خدايا خود را به من بشناسان،اگر خود را به من نشناسانى،پيامبرت را نشناسم،خدايا پيامبرت را به من بشناسان،اگر پيامبرت را به من نشناسانى،حجّتت را نشناسم،خدايا حجّتت را به من بشناسان،اگر حجّتت را به من نشناسانى،از دينم گمراه شوم.خدايا مرا به مرگ جاهليّت نميران،و دلم را پس از اينكه‏ هدايت نمودى،منحرف مكن.خدايا چنان‏كه به ولايت كسى‏كه طاعتش را بر من واجب كردى،از ولايت واليان امر خود پس از پيامبرت(درود تو بر او و خاندانش)تا زمامدارى واليان امرت امير مؤمنان على بن ابى‏ طالب و حسن و حسين و على و محمّد و جعفر و موسى و على و محمّد و على و حسن‏ و حجّت قائم مهدى(درود تو بر همه ايشان)قبول كردم،خدايا پس مرا بر دينت ثابت بدار،و تحت فرمانم‏ بكار گير،و دلم را براى ولىّ امرت نرم كن،
تابلو اعلانات

زیر بارغم این غمکده "وارث" بشکست وارث عدل علی مهدی موعود کجاست
منوی اصلی
موضوعات مورد بحث
سایت ها
وبلاگ ها
آمار سایت
  • موتور جستجو : 19
  • افراد آنلاين : 5
  • بازديد امروز : 155
  • بازديد ديروز : 130
  • بازديد کل : 95371
  • کل مطالب : 236
  • ديدگاه ها : 20
خاتِم الأَنبِیاء حضرت مُحَمَّدٌ ص در یک نگاه
بازديد : 73 views  موضوع: اهل بیت علیهم السلام,مناسبت ها  تاريخ: ۲۱ بهمن ۱۳۹۰

خاتِم الأَنبِیاء حضرت مُحَمَّدٌ ص در یک نگاه

خاتِم الأَنبِیاء حضرت مُحَمَّدٌ ص در یک نگاه
زندگانی چهارده معصوم ع ، یا سیر کوتاهی در باره اهل بیت ع
نظر کوتاهی در باره عقل کار ، واسطه فیض عالم هستی ، اول ما خَلَقَ اللهُ ،
« خاتِم الأَنبِیاء مُحَمَّدٌ بنُ عَبدِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ »

زندگانی چهارده معصوم ع ، یا سیر کوتاهی در باره اهل بیت ع

اسم آن بزرگوار محمد و کنیه مشهور او ابوالقاسم و لقب مشهور او احمد و مصطفی است . عمر آن بزرگوار ۶۳ سال است . در صبح روز جمعه هفدهم رَبیعُ الأوَل سَنه عامُ الفیل متولد شد .(بحار ج۱۵ص۲۵۰) سالی که پروردگار عالم بوسیله پرستوها خانه خود را حفظ فرمود و اصحاب فیل را که به قصد خرابی خانه خدا آمده بودند ، نابود کرد . – و شهادت آن حضرت ، بر اثر مسمومیت به دست زنی یهودی ، در ۲۸ صفر سال یازدهم هجرت واقع شد . بیست و پنج ساله بود که با حضرت خدیجه ، آن بانویی که باید گفت حق عظیمی به گردن اسلام و مسلمانان دارد ، ازدواج نمود . چهل ساله بود که در شب ۲۷ رجب المرجب سال چهل از عام الفیل ، مبعوث برسالت شد . سیزده سال در مکه با مصیبتهای کمر شکن ، اسلام را تبلیغ کرد و بالاخره چون کفار قریش مانع از پیشرفت اسلام شدند ، به مدینه هجرت فرمود و آن سال مبدأ تاریخ مسلمانان شد . ده سال در مدینه بود و توانست در آن مدت ، رسالت خود را به دنیا ابلاغ کند .

پدر آن بزرگوار ، عبدالله بن عبدالمطلب از بزرگان عرب بود و به شهادت کتب تاریخ ، بزرگواری مثل او در عرب کم دیده شده است . پیامبر اکرم ص هنوز تولد نشده بودند ، که حضرت عبدالله در مدینه ، هنگامی که از شام بر می گشت ، فوت شد و همانجا مدفون گشت . بعد از این واقعه ، حضرت عبدالمطلب جد آن بزرگوار کفالت پیامبر را بعهده گرفت و چون آن حضرت بدنیا آمد ، برای او دایه ای تهیه کرد ، – که در میان عرب بنام حلیمه سَعدیه مشهور بود . در افتخار آن زن همین مقدار بس که پیامبر گرامی مفتخر به فرزندی او بودند . – حلیمه بعد از شش سال حضرت را به مادر بر گردانید و حضرت رسول همراه با مادر برای زیارت قبر عبدالله به مدینه رفت ؛ اما در مراجعت مادر را نیز از دست داد و امّ اَیمن که زن صالحه ای بود ، حضرت را به جدش عبدالمطلب رسانید .
