خدايا خود را به من بشناسان،اگر خود را به من نشناسانى،پيامبرت را نشناسم،خدايا پيامبرت را به من بشناسان،اگر پيامبرت را به من نشناسانى،حجّتت را نشناسم،خدايا حجّتت را به من بشناسان،اگر حجّتت را به من نشناسانى،از دينم گمراه شوم.خدايا مرا به مرگ جاهليّت نميران،و دلم را پس از اينكه‏ هدايت نمودى،منحرف مكن.خدايا چنان‏كه به ولايت كسى‏كه طاعتش را بر من واجب كردى،از ولايت واليان امر خود پس از پيامبرت(درود تو بر او و خاندانش)تا زمامدارى واليان امرت امير مؤمنان على بن ابى‏ طالب و حسن و حسين و على و محمّد و جعفر و موسى و على و محمّد و على و حسن‏ و حجّت قائم مهدى(درود تو بر همه ايشان)قبول كردم،خدايا پس مرا بر دينت ثابت بدار،و تحت فرمانم‏ بكار گير،و دلم را براى ولىّ امرت نرم كن،
تابلو اعلانات

زیر بارغم این غمکده "وارث" بشکست وارث عدل علی مهدی موعود کجاست
منوی اصلی
موضوعات مورد بحث
سایت ها
وبلاگ ها
آمار سایت
  • موتور جستجو : 3
  • افراد آنلاين : 5
  • بازديد امروز : 48
  • بازديد ديروز : 1132
  • بازديد کل : 78524
  • کل مطالب : 202
  • ديدگاه ها : 18
بازديد : 9 views  موضوع: علما,گوناگون  تاريخ: ۲۵ بهمن ۱۳۹۰

تک خوانی خانم ها در مقابل آقایان

راهنمای اجرای سرود (قسمت اول)
سوال: حکم تک خوانی بانوان اعم از صوت قرآن و سرود در معرض نامحرم چیست؟

امام خمینی (ره)

حکم، دائر مدار وجود مفسده و عدم آن است.  (اگر موجب گناه وحرام شود جایز نیست)

استفتائات، ج۳، ص ۲۷۳، س ۵۹

 

آیت الله بهجت (ره)

اگر موجب تهییج شهوت باشد جایز نیست و چون نوعاً(غالبا) در معرضیت آن است ،اجتناب شود.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله تبریزی (دام ظله)

قرآن خواندن زن و نیز خواندن سرود- در صورتیکه غنا نبوده و مشتمل بر موسیقی لهوی هم نباشد- فی نفسه مانعی ندارد لکن اگر موجب جلب نظر نامحرم و موجب تحریک شهوت باشد جایز نیست. والله العالم

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله خامنه ای (دام ظله)

اگر موجب ریبه و فساد است و جلب توجه نامحرم می کند جایز نیست.

سوال: خواندن زن در مجامع مختلط زن و مرد چه حکمی دارد؟

الف) قرآن خواندن    ب) مرثیه خواندن     ج) آواز غیرمطرب

اگرچه صدای زن نامحرم نیست و خوانندگی زن فی نفسه منع شرعی ندارد، ولی هر گاه نفس خواندن با وضع خاص خواننده یا مضمون اشعاری که خوانده می شود به گونه ای باشد که موجب برانگیختن شهوت است، استماع صوت زن برای غیرشوهر او حرام است.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله سیستانی (دام ظله)

اگر خوف ابتلا به حرام نباشد جایز است ولی جایز نیست صدای خود را به نحوی زیبا و نازک کند که معمولاً موجب تحریک شهوت باشد.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله صافی گلپایگانی (دام ظله)

مستلزم فساد است و جائز نیست. والله العالم

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله فاضل لنکرانی (ره)

در شرایط فعلی که معمولاً مفسده دارد جایز نیست و اگر بصورت غنا باشد حرام است.

سوال: خواندن زن در مجامع مختلط زن و مرد چه حکمی دارد؟

الف) قرآن خواندن    ب) مرثیه خواندن   ج) آواز غیرمطرب

اگر با آواز بخواند یا بصورت غنا بخواند حرام است و اگر بصورت همدلی حرف بزند کراهت دارد.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله گلپایگانی (ره)

بانوان و دختران نزد نامحرم قرآن را با صدا نخوانند.

مجمع المسایل، ج۲، ص۲۳۱، با استفاده از س ۶۵۲

 

آیت الله مکارم شیرازی (دام ظله)

جایز نیست.

استفائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله نوری همدانی (دام ظله)

اگر موجب فساد باشد اشکال دارد.

هزار و یک مسأله فقهی، ج۲، ص۱۶۴، س ۵۴۵


 ادامه مطلب "حکم تک خوانی خانم ها در مقابل آقایان" را بخوانید.
بازديد : 7 views  موضوع: علما,گوناگون  تاريخ: ۲۵ بهمن ۱۳۹۰

حکم گوش دادن به ساز و موزیک

فرهنگ در زمینه آهنگ‌سازی
سوال: افرادی (در رادیو) مدح ائمه طاهرین (علیهم السلام) یا واقعه ی کربلا را با وزن و ساز و با لحن خوب می خوانند. آیا استماعش جایز است؟

امام خمینی (ره)

اگر غنا و موسیقی نباشد مانع ندارد.

استفتائات، ج۲، ص ۱۵، س ۳۶

 

آیت الله بهجت (ره)

اگر غنا و مطرنباشد مانعی ندارد.

استفتائات،ج ۴، ص ۵۴۱ با استفاده از، س ۶۳۹۴

 

آیت الله تبریزی (دام ظله)

اگر خواندن به نحو غناء و کیفیت لهوی باشد جایز نیست و نواختن موسیقی لهوی و گوش دادن آن جایز نیست.

استفتائات جدید، ج۲، ص۲۱۰، س ۹۴۹ و ۹۵۰

 

آیت الله خامنه ای (دام ظله)

جواز گوش دادن منوط به تشخیص خود مکلّف است که اگر تشخیص دهد مشتمل بر غناء و موسیقی لهوی مناسب با مجالس عیش و نوش و خوشگذرانی و همچنین مطالب باطل نیست گوش دادن به آن اشکال ندارد.

اجوبه الاستفتائات ، ص ۲۲۶ با استفاده از س ۱۱۲۹

 

آیت الله سیستانی (دام ظله)

غناء عبارت است از کلام بیهوده و لهوی که با آواز و آهنگ متناسب در نزد اهل لهو و لعب اجراء می شود و دعاء و ثناء انبیاء و اولیاء و امامان اهل بیت (علیهم السلام) هم با همین وضع و آهنگ حرام است و خواندن چیزهای دیگر از انواع کلمات غیر لهوی مانند سرودهای حماسی، رزمی، با همان لحن و آهنگ غنائی که یاد شد بنابر احتیاط واجب حرام است و اما آوازهائی که تعریف ما (غناء) بر آن صدق نکند ذاتاً حرام نمی باشد.

فقه برای غرب نشینان، ص ۳۱۹، س ۵۵۱ و ۵۵۲

 

آیت الله صافی گلپایگانی (دام ظله)

هر آهنگ و آوازی که طبعاً طرب آور و مناسب مجالس لهو و لعب باشد به نحوی که عرفاً به آن صورت لهوی و باطل گفته شود خواندن و گوش دادن به آن جایز نیست.

جامع الاحکام، ج۱، ص ۲۹۶، س ۱۰۱۸

 

آیت الله فاضل لنکرانی (ره)

سوال: افرادی (در رادیو) مدح ائمه طاهرین (علیهم السلام) یا واقعه ی کربلا را خوب می دانند. آیا استماعش جایز است؟

اگر بصورت غنا نباشد مانعی ندارد.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله نوری همدانی (دام ظله)

اگر غناء و موسیقی نباشد مانعی ندارد.

هزار و یک مسأله فقهی، ج۱، ص ۱۲۶، س ۴۴۵


 ادامه مطلب "حکم گوش دادن به ساز و موزیک" را بخوانید.
بازديد : 7 views  موضوع: علما  تاريخ: ۲۵ بهمن ۱۳۹۰

کدام ساعت از جمعه دعا مستجاب می‌شود



مرحوم آیت‌الله میرزا جوادآقا تبریزی(ره) چند دستورالعمل عبادی را برای رسیدن به قرب الهی و نیز نجات از دسیسه‌های شیطانی توصیه کرده‌اند.

* فضیلت ساعت آخر روز جمعه

روز جمعه گر چه تمام ساعت و لحظه هاى آن شریف و گران بها و نورانى است، ولى در این روز ساعتى هست که از همه ساعات این روز افضل و برتر است و دعا در آن ساعت مورد قبول واقع مى شود و بنابر آنچه از اخبار به دست مى آید و از بعضى از بزرگانى که در این گونه موارد مورد وثوق اینجانب بوده اند به من رسیده ، آخرین ساعات روز جمعه که وقت خواندن دعاى سمات است مى باشد.

* ذکر یونسیه

از یکى مشایخ بزرگوار خود که حکیم عارف و معلم خیر و طبیب کاملى بسان او ندیده ام، سوال کردم کدامین عمل از اعمال جوارح را شما در تاثر قلب کارسازتر یافته اید، فرمود: سجده طولانى در شب که یک ساعت و یا لااقل سه ربع ساعت به درازا کشد و در آن گفته شود:

«لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین»

که در تلاوت این آیه ، انسان به بودن خود در زندان طبیب و گرفتار بودنش ‍ در دام اخلاق زشت و منزه بودن حضرت ذوالجلال از هر ظلم و ستمى نسبت به بندگان گواهى مى دهد و ظلم و ستم خود را بر خود و افکندن خویشتن را در این مهلکه عظیم در نظر مى آورد .

* صد مرتبه سوره قدر

صد مرتبه قرائت سوره قدر در شب و عصر جمعه ، هیچ عملى از اعمال مستحبه را ندیدم که به اندازه این سه تاثیر داشته باشد.

 

 


 ادامه مطلب "کدام ساعت از جمعه دعا مستجاب می‌شود" را بخوانید.
بازديد : 8 views  موضوع: علما,گوناگون  تاريخ: ۲۵ بهمن ۱۳۹۰

 

حکم دست دادن بانوان به فامیل‌های سببی و نسبی



آیات عظام خامنه‌ای، صافی گلپایگانی ،مکارم شیرازی و مظاهری در پاسخ به استفتاء سرویس علمی و فرهنگی مرکز خبر حوزه، دیدگاه‌های فقهی خود در خصوص، حدود محرم و نامحرم را تشریح کردند.


 

سؤال:

با توجه به گستردگی روابط اجتماعی و عدم رعایت برخی آداب و رسوم بین خانواده ها متاسفانه شاهد بروز رفتارهای غیر شرعی در نحوه احوال پرسی بین فامیل های سببی و نسبی هستیم .

