امام علی (علیه السلام)سیره ائمه علیهم السلام

علی علیه السلام و بیت المال

( اى پسر ابى رافع! آیا به مسلمانان خیانت مى کنى ؟!!! )

على بن ابى رافع مى گوید:
من نگهبان خزینه بیت المال حضرت على بن ابى طالب علیه السلام بودم.
در میان بیت المال گردنبند مروارید گران قیمتى وجود داشت که در جنگ بصره به غنیمت گرفته شده بود.
دختر امیرالمؤمنین کسى را نزد من فرستاد و پیغام داد که شنیده ام در بیت المال گردنبند مرواریدى هست، من میل دارم آن را به عنوان «امانت» چند روزى به من بدهى تا در روز عید قربان خود را با آن آرایش دهم و پس از آن بازگردانم.
من پیغام دادم به صورت مضمونه (که در صورت تلف به عهده گیرنده باشد) مى توانم به او بدهم.
دختر آن حضرت نیز پذیرفت.
من با این شرط به مدت سه روز گردنبند را به آن بانوى گرامى دادم.
اتفاقا على علیه السلام گردنبند را در گردن دخترش دیده و شناخته بود و از وى مى پرسد:
این گردنبند از کجا به دست تو رسیده است؟!
او اظهار مى کند:
از على بن ابى رافع – خزینه دار شما – به مدت سه روز امانت گرفته ام تا در روز عید قربان خود را زینت دهم و سپس بازگردانم.

على ابن ابى رافع مى گوید:
امیرالمؤمنین علیه السلام مرا نزد خود احضار کرد و من خدمت آن حضرت رفتم.
چون چشمش به من افتاد فرمود:
اتخون المسلمین یابن ابى رافع؟!
( اى پسر ابى رافع! آیا به مسلمانان خیانت مى کنى ؟!!! )
گفتم : پناه مى برم به خدا از اینکه به مسلمانان خیانت کنم.
حضرت فرمود:
پس چگونه گردنبندى را که در بیت المال مسلمانان بود، بدون اجازه من و مسلمانان به دخترم دادى؟!!
عرض کردم :
اى امیرالمؤمنین! او دختر شماست و از من خواست که گردنبند را به صورت عاریه که بازگردانده شود به او دهم تا در عید با آن خود بیاراید. من نیز آن را به عنوان عاریه به مدت سه روز به ایشان دادم و ضمانت آن را به عهده گرفتم که صحیح و سالم به جاى اصلى خود بازگردانم.
حضرت على علیه السلام فرمود:
همین امروز باید آن را پس گرفته و به جاى خود بگذارى!
و اگر بعد از این چنین کارى از تو دیده شود کیفر سختى خواهى دید!!
سپس فرمود:
اگر دختر من این گردنبند را به عاریه مضمونه نمى گرفت، نخستین زن هاشمی بود که دست او را به عنوان دزد مى بریدم!!!

این سخن به گوش دختر آن حضرت رسید به نزد پدر آمده و گفت:
یا امیرالمؤمنین! من دختر شما و پاره تن شما هستم، چه کسى از من شایسته تر به استفاده از این گردنبند بود؟!
حضرت فرمود:
دخترم! انسان نباید به واسطه خواسته هاى نفس و خواهشهاى دل، پاى از دایره حق بیرون بگذارد.
آیا همه زنان مهاجر که با تو یکسانند، در این عید به مانند چنین گردنبند خود را زینت داده اند تا تو هم خواسته باشى در ردیف آنها قرار گرفته و از ایشان کمتر نباشى؟!!

علی بن ابی رافع می گوید:
پس من گردنبند را از ایشان گرفته و به محل خودش بازگرداندم.(1)


1)-طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۴۰۷ق، ج۱۰، ص۱۵۱.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا