خدايا خود را به من بشناسان،اگر خود را به من نشناسانى،پيامبرت را نشناسم،خدايا پيامبرت را به من بشناسان،اگر پيامبرت را به من نشناسانى،حجّتت را نشناسم،خدايا حجّتت را به من بشناسان،اگر حجّتت را به من نشناسانى،از دينم گمراه شوم.خدايا مرا به مرگ جاهليّت نميران،و دلم را پس از اينكه‏ هدايت نمودى،منحرف مكن.خدايا چنان‏كه به ولايت كسى‏كه طاعتش را بر من واجب كردى،از ولايت واليان امر خود پس از پيامبرت(درود تو بر او و خاندانش)تا زمامدارى واليان امرت امير مؤمنان على بن ابى‏ طالب و حسن و حسين و على و محمّد و جعفر و موسى و على و محمّد و على و حسن‏ و حجّت قائم مهدى(درود تو بر همه ايشان)قبول كردم،خدايا پس مرا بر دينت ثابت بدار،و تحت فرمانم‏ بكار گير،و دلم را براى ولىّ امرت نرم كن،
تابلو اعلانات

زیر بارغم این غمکده "وارث" بشکست وارث عدل علی مهدی موعود کجاست
منوی اصلی
موضوعات مورد بحث
سایت ها
وبلاگ ها
آمار سایت
  • موتور جستجو : 20
  • افراد آنلاين : 3
  • بازديد امروز : 158
  • بازديد ديروز : 130
  • بازديد کل : 95374
  • کل مطالب : 236
  • ديدگاه ها : 20
بازديد : 5 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱

تأملّی در اسرار ولادت بانوی بهشتی

حضرت فاطمه

در بررسی ابعاد شخصیّت حضرت زهرا علیهالسلام، موضوع تولّد ایشان یکی از جنبه‌های رازگونه و پیچیده‌ای می ‌باشد که دارای فرآیند طولانی الهی بوده است. همان‌گونه که زندگی کوتاه دنیوی آن بانو هنوز سرشار از ناگفته‌های زیاد است و نامعلوم بودن مدفن شریف او سال‌هاست دل عاشقان را داغدار ساخته و قدرش همچون قبرش ناشناخته مانده، تولّد او نیز سِرِّ غامض و سر به مُهری است که فقط نکاتی از آن، از طریق سخنان فرزندان بزرگوارش به ما رسیده و برای شنیدن همین نکات هم، ظرف ذهن ما بسی کوچک و کم‌ حجم است.

محور این نوشتار، حدیثی است که علّامه مجلسی آن را با سند مُفَضَّل بن عمر جعفی از قول امام صادق علیه السلام بیان کرده است.(۱)

بشارتی مهم در معراج

پیش از تولّد حضرت فاطمه علیهالسلام ، خداوند در معراج، بشارت تولّد ایشان را به نبیّ خاتم داده و فرموده بود:

«ای پیامبر! خداوند [ولادت] فاطمه را از خدیجه، دختر خویلد به تو بشارت می‌دهد…»(۲)

بشارت پیامبر اکرم به وجود مقدّس حضرت فاطمه علیهالسلام ، آن هم در معراج، خود به تنهایی گویای اهمّیت موضوع تولّد ایشان است و می‌توان به جرئت گفت که این مسئله، یکی از مسائل حیاتی دنیای اسلام و مسلمانان بوده که از طرف خداوند در آن موقعیّت به پیامبر نوید داده شد.

فاصله ای سخت

«پیامبر در ریگزار ابطح با عمّار یاسر، منذر بن ضحضاح، ابوبکر، عمر، علیّ ابن ابی‌طالب، عبّاس بن عبدالمطلّب و حمزه بن عبدالمطلّب نشسته بودند. ناگهان جبرئیل در صورت عظیمش بر او فرود آمد؛ بال‌هایش را از مشرق تا مغرب گسترانیده بود. پس ندا داد: «ای پیامبر بزرگوار! خداوند بر تو سلام می‌فرستد و به تو دستور می‌دهد که چهل روز از خدیجه فاصله بگیری.» (۳)

در این روایت خداوند به پیامبر اکرم دستور می‌دهد که باید چهل شبانه ‌روز از حضرت خدیجه دوری گزیند.

در این قسمت از حدیث، دو نکته قابل تأمّل است:

اوّل اینکه جبرئیل با هیبت اصلی خود (با بال‌های گسترده) بر پیامبر فرود آمد. این مسئله نشان می‌دهد که حامل پیامی بسیار مهم برای پیامبر بوده است؛ همچنان ‌که برای اعلام امر رسالت هم با هیبت کامل بر رسول خدا ظاهر شد.

و نکته دوم اینکه واژه «یَأْمُرُکَ؛ خداوند به تو دستور می‌دهد»، متضمِّن این معناست که دستور لازم ‌الاجراست؛ زیرا خداوند از عشق فراوان پیامبر و حضرت خدیجه به یکدیگر آگاه بود و می‌دانست چنین دستوری بر آن دو، سنگین و مشقّت‌ بار است. (۴) ولی چون دستور، دستور الهی و لازم‌ الاجرا بود، پیامبر بر انجام آن، لحظه‌ای درنگ نکرد و از همان لحظه، امر الهی را شروع نمود؛ بدون اینکه واقعیّت امر را به حضرت خدیجه اطّلاع دهد.(۵)

چلّه خاص برای امری مهم

«پیامبر در این چهل روز، روزه‌دار بود و در شب به عبادت می‌پرداخت.»(۶)

و پس از سپری شدن چلّه ، جبرئیل، فرود آمد و گفت:

«ای پیامبر بزرگوار! خداوند به تو درود می‌فرستد و به تو دستوری می‌دهد که برای هدیه و تحفه او آماده شوی.» پیامبر به او گفت: «تحفه پروردگار چیست؟» جبرئیل گفت: «من به آن آگاهی ندارم.» در آن وقت، میکائیل فرود آمد و با او ظرفی بود که با پارچه‌ای از سندس [یا استبرق] پوشیده شده بود. آن را جلوی پیامبر گذارد.»

جبرئیل به پیامبر گفت:

«پروردگار به تو دستور می‌دهد که از این غذا افطار کنی». ظرف را آشکار ساخت. در آن، خوشه‌ای خرمای تازه و خوشه‌ای انگور بود. رسول خدا از آنها میل فرمودند. بعد از آن، آب نوشید تا سیراب شد. پس اراده فرمود دست‌های خود را بشوید؛ جبرئیل بر دست‌هایش آب ریخت. میکائیل آن را شست ‌و شو داد و اسرافیل با دستمالی خشک کرد. آنگاه اضافه غذا را با ظرف آن به طرف آسمان بردند.»(۷)

نزول سه فرشته بزرگ الهی برای انجام یک امر الهی، و مائده ای ملکوتی که بفرموده شخص رسول خدا خوردن آن بر غیر حضرتش حرام بود، همه عظمت این موضوع را می‌رساند. قرار است چه اتّفاقی بیافتد؟!

حضرت محمد

تعجیل در مواقعه به امر الهی

پس از آنکه پیامبر از آن غذای بهشتی و الهی خورد، برخاست تا برای نماز آماده شود. جبرئیل او را از نماز خواندن منع نمود و به او فرمود:

«اکنون وقت نماز نیست؛ بلکه باید به خانه خدیجه روی و با وی همبستر گردی. خداوند اراده فرمود که امشب از صلب شما فرزندی پاک بیافریند.

رسول خدا به دنبال این فرمان، فوری به طرف خانه خدیجه روان گردید.»(۸)

پیامبر هر شب طبق عادت، در بدو ورود به خانه، وضو می‌ساخت و دو رکعت نماز مختصر می‌خواند، سپس در بستر قرار می‌گرفت؛ ولی در آن شب ظرف آبی طلب نکرد و برای نماز خواندن آماده نشد و این همان مطلب قبلی، یعنی سرعت و تعجیل در تنفیذ امر الهی را اثبات می‌کند. آری، امر الهی.

بارداری استثنایی

در آن شب نورانی، نطفه حضرت فاطمه علیهاالسلام به امر الهی از صلب نبوّت به رحم مطهّر منتقل شد و این نکته مهمّی بود که در جمله حضرت خدیجه، هویداست؛ اینکه برخلاف تمام انعقاد نطفه‌ها، حضرت خدیجه از همان لحظه متوجّه باردار شدن خود گردید.

«سوگند به آنکه آسمان را برافراشت و آب را از چشمه‌ها جاری ساخت، رسول خدا در آن شب از من دور نگردید، مگر اینکه سنگینی حمل فاطمه را در وجود خود احساس کردم.»(۹)

تکلّم با مادر در رحم

هنگامی که حضرت خدیجه، با پیامبر که فردی یتیم و فقیر بود، ازدواج نمود، زنان مکّه از او دوری می‌گزیدند، به او وارد نمی‌شدند و سلام نمی‌کردند. از این‌ رو، حضرت خدیجه احساس تنهایی می‌نمود.

زمانی که به فاطمه باردار شد، حضرت فاطمه علیهاالسلام در بطن حضرت خدیجه با او حرف می‌زدند و او را به صبر و شکیبایی دعوت می‌نمودند. حضرت خدیجه حرف زدن فاطمه علیهاالسلام با خود را از پیامبر مخفی می‌کرد تا اینکه روزی رسول خدا شنید که خدیجه با خود صحبت می‌کنند. فرمودند: «با چه کسی سخن می‌گویی؟» عرض کرد: جنینی که در شکم من است، پیوسته با من حرف می‌زند و موجب آرامش من می‌شود.(۱۰)

قابله های بهشتی

هنگامی که زمان فارغ شدن و وضع حمل زنی می‌رسد، معمولاً زن‌ها برای کمک به او می‌شتابند؛ ولی هنگامی که حضرت خدیجه به زنان قریش و بنی‌هاشم پیغام کمک فرستاد، آنها با کینه ‌ای که از ازدواج ایشان با پیامبر به دل داشتند، از کمک به او سر باز زدند و به یاری او نیامدند. در این هنگام، خدایی که تمام مقدّمات و برنامه ‌ریزی خود را برای تولّد این بانو، آماده و مهیّا ساخته بود، رسولان خود را برای یاری فرستاد:

«چهار زن بلند قامت و نورانی بر او وارد شدند که بیشتر، زنان بنی‌هاشم بودند. حضرت خدیجه چون آنها را دید، ترسید. یکی از آنان گفت: ای خدیجه! ناراحت مباش؛ چرا که ما را پروردگارت به سوی تو فرستاده است. ما خواهران تو هستیم؛ من ساره هستم و ایشان آسیه، دختر مزاحم، رفیق تو در بهشت، این مریم، دختر عمران و ایشان صفورا، دختر شعیب است.(۱۱)

چهار زن برتر جهان، همراه حضرت خدیجه از برای چنین امر مهمّی مأمور شده و کمر به خدمت چنین وجودی بسته بودند.

نوری‌ عظیم در سرتا سر زمین

پس هنگامی که فاطمه علیهاالسلام پا به عرصه زمین نهاد، نوری عظیم از ایشان بلند شد تا اینکه این نور به تمام خانه‌های مکّه داخل شد و در شرق و غرب زمین، جایی از این نور خالی نماند.(۱۲)

نوزاد در بدو تولّد خود، لب به سخن گشود که:

«خدایی جز الله نیست. پدرم رسول خداست و سرور تمام انبیا. همسرم علی مرتضی، سرور تمام اوصیا و فرزندانم حسن و حسین: سرور تمام بنی‌آدم. سپس نام تک‌تک فرزندان [معصومش] را برد و بر آنها سلام کرد.»(۱۳)

در این هنگام حورالعین و اهل بهشت به فاطمه علیهاالسلام لبخند زدند و یکدیگر را برای تولّد او بشارت گفتند. (۱۴)

و این‌چنین است که خداوند و بهشت به وجود او افتخار می‌کند.

و این تازه آغازی بود برای رازهای پیچیده فاطمه علیهاالسلام …

———————————————————–

پی نوشت:

۱) بحارالأنوار، ج‏۱۶، ص ۷۸٫

۲) یَا مُحَمَّد! إِنَّ اللهَ تَعَالَی یُبَشِّرُکَ بِفَاطِمَةَ مِنْ خَدِیجَةَ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ…؛ بحارالأنوار، ج‏۸، ص ۱۵۱٫

۳) النَّبِیُّ جَالِسٌ بِالْأَبْطَحِ وَ مَعَهُ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ وَ الْمُنْذِرُ بْنُ الضَّحْضَاحِ وَ أَبُو بکر وَ عُمَرُ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِیطَالِبٍ وَ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِذْ هَبَطَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ فِی صُورَتِهِ الْعُظْمَی قَدْ نَشَرَ أَجْنِحَتَهُ حَتَّی أَخَذَتْ مِنَ الْمَشْرِقِ إِلَی الْمَغْرِبِ فَنَادَاهُ یَا مُحَمَّدُ الْعَلِیُّ الْأَعْلَی یَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ وَ هُوَ یَأْمُرُکَ أَنْ تَعْتَزِلَ عَنْ خَدِیجَةَ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً.

۴) از این‌رو، در ادامه حدیث آمده است:  «فَشَقَّ ذَلِکَ عَلَی النَّبِیِّ وَ کَانَ لَهَا مُحِبّاً وَ بِهَا وَامِقاً؛ پس، آن بر پیامبر سنگین و سخت آمد؛ زیرا او عاشق و دلباخته همسر وفادار خویش بود.«

۵) آن حضرت در روزهای آخر دوره، عمّار یاسر را به خدمت خدیجه فرستاد و به او فرمود:

«به خدیجه بگو:  گمان نکن که من از تو بریده و تو را رها کرده‌ام؛ بلکه پروردگارم برای اجرای آن به من دستور فرموده است. در آن، خیر بیاندیش. خداوند هر روز به وجود تو به بزرگان فرشته‌ها افتخار می‌کند.»

۶) فَأَقَامَ النَّبِیُّ أَرْبَعِینَ یَوْماً یَصُومُ النَّهَارَ وَ یَقُومُ اللَّیْلَ.

۷) یَا مُحَمَّدُ الْعَلِیُّ الْأَعْلَی! یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ هُوَ یَأْمُرُکَ أَنْ تَتَأَهَّبَ لِتَحِیَّتِهِ وَ تُحْفَتِهِ. قَالَ النَّبِیُّ یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا تُحْفَةُ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ مَا تَحِیَّتُهُ قَالَ لَا عِلْمَ لِی…؛ کَشَفَ الطَّبَقَ فَإِذَا عِذْقٌ مِنْ رُطَبٍ وَ عُنْقُودٌ مِنْ عِنَبٍ فَأَکَلَ النَّبِیُّ مِنْهُ شِبَعاً وَ شَرِبَ مِنَ الْمَاءِ رِیّاً وَ مَدَّ یَدَهُ لِلْغَسْلِ فَأَفَاضَ الْمَاءَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ غَسَلَ یَدَهُ مِیکَائِیلُ وَ تَمَنْدَلَهُ إِسْرَافِیلُ ارْتَفَعَ فَاضِلُ الطَّعَامِ مَعَ الْإِنَاءِ إِلَی السَّمَاءِ.

۸- الصَّلَاةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَیْکَ فِی وَقْتِکَ حَتَّی تَأْتِیَ إِلَی مَنْزِلِ خَدِیجَةَ فَتُوَاقِعَهَا فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ آلَی عَلَی نَفْسِهِ أَنْ یَخْلُقَ مِنْ صُلْبِکَ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً فَوَثَبَ رسول ‌الله إِلَی مَنْزِلِ خَدِیجَةَ.

از عبارت «وَثَبَ الی؛ پرید، برجست» در این روایت می‌توان فهمید که اوّلاً امر الهی وجوب فوری داشته است و ثانیاً پیامبر اکرم به‌ خاطر علاقه وافری که به همسر خویش داشت، به محض رخصت الهی برای دیدار حضرت خدیجه، به منزل ایشان رفت و این عشق دو طرفه بود؛ زیرا در حدیث آمده است که حضرت خدیجه هنگامی که صدای پیامبر را شنید، با شادمانی و خوشحالی فراوان در را باز کرد: قَالَتْ خَدِیجَةُ فَقُمْتُ فَرِحَةً مُسْتَبْشِرَةً بِالنَّبِیِّ وَ فَتَحْتُ الْبَابَ.

۹) فَلَا وَ الَّذِی سَمَکَ السَّمَاءَ وَ أَنْبَعَ الْمَاءَ مَا تَبَاعَدَ عَنِّی النَّبِیُّ حَتَّی حَسِسْتُ بِثِقْلِ فَاطِمَةَ فِی بَطْنِی.

۱۰) فَلَمَّا حَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ صَارَتْ تُحَدِّثُهَا فِی بَطْنِهَا وَ تُصَبِّرُهَا وَ کَانَتْ خَدِیجَةُ تَکْتُمُ ذَلِکَ عَنْ رسول ‌الله فَدَخَلَ یَوْماً وَ سَمِعَ خَدِیجَةَ تُحَدِّثُ فَاطِمَةَ فَقَالَ لَهَا یَا خَدِیجَةُ مَنْ یُحَدِّثُکِ قَالَتِ الْجَنِینُ الَّذِی فِی بَطْنِی یُحَدِّثُنِی وَ یُؤْنِسُنِی.

۱۱) دَخَلَ عَلَیْهَا أَرْبَعُ نِسْوَةٍ طِوَالٍ کَأَنَّهُنَّ مِنْ نِسَاءِ بَنِی‌هاشِمٍ فَفَزِعَتْ مِنْهُنَّ فَقَالَتْ لَهَا إِحْدَاهُنَّ لَا تَحْزَنِی یَا خَدِیجَةُ فَإِنَّا رُسُلُ رَبِّکِ إِلَیْکِ وَ نَحْنُ أَخَوَاتُکِ أَنَا سَارَةُ وَ هَذِهِ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ وَ هِیَ رَفِیقَتُکِ فِی الْجَنَّةِ وَ هَذِهِ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ هَذِهِ صَفْرَاءُ ]صَفُورَاءُ] بِنْتُ شُعَیْبٍ.

۱۲) فَلَمَّا سَقَطَتْ إِلَی‏ الْأَرْضِ أَشْرَقَ مِنْهَا النُّورُ حَتَّی دَخَلَ بُیُوتَاتِ مَکَّةَ وَ لَمْ یَبْقَ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ لَا غَرْبِهَا مَوْضِعٌ إِلَّا أَشْرَقَ فِیهِ ذَلِکَ النُّورُ؛ بحارالأنوار، ج‏۴۳، ص ۳٫

۱۳) فَنَطَقَتْ فَاطِمَةُ بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَّ أَبِی رسول‌الله سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنَّ بَعْلِی سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ وَ أَنَّ وُلْدِی سَیِّدُ الْأَسْبَاطِ ثُمَّ سَلَّمَتْ عَلَیْهِنَّ وَ سَمَّتْ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ بِاسْمِهَا.

۱۴) ضَحِکْنَ إِلَیْهَا وَ تَبَاشَرَتِ الْحُورُ الْعِینُ وَ بَشَّرَ أَهْلُ الْجَنَّةِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِوِلَادَةِ فَاطِمَةَ.

 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: ماهنامه موعود، شماره های ۱۳۴و ۱۳۵ (با تلخیص و تصرف) .


