خدايا خود را به من بشناسان،اگر خود را به من نشناسانى،پيامبرت را نشناسم،خدايا پيامبرت را به من بشناسان،اگر پيامبرت را به من نشناسانى،حجّتت را نشناسم،خدايا حجّتت را به من بشناسان،اگر حجّتت را به من نشناسانى،از دينم گمراه شوم.خدايا مرا به مرگ جاهليّت نميران،و دلم را پس از اينكه‏ هدايت نمودى،منحرف مكن.خدايا چنان‏كه به ولايت كسى‏كه طاعتش را بر من واجب كردى،از ولايت واليان امر خود پس از پيامبرت(درود تو بر او و خاندانش)تا زمامدارى واليان امرت امير مؤمنان على بن ابى‏ طالب و حسن و حسين و على و محمّد و جعفر و موسى و على و محمّد و على و حسن‏ و حجّت قائم مهدى(درود تو بر همه ايشان)قبول كردم،خدايا پس مرا بر دينت ثابت بدار،و تحت فرمانم‏ بكار گير،و دلم را براى ولىّ امرت نرم كن،
تابلو اعلانات

زیر بارغم این غمکده "وارث" بشکست وارث عدل علی مهدی موعود کجاست
منوی اصلی
موضوعات مورد بحث
سایت ها
وبلاگ ها
آمار سایت
  • موتور جستجو : 19
  • افراد آنلاين : 5
  • بازديد امروز : 155
  • بازديد ديروز : 130
  • بازديد کل : 95371
  • کل مطالب : 236
  • ديدگاه ها : 20
بازديد : 128 views  موضوع: گوناگون  تاريخ: ۲۳ خرداد ۱۳۹۰

به نام خداوند بخشنده بی منت

 

 

vares.ir

 

 

 

قدرت بخشش

 

بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد.

روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود. بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى

را در کیف بانوى خردمند دید از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد. زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد مسافر

بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت.

او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مى تواند راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه

زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند.

بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت: «خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم

با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى…


 ادامه مطلب "قدرت بخشش" را بخوانید.
بازديد : 414 views  موضوع: گوناگون  تاريخ: ۲۰ خرداد ۱۳۹۰

 

۱ الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
۲ به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
۳ مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
۴ به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
۵ شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
۶ همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
۷ حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

 

 

۱ هان ای ساقی جامی به گردش در آور و آن را]به من[ ده ؛زیرا عشق در آغاز آسان به نظر آمد اما بعد مشکلها روی نمود.[۱]

اَدِر: فعل امر از مصدر ادارۀ به معنی چرخاندن و به گردش در آوردن.

کَٲس به معنی جام.

ناوِل: فعل امر از مناوله به معنی چیزی را به کسی دادن با دراز کردن دست.

مقصود اینکه عشق در آغاز آسان به نظر می آید،اما رفته رفته مشکلات ظاهرمی شود؛پس ساقی شراب بده ومرا در این راه یاری دهد.

سودی مصرع اول این بیت را به یزید نسبت می دهد؛ولی علامه قزوینی[۲] ودکتر غنی[۳] هر دو این نظر را مردود می دانند. آنچه مسلم است

این مصرع عربی از حافظ نیست .استاد مینوی در حاشیه حافظ خود یادآوری می کند، که امیر خسرو دهلوی متوفی در ٧٢۵(مقارن سال تولد حافظ)،

در بیت زیر آن را آورده است:[۴]

شراب لعل باشد قوت جانها،قوت دلها             الا یا ایها الساقی ادر کٲساً و ناولها

و برای پایان دادن به این بحث کهنه بی حاصل که آیا مصراع الا یا ایها الساقی….. از یزید هست یا نه در اینجا می افزایم که دیوان یزیدبن معاویه

به چاپ رسیده است و نسخه ای از آن اکنون در اختیار من است و با اطمینان می گویمکه چنین شعری به هیچ صورت در آن نیست؛

نه در قسم الاول که حاوی اشعاریست که قطعا از یزید دانسته شده و نه در قسم الثانی که اشعار منتسب به یزید در آن آمده است.

مشخصات این دیوان چنین است : شعر یزید بن معاویۀ بن ابی سفیان جَمَعَه و حَقَّقَه صلاح الدین منجّد، دار الکتاب الجدید،

بیروت لبنان،۱۹۸۲٫کتاب مجموعاً دارای ۶۴ صفحه است.

۲ به امید انکه باد صبا آخر گره ای از سر زلف بگشاید؛از پیچ و تاب زلف مجعد مشکبویش چه خونی در دلها افتاد.

به بوی: به امید،به انتظار.

جعد: موی مجعد، مصدر به معنای اسم مفعول،چنانکه در این معنی مکرر در حافظ آمده :

با چنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرام             هر که روی یاسمین و سنبل بایدش

صنایع بدیعی در این بیت بسیار است و در هم بافته.تشبیهات و صور خیال بر اساس اسن زمینه فکری است که مشک خون دل آهوست،

و نافه کیسه کوچک گره بسته ای که این مشک در آن جا دارد،ووقتی سر این کیسه را بگشایند عطر آن منتشر می شود؛ پس زلف معشوق

را که هم گره دار است وهم مثل مشک سیاه ومعطر به نافه تشبیه کرده،می گوید به امید آنکه باد صبا گرهی از آن زلف بگشاید،تا عطری

از آن برای ما بیاورد،چقدر دلها از انتظار خون شد. واین معنی مستتر است که باد صبا به این علت نمی تواند بویی بیاورد که زلف محبوب

در هم پیچیده وزیر حجاب پوشیده است.

با توجه به اینکه زلف و گیسو در اصطلاح عرفا نماد ابهام اسرار خلقت است، اشاره عرفانی بیت اینکه : به امید آنکه رازی از اسرار خلقت

بگشاییم باید چه رنجها و ریاضتها بکشیم.

۳ من در منزل معشوق امنیتی برای عیش وشادی ندارم زیرا پیوسته؛صدای جرس بلند است که بارها را ببندید.

منزل: جایگاهی است در ضمن سفر، که قافله بار خود را بر زمین می گذارد و باز از آنجا حرکت می کند؛محل فرود آمدن.

جَرَس: درآی و زنگ،مراد زنگی است که به گردن شتر کاروان بسته شده باشد تا کاروانیان را از حرکت کاروان آگاه کند و آهنگ حرکت را اعلام دارد.

مقصود اینکه در این دنیا که خطر مرگ ، مثل بانگ جرس که به کاوانیان اعلام حرکت می کند، هر دم ما را تهدید می نماید، چگونه با خیال آسوده عیش و شادی کنیم.

۴ اگر پیر مغان بگوید سجاده ات را با شراب رنگین کن بپذیر؛زیرا رونده راه طریقت از رسوم منازل بین راه بی اطلاع نیست.

پیر مغان: به گفته دکتر غنی:«مسلمین قدیم شراب را از دو جا به دست می آورده اند یکی از مسیحیان و دیرها و دیگری از مجوسان،

یعنی مغان که جاحظ در کتاب الحیوان می گوید شراب خوب نیست مگر آنکه از خم مجوسی باشد که روی آن تار عنکبوت گرفته باشد

و اسم آن مجوس یزدان فلان باشد.در ابتدا پیر مغان همان شراب فروش بوده و بعد در اصطلاح مسیحیان نسطوری است».[۵]

سالک: رونده راه حق.«سالک ابتدا طالب است وطلب نتیجه احساس نقض و تنبه و میل به کمال است که پس از یافتن پیری و مرید شدن

در پرتو راهنمایی او سیر کمالی مسیرمی شود. و طالب مرید، سالک جازم و مجذوب می گردد».[۶]

راجع به مصرع دوم بعضی گفته اند صورت صحیح مصراع «که سالک با خبر نبود ز راه ورسم منزلها » است؛ به اعتبار اینکه سالک رونده مبتدی

و بی خبر است وپیر مجرب. این گونه تلقی از پیر و سالک یعنی قرار گرفتن سالک به عنوان مرید تازه کار در برابر پیر،

در حافظ بی نمونه و شاهد نیست ،چنانکه در این بیت آمده:

تشویش وقت پیر مغان می دهند باز                این سالکان نگر که چه با پیر می کنند

اما معمولا میان سالک و پیر چندان امتیازی نمی گذارد،و هر دو را رونده در درجات مختلف می داند. بدین جهت صورت رایج و معمول

در بیت حفظ شد.صرف نظر ازآنکه هنوز سندی برای وجه دوم به دست نیامده است.[۷]

۵ شب تاریک و ترس از امواج و گردابی اینگونه هولناک؛آنها که بر ساحل دریا آسوده می گذرند کی حال ما را می دانند.

برای نشان دادن حال وحشت و سرگردانی خود در جست و جوی راز خلقت ، نمایی از وحشت شب دریا وطوفان ساخته،

و آن را در برابر آرامش سواحل آرام قرار داده است. خود را به عنوان سالک راه طریقت به کسی تشبیه کرده که شبی تاریک

بر کشتی نشسته وبیم موج وگرداب مرگ او را تهدید می کند؛و سبکباران ساحلها آن ها هستند که فارغ ازتٲمل و تفکر در اینگونه مسائل،

آسوده زندگی می کنند.تاریکی مسائل ماوراﺀ الطبیعه به مثابه شب تاریک ، بیم فرو افتادن در گرداب شک و گمراهی ،

و سر انجام گرداب هائل مرگ هر کدام به نوعی در این نما جلوه گرند.

۶ هر چه کردم بر اثر خودسری به بد نامی منتهی شد؛بی شک رازی که از آن گروه گروه سخن گویند،پوشیده نخواهد ماند.

یعنی به جای اینکه رسوم متعارف جامعه را رعایت کنم خودسرانه به دنبال تمنیات دل رفتم و این سبب بدنامی من گردید؛

و اکنون مردم گروه گروه از این بد نامی سخن می گویند، چنین است که این راز پنهان نخواهد ماند.

۷ اگر حضور قلبی می خواهی پیوسته او را در نظر داشته باش؛هر وقت به کسی که دوستش داری بر خوردی،دنیا را واگذار و آن را نادیده بگیر.*

تَلقَ: از فعل لَقِیَ یَلقَی و مصدر لِقاﺀ به معنی کسی را دیدن یا با کسی برخورد کردن.

تَهوَی: از فعل هَوِیَ یَهوَی و مصدر هَوَی به معنی دوست داشتن.

دَع : فعل امر از فعل وَدَعَ یَدَعُ و مصدر وَدع به معنی ترک کردن و واگذاشتن.

اَهمِل: امر از فعل اَهمَلَ و مصدر اِهمال به معنی بی مصرف گذاشتن چیزی یا فراموش کردن آن.

حاصل معنی اینکه اگر می خواهی حضور قلبی با معشوق داشته باشی از یاد او غافل مباش،و وقتی به معشوق رسیدی هرچه را که جز اوست نادیده بگیر.

 

**********

گرچه از نظر ترتیب الفبایی در قافیه، این غزل نباید در اغاز قرار گیرد؛اما چون تا آنجا که دیده شده همه نسخه های حافظ با این غزل آغاز می شود

و از این جهت سنتی ایجاد شده است،ما نیز از این سنت پیروی کردیم.

 

——————————————————————————–

[۱] معنی دو مصراع عربی و توضیحات از استاد دکتر محمدی است.

