوع براى خدا

روزى علامه طلاطبایى (ره) در راهى مى رفتند که کودک دوچرخه سوارى با سرعت به ایشان زد و ایشان و آن پسر هر دو به زمین خوردند ایشان با کمال حلم و بردبارى و تواضع بلند شدند و نزد آن کودک آمده و ضمن تکان دادن لباسهاى او فرمودند: پایت چیزى نشده ؟

هر چه آید به سر ما همه از دورى توست بانگ رسوایى من نیز از مستورى توست

 

استقامت در تحصیل

علامه در زندگینامه خود مى گوید: در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زیادى به ادامه تحصیل نداشتم از این رو هر چه مى خواندم نمى فهمیدم و چهار سال را به همین نحو گذراندم ، پس از آن یک باره (( عنایت خدایى )) دامنگیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگى و بى تابى نسبت به تحصیل کمال حس نمودم هرگز نسبت به تعلیم و تفکر احساس خستگى و دلسردى نکردم ، بساط معاشرت با غیر اهل علم را بر چیدم و در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگى به حداقل ضرورى قناعت کردم ، بسیارى از شبها تا صبح به مطالعه مى پرداختم ، هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استاد نبرده ام چون قبلا آن مسئله را براى خود روشن کرده بودم .

مدتى مى بایدت لب دوختن وز سخن دانان سخن آموختن

 

خضوع علمى

آیت الله ابراهیم امینى که فقه و اصول را نزد امام و فلسفه را نزد علامه خوانده بودند مى گوید: روزى این دو بزرگوار را به حجره دعوت کردم و من بحث فلسفى مطرح کردم تا ببینم کدام یک بر دیگرى برترى دارند وقتى بحثم تمام شد علامه نگاهى به امام کرد و امام تبسمى نمود بعد علامه شروع به جواب دادن کردند امام در بین صحبتهاى ایشان اصلا حرف نزدند بعد از آن از امام سوال کردم ایشان با حالتى تواءم با ادب به علامه نگاهى کردند و جواب دادند و علامه این بار سکوت اختیار کرد. در هر حال موفق نشدم این دو استاد عزیز را به بحثهاى طلبگى بکشانم .

 

صرفه جویى

آیت الله زنجانى مى گوید: از ویژگیهاى ایشان (علامه) دقتى بود که در صرفه جویى در وقت داشتند. تفسیر المیزان را که مى نوشتند بعد که مرور مى کردند مجددا آن را نقطه گذارى مى کردند. سوال کردیم که چرا اول بى نقطه مى نویسید؟ فرمودند: من حساب کرده ام که بى نقطه مى نویسم و بعد که در هنگام مرور نقطه مى گذارم چند در صد در وقتم صرفه جویى مى شود.

 

عبور از جنت

آیت الله حسن زاده آملى (حفظه الله) از علامه طلب موعظه و سفارش کردند علامه فرمود: سوره مبارکه (( ص )) را در نمازهاى (( وتیره )) بعد از حمد بخوانید در حدیث است که (( ص )) از ساق عرش نازل شده است سپس فرمود در مسجد سهله در مقام ادریس نماز مى خواندم در نماز وتیره سوره (( ص )) را قرائت مى کردم که ناگهان دیدم از جاى خود حرکت کردم ولى بدنم ، در زمین است بقدرى با بدنم فاصله گرفتم که آن را از دورترین نقطه مشاهده مى کردم تا پس از چندى نهر آبى را دیدم چنانکه در روایت آمده است : (( ص نهر فى الجنه )) .

 

دلیل اکرام

وقتى از استاد شهید علامه مطهرى (ره) دلیل این همه اکرام و احترام ایشان به علامه طباطبایى (ره) را پرسیدند ایشان جواب دادند: من فیلسوف و عارف بسیارى را دیده ام احترام من به ایشان به خاطر فیلسوف بودن ایشان نمى باشد بلکه از این جهت است که او عاشق و دلباخته اهل البیت است ، علامه در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت معصومه (س) افطار مى کرد، ابتدا پیاده به حرم مطهر مشرف مى شد، ضریح مقدس را مى بوسید، سپس به خانه مى رفت و غذا مى خورد این ویژگى اوست که مرا به شدت شیفته ایشان نموده است .