 ادامه مطلب "تأملّی در اسرار ولادت بانوی بهشتی" را بخوانید.
بازديد : 26 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,گوناگون  تاريخ: ۲۹ فروردین ۱۳۹۱

۷ توصیه امام علی(علیه‌السلام) به جوانان


آگاه باشید! خطاها و گناهان مانند اسب های سرکش و لجام گسیخته ای هستند که گناه کاران بر آن ها سوارند و آنان را در قعر دوزخ سرنگون خواهند ساخت و تقوا همانند مرکب های راهوار و آرامی است که صاحبانشان بر آن ها سوارند و زمامشان را به دست دارند و آنان را تا بهشت پیش می برند .


۱- تقوا و پاک دامنی

اهمیت و جایگاه تقوا برای جوانان آن وقت معلوم می شود که تمایلات و احساسات دوره جوانی مد نظر قرار گیرد. برای جوانی که در معرض طغیان غرایز و احساسات تند و شکوفایی خواهش های نفسانی و غریزه جنسی و تخیلات موهوم به سر می برد، تقوا به منزله قلعه و حصار مستحکمی است که او را از تاخت و تاز دشمنان مصون می دارد و مانند سپری است که از اصابت تیرهای زهراگین شیاطین باز می دارد. امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «اعلموا عبادالله ان التقوی دار حصن عزیز»۱؛ بدانید ای بندگان خد، تقوا دژی مستحکم و غیرقابل نفوذ است.

استاد مطهری(ره) در این خصوص می گوید: نباید تصور کرد که تقوا از مختصات دین داری است، از قبیل نماز و روزه، بلکه تقوا لازمه انسانیّت است. انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حیوانی و جنگلی خارج شود ناچار است که تقوا داشته باشد.۲

جوان همواره بین دو راهی قرار دارد و به سوی دو نقطه متضاد کشیده می شود. از یک طرف، ندای وجدان اخلاقی و الهام الهی او را به سوی خوبی ها سوق می دهد و از طرف دیگر غرایز درونی و نفس اماره و وسوسه های  شیطانی او را به ارضای خواهش های نفسانی فرمان می دهد. در این جنگ و گریز تنها جوانی می تواند از این صحنه کشمکش و نزاع بین عقل و شهوت، خیر و فساد و پاکی و آلودگی به سلامت خارج شود که خود را به سلاح ایمان و تقوا مجهز کرده و از ابتدای جوانی به خودسازی و جهاد با نفس بپردازد.

حضرت یوسف(علیه السلام) در سایه همین تقوا بود که توانست با اراده ای قوی از آزمون سخت الهی سربلند بیرون آید و به اوج عزت نایل شود.

۲- تقویت اراده

بسیاری از جوانان از ضعف اراده و فقدان قدرت تصمیم گیری شکایت می کنند و برای درمان آن چاره جویی می کنند. آنان می گویند:

برای ترک عادات زشت و ناپسند بارها تصمیم گرفته ایم اما کم تر موفق شده ایم. امام علی(علیه السلام) از تقوا به عنوان عامل تقویت اراده و مالکیت نفس که نقش عمده ای در ترک گناه و عادات ناپسند دارد، یاد می کند و می فرمایند: آگاه باشید! خطاها و گناهان مانند اسب های سرکش و لجام گسیخته ای هستند که گناه کاران بر آن ها سوارند و آنان را در قعر دوزخ سرنگون خواهند ساخت و تقوا همانند مرکب های راهوار و آرامی است که صاحبانشان بر آن ها سوارند و زمامشان را به دست دارند و آنان را تا بهشت پیش می برند.۳

باید در نظر داشت که این کار شدنی است. افرادی که در این وادی قدم بنهند، مشمول الطاف خفیه الهی خواهند بود. چنان که قرآن کریم می فرمایند:«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» ۴ آنان که در راه ما جهاد و کوشش می کنند، راه های خود را به آن ها نشان می دهیم.

۳- فرصت جوانی:

بدون تردید یکی از عوامل مهم موفقیت و کام یابی، بهره برداری صحیح و اصولی از شرایط و فرصت های مناسب است، که فرصت جوانی از اساسی ترین آن ها به شمار می رود.

نیروی معنوی و قوای جسمانی، گوهر گران سنگی است که خداوند متعال در اختیار نسل جوان قرار داده است. بر این اساس پیشوایان دین همواره بر اغتنام فرصت جوانی تاکید کرده اند. امام علی(علیه السلام) در این باره می فرمایند: بادر الفرصة قبل ان تکون غصه (۵)  پیش از آن که فرصت از دست رود و مایه اندوهت گردد، آن را غنیمت شمار.

سعدی با الهام از سخنان بزرگان می گوید:

جوانا ره طاعت امروز گیر                         که فردا جوانی نیاید ز پیر

قضا روزگاری زمن در ربود                        که هر روزش از پی شب قدر بود

من آن روز را قدر نشناختم                      بدانستم اکنون که درباختم

امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «لاتنس صحتک و قوتک وفراغک وشبابک ونشاطک ان تطلب بها الاخرة»۶ ؛ سلامتی و قدرت و فراغ بال و جوانی و نشاط خود را فراموش مکن، از آن ها در راه آخرت استفاده کن.

آن حضرت درباره کسانی که از نعمت جوانی بهره صحیح و کافی نبرده اند، می فرمایند: آن ها در ایام سلامت بدن سرمایه ای مهیا نکردند و در اولین فرصت های زندگی درس عبرتی نگرفتند، آیا کسی که جوان است جز پیری انتظار دارد.۷

سؤال از جوانی

جوانی و نشاط و بالندگی، نعمت بزرگی است که در روز قیامت از آن سؤال می شود. امام علی(علیه السلام) می فرمایند:

«شیئان لایعرف فضلهما الا من فقدهما: الشباب والعافیه»۸ ؛ دو چیز است که قدر و قیمتشان را نمی شناسد مگر کسی که آن دو را از دست داده باشد: یکی جوانی و دیگری تندرستی.

خودسازی:

بهترین زمان برای تربیت و خودسازی، دوره جوانی است، زیرا صفحه دل جوان با زشتی ها و خصلت های ناپسند شکل نگرفته و چراغ فطرت در دلش خاموش نگشته است. امام علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) چنین می فرمایند: «انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القی فیها من شیء قلبه فبادرتک بالادب قبل ان یقسوا قلبک ویشتغل لبک»۹ ؛

قلب نوجوان مانند زمین خالی است که هر ذچه در آن بیفشانی آن را می پذیرد، پس پیش از آن که قلبت سخت شود و فکرت به امور دیگر مشغول گردد، به تعلیم و تربیت تو مبادرت کردم و همت خود را بر تربیت تو گذاشتم.

عادات ناپسند در دوران جوانی ریشه دار نشده است، از این رو مبارزه با آن سهل و آسان است. جوانان باید از این امتیاز بزرگ به شایستگی استفاده کنند

باید جوانان عزیز این هشدار امام علی(علیه السلام) را جدی بگیرند که می فرمایند: «غالب الشهوة قبل قوة ضراوتها فانها ان قویت ملکتک واستفادتک ولم تقدر علی مقاومتها»۱۰ پیش از آن که تمایلات نفسانی به تجری و تندروی عادت کنند با آن ها مقابله کن، زیرا اگر تمایلات در تجاوز و خودسری نیرومند شوند، فرمانروای تو خواهند شد و تو را به هرسو که بخواهند می برند و قدرت مقاومت در برابر آن ها را از دست خواهی داد. مولوی می گوید:

زان که خوی بد بگشته ست استوار

مور شهوت شد ز عادت هم چو مار

مار شهوت را بکش در ابتدا

ورنه اینک گشت ما رت اژدها

۴- بزرگ منشی:

یکی دیگر از وصایای امام علی(علیه السلام) به جوانان، پرورش عزت نفس و بزرگ منشی است، آن جا که می فرمایند: «اکرم نفسک عن کل دنیه و ان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا ولاتکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا»۱۱ بزرگوارتر از آن باش که به پستی تن دهی هرچند تو را به مقصود رساند، زیرا نمی توانی در برابر آن چه از آبرو و شخصیت در این راه از دست می دهی بهایی به دست آوری، و بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.

حس عزت طلبی یکی از نیازهای اساسی انسان است که خوش بختانه دست آفرینش بذر آن را در نهاد آدمی افشانده است. بدیهی است که این بذر نیاز به مراقبت و رشد و شکوفایی دارد. عزت نفس موجب بهره وری فرد از نیروی خرد و به کارگیری آن در امور زندگی و منشا تکوین شخصیت در انسان است. بی دلیل نیست که نظام سلطه فرعونی در طول تاریخ برای استثمار دیگران، در گام نخست روح مکرمت انسانی را نشانه گرفته و شخصیت آنان را تحقیر می کند.

۵-  وجدان اخلاقی:

امام علی(علیه السلام) به جوانان توصیه نمودندکه ، میزان قرار دادن وجدان اخلاقی در معاشرت اجتماعی است. آن حضرت خطاب به فرزندش چنین می فرمایند: «یا بنی اجعل نفسک میزانا فیما بینک و بین غیرک»۱۲ پسرم، خود را معیار و مقیاس قضاوت بین خود و دیگران قرار ده.

نادیده گرفتن این اصل مهم اخلاقی نتیجه ای جز تیرگی روابط دوستانه نخواهد داشت.

۶- تجربه اندوزی:

استفاده از تجارب دیگران از جمله مواردی است که در وصایای امام علی(علیه السلام) دیده می شود. آن حضرت می فرمایند: «اعرض علیه اخبار الماضین و ذکره بما اصاب من کان قبلک من الاولین و سر فی دیارهم و آثارهم فانظر فیما فعلوا و عما انتقلوا و این حلوا و نزلوا»۱۳ اخبار گذشتگان را بر قلبت عرضه کن و آن چه را که به پیشینیان رسیده به یاد آر، در دیار و آثار مخروبه آن ها گردش کن و درست بنگر آن ها چه کرده اند. ببین از کجا منتقل شده اند و در کجا فرود آمده اند.

۷- رعایت آداب معاشرت و دوستی:

شکی نیست که بقا و دوام دوستی منوط به رعایت حدود دوستی و آداب معاشرت است. دوست گرفتن آسان است اما نگه داری آن مشکل تر است. امام علی(علیه السلام) در قسمتی دیگر از نامه مبارک خود به نکات ظریفی که موجب پایداری پیوند دوستی است، اشاره می کند و می فرمایند: ناتوان ترین مردم کسی است که از دوست گرفتن عاجز باشد و ناتوان تر از او فردی است که دوست را از دست بدهد.۱۴

بعضی جوانان از عدم ثبات و ناپایداری روابط دوستانه شکایت می کنند، که دلیل عمده آن رعایت نکردن حدود دوستی و افراط و تفریط در رفاقت است. به طور یقین عمل به دستورات و نصایح سودمند امام علی(علیه السلام) می تواند در حل این مشکل کارساز باشد.

 

پی نوشت ها:

۱-نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶٫

۲- ده گفتار،استاد مطهری ص۱۴٫

۳- نهج البلاغه، خطبه ۱۶٫

۴- عنکبوت، آیه ۶۹٫

۵-نهج البلاغه، نامه۳۱٫

۶-بحارالانوار (چاپ بیروت) ج۶۸، ص۱۷۷٫

۷- نهج البلاغه، خطبه۸۲٫

۸- غررالحکم و دررالکلم، ج۴، ص۱۸۳٫

۹-  نهج البلاغه، نامه ۳۱٫

۱۰-غررالحکم و دررالکلم، همان، ص۳۹۲٫

۱۱-نهج البلاغه، نامه ۳۱٫

۱۲-نهج البلاغه، همان.

۱۳- نهج البلاغه، همان.

۱۴-بحارالانوار، ج۷۴، ص۲۷۸٫

مهناز وکیلی


 ادامه مطلب "۷ توصیه امام علی(علیه‌السلام) به جوانان" را بخوانید.
بازديد : 56 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۹ فروردین ۱۳۹۱

توصیه‌های مهم و شنیدنی آیة الله وحید خراسانی


روز شنبه به همراه حجة الاسلام شهاب مرادی به قم مشرف شدم و بر اساس قراری که داشتیم ، ضمن زیارت مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها به محضر آیت الله العظمی وحید خراسانی رسیدیم. حضرت آیت الله وحید خراسانی در این دیدار که برای آن وقت موسعی را قرار داده بودند ضمن استماع و توجه دقیق به نکات و چند گزارش کوتاهی که شهاب مرادی ارائه کرد، از فعالیت های تبلیغی وی تجلیل و بیانات مبسوطی ایراد فرمودند که مشحون از مطالب دقیق علمی ، آیات و روایات متعددی بود.

برخی از فرمایشات ، نکات و حواشی این دیدار که برایم بسیار جالب بود را در ادامه بیان خواهم کرد :

۱- آیت الله وحید خراسانی مکرر و با تاکید به مساله با اهمیت اقامه عزا در روز شهادت و حرکت دسته های عزاداری توصیه فرمودند. بسیار روشن بود اصلی ترین توصیه ایشان توجه به اقامه عزا برای حضرت زهرا سلام الله علیها به صورت دسته جات عزاداری در روز شهادت بود .

۲- معظم له در پاسخ به سوالی درباره آغاز و پایان ایام فاطمیه بیان فرمودند که از  روز ۱۳ جمادی الاول شروع می شود تا روز ۳ جمادی الثانی که تعطیل است و اوج سوگواری در آن روز است که توجه به آن روز سیره بزرگان از فقهایی همچون میرزای نایینی و مرحوم آخوند خراسانی بوده است .

۳- ایشان در ادامه نکته دقیق و ظریفی در تفسیر “بضعة منی” فرمودند که “پاره تن” از اغلاط است. بضعه در این جا یعنی پاره ای از وجود عقل کل و کل عقل. یعنی پاره ای از علم او، پاره ای از نور و مقام او، پاره ای از عصمت و قدسیّت او و بالاخره پاره ای از عقل کل و کلّ عقل.

همچنین فرمودند در روز قیامت که یوم الحسره و روز افسوس و پشیمانی است، همه آنها که مسیری جز مسیر اهل بیت را برگزیدند، انگشت ندامت خواهند گزید و آرزو می کنند که ای کاش از مدت عمر خود برای خدمت به آستان ائمه طاهرین به خصوص مادر مظلومه شان بهره می بردند.

۴- معظم له با توجه به نقش هویتی مناسبت ها ، کنار محرم و صفر به اقامه عزا در ۳ روز مهم در طول سال تاکید داشتند: شهادت حضرت صدیقه، شهادت حضرت امیر و شهادت حضرت صادق علیهم السلام .

۵- همچنین ایشان با تاکید فرمودند حفظ نظام از اوجب واجبات است نه برای امروز که ما هستیم، برای همیشه تا روزی که این پرچم به دست امام زمان ارواحنافداه برسد و ما همه در قبال اهل بیت علیهم السلام  مسئولیم .

اما در پایان این دیدار صمیمانه ۲ توصیه برای عموم مردم بیان فرمودند:

اول: تلاوت روزانه سوره یاسین و هدیه کردن ثواب آن به حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) .

دوم: آغاز ختم قرآن  به صورت روزانه به هر میزان که میسر است و هدیه کردن آن به امام عصر علیه السلام . که بر اساس حدیث صحیح و معتبری بشارت داده شده که کسی که چنین هدیه ای به امام زمان علیه السلام می دهد  (و هو معه)یعنی به مقام معیت با آن بزرگوار می رسد .

در پایان آیت الله وحید از همگان خواستند تا با بزرگداشت این ایام حزن و ماتم ، زمینه جلب عنایات حضرت بقیة الله به کشور را فراهم آورند .

تبیان-علی رضا مهدوی


 ادامه مطلب "توصیه‌های مهم و شنیدنی آیة الله وحید خراسانی بمناسبت ایام فاطمیه" را بخوانید.
بازديد : 65 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,روایت تصاویر  تاريخ: ۲۷ فروردین ۱۳۹۱

تقدیم به ارادتمندان به حضرت فاطمه سلام الله علیها

دست من و عنایت و لطف و صفای فاطمه
قلب من و محبت و مهر و ولای فاطمه
طبع من و قصیده مدح و ثنای فاطمه
جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه
به بذل دست فاطمه بخاک پای فاطمه
منم گدای فاطمه منم گدای فاطمه
عصمت داوری نبود اگر نبود فاطمه
جنت و کوثری نبود اگر نبود فاطمه
هیچ پیمبری نبود اگر نبود فاطمه
احمد و حیدری نبود اگر نبود فاطمه
آنچه که آفریده حق بود برای فاطمه
گفت از آن سبب نبی جان به فدای فاطمه


 


 ادامه مطلب "منم گدای فاطمه" را بخوانید.
بازديد : 36 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۱ فروردین ۱۳۹۱

 

 

به محشر از فراز چرخ گردون……….. ندا خیزد که این الفاطمیون؟


بمناسبت ایام سوگواری دخت رسول خدا خاتم پیامبران حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

-بالاترین فضیلت حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کلام امام خمینی (ره)

-نظر رهبر انقلاب درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) بمناسبت ایام فاطمیه

- توصیه‌های مهم و شنیدنی آیة الله وحید خراسانی بمناسبت ایام فاطمیه

- خدمت به فاطمه سلام الله علیها، اکسیر وجود

- زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (س)

-منم گدای فاطمه


—————————————-

معرفی ایام فاطمیه سلام الله علیها:

اقوال مختلف درباره روز شهادت حضرت زهرا(س)/ معتبرترین قول کدام است
نویسنده کتاب «صحیفه فاطمیه» با بیان اینکه ۱۳ قول درباره روز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) از جانب مورخان و محدثان نقل شده است، به مشهورترین قول در این زمینه اشاره کرد.

به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت حضرت زهرای مرضیه(س) پیرامون اقوال مختلف شهادت آن حضرت با حجت‌الاسلام «حمید احمدی جلفایی» پژوهشگر مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث و نویسنده کتاب‌های «احکام حجاب و عفت، در گلستان مرجعیت»، «بهترین‌ها و برترین‌ها در کتاب و سنت»، «چهل حدیث پیرامون حجاب و عفت زنان»، «حجاب برتر (بررسی جایگاه چادر در حجاب اسلامی)» و «صحیفه فاطمیه: جامع خطبه‌ها، کلمات قصار، ادعیه، اشعار، فضائل، کرامات و سایر ملحقات حضرت فاطمه» گفت‌و‌گو کردیم که مشروح آن در پی می‌آید:

۱۳ قول مختلف درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) وجود دارد

* با توجه به اینکه اقوال مختلفی در خصوص روز شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها توسط مورخین و محدثین نقل شده، کدام قول معتبرتر است؟

- در تقویم زندگی حضرت فاطمه علیها‌السلام، همچون سایر معصومین(ع) بین مورخان و محدثان اخلاف وجود دارد، در این اختلاف بیش از هر چیز به ضعف فرآیند ثبت و ضبط در آن زمان بر می‌گردد، به ویژه آنکه ضابطان و محدثان در آن دوره به مباحث تواریخ و ولادات و وفیات اهمیت چندانی نمی‌دانند و شبیه این اختلافات در مورد خود رسول اکرم(ص) نیز کمابیش وجود دارد. اما این اختلافات در مورد تقویم زندگانی حضرت زهرا(س) نسبت به سایر معصومین بیشتر است و این ظاهراً به نوع جنسیت آن حضرت (س) یعنی به زن بودن ایشان بر می‌گردد که طبیعتاً موجب ارتباط و اطلاع نسبتاً کمتر از این تواریخ می‌شدند، به طور کلی ۱۳ گفته مختلف در منابع تاریخی و روایی در مورد تاریخ شهادت حضرت فاطمه  زهرا سلام الله علیها وجود دارد که عبارت است از:

۱ـ ۴۰ روز بعد از وفات رسول خدا(ص)، این گفته را مرحوم مجلسی در «بحار‌الانوار» جلد ۴۳ صفحه ۲۱۲ حدیث ۴۱ از کتاب «عیون المعجزات» نقل کرده است، همچنین در کتاب «کشف الغمه» جلد۱ صفحه ۵۰۰ با استناد به روایتی مجهول این گفته نقل شده است.

۲ـ ۴۵ روز بعد از وفات رسول خدا(ص)، این گفته را برخی از محدثان به عنوان یک گفته نامعلوم نقل کرده‌اند.

۳ـ دو ماه بعد از وفات رسول خدا(ص)، این گفته را «حاکم نیشابوری» در کتاب «مستدرک» از عایشه نقل کرده است.

۴ـ ۷۰ روز پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را یکی از دانشمندان اهل سنت «ابن عبد الاب» در کتاب «الاستیعاب» نقل کرده است.

۵ـ ۷۲ روز پس از رحلت رسول خدا، این گفته را «ابن شهر آشوب» در کتاب «المناقب» جلد ۳ صفحه ۳۵۷ آورده است و گفته که مطابق آن حضرت(س) در روز شنبه ۱۷ شب مانده از ربیع‌الاخر در سال دهم هجری در سن ۱۷ سال و ۷ ماهگی دار دنیا را وداع گفته است و البته «ابن طاووس» هم کتاب «اعلام الوری» صفحه ۱۴۷ به عنوان قول اظهر ذکر کرده است.

۶ـ ۷۵ روز پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته که در کتاب «الکافی» مرحوم کلینی جلد یک صفحه ۴۵۸ آمده است که مطابق آن «مرحوم کلینی» با استناد از امام باقر علیه‌السلام، ولادت آن حضرت را  ۵ سال پس از مبعث و شهادت وی را ۷۵ روز بعد از وفات پدرش در سن ۱۸ سال و ۷۵ روزگی ذکر کرده است، در کتاب «دلایل الامامه» «طبری»، صفحه ۴۵ طبق روایتی به نقل از امام باقر علیه‌السلام و نیز در کتاب «الخرائج» مطابق روایتی به نقل از امام صادق علیه‌السلام این نطریه مورد تائید قرار گرفته و در متن این روایات روز شهادت آن حضرت سیزده جمادی الاولی بیان شده است که امروزه نظر اهل سنت بر همین مبنا قرار گرفته است..

۷- ۸۵ روز پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را مرحوم طبری در کتاب «دلائل الامامه» صفحه ۴۵ به عنوان یک قیل نقل کرده است.

۸ ـ سه ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته به «ابوالفرج اصفهانی» نسبت داده شده است.

۹- ۹۵ روز پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، مستند این گفته امروزه در میان شیعیان به ویژه ایران به رسمیت شناخته می‌شود، دو روایت از امام باقر علیه‌السلام و امام صادق علیه‌السلام است که یکی آز آنها در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه ۵۵۳ نقل شده استو روایت دوم که از لحاظ سندی نسبت بر همه اخبار دیگر محکم‌تر و متقن‌تر هست، در کتاب «دلائل‌الامامه» صفحه ۴۵ از زبان امام صادق علیه‌السلام آمده است که مطابق آن روز شهادت آن حضرت (س) سه شنبه سوم جمادی الثانی اعلام شده است.

۱۰- ۱۰۰ روز بعد از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را نیز نویسنده کتاب «کشف‌الغمه» در جلد یک صفحه ۵۰۳ به نقل از «ابن قتیبه» نقل کرده است.

۱۱ـ چهار ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته «ابن شهر آشوب» در کتاب «المناقب» جلد ۳ صفحه ۳۵۷ با عنوان قیل نقل کرده است و گفته که قربانی یکی از محدثان معروف، این نظریه را صحیح‌تر از همه دانسته است و البته «ابن‌طاووس» هم در کتاب «اعلام الوری» صفحه ۱۴۷ روایتی به نقل از جابر و او از امام محمد باقر علیه‌السلام در تأیید این نظریه نقل کرده است.

۱۲- ۶ ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این نظریه به عنوان یک نظریه مشهور میان شیعه و سنی در برخی از دوره‌های تاریخی مطرح بوده است و مستندات آن، دو روایت از «امام باقر(ع)» و «عروة بن زیبر» است که مطابق آن حضرت(س) در شب سه‌شنبه سه روز مانده به ماه رمضان در سال یازدهم هجری به شهادت رسیده‌اند و البته «ابن ابی الحدید» در شرح نهج‌البلاغه جلد ۶ صفحه ۴۶ همین گفته را از عایشه نیز نقل کرده است.

۱۳- ۸ ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را به برخی از محدثان نسبت داده شده است، همچنین در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه ۵۰۳ نیز این نظریه نقل شده است.

مشهورترین تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) ۹۵ روز پس از رحلت رسول‌الله(ص) است

با جمع‌بندی این نقد‌ها کلاً سه قول مختلف در مورد سن حضرت زهرا(س) هنگام شهادت وجود دارد:

۱ـ  «مرحوم کلینی» که معتقد است حضرت ۱۷ سال و ۷۵ روز داشته‌اند.

۲ـ صاحب «مناقب» و برخی دیگر که معتقدند حضرت ۱۸ سال و ۷ ماه می‌باشد.

۳- نقل قولی از مرحوم ابن‌طاووس در کتاب «اعلام‌الوری» صفحه ۴۷ که شهادت آن حضرت را ۲۳ سالگی مطرح کردند، همچنین در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه ۵۰۲ این نظریه را به «ابن شهاب» و به «زهری» هم نسبت داده شده است.

«ابن عربی» حضرت زهرا(س) را در طهارت و عصمت با رسول الله(ص) شریک می‌داند

* عصمت حضرت زهرا(س) از دیدگاه شیعه و اهل سنت چگونه است؟ اهل سنت از چه زاویه‌ای به حضرت فاطمه (س) می‌نگرند؟

-اختلاف اساسی دیدگاه شیعه و سنی در مورد آن حضرت عمدتاً از دو زاویه قابل بحث است: یکی؛ مربوط به مباحث تاریخی و وقایع پس از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) و دیگری؛ مربوط به ارزش وجودی و رتبه یا مقام حضرت فاطمه زهراست.

در بحث اول دامنه اختلافات بسیار است و ما معتقدیم که در این بخش از تاریخ انصافاً منابع اهل سنت به مرور زمان تحریف شده و شواهد و قراین این تحریف در آثار خود آنها بسیار واضح و روشن است، ضمن آنکه دلایل و قرائن بسیاری در منابع کهن و معتبر تاریخی و روایی اهل سنت وجود دارد که دیدگاه شیعه را در خصوص مسائل حضرت فاطمه زهرا(س) و حقانیت آن حضرت مورد تایید قرار می‌دهد.

اما جهت دوم بحث، در واقع می‌توان گفت: به عنوان پایه و اساس سایر اختلافات نیز به حساب می‌آید، مربوط به رتبه و مقام وجودی آن حضرت(س) است که در رأس همه اختلافات در این زمینه به مسئله عصمت آن حضرت بر می‌گردد، اینکه شیعه به دلایل متعدد نقلی و اصلی اعتقاد به عصمت و برخورداری آن حضرت از علم لدنی دارد، اما مکتب مقابل علی‌رغم دلایل و قرائن موجود در قرآن کریم و سنت نبوی آثار متعدد تاریخی و روایی خود به آن معتقد نیستند.

یکی از دلایل شیعه در اثبات آن حضرت(س) آیه مبارکه ۳۳ سوره احزاب (مربوط به آیه تطهیر) «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» و روایات و اخبار تاریخی ذیلیه آن است که در منابع فریقین به وفور وارد شده و ضمن اشاره به ماجرای کسا یا لوای رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به اثبات این مقام برای آن حضرت می‌پردازد، در معتبر‌ترین منابع اهل سنت صحابه و تابعین مورد قبول اهل سنت از جمله: «ابو سعید خدری»، «انس بن مالک»، «عایشه»، «ام سلمه»، «ابن ابی سلمه»، «سعد» و غیره به طرق متعدد این ماجرا را نقل کردند و بعد از آن نیز محدثان و دانشمندان مختلف آنها همچون «بخاری» در صحیح خود جلد ۵ صفحه ۲۶ و «مسلم» در صحیحش جلد ۱۵ صفحه ۱۹۴ و «بیهقی» در «سنن کبری» جلد ۲ صفحه ۱۴۹ و «طبری» در تفسیرش جلد ۵ صفحه ۳۲ و «حاکم نیشابوری» در «مستدرک» جلد۳ صفحه ۱۴۷ و غیره این اخبار را که تعداد طرق آنها به بیش از ۲۰ طریق می‌رسند، نقل کرده‌اند، اما متأسفانه علی‌رغم آنکه نتوانسته‌اند در تفسیر دلالت آیه و مقامات موجود در آن، بین رسول خدا (ص) و با آن حضرت(س) تفاوت منطقی بیان کنند، اما در نتیجه‌گیری همچنان با برخی توضیحات غیرعلمی و غیرمنطقی تعصب ورزیده‌اند.

روشنی این دلایل در منابع اهل سنت چنان محکم است که دانشمندی همچون «محی‌الدین عربی» در این زمینه پس از نقل اخبار مربوط به آیه شریفه و به استناد به دلالت آنها اهل بیت علیهم‌السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در طهارت و عصمت با رسول گرامی اسلام(ص) شریک اعلام کرده است، در روایت امامان شیعه نیز علاوه بر پردازش متواتر به این اخبار به عصمت ویژه آن حضرت تصریح و جز مقام امامت ظاهری، آن حضرت در همه مقامات و فضائل بیان شده ائمه معصومین به منزله سرچشمه و سرآمد معرفی شده است.

به عنوان مثال در روایاتی از امام صادق (ع) در کتاب «دعائم الاسلام» جلد یک صفحه ۳۷ نقل شده، به صراحت آمده است، همچنین در متون برخی ادعیه و زیارات معتبر مربوط به آن حضرت(س)، به این مقامات ویژه ایشان تصریح بیشتری شده است که پرداختن به همه این موارد در فرصت کوتاه نمی‌گنجد.

علامه امینی: فاطمه(س) مابین در و دیوار «مهدی» را صدا زد

* بیان شده است «هنگامی که حضرت فاطمه زهرا(س) ما بین در و دیوار قرار گرفتند، اباصالح المهدی را صدا زدند»، آیا این روایت صحت دارد؟

ـ تنها مستند این گفته کتاب «الغدیر» مرحوم علامه امینی است که ایشان در اشاره به این سخن به هیچ منبعی استناد نکرده است، حالا این گفته می‌تواند به عنوان زبان حالی، مطرح باشد و یا اینکه نقدی است بدون سنجش لازم از ناحیه مرحوم علامه که نظیر آن در برخی از مواضع دیگر مجموعه ایشان نیز شناسایی شده است که البته در یک بینش خوشبینانه می‌توان گفت این سخن را در منبعی دیده که در اختیار خود داشته، ولی مصدر آن را ذکر نکرده است.

منبع: خبرگزاری فارس

با توجه به مطلب فوق دهه اول فاطمیه سلام الله علیها از دهم جمادی الاول تا بیست جمادی الاول می باشد.

و دهه دوم از اول جمادی الثانی تا دهم جمادی الثانی می باشد.

که بنا به سنت حسنه علماء و بزرگان دین به احترام آن بانوی دو عالم به سوگواری و عزاداری می پرداختن و از هرگونه مجالس جشن وسرور

پرهیز می کردند .


 ادامه مطلب "این الفاطمیون؟" را بخوانید.
بازديد : 51 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام  تاريخ: ۲۱ فروردین ۱۳۹۱

 

زندگینامه  حضرت فاطمه زهرا (س)

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: “فاطمه سرور زنان جهانیان است”. اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و… اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

نام، القاب، کنیه‌ها

نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: “چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد.”

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(۱)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و…

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

ولادت

فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(۲) و در روز ۲۰ جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: “شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند.” اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

مکارم اخلاق

سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

۱-از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

۲- رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه “هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید”، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

۳- امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: “مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه.”

ازدواج و فرزندان آن حضرت

صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: “ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است.” امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(۳) ثمره این ازدواج مبارک، ۵ فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان ۱۲ گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و ۹ امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(۴) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را “ام الائمه” (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

فاطمه (علیها السلام) در خانه

فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: “بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود.”

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

مقام عصمت

در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد.

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: “پدرش به فدایش باد” و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: “فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است.” از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: “من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم.”

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر – منتخب سقیفه – که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهای گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود ۱۶۵ کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: “هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده”، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: “شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود.”

وصیت

در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

شهادت

سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، ۱۸ سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها ۹۵ روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

تغسیل و تدفین

مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از ۷ نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

“سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت… ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم… به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته…”

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

سخنان فاطمه

از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

۱- قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): “من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته”

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: “هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد.”

۲- قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: “فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه” انما یخشی الله من عباده العلماء.”

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: “پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس “از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید.” و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا “تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند.”


 ادامه مطلب "زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (س)" را بخوانید.
بازديد : 31 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,قرآن  تاريخ: ۲۵ بهمن ۱۳۹۰

آیات و روایات ده گانه درباره آینده جهان



حضرت آیت الله سبحانی در پاسخ به سوالی در خصوص «آینده جهان از نظر قرآن و روایات» تشریح کرده‌اند طبق نص آیات قرآن و روایات اهل‌بیت‌(ع) آینده متعلق به صالحان است.

 

 

* آینده جامعه ها وجهان بشریت چه مى شود؟ نظر قرآن درباره سرنوشت جامعه ها چیست؟

پاسخ: قرآن در باره سرنوشت جامعه ها به روشنى سخن گفته است و با ملاحظه آیاتى که در این زمینه وارد شده است مى توان نظریه قرآن را در جهات مختلف مسأله دریافت و ما آیات ده‌گانه اى را که در این موضوع وارد شده است در چند بخش مطرح مى کنیم:

۱٫ صالحان وارثان زمین مى شوند

آینده نگرى انسان او را وادار مى کند که از آینده جهان و سرنوشت بشر خبرى به دست آورد، زیرا از سپیده دم تاریخ ، نزاع و نبرد پیوسته ى میان حق و باطل برقرار بوده و پیروزى دست به دست مى‌گشت و به تعبیر قرآن:

(…وتِلکََ الأَیّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النّاس…).([۱])

«ما ایام و روزهاى (شیرینى و پیروزى) را میان مردم دست به دست مى گردانیم».

با این که روش تاریخ بشر تاکنون به صورت مبادله پیروزى بوده است، ولى قرآن معتقد است مشیت الهى بر این تعلق گرفته که در  آینده، فقط صالحان وارثان زمین خواهند بود، وحکومت جهان و اداره امور را به دست خواهند گرفت وحق وحقیقت در موضع خود استوار خواهد بود و باطل بر آن پیروز نخواهد شد. و همه جهانیان زیر لواى حکومت صالحان قرار خواهند گرفت و حکومت واحدى بر جهان مستولى خواهد شد چنان که مى فرماید:

(وَلََقَدْ کَتَبْنا فِى الزَّبُور مِنْ بَعْدِ الذِّکْر أَنَّ الأَرْض یَرِثُها عِبادى الصّالِحُون).([۲])

«ما در کتاب زبور، پس از «ذکر»(شاید مقصود تورات باشد) چنین نوشتیم که در آینده صالحان و پاکان وارثان زمین خواهند بود و صفحه جهان براى ابد از لوث وجود افراد ناصالح پاک خواهد شد».

و در آیه دیگر باز مى فرماید:

(وَعََدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحات لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ…).([۳])

«خداوند به افراد با ایمان از شما که داراى عمل نیک هست، وعده قطعى داده است که آنان را خلیفه وجانشینان خود در روى زمین قرار خواهد داد».

جانشینى این گروه از خداوند یا از پیشینیان در روى زمین، همان قیام به تدبیر امور زندگى، و برقرارى عدل و عدالت در اجتماع و توسعه عمران و آبادى در زمین است.

در آیه سوم، سرانجام را از آن تقوا پیشگان مى داند و یادآور مى شود که: (…وَالعاقِبَةُ لِلتَّقْوى) ([۴]): «عاقبت از آن متقین است».

۲٫ استقرار آیین خدا و گسترش امنیت در جهان

قرآن  در دو مورد از برقرارى آیین اسلام در جهان، و پیروزى آن، بر دین هاى دیگر خبر داده است و این گزارش غیبى تاکنون محقق نگردیده و طبق روایات، ظرف تحقق آن، دوره دیگرى است که در آن، آخرین وصى پیامبر حضرت مهدى (علیه السلام)زمام امور را بدست مى گیرد و اسلام را در سراسر شرق و غرب منتشر مى سازد چنان که مى فرماید:

(هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولهُ بِالهُدى وَدِین الحَقّ لِیُظْهِرَهُ عَلى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون).([۵])

«او است که پیامبر خود را با هدایت ها و آیین استوارى فرستاده است تا دین حق را بر تمام دین ها پیروز گرداند هر چند گروه مشرک آن را دوست نداشته باشند».

در آیه دیگر، همین مطلب به تعبیر دیگر و این که «نور خدا خاموش شدنى نیست»، وارد شده است چنان که مى فرماید:

(یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللّه بِأَفْواهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الکافِرُون).([۶])

«مى خواهند نور خدا را با دهانهاى خود خاموش کنند، خداوند نور خود را به پایان مى رساند هر چند کافران دوست نداشته باشند».

۳٫ پیروزى پیامبران

پیامبران در طول تاریخ براى اشاعه مکتب خود، مجاهدت ها وکوششها کرده اند، ولى هرگز نتوانسته اند مکتب خود را در سراسر جهان پیاده کنند و در هر عصرى گروههاى بى شمارى به مخالفت با پیامبران  برخاسته و سد راه آنان بودند.

ولى قرآن مبارزه هاى اهل باطل رابا مکتب حق یک مبارزه موقت تلقى مى کند و معتقد است که سنگرهاى باطل سرانجام فرو ریخته وبرنامه پیامبران در جهان گسترش پیدا خواهد کرد.

قرآن این حقیقت را طى آیاتى بیان مى کند:

(إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلنا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِى الحَیاةِ الدُّنْیا وَیَوم یَقُومُ الأَشهاد).([۷])

«ما پیامبران و فرستادگان خود وافراد با ایمان را در دنیا و روز قیام گواهان کمک مى کنیم».

قرآن در آیه دیگر از تعلق مشیت الهى بر پیروزى پیامبران در آینده سخن مى گوید آنجا که مى فرماید:

(وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنا المُرْسَلین * انّهُمْ لَهُمُ المَنْصُورون * وَإِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الغالِبُون).([۸])

«اراده  و مشیت ما به پیروزى پیامبران تعلق گرفته است، آنان کمک شدگان هستند و سپاه ما (سپاه توحید) پیروز است».

و در آیه  دیگر مى فرماید:

(کَتَبَ اللّهُ لأَغْلَبَنَّ أَنَا وَرُسُلى…).([۹])

«خداوند بر خود واجب و لازم شمرده است که او و پیامبران او بر قواى کفر غلبه کنند».

۴٫  در مبارزه حق و باطل، حق، همواره پیروز است

آیات قرآن نه تنها نظام تکوین را نظام خیر، و غلبه خیر بر شر مى داند، بلکه سرانجام، نظام اجتماعى انسان را نظام استوار مى داند که در آن نظام توحید بر نظام شرک و طاغوت غلبه کرده و پیروزى از آن صالحان و راستگویان خواهد بود از این جهت مى فرماید:

(بَلْ نَقْذِفُ بِالحَقِّ عَلى الباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِق…).([۱۰])

«ما حق را بر باطل مى زنیم و آن را نابود مى سازیم ناگهان آن پوچ و تباه است».