با توجه به این مسئله لطفا بفرمایید حدود روابط مردان و زنان محرم و نامحرم در فامیل چه مقدار است ؟ وحکم دست داد ن مردان فامیل با دختر عمو ،دختر دایی، دختر خاله، دختر عمه، زن دایی و خواهر زن و همچنین زنان فامیل با برادر شوهر ،عموی شوهر ،پسر عموی شوهر، پسر دایی شوهر، پسر عمه شوهر، پسر خاله شوهر و … چیست؟

* پاسخ آیت الله العظمی  خامنه ای

بسمه تعالی

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

بر هر زن و مرد مکلفى (اعم از فامیل و غیر آن) شرعاً واجب است در تماس و نشست و برخاست با جنس مخالف حریم ضوابط شرعى و مقررات اسلامى را دقیقاً مراعات نمایند و از هرگونه عمل و رفتارى که آمیخته به ریبه و یا موجب ترتب فتنه و فساد باشد، جداً احتراز نمایند و مصافحه و دست دادن با نامحرم به هیچ وجه جایز نیست.

موفق و مؤید باشید

پاسخ آیت‌الله العظمی صافی

بسم الله الرحمن الرحیم

در احکام مترتب بر نامحرم فرقی بین فامیل و غیرفامیل نیست.

والله العالم

* پاسخ آیت الله العظمی مکارم

بسم الله الرحمن الرحیم

:: با اهداء سلام و تحیت؛

دست دادن زن و مرد نامحرم جایز نیست سعی کنید با زبان خوب جلوی این رسم گرفته شود، و این حکم در مورد افراد نامحرم چه فامیل باشند چه نباشند یکسان است.

همیشه موفق باشید

دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی / بخش استفتاءات

* پاسخ آیت الله العظمی مظاهری

بسمه تعالی

رفت و آمد به اندازه متعارف داشته باشید و تا می‌توانید گناه نکنید و دست دادن به نامحرم ولو خودی حرام است.

حسین المظاهری

* محرم و نامحرم در تحریر الوسیله امام خمینی‌(ره)

محرم کسی است که در نگاه به او و نگاه او محدودیت سایر افراد نیست و ازدواج با او حرام است. به‌جز همسر که محرمیت او با ازدواج است و احکام خود را دارد.

اسباب محرمیت:

۱-     نسب: که خویشاوندی پدر و مادری را شامل می شود.

۲-     سببی: که خویشاوندی با ازدواج است.

۳-     رضاعی:‌که خویشاوندی با شیر خوردن حاصل می‌شود.

محارم سببی:

هفت دسته از زنان و مردان به سبب خویشاوندی نسبی با یکدیگر محرمند. و نمی‌توان با آن‌ها ازدواج کرد،‌مادر و مادر‌بزرگ، دختر و دختر فرزند، خواهر، خواهر‌زاده، برادر‌زاده، عمه و خاله، و غیر از این‌ها زنان و دخترهای دیگر نامحرم هستند.

و همچنین پدر و پدربزرگ، پسر و پسر فرزند، برادر، خواهرزاده، برادرزاده، عمو، دایی نیز برای دختران محرم هستند و بقیه مردان و پسران حتی شوهر‌خواهر و برادرشوهر نامحرم هستند.

محارم رضاعی

اگر کودکی با شرایطی که در کتب فقهی آمده از زنی شیر بخورد، موجب محرمیت برخی افراد به او می‌شود.

از‌جمله این شرایط می‌توان به شرایط زیر اشاره کرد:

این‌که کودک شیر را از پستان بخورد،‌شیر خالص باشد، دوسال بچه تمام نشده باشد، کودک به سبب قی، شیر را قی نکند،‌حد‌اقل یک شبانه‌روز شیر سیر بخورد و در بین آن غذا یا شیر دیگری را نخورد، یا پانزده مرتبه شیر بخورد و یا مقداری شیر بخورد که باعث رویش گوشت و محکم شدن استخوان کودک شود.

محارم رضاعی

در این‌صورت زنی که به بچه‌ای شیر داده، مادر و مادربزرگ زن، خواهران آن زن، دختران و نوه‌های او، عمه و خاله زن و نیز زنانی‌که به شوهر آن زن محرم هستند به این کودک محرم می‌شود و نمی‌تواند یا آن‌ها ازدواج کند.

و اگر کودکی که از زن دیگری شیر خورده، ‌دختر باشد،‌شوهر آن زن، پدر‌شوهر او، پسرها و نوه‌ها،‌برادران شوهر، عمو دایی شوهر، برادران زن، عمو و دایی زن،‌پدر‌ و پدربزرگ زن عمو و دایی زن برآن دختر محرم می‌شوند.

احکام نگاه‌کردن و پوشش

زن و شوهر به تمام بدن یکدیگر می‌توانند نگاه کنند،‌ هرچند برای لذت باشد. لمس بدن نامحرم حرام است، حتی لمس دست و صورت بدون قصد لذت حرام است.

زن و مرد نامحرم نمی‌توانند به هم‌دست بدهند(مصافحه کنند) مگر از روی لباس که در آن صورت بنا بر احتیاط واجب نباید دست یکدیگر ‌را بفشرند.

بر زن واجب است تمام بدن خود را از نامحرم بپوشاند. ولی پوشاندن صورت به‌مقداری که در وضو شسته‌می‌شود و دست‌ها تا مچ اگر آرایش و زیور نداشته باشد واجب نیست.

علمی فرهنگی برگزیده    شماره خبر: ۱۳۱۴۱۳       ۱۰:۰۵ – ۱۳۹۰/۱۱/۲۴

حوزه نیوز


 ادامه مطلب "حکم دست دادن بانوان به فامیل‌های سببی و نسبی" را بخوانید.
بازديد : 8 views  موضوع: علما  تاريخ: ۲۵ بهمن ۱۳۹۰

ناگفته‌های آیت‌الله بهاءالدینی (ره) از امام خمینی



یکی از اعضای بیت مرحوم آیت الله العظمی بهاءالدینی فایل صوتی و تصویری گفت وگوی آن فقیه پارسا با یکی از برادران سپاه پیرامون ابعاد شخصیتی حضرت امام خمینی را در اختیار مرکز خبر حوزه قرار داده که تقدیم ارادتمندان پیر جماران می گردد.


 

این فایل صوتی و تصویری حاوی مطالبی از این مرحع تقلید پیرامون ارتباط خود با امام خمینی، ویژگی های منحصر به فرد حضرت امام و نیز مسائلی پیرامون حوزه علمیه و دفاع مقدس می باشد.

* امام (ره)دیگران را برخود مقدم می‌داشتند

امام در جهات اخلاقی در کمال تواضع و خضوع حرکت می‌کردند. کسانی‌که در مجالس عمومی با امام نشست و برخاست و مصاحبت داشتند، در طول بیست سال مشاهده نشد که امام در مجلسی از رفقا جلوتر حرکت کنند؛ همیشه دیگران را برخورد مقدم می‌داشتند. این ویژگی اخلاقی را به چشم خود از ایشان دیده‌ام و همواره این تواضع را به نسبت به اهل علم انجام می‌دادند.

* پیشگامی در دیدار با مراجع

معمولا در اعیاد، طلاب، فضلاء و عموم مردم به دیدار و زیارت مراجع و علماء می‌روند. روش امام این‌گونه بود که در اعیاد، ابتدا خود به دیدار مراجع می‌رفتند، بعد در منزل حاضر شده و افراد برای زیارت ایشان مراجعه می‌کردند.

حضرت امام در تذکرات خود به حوزویان، مصالح حوزه و مصالح طرف مقابل را در نظر می‌گرفتند. اما به‌هیچ وجه به مصالح خود نمی‌اندیشند.

* امام خمینی اهل تشریفات نبود

امام(ره)‌ با انگیزه مصلحت به طرف مقابل تذکر می‌دادند. در برنامه زندگی بنیانگذار جمهوری اسلامی، هیچ تشریفاتی وجود نداشت. حتی تشریفات شاگردی و استادی در سیره امام‌جایی نداشت و هیچ تفاوت و امتیازی بین خود و شاگردان به صورت عملی، قائل نبودند؛‌گاهی دیده می‌شد که تشکیلات جلسه، از سوی شاگردان ایشان اداره‌ می شد و امام با کمال تواضع در آن جلسات شرکت می‌کردند و این تشریفاتی که بین مردم معمولا وجود دارد. (استادی و شاگردی) در برنامه امام به‌هیچ وجه یافت نمی‌شد.

* تعبدات امام

تعبدات امام بسیار عجیب بود. بنده در موقع برگشتن از سفر حج،‌ به کربلا مشرف شدم. و در کربلا مشاهده کردم که ایشان بسیار به زیارت حضرت سید‌الشهدا (ع)‌مشرف می‌شوند. روزی در حرم سید‌الشهدا به بنده فرمود:‌ شما به منزل بروید تا من بیایم؛‌ به این‌خاطر این‌ را فرمود که زیارات طولانی‌را در حرم جدشان قرائت می‌کردند و نمی‌توانستند از جوار حضرات ائمه‌(ع) جدا شوند.

* تجلیل و احترام به روحانیت

حضرت امام از ابتدا سعی و کوشش فراوانی در تجلیل روحانیت انجام دادند؛ تا کسی جرأت نکند به روحانیت کوچکترین اهانتی داشته باشد و خود را آماده کرده بود تا روحانیت را حفظ نماید.

* هیچ موضوعی امام را نگران نمی کرد

به‌صورت قطعی یادم نیست. اما تقریبا ۵۶یا ۵۷ سال این آشنایی سابقه دارد. در این مدت غیر‌از حسن نیت و تذکرات مشفقانه از امام چیز دیگری مشاهده نکردم. در طول این ۵۷سال حتی یک نگرانی را در امام ندیدم و چیزی نمی‌توانست امام‌ را نگران کند.

خوشبختانه مردم در مسیر واحد (انقلاب اسلامی) قرار گرفته اند. اما اگر راه‌های مختلفی در مسیر حرکت مردم قرار داشت، که نتوانند درست تشخیص دهند و در انتخاب راه با تردید مواجه بودند، می‌توانست مورد بحث قرار گیرد. لکن امروز مسیر حرکت به‌سوی تعالی واحد است. و این مسیر، اضطراری و منحصر در همین راه است. به نظر ما، وجه دیگر و مسیر دیگری غیر‌از مسیر فعلی انقلاب،‌که بتوان از آن وجه و مسیر حرکت کرد، وجود ندارد.

دعوت شرق و غرب به سازش و مصالحه چیزی جز تسلیم شدن ایران نیست و کوچک‌ترین عوارض چنین سازش و مصالحه‌ای، فلسطینی دیگر را رقم خواهد زد. یعنی اگر سازش با شرق و غرب صورت گیرد، نتیجه آن به‌وجود آمدن کشوری مانند فلسطین خواهد بود.

* نقش اساسی حوزه های علمیه

آثار حرکت امروزه در حوزه‌های علمیه مشهود است. اگر حرکت علمی و حرکت تقوایی در حوزه‌های علمیه ادامه داشته‌باشد، شرق و غرب تسلیم حوزه‌های علمیه خواهند شد.

امروز جبهه‌ها،‌نقش تبلیغ اسلام را ایفا می‌کنند. برنامه‌های ارتش جمهوری اسلامی در هیچ‌کجای جهان یافت نمی‌شود. حال هرچقدر تبلیغات بر ضد ارتش هم باشد،‌اثری نخواهد داشت. چه‌بسا تبلیغات دشمنان، ملت‌ها را بیدار کند که واقعیت‌ها چیست؟ فعلا وضعیت ارتش، نمونه‌ای از مجاهدان صدر اسلام را تداعی می‌کند.