[۲] قزوینی،…«بعضی تضمینهای حافظ،» یادگار،س ۱۰،ش۹،ص۷۰٫

[۳] غنی،…حافظ، با یادداشتها و حواشی قاسم غنی… ص ۴۳٫

[۴] حافظ قزوینی، کتابخانه استاد مینوی، شماره ۳۱۸۲٫

[۵] غنی،…همان اثر، ص۴۳؛ نیز نگاه کنید به توضیحات ذیل بیت ۱۱۰/۱٫

[۶] رجایی،…فرهنگ اشعار حافظ… ص ۱۶۷٫

[۷] نیز نگاه کنید به مرتضوی،… مکتب حافظ… ص


 ادامه مطلب "شرح غزل الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها" را بخوانید.
بازديد : 108 views  موضوع: گوناگون  تاريخ: ۱۶ خرداد ۱۳۹۰

در فرودگاه

 

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی

خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.

او برروی یک صندلی دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند .وقتی

که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد: «بهتر است

ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»  ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده

بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟»  مرد آخرین بیسکوئیت را

نصف کرد و نصفش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست!  او حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و

به سمت دروازه  اعلام شده رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه  بیسکوئیتش آنجاست، باز

نشده و دست نخورده! خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد … یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد…

در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی

نبود.

چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند…
تیر از کمان رها شده

حرف از دهان رها شده

جوانی از دست رفته

سلامتی از دست رفته

 

شاید خیلی مواقع قضاوت ما نسبت به اطرافیان خود به این صورت باشد و لذا انسان تا ایمان ویقین به موضوعی ندارد احتیاط شرط است زیرا در بعضی از مواقع

راه برگشتی نیست

تشکر از نویسنده داستان


 ادامه مطلب "راه بدون برگشت" را بخوانید.
بازديد : 157 views  موضوع: گوناگون  تاريخ: ۱۵ خرداد ۱۳۹۰

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

ایرانیان چگونه شیعه شدند؟


سؤالی که دراین نوشتار مورد بررسی قرار خواهد گرفت، این است که چگونه ایرانیان به سوی تشیع گرایش یافتند؟

سابقه دین اسلام در سرزمین ایران به عصر حیات «پیامبر اکرم(ص)» و نامه آن حضرت به «خسرو پرویز» شاه ایران برمی‏گردد؛ و ورود رسمی این

دین به این سرزمین، به سال ۱۶ هجری و در زمان حکومت «عمر بن خطاب» خلیفه دوم.

اما سؤال اساسی این است که به رغم ورود اسلام به ایران در دوره خلفا و همچنین به رغم آنکه ایرانیان قرون اولیه، اکثراً جزو اهل سنت بودند، چگونه شد که هم اینک شاهد

اکثریت ایرانیان شیعی هستیم؟

در این نوشته، بحث کلامی مطرح نیست. بلکه از دیدگاه “جامعه‏شناسی تاریخی” بررسی می‏کنیم که چه تحولاتی باعث شد که اکثر ایرانیان، شیعه شوند.

در خصوص سؤال فوق دو دسته پاسخ ارائه شده است:

۱٫ پاسخ های نادرست و افسانه‏ای.

۲٫ پاسخ صحیح و منطقی.

در اینجا ضمن طرح چند پاسخ افسانه‏ای و نقد آنها، در انتها پاسخ صحیح را ارائه خواهیم کرد.

۱٫ پاسخ‏های نادرست و افسانه‏ای:

۱ ـ ۱٫ ازدواج امام حسین (ع) با شهربانو دختر یزدگرد سوم از سلسله ساسانی، باعث علاقه ایرانیان به اهل بیت(ع) و در نتیجه تشیع ایرانیان شده است.

نقد این پاسخ:

اولاً: اساس چنین داستانی صحیح نیست.

ثانیاً: لازمه‏ی صحت این داستان آن است که ایرانیان می‏بایست به خود سلسله ساسانیان علاقه داشته باشند، تا به دامادشان هم علاقه داشته باشند. در حالی که ایرانیان اجازه

داده‏اند تا این سلسله براحتی فرو بپاشد و حتی یزدگرد نیز پا به فرار گذاشت و در شهرهای مختلف ایران آواره بود تا این که سرانجام توسط “آسیابانی ایرانی” در “مرو” کشته شد.

ثالثاً: پاسخ دیگری هم شهید مطهری می‏دهد و آن اینکه تعدادی از امویان هم با ساسانیان پیوند زناشویی بستند. پس چرا ایرانیان نسبت به امویان علاقه‏مند نشدند؟

۲ ـ ۱٫ ایرانیان در اصل ضد اعراب، ضد اسلام و ضد مسلمانان بوده‏اند. وقتی ایران توسط مسلمانان فتح شد، ایرانیان مجبور بودند در ظاهر بگویند ما مسلمان شده‏ایم و الا کشته

می‏شدند یا باید جریمه می‏پرداختند. لذا در ظاهر اسلام را قبول می‏کردند اما در واقع همان عقاید زرتشتی‏گری و عقاید قبل از اسلام خود را حفظ کردند و ادامه دادند لکن تحت عنوان

شیعه. پس تشیع، مذهبی است که در اصل به دست ایرانیان ساخته شده و ربطی به اسلام ندارد، بلکه مذهبی ایرانی است.

نقد این پاسخ:

اولاً: این نظریه زمانی می‏تواند صحیح باشد که رهبران اصلی شیعه ایرانی باشند؛ در حالی که همه رهبران اصلی شیعه که ائمه معصومین علیهم السلام هستند، عرب هستند.

ثانیاً: این نظریه در صورتی صحیح است که شیعیان اولیه همه ایرانی باشند در حالی که جز تعداد کمی از شیعیان اولیه ـ نظیر «جناب سلمان فارسی» ـ غالب شیعیان از عرب‏ها

بودند.

ثالثاً: نظریه فوق وقتی می‏تواند صحیح باشد که منابع و متون اصلی شیعه با سایر مسلمانان تفاوت می‏داشت و می‏بایست این تفاوت در منابع ایرانی خود را نشان دهد. در حالی که

اینطور نیست. اولین منبع اصلی مسلمان قرآن کریم است که شیعه و غیر شیعه به آن اعتقاد دارند. دومین منبع سنت است. اجماع هم به همان کتاب و سنت برمی‏گردد و عقل به

مستقلات عقلیه باز می‏گردد که اختصاص به ایرانیان ندارد بلکه مربوط به همه است.

رابعاً: نظریه فوق وقتی می‏توانست قرین واقع باشد که ایرانیان از همان قرون اولیه تماماً شیعه باشند. در حالی که ایرانیان در این دوره‏ها غالباً غیر شیعه بوده و به اسلام اهل

سنت گرایش داشتند و اکثر رهبران اهل سنت هم از ایرانیان بودند. همچنین مؤلفان متون دینی اهل سنت اکثراً ایرانی هستند و این نکته‏ای است که شهید مطهری در کتاب

خدمات متقابل اسلام و ایران می‏آورد.

خامساً: رهبران و دانشمندان شعیه تا قرن دهم اکثراً غیرایرانی بودند و خارج از ایران زندگی می‏کردند. «شیخ مفید»، «سید مرتضی»، «محقق حلی»، «شهید اول و ثانی» و

علمای جبل عامل که بعدها به دعوت صفویه به ایران آمدند و همچنین «محقق کرکی» که حوزه‏های علمیه شیعه را در ایران و عراق و مناطق دیگر گسترش داد، همه غیرایرانی

بودند. این نکته صحیح است که فرهنگ، زبان و زمان و مکان و رسم و عادات در آموزه‏های مذهبی تأثیرگذار است. اما اینگونه نیست که این عوامل سبب شوند یک مذهب تشیع

خاص ایرانیان تأسیس شده باشد. اتفاقاً فقه شیعی بر عنصر زمان و مکان، تاریخ و غیره تأکید فراوان دارد. بنابراین، تأثیر و تاثر قابل انکار نیست ولی مسأله نمی‏تواند تعیین کننده

باشد.

برخی آموزه‏های فلسفی قبل از اسلام به بعد از اسلام هم منتقل شده است. بعضی از عادات و داستان‏ها هم منتقل شده است. در واقع ایرانیان برخی از میراث‏های خود را حفظ

کرده‏اند، اما آن را هرگز جزیی از تشیع ندانسته‏اند. بلکه یکسری از این مسائل مربوط به آداب و رسوم ملی ماست که ربطی به تشیع ندارد. مثل زبان فارسی، عید نوروز و…

ایرانیان هیچ گاه زبان فارسی را رها نکردند. زیرا بین اسلام و ایران تضادی نبوده است. بلکه در مواردی که تعارضی وجود داشته، ایرانیان خود به نفع اسلام از آن دست کشیده‏اند و

اسلام را مقدم دانسته‏اند.

۳ ـ ۱٫ ایرانیان تا قرن دهم سنی بودند. از آن پس با زور صفویان به شیعه گرایش یافتند. زیرا شاه اسماعیل صفوی وقتی در تبریز تاج گذاری کرد، بسیاری از سنی‏ها را قتل عام نمود.

نقد پاسخ فوق:

اولاً: شاه اسماعیل یک جوان ۱۴ ساله بود و نمی‏توان پذیرفت که وی بدون حمایت شیعیان به قدرت رسیده باشد. زیرا منطقی نیست که حامیان وی از سنی‏ها باشند و علیه مذهب

خود، شاه اسماعیل را به نفع مذهب تشیع حمایت کنند. بنابراین، در ایران آن زمان شیعیان زیادی وجود داشته‏اند که صفویه به اتکای آنان توانسته‏اند قدرتی تشکیل دهند و در

برابر عثمانی که یک امپراتوری پر قدرت مدعی سنی بود، بایستند و مقابله کنند و در نهایت حکومت تشکیل دهند.

ثانیاً: در تاریخ ثابت نشده است که صفویه با زور شمشیر شیعه را در ایران به وجود آورده باشند. البته به صورت جزیی و موردی، اهل سنت مورد آزار صفویان واقع می‏شدند، چنانکه

شیعیان مورد آزار عثمانی‏ها قرار می‏گرفتند. روشن است که عمل هر دو حکومت نادرست و غیراسلامی بوده است.

۲٫ پاسخ صحیح و منطقی:

نخست باید بپذیریم که استقرار و نفوذ یک مذهب در میان یک قوم، امری نه دفعی بلکه به صورت تدریجی است. ما نباید به دنبال تاریخ خاص

و معینی باشیم. به نظر می‏رسد از زمانی که اولین ایرانی به تشیع گرایش یافته تا زمانی که تشیع در ایران فراگیر شد و اکثریت ایرانیان را

شیعیان تشکیل دادند، حدود ۱۰ قرن به طول انجامیده باشد.

اتفاقاتی که طی ۱۰ قرن اولیه اسلام در ایران به وقوع پیوست باعث فراگیری تشیع در ایران شد که به اجمال می‏توان آنها را اینگونه مرور کرد:

۱ ـ ۲٫ نخست آنکه «جناب سلمان» صحابه با وفای پیامبر و اهل بیت، فردی ایرانی و شیعی بود. در یمن نیز ایرانیانی وجود داشتند که متمایل به سمت اهل بیت بودند. یمن توسط

حضرت علی (ع) و در زمان حیات رسول اکرم (ص) به اسلام ایمان آورد و اهل یمن از همان زمان با حضرت علی (ع) آشنا شدند؛ در حالی که ساحل خلیج فارس تا یمن تحت نفوذ

ایران بود.

