اشعار

عید قربان (یادداشت اول)

اشعار عید سعید قربان

«« وَ فَدَیْناهُ بذبْحٍ عَظیمٍ »»

(و ما قربانى بزرگى را فداى او كرديم ودر ميان آيندگان براى او (نام نيك) به جا گذاشتيم.)

عید قربان
_____________

مست از می عرفان خودت کن ما را

ریزه خور احسان خودت کن ما را

حالا که رسیده عید قربان…مولا

برگرد و به قربان خودت کن ما را

-سیدمجتبی شجاع

************

نذر دل
_____________

چرخ زدم  چه ناگاه، نور شدم  چه آسان

روح من از مدینه ست، خاك  من ازخراسان

کیست برابر من ؟ آن  سوی  مشعر من

کشته ی آن نگاهم در شب عید قربان

سنگ بزن كه در من آينه اي برويد

سنگ بزن كه در من شور گرفته شيطان

نذر دلم كن امشب  سلسلة الذهب را

چيست به غير زنجير سلسله هاي عرفان

دف بزنيد امشب، با دل من بچرخيد

عقل بگو بچرخد، عشق بگو بچرخان

اين تب ليلة القدر يا تب عيد اضحي ست

اين شب عيد فطر است يا شب عيد قربان ؟

-علیرضا قزوه

************

منای کربلا
_____________

ای منای معرفت دل هایتان

روی جانان شمع محفل هایتان

در هوالهو خویش را فانی کنید

عید قربان است قربانی کنید

مشعر و خیف و منی را بنگرید

با نگاه دل خدا را بنگرید

سینه نورانی، نفس ها مشک خیز

چشم ها چون ابر رحمت اشگ ریز

خاک با مشک و عبیر آمیخته

اشگ مهدی در بیابان ریخته

ای منی آهنگ دیگر ساز کن

دفتر اسرار خود را باز کن

وصف آن پیر خدا جو را بگو

قصّه ی قربانی او را بگو

عشق اینجا خودنمایی می کند

مرگ دائم دل ربائی می کند

کارد لرزد در کف دست پدر

روح رقصد در تن پاک پسر

بوسه های تیغ روی حنجر است

یا نوازش های دست هاجر است

عشق می جوشد به رگ های خلیل

تیغ می گوید که یَنهانی جلیل

دوست بهر دوست خود را ساخته

تیغ اینجا رنگ خود را باخته

الله الله همّتی کن جبرئیل

تا بگیری تیغ از دست خلیل

این که کرده جان خود تسلیم دوست

لحظه ای، آنی نمی گنجد به پوست

در جبینش نور احمد را به بین

دیده بگشا و محمّد را به بین

ای قضا زامر خدا تعجیل کن

خلق را قربان اسماعیل کن

ای فلک دست دعا از دل برآر

ای ملک از عرش قربانی بیار

آی حُجّاج این ندا را بشنوید

بشنوید اینک خدا را بشنوید

در منی از سوی ربّ العالمین

گوسفند آورده جبریل امین

کای خلیل از تو پذیرفتیم ما

امتحان بود آنچه را گفتیم ما

کردی اجرا آنچه را ما خواستیم

بر خلیلیّت تو را آراستیم

هر چه هست و نیست در فرمان ماست

تیغ در دست تو، حکم از آنِ ماست

بنده گی کردی خلیل ما شدی

همدم بی جبرئیل ما شدی

این ذبیح ماست رویش را ببوس

تیغ بگذار و گلویش را ببوس

گر چه طفلت تیغ ما را مشتری است

آنکه باید ذبح گردد دیگری است

او سرا پایش نشان هر بلاست

قتلگاهش در منای کربلاست

پیش از آن کآید وجودت در وجود

بوده بر سجّاده ی خونش سجود

پیش تر از خلقت این روزگار

کرده اسماعیل ها بر ما نثار

تو خلیل مایی امّا او ولی است