گرچه ارتش دشمن با کمال بی‌رحمی عمل ‌می‌کند؛ ولی ارتش ایران کمال ارفاق را در مقابل دشمن انجام می‌دهد. [به طور مثال] ارتش ایران در رفتار با اسرای عراقی [در زمان جنگ حزب بعث علیه ایران] کمال برادری و شفقت مراعات را نموده ‌است. شاید تاخیر این پیروزی به یاری خدا به نفع اسلام و مسلمین تمام‌شود.

[سپاه] پاسداران ان‌شاء‌الله موفق هستند آن‌چه که حس کرده‌ام و برخورد داشته‌ام، موفق هستند. ان‌اشاء‌الله فعالیت و توفیقاتشان زیاد‌تر شود.

این افراد فقط پاسدار نیستند. بلکه روحانی و مبلغ اسلام نیز هستند. وجود این افراد در هر منطقه‌ای تبلیغ اسلام است.

چقدر خوب است که پاسدار، اسلامی باشد، پاسدار مروج اسلام و مورد توجه حضرت ولی‌عصر(عج) باشد.

* حرکت حوزه به سوی تقویت تقواست

نقش حوزه باید تقوا،‌پیشرفت در علوم و آگاهی به مسائل روز باشد که خداوند در این مسیر ان‌شاءالله آنها را تایید می‌کند و همان‌گونه که قبلا عنوان کردم، ما راهی غیر از راه‌ امام نداریم. یعنی وجهی به‌نظر نمی‌رسد. این راه منحصر و اضطراری است و ان‌شاءالله پیروزی با امام زمان(عج) می‌باشد.

* تحول انسانی از نتایج انقلاب اسلامی

تحول نفسانی و تحول انسانی از‌جمله برکاتی است که نصیب مردم شده‌است.

گاهی انسان با پنجاه سال مجاهدت به چنین مقامی نمی‌رسد! اما از برکات انقلاب چنین تحولی در نفوس انسان‌ها رخ داده‌است و بزرگ‌ترین مجاهدات مورد تاکید اسلام همین مسأله است که انسان به تحول نفسانی دست پیدا کند. چون تحولات نفسانی، مبدأ همه خیرات است و عدم چنین تحولی منشأ بسیاری از شرور می‌باشد.

این تحول نفسانی، از‌جمله نعمت‌هایی است که نصیب مردم ایران شده است و باعث شده که حس،‌ادراک، ذوق، اهداف، مقاصد و…،‌ مردم تغییر کند و این از برکات انقلاب می‌باشد. اگر نفوس، نفوس الهی باشد،‌ توجه به جهات الهی پیدا می‌کند و به جهات مادی توجهی ندارد. همان جمعیتی که برای مسائل مادی صبح تا شب در بازار بر سر یکدیگر می‌زدند،‌امروزه جهات الهی پیدا کرده و در جبهه‌ها به مجاهدت می‌پردازند که ان‌شاءالله به پیروزی اسلام منجر شود.

 

مراجع و علما برگزیده    شماره خبر: ۱۳۱۴۵۸       ۱۷:۰۴ – ۱۳۹۰/۱۱/۲۴

حوزه نیوز


 ادامه مطلب "ناگفته‌های آیت‌الله بهاءالدینی (ره) از امام خمینی" را بخوانید.
بازديد : 18 views  موضوع: علما,مناسبت ها  تاريخ: ۱۲ بهمن ۱۳۹۰

قیام لله

* همه چیز در قیام لله است؛ قیام لله معرفت الله می آورد  .
* وقتی دین خدا را انسان در خطر دید، برای خدا باید قیام کند .
* از مرگ نترسید که حیات و ممات به دست خداست .
* همه قیام کنید، و برای خدا قیام کنید؛ قیام فرادی در مقابل جنود شیطانی باطن خودتان، و قیام همگانی در مقابل قدرتهای شیطانی  .
* «اَنْ  تَقومو ا لله  مَثنی  و فُرادی» ، اجتماعی و انفرادی قیام لله بکنید؛ انفرادی برای وصول به معرفت الله ، اجتماعی برای وصول به مقاصد الله .
* قیام لله شکست ندارد .
* اگرما یک روز اتکای خودمان را از خدا برداشتیم، و روی نفت گذاشتیم، یا روی سلاح گذاشتیم، بدانید که آن روز ، روزی است که ما رو به شکست خواهیم رفت .
* کوشش کنید که قیام شما، این نهضتی که دارید، نهضت الهی باشد، لله باشد .
* تمام قوا در مقابل خدای تبارک و تعالی هیچ است .
* ما نمی ترسیم ، برای اینکه ما برای خدا قیام کردیم .
* قیام لله هیچ خسران ندارد ، هیچ ضرر توی آن نیست .
* قیامی که برای خداست، و نهضتی که بر اساس معنویت و عقیده است عقب نشینی نخواهد کرد .
* یک کشوری که برای خدا قیام کرده است ،برای خدا هم پایدار می ماند و برای  خدا هم ادامه می دهد .
* وابسته کنید خودتان را به آن مبدأ قدرت. قطره ها ! خودتان را به دریا برسانید .


 ادامه مطلب "قیام لله از کلام امام ( بمناسبت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی)" را بخوانید.
بازديد : 21 views  موضوع: علما  تاريخ: ۱۲ بهمن ۱۳۹۰

شجره نامه خاندان امام خمینی


در سال ۷۶۶ هجرى قمرى کاروان کوچکى جهت تبلیغ اسلام عازم کشمیر شد. این کاروان کوچک که سیدحیدر موسوى اردبیلى کردى در رأس آن بود، از طرف عارف بزرگ حضرت میرسیدعلى همدانى، جهت ارسال پیام نور و عرفان به آن سرزمین گسیل شده بود. سیدحیدر و سیدحسن سمنانى و تاج الدین سمنانى مورد احترام سلطان شهاب‏الدین شاهمیرى قرار گرفتند و با خیال راحت به تبلیغ پرداختند. پس از پنج سال، سیدحیدر که زمینه را براى ورود موکب سیدعلى همدانى مناسب یافت از کشمیر نخست به مکه معظمه شتافت و پس از اداى فریضۀ حج به ایران بازگشت و سیدعلى ـ دایى و پدرزن و مراد و استاد خویش ـ را جهت حرکت به کشمیر برانگیخت و میر سیدعلى همراه با هفتصد تن از سادات هنرمند، در سال ۷۷۴ و به قولى ۷۷۶ هجرى قمرى عازم کشمیر شد. به محض ورود دسته دسته هندوان و بوداییان به خدمت سیدعلى و مبلغان وى از جمله سیدحیدر و سیدحسن و سیدتاج الدین و غیره شتافتند و به آیین اسلام گرویدند تا جایى که رؤساى کیش هاى باطل، خود نزد سید آمدند و اظهار اسلام نمودند و معابد خویش را به مسجد بدل ‏ساختند. سیدعلى مبلغانى به تبت و کاشغر فرستاد و حدود یک صد هزار نفر در مدت اقامت سیدعلى که در بین سال هاى ۷۷۶ و ۷۸۵ بود مسلمان شدند، گرچه سیدعلى همدانى به سال ۷۸۶ رحلت نمود، این سیر همچنان ادامه یافت و خواجه اسحاق ختلانى و سیدحیدر فوق‏الذکر و سیدمحمد بن سیدعلى و برادران سمنانى به کار خود ادامه دادند.

سیدحیدر موسوى جد اعلاى آیت‏ اللّه‏ سید روح‏ اللّه‏ موسوى خمینى، خواهر زاده و داماد سیدعلى همدانى بود و سیدعلى به هفده واسطه از طریق حسین بن على(ع) به امیر مؤمنان مى‏رسید و از طرف مادر با شانزده واسطه سیدحسینى بود. بنابراین سیدحیدر سید موسوى از طرف پدر و از طرف مادر سیدحسینى بود. سیدحیدر با تألیف دو رساله، یکى به نام «نفحه العرفان» در عرفان و دیگرى « هدایه المستشرقین» در حقانیت مذهب امامیه، به آینه‏دار معرفت معروف شد. وی از همسرش بى‏بى بارعه دختر سیدعلى صاحب دو پسر به نام هاى سیدمحمد جبل‏العاملى و سیدمحمد صابر گردید، در شجرۀ او ۹۷۵ تن از علما بوده‏اند که این شجره نزد سادات تپلى بوده در هندوستان موجود است. در آن وقت سلطان کشمیر سلطان اسکندر بت‏شکن بود که بنا به تشویق بزرگان سابق‏الذکر عمر را وقف خدمت به اسلام و مبارزه با بت‏پرستى نموده بود و به آنان احترام بسیارى مى‏گذاشت. سرانجام این دو بزرگوار به شهادت رسیدند.

سیدحیدر علاوه بر دو فرزند که از بى‏بى بارعه به نام هاى سیدمحمد جبل‏العاملى و سیدمحمد صابر داشت، از دختر میر محمد مدنى نیز پسرى به نام سید فیروز و دخترى به نام فاطمه داشت که همه فرزندان راه پدر را ادامه دادند؛ ولى سیدمحمد جبل‏العاملى آنچنان درخشید که وى را نوربخش ثانى لقب دادند. سیدمحمد جبل‏العاملى با دختر میرمحمد همدانى پسر سیدعلى همدانى ازدواج کرد (دخترعمه و پسردایى). وى هم، مورد احترام سلطان زین‏العابدین جانشین سلطان اسکندر بود. این سلطان عدالت پرور و آزاده، دست سیدمحمد را براى تبلیغ باز گذارد و املاکى از نواحى کشمیر بدو بخشید و گه‏گاه به ملاقات وى می آمد و از حضورش بهره‏مند می شد و علم و عرفان مى‏آموخت. سیدمحمد از طرف پدر زن خود میرمحمد همدانى بن سیدعلى همدانى، جهت تبلیغ به تبت و کاشغر مى‏رفت. سرانجام سیدمحمد نوربخش ثانى، همچون پدرش به شهادت رسید و ارادتمندانش جسد وى را به مالوه آورده مدفون نمودند.

از سید عبدالغنى فرزند سیدمحمد جبل‏العاملى به علت سیر و سلوک و مقام شامخى که داشت به قدوه المرتاضین و سراج‏المله و الحق یاد مى‏کنند. وى در ساختن امام‌باره تاریخى در جدى‌بال با امام العارفین میرشمس‏الدین عراقى، مروج با استقامت شیعه، در کشمیر همکارى داشت و از بزرگان کبرویه بود. از او سه پسر به نام هاى سیدعبداللّه‏ و سیدحسین و سیدحسن ماند. سیدعبداللّه‏ مردى عالم بود و رسالۀ «انوارالهدى» را تحریر نمود و به تبلیغ اسلام مى‏پرداخت و بعضى از افراد خانواده‏اش اهل علم بوده و مدت هفتاد سال به امامت جماعت مى‏پرداختند. میرسید حسین از بزرگان کبرویه نوربخشیه بود و سرانجام به شهادت رسید و فرزندى نداشت.

میر سیدحسن نیز که از بزرگان کبرویه نوربخشیه و جامع علوم عقلى و نقلى بود، دو پسر به نام هاى سید نوروز و سید باقر داشت و خود نیز چون برادر و پدر و جدش در راه تبلیغ به شهادت رسید. سیدنوروز بن سیدحسن هم همراه با برادرش سیدباقر در راه تبلیغ به شهادت رسید. سید عبدالهادى فرزند سیدنوروز شهید، براى اثبات سیادت خود شجرۀ نسب خود تا امام موسى کاظم(ع) را نوشت و همراه با قرآن کریم به خط کوفى که کتابت حضرت على(ع) بود به نواب محمد ابراهیم‏خان حاکم کشمیر داد. پس از درگذشت وى دو نفر از افراد خانواده او در میر بحرى و دولت‏آباد ساکن شدند و به تبلیغ پرداختند و سادات میربحرى از آنانند؛ ولى پسرش سیدیحیى در دولت‏آباد ساکن گردید.

سیدیحیى نیز چون پدرش عبدالهادى به زهد و تقوا شهرت داشت. سیدحسن بن سیدیحیى بن سیدعبدالهادى، معروف به آقا حسین در علم و عمل و زهد و تقوا بى‏نظیر بود و آثار متعددى از جمله «شرح قانون ابوعلى سینا» و «ریاض الامه» (ترجمه اردوى مفتاح الفلاح) داشت. حکیم سیدامیرالدین بن سیدحسن، عالم عامل بود و مرثیه هم مى‏سرود و در علم حکمت رساله‏هایى تألیف نمود. وى برادرى به نام سیدهادى داشت که در علم و حکمت مهارتى داشت و پسر او علامه سیدرضا صاحب شرافت بود. یکى از دختران سیدهادى با حاجى باقر در ایران ازدواج کرده بود، از این رو او به ایران رفت و آمد داشت. یکى از پسران علامه سیدرضا، سیدعلى معروف به ابن‏الرضا، علامۀ زمان و صاحب کتاب «کلح الجواهر» بود و دیگر سیدعسگر بود که اولادش در نجف سکونت گزیدند.

فرزندان علامه ابن‏ الرضا، سیدمحمد طبیب و سیدمصطفى بودند. سید مصطفى به عنوان استاد در جامعه باب‏العلم به تدریس مشغول بود و پسرش سیدمحمد انیس کاظمى مؤلف «رشحات کوثر» مى‏باشد. سیدصفدر بن حکیم سیدامیرالدین، به علت اغتشاشات فرقه‏اى در سال ۱۲۴۶ همراه با دو فرزند خود سید بزرگ و سیدعبداللّه‏ از دولت‏آباد به لکنهو آمد و سیدعبداللّه‏ به مقام استادى نواب واحد على شاه حاکم لکهنو رسید و سه پسر به نام هاى سیدمصطفى، سیدقاسم و سیدانوار داشت. پسر سوم سیدصفدر حکیم، سیدجواد بود که طبیب شاهى شده بود و طبیب کرنل میان‌سینگ گردید. وى ازدواج نکرد و در سال ۱۲۶۴ وفات یافت.

سیدبزرگ بن سیدصفدر، پنج پسر داشت که سیداحمد، سیدعبدالحکیم معروف به حکیم شاهى شاهنواز و سید قاسم از آن جمله بودند. سیدبزرگ همراه پسر بزرگ خود به کشمیر آمد، در همین زمان یک تاجر ایرانی که با او قرابت داشت، سید احمد را به دامادی انتخاب کرده به ایران برد و دوباره به کشمیر آمده و بعد برای همیشه به ایران بازگشت و خود سید بزرگ به لکهنو رفت و یک بار به کشمیر آمد. ولى در غائله اختلافات شیعى و سنى در سال ۱۲۸۹ منزل ایشان را آتش زدند و تنها در سرینگر هفتصد خانۀ شیعه را سوزاندند. سید بزرگ هم زخمى شد و به لکنهو بازگشت و وفات یافت و در کوله کنج دفن شد. تفصیل این پیشامد را حکیم سیدمحمد فرزند ابن الرضا مذکور به فارسى نوشته است و شجره‏ نامه هم که شامل علما و سادات این سلسلۀ جلیله است و در نزد سیدانیس کاظمى که ساکن شاه‏آباد جوندى بوده وجود دارد.

طبق این شجره‏نامه، سیداحمد فرزند سید بزرگ ملقب به دین على شاه کشمیرى جدّ اعلاى حضرت امام خمینی است. کلمۀ شاه که پس از نام اوست به معناى «سید» بوده است. سید احمد بین سالهاى ۱۲۴۰ و ۱۲۵۰ قمرى از مسقط الراس خود در هند و کشمیر به عتبات عالیات به قصد زیارت و یا جلاى وطن مسافرت کرد. در مدت اقامت در عراق با یوسف خان، پسر محمد حسین بیک کمره‏اى، اهل فرفاهان از دهات خمین و بعضى از زائرین برخورد و آشنایى پیدا کرد و برحسب تقاضاى آنها به قصد خمین و اقامت و توطن حرکت نموده و با قطع منازل به خمین وارد شد. تاریخ فوت شدن یوسف‏خان در شب جمعه بیست و هفتم رجب‏المرجب سنه ۱۲۰۲ بود. این تاریخ برحسب قاعده هجرى شمسى است و شاهد بر این است که مرحوم سید هندى قبل از ۱۲۴۰ قمرى به خمین آمده‏ است.

سید احمد هندى در تاریخ ۱۷ رمضان ۱۲۵۷ قمرى با سکینه خانم خواهر یوسف‏خان ازدواج کرد. حاصل این ازدواج یک پسر به نام آقا مصطفى متولد ۲۹ رجب ۱۲۷۸و سه دختر به نام آغا بانو خانم متولده پنجشنبه ۱۸ ربیع‏الاول ۱۲۷۲، صاحب خانم و سلطان خانم بود. سید احمد پسر بزرگترى از زوجه دیگرى داشت که از همه اولادها بزرگتر بود و اسمش سید مرتضى مشهور به سید آقا بود و حافظ الصحه (رئیس بهدارى) بود. قبل از سال ۱۲۵۵ سید هندى دو عیال دیگر به نام هاى شیرین خانم بنت عابد گلپایگانى و بى‏بى جان خانم بنت کربلایى سبز علی خمینى داشته‏ و به غیر از این پنج اولاد که دو پسر و سه دختر باشد، دیگر اولادى نداشت. سید احمد هندى در خمین املاک و مستغلاتی خریداری کرد ‏و امرار معاش وی نیز از این مالکیت بود.

بر اساس برخی گفته ها و اسناد دیگر پدربزرگ حضرت امام در هندوستان عیال و اولاد نداشت و تنها در ایران ازدواج کرد. بعضى اقوام زوجات او مردمان محترم و معروفى بودند. سید هندى بسیار جدى و شدیدالعمل در امر به معروف و نهى منکر بود و از خلاف شرع متاثر مى‏شد و با شمشیر در مقام جلوگیرى بر مى‏ آمد. مرحوم سید احمد هندى، به فارسى نوشتن و فارسى گفتن مسلط نبود. در ۱۲ ذیقعده ۱۲۵۴ دو زوجه وی به نام هاى شیرین خانم و بى‏بى جان خانم تمام مهریه خود را به شوهرشان مرحوم سید هندى مصالحه کرده‏اند و مرحوم سید هندى از سال ۱۲۶۴ه.ق تا سال ۱۲۸۲ه.ق همه ساله املاکی از بعضی دهات اطراف خمین و نیز باغ و زمین و کاروانسرا و خانه خریدارى می کرد و از درآمد آنها امرار معاش مى‏کرد و مخارج خود و عائله و مهمان و غیره را تأمین مى‏ نمود. مرحوم سید هندى در تاریخ ۱۷ شوال ۱۲۸۱ قمرى املاک و دارایى خود را به صورت شرعى به دو پسر خود آقا سید مرتضى و آقا مصطفى و به سه دختر خود مرحوم آغا بانو خانم و سلطان خانم و صاحب خانم صلح کرد. در این زمان آقا مصطفى حدود سه سال و نیم بود و سایرین کبار و رشید بودند.

آقا سید احمد هندى بعد از این مصالحه نامه، باز املاکى خریده و به پسر کوچک خود مرحوم آقا مصطفى صلح کرد. عمر سید احمد هندى فرزند دین على شاه در سال ۱۲۸۶ یا اواخر ۱۲۸۵ ه .ق، به پایان رسید و همۀ فرزندان ایشان (مرحوم سید مرتضى پسر بزرگ از یک مادر و سید مصطفى پسر و ولد کوچک او و سلطان خانم و صاحب خانم و آغا بانو خانم از مادر دیگر) به زندگانى ادامه مى‏دادند. در آن هنگام یکى از دخترها ازدواج کرده بود و دو نفر دیگر ازدواج نکرده بودند و در منزل با مادر خود زندگى مى‏کردند. شرح حال فرزندان مرحوم سید احمد هندی به صورت زیر است:

۱- مرحوم سید آقا (سید مرتضی) حدود سال های ۱۲۸۷یا ۱۲۸۸ در عنفوان جوانی در سن حدود بیست و دو سه سالگی بدرود حیات گفت.

۲- مرحومه سلطان خانم یکی از دخترهای سید احمد به مرحوم کریم خان از خوانین قلعه خمین شوهر کرده که حاصل این ازدواج دو پسر و دو دختر است. دخترها یکی به نام تاج نساء خانم و دیگری مریم خانم پسرها یکی به نام امامقلی خان ملقب به صارم لشکر و معروف به بیگلر بیگی و دیگری به نام میرزا یحیی که نهایتا در تهران در یکی از مدارس جدید شغل معلمی و آموزش و تعلیم خط را بر می گزیند.

۳- آغا بانو خانم (متولد پنجشنبه ۱۸ جمادی الاول ۱۲۷۲ ه.ق) دختر دیگر مرحوم سید احمد هندی است که با مرحوم شکرالله خان قلعه ای از خوانین معروف خمین و بعد از فوت وی با مرحوم آخوند ملا محمد جواد کمره‌ای از معروف ترین علمای عصر خود در خمین ازدواج کرد و از ازدواج دوم خود دارای ۳ پسر شد به نام های: – مرحوم حاج میرزا رضا نجفی(از اساتید آقای پسندیده و حضرت امام ) – مرحوم میرزاعلی محمد ملقب به امام جمعه؛ گرچه جمعه و جماعت برگزار نمی کرد. – مرحوم حاج آقا صدر الدین نجفی

۴- صاحب خانم دختر دیگر سید احمد هندی بار اول با مرحوم شکر الله خان از خوانین و روسای ایل بربرود ازدواج کرد و پس از فوت او با شوهر خواهر متوفی خود (آغابانوخانم)، یعنی مرحوم ملا محمد جواد ازدواج کرد. وی که فرزند نداشت بانویی بسیار شجاع و دلیر و با لیاقت بود و بعد از شهادت برادرش مرحوم آقا مصطفی، پدر حضرت امام با از خودگذشتگی خانه مجلل با نوکرها و کلفت های در خدمت را رها کرد و به همراه همسر برادر -هاجر خانم- به سرپرستی اولاد او پرداخت و برای خونخواهی برادر و پیگیری امر قصاص قاتل و اجرای قانون به اراک و سپس تهران رفت و پس از قصاص به خمین بازگشت. وی همچنان به سرپرستی اولاد برادر و تنظیم امور زندگی آنها ادامه می داد تا در سال ۱۳۳۶ ه.ق بر اثر بیماری وبا دار فانی را وداع گفت.

۵- آقا مصطفی خمینی (س) در طلوع آفتاب پنجشنبه ۲۹ رجب المرجب ۱۲۷۸ ه.ق در خمین -در خانه که بعدا حضرت امام به دنیا آمدند- چشم به جهان گشود و تا حدود ۸ سالگی را زیر لوای پدر زندگی کرد. وی در طفولیت دوران اولیه تحصیل را در یکی از مکتب‌خانه‌های قدیم گذراند و سپس برای ادامه تحصیل و استفاده از محضر علمای حوزه اصفهان راهی آن دیار شد و در ادامه در سال ۱۳۰۵ه.ق همراه همسر و دختر کوچکش مولود آغاخانم، به نجف اشرف برای ادامه تحصیل عزیمت کرد. وی از معاصرین محروم آیت الله العظمی میرزای شیرازی بود که پس از توقف سالیانی چند در نجف و فراگیری علوم و معارف اسلامی به درجه اجتهاد نائل آمد و سپس به ایران بازگشت و در خمین استقرار یافت و ملجأ مردم و هادی آنان در امور دینی بود وی در ۲۲ بهمن ۱۲۸۱ ه.ش (۱۳۲۰ ه.ق) درحالی که فقط چهار ماه و ۲۲ روز از تولد روح الله می گذشت، بر اثر مقاومت در برابر زورگوئی های طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت وقت به شهادت رسید.

آقا مصطفی حدود سال ۱۳۰۰ قمری با مرحومه هاجر آغاخانم دختر مرحوم آقا میرزا احمد مجتهد خمینی المسکن خوانساری الاصل نوه مرحوم حاج محمد حسین معروف خوانساری ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه پسر و سه دختر بود که به ترتیب سن و سال عبارتند از : ۱٫مولود آغاخانم ۲٫آقا سید مرتضی (پسندیده) ۳٫آقا نورالدین (هندی) ۴٫فاطمه خانم ۵٫آغازاده خانم ۶٫روح الله (حضرت امام خمینی (س))

۱- مولد آغاخانم مطابق آنچه شناسنامه وی نشان می دهد در ۱۸ جمادی الثانی ۱۳۰۵ قمری در خمین دیده به جهان گشود. ایشان با پسرعمه خود میرزا رضانجفی (پسرآخوند ملامحمد جواد) ازدواج کرد و نهایتا ۲۴ رجب ۱۳۴۳ ه.ق فوت کرد و در خاک فرج قم دفن شد.

۲- فاطمه خانم متولد شوال ۱۳۱۲ ه.ق.

۳- آقازاده خانم متولد ۱۳۱۸ ه.ق که ازدواج مجدد داشته و دارای دو پسر و دو دختر به نام های حاج امان الله خان مستوفی، احمد خان مستوفی، حاجیه انیس الملوک و بانو مهین خانم بود.

۴- آقانورالدین سومین فرزند آقا مصطفی و هاجر آغا بانو خانم است که در سحرگاه ۲۷ رمضان ۱۳۱۵ ه.ق در عمارت مسکونی پدر در خمین یعنی همان محل ولادت پدر و برادران و خواهران از جمله حضرت امام خمینی، دیده به جهان گشوده ایشان ۵ سال را در زیر سایه پدر زیست و یک سال پس از شهادت پدر یعنی در ۶ سالگی ملبس به لباس روحانیت شد. تحصیلات اولیه را در خمین گذراند و سپس در سال ۱۳۲۶ یا ۱۳۲۷ ه.ق به اصفهان رفت و در مدرسه ملاعبدالله مشغول تحصیل شد. اولین ازدواج او در سال ۱۳۴۰ ه.ق صورت گرفت و حاصل آن یک پسر به نام محمد و دو دختر به نام های اقدس خانم و منظر خانم بود که اکنون دارای اولاد و احفاد هستند. اقدس خانم با آقای ناصر هندی(پسندیده) پسر عموی خود ازدواج کرد و دارای دو پسر به نام های حمید و سعید و یک دختر است. حاصل ازدواج دوم آقای هندی با خانمی از خانواده مستوفی در خمین چهار پسر به نام های منصور، مسعود، محسن و مهدی و یک دختر به نام زینت خانم است. آقای هندی در ابتدا به امر کشاورزی اشتغال داشت و در دوره ای به ریاست دادگستری خمین انتخاب شد، مدتی که متصدی دادگستری بود، بر طبق موازین شرعیه و دلائل متقن و به درستی و استقامت حکم می راند و راه نفوذ و سوء استفاده و امتیازهای ویژه را بسته بود. این امر که با سلیقه و زیاده خواهی بعضی زور مداران ناسازگار بود موجب شد که فردی را تحریک کنند تا وی را مضروب سازد. کارد به ریه ایشان صدمه وارد کرد. گرچه در تهران مورد مداوا و درمان قرار گرفت، اما تاثیر این ضربه تا آخر عمر با وی همراه بود. اما با توجه به روحیه عفو و اغماض و کرامت ذاتی همواره بر عفو و بخشش و گذشت از ضارب تاکید داشت. آقای هندی با خوانین ایل بختیاری مرتبط بود و همین امر باعث سوءظن رضاخان نسبت به او و سبب شدت مراقبت از وی شد و مدت ها تحت تعقیب قرار داشت او برخورد خوبی با موافق و مخالف داشت و منزل ایشان مامن و مهمان خانه برای واردین و اهالی بود و به خوبی حتی در غیاب ایشان از واردین به خوبی پذیرایی می شد. وی در تیر ماه ۱۳۵۵ش. دار فانی را وداع گفت.

۵- آقا مرتضی پسندیده. مرتضی پسندیده دومین فرزند سید مصطفی و هاجر خانم است که در تاریخ هفدهم شوال ۱۳۱۳ ه.ق در خمین و در خانه محل تولد پدر و برادران و خواهران دیده به جهان گشود و هنگام شهادت پدر قریب به هفت سال از عمر وی گذشته بود. وی به همراه مادر و عمه (صاحب خانم) و برادر (نورالدین) و خواهر بزرگتر و افرادی دیگر، برای خونخواهی قتل پدر به اراک و تهران رفتند که با پیگیری های لازم نهایتا قاتل قصاص شد. ایشان در مدت حضور در تهران تحصیلات به ویژه آموزش خط را نزد مرحوم آقا میرزا یحیی خان، عمه زاده خود پی می‌گیرد. پس از فراگیری دروس مقدماتی حوزوی در خمین در سال ۱۳۲۷ ه.ق (۱۲۸۸ ه.ش) به اتفاق برادر خود نورالدین در معیت معلم شان مرحوم افتخار العلما به اصفهان سفر کرده و در مدرسه ملاعبدالله و نیز مدرسه جده بزرگ نزد علمای آن دیار قریب به هشت سال به تحصیل نحو، منطق، کلام، فقه، اصول، هیئت، نجوم و حساب اشتغال می ورزد. دروس سطح و بعدا خارج را از محضر حاج میرزا محمد صادق خاتون آبادی مقدم علمای اصفهان بهره می گیرد و مدتی را هم از درس مرحوم حاج آقا رحیم ارباب دهکردی بهرمند می شود. بعد از این برای ادامه تحصیلات حوزوی راهی نجف اشرف می شود و مدتی را در آنجا قامت می گزیند و موفق به کسب اجازه از آیتین حجتین، مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و مرحوم آقا ضیاء الدین عراقی می شود و بعد از برگشتن به خمین، ضمن اقامه نماز جماعت در مسجدی، به تدریس فقه و کلام و نحو و منطق برای بعضی منبری ها و مامورین دولت و غیره می پردازد. وی یکی از اولین اساتید حضرت امام خمینی(س) بود که منطق و مطول و سیوطی به ویژه خط نستعلیق را به ایشان آموزش داد. بر اثر این آموزش شباهت خط این دو برادر به حدی بود که باری نصف صفحه کاغذ را آقای پسندیده و نصف دیگر را حضرت امام نوشتند و کسی نتوانست بین آن دو فرق بگذارد.

وی در خمین دفتر معاملات و ازدواج داشت که بعدها به طریقی پایگاهی برای مبارزین بود. حاصل دو ازدواج آقای پسندیده سه پسر به نام های ناصر الدین (از همسر اول) و محمد رضا و محمد تقی و سه دختر به نام های بدرالسادات، فروغ السادات و نزهت السادات است.

سال های اول عمر و شکل گیری شخصیت آیت الله پسندیده مقارن با ایام پر تپش سیاسی مشروطه و مشروطه خواهی بود، این شرایط اجتماعی-سیاسی از یک طرف و از طرف دیگر روحیه حق طبی و مبارزه با ظلم و جور که موروثی خانواده او بود، سبب شد که از نوجوانی در میان اهل سیاست و مبارزه و موضوعات اجتماعی، شخصیتی قابل اعتنا و با رجال برجسته صدر مشروطیت در ارتباط باشد. آقای پسندیده در اظهار رای و سلیقه سیاسی، شخصیتی مستقل داشت و در تحمل عقیده و نظر متفاوت صبور و با حوصله بود. در جنگ جهانی اول، با انگلیس و نیروهای متفقین مخالف بود و در تامین غذا برای آنها مخالفت می کرد. با رضا شاه و بعضی اقدامات او نظیر کشف حجاب مخالفت می ورزید. با مرحوم مدرس در ارتباط بود و در قضایای ملی شدن صنعت نفت همکاری داشت. در جریان نهضت اسلامی ایران از بدو امر پشتیبان برادر بود و در این راه رنج ها و مرارت ها کشید و رنج تبعید و محرومیت هایی را متحمل شد. او مورد اطمینان صددرصد حضرت امام بود. در تمام دوران تبعید آن بزرگوار، وکالت امام در امور شرعی را بر عهده داشت که تا بعد از پیروزی انقلاب هم ادامه یافت. وی مورد علاقه و احترام شدید حضرت امام بود و همواره بر حفظ حرمت و نگهداری خوب و مناسب برای ایشان سفارش می شد. آن مرحوم بعد از بیش از یک قرن زندگی با برکت، سرانجام در ۲۲ آبان ۱۳۷۵ دارفانی را وداع گفت و در مسجد بالاسر، آرامگاه حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد.

منبع: خاطرات آیت ‏اللّه‏ پسندیده (گفته‏ ها و نوشته‏ ها) ـ یادها ، ۹


 ادامه مطلب "شجره نامه خاندان امام خمینی" را بخوانید.
بازديد : 15 views  موضوع: اخبار,علما  تاريخ: ۱۰ بهمن ۱۳۹۰

آخرین گفتگوی حوزه نیوز با فرزند شهید دستغیب
چرا به ما دستغیب می‌گویند؟


در پی ارتحال فرزند شهید دستغیب، حوزه نیوز ضمن تسلیت درگذشت این عالم ربانی آخرین مصاحبه اختصاصی خود با مرحوم آیت الله سید محمد‌هاشم دستغیب که در بیت آن فقید سعید انجام گرفته را تقدیم مخاطبان ارجمند می‌کند.

مرحوم آیت الله سید محمد‌هاشم دستغیب در این مصاحبه که در فضایی بسیار صمیمی انجام گرفته بود به پیشینه خاندان دستغیب و نیز ناگفته‌هایی از زندگی پدر شهید خود و ارتباط صمیمی آیت الله دستغیب با امام خمینی‌(ره) را تشریح کرده است.

