خدايا خود را به من بشناسان،اگر خود را به من نشناسانى،پيامبرت را نشناسم،خدايا پيامبرت را به من بشناسان،اگر پيامبرت را به من نشناسانى،حجّتت را نشناسم،خدايا حجّتت را به من بشناسان،اگر حجّتت را به من نشناسانى،از دينم گمراه شوم.خدايا مرا به مرگ جاهليّت نميران،و دلم را پس از اينكه‏ هدايت نمودى،منحرف مكن.خدايا چنان‏كه به ولايت كسى‏كه طاعتش را بر من واجب كردى،از ولايت واليان امر خود پس از پيامبرت(درود تو بر او و خاندانش)تا زمامدارى واليان امرت امير مؤمنان على بن ابى‏ طالب و حسن و حسين و على و محمّد و جعفر و موسى و على و محمّد و على و حسن‏ و حجّت قائم مهدى(درود تو بر همه ايشان)قبول كردم،خدايا پس مرا بر دينت ثابت بدار،و تحت فرمانم‏ بكار گير،و دلم را براى ولىّ امرت نرم كن،
تابلو اعلانات

زیر بارغم این غمکده "وارث" بشکست وارث عدل علی مهدی موعود کجاست
منوی اصلی
موضوعات مورد بحث
سایت ها
وبلاگ ها
آمار سایت
  • موتور جستجو : 19
  • افراد آنلاين : 5
  • بازديد امروز : 155
  • بازديد ديروز : 130
  • بازديد کل : 95371
  • کل مطالب : 236
  • ديدگاه ها : 20
خدمت به فاطمه سلام الله علیها، اکسیر وجود
بازديد : 81 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام  تاريخ: ۱۸ دی ۱۳۹۰

 

خدمت به فاطمه سلام الله علیها، اکسیر وجود


از فرمایشات حضرت آیت الله وحید خراسانی

قطب الدین راوندی از اعلام علما و فقها و محدثین متقدمین، او این روایت را نقل می کند، که امّ ایمن بعد از شهادت حضرت زهرا، قسم خورد که در مدینه نمی ماند. سر به بیابان گذاشت. [قضیه]چه بوده؟ چه شده؟ [حضرت زهرا]چه کسی بوده؟ او[ام ایمن] می داند. “حلفت” قسم خورد که در مدینه نماند. رفت به صحرا، در آن بیابان عربستان تشنه شد، به حد مرگ رسید، یک جمله گفت، گفت: “یا رب انا خادمة فاطمة”، من خدمتگزار فاطمه ام. تا این جمله را گفت: از عطش کشته می شوم، دلوی از آسمان سرازیر شد، شربتی نوشید. این مهم است، شرح این کلمات مفصل است.[از آن] شربتی نوشید [که] هفت سال نه طعامی، نه شرابی، نه آب، نه نان، نه غذا، نه آب، به این بدن دیگر نرسید[و احتیاج نداشت]. یعنی چه؟ یک کلمه گفت من خادمه فاطمه ام – خدمت مقبوله این است- در این نشئه جوابش دادند، آن هم آب از کجا بود؟ کسی خبر ندارد، منقلب کرد این بدن مادی را، نوامیس طبیعت را خنثی کرد. خدمت او اکسیری است که هر فلزی را منقلب می کند.

اصل روایت:

چون فاطمه زهراعلیها السلام جهان را وداع کرد، ام ایمن نتوانست جای خالی فاطمه را بنگرد، پس از مدینه بیرون آمد و به جانب مکه روان گردید، در حالی که بنا به روایت ابن سعد روزه بود و در آن هوای گرم عطش بر او مستولی شده بود، به حدی که بیم هلاک می رفت و به روایت ابن شهر آشوب بر جان خود بترسید هلاک شود . چشم ها را بر هم گذاشت، و به سمت آسمان چشم گشود و توجهی نمود که ای خداوند! مرا تشنه می خواهی با اینکه خادمه دختر پیغمبر تو هستم . در این هنگام، دلوی از بهشت نازل گردید و به روایت اصابة، دلوی که به آن ریسمان سفیدی بسته شده بود، پایین آمد . ام ایمن آن را گرفته، آشامید و در روایتی است که ام ایمن گفت: از آن به بعد دیگر تشنگی و گرسنگی ندیدم و در روزهای گرم روزه می گرفتم، ابدا آثار تشنگی بر من ظاهر نمی گردید . (۱)

رحمت خدا بر او باد.

چه خوش گفت شیخ سعدی:

گلی خوشبوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم بدو گفتم که مشکی یا عبیری که از بوی دل آویز تو مستم بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم کمال همنشین در من اثر کرد و گرنه من همان خاکم که هستم

——————–

۱) ریاحین الشریعة، ج ۲، ص ۳۳۲ . و طبقات، ج ۸، ص ۱۸۱٫

 

تهیه و تنظیم سایت وارث


برچسب ها :

نظرتان را ارسال کنید

تمامی حقوق مادی و معنوی سایت وارث متعلق به مدیر آن ( محسن زماني) می باشد وهيچ گونه ارتباطي با سازمان و يا اداره اي ندارد. طراحی و پشتیبانی : تمپلیت فا