۲ ـ ۲٫ در دوره خلیفه دوم، وی تبعیض‏هایی بین عرب و عجم قائل شد که موجب آزردگی خاطر ایرانیان گردید. پس از کشته شدن خلیفه دوم به دست یک ایرانی، فرزند وی چند تن از

ایرانیان موجود در مدینه را به قتل رساند. اما وقتی حضرت علی(ع) به حکومت رسید اعلام کرد که بین عرب و عجم تفاوتی نیست و عرب هیچ گونه فضلی بر عجم ندارد و این

باعث شد تا ایرانیان به حضرت علی(ع) گرایش پیدا کنند. همچنانکه «امام زین العابدین(ع)» با خریدن و آزاد کردن تعداد زیادی از بردگان و بندگان غیر عرب، جمعیت زیادی از موالیان

در مدینه ایجاد کرد که محب اهل بیت(ع) بودند.

۳ ـ ۲٫ پس از شهادت حسین بن علی(ع) ایرانیان متوجه شدند از اسلام دو قرائت وجود دارد: اسلام یزیدی و اسلام حسینی. بنی امیه با آن سابقه ظلم‏ها و اعمال تبعیض‏ها

نمی‏توانست در قلوب ایرانیان جایی داشته باشد و به صورت طبیعی ایرانیان به سوی امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) گرایش پیدا کردند و بعدها در سقوط بنی امیه بیشترین کمک‏ها

را نمودند. زیرا بنی عباس با شعار حمایت از آل محمد (ص) قیام کردند. اما بعد معلوم شد که این جریان نیز با جریان اهل بیت فاصله دارد.

۴ ـ ۲٫ در طول تاریخ، برخی از شاگردان امام جعفر صادق و سایر ائمه ـ علیهم السلام ـ در ایران حضور یافتند و به طور گسترده مکتب

اهل بیت(ع) را تبلیغ کرده و ایرانیان را به مذهب آنان دعوت می‏کردند.

۵ ـ ۲٫ حضور حضرت امام رضا(ع) در خراسان عامل دیگری است. یکی از دلایلی که «مأمون» می‏خواست امام رضا(ع) را ولیعهد کند، مقابله با عرب‏هایی بود که از برادرش «امین»

حمایت می‏کردند. تحلیل وی این بود که با ولایت عهدی امام رضا(ع) هم ایرانیان شیعی را به سوی خود جذب خواهد کرد و هم شیعیان عرب؛ و این باعث تقویت قدرت وی و ضعف

امین خواهد شد.

۶ ـ ۲٫ بسیاری از امام زادگان از ظلم «منصور دوانیقی» و دیگر خلفای ستمگر به ایران آمدند و پراکندگی آنان در سراسر ایران عامل دیگری در گسترش تشیع در ایران بود. همانطور

که حضور «حضرت معصومه(س)» در قم، «حضرت شاه چراغ(ع)» در شیراز و «حضرت عبدالعظیم(ع)» در ری، از دلایل مهم روی آوری مردم ایران به سمت تشیع است.

۷ ـ ۲٫ در عصر سلاطین شیعه‏ی آل‏بویه موجبات تبلیغ مکتب اهل بیت(ع) بیش از پیش فراهم شد و کتب مهم شیعی مثل تهذیب، استبصار، کافی و من لایحضره الفقیه در این

زمان تألیف شد. بزرگانی چون شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی و سید رضی توانستند در این عصر اسلام شیعی را به مردم معرفی نمایند.

۸ ـ ۲٫ در دوره ایلخانان، حضور علامه حلی به مدت ۱۰ سال در ایران و آزادی وی در بیان احکام و مهارت او در فقه و کلام و نیز تلاش‏های «خواجه نصیر الدین طوسی» عامل دیگری در

این زمینه است.

۹ ـ ۲٫ حلقه آخر این جریان تاسیس دولت صفویه و اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی و حضور و دعوت از علمای شیعه از سراسر جهان اسلام است. این همه سبب شد تا

بالاخره در عصر صفویه پس از طی ۱۰ قرن، اسلام شیعی در ایران گسترش یابد و به صورت یک مکتب و مذهب فراگیر در این کشور معرفی شود.

……………………….


 ادامه مطلب "ایرانیان چگونه شیعه شدند" را بخوانید.
بازديد : 125 views  موضوع: گوناگون  تاريخ: ۱۳ خرداد ۱۳۹۰

هدف وسیله را توجیه نمی کند بلکه ممکن است هدف هم گم شود


نمی‏دانم داستان پیرمردى را شنیده‏ اید که می‏ خواست به زیارت برود اما وسیله‌‏اى براى رفتن نداشت. به هر حال یکى از دوستان او،

اسبى برایش آورد تا بتواند با آن به زیارت برود. یکى دو روز اول، اسب پیرمرد را با خود برد و پیرمرد خوشحال از اینکه وسیله‏‌اى براى

سفر گیر آورده، به اسب رسیدگى میکرد، غذا می‏داد و او را تیمار می‏کرد. اما دو سه روز که گذشت ناگهان پاى اسب زخمى شد

و دیگر نتوانست راه برود. پیرمرد مرهمى تهیه کرد و پاى اسب را بست و از او پرستارى کرد تا کمى بهتر شد. چند روزى با او حرکت کرد

اما این بار، اسب از غذا خوردن افتاد. هر چه پیرمرد تهیه می‏کرد اسب لب به غذا نمی‏زد و معلوم نبود چه مشکلى دارد.