حوزه نیوز ضمن طلب مغفرت و آرزوی حشر این عالم فقید با اجداد طاهرینش مصاحبه مرحوم آیت الله سید محمد‌هاشم دستغیب را باز نشر می کند.

(س)- سادات دستغیب از خاندان‌های معروف شیراز به شمار می‌روند راجع‌ به اصالت خانوادگی مرحوم شهید دستغیب توضیح بفرمایید؟

- فامیلی دستغیب حسب آن چه در اسناد اوقاف موجود است، به بیش از ۸۰۰ سال قبل برمی‌گردد و از همان زمان تاکنون تعبیر « دستغیب» رایج بوده است.

(س)- وجه تسمیه آن چیست؟

گفته می‌شود که یکی از اجداد ما در مجلس حاکم وقت از وی درباره نسب و شجره‌نامه سوال می‌شود و آن وقت، دستی از غیب می‌آید شجره‌نامه را بر روی سینه حاکم می‌اندازد و حاکم از خود بی‌خود می‌شود باز گفته می‌شود که این مصرع حافظ که می‌گوید «دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد» ناظر بر همین مسئله است.

(س)- نسب شما به کدام بزرگوار می‌رسد؟

- با بیش از سی واسطه به زید‌بن علی‌بن حسین‌بن علی‌بن ابی‌طالب (ع) می‌رسد و مرحوم والد، اصرار داشت که شجره‌نامه در آخر یکی از کتاب‌ها ثبت شود و از همین رو در آخر کتاب قلب سلیم آمده است.

(س)- راجع‌ به سیر علمی مرحوم شهید دستغیب توضیح بفرمایید؟

- ایشان از نظر علمی در سطح بسیار بالایی قرار داشت که قدرش‌ کاملاً مجهول ماند، از شاگردان مبرّز مرحوم آشیخ محمد کاظم شیرازی است و با مراجعه‌شان به نجف در زمان تبعید حضرت امام و تشکیل درس خارج، مقداری از جایگاه علمی مرحوم شهید دستغیب نمود پیدا کرد منتها به طور کلی به دنبال طرح مقام علمی خود نبود و این در حالی است که اگر نوشته‌های علمی و حاشیه‌های ایشان در مکاسب رسائل و کفایه احیا شود برای حوزه‌های علمیه قابل استفاده خواهد بود.

(س)- مرحوم شهید دستغیب اجازه اجتهاد خود را از چه کسانی دریافت کرده بود؟

- ایشان از مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی، مرحوم اصطهباناتی، میرزای قمی، آقا ضیاء عراقی و چند نفر دیگر اجازه اجتهاد داشت.

(س)- تحصیل و تدریس ایشان در حوزه‌های علمیه کدام شهرها بوده است؟

در شیراز از محضر علمای مبرّزی چون شیخ احمد دارابی و میرزا علی‌اکبر ارسنجانی استفاده می‌کند و سپس در نجف‌اشرف به تحصیلات حوزوی خود ادامه می‌دهد ودر حدود ۳۰ سالگی بعد از سقوط پهلوی اول در سال ۱۳۲۰ به شیراز باز می‌گردد.

(س)- راجع به فعالیت‌های مبارزاتی آیت‌الله دستغیب توضیحاتی بفرمائید؟

ایشان از همان آغاز فعالیت‌های تبلیغی و مجالس وعظ به مباحث سیاسی و اجتماعی می‌پرداخت لکن این اقدامات به صورت جدی از سال ۱۳۴۱ آغاز شد. به طوری که امام (ره) به وسیله یکی از بستگان سببی به مرحوم والد پیغام داده بودند و از شرایط کشور و مشکلات حکومت گفته بودند و مرحوم شهید دستغیب پاسخ داده بودند که« من دربست در خدمت شما هستم» . پس از پاسخ مرحوم والد به حضرت امام خمینی (ره) ایشان به اتفاق اخوی‌شان به خانه تک تک علمای وقت رفت و از آنها خواست که همراه این حرکت و نهضت شوند و به آنها گفت: در جلساتی که به همین منظور تشکیل می‌شود، خودم سخنرانی می‌کنم تا اگر اتفاقی هم بیفتد، متوجه دیگران نشود» به هرحال مبارزات سیاسی در شیراز با محوریت مرحوم شهید دستغیب و همکاری علما شکل گرفت و نوارهای سخنرانی‌شان در همه جا پخش می‌شد کما اینکه ۲ نوار سخنرانی‌ ایشان به دستور امام (ره) تکثیر و در سراسر کشور توزیع شد.

(س)- موضوع‌ سخنرانی ایشان چه بود؟

- اساس صحبت ایشان راجع به نهی از منکر بود. مطلب به اینجا رسیده بود که وقتی اساس دین مورد هجوم قرار می‌گیرد، جایی برای تقیه نیست و نهی از منکر و قیام حتی اگر به قیمت خون انسان تمام شود، لازم است.

(س)- ایشان چند بار دستگیر شد؟

- ایشان سه بار در سال‌های۴۲،۴۳و۵۶ به زندان رفت و بار دوم تبعید شد.

(س)- راجع به دستگیری‌ها و بازتاب آن بین مردم شیراز توضیح دهید؟

- بار اول ایام عاشورا بود که ۱۲ محرم حضرت امام (ره) و ۱۳ محرم، شهید دستغیب را دستگیر کردند. و مردم که از قبل از این دستگیری باخبر شده بودند، به خانه ما آمده تا جلوی دستگیری را بگیرند و با اصرار فراوان شهید دستغیب را از طریق پشت‌بام به یکی از خانه‌های هم‌جوار منتقل کردند تا اینکه رنجرها ساعت ۳ بعد‌ از نیمه شب، در را شکستند و با سر نیزه و هر چیزی که دستشان بود به مردم حمله کردند. و بعد از نیم ساعت درگیری با مردم بی‌سلاح به ستون ۲ وارد شدند و اعضای خانواده مرحوم والد را هم به شدت مضروب کردند و بسیاری از مردم و اعضای خانواده را دستگیر کردند و مرحوم مادر ما را به قدری مضروب کردند که آثار آن تا اخر عمر باقی مانده بود.

(س)- یعنی موفق به دستگیری شهید دستغیب نشدند؟

- خیر، و همین مسئله باعث عصبانیت آنها و سختگیری بیشتر بر دستگیر شدگان شد.

(س)- عکس‌العمل مرحوم شهید دستغیب به این اقدامات چه بود؟

- ایشان بعد از ۲ روز و وصول گزارشات مبنی بر سختگیری‌های فوق‌العاده علیه دستگیرشدگان اعلام کرد که به ۳ شرط، خود را معرفی می‌کنم. یکی اینکه همه دستگیرشدگان آزاد شوند. دوم اینکه حاضر به محاکمه نیستم و سوم هم اینکه به تهران نمی‌روم.

(س)- هر سه شرط را قبول کردند؟

در مورد آزادی دستگیرشدگان حرفی نداشتند و در خصوص محاکمه هم، عملاً محاکمه‌ای صورت نگرفت ولی اعلام شد که رفتن شهید دستغیب به تهران، دستور شخص شاه است و گفته شد که شاه تلفنی به استاندار وقت شیراز دستور داده است که: «پدرسگ!» یا دستغیب را می‌فرستی یا خودت باید به زندان بروی.

(س)- برنامه‌های علمی ایشان در حین مبارزات سیاسی چگونه بود؟

- ایشان طی این دوران مشغول تدریس دروس خارج فقه و اصول بودند.

(س)- رونق درس ایشان چگونه بود؟

در آن زمان طلبه‌ها در شیراز محدود بودند و تعداد طلبه‌های رسمی به صد نفر هم نمی‌رسید، اما با اقدامات اساسی ایشان و همکاری علماء حوزه‌ علمیه شیراز توسعه یافت و چند مدرسه علمیه راه‌اندازی شد.

(س)- مرحوم شهید دستغیب هنگام بازگشت امام و پیروزی انقلاب کجا بود؟

- ایشان تازه از زندان آزاد شده بود و جزو آقایانی بود که در مسجد دانشگاه تهران متحصن شدند و بعد هم با امام (ره) ملاقات خصوصی داشت.

(س)- رابطه ایشان با امام (ره) چگونه بود؟

- فوق‌العاده صمیمی بود و هر وقت بنده در نجف‌اشرف خدمت حضرت امام (ره) می‌رسیدم، مخصوصاً به مرحوم والد سلام می‌رساندند. و پس از پیروزی انقلاب هم که چند مرتبه به اتفاق ابوی خدمت امام مشرّف شدیم از نزدیک شاهد روابط صمیمی ایشان بودم.

(س)- دیدگاه مرحوم شهید دستغیب درباره امام خمینی (ره) به عنوان ولی‌فقیه چه بود؟

- مرحوم ابوی معتقد به ولایت فقیه بود و حکومت اسلامی را لازم می‌دانست و قبل از پیروزی انقلاب، قائل به این نظریه بود و در درسش همواره، حکومت پهلوی را حکومت جور می‌دانست. بعد از پیروزی انقلاب هم بارها در خطبه‌ها می‌فرمود که امام، نایب اولوالامر است و این جمله معروف از ایشان به یادگار مانده است که: «من اطاع‌الخمینی فقد اطاع‌الله» از جهت دیگر ایشان امام خمینی (ره) را از اولیای الهی می‌دانست و بارها می‌فرمود که ایشان ذخیره الهی برای این زمان است.

(س)- بفرمایید که فعالیت‌ تبلیغی ایشان چگونه بود؟

- از نظر تبلیغی، معتقد به منبر و وعظ بود و ۳۰ سال بحث تفسیر را داشت.

(س)- مرکزیت تبلیغی ایشان کجا بود؟

همین مسجد جامع عتیق هر شب بعد از نماز مغرب و عشاء به مدت یک ساعت در موضوعات مختلف سخنرانی می‌کرد که برخی از آنها تبدیل به ۲۵ جلد کتاب شده است.

(س)- با این حساب، بسیاری از آثاری که از شهید دستغیب در بازار نشر موجود است، مربوط به سخنرانی‌های ایشان است؟

- بله همین‌طور است و ۵ اثر از آثار قلمی ایشان است.

(س)- این ۵ اثر کدامند؟

- یکی گناهان کبیره است. دیگری قلب سلیم که ایشان این کتاب را کلاس دوم کتاب گناهان کبیره می‌دانست و به خود بنده فرمود که این دو کتاب حاصل عمر من است و سال‌ها برای آن زحمت کشیده شده است. و سه کتاب دیگر: داستان‌های شگفت، ۸۲ پرسش و صلاه‌الخاشعین است که کتاب اخیر را در جوانی نوشته بود و در اواخر عمر تکمیل کرد.

(س)- آیا ایشان خدماتی هم در زمینه ساخت مسجد داشتند؟

- بله، مساجد متعددی با حمایت، کمک‌ مالی و پشتیبانی تبلیغی ایشان احداث شد و این‌ها در کتاب یادنامه شهید دستغیب چاپ شده است.

(س)- حاج‌آقا! با توجه به حیات آیت‌الله شهید دستغیب در سال‌های نخست پیروزی انقلاب، بفرمایید که رابطه ایشان با دولت‌های آن دوران چگونه بود؟

- ایشان اساس برنامه را بر پیروی از امام (ره) و فرمایش امام (ره) قرار داده بود و مشروعیت هر دولتی را به اذن ولی‌فقیه می‌دانست و اینها را مکرر در سخنرانی‌ها، خطبه‌های جمعه و مصاحبه‌ها مطرح می‌فرمود.