نام زیبایش حسین بن علی است

عشق تا شام ابد مرهون اوست

اشگ «میثم» ها نثار خون اوست

-غلامرضا سازگار

************

حاجی ما
_____________

دل سفر کن در منا و عید قربان را ببین

چشمه‌های نور و شور آن بیابان را ببین

گوسفند نفس را با تیغ تقوی سر ببر

پای تا سر جان شو و رخسار جانان را ببین

سفرۀ مهمانی خاص خدا گردیده باز

لالۀ لبخند و اشک شوق مهمان را ببین

دیو نفس از پا درافکن، سنگ بر شیطان بزن

هم شکست نفس را، هم مرگ شیطان را ببین

تیغ در دست خلیل و بند در دست ذبیح

حنجر تسلیم بنگر، تیغ بران را ببین

کارد تیز و دست محکم، حلق نازک‌تر ز گل

پای تا سر چشم شو، اخلاص و ایمان را ببین

خاک گل انداخته از اشک چشم حاجیان

در دل تفتیدۀ صحرا، گلستان را ببین

گریه و اشک و دعا و توبه و تهلیل را

رحمت و لطف و عطا و عفو و غفران را ببین

آتش گرما گلستان گشته چون باغ خلیل

در دل صحرا صفای باغ رضوان را ببین

روی حق هرگز نگنجد در نگاه چشم سر

چشمِ دل بگشا جمال حی سبحان را ببین

خیمۀ حجاج را با پای جان یک یک بگرد

آتش دل، سوز سینه، چشم گریان را ببین

دل تهی از غیر کن تا بنگری دلدار را

سر بزن در خیمه‌ها شاید ببینی یار را

سینه مشعر، دل حرم، میدان دید ما مِناست

گر ببندی لب ز حرف غیر، هر حرفت دعاست

غم مخور گر گم شدی یا خیمه را گم کرده‌ای

سیر کن تا بنگری گم‌گشتۀ زهرا کجاست

لحظه‌ای آرام منشین هر که را دیدی بپرس

یار سوی مکه رفته، یا به صحرای مناست؟

حیف یاران در منی رفتم ندیدم روی او

عیب از آن رخسار زیبا نیست، عیب از چشم ماست

حاجیان جمعند دور هم به صحرای منا

حاجی ما در بیابان در مسیر کربلاست

حاجیان کردند دل را خوش به ذبح گوسفند

حاجی ما ذبح طفلش پیش پیکان بلاست

حاجیان سر می‌تراشند از پی تقصیرشان

حاجی ما هم چهل منزل سرش برنیزه‌هاست

حاجیان دست دعاشان بر سما گردد بلند

حاجی ما از بدن دست علمدارش جداست

حاجیان را هست یک قربانی آن هم گوسفند

حاجی ما هم ذبیحش جمله تقدیم خداست

حاجیان را از هجوم زائرین بر تن فشار

حاجی ما سینه‌اش از سم اسبان توتیاست

خوش بود «میثم» همیشه سوگواری بر حسین

حاجی آن باشد که اشکش هست جاری برحسین

-غلامرضا سازگار

************

ذبیح فاطمه (سلام الله علیها)
_____________

طلوع عید بزرگ و مبارک اضحی

فروغ وحدت و توحید داده بر دل ها

ز خاک پاک منی سرکشد بدامن عرش

نوای زمزمۀ گرم عاشقان خدا

در آن زمین مقدّس زدند حلقۀ عشق

به اشک و ناله و افغان و شور و شوق و دعا

رسد باوج سماوات نغمۀ لبیک

زکوه و سنگ و شن و خاک و ریگ آن صحرا

زدند خیمه در آن سرزمین که هر گامش

ز اشک دیده پیغمبری گرفته صفا

محمد و علّی و فاطمه حسین و حسن

نهاده اند رخ بندگی بخاک آنجا

صدای گرم مناجات حضرت مهدی

طنین فکنده در آن سرزمین بموج فضا

خوشا بحال دل محرمی که در آن جمع

جمال گمشدۀ خویش را کند پیدا