آن حضرت هشت ساله بود که عبدالمطلب را از دست داد . ولی پدری چون عموی بزرگوارش و مادری چون فاطمه بنت اسد مُتَکَفّل آن حضرت شدند . بنابراین حضرت رسول ص ، اگر چه پدر و مادر را از دست داد ، ولی عقیده یتیمی پیدا نکرد – سرپرستی نظیر عبدالمطلب ، ابوطالب و فاطمه بنت اسد داشت . – ولی مشهود است که حضرت ، ملالت بی پدری و بی مادری را دیده است .
« اَلَم یَجِدکَ یَتیما فَاَوی وَ وَجَدکَ ضالَاً فَهَدَی وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَاَغنَی » (ضحی : ۶- ۸ ) یعنی ، آیا تو را یتیم نیافت ، و پس پناهت داد ، و تو را سر در گم نیافت ، پس هدایت کرد ، و تو را گرانبار نیافت ، پس بی نیازت کرد ؟ .
بنابراین گر چه رسول اکرم ، یتیم ، ناشناس و فقیر بود ؛ ولی این تأثیری در شخصیت بزرگوار ایشان نداشت . چون پروردگار عالم او را نزد کسی مثل ابی طالب جای داد و او را با ثروت آن بانوی عزیزی که موقع ازدواج گفت : ثروت من ثروت تو و خودم هم کنیز تو هست ، بی نیاز گردانید .
مادر آن بزرگوار ، حضرت آمنه – دختر وَهَب از خانواده ای فوق العاده محترم – بود . در شرافت این زن همین کافی است که می تواند مادری برای رسول اکرم ص باشد .
شرافت ، کرامت و صفات عالیه رسول اکرم ص و معجزات او  چنان فراوان است که کتابها در باره آن بزرگوار نوشته شده است . چون مبنای این نوشته بر اختصار است ، ما بیک معجزه که هنگام تولد آن حضرت روی داد ، و به مطلب دیگری از قران که در مورد ایشان است ، اشاره می کنیم و سپس بطور اختصار به تفسیر اَلقابی که برای حضرت گفته شده می پردازیم و در خاتمه ، سخنی راجع به خاتمیت آن حضرت خواهیم داشت .
مورخین نوشته اند که روز تولد آن بزرگوار ، دگرگونیهای در جهان رخ داد : طاق کسری شکاف خورد و کنگره های آن فرو ریخت ؛ دریاچه ساوه خشک شد ؛ آتشکده فارس که چندین سال روشن بود ، خاموش شد ؛ همه پادشاهان جهان در آن روز حیرا ، سرگردان و گنگ بودند ؛ همه بتها روی یکدیگر فرو ریختند و سحر ساحران در آن روز بی اثر بود . کلمه « لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ » در جهان طنین انداز شد و چون بدنیا آمد ، از نور وجودش عالم منور شد ، گفت : « لا اِلهَ اِلاَّ اللهَ » و جهان با او گفت : « لاَ اِلهَ اِلاَّ الله ».
قران شریف در باره رسول اکرم چنین می فرماید : « وَ کَذلِکَ جَعَلنَاکُم اُمَّةٌ وَسَطَاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَیَ الناسِ وَیکُونُ الرَّسُولُ عَلَیکُم شَهِیداَ » (بقره : ۱۴۳ ) یعنی ، و بدینسان شما را امّی میانه قرار دادیم ، تا بر مردم گواه باشید و پیامبر نیز بر شما گواه باشد .

این آیه شریفه دو معنی دارد : ظاهر آن ، که همه آن را درک می کنند ، این است که امّت اسلامی سر مشق جامعه بشریت قرار داده شده است ، تا جامعه از آنان پیروی نماید ، و رسول گرامی نیز سر مشق امّت اسلامی است ؛ اما معنایی دقیقتر نیز دارد که ائمه طاهرین ع استفاده نموده اند ، و مفسرین شیعه مخصوصاً استاد بزرگوارمان علامه طباطبایی بحث مفصلی به پیروی از روایات در آن نموده اند . و آن معنی این است که : امّت اسلامی در روز قیامت شاهد اعمال هستند و چون همه امّت اسلامی لایق این عمل نیستند ، امر منحصر می شود به ائمه طاهرین ، روایات فراوانی از سنّی و شیعه در دست است که آیه شریفه بمعنی دوم تفسیر شده است .
خلاصه کلام آیه شریفه چنین است که : « پروردگار عالم ، ائمه طاهرین را آفریده تا آنان شاهد اعمال در روزی قیامت باشند (۱)، و رسول اکرم را را شاهد بر اعمال آنان قرار داده است ، و چون شاهد باید در این دنیا بر همه اِشراف داشته باشد تا بتواند در روز قیامت شهادت دهد ، اگر در این دنیا مسایل را ندیده باشد ، معنی ندارد که در آخرت شاهد باشد ؛ بنابراین باید برای ائمه طاهرین ، احاطه وجودی بر عالم هستی باشد تا اطلاع و اشراف بر اعمال پیدا کنند . حتی باید این اشراف بر اسرار نیز وجود داشته باشد ، تا بتوانند روز قیامت کیفیت اعمال را نیز شاهد باشند . این همان واسطه فیض است که در اصطلاح ، ولایت تکوینی نامیده اند . از این جهت معنی آیه شریفه چنین می شود که : « ائمه طاهرین ، واسطه فیض برای این عالمند و پیامبر گرامی واسطه فیض بر آنان . و این است معنی روایاتی که رسول گرامی را عقل کل ، نور مطلق یا اوّل ما خلق الله نامیده است .