قرآن در آیه دیگر حق و باطل را به آب وکف تشبیه مى کند و باطل بسان کف بر دوش حق سوار مى شود و با حرکت حق، حرکت مى کند، امّا دیرى نمى پاید باطل هاى کف گونه فرو کش کرده وحق وحقیقت بسان آب حیات در دلها باقى مى ماند آنجا  که مى فرماید:

(…أَمّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبْ جُفاءً وَأَمّا ما یَنْفَعُ فَیَمْکُثُ فِى الأَرض…).([۱۱])

«کفها روى آب نابود مى شوند و آنچه براى مردم مفید است در زمین باقى مى ماند».

۵٫ کمک هاى غیبى در سرانجام جامعه ها

قرآن معتقد است که در سرانجام جامعه ها، افراد، فداکارى پیدا مى شوند که با تمام قدرت در عزت اسلام و ذلت کفر مى کوشند و از این طریق به گروهکها هشدار مى دهد که اگر از جاده مستقیم توحیدمنحرف شوند و به وادى جاهلیت بازگردند، هرگز آیین حق با انحراف آنان نابود نمى شود، و در طول تاریخ که جامعه انسانى رو به کمال است افرادى پیدا مى شوند که خداوند آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند، آنان در مقابل گروه با ایمان متواضع و در برابر کافران عزیز و سرکشند، در راه خدا کوشش مى کنند و از سرزنش سرزنش کنندگان نمى ترسند، آنجا که مى فرماید:

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینهِ فَسَوفَ یَأتِى اللّه بِقَوم یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونهُ أَذِلّة عَلى المُؤْمِنین أَعِزَّة عَلى الکافِرینَ یُجاهِدُونَ فِى سَبیلِ اللّهِ وَلا یَخافُونَ لَومة لائِم…).([۱۲])

اکنون باید دید که  این وعده ها و نویدهاى قرآن که تاکنون به صورت جهانى و عالم‌گیر جامه عمل نپوشیده است کى تحقق خواهد پذیرفت، این مشکل را مى توان با مراجعه به روایات صحیح اسلامى گشود وروایات اسلامى انگشت روى این مجهول مى گذارند و از تحقق این نویدها در عصر ظهور امام زمان (علیه السلام)گزارش مى دهند.

روایات  از یک رشته تکامل ها و پیشرفت ها در عقول و خردها، در صنایع و تکنیک، گزارش داده همچنان که از جهانى شدن عدل اسلامى وآیین توحید قاطعانه خبر مى دهند، اینک این روایات را به صورت فشرده در این جا مى آوریم، و از هر موضوعى تنها به نقل یک حدیث اکتفا مى کنیم.

سرانجام  جامعه ها از نظر احادیث اسلامى

۱٫ تکامل عقول و خردها

مرور زمان، و تجارب تلخ و شیرین، مایه شکوفایى عقل انسانى مى گردد و بشر در پرتو الطاف الهى در مى یابد که: دیگر، سازمان هاى بشرى و تدابیر انسانى قادر به حل تضادها و مشکلات نیست از این جهت بى درنگ به نداى حضرت قائم (علیه السلام)  پاسخ مى گوید، و انسان ها با رضایت خاطر، به انقلاب امام مى پیوندند.

امام باقر (علیه السلام)  مى فرماید:

«إذا قام قائمنا وضع اللّه یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم وکملت به أحلامهم».([۱۳])

«آنگاه که قائم ما قیام کند، خداوند دست لطف و رحمت خود را بر سر بندگان خود مى گذارد و از این طریق، به عقول آنان وحدت مى بخشد و به وسیله او خردهاى آنان تکامل پیدا مى کند».

۲٫ تکامل صنایع

انقلاب جهانى، بدون تکامل صنایع امکان پذیر نیست  رهبر انقلابى که مى خواهد صداى خود را به آخرین نقطه جهان برساند، بدون تکامل تکنیک، امکان پذیر نمى باشد، از این جهت احادیث اسلامى نوید مى دهد که در عصر ظهور امام صنایع به حدى تکامل پیدا مى کند که جهان حکم یک شهر را پیدا مى کند و افرادى که در خاور زندگى مى کنند، کسانى را که در باختر زندگى مى نمایند، مى بینند و سخنان آنان را مى شنوند.

چنان که امام در این مورد مى فرماید:

«انّ المؤمن فى زمان القائم وهو بالمشرق لیرى أخاه بالمغرب وکذا الذى فى المغرب یرى أخاه الذى بالمشرق».([۱۴])

«در زمان قائم، فرد با ایمان که در مشرق زیست مى کند، برادر خود را که در مغرب زندگى مى کند مى بیند».

در حدیث دیگر مطلب به طور روشن تر بیان شده است وآن این است که:

إنّ قائمنا إذا قام مدّاللّه  لشیعتنا فی أسماعهم وأبصارهم، حتّى لا یکون بینهم و بین القائم یرید یکلّمهم فیسمعون و ینظرون إلیه وهو فى مکانه.([۱۵])

«آنگاه که قائم ما قیام مى کند خدا به دیدگان و گوشهاى پیروان او قدرت مى بخشد تا آنجا که میان آنان و رهبر خود، حایلى نمى ماند او با آنان سخن مى گوید، و سخنان او را مى شنوند و به او مى نگرند در حالى که او در جاى خود قرار دارد».

۳٫ جهانیان در پوشش اسلام در مى آیند

احادیث نویدهاى قرآن را درباره جهانى گشتن آیین اسلام، بر ظهور امام قائم تطبیق مى کند آنجا که امام باقر(علیه السلام)مى فرماید:

یبلغ سلطان المشرق و المغرب ویظهر اللّه عزّوجلّ به دینه على الدین کلّه ولو کره المشرکون.([۱۶])

«قدرت و تسلط او شرق وغرب را فرا مى گیرد و خدا به وسیله او دین خود را بر تمام ادیان پیروز مى گرداند هر چند مشرکان دوست نداشته باشند».

۴٫ تکامل اخلاقى

در محاسبات گذشته به این نقطه رسیدیم که تکامل حقیقى باید ابعاد مادى و معنوى داشته باشد و تکامل یک بعدى، تکامل واقعى نیست.

احادیث اسلامى بر تکامل اخلاقى در عصر  ظهور امام دوازدهم گواهى مى دهد آنجا که همه محدثان اسلامى این جمله را  از پیامبر نقل مى کنند که یکى از ویژگى هاى حکومت امام قائم ، گسترش عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و ستمگرى است و جمله (یَمْلأُ الأَرضَ قِسْطاً وعَدلاً) ، بیانگر این تکامل اخلاقى است.

۵٫ ترمیم خرابى ها

احادیث اسلامى از آبادى جهان و تسلط بشر بر گنجینه هاى نهفته در دل زمین در زمان ظهور امام به روشنى گزارش مى دهد و جمله یاد شده در زیر در روایات وارد شده است:

«وتظهر له الکنوز ولا یبقى فى الأرض خراب إلاّ یعمره».([۱۷])

«گنجینه هاى نهفته در دل زمین در اختیار امام قرار مى گیرد و او با نفوذ و قدرت مادى و معنوى که دارد، تمام ویرانى هاى موروث از ظلم وجور را، آباد مى کند.

نتیجه این که آنچه را که محاسبات عقلى و اجتماعى درباره سرانجام جامعه ها نشان مى داد، مورد تصدیق قرآن واحادیث اسلامى است چیزى که هست احادیث اسلامى زمان ووقت این تکامل ها را به روشنى تعیین مى کند و ظهور امام قائم را همگام با این تحولات مى داند.

*******************************

[۱] . آل عمران/۱۴۰٫

[۲] . انبیاء/۱۰۵٫

[۳] . نور/۵۵٫

[۴] . طه/۱۳۲٫

[۵] . توبه/۳۳ و صف/۹٫

[۶] . صف/۸٫

[۷] . غافر/۵۱٫

[۸] . صافات/۱۷۱ ـ ۱۷۳٫

[۹] . مجادله/۲۱٫

[۱۰] . انبیاء/۱۸٫

[۱۱] . رعد/۱۷٫

[۱۲] . مائده/۵۴٫

[۱۳] . منتخب الأثر:ص۴۸۲٫

[۱۴] . منتخب الأثر:ص۴۸۳٫

[۱۵] . منتخب الأثر:ص۴۸۳٫

[۱۶] . منتخب الأثر:ص۲۹۹٫

[۱۷] . منتخب الأثر:ص۴۸۲٫

 


 ادامه مطلب "آیات و روایات ده گانه درباره آینده جهان" را بخوانید.
بازديد : 79 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۴ بهمن ۱۳۹۰

زندگانى حضرت فاطمه معصومه(علیها سلام)


از میان فرزندان  بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر(ع) ، دو فرزند ایشان یعنى حضرت امام على بن موسى الرضا(ع) و حضرت فاطمه کبری (ع) ملقّب به معصومه، از ویژگیهای خاص برخوردار بوده اند تا  ادامه دهنده خطّ امامت بعد از پدر باشند.

پس از ۲۵ سال که از تولد حضرت امام رضا (ع) گذشته بود ، حضرت فاطمه معصومه(ع) در اوّلین روز ماه ذى قعده سال ۱۷۳ هـ ق، در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود، آن حضرت به همراه امام رضا (ع) هر دو در دامان پاک یک مادر بزرگوار به نام حضرت نجمه خاتون(س) که از مهاجران مغرب بود، رشد و پرورش یافته اند. این در حالى است که پدر بزرگوارشان پیوسته در زندان هارون الرشید بسر مى بردند و سرانجام در همان زندان ، هنگامى که حضرت معصومه(س) در سن ده سالگى بود، به شهادت رسیدند و از آن زمان به بعد حضرت معصومه (س) تحت مراقبت برادرش امام رضا(ع) قرار گرفت. با آغاز خلافت مأمون این خلیفه مکار عبّاسى، او نیز همانند اسلاف غدّارش براى مقابله بانفوذ روبه گسترش تعالیم امامان معصوم و اهل بیت(ع) عصمت و طهارت بر دل هاى مشتاقان و جلوگیرى از انسجام سیاسی شیعیان حضرت علی(ع) به ترفندى دیگر متوسّل شده و امام رضا(ع) را به پایتخت خود «مرو» دعوت نمود. امام با اکراه این دعوت را پذیرفتند و بدون این که کسى از بستگان و اهل بیت(ع) خود را همراه ببرند به سوى «مرو» حرکت نمودند. حضرت فاطمه معصومه(ع) در سال ۲۰۱ هـ ق، یک سال پس از ورود امام رضا(ع) به مرو، با چهار تن از برادران و گروهى از برادرزادگان  به سوى خراسان حرکت نمودند و چون این کاروان کوچک به حوالی ساوه رسید عدّه اى از دشمنان اهل بیت(ع) به دستور مأمون عبّاسى راه را بر آنان بستند و در یک درگیرى نابرابر همه برادران و تقریباً اکثر مردان همراه کاروان را که حدود ۲۳ نفر بودند به شهادت رساندند. حضرت معصومه(س) از شدّت رنج و تأثّر روحی بیمار گردید و بنا بر قولی حضرت را مسموم کردند . چون شب هنگام خبر به مردم  قم و  آل سعد رسید، موسی بن خزرج به نمایندگى آنان، در همان هنگام از قم به قصد ساوه حرکت کرد تا ایشان را به قم دعوت کند. پس از دیدار حضرت و پذیرفتن دعوت وى، خود زمام مرکب ایشان را در دست گرفت و به سوى قم و به منزل و سراى خویش آورد.

در روایت دیگرى آمده است، هنگامى که حضرت فاطمه معصومه(ع) به شهر ساوه قدم نهاد، از همراهان خود پرسید؛ مسافت این جا تا قم چقدر است. پاسخ را گفتند. در این هنگام به یاد خبرى  از پدرش افتاد. لذا فرمود: مرا به قم ببرید که از پدر بزرگوارم بارها می شنیدم که قم مرکز شیعیان ماست. بدین ترتیب باقیمانده افراد کاروان به جاى رفتن به «مرو» به جانب قم تغییر مسیر داده و در ۲۳ ربیع الاوّل سال ۲۰۱ هـ ق وارد قم شدند. خبر ورود آن حضرت به قم براى همه مسرّت آفرین و هیجان انگیز بود. بزرگان و سایر مردم، به استقبال آن حضرت آمدند و پروانه وار و مشتاقانه ایشان را در میان گرفتند. در پیشاپیش آنان شخصیت برجسته شهر، موسى بن خزرج اشعرى حرکت نمود و افسار شتر آن حضرت را به دست گرفته و افتخار می کرد تا آنکه  به درخواست او، حضرت در منزلش اقامت نمود.

بیمارى حضرت که از غم هجران برادر و شهادت و مظلومیت دیگر برادران و همراهان و یا سمّى که به ایشان داده شده است، هفده روز ادامه یافت و ایشان بهتر از هرکس به حال خود و کوتاهى عمرش آگاه بود، روزهاى آخر عمر را به عبادت و راز و نیاز با معبود یگانه مشغول بود .

سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربیع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان در سن ۲۸ سالگی دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .

عبادتگاه روزهاى پایانى عمر ایشان، که هم اکنون به  نام «بیت النّور» معروف است ، زیارتگاه شیفتگان اهل بیت(ع) عصمت و طهارت است.

از آنجا که نخستین بار میرابوالفضل عراقى، مسجدی در کنار بیت النور  بنا نمود، آن محله و محوّطه وسیع اطراف آن به «میدان میر» مشهور گردیده است.

پس از وفات، پیکر مطهّر و شریف حضرت فاطمه معصومه (س)  را غسل داده و کفن کردند و باشکوه فراوان تشییع و در محلّى موسوم به «باغ بابلان» که اکنون روضه منوره حضرت است به خاک سپردند. در این که چه کسى بدن مطهّر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد و ایشان را به خاک سپارد، همه متحیر بودند. آل سعد بیش از همه در این باره با هم گفتگو کردند که چه کسى را داخل سرداب نمایند تا جنازه خانم را دفن کند. پس از تبادل نظر، رأى ایشان بر این قرار گرفت که مرد پرهیزکار و خادم بسیار پیر ایشان به نام «قادر»، متصدّى دفن شود. چون دنبال آن پیر مرد صالح فرستادند، ناگاه دو سواره نقابدار از سوى «رمله» (ریگزار) سمت قبله نمایان شدند و به سرعت نزدیک گردیدند و پس از اقامه نماز بر پیکر آن بانوى مکرّمه، یکى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاک و مطهّر آن صدّیقه را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد. آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن که با کسى سخن گویند بر اسب هاى خود سوار و از محلّ ناپدید شدند و کسى آن دو نفر را نشناخت. به نظر مى آید که آن دو بزرگوار، دو امام و حجّت خداوند بوده اند.

حضرت معصومه (س) از پرهیزگارترین زنان شیعه و از زنان عالمه و محدّثه بوده  و روایات متعددى از طریق ایشان در کتب احادیث شیعه و اهل سنّت آمده است. ایشان در عبادت و زهد شهره بود و در فضل و کمال، به مدارج عالى نایل آمده است. القاب و صفات بسیارى که حضرت فاطمه معصومه(س) بدان معروف گردید، نشانه سجایاى والاى اخلاقی ایشان است. در یکی از زیارت نامه های آن حضرت، القابى همچون «طاهره» پاکیزه، «حمیده» ستوده خصال، «برّه» نیکو رفتار و تربیت شده، «نقیه» پاک خصلت، «مرضیه» مورد رضای پروردگار، «رضیه» راضى از حق، «محدّثه» راوى حدیث، «شفیعه» شفاعت کننده در روز جزا و «معصومه» به ایشان اطلاق شده است. اما مشهورترین لقب حضرت ، طبق فرموده امام رضا (ع) لقب معصومه است..


 ادامه مطلب "بمناسبت ۲۳ربیع الاول سالروز ورود حضرت فاطمه معصومه(س) به شهر مقدس قم" را بخوانید.
بازديد : 88 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۱ بهمن ۱۳۹۰

کـلمـات حـکمت آمیز امام جعفر صادق ع

نام کتاب : منتهی الامال قسمت دوم
نام نویسنده : مرحوم حاج شیخ عباس قمی
بـاب هـشـتـم : در تـاریخ حضرت امام بحق ناطق مبین المشکلات و الحقائق جناب ابو عبداللّه جعفر بن محمّد الصادق علیه السلام است .

فـصـل سـوم : در پـاره اى از کـلمـات حـکمت آمیز و مواعظ و نصایح حضرت امام جعفر صادق علیه السلام است