(س)- رابطه ایشان با بنی‌صدر چگونه بود؟

- مطالبی که در این باره عرض می‌کنم، یاد ندارم که تاکنون نقل کرده باشم و آن اینکه مرحوم ابوی بر اساس شناختی که از جهت حس باطنی معنوی داشت، به هیچ وجه با بنی‌صدر موافق نبود.

(س)- این مطلب در جمع خانواده هم مطرح می‌شد؟

به طور خصوصی، فراوان مطرح می‌کرد ولی بعد از پست ریاست‌ جمهوری بنی‌صدر و تنفیذ امام (ره)، در تریبون‌های عمومی از جایگاه ریاست جمهوری، نه شخص بنی‌صدر حمایت می‌کرد.

یک نامه تاریخی از شهید آیت‌الله دسغیب به بنی‌صدر دراسناد موجود است که ایشان خطاب به بنی‌صدر فرمود: « مشروعیت شما تا زمانی است که تابع ولایت‌فقیه باشید و امام امت شما را تایید کرده باشد، اما آن روزی که امام، نظرش را از شما بردارد ریاست جمهوری شما مشروعیت ندارد و منعزل هستید» اینجا نکته دقیقی است که مرحوم ابوی داشته است که منعزل هستید یعنی نمی‌خواهد تو را عزل کند بلکه خود به خود عزل می‌شوی.

یادم هست که بنی‌صدر قبل از انتخابات ریاست جمهوری وارد شیراز شده بود و از فرودگاه زنگ زده بودند که بنی‌صدر می‌خواهد با آیت‌الله دستغیب ملاقات کند، اما مرحوم ابوی فرموده بود که می‌خواهم استراحت کنم و لازم نیست بیاید، برود منزل آسید علی‌اصغر دستغیب (همشیره‌زاده ایشان) و بعداً بنی‌صدر زنگ زده بود که من می‌آیم و فقط یک سلام می‌کنم و می‌روم.

(س)- رابطه ایشان با شهید رجایی چگونه بود؟

- بعد از انتخاب شهید رجایی به عنوان رییس جمهوری در مجامع عمومی و خصوصی وی را تایید و از او حمایت می‌کرد. چون او را ولایی و نقطه مقابل بنی‌صدر می‌دانست و در شهادت آقای رجایی هم فوق‌العاده متاثر شد و تا چند روز ناراحت بود.

(س)- دیدگاه شهید دستغیب در خصوص آقای بازرگان و دولت موقت چه بود؟

- مرحوم شهید دستغیب برای بازرگان احترام قائل بود. و بعد از انقلاب هم، بازرگان در خصوص برخی انتصابات و درگیری‌های شیراز با مرحوم ابوی تماس و مشورت می‌گرفت و مرحوم ابوی هم نظرش این بود که باید از دولت موقت حمایت کرد.

(س)- در محافل خصوصی هم راجع به آقای بازرگان چیزی نمی‌گفت؟

- از این جهت چیزی نمی‌فرمود فقط گاهی از کروات ایشان در محافل خصوصی انتقاد می‌کرد.

(س)- اوایل جنگ تحمیلی با اواخر عمر شریف شهید دستغیب همراه است، اما ایشان در همان مدت کوتاه در ایجاد نشاط معنوی رزمندگان نقش ویژه‌ای ایفا کرد، در این باره توضیح بفرمایید؟

- ایشان هم در خطبه‌های نمازجمعه در این خصوص سخنرانی می‌کرد هم از پادگان‌های ارتش و مقرهای بسیج بازدید می‌کرد و به جوان‌ها روحیه می‌داد.

برنامه‌ای برای دیدار از مجروحین جنگی در بیمارستان‌های مختلف و تقدیم هدایا داشت. در خطبه‌های نمازجمعه خطاب به رزمندگان از تعابیری چون: «جانم به فدای شما» استفاده می‌کرد و برنامه مفصلی هم برای حضور در جبهه‌ها داشتند که، شهادت ایشان مانع این حضور شد.

(س)- رفتار ایشان در منزل با اعضای خانواده چگونه بود؟

- پدر و مادرم پسرعمو، دخترعمو بودند و مرحوم ابوی علاوه بر توجه به بعد سیادت مادر، در حسن خلق با همسر خود و کم‌توقعی نسبت به اهل خانه، نمونه بود. و علاقه خاصی بین آن دو وجود داشت و هیچ‌وقت اهل دعوا و اوقات تلخی نبودند.

(س)- شرایطش پیش می‌آمد؟

- خیلی کم و اگر هم پیش می‌آمد، خودداری می‌کردند و به جهت اینکه آثار حمله وحشیانه عوامل پهلوی در سال ۴۲ تا آخر عمر، مرحوم والده را آزار می‌داد، شهید دستغیب گاهی، پرستاری از ایشان را عهده‌دار می‌شد و نهایت لین و رفق و مدارا را داشت و حتماً هر سال مرحوم والده را به زیارت می‌فرستاد.

(س)- شما چند خواهر و برادر هستید؟

- مرحوم ابوی، ۶ پسر و ۴ دختر داشت که یکی از برادرها در جوانی بر اثر تصادف از دنیا رفت و یکی از همشیره‌ها نیز چند ماه پس از شهادت ابوی از دنیا رفت. آنچه من در خاطر دارم، مرحوم ابوی همیشه نسبت به دخترها ملاطفت بیشتری داشت. نسبت به تربیت فرزند خیلی مواظب بود.

(س)- مثلاً چه کار می‌کردند؟

- یادم هست که از همان کوچکی مرا با خود به مسجد می‌برد. کمی که بزرگتر شدم، شب‌ها که برمی‌گشتیم از محتوای منبر خود از من سوال می‌کرد و از آنجا که فرمایشات ایشان نوعاً از خدا و آخرت بود، تاثیر زیادی داشت.

(س)- حاج‌آقا ! امام خمینی (ره) در پیام خود به مناسبت شهادت آیت‌الله دستغیب از ایشان به معلم اخلاق تعبیر کردند. بفرمایید که جنبه‌های اخلاقی و رفتاری ایشان چه بود؟

- ایشان هیچ علاقه‌ای به دنیا نداشت. در زمانی که به نجف‌اشرف مشرف می‌شود، با عارف زمان مرحوم آقای قاضی آشنا می‌شود و نامه‌هایی از مرحوم آقای قاضی به مرحوم ابوی موجود است. بعداً هم با مرحوم حاج شیخ محمدجواد انصاری‌همدانی آشنا می شود و ایشان هم لطف فوق‌العاده‌ای راجع به شهید دستغیب داشت.

(س)- به نظر شما علت اقبال و توجه مردم به شهید دستغیب چه بود؟

- صدق و اخلاص ایشان، یعنی مردم شناخت پیدا کرده بودند که اهل تظاهر، مال و جاه نیست.

مردم، یک عمر از نزدیک با ایشان آشنا بودند. ایشان صبح جمعه‌ها جلسه‌ای داشت که جوان‌ها برای شرکت در آن روزشماری می‌کردند. در این جلسه اخلاقی از اول که قرآن شروع می‌شد، حال معنوی خاصی در جلسه حاکم بود. گاهی تمام اتاق‌ها و صحن‌ حیاط پر می‌شد.

این وعده الهی است که اگر انسان، خدایی باشد، دل‌ها را تسخیر می‌کند مرحوم شهید دستغیب این گونه بود.

شما روز شهادت کجا بودید؟

- مرحوم ابوی در آن روز بعد از اینکه آماده حرکت برای رفتن به سمت محل برگزاری نمازجمعه شد، کلید را به من داد که در اتاق مخصوص ایشان را قفل کنم و این امر باعث تاخیر یک تا دو دقیقه‌ای نسبت به حرکت مرحوم ابوی شد لذا وقتی سر پیچ رسیدیم، صدای انفجار بلند شد. البته اول فکر کردم که زلزله آمده و زیر آوار هستم، اما بعد از گذشت مدت کوتاهی و فروکش کردن گرد و خاک متوجه عمق فاجعه شدم.

(س)- این انفجار به چه صورتی طراحی و اعمال شد؟

- یکی از منافقین حدود ۱۰ کیلو TNT به خود بسته بود و طی عملیات انتحاری موجب شهادت مرحوم ابوی شده بود و متاسفانه به دلیل تاخیر یک تا دو دقیقه‌ای از فیض شهادت محروم شدم.


 ادامه مطلب "چرا به ما دستغیب می‌گویند؟" را بخوانید.
بازديد : 84 views  موضوع: در شهر,علما  تاريخ: ۱۳ مهر ۱۳۹۰

بسم الله الرحمن الرحیم


گوشه ای از زندگینامه حضرت آیت الله حاج شیخ رحیم رحیمی (رحمه الله)

ایشان در سال ۱۳۰۴ هـ ش در روستای اشلق از توابع تبریز پا به عرصۀ وجود گذاشت پدر ایشان شخصی مؤمن و باتقوا بود و از تاجرین آن دیار به شمار می آمد.

دروس مکتب و مقدمات حوزوی را در زادگاهش گذراند و سپس برای تحصیل سطوح عالیه در حدود سال ۱۳۲۵ هـ ش به شهر مقدس قم عزیمت نمود و نزد اساتید بزرگی همچون حضرت آیت الله العظمی بروجردی ، حضرت امام خمینی ، حضرت آیت الله العظمی اراکی ، حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی ، حضرت آیت الله العظمی مرعشی وعلامۀ طباطبائی و  بزرگان دیگر (رحمة الله علیهم اجمعین) بهره جسته و به تدریس کتب فقهی و اصولی و کلامی پرداختند و همزمان در مؤسسه دارالتبلیغ شرکت نموده و با رتبۀ دوم بین تمام طلاب  فارغ التحصیل شدند تا آنکه به حسب مقدرات الهی در سال ۱۳۵۰ هـ ش که برای تبلیغ به بخش زرقان از توابع شیراز رفته بودند، با اصرار اهالی در آن بخش رحل اقامت افکندند و عمر شریف خود را وقف اعتلای دین  و هدایت مردم آن دیار نمودند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۶۰ شمسی  از طرف امام خمینی (ره) به امامت جمعۀ زرقان منصوب شدند و تا چند سال قبل از رحلت در این سنگر مقدس به اسلام و انقلاب خدمت کردند و آثاری ارزشمند از خود در این شهر بجا گذاشتند از جمله می توان به تالیف کتاب «جواهر الحکمة و الموعظه» و تاسیس دو شعبه صندوق قرض الحسنه و کتابخانه و بازسازی مسجد جامع و صندوق خیریه صاحب الزمان و غیره اشاره نمود ایشان جهت تبلیغ و دلگرم نمودن رزمندگان چندین مرتبه به جبهه عزیمت نمود و و یکی از فرزندان خود را تقدیم اسلام نمود  نهایتاً ایشان پس از عمری  مجاهده و تلاش و تحمل رنجها ، دردها ، غمها و مصیبتها  در آذرماه ۱۳۸۲ هـ ش در شهر مقدس قم در سن ۷۸ سالگی دعوت معبود خویش را لبیک  گفت و به دیار فضل و باقی شتافت، سلام و درود خدا بر او باد.