بحث در این باره مفصّل است و این نوشته اقتضای چنین بحثی را ندارد . آنچه باید گفت این است که بسیاری از آیات و روایات ، دلالت بر این دارد که ائمه طاهرین ، واسطه فیض این عالم هستند و این جهان بهر نعمتی که می رسد ، چه نعمتهای ظاهری نظیر عقل ، سلامتی ، امنیت ، روزی ؛ و چه نعمتهای باطنی و معنوی نظیر علم ، قدرت ، اسلام و غیره ، بواسطه آن بزرگواران است و آنان احاطه عِلّیِ وجود بر جهان هستی دارند و پیامبر گرامی واسطه فیض برای ائمه طاهرین است و نعمتهای ظاهری و باطنی که به آنان ارزانی می شود ، بواسطه آن بزرگوار است ، و او سعه وجودی عِلّی بر آنان دارد . این است معنی آیه شریفه : « وَ کَذلِکَ جَعَلنَاکُم اُمَّةٌ وَسَطَاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَیَ الناسِ وَیکُونُ الرَّسُولُ عَلَیکُم شَهِیداَ » و این روایاتی که از ائمه اطهار ع آمده است که : « ما هر چه داریم از رسول اکرم است و رسول اکرم آنچه گفته و آنچه دارد ، از خداوند متعال است ». بهمین معنی است.
برای رسول گرامی ص ، القاب فراوانی نقل نموده اند . ما برخی از آنها را یاد آور می شویم و توضیح مختصری در باره آنها می دهیم :

القاب پیامبر ص :
از القاب آن بزرگوار ، احمد است که در قران به این لقب نام برده شده است ، و از قران استنباط می شود که در انجیل هم به این لقب نامبرده شده است :
« وَ مُبَشراً بِرَسولٍ مِن بَعدِی اسمُهُ اَحمَدُ » ( صف : ۶ ) یعنی : حضرت عیسی فرمود : بشارت می دهم برسولی که بعد از من می آید و اسم او احمد است .
۱) معنای احمد ، ستایشگر است ، و چون رسول اکرم خدای تعالی را ستایش می کرد ؛ یعنی حقِّ حمد و حَقِّ شکر را بجای می آورد ، او را احمد گفته اند . در روایات می خوانیم : چون بواسطه کثرت عبادت مورد اعتراض واقع می شد ، می فرمود : « اَلَم اَکُن عَبداً شَکُوراً ؟ » آیا عبد شاکر نباشم ؟ .
۲) از القاب دیگر آن بزرگوار محمود است . چنانچه اسم آن بزرگوار در قران محمد است ، و او را محمود و محمد گفته اند ؛ چون همه صفات او قابل ستایش است . قران در این باره می فرماید : « اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ » (قلم : ۴ ) یعنی ، به درستی تو بر خوبی عظیم هستی . همانا تو دارای صفات کمالیه ای هستی ، که همه بزرگ و در منتهای کمال است .
اِبنِ عَرَبی می گوید : برای خدای متعال هزار اسم است ، برای رسول اکرم ص نیز هزار نام است ، و بهترین اسماء او محمد و محمود و احمد است . محمد به کسی می گویند که خصلتها و صفات کمالیه او فراوان است و هیچ کسی قبل از او ، محمد نامیده نشده است . این اسم از عالم ملکوت برای او انتخاب شد ؛ زیرا همه ملائکه ، همه انبیاء ، همه ملتها او را حمد و ستایش می کرده و می کنند و همه بر او درود می فرستند .
۳) از القاب آن بزرگوار اُمّی است ؛ یعنی درس نخوانده ، چنانچه قران به آن اشاره دارد :
« وَ مَا کُنتَ تَتلُوا مِن ِتابٍ وَلاَ تِخُطهُ بِیَمینِکَ اِذاً لاَرتَابَ المُبطِلُونَ » (عنکبوت : ۴۸ )
قبل از رسالت ، نمی خواندی و نمی نوشتی – سواد الفبا نداشتی که اگر می توانستی بخوانی و بنویسی ، ممکن بود شکیّ برای افراد مغرض پیش آید . – و لکن بعد از آنکه سواد نداشتی و چنین قرانی آوردی ، جای شک برای احدی باقی نمانده است .