 


منبع: داستانهای عارفان


 ادامه مطلب "پایت چیزی نشده؟" را بخوانید.
بازديد : 62 views  موضوع: علما  تاريخ: ۶ مهر ۱۳۹۰

غسل و کفن آیه الله خوئی

غسل و کفن آیه الله خویی

آیت الله سید محمد مهدی خُرسان از علمای نجف اشرف، فقیهی است که در حیطه­ های مختلف علم و معرفت قلم زده و بوی بزرگانی چون علامه مجلسی را می­توان از وجود او استشمام نمود.

در دیداری که یکی از اساتید حوزه علمیه قم با ایشان در نجف اشرف داشت، خاطره­ای خواندنی از نحوه غسل و کفن آیت الله العظمی خویی بیان می کند که تقدیم ارادتمندان فقه و فقاهت می‌گردد .

چند سال قبل از فوت مرحوم حضرت آیت الله خویی، تصمیم گرفتم، با عمل به سیره بزرگان و علما، کفنی برای خود تهیه کنم، از آنجایی که قصد داشتم هزینه خرید کفنم از سهم امام نباشد؛ چون خودم پولی نداشتم، به بیت استادم حضرت آیت الله خویی رفته و خدمت ایشان عرض کردم: قصد دارم کفنی برای خود تهیه کنم، آیا حضرتعالی پولی به جز سهم امام دارید که به من قرض بدهید؟

ایشان فرمودند، در حال حاضر چنین پولی در اختیارم نیست، ولی اگر بخواهی می توانی مقداری از سهم امام که نزد من است را برداری؛ قبول نکردم و از طریق دیگری این پول را تهیه و کفن و ملحقات آن را خریداری نمودم.

بعد از خریدن کفن، دعای جوشن کبیر را با زعفران روی آن نوشتم که با توجه به طولانی بودن فرازهای دعا، نوشتن آن مدت زیادی طول کشید، همچنین قطعات مستحبی کفن را تهیه کرده و بنا به توصیه روایات اهل بیت‌(ع)، انگشتری خریدم و فرستادم مشهد مقدس و روی آن حرز« اللهم ظنی بالله حسنأ و بالنبی المؤتمن و…» [۱] را نگاشتند.

از تهیه کفن و ملحقاتش چندی نمی گذشت که با خبر شدم، حضرت آیت الله خویی دار فانی را وداع گفته و به دیار باقی شتافته است، به سرعت به بیت ایشان رفتم و جسد مبارک معظم له را با دستان خودم غسل دادم، بعد از آن‌که کار غسل به پایان رسید، خطاب به خانواده ایشان گفتم: کفن آقا را بیاورید، ولی در عین ناباوری از کفن آقا خبری نبود، گویا گم شده بود؛ بنابراین تصمیم گرفتم کفن خودم را آورده و استادم را با آن کفن نمایم.

حجت الاسلام و المسلمین نجم الدین طبسی که این خاطره را از قول آیت الله خُرسان نقل ­کرد در پایان گفت: ایشان همگام تعریف این خاطره، بسیار منقلب شد و گریه کرد و در آخر این چنین گفت: آن روز که نزد حضرت آیت الله خویی رفتم تا پولی برای تهیه کفن بگیرم، اگر ایشان می دانستند که قرار است کفن خودشان را تهیه کنم، نمی دانم آن لحظه چه تصمیمی می گرفتند؟!

 


[1]- نگین امام محمد باقر (ع)- بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۲۱

برگرفته از پایگاه صدای شیعه


 ادامه مطلب "غسل و کفن آیه الله خوئی" را بخوانید.
بازديد : 169 views  موضوع: روایت تصاویر,علما  تاريخ: ۲۴ شهریور ۱۳۹۰

بنام خدای عارفان

آیت ا… بهجت در سنین میان سالی
نوجوانی حضرت آیت ا… بهجت (رحمة الله )

 ادامه مطلب "عکس نوجوانی از حضرت آیت ا… بهجت (ره)" را بخوانید.
بازديد : 84 views  موضوع: علما  تاريخ: ۲۳ شهریور ۱۳۹۰

اهل بیت (علیهم السلام ) همه ، نور واحدند، لذا انسان به هر کدام متوسل شود، از دیگرى جواب مى گیرد. البته مصححى در کار است . هم چنان که از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله و سلم ) حاجت خواسته اند و ایشان به حضرت امیر (علیه السلام ) و آن حضرت به امام حسن (علیه السلام ) تا امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) حواله داده اند؛ زیرا، مجرى امور، در این زمان ، آن حضرت است .