پیرمرد در پى درمان غذا نخوردن اسب خود را به این در و آن در می‏زد اما اسب همچنان لب به غذا نمی‏زد و روز به روز ضعیف‏ تر و ناتوان‏تر می شد

تا اینکه یک روز از فرط ضعف و ناتوانى نقش زمین شد و سرش خورد به سنگ و به شدت زخمى شد. این بار پیرمرد در پى درمان زخم سر اسب

برآمد و هر روز از او پرستارى می‏کرد. روزها گذشت و هر روز یک اتفاق جدید براى اسب مى‌‏افتاد و پیرمرد او را تیمار می‏کرد تا اینکه دیگر خسته شد

و آرزو کرد اى کاش یک اتفاقى بیفتد که از شر اسب راحت شود. آن اتفاق هم افتاد و مردى که اسب پیرمرد را دید خواست آن را از پیرمرد

خریدارى کند. پیرمرد خوشحال شد و اسبش را فروخت. وقتى صاحب جدید، سوار بر اسب دور می‏شد، ناگهان یک سؤال در ذهن پیرمرد

درخشید و از خود پرسید من اصلاً اسب را براى چه کارى همراه خود آورده بودم؟ اما هر چقدر فکر کرد یادش نیامد اسب به چه دلیلى همراه او شده بود!

پس با پاى پیاده به ده خود بازگشت و چون مدت غیبت پیرمرد طولانى شده بود همه اهل ده جلو آمدند و به گمان اینکه از زیارت برمی‏گردد،

زیارتش را تبریک گفتند! تازه پیرمرد به خاطر آورد که به چه هدفى اسب را همراه برده و اهالى ده هم تا روزها بعد تعجب می‏کردند که چرا

پیرمرد مدام دست حسرت بر دست می‏کوبد و لب می‏گزد!!


 ادامه مطلب "وقتی که هدف گم می شود" را بخوانید.
بازديد : 211 views  موضوع: گوناگون  تاريخ: ۱۱ اسفند ۱۳۸۹

شماره اس.ام.اس های ضروری کشور را می دانید؟

خبرآنلاین: دانستن شماره اس.ام.اس یا پیامک های ضروری در مواقع لازم خود نعمتی است

که باعث می شود کارهایمان سریعتر راه بیفتد.

×××××××××××××××××××

- گرفتن خلافی ماشین :۳۰۰۰۵۱۵۱ ( عدد عمودی کنار کارت را بفرستید)

- گزارش اطلاع دادن تخلف تاکسی : ۳۰۰۰۴۲۴۶ ( شماره پلاک ماشین متخلف را بفرستید)

- رهگیری نامه پستی: ۲۰۰۰۴۴۱ (ابتدا حرف Rرا بنویسید و بعد شماره روی رسید پستی را )

- مشکلات شهری (شهرداری) : ۳۰۰۰۱۳۷

- اعلام نتیجه کنکور شب قبل از قرارگرفتن در سایت سنجش : ۲۰۰۰۰۰۰ (شماره داوطلبی را بفرستید)

- با خبر شدن از اخبار انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه : ۱۰۰۰۱۳۳۶

- دیکشنری : ۱۰۰۰۳۸۴ یا ۱۰۰۰۳۷۰ (لغت مورد نظر رو بفرستید) اول باید در سایت عضو شوید www.sms2him.com بعدش لغت مورد نظر را بنویسید.

- لغت نامه آریان پور : ۲۰۰۰۴۴۴ Word-to-translate

- ایجاد پست در پرشین بلاگ : ۳۰۰۰۷۲

- گرفتن قبض موبایل : ۳۰۰۰۹ ( با فرمت زیر بنویسید : تاریخ شروع ؛ تاریخ انتها مثلا ۸۶۰۱۲۳ ؛ ۸۶۰۱۰۱ یعنی از اول سال ۸۶ تا ۲۳ فرودین ماه)

- خدمات بانک ملت : ۲۰۰۰۳۳

- خدمات بانک اقتصاد نوین : ۲۰۰۰۵۰

- خدمات بانک سپه:۲۰۰۰۲۰ – ۲۰۰۰۲۱-۲۰۰۰۲۲

- خدمات بانک کشاورزی : ۲۰۰۰۹۱۱- ۲۰۰۰۹۳

- خدمات بانک سامان : ۲۰۰۰۰

- خدمات بانک صادرات :۲۰۰۰۶۰

- خدمات بانک تجارت : ۲۰۰۰۷۰

(توجه داشته باشید برای استفاده از خدمات بانک ها اول باید در شعب درخواست را پر کنید)

- اطلاعات پرواز : ۲۰۰۰۴۴۴ : ( با این فرمت : پرواز Filight-code)

- نرخ ارزهای رایج : ۲۰۰۰۴۴۴ با این فرمت : Currency-name

- اطلاعات هوا : ۱۰۰۰۳۰۵ ( پیش شماره شهر مورد نظر بدون صفر را بفرستید)

- ساعت کشورها : ۱۰۰۰۳۹۲ (نام کشور را بفرستید)

- مکان های دیدنی هر شهر : ۱۰۰۰۳۹۴

- مسافت بین شهر ها : ۱۰۰۰۳۹۶

- آخرین بازی های کامپیوتری : ۱۰۰۰۴۰۰

- جدیدترین نرم افزارها : ۱۰۰۰۴۰۱

- اطلاع از اینکه دامین مورد نظر رجستر شده یا خیر : ۱۰۰۰۳۵۵

- بورس – نرخ سهام یک شرکت : ۲۰۰۰۴۴۴ —بنویسید : Bourse sompany -id

- بورس – بیشترین افزایش قیمت : ۲۰۰۰۴۴۴ —بنویسید : Bourse high

- بورس- کمترین افزایش قیمت : ۲۰۰۰۴۴۴ ( بنویسید : Bourse low)

- اوقات شرعی : ۲۰۰۰۹۱۶

- اطلاع رسانی راهها: ۱۰۰۰۱۴۱ کد شهر مبداء و مقصد را ارسال کنید.