اول ـ فرمود به حمران بن اعین ، اى حمران ! نظر کن به کسى که پست تر از تو است در تـوانگرى و توانایى و نظر مکن به کسى که بالاتر از تو است ، پس هرگاه به آنچه گفتم رفتار کنى قانعتر خواهى شد به آنچه قسمت و روزى تو شده و سزاوار است براى ایـنـکـه مـسـتـوجـب شـوى زیـادى را از پـروردگـار خـود؛ و بـدان کـه عـمـل دائم و کـم بـا یـقـیـن بـهتر است نزد خدا از عمل بسیار به غیر یقین ؛ و بدان که نیست ورعـى با منفعت تر از اجتناب کردن از محارم الهى و ترک کردن اذیت مؤ منان و غیبت ایشان ؛ و نـیـست عیشى گواراتر از حسن خلق و نیست مالى با نفعتر از قناعت به چیز کافى و نیست جهلى با ضررتر از عجب و خودپسندى .(۳۵)
دوم ـ فرمود آن حضرت اگر بتوانى که از منزلت بیرون نیایى بیرون میا؛ زیرا که تو لازم است در بیرون آمدن که خود را حفظ کنى : غیبت نکنى و دروغ نگویى و حسد نبرى و ریا و تـصـنـع و مـداهـنـه نـکـنـى ، حـفـظ کـردن شـخـص خـود را از ایـن مـعـاصـى در بـیـن مـردم مـشـکـل اسـت ، لکـن اگر در منزل بماند و بیرون نیاید از شرّ آنها آسوده است پس ‍ فرمود خـوب صـومـعـه اسـت بـراى آدم مـسلمان خانه اش ، نگه مى دارد در آن چشم و زبان و نفس و فرج خود را.(۳۶)
مـؤ لف گـویـد: کـه تـرغـیـب فـرمـوده آن حـضـرت در ایـن فـرمـایـش اعـتـزال و کـنـاره کـردن از مـردم و انـس بـا حـق تـعـالى را، و روایـات در بـاب اعـتـزال مـختلف است جمله اى در مدح آن وارد شده و پاره اى در کراهت از آن و شاید نسبت به اشخاص و اوقات ، مختلف باشد و ما در اینجا به هر دو اشاره مى کنیم :
امـا آنـچـه در مـدح اعتزال وارد شده به غیر از آنچه که ذکر شد روایتى است که شیخ احمد بـن فـهـد آنـهـا را در ( کـتـاب تـحـصـیـن ) کـه در عـزلت و خمول است ذکر کرده ؛
از جـمـله روایـت کـرده از ابـن مـسـعـود کـه حـضـرت رسـول صـلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود: هر آینه اى خواهد آمد بر مردم زمانى که به سـلامـت نـمـانـد دیـن صـاحـب دیـنى مگر آنکه فرار کند از سر کوه به سر کوه دیگر و از سوراخى به سوراخى مانند روباه با بچه هایش ، یعنى همچنان که روباه از ترس آنکه مـبـادا گـرگ بـچه هایش را به دندان گرفته از این سوراخ به آن سوراخ فرار مى کند کـه بـچـه اش مـحـفـوظ بـمـانـد هـمـیـنـطـور صـاحـب دیـن بـایـد دیـنـش را از مـردم بـه اعـتـزال از آنـها حفظ کند. گفتند: یا رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم چه زمان است آن زمـان ؟ فـرمـود: در وقـتـى کـه تـرسـد مـعـیـشـت مـگـر بـه معصیت هاى خدا پس در آن وقت حـلال مـى شـود عزوبت . گفتند: یا رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم شما ما را امر فرمودید به تزویج ؟ فرمود: بلى و لکن در آن زمان هلاک مرد بر دست پدر و مادرش است و اگـر پـدر و مـادر نـداشـتـه بـاشـد هلاکش به دست زنش و اولادش است و اگر زن و اولاد نـداشـتـه بـاشـد به دست خویشان و همسایگانش است . گفتند: چگونه هلاکش بر دست آنها است ؟ فرمود: سرزنش مى کنند او را به تنگى معاش و تکلیف مى کنند به چیزى که طاقت آن را ندارد تا وارد مى کنند او را در موارد هلاک .(۳۷)
در ( اربعین شیخ بهائى ) است که روایت شده :
حواریون به حضرت عیسى علیه السلام گفتند که یا روح اللّه ! ما با کى مجالست کنیم ؟ فرمود: با کسى که رؤ یت او خدا را به یاد شما بیاورد و زیاد کند در علم شما کلام او و رغـبت دهد شما را به آخرت عمل او. شیخ بهائى در بیان این حدیث فرموده که مخفى نماند، مـراد از مـجـالسـت در ایـن حـدیـث آن چـیـزى اسـت کـه شـامل شود الفت و مخالطت و مصاحبت را و در این حدیث اشعار است به آنکه هر که داراى این صفات نباشد شایسته نیست مجالست و مخالطت با او تا چه رسد به آنکه دارا باشد ضد ایـن صـفـات را. مـثـل بـیـشـتـر اهـل زمـان مـا پـس خـوشـا بـه حـال کـسـى کـه حـق تـعـالى او را تـوفـیـق دهـد کـه از ایـشـان دورى و اعتزال جوید و از ایشان وحشت کند و انس به خداى تعالى گیرد، همانا مخالطت با این مردم دل را مـى میراند و دین را فاسد مى نماید و حاصل مى شود به سبب آن براى نفس ملکاتى کـه مـهـلک اسـت و مى رساند شخص را به خسران مبین و وارد شدده در حدیث که فرار کن از مردم مانند فرار کردن از شیر.
و مـعـروف کـرخـى بـه حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام عـرض کـرد کـه یـابـن رسـول اللّه مـرا وصـیـتـى فـرما، فرمود: کم کن شناختگان و آشنایان خود را، عرض کرد: زیادتر بفرما، فرمود: نشناخته گیر شناختگان خود را.(۳۸)
فـقـیـر گـویـد: کـه مـنـاسـب دیـدم در ایـن مـقـام ایـن اشـعـار را نقل نمایم :
سالها شد که روى بر دیوار
دل برآرم به گرد شهر و دیار
تا بیابم نشان آدمى
کاید از وى نسیم محرمیى
بروم خاکپاى او باشم
نقد جان ، زیر پاى او پاشم
دیدنش از خدا دهد یادم
کند از دیدن خود آزادم
سخنش را چو جا کنم در گوش
سازدم از سخنورى خاموش
وه کز این کس نشانه پیدا نیست
اثرى در زمانه قطعا نیست
ور کسى را گمان برم که وى است
چون شود ظاهر آنچنان که وى است
یابمش معجبى به خود مغرور
طورش از اهل دین و دانش دور
نه از این کار در دلش دردى
نه از این راه بر رخش گردى
نه ز علم درایتش خبرى
نه ز سرّ روایتش اثرى
سخن او به غیر دعوى نه
همه دعوى و هیچ معنى نه
طالبان را شود به توبه دلیل
بنماید به سوى زهد سبیل
بر سر راه خلق چاه کن است
رهنما نیست ، او که راهزن است
چون شوم گم به سود حق ره از او
هست شیطان نعوذباللّه از او
گر کسى را بود شکیبایى
وقت تنهایى است و یکتایى
خانه در سوى انزوا کردن
رو به دیوار عزلت آوردن
دل به یک باره بر خدا بستن
خاطر از فکر خلق بگسستن
بر در دل نشستن از پى پاس
تا به بیهوده نگذرد انفاس
ور ز غوغاى نفس امّاره
از جلیسى نباشدت چاره
شو انیس کتابهاى نفیس
انّها فى الزّمان خیر جلیس
گوشه اى گیر و گوش با خود دار
دیده عقل و هوش با خود دار
بگذر از نفس و صاحب دل باش
حسب الا مکان مراقب دل باش
و حـکـایـت شـده کـه بـه راهـبـى از رهـبانان چنین گفتند: اى راهب ! گفت : من راهب نیستم ، راهب کجاست که از حق تعالى بترسد و حمد کند خدا را بر نعمت هایش و صبر کند بر بلایش و پـیـوسـتـه فـرار کـنـد به سوى خدا و استغفار کند از گناه خود و اما من پس سگى گزنده هـسـتـم خـود را در ایـن صـومـعـه حـبـس کـرده ام کـه مـردم را اذیـت نـکـنـم و از شـر مـن راحـت باشند.(۳۹)
و نـقـل شـده از قـثـم زاهـد کـه گـفـت : راهـبـى را دیـدم بـر بـاب بـیـت المـقـدس مثل واله یعنى مانند کسى که بى خود شده از اندوه یا سرگشته شده از عشق ، به او گفتم کـه مـرا وصـیـتـى کـن ، گـفـت : در دنـیا مثل کسى باش که درندگان او را در میان گرفته بـاشـند پس ‍ او خائف و ترسان است مى ترسد که غفلت کند او را پاره کنند یا بازى کند به دندان او را بگزند، پس شب او مى گذرد به خوف و ترس در حالى که ایمن اند در آن مـغـرور شـدگان ، و روزش مى گذرد به اندوه و حزن در حالى که فرحناک و خوشحالند در آن مـردمـان نـاچـیـز و بـى کـار، ایـن را گفت و رفت ، گفتم :، زیادتر بگو، فرمود: آدم تشنه قناعت مى کند به آب کم .

 