پارسال شخصى در مشهد کنار من آمد و گفت :

دیشب در حرم امام رضا (علیه السلام ) پنج کرامت از آن حضرت مشاهده کردم .

هم چنین عجیب این که امسال شنیدم ، دو نفر عرب که از معاودان مقیم مشهد بودند، به بیمارى سختى مبتلا شدند و جداگانه براى شفا و قضاى حاجت خویش به امام رضا (علیه السلام ) متوسل شدند و هر دو گفتند: همان شب توسل ، در خواب ، حضرت معصومه (علیهاالسلام ) را دیدیم که فرمود: حضرت رضا (علیه السلام ) فرمودند:

(حاجت شما برآورده شده است .) و به یکى از آن دو که کنار سرش به عمل جراحى احتیاج داشته ، فرموده :
دیگر احتیاجى به عمل ندارى .
و به دیگرى فرموده : خیلى گریه کردى ! زیاد گریه نکنید؛ زیرا، حضرت ، از گریه شما زوار و دوستان متاءذى و متاءثر مى شوند.
اینان و اهل بیت (علیهم السلام ) با هم اتحاد و اتصال دارند.

خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است،
از این جا استفاده مى شود که حضرت رضا و حضرت معصومه (علیهماالسّلام ) با هم اتّحاد و اتّصال دارند، بلکه همه نور واحدند،
لذا انسان به هر کدام که متوسّل شود، از دیگرى جواب مى گیرد.

برگرفته از سایت ایشان


 ادامه مطلب "فرمایشات آیت الله بهجت«قدّس سرّه»" را بخوانید.
بازديد : 190 views  موضوع: علما  تاريخ: ۲۳ تیر ۱۳۹۰

تشرف آیت الله سید محمد باقر سیستانی(پدر آیت الله سید علی) خدمت امام زمان (عج)

او انسان با تقوی و اللهی بود که بعد از مدت ها توفیق تشرف به زیارت حضرت ولی عصر (ارواحنا فدا) پیدا می کند،

با خود نذر می کند چهل نماز امام زمان (عج) در چهل مسجد بخواند به امید اینکه آن حضرت را زیارت کند.

بعد از  خواندن چهل نماز قاصدی از طرف مولا می رسد ،

چه خوش باشد که بعد از انتظاری        به امیدی رسند امید واران

جمال الله شود از غیب طالع               پدید ار آید اندر بزم  یاران

سید محمد: آقا شما را احضار کردند .

او با تمام شوق و ذوق به خدمت حضرت می رسند.

حضرت را در منزل بانویی محترمه و مؤمنه زیارت می کند ، که برای خواندن نماز بر جسد آن بانوی محترمه تشریف آورده بوده اند.

و بعد خطاب به سید محمد فرمودند:

اگر شما هم(شیعیان) مثل این بانو بودید و اعمال(شیعیان) شما هم اینگونه بود من خودم به سراغ شما می آمدم، او برای حفظ حجاب خود و

برنداشتن چادر از سر،  هفت سال از منزل بیرون نیامد وخود را از دید نامحرمان حفظ کرد (۱)

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است ؟

گفتا تو خود حجابی ، وَرنه رُخم عیان است

_____________________

۱- به نقل از حضرت آیت الله مظاهری (از شبکه رادیو معارف)




 ادامه مطلب "اگر مثل این بانو بودید" را بخوانید.
بازديد : 162 views  موضوع: علما  تاريخ: ۱۸ تیر ۱۳۹۰

مرحوم حجت الاسلام ” اسدالله بافقی”، برادر بزرگتر شهید  ”شیخ محمد تقی بافقی” که شخصیت راستگو و درست‌کار و مورد اعتمادی بود، در این مورد می‌فرمود:

