آیا فرقى بین علم پیامبر صلىاللّهعلیهوآلهوسلم و علم امام علیهالسلام وجود دارد؟
1. پیامبر مکرم اسلام صلىاللّهعلیهوآلهوسلم داراى مناصب و شئوناتى بودند؛ مانند: نبوت دریافت وحى، ولایت، رهبرى مردم و مرجعیت دینى، که تمام آن شئونات غیر از نبوت و دریافت وحى، به ائمهاطهار علیهمالسلام یکى پس از دیگرى منتقل شده است.
۲٫ علم امام على و ائمهاطهار علیهمالسلام، علم اکتسابى و مکتبى نبوده، بلکه علم لدنى و خداداى بوده است که از طریق پیامبر اکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم به ایشان رسیده است.
۳٫ امام على و ائمهاطهار علیهمالسلام، باب علم نبى مىباشند.
در کتب اهل سنت، حدیث معروف «انا مدینة العلم و علىٌ بابها» [کنزالعمال/ج۱۱/ص۶۱۴/روایت۳۲۹۷۸] آمده است.
آیا علم پیامبر اکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم که امّى بودند، اکتسابى بود یا خدادادى و لَدنّى؟ حتماً قبول دارید، که لدنّى و خدایى بوده است، امام على و ائمهاطهار علیهمالسلام، باب همان علم مىباشند.
بعد از ذکر این مقدمه، باید گفت:
اولاً: خداوند متعال در قرآن، اطاعت ائمهاطهار علیهمالسلام را مساوى با اطاعت پیامبر و اطاعت پیامبر را مساوى با اطاعت خود قرار داده است. «اطیعواللّه و اطیعوا الرسول و اولىالامر منکم» [سوره نساء/آیه۵۹] و از اینکه فرموده است رسول و اولىالامر را اطاعت کنید، استفاده مىشود که اولىالامر باید معصوم باشند، چنانکه «فخر رازى» اعتراف نموده است: «لابدّ أن یکون معصوماً عن الخطاء» [فخر رازى/التفسیر الکبیر/ج ۵/جزء ۱۰/ص۱۴۴] و طبق آیه ۳۳ سوره احزاب (آیه تطهیر)، پیامبر اکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم و اهلبیت علیهمالسلام، داراى عصمت مىباشند.
نکته مهم اینکه؛ لازمه مساوى قرار گرفتن پیامبر اکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم با خداوند در اطاعت، این نیست که نعوذباللّه پیامبر اکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم مثل خدا شده و عملشان ذاتى شود، بلکه بدین معنا است که اوامر پیامبر، همان اوامر الهى و نواهى ایشان، نواهى الهى است «و ما ینطق عن الهوى اِن هو الاّ وحى یُوحى، علّمه شدید القوى». [سوره نجم/آیه ۵]
آیا مساوى بودن اولىالامر با پیامبر صلىاللّهعلیهوآلهوسلم خصوصاً اینکه با یک امر آمده است و «اطیعوا» یک بار بیان شده است، «اطیعوا الرسول و اولىالامر منکم» نشانه این است که اولىالامر، داراى تمام منصبهاى پیامبر اکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم مىشوند؟
اگر این چنین باشد، نعوذُباللّه این اشکال بر خداوند هم وارد است؟ اما اگر بگوییم فقط در اطاعت، مثل رسولاللّه صلىاللّهعلیهوآلهوسلم هستند و رسولاللّه صلىاللّهعلیهوآلهوسلم هم در اطاعت مثل خداوند متعال هستند نه در تمام جهات، این، عین تصریح قرآن است، چنانکه در ادبیات عرب وقتى مىگویند زید مانند شیر است یعنى در شجاعت، نه در یال و کوپال داشتن!! پس لزوم اطاعت از احادیث ائمهاطهار علیهمالسلام، مانند لزوم اطاعت از حکم پیامبر اسلام صلىاللّهعلیهوآلهوسلم است، نه اینکه آنها نبى باشند.
ثانیاً: پیامبر اکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم، ائمهاطهار علیهمالسلام را عِدل قرآن قرار داده و فرمودهاند: «انى قد ترکت فیکم ما ان اخذتم به لن تضلوا (انى تارک فیکم الثقلین) کتاباللّه و عترتى اهلبیتى.» [صحیح ترمذى/ج۲/ص ۳۰۸] من در میان شما چیزى گرانمایه را باقى گذاشتم (و یا ثقلین باقى گذاشتم) که اگر آنرا بگیرید و بدان تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد، کتاب خداوند و خانواده من.