مناسب است این چند شعر در این مقام از شیخ سعدى
اگر لذت ترک لذت بدانى
دگر لذت نفس لذت نخواهى
هزاران در از خلق بر خود ببندى
گرت باز باشد در آسمانى
چنان مى روى ساکن و خواب در سر
که مى ترسم از کاروان بازمانى
وصیت همین است جان برادر
که اوقات ضایع مکن تا توانى
و گفته شده که به راهبى گفتند که چه چیز تو را به این داشت از مردم کناره کنى ؟ گفت ترسیدم که دینم ربوده شود و من متلفت نباشم .
وَ لَنِعْمَ ما قیلَ:
معرفت از آدمیان برده اند
آدمیان را ز میان برده اند
بانفس هر که برآمیختم
مصلحت آن بود که بگریختم
سایه کس فرّهمایى نداشت
صحبت کس بوى وفایى نداشت
صحبت نیکان ز جهان دور گشت
شاءن عسل خانه زنبور گشت
معرفت اندر گل آدم نماند
اهل دلى در همه عالم نماند
( قالَ الثَّوْرى لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام : یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! اعتَزَلْتَ النّاسَ؟
فَقالَ علیه السلام : یا سُفْیانُ! فَسَدَ الزَّمانُ وَ تَغَیَّرَ الاَخْوانُ فَرَاَیْتُ الاِنِفرادَ اَسْکَنَ لِلْفُؤ ادِ )
ثُمَّ قالَ علیه السلام :
ذَهَبَ الْوَفاءَ ذَهابَ اَمِس الذّاهِبِ
وَالنّاسَ بَیْنَ مُخاتِلِ وَ مُوارِبِ(۴۰)
یَفْنُونَ بَیْنَهُمْ الْمَوَدَّةَ والصَّفا
وَ قُلُوبُهُمْ مَحْشُوَّةٌ بِعَقارِبٍ(۴۱)
امـا آن چـیـزى کـه در کراهت از اعتزال وارد شده پس بسیار است و ما اکتفا مى کنیم در این مقام به آنچه علامه مجلسى رحمه اللّه در ( عین الحیوة ) ذکر کرده ، ملخّصش آن است که اعتزال از عامه خلق در این امت ممدوح نیست ، چنانکه احادیث بسیار در فضیلت دیدن برادران مـؤ مـن و مـلاقـاتـت ایـشان و عیادت بیماران ایشان و اعانت محتاجان ایشان و حاضر شدن به جنازه مرده هاى ایشان و قضاى حوائج ایشان وارد شده است و هیچ یک از اینها با عزلت جمع نـشـود و ایـضـا بـه اجـمـاع و احـادیـث مـتـواتـره جـاهـل را تـحـصیل مسائل ضروریه واجب است و بر عالم ، هدایت خلق و امر به معروف و نهى از منکر واجب است و هیچ یک از اینها با عزلت جمع نمى شود.
چـنـانـچـه کـلیـنـى بـه سـنـد مـعتبر روایت کرده که شخصى به خدمت حضرت صادق علیه السـلام عـرض کـرد کـه شـخصى هست مذهب تشیع را دانسته است و اعتقاد خود را درست کرده اسـت و در خـانـه خـود نـشسته است و بیرون نمى آید و با برادران خود آشنایى نمى کند، حضرت فرمود که این شخص چگونه مسائل خود را یاد مى گیرد.
و به سند معتبر از آن حضرت روایت کرده است که بر شما باد به نماز کردن در مساجد و بـا مـردم نـیکو مجاورت کردن و گواهى براى ایشان دادن و به جنازه ایشان حاضر شدن . به درستى که ناچار است شما را از معاشرت مردم و تا آدمى زنده هست از مردم مستغنى نیست و مـردم هـمـگـى بـه یـکـدیـگـر مـحـتـاجـنـد. و حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم فـرمـود کـه کـسـى کـه صبح کند و اهتمام به امور مـسلمانان نداشته باشد او مسلمان نیست ، و کسى که بشنود که کسى استغاثه مى کند و از مـسـلمـانـان اعـانـت مـى طـلبـد و اجـابـت نکند، او مسلمان نیست . و از آن حضرت پرسیدند که محبوبترین مردم نزد خدا کیست ؟
فرمود: کسى که نفعش به مسلمانان بیشتر مى رسد.
و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هرکه زیارت برادر مؤ من خود را از براى خـدا بـکـنـد خـداونـد عـالمـیـان هـفـتـاد هـزار مـلک را مـوکـّل گـرداند که او را ندا کنند: خوشا حـال تـو و گـوارا بـاد بـهشت از براى تو! و به سند معتبر از خیثمه روایت کرده است که بـه خـدمت حضرت امام محمّدباقر علیه السلام رفتم که آن حضرت را وداع کنم فرمود که اى خیثمه ! هرکس از شیعیان و دوستان ما را که بینى سلام من به ایشان برسان و ایشان را از جـانـب مـن وصیت کن به پرهیزکارى خداوند عظیم و اینکه نفع رسانند اغنیاء شیعیان به فـقـراء ایـشان و اعانت نمایند اقویاء ایشان ضعفاء را و حاضر شوند زندگان ایشان به جنازه مردگان و در خانه ها یکدیگر را ملاقات کنند به درستى که ملاقات ایشان و صحبت داشتن ایشان باعث احیاء امر تشیع مى شود، خدا رحم کند بنده اى را که مذهب ما را زنده دارد. و حـضرت صادق علیه السلام فرمود به اصحاب خود که با یکدیگر برادران باشید و بـا یـکـدیـگر از براى خدا دوستى و مهربانى کنید و بر یکدیگر رحم کنید و یکدیگر را مـلاقـات نـمایید و در امر دیدن مذاکره نمایید و احیاء مذهب حق بکنید. و در حدیث دیگر فرمود کـه سـعـى کـردن در حاجت برادر مؤ من نزد من بهتر است از اینکه هزار بنده آزاد کنم و هزار کـس را بـر اسـبـان زیـن و لجـام کـرده سـوار کـنـم و بـه جـهـاد فـى سبیل اللّه فرستم .
و بـدان کـه در هر یک از این امور احادیث متواتره وارد شده است و ظاهر است که عزلت موجب محرومى از این فضایل است و بعضى از اخبار که در باب عزلت وارد شده است مراد از آنها عـزلت از بـدان خـلق اسـت ، در صـورتـى کـه مـعـاشرت ایشان موجب هدایت ایشان نگردد و ضـرر دیـنـى بـه ایـن کـس رسـانـنـد و اگر نه معاشرت با نیکان و هدایت گمراهان شیوه پـیـغـمـبـران اسـت و از افضل عبادات است بلکه آن عزلتى که ممدوح است در میان مردم نیز مـیسر است و آن معاشرتى که مذموم است در خلوت نیز مى آید؛ زیرا که مفسده معاشرت خلق مـیـل بـه دنـیـا و تـخـلّق بـه اخـلاق ایـشـان و تـضـیـیـع عـمـر بـه مـعـاشـرت اهـل بـاطـل و مـصـاحـبـت بـا ایـشـان اسـت . و بـسـیـار اسـت کـسـى کـه مـعـتـزل از خـلق اسـت و شـیـطـان در آن عـزلت جـمـیـع حـواس او را مـتـوجـه تـحـصـیـل جـاه و اعـتـبـار دنـیا گردانیده است و هرچند از ایشان دور است اما به حسب قلب با ایـشـان معاشرت دارد و اخلاق ایشان را در نفس خود تقویت مى کند و چه بسیار کسى که در مـیـان مـجالس اهل دنیا باشد و از اطوار ایشان بسیار مکدر باشد و آن معاشرت باعث زیادى آگـاهـى و تـنـبـّه او و نـفرت او از دنیا گردد و در ضمن معاشرت چون غرض او خدا است از هـدایـت ایـشـان یـا غـیـر آن از اغـراض صـحـیـحـه ثـوابـهـاى عـظـیـم حاصل کند.
چـنـانـچـه بـه سـنـد صـحـیـح از حـضـرت امـام صـادق عـلیـه السـلام مـنـقول است که خوشا حال بنده خاموش و گمنامى که مردم زمانه خود را شناسد و به بدن بـا ایـشـان مـصـاحـبـت کـنـد و بـا ایـشـان در اعـمـال ایـشـان بـا دل مصاحبت ننماید پس او را بظاهر شناسند و او ایشان را در باطن شناسد.
پـس آنـچـه مـطـلوب اسـت از عـزلت آن اسـت کـه دل مـعتزل باشد از اطوار ناشایسته خلق و برایشان در امور اعتماد نداشته باشد و پیوسته توکل به خداوند خود داشته باشد و از فوائد ایشان منتفع گردد و از مفاسد ایشان محترز بـاشـد و اگـر نـه پـنـهـانـى از خـلق چـاره کـار آدمى نمى کند بلکه اکثر صفات ذمیمه را قویتر مى کند مانند عجب و ریا و غیر ذلک .(۴۲)
سوم ـ قالَ علیه السلام : ( اِذا اُضیف الْبَلاءُ اِلَى الْبَلاءِ کانَ مِنَ البَلاءِ عافَیِةٌ؛ )
یـعـنـى فـرمـود آن حضرت : هرگاه برآید بلایى بر بلاء، خواهد بود از آن بلاء عافیت .(۴۳)
فـقیر گوید: این فرمایش حضرت شبیه است به کلام جدش امیرالمؤ منین علیه السلام که فرموده :
( عِندَ تَناهِى الشِّدَّةِ تَکوُنُ الْفُرْجَةُ وَ عِنْدَ تَضایُقِ حِلَقِ البِلاءِ یَکُونُ الرَّخاءُ ) : نـزد پـایـان رسـیـدن سختى ، گشایش است و نزد تنگ شدند حلقه هاى بلا، آسایش ‍ است .(۴۴)
قال اللّه تعالى ( فَاِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْرا، اِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْرا ) (۴۵) ؛ یعنى حق تعالى فرموده : به درستى که با دشوارى آسانى است ، باز فرموده :
همانان با دشوارى آسانى است .
( و قـال امیرالمؤ منین علیه السلام : اِنَّ لِلنَّکَباتِ غایاتٌ لابُدَّ اَنْ تَنْتَهِىَ اِلَیْها فَاِذا اُحـْکـِمَ عـَلىْ اَحـَدِکـُمْ فـَلْیـَطـاْطاء لَها وَ لْیَصْبِرْ حَتّى تَجْوزَ فَاِنَّ اَعْمالَ الْحیلَةِ فیها عِنْدَ اِقـْبـالِهـازا ئدٌ فـى مـَکـْروُهِها ) ؛ یعنى حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرموده که هـمـانـا بـراى نکبتهاى روزگار نهایات است که لابدّ و ناچار باید به آن نهایت برسند، پـس هـرگـاه اسـتوار و محکم گردید بر یکى از شماها پست کند سر خود را از براى آن و صـبـر نماید تا بگذرد همانا به کار بردن حیله و تدبیر در آن هنگامى که رو نموده است زیاد مى کند در مکروه آن .(۴۶)
اى دل صبور باش و مخور غم که عاقبت
و این شام صبح گردد و این شب سحر شود
چهارم ـ فرموده : هرگاه دنیا رو کرد بر قومى بپوشاند به ایشان محاسن غیر ایشان را و هرگاه پشت کرد بر ایشان بر باید از ایشان محاسن ایشان را.(۴۷)
مؤ لف گوید: که این کلام شبیه است به کلام جدش امیرالمؤ منین علیه السلام که فرموده :
( اِذا اَقـْبـَلَتِ الدُّنْیا عَلى اَحَدٍ اَعارَتْهُ مَحاسِنَ غَیْرِهِ وَ اِذا اَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحاسِنَ نَفْسِهِ ) :
یعنى چون روى نهاد دنیا بر کسى عاریه مى دهد بر او نیکوییهاى دیگران را و چون پشت گردانید از او، مى رباید از او محاسن و نیکوهاى نفس او را.(۴۸)
گـویـنـد: در ایـامى که آل برامکه را بخت و طالع مساعد بود، رشید در حق جعفر بن یحیى بـرمـکـى قـسـم مـى خـورد کـه او افـصـح اسـت از قسّ بن ساعده و شجاعتر است از عامر بن طفیل ، و اکتب ، یعنى نویسنده تر است از عبدالحمید و سیاسى تر است از عمر بن الخطاب و خـوش صـورت تـر اسـت از مـصعب بن زبیر با آنکه جعفر خوش ‍ صورت نبود، و انصح ، یعنى خیرخواه تر است از براى او از حجاج براى عبدالملک و سخى تر است از عبداللّه بن جـعـفر و عفیف تر است از یوسف بن یعقوب ! و چون طالع ایشان سرنگون شد تمام را منکر شـد حـتـى اوصـافـى کـه در جـعـفـر بـود و کـسـى مـنـکـر آن نبود مانند کیاست و سماحت او. حاصل آنکه مردم ، ابناء دنیا و طالب متاع این جهانند پس در هرکه یافتند او را دوست دارند و بـراى او کـمـالات و محاسنى نقل کنند و از عیبهاى او چشم بپوشند بله عیبهاى او به چشم ایـشـان درنـیـایـد؛ چـه ( عـَیـْنُ الرِّضـا عـَنْ کـُلِّ عـَیـْبٍ کـَلیـلَةٌ ) . پـس حال مردم دنیاپرست چنان است که شاعر گفته :
دوستند آنکه را زمانه نواخت
دشمنند آنکه را زمانه فکند
قـالَ امـیـرالمـؤ مـنـین علیه السلام : ( اَلنّاسُ اَبْناءُ الدُّنیا وَ لایُلامُ الرَّجُلُ عَلى حُبِّ اُمِّةِ. ) (۴۹)
پنجم ـ فرمود به آن کسى که از آن جناب وصیتى خواست : که مهیا و آماده کن ساز و برگ سفر آخرتت را و بفرست از پیش ، توشه خود را و بوده باش وصى خودت و مگو به غیر خودت که بفرستد براى تو چیزى که براى تو در کار است .(۵۰)
برگ عیشى به گور خویش فرست
کسى نیارد ز پس تو پیش فرست
و لقد احسن من قال :
زان پیش که دست ساقى دهر
در جام مرادت افکند زهر
از دست ده این کلاه و دستار
جهدى بکن و دلى به دست آر
کاین راءس همیشه با کله نیست
وین روى همیشه همچو مه نیست
احسان کن و بهر توشه خویش
زادى بفرست از خودت پیش
شیخ ابوالفتح رازى رحمه اللّه روایت کرده که چون حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام از دفن صدیقه طاهره علیها السلام فارغ شد به قبرستان رفت و فرمود: سلام بر شما اى اهـل گـورهـا، مالهایتان تقسیم شد و سراهایتان در او نشستند و زنان شما شوهر کردند این خبر آن است که نزد ما است ، خبر آنکه نزد شما است چیست ؟
هـاتفى آواز داد که هرچه خوردیم سود کردیم و آنچه از پیش فرستادیم یافتیم ، و آنچه باز گذاشتیم زیان کردیم و شایسته است در این مقام این چند بیت از شیخ سعدى :
خور و پوش و بخشاى و راحت رسان
نگه مى چه دارى براى خسان
زر و نعمت اکنون بده کان تواست
که بعد از تو بیرون ز فرمان تست
تو با خود ببر توشه خویشتن
که شفقت نیاید ز فرزند و زن
غم خویش در زندگى خود که خویش
بمرده نپردازد از حرص خویش
به غمخوارى چون سرانگشت تو
نخارد کسى در جهان پشت تو
شـشـم ـ فرمود آن حضرت در وصیت خود به عبداللّه بن جندب : که اى پسر جندب ! کم کن خواب خود را در شب و کلام خود را در روز، همانا نیست در جسد چیزى که شکرش کمتر باشد از چـشـم و زبـان ، پـس بـه درسـتى که مارد سلیمان علیه السلام به سلیمان گفت ، اى پسرجان من ! بپرهیز از خواب ، یعنى خواب زیاد؛ زیرا که آن محتاج مى کند ترا در روزى که محتاجند مردم به اعمالشان .
و فرمود حضرت که قناعت کن به آنچه که خداوند قسمت تو کرده و نظر مکن به آن چیزى که نزد خوددارى و آرزو مکن چیزى را که به آن نخواهى رسید، همانا کسى که قناعت ورزید سـیـر گـردیـد و کسى که قناعت نکرد سیر نگشت و بگیر بهره خود را از آخرت خود، و در حـال غـنـى و تـوانـگـرى ، تـکـبـر و نـاسـپـاسـى مـکـن و در حال فقر و بى چیزى ، جزع و بیتابى منما و فظّ غلیظ مباش که مردم نزدیک شدن به تو را کـراهـت داشـتـه بـاشـنـد و سـسـت مباش که حقیر شمرد تو را کسى که بشناسد تو را و مـخـاصـمـه مکن با کسى که بالاتر از تو است و استهزاء و سخریه مکن با کسى که پست تـر از تـو اسـت و مـنـازعـه مـکـن در امـر و فـرمـان بـا کـسـى کـه اهـل او اسـت ، و اطـاعت مکن سفیهان و بى خردان را، و خوار مباش که هر کس تو را تحت قرار دهـد و اتـکـال و اعـتـمـاد مـکـن بـر کـفـایـت احـدى ، و بـایـسـت نـزد هر کارى تابشناسى راه داخـل شـدن در آن و راه خـارج شـدن از آن را پـیـش از آنـکـه داخل در آن کار شوى و پشیمان شوى .(۵۱)
مؤ لف گوید: که مضمون فقره اخیر را شیخ نظامى به نظم درآورده فرموده :
در سر کارى که درآیى نخست
رخنه بیرون شدنش کن درست
تا نکنى جاى قدم استوار
پاى منه در طلب هیچ کار
روایـت شـده کـه شخصى از حضرت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم درخواست کرد که او را وصیتى فرماید، فرمود: وصیت مى کنم تو را که هرگاه خواستى اقدام به امرى کـنـى تـاءمـل کـنـى بـه عـاقـبـت آن ، پـس اگـر رشـد و صلاح است اقدام کنى و اگر غىّ و ضلالت است اقدام نکنى .(۵۲) و نیز روایت است که مردى یهودى از آن حضرت مـسـاءله اى پرسید، پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلم ساعتى مکث کرد آنگاه او را جواب داد، یهودى پرسید: براى چه مکث فرمودید در چیزى که مى دانستید؟ فرمود: براى توقیر و بزرگ داشتن حکمت .(۵۳)
هفتم ـ قالَ علیه السلام : ( مَعَ التَّثَبُّتِ تکُونُ السَّلامَةُ وَ مَعَ الْعَجَلَةِ، تَکُونُ النَّدامَةُ وَ مَنِ ابْتَدَءَ بَعَمَلٍ فى غَیْرِ وَقْتِهِ کانَ بُلُوغُهُ فى غَیْرِ حینِهِ ) .
یـعـنـى حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام فـرمـود: سـلامـت در تـاءمـل و تاءنى است و با عجله نداشت و پشیمانى است و کسى که شروع کند به امرى در غـیـر وقـتـش خـواهـد بـود رسـیـدن او در غـیـر وقـتـش .(۵۴) حاصل آنکه :
مکن در مهمى که دارى شتاب
ز راه تاءنى عنان بر متاب
که اندر تاءنى زیان کس ندید
ز تعجیل بسیار خجلت کشید
هـشـتـم ـ فـرمـود کـه مـا دوسـت مـى داریـم هـرکـسـى کـه بـوده بـاشـد، عـاقـل ، با فهم ، فقیه ، حلیم ، مدارا کننده ، صبور، صدوق ، وفا کننده . به درستى که حـق تـعـالى مـخـصـوص ‍ گـردانید پیغمبران علیهم السلام را به مکارم اخلاق ، پس هرکه داراى آنها باشد حمد کند خدا را بر آن و کسى که داراى آنها نباشد تضرع کند به سوى خدا و مسئلت کند آنها را، گفتند: آنها چیست ؟ فرمود: ورع و قناعت و صبر و شکر و حلم و حیا و سخاوت و شجاعت و غیرت و راستگویى و نیکى کردن و اداى امانت و یقین و خوش خلقى و مروت .(۵۵)
مـؤ لف گـویـد: روایـت شـده کـه از آن حـضـرت سـؤ ال کردند که مروت چیست ؟ فرمود: ( لایَراکَ اللّهُ حَیْثُ نَهاکَ وَ لا یَفْقُدُکَ مِنْ حَیْثُ اَمَرَکَ ) ؛ یعنى مروت آن است که نبیند تو را خداوند تعالى در جایى که نهى کرده تو را از آنـجـا و مفقود نکند تو را از جایى که امر کرد تو را به آنجا.(۵۶) و بدان که در ایـن اخـلاق شـریفه ورع مقدم بر همه ذکر شده و شاید توان گفت که مرتبه اش از همه بـالاتـر بـاشـد؛ زیـرا کـه ورع کـه ترک محرمات و شبهات بلکه بعضى مباحات باشد مرتبه اى است بسیار رفیعه و درجه اى است بسیار عالیه که به سهولت همه کس به آن مقام نخواهد رسید. لهذا بسیار شده که حضرت صادق علیه السلام شیعیان خود را به ورع توصیه فرمودند.
روایت شده که عمرو بن سعید ثقفى خدمت آن حضرت عرض کرد که من همیشه شما را ملاقات نـمـى کنم پس چیزى به من بفرمایید که به آن رفتار کنم . حضرت فرمود: تو را وصیت مـى کـنـم بـه تـقـوى اللّه و ورع و اجتهاد، یعنى سعى و کوشش و اهتمام نمودن در عبادت و بدان که نفع نمى کند اجتهادى که ورع با آن نباشد.(۵۷) و روایت شده که به ابوالصّباح فرمود که چه بسیار کم است در میان شما کسى که متابعت جعفر نماید. همانا از اصـحـاب مـن نـیـسـت مـگـر کـسـى کـه ورعـش شـدیـد و عـظـیـم بـاشـد و از براى خالق و آفـریـدگـارش عـبـادت کـنـد و امـیـد ثـواب از او داشـتـه بـاشـد ایـن جـمـاعـت اصـحـاب مـن اند.(۵۸) و در روایتى است که از آن حضرت پرسیدند که صاحب ورع از مردمان کیست ؟ فرمود: کسى که بپرهیزد از چیزهایى که خدا حرام کرده است .(۵۹)
و هـم از آن حـضـرت مـروى اسـت کـه فـرمود: اورع مردم کسى است که توقف کند نزد شبهه .(۶۰) و نیز از آن حضرت مروى است که فرمود: بر شما باد به ورع و ترک محرمات و شبهات ، همانا ورع دینى است که ما پیوسته ملازم آن مى باشیم و خدا را به آن عـبـادت مـى کـنـیـم و آن را اراده مـى نـمـایـیـم از مـوالیان و شیعیان خود، پس ‍ ما را به تعب نـیـنـدازیـد در شـفـاعـت خـود بـه ایـنکه مرتکب محرمات شوید و بر ما دشوار باشد شفاعت شما.(۶۱)
و در روایـت دیگر فرمودند که نیست شیعه جعفر مگر کسى که شکم و فرج خود را از حرام بـه عـفـت بـدارد و سـعـى او در عـبـادت شـدید باشد و براى آفریدگار خود کار کند امید ثـواب و تـرس عـقـاب او داشـتـه بـاشـد، پـس اگـر ایـن جـمـاعـت را ببینى ایشان شیعه من اند.(۶۲)
و نـیـز روایـت شـه از آن حـضـرت کـه فـرمـود: سـزاوارتـریـن مـردم بـه ورع آل مـحـمـّد صـلى اللّه علیه و آله و سلم و شیعیان ایشانند به جهت آنکه رعیت اقتدا کنند به ایـشـان . و از کـثـرت ورع صـفوان بن یحیى که از اصحاب حضرت امام موسى و امام رضا علیه السلام است نقل شده که یکى از همسایگانش در مکه دو دینار جزء اسباب من نبوده پس مـهـلت خـواسـت و رفـت از جـمـال (سـاربـان ) بـه جـهـت حمل آن اذن گرفت .(۶۳)
و قـریـب بـه هـمـیـن از مولانا الا ردبیلى نقل شده (۶۴) و بیاید ذکرش در ضمن احـوال صـفوان بن یحیى در اصحاب حضرت امام رضا علیه السلام . و دمیرى در ( حیاة الحیوان ) نقل کرده که عبداللّه بن مبارک در شام قلمى عاریه کرده پس سفرى براى او اتفاق افتاد چون به انطاکیه رسید یادش آمد عاریه نزد او مانده پس پیاده مراجعت به شام کرد و قلم را رد کرد به صاحبش و برگشت .(۶۵)
و شـیـخ بـهـائى رحـمـه اللّه در ( کـشـکـول ) نـقـل کـرده کـه مـخـلوط شـده گـوسـفـنـد غـارتـى بـا گـوسـفـنـدان کـوفـه ، پـس یکى از اهـل ورع کـه از عـبـاد کـوفـه بـود اجـتـنـاب کـرد از خـوردن گـوشـت گـوسـفـنـد تـا هـفـت سـال بـه جـهـت آنـکـه پـرسـیـد: گـوسـفـنـد چـنـد مـدت در دنـیـا مـى مـانـد؟ گـفـتـنـد: هـفـت سـال .(۶۶)  و شـیـخ مـا در ( کـلمـه طـیـبـه ) نـقـل کرده از جناب سید بن طاووس که احتیاط فرموده از خوردن هر طعامى که از براى غیر خـدا تـرتـیـب داده شـده بـه جـهت آیه نهى از خوردن حیوانى که به غیر نام خدا کشته شده باشند.(۶۷)
شـیـخ صـدوق رحـمـه اللّه روایـت کـرده از حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام سـؤ ال کـردنـد کـه چـیـسـت بـاعـث ثـبـات ایـمـان ؟ فـرمـود: ورع ، عـرض کردند که چیست باعث زوال ایمان ؟ فرمود: طمع .(۶۸)
نـهـم ـ فـرمـود آدمـى جـزع و بـى تـابـى مـى کند از ذلت کم پس این جزع و عدم صبر او، داخل مى کند او را در ذلت بزرگ .(۶۹)
مـؤ لف گـویـد: کـه ایـن فـرمـایـش از آن حضرت به ( مرازم ) است در آن شبى که منصور اجازه داد آن جناب را که از حیره به مدینه رود و حضرت حرکت فرمود با غلامش ( مصادف ) و ( مرازم ) که یکى از اصحابش است همین که رسیدند به نگهبانان ، در مـیـان آنـهـا یـک نـفـر باج گیر بود او متعرض حضرت شد و گفت نمى گذارم بروى ، حضرت با زبان خوش و اصرار از او درخواست کرد که بگذار، بروند؛ آن مرد ابا داشت و نـمـى گـذاشت . ( مصادف ) عرض کرد: فدایت شوم ! این سگ شما را اذیت کرد و مى تـرسـم شما را برگرداند و مبتلاى به منصور شوید اذن بدهید من و مرازم او را بکشیم و در مـیـان نـهـرش افـکـنـیـم و بـرویـم ، فـرمـود: از ایـن خیال خود را باز دار.
پس پیوسته با آن مرد در باب اجازه رفتن تکلم فرمود تا آنکه بیشتر شب گذشت آن وقت آن مرد اذن داد و حضرت تشریف برد، پس از آن فرمود: اى مرازم ! این چیزى که شما گفتید کـه کـشتن آن مرد باشد بهتر بود یا این ؟ آن وقت فرمود آن کلام را که ذکر شد، حاصلش ایـن اسـت که مدارا با این مرد و معطل کردن او ما را ذلت کوچکى است اما کشتن او سبب مى شد که ما دچار ذلتهاى بزرگ مى شدیم براى تدارک آن ، انتهى .(۷۰)
و از ایـنجا است که گفته اند: ( لایَقُومُ عِزُّ الْغَضَبِ بِذُلِّ الاِعْتِذارِ ) ؛ یعنى مقابلى نمى کند و نمى آرزد عزت غضب به ذلت عذرخواهى آن .
دهـم ـ قـالَ عـلیـه السـلام : ( لَیـْسَ لاَبـْلیـسَ جـُنـْدٌ اَشَدُّ مِنَ النِّساءِ وَالْغَضَبِ ) ؛ فرمود: نیست از براى ابلیس لعین لشکرى سخت تر از زنها و غضب .(۷۱)
مـؤ لف گـوید: که در حدیث یحیى پیغمبر علیه السلام و ابلیس است که آن حضرت از آن مـعـلون پـرسـیـد که چه چیز بیشتر موجب سرور و روشنى چشم تو مى گردد؟ گفت : زنان که ایشان تله هاى و دامهاى من اند، و چون نفرینها و لعنتهاى صالحان بر من جمیع مى شود به نزد زنان مى روم و از ایشان دلخوش مى شوم .(۷۲)
و در روایـت اهـل سـنـت اسـت کـه ابـلیـس بـه حـضـرت یـحـیـى عـلیه السلام گفت که چیزى مـثـل زنـان کمر مرا محکم نمى کند و چشم مرا روشن نمى نماید، ایشانند تله ها و دامهاى من و تـیـرى کـه خـطـا نخواهم کرد به او. ( بِاَبى هُنَّ لَوْ لَمْ یَکُنَ هُنَّ ما اَطَقْتُ اَضْلالَ اَدْنى آدمـِی ) ؛ یعنى پدرم به قربان ایشان ! اگر چنانچه ایشان نبودند من طاقت نداشتم کـه پـسـت تـریـن مردم را گمراه کنم ، چشم من به ایشان روشن است ، به واسطه ایشان من بـه مرادم مى رسم و به سبب ایشان مردم را در مهلکه ها مى افکنم . و از این نحو کلمات در حـق زنـان بـسـیـار مـى گـویـد تـا آنکه عرض مى کند: ( فَهُنَّ سَیِّداتِى وَ عَلى عُنُقى سُکْناهُنَّ ) ؛ یعنى آنها خانمهاى من اند و جاى ایشان بر گردن من است و بر من است که آرزوهـاى ایـشـان را بدهم ، هرگاه آن زنى که از دامهاى من است چیزى خواهش کند من به سر عـقـب خـواهـش و حـاجـتـهـاى او مـى روم ؛ زیـرا کـه ایـشـان امـیـد مـن انـد و قـوت من و سند من و محل اعتماد و فریادرس من اند.(۷۳)

پاورقی
۳۵- ( بحار الانوار ) ۷۵/۴۱۵ از تفسیر امام حسن عسکرى علیه السلام نقل کرده .
۳۶- ترجمه ( کشف الغمّه ) ۲/۳۰۴٫
۳۷- ( دعوات راوندى ) ص ۱۴۴٫
۳۸- ( عین الحیاة ) ۲/۴۴٫
۳۹- ترجمه ( کشف الغمّه ) ۲/۲۷۴٫
۴۰- ( بحار الانوار ) ۴۶/۹۵٫
۴۱- ترجمه ( کشف الغمّه ) ۲/۳۱۳٫
۴۲- ( خصال شیخ صدوق ) ص ۲۴۰، حدیث ۹۰٫
۴۳- ( بحار الانوار ) ۷۸/۱۶۱٫
۴۴- ( نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ، ص ۳۹، خطبه ۴۱٫
۴۵- ( بحار الانوار ) ۷۸/۱۶۰٫
۴۶- ( بحار الانوار ) ۷۴/۲۶۴٫
۴۷- ( خصال شیخ صدوق ) ص ۱۵۹، حدیث ۲۰۷٫
۴۸- ( بحار الانوار ) ۷۸/۱۵۱٫
۴۹- بمذئبة بادالذارعین (نسخه بدل ).
۵۰- یخصمونها (نسخه بدل ).
۵۱- ( الصـحـیـفـة السـجادیة الجامعة ) ص ۴۹۹ ـ ۵۱۲، مناجات ۲۱۴، زیـر نـظـر: سـیـد مـحـمـدبـاقـر ابـطـحـى اصـفـهـانـى ، چـاپ دوم ، سال ۱۴۱۳ ه‍ ق .
۵۲- ( بـحـار الانـوار ) ۴۶/۸۵ ـ ۸۷٫
۵۳- ( الامام زین العـابـدیـن عـلیـه السـلام ) عبدالرزّاق مقرم ، ص ۲۴۳ ـ ۲۴۵، نجف ، مکتبة النجاح ، سال ۱۳۷۴ ق .
۵۴- ( الصحیفة السجّادیة الجامعة ) ص ۵۲۰، مناجات ۲۱۹٫
۵۵- نگهبان و باغبان باغ انگور.
۵۶- ( دلائل الامامة ) طبرى ، ص ۸۷٫
۵۷- ( حدیقة الشیعه ) ۲/۶۸۳، چاپ انصاریان ، قم .
۵۸- ( حدیقة الشیعه ) ۲/۶۸۳ ـ ۶۸۵، چاپ انصاریان ، قم .
۵۹- ( دفـاع از تـشـیـع ) ) (تـرجـمـه الفصول المختاره شیخ مفید) ص ۵۴۷٫
۶۰- ( حدیقة الشیعه ) ۲/۶۸۸٫
۶۱- ( حدیقة الشیعه ) ۲/۶۹۱ ـ ۶۹۳٫
۶۲- ( کمال الدین ) شیخ صدوق ، ص ۵۳۶٫
۶۳- ( تـنـقـیـح المـقـال ) عـلامـه مـامـقـانـى ۳/۷۵ (فصل النساء) چاپ سه جلدى .
۶۴- ( رجال کشّى ) ۱/۳۸۶٫
۶۵- ( قواعد ) شهید اول ، ص ۲۳۲٫
۶۶- ( کلمه طیبة ) محدث نورى ، ص ۱۸، چاپ اسلامیّه .
۶۷- ( حـلیـة المـتـقـیـن ) ص ۱۵۶، فصل پنجم ، چاپ اعلمى ، تهران .
۶۸- ( کلمه طیّبه ) ص ۱۸٫
۶۹- ( غوالى الّلئالى ) ۱/ ۱۱۱٫
۷۰- مـعـلوم اسـت مـراد از بـلنـد گـذاشـتـن ریـش مقابل گرفتن شارب است که چندان بلند گذارند از حد قبضه تجاوز کند،
و لقـد احـسـن من قال : اللّحیة لحلیة مالم تطل عن الطّلیة ؛ یعنى ریش زینت است مادامى که تجاوز نکند از طلیه ، به معنى گردن و بیخ آن است .
۷۱- ( کلمه طیّبه ) محدث نورى ، ص ۱۸ ـ ۱۹٫
۷۲- ( جامع صغیر ) ۲/۱۵۵٫
۷۳- ( کلمه طیّبه ) محدث نورى ، ص ۱۹


 ادامه مطلب "کـلمـات حـکمت آمیز امام جعفر صادق ع" را بخوانید.
بازديد : 73 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۱ بهمن ۱۳۹۰

خاتِم الأَنبِیاء حضرت مُحَمَّدٌ ص در یک نگاه

خاتِم الأَنبِیاء حضرت مُحَمَّدٌ ص در یک نگاه
زندگانی چهارده معصوم ع ، یا سیر کوتاهی در باره اهل بیت ع
نظر کوتاهی در باره عقل کار ، واسطه فیض عالم هستی ، اول ما خَلَقَ اللهُ ،
« خاتِم الأَنبِیاء مُحَمَّدٌ بنُ عَبدِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ »

زندگانی چهارده معصوم ع ، یا سیر کوتاهی در باره اهل بیت ع

اسم آن بزرگوار محمد و کنیه مشهور او ابوالقاسم و لقب مشهور او احمد و مصطفی است . عمر آن بزرگوار ۶۳ سال است . در صبح روز جمعه هفدهم رَبیعُ الأوَل سَنه عامُ الفیل متولد شد .(بحار ج۱۵ص۲۵۰) سالی که پروردگار عالم بوسیله پرستوها خانه خود را حفظ فرمود و اصحاب فیل را که به قصد خرابی خانه خدا آمده بودند ، نابود کرد . – و شهادت آن حضرت ، بر اثر مسمومیت به دست زنی یهودی ، در ۲۸ صفر سال یازدهم هجرت واقع شد . بیست و پنج ساله بود که با حضرت خدیجه ، آن بانویی که باید گفت حق عظیمی به گردن اسلام و مسلمانان دارد ، ازدواج نمود . چهل ساله بود که در شب ۲۷ رجب المرجب سال چهل از عام الفیل ، مبعوث برسالت شد . سیزده سال در مکه با مصیبتهای کمر شکن ، اسلام را تبلیغ کرد و بالاخره چون کفار قریش مانع از پیشرفت اسلام شدند ، به مدینه هجرت فرمود و آن سال مبدأ تاریخ مسلمانان شد . ده سال در مدینه بود و توانست در آن مدت ، رسالت خود را به دنیا ابلاغ کند .

پدر آن بزرگوار ، عبدالله بن عبدالمطلب از بزرگان عرب بود و به شهادت کتب تاریخ ، بزرگواری مثل او در عرب کم دیده شده است . پیامبر اکرم ص هنوز تولد نشده بودند ، که حضرت عبدالله در مدینه ، هنگامی که از شام بر می گشت ، فوت شد و همانجا مدفون گشت . بعد از این واقعه ، حضرت عبدالمطلب جد آن بزرگوار کفالت پیامبر را بعهده گرفت و چون آن حضرت بدنیا آمد ، برای او دایه ای تهیه کرد ، – که در میان عرب بنام حلیمه سَعدیه مشهور بود . در افتخار آن زن همین مقدار بس که پیامبر گرامی مفتخر به فرزندی او بودند . – حلیمه بعد از شش سال حضرت را به مادر بر گردانید و حضرت رسول همراه با مادر برای زیارت قبر عبدالله به مدینه رفت ؛ اما در مراجعت مادر را نیز از دست داد و امّ اَیمن که زن صالحه ای بود ، حضرت را به جدش عبدالمطلب رسانید .
آن حضرت هشت ساله بود که عبدالمطلب را از دست داد . ولی پدری چون عموی بزرگوارش و مادری چون فاطمه بنت اسد مُتَکَفّل آن حضرت شدند . بنابراین حضرت رسول ص ، اگر چه پدر و مادر را از دست داد ، ولی عقیده یتیمی پیدا نکرد – سرپرستی نظیر عبدالمطلب ، ابوطالب و فاطمه بنت اسد داشت . – ولی مشهود است که حضرت ، ملالت بی پدری و بی مادری را دیده است .
« اَلَم یَجِدکَ یَتیما فَاَوی وَ وَجَدکَ ضالَاً فَهَدَی وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَاَغنَی » (ضحی : ۶- ۸ ) یعنی ، آیا تو را یتیم نیافت ، و پس پناهت داد ، و تو را سر در گم نیافت ، پس هدایت کرد ، و تو را گرانبار نیافت ، پس بی نیازت کرد ؟ .
بنابراین گر چه رسول اکرم ، یتیم ، ناشناس و فقیر بود ؛ ولی این تأثیری در شخصیت بزرگوار ایشان نداشت . چون پروردگار عالم او را نزد کسی مثل ابی طالب جای داد و او را با ثروت آن بانوی عزیزی که موقع ازدواج گفت : ثروت من ثروت تو و خودم هم کنیز تو هست ، بی نیاز گردانید .
مادر آن بزرگوار ، حضرت آمنه – دختر وَهَب از خانواده ای فوق العاده محترم – بود . در شرافت این زن همین کافی است که می تواند مادری برای رسول اکرم ص باشد .
شرافت ، کرامت و صفات عالیه رسول اکرم ص و معجزات او  چنان فراوان است که کتابها در باره آن بزرگوار نوشته شده است . چون مبنای این نوشته بر اختصار است ، ما بیک معجزه که هنگام تولد آن حضرت روی داد ، و به مطلب دیگری از قران که در مورد ایشان است ، اشاره می کنیم و سپس بطور اختصار به تفسیر اَلقابی که برای حضرت گفته شده می پردازیم و در خاتمه ، سخنی راجع به خاتمیت آن حضرت خواهیم داشت .
مورخین نوشته اند که روز تولد آن بزرگوار ، دگرگونیهای در جهان رخ داد : طاق کسری شکاف خورد و کنگره های آن فرو ریخت ؛ دریاچه ساوه خشک شد ؛ آتشکده فارس که چندین سال روشن بود ، خاموش شد ؛ همه پادشاهان جهان در آن روز حیرا ، سرگردان و گنگ بودند ؛ همه بتها روی یکدیگر فرو ریختند و سحر ساحران در آن روز بی اثر بود . کلمه « لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ » در جهان طنین انداز شد و چون بدنیا آمد ، از نور وجودش عالم منور شد ، گفت : « لا اِلهَ اِلاَّ اللهَ » و جهان با او گفت : « لاَ اِلهَ اِلاَّ الله ».
قران شریف در باره رسول اکرم چنین می فرماید : « وَ کَذلِکَ جَعَلنَاکُم اُمَّةٌ وَسَطَاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَیَ الناسِ وَیکُونُ الرَّسُولُ عَلَیکُم شَهِیداَ » (بقره : ۱۴۳ ) یعنی ، و بدینسان شما را امّی میانه قرار دادیم ، تا بر مردم گواه باشید و پیامبر نیز بر شما گواه باشد .

این آیه شریفه دو معنی دارد : ظاهر آن ، که همه آن را درک می کنند ، این است که امّت اسلامی سر مشق جامعه بشریت قرار داده شده است ، تا جامعه از آنان پیروی نماید ، و رسول گرامی نیز سر مشق امّت اسلامی است ؛ اما معنایی دقیقتر نیز دارد که ائمه طاهرین ع استفاده نموده اند ، و مفسرین شیعه مخصوصاً استاد بزرگوارمان علامه طباطبایی بحث مفصلی به پیروی از روایات در آن نموده اند . و آن معنی این است که : امّت اسلامی در روز قیامت شاهد اعمال هستند و چون همه امّت اسلامی لایق این عمل نیستند ، امر منحصر می شود به ائمه طاهرین ، روایات فراوانی از سنّی و شیعه در دست است که آیه شریفه بمعنی دوم تفسیر شده است .
خلاصه کلام آیه شریفه چنین است که : « پروردگار عالم ، ائمه طاهرین را آفریده تا آنان شاهد اعمال در روزی قیامت باشند (۱)، و رسول اکرم را را شاهد بر اعمال آنان قرار داده است ، و چون شاهد باید در این دنیا بر همه اِشراف داشته باشد تا بتواند در روز قیامت شهادت دهد ، اگر در این دنیا مسایل را ندیده باشد ، معنی ندارد که در آخرت شاهد باشد ؛ بنابراین باید برای ائمه طاهرین ، احاطه وجودی بر عالم هستی باشد تا اطلاع و اشراف بر اعمال پیدا کنند . حتی باید این اشراف بر اسرار نیز وجود داشته باشد ، تا بتوانند روز قیامت کیفیت اعمال را نیز شاهد باشند . این همان واسطه فیض است که در اصطلاح ، ولایت تکوینی نامیده اند . از این جهت معنی آیه شریفه چنین می شود که : « ائمه طاهرین ، واسطه فیض برای این عالمند و پیامبر گرامی واسطه فیض بر آنان . و این است معنی روایاتی که رسول گرامی را عقل کل ، نور مطلق یا اوّل ما خلق الله نامیده است .
بحث در این باره مفصّل است و این نوشته اقتضای چنین بحثی را ندارد . آنچه باید گفت این است که بسیاری از آیات و روایات ، دلالت بر این دارد که ائمه طاهرین ، واسطه فیض این عالم هستند و این جهان بهر نعمتی که می رسد ، چه نعمتهای ظاهری نظیر عقل ، سلامتی ، امنیت ، روزی ؛ و چه نعمتهای باطنی و معنوی نظیر علم ، قدرت ، اسلام و غیره ، بواسطه آن بزرگواران است و آنان احاطه عِلّیِ وجود بر جهان هستی دارند و پیامبر گرامی واسطه فیض برای ائمه طاهرین است و نعمتهای ظاهری و باطنی که به آنان ارزانی می شود ، بواسطه آن بزرگوار است ، و او سعه وجودی عِلّی بر آنان دارد . این است معنی آیه شریفه : « وَ کَذلِکَ جَعَلنَاکُم اُمَّةٌ وَسَطَاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَیَ الناسِ وَیکُونُ الرَّسُولُ عَلَیکُم شَهِیداَ » و این روایاتی که از ائمه اطهار ع آمده است که : « ما هر چه داریم از رسول اکرم است و رسول اکرم آنچه گفته و آنچه دارد ، از خداوند متعال است ». بهمین معنی است.
برای رسول گرامی ص ، القاب فراوانی نقل نموده اند . ما برخی از آنها را یاد آور می شویم و توضیح مختصری در باره آنها می دهیم :