مرحوم آیت الله بافقی از کسانی بود که بارها به دیدار حضرت ولی عصر عجل ‌الله‌ تعالی ‌فرجه‌الشریف نائل آمده بود.
بارها می‌گفت اگر مرا نکشند زنده خواهم بود تا آن حضرت ظهور نمایند و اگر مرا بکشند، باز ان‌شاء‌الله در آمدن آن جناب رجعت خواهم کرد و به دنیا خواهم آمد تا در رکابش خدمت کنم و دین خدا را یاری نمایم.
نکته مهم این‌ که آن‌ چه از تشرفات و توسلات ایشان به امام زمان علیه‌السلام بر می‌آید نشانگر صمیمیت زیادی است که بین ایشان و امام و مقتدای خود بوده است.
آن مرحوم نمونه آشکاری از اولیاء الهی بود که نمایانگر این حقیقت قرار گرفت که همچون اولین قرن‌ها، با وجود زمان غیبت، می‌توان با ایجاد سنخیت روحی از بعد ملکی و ملکوتی به امام عصر ارواحنافداه نزدیک شد. آن هم در بدترین شرایط روزگار و دوران ظهور ظلم و فساد.

مرحوم رازی  می‌فرمایند:
آیت الله بافقی از شیفتگان و دلباختگان آن حضرت بود و در تمام شداید و گرفتاری‌ها ، جز به آن حضرت توسل نمی‌جست و می‌فرمود:
غیر ممکن است که کسی درب خانه امام زمان علیه‌السلام را بکوبد و در به روی او باز نشود، به یاد دارم که می‌فرمود:
اگر مشکل مهمی برای تان پیش آمد در سحر شب جمعه در جای خلوتی ۷۰ بار با این کلمات به محضر امام عصر ارواحنافداه استغاثه کنید که بسیار تجربه شده است :
یا فارس الحجاز ادرکنی، یا اباصالح المهدی ادرکنی، یا اباالقاسم المهدی ادرکنی یا صاحب‌الزمان ادرکنی، ادرکنی ادرکنی و لا تدع عنی فانی عاجز ذلیل

هم چنین می‌فرمود:‌
نماز امام زمان ارواحنافداه در سحر شب جمعه بسیار توسل مؤثری است.

تشرف مرحوم بافقی خدمت حضرت بقیة الله

امام زمان ،دیدار ، تشرف ،طلبه ،استاد

مرحوم حجة الاسلام اسدالله بافقی یزدی برادر مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی در ماه صفر ۱۳۶۹ هجری قمری در قصبه بافق حکایت کرد که:

« مرحوم برادرم کراراً به فیض ملاقات آن حضرت رسیده و حضور آن حضرت مشرف شده اند و در زمان حیاتش راضی نبود گفته شود.

آن مرحوم از اشخاصی بودند که مکرر این توفیق نصیبشان شده بود چه در سفر مکه معظمه که پیاده و یا با شتر مشرف شدند و چه در اعتاب مقدسات و چه در مسجد شریف جمکران قم. یکی از آنها این است که:  ایشان از نجف اشرف پیاده، به زیارت حضرت رضا علیه السلام مشرف می شدند. در فصل زمستان، وارد ایران شده و در کوهها و دره های کردستان و در مرز ایران و عراق  می آمدند. نزدیک غروب آفتاب در حالی که برف می بارید و تمام کوه و دشت را برف پوشانیده و هوا هم سرد بود؛ به یک قهوه خانه می رسد که در نزدیک گردنه ای بود. با خود می گوید: امشب را در این قهوه خانه می مانم و صبح به راهم ادامه می دهم.

در قهوه خانه می بیند که عده ای مشغول لهو و لعب و قمار می باشند. متحیر می شود با این منکرات و افراد لاابالی چه کند و نهی از منکر هم در اینجا مورد ندارد؛ زیرا در قلب سیاه و سنگی شیطان پرستها اثر نمی کند

در قهوه خانه می بیند که عده ای مشغول لهو و لعب و قمار می باشند. متحیر می شود با این منکرات و افراد لاابالی چه کند و نهی از منکر هم در اینجا مورد ندارد؛ زیرا در قلب سیاه و سنگی شیطان پرستها اثر نمی کند.

هوا تاریک شده و او در این فکر، که چه کنم؟ صدایی می شنود که او را به اسم می خواند. می بیند که در آن نزدیکی درختی سبز و خرم است و در زیر آن شخص بزرگواری نشسته، سلام می کند. آن آقا می فرماید:  «محمد تقی آنجا جای تو نیست، بیا در نزد ما ».

پس زیر سایه درخت رفته مشاهده می کند که هوای لطیفی دارد در حالی که تمام دشت و کوه را برف پوشانیده ولی زیر آن درخت خشک و مانند هوای بهار است.

شب را در خدمت آن بزرگوار بیتوته نموده و آنچه باید استفاده می کند و چون صبح طالع می شود نماز صبح را خوانده و آن آقا می فرماید: « اکنون که هوا روشن شد می رویم ».

ما آمدیم من در کنارت ایستاده بودم و تو به ما التفات ننمودی.

پس به راه افتاده و مقداری که می روند آن مرحوم از روی قرائن متوجه می شود که به چه فیض و فوز عظیمی رسیده است. آقا می فرماید:

«حالا ما را شناختی ؟» وداع می کنند که بروند؛ عرض می کند:

« اجازه بفرمایید من هم در خدمت شما باشم ».

حضرت می فرمایند: « تو نمی توانی با من بیایی».

عرض می کند: « دیگر کجا خدمت شما برسم؟ »

می فرمایند: « در این سفر دوبار نزد تو می آیم؛ اول: قم، دوم: نزدیک سبزوار».

پس از نظرش غایب می شود و آن مرحوم به شوق وعده دیدار قم به راه ادامه داده و پس از چندین روز وارد قم شده و سه روز برای زیارت و وعده تشرف توقف نموده ولی ظاهراً موفق نمی شود.

پس از نظرش غایب می شود و آن مرحوم به شوق وعده دیدار قم به راه ادامه داده و پس از چندین روز وارد قم شده و سه روز برای زیارت و وعده تشرف توقف نموده ولی ظاهراً موفق نمی شود

پس حرکت می کند و بعد از یک ماه نزدیک سبزوار می شود. همین که از دور شهر را می بیند با خود می گوید: « چرا خلف وعده شد! در قم که جمالش را ندیدم؛ و این هم شهر سبزوار ».

تا این فکر را می کند، صدای پای اسبی به گوشش می رسد. برمیگردد می بیند آقا، حضرت ولی عصر عجل الله فرجه سواره می آید. ایستاده سلام می کند و پس از ادای وظیفه و عرض ادب می گوید: « آقا جان! وعده فرمودید که قم هم خدمت می رسم ولی موفق نشدم ».

حضرت می فرمایند: « محمد تقی ما آمدیم وقتی که از حرم عمه ام حضرت معصومه سلام الله علیها بیرون آمده و زنی تهرانی از تو مسائلی می پرسید و تو سرت پایین و جواب او را می دادی ما آمدیم من در کنارت ایستاده بودم و تو به ما التفات ننمودی ».

باید که دمی غافل از آن شاه نباشی
شاید که نظر افکند آگاه نباشی

 ادامه مطلب "ارتباط و توسل به امام عصر – عج (ملاقات آیت ا… بافقی با حضرت )" را بخوانید.
بازديد : 387 views  موضوع: علما  تاريخ: ۲۲ خرداد ۱۳۹۰
شیخ عبدالکریم حائری یزدی
شیخ عبدالکریم حائری یزدی

 

 

 

از خصوصیات بارز آیة الله حائری که سایر خصوصیات اخلاقی دیگر او را تحت الشعاع خویش قرار می داد،

زهد و ساده زیستی و زندگی بی آلایش – قبل و پس از مرجعیت – او بود. پای بندی او به طلبگی زیستن تا آخر عمر،

از او تندیسی از زهد ساخته بود. او همواره خدا را شاکر بود که از همان اندک چیزی که در دست دارد می تواند به وضع فقرا رسیدگی کند.

روزی یکی از بزرگان ، عبای گران قیمتی را به فرزندش هدیه کرد و آیة الله حائری چون از آن مطلع گردید با فرزندش به سخن نشست و با این جمله که

((فرزندم ، این عبا برای تو زیاد است )) او را متقاعد ساخت که آن را فروخته ، با پولش سه عبای متوسط برای خود و دو طلبه دیگر تهیه نماید.

 


 

حاج آقا مرتضی، فرزند ارشد آیه الله موسس حاج شیخ عبدالکریم حائری‏یزدی

 

 

 

در مقام زهد ایشان ، همین بس که امام خمینی (ره ) وقتی به یاوه گوییهای پسر رضاخان پاسخ می دهد، با اشاره به زهد آیة الله حائری چنین

می فرماید:

((ما مفت خوریم !… مایی که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری ما از دنیا می رود، همان شب آقازاده های ایشان شام ندارند، مفت خوریم !

با آنها که بانکهای خارج را پر کرده اند و باز دست از مملکت برنمی دارند مفت خور نیستند!)) در جای دیگر حضرت امام (ره )

در خصوص زندگی زاهدانه استاد معظم خود فرموده است :

((جناب استاد معظم و فقیه مکرم حاج شیخ عبدالکریم یزدی حائری – که از سال ۱۳۴۰ تا سال ۱۳۵۵ ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه

را داشت همه دیدیم که چه سیره ای داشت . با نوکر و خادم خود همسفره و هم غذا بود و روی زمین می نشست .)) از دیگر ویژگیهای

روحی آیة الله حائری اینکه اخلاق بسیار در معاشرت با مردم داشت وی کم حرف بود و با مردم با مهربانی و ملایمت رفتار می کرد و در برخورد

با طلاب جوان حال و روحیه آنها را مراعات می نمود و همواره چهره ای بشاش و بر لبهایش تبسم داشت .

گاهی در دمادم سحر برای سرکشی و شناخت طلاب پرکار و سحر خیز، راهی مدارس می شد و در رفع مشکلات مالی و رفاهی آنان

همواره تلاش ‍ می کرد. بارها می شد که به صاحبان مغازه های اطراف حرم مراجعه می کرد و بدهی طلابی را که از آنها اجناس نسیه برده بودند،

ادا می نمود.

 
بردباری

 
صبر و بردباری یکی از خصوصیات روحی آیة الله حائری در مقابل مشکلات بود که از وی رادمردی پراستقامت ساخته بود. ایشان در مقابل حوادث و

مسائل سیاسی در اوایل شکل گیری حوزه که مصادف با روی کار آمدن رضاخان پهلوی و به دنبال آن ماجرای کشف حجاب بود همواره صبر و بردباری

را پیشه خود ساخت و حراست از حوزه علمیه نو پا را که انهدام آن در راءس توطئه دشمنان دین بود، تلاش بسیاری نمود و همواره می فرمود:

((من حفظ حوزه علمیه را اهم می دانم )) آیة الله حائری در ماجرای کشف حجاب بارها با رضاخان برخورد و ستیز نمود.

معروف است که : پس از ماجرای کشف حجاب و کشتار مسجد گوهرشاد ایشان هیچ گاه حال و روز خوشی نداشت و

این اندوه را تا پایان عمر در دل داشت .

 

 

 

حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی

 

غروب آفتاب

 
آیة الله حائری پس از عمری تلاش و تحمل رنج و مشقت ، در ۸۱ سالگی ، در ۱۷ ذیقعده ۱۳۵۵ ه – ق (۱۳۱۵ ه – ش ) به دیار ابدی شتافت و

در جوار مرقد قدسی حضرت معصومه سلام الله علیها به آغوش خاک سپرده شد.

 

روحش شاد  و راهش پر رهرو باد

 

 


 ادامه مطلب "جناب استاد معظم و فقیه مکرم حاج شیخ عبدالکریم یزدی حائری" را بخوانید.
بازديد : 168 views  موضوع: علما  تاريخ: ۲۰ خرداد ۱۳۹۰

 

1- هر وقت گرفتاری داشتید به سجده بیفتید و ذکر یونسیه را بگویید. لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ

۲- غیر از چهارده معصوم نمی شود از کسی دفاع مطلق کرد، حتی عرفا.