 ادامه مطلب "شماره اس.ام.اس های ضروری کشور را می دانید؟" را بخوانید.
بازديد : 181 views  موضوع: گوناگون  تاريخ: ۷ اسفند ۱۳۸۹

اینگونه نگاه کنیم …

مرد را به عقلش نه به ثروتش

زن را به وفایش نه به جمالش

دوست را به محبتش نه به کلامش

عاشق را به صبرش نه به ادعایش

مال را به برکتش نه به مقدارش

خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

اتومبیل را به کارائیش نه به مدلش

غذا را به کیفیتش نه به کمیتش

درس را به استادش نه به سختیش

دانشمند را به علمش نه به مدرکش

مدیر را به عملکردش نه به جایگاهش

نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش

شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش

دل را به پاکیش نه به صاحبش

جسم را به سلامتش نه به لاغریش

سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش


 ادامه مطلب "نگاه درست به زندگی!" را بخوانید.
بازديد : 218 views  موضوع: گوناگون  تاريخ: ۴ اسفند ۱۳۸۹

به نام آنکه حق با اوست

آیا همه جا اکثریّت معیار است؟

قال على (علیه السلام):

«اَیُّهَا النّاسُ لا تَسْتَوْحِشُوا فى طَریقِ الْهُدى لِقِلَّةِ اَهْلِهِ»;


«اى مردم! در طریق هدایت از کمى طرفداران آن وحشت نکنید»(۱).

شرح و تفسیر:

یکى از آفت هاى عقل انسان، تسلیم شدن در برابر اکثریّت کمّى جامعه است، که از آن در آیات قرآن و روایات معصومان (علیهم السلام) نهى شده;


بلکه در برخى از این آیات، به مدح اقلیّت و مذمّت اکثریّت پرداخته شده است; مثلا در آیه شریفه ۱۱۶ سوره انعام مى خوانیم:

(وَ اِنْ تُطِعْ اَکْثَرَ مَنْ فِى الاَْرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللهِ);


«اگر از بیش تر کسانى که در روى زمین هستند اطاعت کنى، تو را از راه خدا گمراه مى کنند» علاوه بر این، در بیش از ده آیه اکثریت

به جهالت، و در ۵ آیه به ناسپاسى، و در ۴ آیه به فقدان ایمان، توصیف شده است.

حال با توجّه به آنچه از آیات و روایات استفاده مى شود، که اکثریّت مذمّت شده، و از سوى دیگر در دنیاى امروز همه جا سخن

از اکثریّت ها است، و امروزه بسیارى از مسایل سرنوشت ساز بشر، بر محور رأى اکثریّت دور مى زند، معیار چیست؟


۱٫ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱٫


پاسخ این است که جوامع بشرى متفاوت است، اگر در جامعه اى صالحان متولیّان امور آن باشند، بدون شک تبعیّت از اکثریّت تقوى و صلاح است،


ولى اگر هواپرستان متولیان امور جامعه اى بودند، هیچ گاه اسلام تبعیّت از اکثریّت هواپرست را سفارش و توصیه نمى کند; زیرا با منطق و عقل سازگار نیست.


به تعبیر دیگر اسلام تابع اکثریّت کیفى است، نه اکثریّت کمّى! به همین جهت خداوند متعال در آیه شریفه هفتم سوره هود و دوم سوره ملک مى فرماید:


(لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلا) و نفرمود: «اَکْثَرُ عَمَلا» چون اکثریّت کیفى مهمّ است، نه اکثریّت کمّى! ولى توجّه این نکته مهمّ است

که مسأله اکثریّت در دنیاى امروز، راه چاره بیچارگى است! زیرا معیارى براى اکثریّت کیفى در جوامع غیر دینى وجود ندارد

و همه مدعى هستند که بهترین هستند. بنابراین براى حفظ نظام جامعه ناچارند طبق نظر اکثریّت عمل کنند;

هر چند به مقتضاى آن، یک عالم دانشمند و مدیر و مدبّر یک رأى، و یک فرد بى سواد ناآگاه هم یک رأى داشته باشد!

بنابراین آیات مزبور و مانند آن ناظر به یک جامعه سالم و صالح نیست.


پیام این حدیث:


ما نباید در زندگى اخلاقى خویش تابع اکثریّت ها باشیم، هر چند مجبوریم در زندگى سیاسى تابع باشیم.

بنابراین اگر اکثریّت مردم روى زمین مال حرام مى خورند و پرهیز نمى کنند، ما نباید به رنگ جماعت اکثریّت درآییم.

اگر اکثریّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خویش دروغ مى گویند، ما نباید از صف راستگویان،

به بهانه در اقلیّت بودن آن ها، خارج شویم و از کمى تعداد و نفرات صادقین بترسیم و در صف

دروغگویان درآییم. انسان مؤمن در مسایل اخلاقى باید مستقل باشد، یعنى اگر تمام مردم روى زمین (فرضاً) آلوده شراب شدند او نباید

از تنهاییش در این مسیر به خود هراس راه دهد و از منطق رسواى «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!» پیروى کند. یا بگوید:

«چه کسى راست مى گوید که ما راست بگوییم؟» و مانند این ها; زیرا بدون شک فرداى قیامت این بهانه ها پذیرفته نیست.

زمانى انسان صالح مى شود و در مسیر سلوک الى الله قرار مى گیرد، که نگاه نکند دیگران چه مى گویند،

بلکه بنگرد خداوند چه مى گوید. پروردگارا ما را همواره در طریق حق بدار، و وحشت تنهایى در راه حق را از ما زایل کن.