خوشا به حال کسی که همچون اینان بامداد که برخیزد عبادت حرفۀ او و آخرت همت او و مرگ ، فکر او و توبه عزم او و قبول توبه و رحمت الهی امید او باشد. خوشا به حال کسی که تقوای الهی را پیش گیرد و از خدا بترسد که فرموده اند : هرکه از چیزی بترسد از وی گریزد و هرکه از خدا بترسد در وی گریزد طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ (۵) .

بعضی از خصوصیات حضرت آیت الله رحیمی (ره) :


۱- ایشان از لحاظ علمی در حد والائی بودند و نزد آیات عظیم المنزلة تلمذ نموده و بهره ها جستند و به درجات عالی علمی دست یافتند. از این لحاظ مصداق این روایت امام صادق ع  است که فرمودند : إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَقَّهَهُ فِی الدِّینِ (۶). هرگاه خدایتعالی خیر بنده ای را اراده فرماید او را در دین فقیه می سازد. و روایتی که می فرماید : عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع  قَالَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاء (۷) . همانا عالمان وارثان پیامبرانند و روایتی  که می‌فرماید عن امیر المومنین ع  قال العالم حی و إن کان میتا (۸). عالم زنده است اگرچه از دنیا رفته باشد.

۲- هجرت ایشان مصداق این آیۀ شریفۀ که می فرماید : وَ الَّذینَ هاجَرُوا فی سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقینَ (۹).

۳- ایشان پدر یک شهید است ؛ مصداق روایت عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع  قَال ولََدٌ واحِدٌ یقَدِّمُهُ الرَّجُلُ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ وَلَداً یَبْقَوْنَ بَعْدَهُ یُدْرِکُونَ الْقَائِمَ . (۱۰) .

امام صادق ع فرمودند : اگر پدری یک فرزند خود را تقدیم اسلام کند تا شهید شود افضل از هفتاد فرزند است که بعد از او بمانند و حضرت حجة ع  را درک کنند . و همچنین پدر یک مقتول ، مصداق روایت عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع  قَالَ ثَوَابُ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَلَدِهِ إِذَا مَاتَ الْجَنَّةُ صَبَرَ أَوْ لَمْ یَصْبِرْ (۱۱). امام صادق ع  فرمودند : ثواب مؤمن از فرزندش هنگامی که بمیرد ، بهشت است چه بر این مصیبت صبر کند یا صبر نکند .

۴ – تحمل تقریباً شصت سال زندگی در غربت (در دو شهر) و موت در غربت ، مصداق روایت قَالَ الصادق ع  مَوْتُ الْغَرِیبِ شَهَادَةٌ (۱۲). امام صادق ع فرمودند : موت انسان غریب شهادت است.

۵ – صبر ایشان مصداق آیۀ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون‏ (۱۳) .

و روایت عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه  ص الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِیَة (۱۴) . رسول اکرم ص فرمودند : صبر بر سه گونه است : صبر هنگام مصیبت ، صبر هنگام طاعت و صبر در برابر معصیت ، که ایشان هر سه نوع را در خود جمع نموده بودند.

۶- قناعت ایشان که مصداق این روایت است عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع  قَال القناعة علامة الأتقیاء(۱۵) . امام علی ع  فرمودند : قناعت علامت انسانهای متقی است . و مصداق این روایت  قَالَ الصَّادِقُ ع  إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْداً أَلْهَمَهُ الطَّاعَةَ وَ أَلْزَمَهُ الْقَنَاعَةَ وَ فَقَّهَهُ فِی الدِّینِ وَ قَوَّاهُ بِالْیَقِین(۱۶) . از امام صادق ع  نقل است که فرمودند : هرگاه خدایتعالی بنده ای را دوست بدارد به او طاعت خود را الهام فرماید و او را ملزم به قناعت گرداند و در دین فقیه سازد و به یقین قوی گرداند.

۷- تواضع ایشان که مصداق این روایت است ، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَال التواضع ثمرة العلم (۱۷) . امام علی ع فرمودند : تواضع ثمرۀ علم است .

۸- گذشت و شاکر بودن ایشان به درگاه الهی ، مصداق این روایت  عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَال خیر الناس من إذا أعطی شکر و إذا ابتلی صبر و إذا ظلم غفر(۱۸) . از امام علی ع نقل است که فرمودند : بهترین مردم کسی است که هنگامی که به او عطا شود شکر کند و هنگامی که به بلا و مرض و مصیبتی گرفتار آید صبر نماید و هنگامی که به او ظلم شود ببخشد .

۹- طول عمر با برکت ایشان در طاعت مصداق این روایت است لما سئل ص عن السعادة فقال طول العمر فی طاعة الله (۱۹). هنگامی که از پیامبر اکرم  ص دربارۀ سعادت سؤال شد حضرت فرمودند : و آن طول عمر در اطاعت خدایتعالی است .

۱۰- ابتلای به مرض در سالهای پایان عمر، مصداق این روایت  قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع  سَهَرُ لَیْلَةٍ مِنْ مَرَضٍ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ (۲۰) . امام باقر ع  فرمودند : نخوابیدن یک شب از مرض افضل است از یک سال عبادت . و عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ  ع قَالَ إِنَّ فِی الْجَنَّةِ مَنْزِلَةً لَا یَبْلُغُهَا عَبْدٌ إِلَّا بِالِابْتِلَاءِ فِی جَسَدِهِ (۲۱) . امام صادق ع  فرمود : همانا در بهشت منزلت و جایگاهی است که هیچ بنده ای به آن نمی رسد مگر با ابتلای مرضی در بدن  او .

۱۱- چشم پوشی و دوری از دنیا و ما فیها ، ایشان حتی از املاکی که از ابوی بزرگوارشان به ارث رسیده بود چشم پوشی نمود که مصداق این سخن حضرت علی ع  است که فرمودند: عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَال إذا أحب الله سبحانه عبدا بغض إلیه المال و قصر منه الآمال (۲۲) . از امام علی ع  نقل است که فرمودند : هرگاه خدایتعالی بنده ای را دوست بدارد مال را نزد او مبغوض و آرزوها را از او کم می‌گرداند .

۱۲- ایشان همیشه بیاد فقرا بود و آنها را به هر طریق ممکن کمک و یاری می نمود و به سادات، بسیار احترام می    گذاشت که از این بابت مصداق این حدیث نبوی بودند :  عن النبى ص قَالَ مَنْ أَکْرَمَ أَوْلَادِی فَقَدْ أَکْرَمَنِی (۲۳) . کسی که اولاد مرا اکرام کند مرا اکرام کرده است . و در این رابطه همیشه می فرمودند : آدم از خاک ، سید از نور است.

۱۳- ایشان همیشه مشغول مطالعه بودند و هیچ کاری جز عبادت و گره گشائی از مشکلات مردم را بر مطالعه و تحقیق ترجیح نمی دادند و برای کتاب ارزش ویژه‌ای قائل بودند.

یک مرتبه از ایشان درخواست شد که پشت به کتابخانۀ شخصی خودشان بایستند تا عکسی از ایشان گرفته شود ولی ایشان قبول نکرده و فرمودند : نمی   توانم پشت به کتاب بایستم.

خاطرۀ دیگر اینکه روزی قلم خود را روی کتابی گذاشتم ایشان فرمودند : چیزی را روی کتاب نگذار؛ حتی دیده می شد که بعضی از کتابها را روی بعض دیگر قرار نمی دادند و هیچ کتابی را روی قرآن کریم نگذاشتند.

هیچ زمان ندیدیم قدمهای خود را حتی در هنگام تنهائی دراز نموده باشد .

۱۴ – ایشان در ظاهر صورتی متبسم داشتند ولی در باطن غمگین و گریان بود ، در ظاهر با خلق و در باطن با حق بود، سکوتش فکر و نگاهش عبرت بود مصداق این فرمایش امیرالمؤمنین ع  به شمار می آمد که فرمودند:  عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع  قَالَ فِی صِفَةِ الْمُؤْمِنِ الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ أَوْسَعُ شَیْ‏ءٍ صَدْراً وَ أَذَلُّ شَیْ‏ءٍ نَفْساً یَکْرَهُ الرِّفْعَةَ وَ یَشْنَأُ السُّمْعَةَ طَوِیلٌ غَمُّهُ بَعِیدٌ هَمُّهُ کَثِیرٌ صَمْتُهُ الخبر (۲۴).

امام علی ع  دربارۀ صفات مؤمن فرمودند: مؤمن کسی است که گشاده‌روئی‌اش در صورتش و اندوهش در سینۀ اوست ، سینه اش از همه چیز فراختر و نفس او از هر چیزی خوارتر است، برتری جوئی را زشت و ریاکاری را دشمن دارد ، اندوه او طولانی و همت او بلند ، سکوتش فراوان است .

۱۵ – یکی از سجایای اخلاقی ایشان در زندگی و در طول دوران تصدی امامت جمعه ، ایجاد وحدت و اصلاح بین مردم بود و هرگز مبتلا به کلام و عملی نشد که باعث تفرقه و دلسردی مردم شود.

ذکر فضائل و ملکات روحی ایشان در این نوشتار مختصر نمی‌گنجد و تمام کسانی که با آن بزرگوار محشور بوده‌اند خاطرات بسیاری از عزت نفس و کرامت انسانی و

انفاس قدسیه ایشان دارند و هرگز یاد و خاطر آن اسوۀ زهد و علم  و تقوی و فضیلت و خلوص را فراموش نخواهند کرد. والسلام .

حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ رحیم رحیمی همراه با فرزندان شهید و بزرگوارش

جهت دیدن تصاویر زیبا و بیاد ماندنی  آن مرحوم

کلیک کنید

————————————————————————————————————————————————————————————-

با تشکر از جناب آقای حسن رحیمی بابت ارسال مطلب فوق

کپی و برداشت مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.


 ادامه مطلب "گوشه ای از زندگینامه مرحوم حاج آقای رحیمی (ره)امام جمعه زرقان" را بخوانید.
بازديد : 46 views  موضوع: علما  تاريخ: ۸ مهر ۱۳۹۰

 

 

باز دلم آمده در پیچ و تاب
انقلب ینقلب انقلاب

همچو گیاه لب آب روان
اضطرب یضطرب اضطراب

آتش عشق است که در اصل و فرع
التهب یلتهب التهاب

نور خداییست که در شرق و غرب
انشعب ینشعب انشعاب

آب حیاتست که در جزء و کل
انسحب ینسحب انسحاب

شک که دل موهبت عشق را
اتهب یتهب اتهاب

از سر شوق است که اشک بصر
انحلب ینحلب انحلاب

صنع نگارم بنگر بى حجاب
احتجب یحتجب احتجاب

سر قدر از دل بى قدر دون
اغترب یغترب اغتراب

آمُلیا موعد پیک اجل
اقترب یقترب اقتراب


 ادامه مطلب "شعرى از حضرت علامه حسن‌زاده آملى (حفظه الله)" را بخوانید.
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت وارث متعلق به مدیر آن ( محسن زماني) می باشد وهيچ گونه ارتباطي با سازمان و يا اداره اي ندارد. طراحی و پشتیبانی : تمپلیت فا