در نقل مسلم «انى تارک فیکم الثقلین» [صحیح مسلم شرحالنووى/ج۱۵/ص۱۷۹] دارد و در نقل خوارزمى دارد «لن یَفترقا حتى یردا علىَّ الحوض» [سلطانالواعظین شیرازى و شبهاى پیشاور/ص۲۲۵] این دو از هم جدا نمىشوند تا وقتى که در حوض کوثر بر من وارد شوند.
اما دلالت حدیث ثقلین، این نیست که کلام ائمهاطهار علیهمالسلام، کلام خداوند است، بلکه مراد این است، همچنانکه قرآن واجبالاطاعه است، کلام و حدیث اهلبیت علیهمالسلام هم واجبالاطاعه مىباشد، چون هرچه مىفرمایند، طبق دستور خداوند است؛ در واقع باید گفت که حدیث ثقلین، همان چیزى را نسبت به اهلبیت علیهمالسلام مىگوید، که پیامبر اکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم در حدیث منزلت، نسبت به حضرت على علیهالسلام فرمودند: «افلا تَرضى یا على ان تکون منى بمنزلة هارون من موسى اِلَا اَنّهُ لا نبى بعدى» [صحیح بخارى/ج ۴/ص۲۰۸/و ج ۵/ص۱۲۹]
یا على! راضى نمىشوى که نسبت به من بهمنزله هارون نسبت به موسى باشى؟ (مىبینى تمام مناصب هارون براى تو ثابت است)، جز آنکه بعداز من نبى نیست؛ یعنى حضرت على و ائمهاطهار علیهمالسلام، تمام مناصب و شئونات پیامبر اکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم را دارا مىباشند، جز رسالت و دریافت وحى؛ در نتیجه، کلام و احادیث آنها از این جهت اعتبار دارد.
ثالثاً: طبق آنچه در کتب اهلسنت آمده است، پیامبر اکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم امام على علیهالسلام را عِدل قرآن قرار داده و فرمودند: «على مع القرآن و القرآن مع على لن یتفرقا حتى یردا على الحوض» [صحیح بخارى/ج۱۱/ص۶۰۳/روایت ۳۲۹۱۲/حافظ ابىعبداللّه محمد حاکم نیشابورى/مستدرکالصحیحین/ج۳، ص۱۲۴] على با قرآن و قرآن با على است و این دو از یکدیگر جدا نمىشوند تا اینکه در روز قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. حاکم گفته است این حدیث، صحیح الاسناد است. [مستدرکالصحیحین/ج۲/ص۱۲۴]
معناى همراه بودن حضرت على علیهالسلام با قرآن، این است که هرچه حضرت على علیهالسلام بفرمایند، موافق قرآن است؛ ایشان مخالف قرآن نمىگویند، نه اینکه بر آن حضرت وحى مىشود؛ و حدیث «على مع الحق و الحق مع علىّ» [کنزالعمال/ج ۱۱/ص ۶۲۱/روایت ۳۳۰۱۸/ و شرح نهجالبلاغه/ابن ابىالحدید معتزلى/ج ۲/ص ۲۹۷] نیز همین معنى را دارد.
رابعاً: ائمهاطهار علیهمالسلام طبق آیه تطهیر و آیه اولىالامر، داراى عصمت مىباشند و عصمت تنها در بعد اخلاقى و عملى (که عدم اشتباه و عدم نسیان باشد) نیست، بلکه عصمت از جهل، عدم اشتباه در بیان مطالب علمى و دینى و تفسیر قرآن، عدم اشتباه در اخذ مطالب از پیامبر صلىاللّهعلیهوآلهوسلم در مورد وحى و غیره، عدم اشتباه و عدم مانع از رساندن آن به طور صحیح بهدست مردم هم لازم است و این خود، بهترین دلیل بر اعتبار احادیث ائمهاطهار علیهمالسلام و ضرورت نقل احادیث آنهاست.
در نتیجه:
اولاً، خود قرآن اطاعت از اهلبیت علیهالسلام را، در کنار اطاعت از خدا و پیامبر اکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم قرار داده است.
ثانیاً، خود پیامبر اکرم صلىاللّهعلیهوآلهوسلم در حدیث ثقلین، اهلبیت علیهمالسلام را عِدل قرآن قرار داده است و در حقیقت علم
آنها علمى است الهى.
ثالثاً، اهل سنت در روایات خود، حضرت على علیهالسلام را همراه قرآن دانستهاند، که معناى آن با توجه به حدیث منزلت و…، عصمت ائمهاطهار
علیهمالسلام است، بدین معنا که آنها موافق قرآن حرف مىزنند و این بدان معنا نیست که بر آنها وحى نازل شود و علماى شیعه نیز قائل
به چنین امرى نیستند.
منبع: مرکز مطالعات و پژوهشهاى فرهنگى حوزه علمیه
برچسب ها :