خوشا بحال دل آنکه بشنود پاسخ

از آن دهان مقدس چو گفت یا مولا

خوشا به ناله و فریاد و سینه سوخته‌ای

که با دعای امام زمان رود بالا

روند جانب مسلخ کنند قربانی

نه گوسفند بگو گرگ نفس و دیو هوی

دوباره زنده شود خاطرات آن پدری

که زیر تیغ، پسر را نشانده بهر فدا

کشیده کارد بحلق پسر که در ره دوست

کند سر از بدن نوجوان خویش جدا

کشیده تیغ ولی آن گلو بریده نشد

که بُد نهفته در آن سرّ قادر دانا

به خشم آمد و گفتا به کارد کز چه سبب؟

نمی بُری گلوی نازک ذبیح مرا

به سنگ خورد لب تیغ تیز و سنگ شکافت

که ناگه از لبۀ تیغ شد بلند ندا

که ای خلیل تو گوئی بِبُر چسان ببُرم

که نهی میکندم ذات قادر یکتا

دراین مکالمه ناگاه گوسفند به دوش

رسید پیک خدا نزد حضرتش ز سما

که ای خلیل خدا حبذا، قبول، قبول

زهی زهی به چنین دوستی و صدق و صفا

بجای ذبح پس، گوسفند کند قربان

که هدیۀ تو پذیرفته شد به درگه ما

بُرید سر زتن گوسفند و گفت دریغ

نریخت خون ذبیحم بخاک دوست چرا؟

ندا رسید خلیلا به پیش رو، بنگر

که راز مخفی ما بر تو می شود افشا

به پیش روی نظر کرد و دید غرفه بخون

ذبیح فاطمه را در منای کرب و بلا

گشوده چنگ بسی گرگ های کوفه و شام

بقصد ریختن خون یوسف زهرا

ز تشنگی زده آتش بدامن گردون

صدای ناله اطفال سیدالشهداء

رباب اشک فشان در کنار گهواره

گلوی نازک اصغر نشان تیر جفا

سکینه بر لبش از سوز تشنگی تبخال

دو دست گشته بریده از پیکر سقّا

شکافته است جبین جوانش از دم تیغ

چنانکه فرق علی در نماز گشته دو تا

بریز خار نهان لاله های گلشن وحی

به جستجو شده کلثوم و زینب کبری

چو دید صحنۀ آن محشر عظیم خلیل

دو دست غم بسر خویش زد، فتاد زپا

ندا رسید خلیلا ثواب گریۀ تو

فزون تر است ز ذبح پسر به درگۀ ما

کدام صحنه بود همچو کربلای حسین؟

کدام روز بود همچو روز عاشورا؟

مصائب همۀ انبیاست حق حسین

که او به بزم ازل سر کشیده جام بلا

به وصف دوست نبندد لب از سخن «میثم»

اگر زبان بِبُرندش، دلش بود گویا

-غلامرضا سازگار

************

تصویر منا
_____________

عید سعید قربان، ز اعیاد مسلمین است

دلهای ما در این روز ،شاد از سرور دین است

خیل خلیلیان را، این موهبت مبارک

محبوس گشته ابلیس، مأیوس در کمین است

از بارگاه ایزد ،قوچ بهشتی آمد

گُل بر منا بپاشید، جبریل در زمین است

والعادیاتِ ضبحاً، فالموریات قَدحا

آن یار بت شکن را ،الطاف حق معین است

پیغام عید اَضحا ،بر پیروان طاها

با جان و دل اطاعت، از ربّ العالمین است

تصویر آن منا را ،بر کربلا کشیدند

چون وعده با خلیل و ،قربانی از حسین است

آداب حجّ اکبر ،با کربلا قبول است

آن کعبه قدس دوّم ،این کعبه بی قرین است

-ولی الله کلامی زنجانی

************

صبح سپید
_____________

دلم با عشق تو غرق امید است

حضورت معنی ِصبح سپید است

 

بگو قربانی ات باشم! که تنها

در اینصورت برایم روزِ عید است!