 ادامه مطلب "آیا همه جا اکثریّت معیار است؟" را بخوانید.
بازديد : 190 views  موضوع: گوناگون  تاريخ: ۴ اسفند ۱۳۸۹

بسم الله الرحمن الرحیم


بزرگی انسان ها و عظمت زندگی آن‌ها به چه چیزی بستگی دارد؟


قرآن کریم اساساً تقوا و پرهیزکاری‌، ایمان‌، پاکی و طهارت نفس را مایة بزرگی و عظمت انسان در مراحل


زندگی دنیوی و اخروی می‌داند؛ چنان که می‌فرماید:


“یـَاَیُّهَا النّاس‌ُ اِنّا خَلَقنـَکُم مِن ذَکَرٍ واُنثی‌َ وجَعَلنـَکُم شُعوبـًا وقَباغ‌ل‌َ لِتَعارَفوا اِن‌َّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّه‌ِ اَتقـغ‌کُم‌؛ (حجرات‌، ۱۳)


ای مردم‌!ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ ]


این‌ها ملاک امتیاز نیست‌[، گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست‌…”


البته در قرآن کریم برخی صفات دیگر ذکر شده که وجود آن‌ها در انسان می‌تواند منشأ و سرچشمة بزرگی


و عظمت باشد؛ مثل علم و دانش‌، مهربانی و سخاوت‌، کمک به دیگران‌، جهاد (نسأ،۹۵) و…


چنان که خداوند متعال می‌فرماید. “…قُل هَل یَستَوِی الَّذین‌َ یعلَمون‌َ والَّذین‌َ لا یَعلَمون‌َ…؛ (زمر، ۹)…


بگو آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند یکسانند…”.


(ر.ک‌:نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج ۱۹، ص ۳۹۰ ـ ۳۹۷، دارالکتب الاسلامیة‌، تهران‌.)


پیامبر اکرم‌می‌فرماید:”ان‌ّ العلمأ ورثة الانبیأ…؛ دانشمندان وارثان پیامبرانند…”


(ر.ک‌:الکافی‌، محمدبن یعقوب کلینی‌؛ ج ۱، ص ۳۲، دارالکتب الاسلامیة‌، تهران‌.) و…


آدم های


بزرگ ‏، متوسط ، کوچک

آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند.

آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند.

آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند.


آدم های بزرگ درد دیگران را دارند.

آدم های متوسط درد خودشان را دارند.

آدم های کوچک بی دردند.


آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند.

آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند.

آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.


آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند.

آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند.

آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند.


آدم های بزرگ به دنبال حل مشکلات دیگران اند.

آدم های متوسط به دنبال حل مشکلات خود هستند.

آدم های کوچک به دنبال مشکل درست کردن برای دیگران اند.


آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند.

آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد.

آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند.


آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند.

آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند.

آدم های کوچک مسئله ندارند.


آدم های بزرگ انتقادات دیگران را به جان می خرند.

آدم های متوسط از دیگران انتقاد می کنند.

آدم های کوچک ، گوش شنیدن انتقاد ندارند.


آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند.

آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند.

آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند.


 ادامه مطلب "آدمهای بزرگ وکوچک" را بخوانید.
بازديد : 458 views  موضوع: گوناگون  تاريخ: ۲۶ بهمن ۱۳۸۹

کل نفس ذائقه الموت

http://vares.ir/

در وصف عرفی مرگ، این بیان مولای متقیان، در اوج زیبائی است که می فرمایند:


«ان الموت لزائر غیر محبوب و واتر غیر مطلوب وقرن غیر مغلوب.»


«مرگ مهمانی است ناخوشایند! که ناخواسته از یار و دیارمان جدا می کند.

حریفی که کسی هماوردش نیست.»


مرگ های عجیب


روز مرگ همه ما بالاخره یک روز فرا می رسد اما برخی مرگ و میر ها به شکلی جالب و


عجیب در طول تاریخ اتفاق افتاده که متوفی را هم به شهرت رسانده است.


برخی از این مرگ ها را مرور می کنیم:


آرنولد بنت : داستان نویس انگلیسی- وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است،یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!


آگاتوکلس : خودکامه سراکیوز – در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.


آلن پینکرتون : موسس آژانس کارآگاهی آمریکا -هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای

دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.


آیزادورا دانکن : رقاص آمریکایی -هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب

اتومبیل گیر کرد و  گردنش شکست و خفه شد.


اسکندر کبیر : پادشاه مقدونی – به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.


الکساندر : پادشاه یونان -یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.


تامس آت وی : نمایشنامه نویس انگلیسی -مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام

یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن

اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!


جان وینسون : ماجرا جوی بریتانیا -وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین

افتاده بود، در سرش فرو رفت.


جروم ناپلئون بناپارت : آخرین بناپارت آمریکایی – در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت

و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.

جورج دوک کلارنس : انگلیسی -به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.


جیمز داگلاس ارل مورتون : بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده

بود، سر بریده شد.


رودولفونی یرو : ژنرال مکزیکی – اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت

باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.


زئوکسیس : نقاش یونان (قرن پنجم ق.م)- به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود

آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!


ژراردونرال : نویسنده فرانسوی – با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.


فرانسیس بیکن : براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.


فالک فیتز وارن : چهارم بارون انگلیسی – در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که

زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.


کلادیوس اول : امپراتور روم – با یک پر آغشته به سم خفه شد.


کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ : این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی،

با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.


گریگوری یفیموویچ راسپوتین : وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.


لایونل جانسن : شاعر انگلیسی از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.


لنگی کالیر : کلکسیونر آمریکایی در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری

دزدان کار گذاشته بود.

مارکوس لیسینیوس کراسوس : سیاستمدار رومی – این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان

پارتی باریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.


هنری اول : پادشاه انگلیسی -در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.


یوسف اشماعیلو : کشتی گیر ترک – بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد.

چون نتوانست به راحتی شنا کند.


تامس می : مورخ انگلیسی – بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد


 ادامه مطلب "مرگ های عجیب" را بخوانید.
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت وارث متعلق به مدیر آن ( محسن زماني) می باشد وهيچ گونه ارتباطي با سازمان و يا اداره اي ندارد. طراحی و پشتیبانی : تمپلیت فا