۳- نگران کردن پدر و مادر-ولو یک دقیقه-گناه است. اگر می خواهی به منزل دیر بروی ، زنگ بزن اطلاع بده تا نگران نشوند.

۴- ارزش ها باید ملاک باشد نه حزب و گروه. و الا بی دین می شویم.

۵- همه چیز را ببازید تا برنده شوید.

۶- اینقدر قرآن باید بخوانی تا بفهمی ، وقتی فهمیدی ، دیگر قرآن رهایت نمی کند.

۷- نه مرید ؛ نه مقام ، نه کتابخانه ؛ انسان موقع مرگ ، اینها را با خود نمی برد!

۸- متاسّفانه امروز در جامعه ی ما تعقّل خیلی کم شده آقا تعقّل ؛ همین منشاء بسیاری از مشکلات هست.

۹- این یک کلمه زندگی را شیرین می کند : « من مقصّرم»

۱۰- در قیامت با اینکه خود جهنّم از بوی بد آکنده است، باز اهل جهنّم از بوی بد عالم بی عمل در اذیّتی مضاعف اند.

۱۱- ترک و فعل خیلی مهم نیست ، نیّت خیلی مهم است.

۱۲- عمیق ترین حرف بنده این است: خدا هست.

۱۳- بی خود این طرف و آن طرف نرویم هیچ کس غیر خدا کاره ای نیست.

۱۴- خداوند گدای سمج را دوست دارد ولی در خانه خودش نه دیگران.

۱۵- باید فقط برای خدا کار کرد ولو کم.

۱۶- شما عزیزان با خصوصیّات نفس ،آشنا نیستید ! هیچ کس از عهده اش بر نمی آید ،الّا خدا. بزرگان و نوابغ ،زمین خورده اند.

۱۷- زندگی مشترک بر اساس تعاون و همکاری و صفا و صمیمیّت است نه قانونمندی(به معنی خاص مضر).

۱۸- وقار با تکبّر نباید اشتباه شود.

۱۹- آن چیزی که نفس را آرام می کند ، عشق است.

۲۰- اگر کسی علم داشته باشد ولی حلم نداشته باشد ، مضرّ است.
۲۱- علامت علم این است که خودمان کنار گذاشته شویم.

۲۲- هوای نفس هم مثل هوا متغیّر است.

۲۳- اگر انسان بازیگری را کنار بگذارد از اولیاء خدا می شود.

۲۴- برای کسب اخلاص ، التماس از خدا لازم است.

۲۵- آدم عاقل به غیر خدا اعتماد نمی کند.

۲۶- با مردم با محبّت رفتار کنیم که محبّت بیش ترین اثر را دارد.

۲۷- انسان به اندازه هر نفس زدنش، می‏تواند به سمت‏ خدا راه داشته باشد . هر انسان، بی‏نهایت راه به سوی خدا دارد .

یکی مریضخانه می‏سازد، یکی مسجد می‏سازد، یکی به فقرا کمک می‏کند، یکی می‏تواند نماز بخواند و … همه اینها راههایی است

که می‏تواند انسان را به خدا برساند . همه اینها راه خداست; ولی گرایشها فرق می‏کند . یکی از راه مهندسی، یکی از راه پزشکی،

یکی از راه روحانیت و … هر کسی از یک راهی باید برود . خود انسان راههای فراوان دارد . بهترین راه را باید انتخاب کرد به نسبت

آن گرایش و طبیعتی که در هر کسی هست .»

۲۸- به جوان می گیم ای جوان! من نمی خوام تو رو به سمت خودم جذب کنم. من فقط به تو یه حرف می زنم. تو اگه بمب بارون

بشه چی کار می کنی؟ نمی ری پناهگاه؟ خوب این دنیا همونه. همه اش ظواهره. گول این ظواهر رو نخور. برو تو پناهگاه خدا.

اون جا باش بمب بارون که تموم شد بیا بیرون زندگی کن. اینا زندگی نیست که اینا ظاهرش قشنگه توش هیچی نیست.

۲۹- اصلا در وادى خواب نباشید چون خواب خیلى پیچیده است. خیلى مشکل است. فقط اگر خوابتان خوب بود به فال نیک بگیرید.

و اگر خواب بد دیدید، بگویید ان شاءالله چیزى نیست، ولى یک صدقه هم بدهید.

۳۰- اعتماد به نفس یک حرف غلطى است، مال ما نیست. اعتماد به خدا درست است. ما نفسى در کارمان نیست.

نفس چیست که بدان اعتماد کنیم؟ نفسى که هر لحظه در یک حالت متغیر است! فقط اعتماد به خدا مهم و مطرح است!

۳۱- نماز را اول وقت‏ بخوانید. اگر بی حال هستید بگویید مى‏خواهم حتى با بی حالى نماز را در اول وقت‏بخوانم. البته اگر دلایلى مثل

برخورد با کلاس و… هست مشکلى نیست ولى مثلا ما دور هم نشسته‏ایم و حرف مى‏زنیم; چون وقت نماز شد، بلند شویم،

نمازمان را بخوانیم. به دوستانمان هم بگوییم معذرت مى‏خواهم من فعلا نماز دارم. در جایى نوشته بود آقاى مطهرى در وسط یک

جلسه‏اى بلند شد و گفت وقت‏خواب من شده! همه مسخره کردند، گفتند از خوابش نمى‏گذرد. نمى‏دانستند که او مى‏خواهد برود

بخوابد که در دل شب با حال خوش بلند شود.

۳۲- تمام فیوضات به دست امام حسین (ع) می باشد و پیشکارش حضرت ابوالفضل(ع) می باشد.

۳۳- قرآن نامه ی خداست، صحیفه ی سجادیه جواب این نامه است و نهج البلاغه شرح این نامه است.

۳۴- حزب الهی بی ترمز یعنی چه؟ بسیجی نور چشم همه می باشد باید ترمز داشته باشد . آخوند نور چشم همه می باشد

باید ترمز داشته باشد .مومن باید ترمز داشته باشد تقوی یعنی ترمز ، آدم نمی تواند گاز بده بره توی دره می ره داغون می گردد.

۳۵- درباره آیت الله العظمی بهجت: ایشان فرشته روى زمین هستند،باید از برکات وجود ایشان استفاده کرد. ایشان در طفولیت

هم معنوّیت را احساس می کرده است، و از جوانى اهل سیر و سلوک بوده اند. یکى از دوستان ایشان که با هم درس آقاى قاضى می رفتند،

می گفت: «یک روز آقاى قاضى به موقع سر درس حاضر نمی شود، آقاى بهجت می گوید: ایشان حالشان خوب نیست، و یکایک حالات

او را از خانه تا به درس بیان می کند. وقتى آقاى قاضى وارد محل درس می شوند، طرف آقاى بهجت می روند و می فرمایند: «امروز شیرین کارى کردى!»

۳۶- پیامبر نیامده است ما دولا راست شویم، آمده است ما را ببرد آنجایی که خودش می باشد آنجایی که جبرئیل پر می اندازد جبرئیل رئیس ملائک آنجا نمی تواند برود.

۳۷- هرچی می خوای از خدا فقط بگو : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم!!

۳۸- خدا می گوید چیزی در نزد من محبوبتر و عزیزتر از واجبات نیست کجا می روید سیرو سلوک ؟ سیرو سلوک واجبات و محرماته ،

مرد ، مرد باشد واجباتش را انجام دهد و محرماتش را ترک کند به همه جا می رسد .

۳۹- اگر قدرت داشتم خیلی از مجالس مذهبی را در این شهر تعطیل می کردم.

۴۰- انسان به تفریح هم نیاز دارد انسان که یک بعدی نیست چند بعدی می باشد همه اش عبادت کنید خشک می شوید همه اش

مطالعه کنید چیزی نمی فهمید، علم همه جا محترم است منتهی علم انسان ساز علم توحید می باشد از اول تا آخر قرآن یک کلمه بیشتر نیست: نفی غیر… .


 ادامه مطلب "نکات اخلاقی و لطائف عرفانی ـ آیت الله محمود امجد" را بخوانید.
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت وارث متعلق به مدیر آن ( محسن زماني) می باشد وهيچ گونه ارتباطي با سازمان و يا اداره اي ندارد. طراحی و پشتیبانی : تمپلیت فا