القاب پیامبر ص :
از القاب آن بزرگوار ، احمد است که در قران به این لقب نام برده شده است ، و از قران استنباط می شود که در انجیل هم به این لقب نامبرده شده است :
« وَ مُبَشراً بِرَسولٍ مِن بَعدِی اسمُهُ اَحمَدُ » ( صف : ۶ ) یعنی : حضرت عیسی فرمود : بشارت می دهم برسولی که بعد از من می آید و اسم او احمد است .
۱) معنای احمد ، ستایشگر است ، و چون رسول اکرم خدای تعالی را ستایش می کرد ؛ یعنی حقِّ حمد و حَقِّ شکر را بجای می آورد ، او را احمد گفته اند . در روایات می خوانیم : چون بواسطه کثرت عبادت مورد اعتراض واقع می شد ، می فرمود : « اَلَم اَکُن عَبداً شَکُوراً ؟ » آیا عبد شاکر نباشم ؟ .
۲) از القاب دیگر آن بزرگوار محمود است . چنانچه اسم آن بزرگوار در قران محمد است ، و او را محمود و محمد گفته اند ؛ چون همه صفات او قابل ستایش است . قران در این باره می فرماید : « اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ » (قلم : ۴ ) یعنی ، به درستی تو بر خوبی عظیم هستی . همانا تو دارای صفات کمالیه ای هستی ، که همه بزرگ و در منتهای کمال است .
اِبنِ عَرَبی می گوید : برای خدای متعال هزار اسم است ، برای رسول اکرم ص نیز هزار نام است ، و بهترین اسماء او محمد و محمود و احمد است . محمد به کسی می گویند که خصلتها و صفات کمالیه او فراوان است و هیچ کسی قبل از او ، محمد نامیده نشده است . این اسم از عالم ملکوت برای او انتخاب شد ؛ زیرا همه ملائکه ، همه انبیاء ، همه ملتها او را حمد و ستایش می کرده و می کنند و همه بر او درود می فرستند .
۳) از القاب آن بزرگوار اُمّی است ؛ یعنی درس نخوانده ، چنانچه قران به آن اشاره دارد :
« وَ مَا کُنتَ تَتلُوا مِن ِتابٍ وَلاَ تِخُطهُ بِیَمینِکَ اِذاً لاَرتَابَ المُبطِلُونَ » (عنکبوت : ۴۸ )
قبل از رسالت ، نمی خواندی و نمی نوشتی – سواد الفبا نداشتی که اگر می توانستی بخوانی و بنویسی ، ممکن بود شکیّ برای افراد مغرض پیش آید . – و لکن بعد از آنکه سواد نداشتی و چنین قرانی آوردی ، جای شک برای احدی باقی نمانده است .
چنانچه در قبل گفته شد ، این خود یکی از بزرگترین معجزات برای پیامبر گرامی ص است . کسی که همه می دانستند درس نخوانده است و سواد الفبا ندارد ، کتابی آورده که دارای همه علوم انسانی است ، با وصفی که این کتاب خود را کتاب هدایت معرفی می کند .
هدایت به معنی ارائه طریق و نشان دادن هدایت ، به معنی « اِبصالِ اِلی المَطلوُب » ، انسان را به مقصود و مطلب خود رساندن است . بدین جهت در بسیاری از آیات ، براهین فلسفی را بطور مختصر و رسا بکار برده است . چه بسیار از آیاتی که چندین برهان در آن مندرج است . قران کتاب فقه نیست ؛ ولی قوانینی در بر دارد که جامعه بشریت در مقابل آن سر فرود آورده است . آیا کسی می تواند قوانینی چون قوانین قران : عبادی ، اجتماعی ، سیاسی ، معاملاتی ، کیفری ، جزایی بیاورد ؟ « قُل لَئِنِ اجتَمَعَتِ الاِنسُ وَالجِنُّ عَلی اَن یَاتُوا بِمِثلِ هذَا القُرآنِ لاَیأتُونِ بِمّثلِهِ وَلَو کَانَ بَعضُهُم لِبَعضٍ ظَهِیراً » . ( بنی اسرائیل : ۸۸ ) .
۴) از القاب آن بزرگوار ، کریم است . این لقب از قران اخذ شده است : « اِنَّهُ لَقَولُ رَسولٍ کَریمٍ » (تکویر : ۱۹ ) و کرامت آن بزرگوار ، زبانزد خاص و عام است :
آن حضرت در مکه چنان مورد اذیت کفار بود که او را سنگباران کردند . او به کوهها پناه می برد ؛ ولی چون حضرت خدیجه و امیرالمؤمنین او را می یافتند ، می شنیدند که زمزمه می کند : « اَللَّهُمَّ اهدِ قَومی فَانَّهُم لا یَعلَمُونَ » ای خدا ! اینان را هدایت کن ، که مردمی نادانند .
روزی هم که با دوازده هزار لشکر مجهز وارد مکه شد و شنید که یکی از یارانش ( سعد بن عُباده ) می گویند : « اَلیَومَ یَومَ المَلحَمَةِ » یعنی ، این روز ، روز جنگ است ، امیرالمؤمنین را فرستاد که او را گوشزد کند و در میان مردم بگوید : « اَلیَومَ یَومَ المَرحَمَةِ » یعنی این روز ، روز رحمت ، روز کرامت و روز عفو است .
۵) از القاب آن بزرگوار ، رحمت است که آن نیز از قران اخذ شده است : « وَمَا اَرسَلنَاکَ اِلاً رَحمَةٌ لِلعَاَلَمینَ » ( انبیاء : ۱۰۷ ) رأفت و رحمت ختمی مرتبت به حدّی است که قران شریف می فراید : « فَلَعَکَ باَخِع نَفسَکَ عَلَی آثارِهِم اِن لَم یُؤمِنوا بِهَّذا الحَدیثِ اَسَفاً » ( کهف : ۶ ) یعنی ، گویا تو خویش را از غصّه می خواهی بکشی از این که کفار ایمان نمی آورند ، دریغ ! .
از حالات پیامبر گرامی می توان درک کرد که غصّه ها داشت ، راز و نیازها داشت ، صبرها داشت و رنجها برد .
« لَقَد جَائَکُم رَسُولَ مِن انُفُسِکُم عَزِیزٌ عَلَیهِ مَاعَنِتُّم حَرِیصٌ عَلَیکُم بِالمُومِنیِنَ رَئِوفً رَحِیمً » (توبه : ۱۲۸) یعنی ، رسولی از میان شما برای شما آمده است . گران است برای او سرکشی و لجاجت شما ، مشتاق است بر شما که شاید بتواند شما را هدایت کند ، و او نسبت به مومنان مهربان است .
۶) از القاب آن بزرگوار ، متوکّل است ؛ به این معنی که در امور بخدا اعتماد داشت نه بخود .
و از دعاهای آن بزرگوار است : « اَللَّهُمَّ لاَتَکِلنی اِلیَ نَفسیِ طَرفَةَ عَینٍ اَبَداً » یعنی ، ای خدا مرا یک آن به خویش نسپار !
می گویند : دشمن در جنگی آن حضرت را تنها در خواب یافت . شمشیر بر شید و بالای سر او آمد . صدا زد و گفت : یا محمد ! چه کسی می تواند تو را از دست من نجات دهد ؟ فرمود : خدا . این جمله بقدری کوبنده بود که آن کافر لرزید و هنگام پایین آوردن شمشیر ، روی زمین افتاد . رسول گرامی بر خاست و شمشیر را برداشت و بالای سر او رفت و فرمود: کی است که تو را از دست من نجات دهد؟
گفت : کرم و آقایی تو .
رسول گرامی او را بخشید . او اقدام به کارهای مهم که موفقیت آن از نظر افکار عمومی کم بود ، می کرد و جز بخدا به کسی اعتماد نداشت . آن حضرت متوکّل بود ، خدا را داشت ، از این جهت همه چیز داشت .
پیامبر ص اعتماد بخدا داشت نه به دنیا . رسول گرامی دنیا را پوچ می پنداشت . از آن حضرت نقل می کنند که فرموده است : « مَثَل این دنیا سایه درختی است که مسافر مقداری زیر آن استراحت کند ».
خلاصه سخن ، او متوکل است به همه معانی توکل . اعتماد بخدا ، نه اعتماد بخود ، اعتماد به خدا ، نه اعتماد بدیگران ، اعتماد بخدا ، نه اعتماد به دنیا .
۷) از القاب دیگر آن بزرگوار ، امین است که این لقب را عرب قبل از بعثت به او داده بود . تاریخ نشان می دهد که پیامبر گرامی قبل از بعثت دارای صفات فوق العاده ای بوده است . عفت رسول اکرم ، صداقت او ، کمک به زیر دستان ، و مراعات آداب و رسوم نیکوی اجتماعی ، مخصوصاً نظافت و امانتداری او ، در میان عرب مشهور است . حضرت ابی طالب می گوید : هیچوقت او را برهنه ندیدم . حتی گفته شده که : کسی پیامبر گرامی ص را در حال قضای حاجت ندیده است .
در همان روز اول که دستور یافت آشکارا به اسلام دعوت کند ، بزرگان قریش را جمع نمود تا آنان را به اسلام فرا خواند . اول چیزی که از آنان پرسید این بود که فرمود : من چگونه فردی در میان شما بوده ام ؟ همه گفتند : تو را به صداقت و امانت می شناسیم .
عبدالله بن جَزعان که پیرمردی فقیر بود ، خانه می ساخت . رسول گرامی در آن هنگام هفت ساله بود . بچه ها را گرد می آورد و به عبدالله کمک می کرد تا خانه او ساخته شود . حتی او در « دارُالنُّصرَه » نام نهاد و افرادی را برای کمک به مظلومان تعیین کرد .
پیامبر گرامی ، مؤدّب راه می رفت ، مودّب می نشست ، مؤدّب سخن می گفت . همیشه متبسّم بود ، چنانکه او را « ضَحُوک » یعنی بسیار خنده رو . می گفتند . کلام او شیرین ، فصیح ، و لطیف بود و هرگز دل کسی را آزرده نکرد . تا توان داشت با دیگران با لطف و مهربانی رفتار می کرد . اینها و نظیر آن چیزهایی است که از نظر تاریخ مسلّم است .
۸ ) از القاب دیگر آن بزرگوار ، عبدالله است . این لقب نیز از قران گرفته شده است . « سُبَحانَ الَّذِی اَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرَامِ اِلیَ المَسجِدِ الأَقصیَ الَّدِی بَاَرکتَا حَولَهُ مِن آیاتِنَا اِنهُّ هُوَ السَّمیعُ البَصِیرُ » (اسراء : ۱ ) یعنی ، پاک و منزه است کسی که برد بنده خود را در شبی از مسجد الحرام به مسجد اقصی که اطراف آن را مبارک نموده ایم ، برای اینکه آیات خود را به او بنمایانیم . به درستی که او شنوا و بیناست .
باید گفت که این لقب بهترین القاب برای آن حضرت است . از این جهت در تشهّد مقدّم بر رسالت ذکر شده است . عبودیّت مراتب دارد : مرتبه عالی آن مقام لِقاءُ اللهِ است ، که در قران مکرراً از آن یاد شده است . مقامی است عالی ، مرتبه ای است که دل جز بخدا ، به چیزی و به کسی بستگی ندارد : « لاَتُلهِیهِم تِجَارَةٌ وَ لاَیَنعٌ عَن ذِکرِ اللهِ » (نور : ۲۴ و ۳۷ ) یعنی ، تجارت و سوداگری آنها را از یاد خدا باز نمی دارد .
مرتبه ای است که محبت خدا ، دل را پر کرده است . دل در این مرحله غمّ و همّی ندارد جز خدا ، دل او از اطمینان ، وقار ، و آرامش پر شده است : « اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبَ »  یعنی ، دلها بیاد خدا آرام گیرد . دلهره و اظطراب خاطر و ترس ندارد : « اَلاَ اِنَّ اَولیَاءَ اللهِ لاَ خَوفٌ عَلَیهِم وَلاَ هُم یَحزَنُونَ » (یونس : ۶۲ ) یعنی ، همانا که بر دوستان خدا ترس و بیمی نیست . و پیامبر گرامی ، مرتبه عالی عبودیت را دارا بوده است .
آن حضرت که از گناه ، معصوم بود و از ارتکاب گناه دیگران رنج می برد ، از عبادت لذّت می برد . آنقدر عبادت کرد که پاهای مبارکش متورّم شد . آنگاه سوره طه نازل گردید و از عبادت زیاد منع گردید .
۹) از القاب دیگر آن بزرگوار ، مصطفی است ، و این لقب ، افتخار بزرگی است برای امّت اسلامی ، چرا که به معنی برگزیده است و خداوند متعال پیامبر را از میان عالم هستی بر گزیده است ، چرا بر نگزیند؟
مگر او دارای ابعاد مختلف نبود ؟ مگر مقام جَمعُ الجمعی نداشت ؟ آنجا که جای رأفت ، رحمت ، عفو ، گذشت و فداکاری بود ، هیچ رَئوفی و رحیمی مثل او دیده نشده است . وقتی که دختر حاتم طائی بدست مسلمانان اسیر شد و به مدینه آمد ، مسلمان شد و پیامبر گرامی او را با افراد امینی نزد برادرش عدیّ بن حاتم فرستاد . عَدی از گفته های خواهرش تصمیم گرفت خدمت رسول اکرم برسد و از نزدیک با اسلام آشنایی پیدا کند تا با بینش بیشتری مسلمان شود . می گوید : با پیامبر بخانه می رفتیم . زنی در میان راه جلوی پیامبر را گرفت و سخن گفت . رسول گرامی ایستاد و به حرفهای او گوش فرا داد و با مهربانی بدو پاسخ گفت . آن زن خیلی معطّل کرد ، ولی پیامبر گرامی کلام او را قطع نکرد . عدی می گوید : برهان اول برای رسالت او برایم روشن شد . چون بخانه رفتیم ، تشریفات وجود نداشت . فرش خانه را پوست گوسفند تشکیل می داد و غذای خانه نان جو و نمک بود . پس دلیل دوم نبوت او ظاهر شد . کسی که قدرت دارد ، پول دارد ، مکنت دارد ، مرید دارد و پیامبر نباشد ، سیر و سلوکِ او با مردم و وضع خانه اش آن طور باشد ؟ در آخر کار معجزه ای از آن حضرت دیدم که مسلمان شدم . حضرت بمن فرمود : تو که از نظر عقیده و دین ، مالیات را حرام می دانی ، چرا از مردم مالیات قبول می کنی ؟! با این سخنان ، نبوت آن حضرت بر منی آشکار شد .
رسول اکرم با این رِقّتِ قلبش که وقتی صدای گریه بچه ای را که مادرش در نماز است می شنود ، با عجله نماز خود را تمام می کند ؛ همین پیامبری که وقتی دختر بچه ای را می بیند که پولش را گم کرده است ، به او پول می دهد و همراه او برای شفاعت تا در خانه صاحبش می رود . وقتی می بیند که یهودی مُتَقَّلِّب ، توطئه می کند ؛ عهد شکنی می کند ؛ جاسوسی می کند ؛ سدّی برای پیشرفت اسلام است و بالاخره وجود آنان مانع از پیشرفت است ، دستور قتل هفتصد نفر از آنان را می دهد ، این است مقام جَمعُ الجَمعی ، یا انسان با ابعاد مختلفه .
معمولاَ اگر انسان ، زهد و عبادت و ریاضت و به اصطلاح فلسفی ، جنبه یلی الرّجی را گرفت ، رفتارش با مردم خوب نیست و نمی تواند در میان جامعه راه یابد ، نمی تواند بر دلها حکومت کند و سر انجام جنبه یَلیِ – الخلقی او قوی نخواهد بود . پیامبر گرامی ، جنبه یلی الرّجی بسیار قوی داشت . همه می دانیم قبل از بعثت کوه حرا جایگاه عبادت او بود ، و همه می دانیم که مقام عبودیت او به اوج رسیده بود ؛ ولی در باره جنبه یَلیِ – الخَلقی او ، قران در باره اش می فرماید : « فَبِمَا رَحمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فظاً غَلیِظَ القَلبِ لاَنفَضُّوا مّن حَولِکَ » ( آل عمران :۱۵۹ )یعنی ، بواسطه توفیق و رحمتی که از طرف خداوند شامل تو شده است ، رقیق القلب هستی و با مردم با مدارا رفتار می کنی و اگر در گفتار خشن و دل سخت بودی ، از اطراف تو متفرق می شدند .
یعنی ای محمد ! جنبه یَلی الخَلقی داری . از نظر گفتار ، خوش گفتاری ، از نظر رفتار ، خوش رفتاری ، بزبان و بعمل ، مردم را متفرق نمی کنی ، با زبانت و عملت مردم را جمع نموده ای . رقیق القلبی ، سخت دل نیستی ؛ و جِداً کسی مثل پیامبر گرامی باید ، هر دو جنبه را به نحو عالی دارا باشد .
کوتاه سخن ، پیغمبر خاتم دارای همه صفات کمالیّه بود ، با این که میان بسیاری از صفات کمالیه را جمع نمودن کاری است بس دشوار . عالم بود ، عاشق بود ، عارف بود ، با دشمن سر سخت بود ، شجاع بود ، همیشه متبسم بود ، عاقل بود ، به آخرت اهمیت می داد ، به دنیا نیز اهمیت می داد ، زاهد بود ، فعال بود ، استقامت داشت ، و …
القاب رسول اکرم فراوان است و ما بهمین مقدار کفایت می کنیم چنانچه صفات کمالیّه آن حضرت فراوان است :
بَلَغَ العُلی بِکَمالِهِ ، کَشَفَ الدُّجی بِجَمالِهِ
حَسُنَت جَمِیعُ خِصالِهِ ، صَلُّو عَلَیِهِ وَ آلِهِ
کمالش به همه مراتب عالیه رسید ، به جمالش همه تاریکیها بر طرف شد ، همه صفات او نیکو بود ، درود فرستید بر او و آلش .

خاتمیّت :
یکی از القاب آن بزرگوار ، « خاتِمُ الأَنِبیاءِ » است . خاتم به فتح تا یا به کسر تا از نظر معنی تفاوتی ندارد و هر دو به معنی تمامیّت و پایان هر چیزی است . از این نظر ، عرب به انگشتر ، خاتَم به فتح تاءِ می گوید ، چون انگشتر در آن زمان ، مهر و به منزله امضای افراد بوده است و چون نامه ای را می نوشتند ، آخر آنرا مهر می کردند . جای مهر انگشتر ، آخر نامه بود و نامه با آن ختم می شد . خاتمیت پیامبر گرامی در اسلام از ضروریات است و هر که مسلمان است ، می داند که پیامبر خاتم الانبیاء است  بعد از او تا روز قیامت پیامبری نخواهد آمد :
« حَلاَلُ مُحَمَّدٍ اِلَی یَومِ القِیامةِ وَ حَرَامُهُ حَرامٌ اِلَی یَومِ القِِیَامَةِ » (امام صادق ع ) یعنی ، قران در آیات بسیاری گوشزد می کند که : پیامبر اسلام برای همه و برای همه جا و برای هر زمانی است .
« وَ مَا اَرسَلنَاکَ اِلاَّ کَافَّةً لِلنَّاسِ » ( سبا : ۲۸ ) یعنی ، نفرستادیم تو را مگر برای همه مردم .
« مَا کَانَ مُحَمَّدً اَبَا اَحَدٍ مِن رِجَالِکُم وَ لَکِن رَسُولَ اللهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِیّنَ » (احزاب : ۴۰ ) یعنی ، محمد پدر کسی از مردان شما نیست ؛ بلکه رسول خدا و خاتم الانبیاء است .
نظیر این دو آیه در قران فراوان است . همچنین روایات ما در باره خاتمیت رسول اکرم فراوان است
روایت منزلت که نزد سنّی و شیعه مسلم است و صاحب غایَةُ المرام آن را با صد و هفتاد سند نقل کرده است ؛ که یک صد سند آن از طریق اهل سنّت است چنین می باشد : « اَنتَ مِنّیِ بِمَنزِلَةِ هَارُونَ مِن مُوسی اِلاّ اَنَّهُ لاَ نَبِیَّ بَعدِی » (۱) یعنی ، تو نسبت بمن همچون هارونی نسبت به موسی ، جز آنکه پس از من پیامبری نخواهد آمد .
سرّ خاتمیت را در دو چیز می توان یافت :
۱) دین اسلام با فطرت انسانها کاملاً مطابق است :
« فَاَقِم وَجهَکَ لِلَّدِینِ حَنِیفاً فِطرَتَ اللهِ التِی فَطَرَ الناسَ عَلَیهَا لاَتَبدیلَ لِخَلقِ اللهِ ذلِکَ الّدِینُ القَیِمُّ وَ لکِنَّ اَکثَرَ النّاسِ لاَیَعلَمُونَ » ( روم : ۳۰ ) یعنی ، روی خود را بطرف دین یکتا پرست – که مطابق با فطرت انسانها است – متوجه ساز . تبدیل و تغییری در فطرت و خلقت خدا که مردم را بر آن سرشت ، نیست . این است دین استوار و مستقیم ؛ ولی بیشتر مردم نمی دانند .
۲) دین اسلام ، جامع الأطراف است و می تواند در هر زمانی و در هر مکانی و در هر حالی جوابگوی جامعه بشریت باشد . اسلام مدعی است که هر چه جامعه بشریت از نظر دین احتیاج داشته ، گفته است :
« وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ تَبیَاناَ لِکُلَّ شَیءً » ( نحل : ۸۹ ) یعنی ، کتابی که بر تو نازل کردم ، بیانگر و بیان کننده همه چیز است .
« اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دَینَکُم وَاَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتیِ وَ رَضیِتُ لَکُمُ الأِسلاَمَ دِیناً » ( مائده : ۳ ) یعنی ، در این روز – روز غدیر خم – دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم ، و اسلام را پسندیدم برای شما .
در روایات زیادی به این ادعا تصریح شده است و از ائمَه طاهرین روایاتی به این مضمون نقل شده است:
« مَا مِن شَیء تَطلُبونَهُ اِلاَّ وَ هُوَ فِی القُرآنِ فَمَن اَرَادَ ذَلِکَ فَلیَسئَلنی عَنهُ » . چیزی نیست که شما احتیاج به آن داشته باشید و آن را طلب کنید ، مگر اینکه در قران موجود است ، و هر که می خواهد از من طلب کند .
وقتی چنین باشد ، آمدن دین دیگری پس از اسلام لغو و بیهوده است .
به عبارت دیگر ، آمدن دین پس از دین دیگری بواسطه چند چیز است :
۱) اینکه آن دین نتواند جامعه را اداره کند و ویژه برخی از زمانها باشد ، و این محدودیت چنانچه گفته شد در اسلام نیست . دلیل واضح آن مرجعیت در اسلام است . شما نمی توانید فقیه جامع الشرایطی را پیدا کنید که مطلبی از دین از او سئوال کنید و او در جواب بماند .
۲) انحراف یا تحریفی در دین قبلی پیدا شود ، چنانچه دین نصرانیت و یهودیت به اقرار خود آنان چنین است . این نقیصه در اسلام نیست و پروردگار عالم متعهد است که اسلام از این گونه نقایص مصون بماند :
« لایَأتِیهِ البَاطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ لاَ مِن خَلفِهِ تَنزِلٌ مِن حَکیمٍ حَمِیدٍ » ( فُضِلّت : ۴۲ ) یعنی ، نادرستی و بطلان نه از پیش رو و نه از پشت سر نیایدش . فرستاده ای است از سوی حکیم – که همه اشیاء را حکیمانه و دقیق آفرید – و حمید – دارنده صفات و خصال پسندیده .
۳) زمینه و اقتضایی برای آن دین باقی نماند . مثلاً ، اگر دینی به اقتضای زمان به معنویات زیاد اهمیت داده باشد تا در آنان تعادل ایجاد شود ، وقتی حال تعادل پدید آمد ، آن دین خود از میان رفتنی است . تصور این مطلب در اسلام غلط است ؛ زیرا چنانچه گفتیم اسلام دینی است که با فطرت انسان صد در صد مطابقت دارد و همان طور که به معنویات اهمیت داده است ، به همان مقدار به مادیات نیز اهمیت داده است .
« وَابتَغِ فِیما آتیکَ اللهُ الدّارَ الَخِرَةَ وَ لاَتَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنیا » ( قصص ، ۷۷ ) یعنی ، در آنچه پروردگار بتو داده است – عقل ، قدرت ، شعور ، توفیق ، فعالیت ، مال ، و غیره – آخرت را طلب کن و نصیب خود را از دنیا نیز فراموش نکن – در طلب آن نیز باش .
اسلام دارای قوانینی کامل است ، که می تواند جوابگوی همه مسایل باشد ، و دارای مقرراتی است که تا روز قیامت می توانند آن را اجرا کنند .
توضیح اینکه پیامبرانی که از طرف حق آمده اند ، برای این بود که قانونی بیاورند – در اصطلاح کلامی به این پیامبران « اولوالعزم » می گویند – قران به جای آن انبیاء است و آمدن این گونه پیامبران برای این مقصود آمده اند . اسلام بئاسطه قانون نظارت ملّی – امر به معروف و نهی ز منکر – به واسطه « آمِرینَ بالمَعرُوفِ وَالنَّاهِینَ عَنِ المُنکَرِ » که مصداق آن در اسلام ، روحانیت است و اسلام ، به آنان فراوان اهمیت می دهد . حتی در روایاتی ، آنان را به منزله همان انبیاء قرار داده است – « عُلَمَاءُ اُمَّتِی بِمَنزِلَةِ اَنبِیَاءِ بَنِی اِسرَائِیل » – و بواسطه امات و بعداً حکومت و ولایت فقیه ، نقیصه عدم اِرسالِ رُسُل را جبران نموده است . بنابراین آمدن پیامبر با ذکری که رفت نیز لغو و بیهوده است .
این خلاصه ای از بحث خاتمیّت بود ، و پوشیده نیست که بحث خاتمیت بحثی مفصل و علمی است که فراخور این نوشته نیست . ما در اینجا بهمین مقدار اکتفا می کنیم . پژوهندگان می توانند تفصیل مطلب را در کتاب ولایت فقیه بیابند .
۱-ابن عبدالبّر در کتاب استیعاب در باره این حدیث می نویسد : این حدیث از صحیح ترین و ثابت ترین اخادیث اسلامی است . استیعاب ج ۳ ص ۲۴ ، صحیح بخاری جزء ۶ ص ۳ و …
با تشکر از آقای  حسین شاهد خطیبی مدیر سایت لیلة القدر
التماس دعا


 ادامه مطلب "خاتِم الأَنبِیاء حضرت مُحَمَّدٌ ص در یک نگاه" را بخوانید.
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت وارث متعلق به مدیر آن ( محسن زماني) می باشد وهيچ گونه ارتباطي با سازمان و يا اداره اي ندارد. طراحی و پشتیبانی : تمپلیت فا