-مرضیه عاطفی

************

وجــه خـــداست
_____________

کویرخشک حجازاست وسرزمین مناست

مقام اشک و مناجات و سوز و شور و دعاست

به هــر کــه می نگـرم در لباس احرامش

دلش به جانب کعبه است؛رو به سوی خداست

یکی بــه جانــب مسلخ بـــرای قربانــی

یکــی روانــه بــه دنبــال یوســف زهـــراست

یکی بهشت خـدا را بـه چشم خود دیده

یکــی بــه یــاد جهنــم ز تـــابش گرمـــاست

یکی بــه خیمــه نــدای الهــی العفوش

یکی دو دیده‌‌اش ازاشک شوق چون دریاست

یکی بـه امـــر خداونـــد ســر تراشیــده

یکی دو دست دعایش به سوی حق بالاست

ســلام بــاد بــر آن مُحـــرم خداجویـــی

که روح بنـدگی از اشـک دیــده‌اش پیــداست

ســلام بــاد بـــر آن کـــاروان صحــراگرد

که لحظـه‌لحظـه بـه دنبـال سیـدالشهداست

ســلام بــاد بــه عبـاس و اکبـر و قاسم

که حـج واجبشــان در زمیـن کــرب‌ و‌ بـلاست

سـلام بـاد بـه اخـلاص و صـدق ابراهیم

که بهـر ذبـح پسـر همچـو کــوه، پابرجــاست

سـلام بـاد بـه ایثـار و عشـق اسمـاعیل

که سر بـه دست پـدر داد و خـویش را آراست

وجـود او همــه تسلیم محض پـا تـا سر

که دست شست زجان و سر و خدارا خواست

کشیــد تیـغ ولـی آن گلــو بریــده نشد

فتــاده بـود بـه حیـرت کـه عیب کــار کجاست

بـه تیـغ گفـت ببــر! تیــغ گفت ابـراهیم!

خـدات گفتـه نبـر! گـر بـرم خطاست خطاست

خلیــل! یــا مرنــی و الجلیـــل ینهانـــی

هوالعزیــز، همانــا کــه حکــم، حکم خداست

چه امتحان عظیمی چه صدق و اخلاصی

تــو از خـــدا و خداونــد از تــو نیــز رضـــاست

بـه جـای ذبـح پسر ســر ز گوسفند ببر!