چنانچه در قبل گفته شد ، این خود یکی از بزرگترین معجزات برای پیامبر گرامی ص است . کسی که همه می دانستند درس نخوانده است و سواد الفبا ندارد ، کتابی آورده که دارای همه علوم انسانی است ، با وصفی که این کتاب خود را کتاب هدایت معرفی می کند .
هدایت به معنی ارائه طریق و نشان دادن هدایت ، به معنی « اِبصالِ اِلی المَطلوُب » ، انسان را به مقصود و مطلب خود رساندن است . بدین جهت در بسیاری از آیات ، براهین فلسفی را بطور مختصر و رسا بکار برده است . چه بسیار از آیاتی که چندین برهان در آن مندرج است . قران کتاب فقه نیست ؛ ولی قوانینی در بر دارد که جامعه بشریت در مقابل آن سر فرود آورده است . آیا کسی می تواند قوانینی چون قوانین قران : عبادی ، اجتماعی ، سیاسی ، معاملاتی ، کیفری ، جزایی بیاورد ؟ « قُل لَئِنِ اجتَمَعَتِ الاِنسُ وَالجِنُّ عَلی اَن یَاتُوا بِمِثلِ هذَا القُرآنِ لاَیأتُونِ بِمّثلِهِ وَلَو کَانَ بَعضُهُم لِبَعضٍ ظَهِیراً » . ( بنی اسرائیل : ۸۸ ) .
۴) از القاب آن بزرگوار ، کریم است . این لقب از قران اخذ شده است : « اِنَّهُ لَقَولُ رَسولٍ کَریمٍ » (تکویر : ۱۹ ) و کرامت آن بزرگوار ، زبانزد خاص و عام است :
آن حضرت در مکه چنان مورد اذیت کفار بود که او را سنگباران کردند . او به کوهها پناه می برد ؛ ولی چون حضرت خدیجه و امیرالمؤمنین او را می یافتند ، می شنیدند که زمزمه می کند : « اَللَّهُمَّ اهدِ قَومی فَانَّهُم لا یَعلَمُونَ » ای خدا ! اینان را هدایت کن ، که مردمی نادانند .
روزی هم که با دوازده هزار لشکر مجهز وارد مکه شد و شنید که یکی از یارانش ( سعد بن عُباده ) می گویند : « اَلیَومَ یَومَ المَلحَمَةِ » یعنی ، این روز ، روز جنگ است ، امیرالمؤمنین را فرستاد که او را گوشزد کند و در میان مردم بگوید : « اَلیَومَ یَومَ المَرحَمَةِ » یعنی این روز ، روز رحمت ، روز کرامت و روز عفو است .
۵) از القاب آن بزرگوار ، رحمت است که آن نیز از قران اخذ شده است : « وَمَا اَرسَلنَاکَ اِلاً رَحمَةٌ لِلعَاَلَمینَ » ( انبیاء : ۱۰۷ ) رأفت و رحمت ختمی مرتبت به حدّی است که قران شریف می فراید : « فَلَعَکَ باَخِع نَفسَکَ عَلَی آثارِهِم اِن لَم یُؤمِنوا بِهَّذا الحَدیثِ اَسَفاً » ( کهف : ۶ ) یعنی ، گویا تو خویش را از غصّه می خواهی بکشی از این که کفار ایمان نمی آورند ، دریغ ! .
از حالات پیامبر گرامی می توان درک کرد که غصّه ها داشت ، راز و نیازها داشت ، صبرها داشت و رنجها برد .
« لَقَد جَائَکُم رَسُولَ مِن انُفُسِکُم عَزِیزٌ عَلَیهِ مَاعَنِتُّم حَرِیصٌ عَلَیکُم بِالمُومِنیِنَ رَئِوفً رَحِیمً » (توبه : ۱۲۸) یعنی ، رسولی از میان شما برای شما آمده است . گران است برای او سرکشی و لجاجت شما ، مشتاق است بر شما که شاید بتواند شما را هدایت کند ، و او نسبت به مومنان مهربان است .
۶) از القاب آن بزرگوار ، متوکّل است ؛ به این معنی که در امور بخدا اعتماد داشت نه بخود .
و از دعاهای آن بزرگوار است : « اَللَّهُمَّ لاَتَکِلنی اِلیَ نَفسیِ طَرفَةَ عَینٍ اَبَداً » یعنی ، ای خدا مرا یک آن به خویش نسپار !
می گویند : دشمن در جنگی آن حضرت را تنها در خواب یافت . شمشیر بر شید و بالای سر او آمد . صدا زد و گفت : یا محمد ! چه کسی می تواند تو را از دست من نجات دهد ؟ فرمود : خدا . این جمله بقدری کوبنده بود که آن کافر لرزید و هنگام پایین آوردن شمشیر ، روی زمین افتاد . رسول گرامی بر خاست و شمشیر را برداشت و بالای سر او رفت و فرمود: کی است که تو را از دست من نجات دهد؟
گفت : کرم و آقایی تو .
رسول گرامی او را بخشید . او اقدام به کارهای مهم که موفقیت آن از نظر افکار عمومی کم بود ، می کرد و جز بخدا به کسی اعتماد نداشت . آن حضرت متوکّل بود ، خدا را داشت ، از این جهت همه چیز داشت .
پیامبر ص اعتماد بخدا داشت نه به دنیا . رسول گرامی دنیا را پوچ می پنداشت . از آن حضرت نقل می کنند که فرموده است : « مَثَل این دنیا سایه درختی است که مسافر مقداری زیر آن استراحت کند ».
خلاصه سخن ، او متوکل است به همه معانی توکل . اعتماد بخدا ، نه اعتماد بخود ، اعتماد به خدا ، نه اعتماد بدیگران ، اعتماد بخدا ، نه اعتماد به دنیا .
۷) از القاب دیگر آن بزرگوار ، امین است که این لقب را عرب قبل از بعثت به او داده بود . تاریخ نشان می دهد که پیامبر گرامی قبل از بعثت دارای صفات فوق العاده ای بوده است . عفت رسول اکرم ، صداقت او ، کمک به زیر دستان ، و مراعات آداب و رسوم نیکوی اجتماعی ، مخصوصاً نظافت و امانتداری او ، در میان عرب مشهور است . حضرت ابی طالب می گوید : هیچوقت او را برهنه ندیدم . حتی گفته شده که : کسی پیامبر گرامی ص را در حال قضای حاجت ندیده است .
در همان روز اول که دستور یافت آشکارا به اسلام دعوت کند ، بزرگان قریش را جمع نمود تا آنان را به اسلام فرا خواند . اول چیزی که از آنان پرسید این بود که فرمود : من چگونه فردی در میان شما بوده ام ؟ همه گفتند : تو را به صداقت و امانت می شناسیم .
عبدالله بن جَزعان که پیرمردی فقیر بود ، خانه می ساخت . رسول گرامی در آن هنگام هفت ساله بود . بچه ها را گرد می آورد و به عبدالله کمک می کرد تا خانه او ساخته شود . حتی او در « دارُالنُّصرَه » نام نهاد و افرادی را برای کمک به مظلومان تعیین کرد .
پیامبر گرامی ، مؤدّب راه می رفت ، مودّب می نشست ، مؤدّب سخن می گفت . همیشه متبسّم بود ، چنانکه او را « ضَحُوک » یعنی بسیار خنده رو . می گفتند . کلام او شیرین ، فصیح ، و لطیف بود و هرگز دل کسی را آزرده نکرد . تا توان داشت با دیگران با لطف و مهربانی رفتار می کرد . اینها و نظیر آن چیزهایی است که از نظر تاریخ مسلّم است .
۸ ) از القاب دیگر آن بزرگوار ، عبدالله است . این لقب نیز از قران گرفته شده است . « سُبَحانَ الَّذِی اَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرَامِ اِلیَ المَسجِدِ الأَقصیَ الَّدِی بَاَرکتَا حَولَهُ مِن آیاتِنَا اِنهُّ هُوَ السَّمیعُ البَصِیرُ » (اسراء : ۱ ) یعنی ، پاک و منزه است کسی که برد بنده خود را در شبی از مسجد الحرام به مسجد اقصی که اطراف آن را مبارک نموده ایم ، برای اینکه آیات خود را به او بنمایانیم . به درستی که او شنوا و بیناست .
باید گفت که این لقب بهترین القاب برای آن حضرت است . از این جهت در تشهّد مقدّم بر رسالت ذکر شده است . عبودیّت مراتب دارد : مرتبه عالی آن مقام لِقاءُ اللهِ است ، که در قران مکرراً از آن یاد شده است . مقامی است عالی ، مرتبه ای است که دل جز بخدا ، به چیزی و به کسی بستگی ندارد : « لاَتُلهِیهِم تِجَارَةٌ وَ لاَیَنعٌ عَن ذِکرِ اللهِ » (نور : ۲۴ و ۳۷ ) یعنی ، تجارت و سوداگری آنها را از یاد خدا باز نمی دارد .
مرتبه ای است که محبت خدا ، دل را پر کرده است . دل در این مرحله غمّ و همّی ندارد جز خدا ، دل او از اطمینان ، وقار ، و آرامش پر شده است : « اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبَ »  یعنی ، دلها بیاد خدا آرام گیرد . دلهره و اظطراب خاطر و ترس ندارد : « اَلاَ اِنَّ اَولیَاءَ اللهِ لاَ خَوفٌ عَلَیهِم وَلاَ هُم یَحزَنُونَ » (یونس : ۶۲ ) یعنی ، همانا که بر دوستان خدا ترس و بیمی نیست . و پیامبر گرامی ، مرتبه عالی عبودیت را دارا بوده است .
آن حضرت که از گناه ، معصوم بود و از ارتکاب گناه دیگران رنج می برد ، از عبادت لذّت می برد . آنقدر عبادت کرد که پاهای مبارکش متورّم شد . آنگاه سوره طه نازل گردید و از عبادت زیاد منع گردید .
۹) از القاب دیگر آن بزرگوار ، مصطفی است ، و این لقب ، افتخار بزرگی است برای امّت اسلامی ، چرا که به معنی برگزیده است و خداوند متعال پیامبر را از میان عالم هستی بر گزیده است ، چرا بر نگزیند؟
مگر او دارای ابعاد مختلف نبود ؟ مگر مقام جَمعُ الجمعی نداشت ؟ آنجا که جای رأفت ، رحمت ، عفو ، گذشت و فداکاری بود ، هیچ رَئوفی و رحیمی مثل او دیده نشده است . وقتی که دختر حاتم طائی بدست مسلمانان اسیر شد و به مدینه آمد ، مسلمان شد و پیامبر گرامی او را با افراد امینی نزد برادرش عدیّ بن حاتم فرستاد . عَدی از گفته های خواهرش تصمیم گرفت خدمت رسول اکرم برسد و از نزدیک با اسلام آشنایی پیدا کند تا با بینش بیشتری مسلمان شود . می گوید : با پیامبر بخانه می رفتیم . زنی در میان راه جلوی پیامبر را گرفت و سخن گفت . رسول گرامی ایستاد و به حرفهای او گوش فرا داد و با مهربانی بدو پاسخ گفت . آن زن خیلی معطّل کرد ، ولی پیامبر گرامی کلام او را قطع نکرد . عدی می گوید : برهان اول برای رسالت او برایم روشن شد . چون بخانه رفتیم ، تشریفات وجود نداشت . فرش خانه را پوست گوسفند تشکیل می داد و غذای خانه نان جو و نمک بود . پس دلیل دوم نبوت او ظاهر شد . کسی که قدرت دارد ، پول دارد ، مکنت دارد ، مرید دارد و پیامبر نباشد ، سیر و سلوکِ او با مردم و وضع خانه اش آن طور باشد ؟ در آخر کار معجزه ای از آن حضرت دیدم که مسلمان شدم . حضرت بمن فرمود : تو که از نظر عقیده و دین ، مالیات را حرام می دانی ، چرا از مردم مالیات قبول می کنی ؟! با این سخنان ، نبوت آن حضرت بر منی آشکار شد .
رسول اکرم با این رِقّتِ قلبش که وقتی صدای گریه بچه ای را که مادرش در نماز است می شنود ، با عجله نماز خود را تمام می کند ؛ همین پیامبری که وقتی دختر بچه ای را می بیند که پولش را گم کرده است ، به او پول می دهد و همراه او برای شفاعت تا در خانه صاحبش می رود . وقتی می بیند که یهودی مُتَقَّلِّب ، توطئه می کند ؛ عهد شکنی می کند ؛ جاسوسی می کند ؛ سدّی برای پیشرفت اسلام است و بالاخره وجود آنان مانع از پیشرفت است ، دستور قتل هفتصد نفر از آنان را می دهد ، این است مقام جَمعُ الجَمعی ، یا انسان با ابعاد مختلفه .
معمولاَ اگر انسان ، زهد و عبادت و ریاضت و به اصطلاح فلسفی ، جنبه یلی الرّجی را گرفت ، رفتارش با مردم خوب نیست و نمی تواند در میان جامعه راه یابد ، نمی تواند بر دلها حکومت کند و سر انجام جنبه یَلیِ – الخلقی او قوی نخواهد بود . پیامبر گرامی ، جنبه یلی الرّجی بسیار قوی داشت . همه می دانیم قبل از بعثت کوه حرا جایگاه عبادت او بود ، و همه می دانیم که مقام عبودیت او به اوج رسیده بود ؛ ولی در باره جنبه یَلیِ – الخَلقی او ، قران در باره اش می فرماید : « فَبِمَا رَحمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فظاً غَلیِظَ القَلبِ لاَنفَضُّوا مّن حَولِکَ » ( آل عمران :۱۵۹ )یعنی ، بواسطه توفیق و رحمتی که از طرف خداوند شامل تو شده است ، رقیق القلب هستی و با مردم با مدارا رفتار می کنی و اگر در گفتار خشن و دل سخت بودی ، از اطراف تو متفرق می شدند .
یعنی ای محمد ! جنبه یَلی الخَلقی داری . از نظر گفتار ، خوش گفتاری ، از نظر رفتار ، خوش رفتاری ، بزبان و بعمل ، مردم را متفرق نمی کنی ، با زبانت و عملت مردم را جمع نموده ای . رقیق القلبی ، سخت دل نیستی ؛ و جِداً کسی مثل پیامبر گرامی باید ، هر دو جنبه را به نحو عالی دارا باشد .
کوتاه سخن ، پیغمبر خاتم دارای همه صفات کمالیّه بود ، با این که میان بسیاری از صفات کمالیه را جمع نمودن کاری است بس دشوار . عالم بود ، عاشق بود ، عارف بود ، با دشمن سر سخت بود ، شجاع بود ، همیشه متبسم بود ، عاقل بود ، به آخرت اهمیت می داد ، به دنیا نیز اهمیت می داد ، زاهد بود ، فعال بود ، استقامت داشت ، و …
القاب رسول اکرم فراوان است و ما بهمین مقدار کفایت می کنیم چنانچه صفات کمالیّه آن حضرت فراوان است :
بَلَغَ العُلی بِکَمالِهِ ، کَشَفَ الدُّجی بِجَمالِهِ
حَسُنَت جَمِیعُ خِصالِهِ ، صَلُّو عَلَیِهِ وَ آلِهِ
کمالش به همه مراتب عالیه رسید ، به جمالش همه تاریکیها بر طرف شد ، همه صفات او نیکو بود ، درود فرستید بر او و آلش .

خاتمیّت :
یکی از القاب آن بزرگوار ، « خاتِمُ الأَنِبیاءِ » است . خاتم به فتح تا یا به کسر تا از نظر معنی تفاوتی ندارد و هر دو به معنی تمامیّت و پایان هر چیزی است . از این نظر ، عرب به انگشتر ، خاتَم به فتح تاءِ می گوید ، چون انگشتر در آن زمان ، مهر و به منزله امضای افراد بوده است و چون نامه ای را می نوشتند ، آخر آنرا مهر می کردند . جای مهر انگشتر ، آخر نامه بود و نامه با آن ختم می شد . خاتمیت پیامبر گرامی در اسلام از ضروریات است و هر که مسلمان است ، می داند که پیامبر خاتم الانبیاء است  بعد از او تا روز قیامت پیامبری نخواهد آمد :
« حَلاَلُ مُحَمَّدٍ اِلَی یَومِ القِیامةِ وَ حَرَامُهُ حَرامٌ اِلَی یَومِ القِِیَامَةِ » (امام صادق ع ) یعنی ، قران در آیات بسیاری گوشزد می کند که : پیامبر اسلام برای همه و برای همه جا و برای هر زمانی است .
« وَ مَا اَرسَلنَاکَ اِلاَّ کَافَّةً لِلنَّاسِ » ( سبا : ۲۸ ) یعنی ، نفرستادیم تو را مگر برای همه مردم .
« مَا کَانَ مُحَمَّدً اَبَا اَحَدٍ مِن رِجَالِکُم وَ لَکِن رَسُولَ اللهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِیّنَ » (احزاب : ۴۰ ) یعنی ، محمد پدر کسی از مردان شما نیست ؛ بلکه رسول خدا و خاتم الانبیاء است .
نظیر این دو آیه در قران فراوان است . همچنین روایات ما در باره خاتمیت رسول اکرم فراوان است
روایت منزلت که نزد سنّی و شیعه مسلم است و صاحب غایَةُ المرام آن را با صد و هفتاد سند نقل کرده است ؛ که یک صد سند آن از طریق اهل سنّت است چنین می باشد : « اَنتَ مِنّیِ بِمَنزِلَةِ هَارُونَ مِن مُوسی اِلاّ اَنَّهُ لاَ نَبِیَّ بَعدِی » (۱) یعنی ، تو نسبت بمن همچون هارونی نسبت به موسی ، جز آنکه پس از من پیامبری نخواهد آمد .
سرّ خاتمیت را در دو چیز می توان یافت :
۱) دین اسلام با فطرت انسانها کاملاً مطابق است :
« فَاَقِم وَجهَکَ لِلَّدِینِ حَنِیفاً فِطرَتَ اللهِ التِی فَطَرَ الناسَ عَلَیهَا لاَتَبدیلَ لِخَلقِ اللهِ ذلِکَ الّدِینُ القَیِمُّ وَ لکِنَّ اَکثَرَ النّاسِ لاَیَعلَمُونَ » ( روم : ۳۰ ) یعنی ، روی خود را بطرف دین یکتا پرست – که مطابق با فطرت انسانها است – متوجه ساز . تبدیل و تغییری در فطرت و خلقت خدا که مردم را بر آن سرشت ، نیست . این است دین استوار و مستقیم ؛ ولی بیشتر مردم نمی دانند .
۲) دین اسلام ، جامع الأطراف است و می تواند در هر زمانی و در هر مکانی و در هر حالی جوابگوی جامعه بشریت باشد . اسلام مدعی است که هر چه جامعه بشریت از نظر دین احتیاج داشته ، گفته است :
« وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ تَبیَاناَ لِکُلَّ شَیءً » ( نحل : ۸۹ ) یعنی ، کتابی که بر تو نازل کردم ، بیانگر و بیان کننده همه چیز است .
« اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دَینَکُم وَاَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتیِ وَ رَضیِتُ لَکُمُ الأِسلاَمَ دِیناً » ( مائده : ۳ ) یعنی ، در این روز – روز غدیر خم – دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم ، و اسلام را پسندیدم برای شما .
در روایات زیادی به این ادعا تصریح شده است و از ائمَه طاهرین روایاتی به این مضمون نقل شده است:
« مَا مِن شَیء تَطلُبونَهُ اِلاَّ وَ هُوَ فِی القُرآنِ فَمَن اَرَادَ ذَلِکَ فَلیَسئَلنی عَنهُ » . چیزی نیست که شما احتیاج به آن داشته باشید و آن را طلب کنید ، مگر اینکه در قران موجود است ، و هر که می خواهد از من طلب کند .
وقتی چنین باشد ، آمدن دین دیگری پس از اسلام لغو و بیهوده است .
به عبارت دیگر ، آمدن دین پس از دین دیگری بواسطه چند چیز است :
۱) اینکه آن دین نتواند جامعه را اداره کند و ویژه برخی از زمانها باشد ، و این محدودیت چنانچه گفته شد در اسلام نیست . دلیل واضح آن مرجعیت در اسلام است . شما نمی توانید فقیه جامع الشرایطی را پیدا کنید که مطلبی از دین از او سئوال کنید و او در جواب بماند .
۲) انحراف یا تحریفی در دین قبلی پیدا شود ، چنانچه دین نصرانیت و یهودیت به اقرار خود آنان چنین است . این نقیصه در اسلام نیست و پروردگار عالم متعهد است که اسلام از این گونه نقایص مصون بماند :
« لایَأتِیهِ البَاطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ لاَ مِن خَلفِهِ تَنزِلٌ مِن حَکیمٍ حَمِیدٍ » ( فُضِلّت : ۴۲ ) یعنی ، نادرستی و بطلان نه از پیش رو و نه از پشت سر نیایدش . فرستاده ای است از سوی حکیم – که همه اشیاء را حکیمانه و دقیق آفرید – و حمید – دارنده صفات و خصال پسندیده .
۳) زمینه و اقتضایی برای آن دین باقی نماند . مثلاً ، اگر دینی به اقتضای زمان به معنویات زیاد اهمیت داده باشد تا در آنان تعادل ایجاد شود ، وقتی حال تعادل پدید آمد ، آن دین خود از میان رفتنی است . تصور این مطلب در اسلام غلط است ؛ زیرا چنانچه گفتیم اسلام دینی است که با فطرت انسان صد در صد مطابقت دارد و همان طور که به معنویات اهمیت داده است ، به همان مقدار به مادیات نیز اهمیت داده است .
« وَابتَغِ فِیما آتیکَ اللهُ الدّارَ الَخِرَةَ وَ لاَتَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنیا » ( قصص ، ۷۷ ) یعنی ، در آنچه پروردگار بتو داده است – عقل ، قدرت ، شعور ، توفیق ، فعالیت ، مال ، و غیره – آخرت را طلب کن و نصیب خود را از دنیا نیز فراموش نکن – در طلب آن نیز باش .
اسلام دارای قوانینی کامل است ، که می تواند جوابگوی همه مسایل باشد ، و دارای مقرراتی است که تا روز قیامت می توانند آن را اجرا کنند .
توضیح اینکه پیامبرانی که از طرف حق آمده اند ، برای این بود که قانونی بیاورند – در اصطلاح کلامی به این پیامبران « اولوالعزم » می گویند – قران به جای آن انبیاء است و آمدن این گونه پیامبران برای این مقصود آمده اند . اسلام بئاسطه قانون نظارت ملّی – امر به معروف و نهی ز منکر – به واسطه « آمِرینَ بالمَعرُوفِ وَالنَّاهِینَ عَنِ المُنکَرِ » که مصداق آن در اسلام ، روحانیت است و اسلام ، به آنان فراوان اهمیت می دهد . حتی در روایاتی ، آنان را به منزله همان انبیاء قرار داده است – « عُلَمَاءُ اُمَّتِی بِمَنزِلَةِ اَنبِیَاءِ بَنِی اِسرَائِیل » – و بواسطه امات و بعداً حکومت و ولایت فقیه ، نقیصه عدم اِرسالِ رُسُل را جبران نموده است . بنابراین آمدن پیامبر با ذکری که رفت نیز لغو و بیهوده است .
این خلاصه ای از بحث خاتمیّت بود ، و پوشیده نیست که بحث خاتمیت بحثی مفصل و علمی است که فراخور این نوشته نیست . ما در اینجا بهمین مقدار اکتفا می کنیم . پژوهندگان می توانند تفصیل مطلب را در کتاب ولایت فقیه بیابند .
۱-ابن عبدالبّر در کتاب استیعاب در باره این حدیث می نویسد : این حدیث از صحیح ترین و ثابت ترین اخادیث اسلامی است . استیعاب ج ۳ ص ۲۴ ، صحیح بخاری جزء ۶ ص ۳ و …
با تشکر از آقای  حسین شاهد خطیبی مدیر سایت لیلة القدر
التماس دعا


برچسب ها :

نظرتان را ارسال کنید

تمامی حقوق مادی و معنوی سایت وارث متعلق به مدیر آن ( محسن زماني) می باشد وهيچ گونه ارتباطي با سازمان و يا اداره اي ندارد. طراحی و پشتیبانی : تمپلیت فا