که ایــن پســـر پــدر بهتریــن پیمبــر ماست

مبــاد تیغ کشــی بــر گلــوی اسماعیل

به هوش باش که در صلب این پسر زهراست

درست اگــر نگــری در وجــود ایـن فرزند

جمــال نـفس رســول خــدا علــی پیــداست

گــذار خنجــر و دست ذبیح خــود بگشا

کـه ذبــح اعظــم مــا ظهــر روز عاشــوراست

ذبیح مــاست حسینــی که پیکر پاکش

هـزار پـاره ز شمشیــر و تیــغ و تیـر جفـاست

بدان خلیل که تنها ذبیح ماست حسین

کـه پیکــرش بـه زمین، سـر به نیزۀ اعداست

ذبیح ماست حسینی که جلوه‌گاه رخش

تنـور و نیــزه و دیـر و درخـت و تشت طلاست

ذبیح ماست شهیدی که تا صف محشر

تمـــام وسعت ملـک خــداش بــزم عـــزاست

سلام خالق وخلقت به خون پاک حسین

کـه زخـم نیـزه و خنجــر بـه پیکــرش زیباست

هــزار مرتبــه شــد کشتــه روز عاشورا

زبس‌که زخم به زخمش رسید ازچپ و راست

گلوی تشنه، سرش را ز تــن جدا کردند

که بهــر داغ لبش چشـم عالمــی دریــاست

به جز ز اشک غمش دل کـجا شود آرام

به غیــر تـربت پاکـش کــدام خـاک،شفاست؟

به یـاد دست علمـدارش آه ماست علم

بـرای آن لـب خشکیـده چشـم مـاسقــاست

به غیــر وجــه خــدا کـل مــن علیها فان

یقین کنیــد همانـا حسیـن، وجــه خـــداست

بـه یـاد خـون گلــوی حسیـن تــا صـف حشــر

سرشک«میثم»اگر خون شودهمیشه رواست

-غلامرضا سازگار

************

ذبیـحٌ بالقفـا
_____________

عید قربان است یـا عیـد عنایـات خداست؟

عید عشق و عیـد ایثار و مناجات و دعاست

ذات حق با میهمـانانش گرفتـه جشن عیـد

مرکـز ایـن جشـن نورانـی بیابـان منـاست

هر کجا رو آوریم و هـر طرف چشم افکنیم

خیمـۀ حجـاج بیـت‌الله پیش چشـم ماست

نـور از هر خیمـه می‌تابـد بـه بـام آسمـان

خیمه‌ها بیت‌الله و اشک و مناجات و دعاست

حاجیـان دارنـد بـر سـر شـوق ذبح گوسفند

قصد هر یک کشتن دیو هوس، گرگ هواست

ای خوش آن حاجی که در آن سرزمین کرده وقوف

خوش‌تر آن حاجی که جای او در آغوش خداست

جان من قربان آن حاجی کـه زیـر خیمه‌ها

چشم او گریان به یـاد خیمه‌های کربلاست

پیش‌تر از دید چشمم خیمه می‌آید به چشم

ای منا پاسخ بده، پس خیمۀ مهدی کجاست؟

حاجیان در هر نفس دارند از هم این سؤال

پس کدامین خیمه‌گاه مهدی موعود ماست

این صدای گریۀ مهدی است می‌آید به گوش؛

یا صـدای نالۀ «‌العفـو» ختم‌الانبیـاست؟

نالـۀ جانسـوز «یــااللهِ» ختـم‌المـرسلین

یا صـدای گریـۀ شوق علی مرتضـاست؟

یا امـام مجتبا صـورت نهـاده بـر زمین؛

یـا نـوای آسمـان‌سـوز قتیل نینـواست؟

یکطرف آمـاده ابـراهیم، بـر ذبـح پسـر

یکطرف تسلیم، اسماعیل از بهـر فداست

جان من قربـان آن حاجی که قربانگاه او

گاه نهـر علقمـه، گـه در کنـار قتلگاست

جان من قربان آن حاجی که ذبح حجّ او

طفل شیـر و نوجوان و پیرمرد پارساست

حاجیان سر می‌تراشند و عـزیز فـاطمه

در منای دوست می‌بینم سرش از تن جداست

جان من قربان آن حاجی که در صحرای خون

هـم قتیـل‌الاشقیـا و هـم ذبیـحٌ بالقفـاست

جان من قربان آن حاجی که بعد از بذل جان

سر به نوک نـی، تنش پامـال سمّ اسب هاست

جان من قربان آن حاجی که در این حجّ خون

مـروۀ او قتلگـاه او، صفـا طـشت طـلاست

گریه کن «میثم» بر آن حاجی که اجر حجّ او

گاه سنگ و گه سنان، گه تیغ، گه تیرِ جفاست

-غلامرضا سازگار

************

ذبح عظیم
_____________

عید قربان است ای یاران گل افشانی کنید

در منای دل وقوف از حج روحانی کنید

تا نیفتاده است جان در پنجۀ گرگ هوا

گوسفند نفس را گیرید و قربانی کنید

سنگ ها از مشعر وصل الهی کرده جمع

جنگ با شیطان و ترک فعل شیطانی کنید

بانگ لبیک از درون آرید بیرون تا به تن

حلۀ احرام از انوار ربانی کنید

در مسیر وجه ربّک پای جان بگذاشته

گام اول در هوالهو خویش را فانی کنید

پای تا سر ذکر حق گردیده در عین سکوت

گفتگو با ذات پاک حی سبحانی کنید

از سر من، موی بتراشید و محو هو شوید

تا همه لبریز از نور جمال او شوید

شستشو کن روح را در چشمه عین الیقین

حلۀ احرام پوش از شهپر روح الامین

پاک کن آیینه را از زنگ تزویر و ریا

تا شوی سر تا قدم آیینة حق الیقین

گردن تسلیم اسماعیل را در زیر تیغ

تیغ ابراهیم را بر حلق اسماعیل بین

تیغ از الماس در دست پدر برنده تر

ای عجب نازک تر از گل آن گلوی نازنین

نه گلو بشکافت نه آن کارد حنجر را برید

هم پسر گردید محزون هم پدر شد خشمگین

پای تا سر شعله شد فریاد زد کای تیغ تیز

از چه کندی می کنی در امر رب العالمین

تیغ گفتا کای سراپا گشته از محبوب پر

تو به من گویی ببر اما خدا گوید نبر

ناگهان آمد ندا از جانب رب جلیل

مرحبا ای عزم تو اخلاص و صدقت را دلیل

تا بماند نور ختم المرسلین در صلب تو

فدیه آورده است بر فرزند پاکت جبرییل

ما پذیرفتیم از تو ذبح فرزند تو را

تو خلیلی تو خلیلی تو خلیلی تو خلیل

ما تو را در بوته اخلاص کردیم امتحان

ما تو را دادیم تا صبح جزا اجر جزیل

هم تو بیرون آمدی از آزمایش رو سفید

هم جلال و عزت تو کرد شیطان را ذلیل

کشتن فرزند با دست پدر سخت است سخت

چون جمال دوست دیدی این بلا آمد جمیل

تا ز چشم ابر آید بارش رحمت فرود

بر تو و بر هاجر و فرزند دلبندت درود

ای خلیل الله اسماعیل تو از آن ماست

تا قیامت زنده این سنت به صحرای مناست

غم مخور گر زنده برگردید اسماعیل تو

مقتل ذبح عظیم ما منای کربلاست

فرق ها دارند با هم این ذبیح و آن ذبیح

این سرش بر سینه تو، او سرش بر نیزه هاست

حلق اسماعیل تو دارد خراش از خنجری

حنجر او پاره پاره از دم تیغ جفاست

جسم اسماعیل تو چون روح در آغوش تو

پیکر مجروح او از سم اسبان توتیاست

ذبح تو سیراب بود و مثل گل شاداب بود

ذبح زهراعلیها سلام با لب عطشان سرش از تن جداست

ای خلیل ما بود تا سیل اشکت در دو عین

آب شو چون شمع سوزان گریه کن بهر حسین

کیستی تو مروه و سعی و صفایی یا حسین

بیت و رکن و مشعر و خیف و منایی یا حسین

تو طوافی تو مطافی تو نمازی تو دعا

تو ذبیحی تو ذبیحاً بالقفایی یا حسین

آب زمزم تشنه لعل لب خشکیده ات

تو هزاران خضر را آب بقایی یا حسین

خون تو جاری است در رگ های احکام خدا

بلکه خود خون خدا، خون خدایی یا حسین

تو حسینی تو حسین کل خلق عالمی

تو شهیدی تو شهید کربلایی یا حسین

تو تمام مصحفی، آیات زخم پیکرت

تو کتاب انبیا و اولیایی یا حسین

آفتابا بر سر خلق دو عالم سایه ای

نخل “میثم” از کتاب زخم هایت آیه ای

-غلامرضا سازگار

************

—————————التماس دعا—————————

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا