اشعار

شهادت امام محمد باقر (یادداشت اول)

اشعار به مناسبت شهادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام

نه طاقت است زبان را به وصف غم‌هایش

نه قدرت است قلم را که تا کند مرقوم

 

تو را غرق محن کردند اما..
غریبت در وطن کردند اما…

غریبانه تو جان دادی، ولیکن
تو را غسل و کفن کردند اما…

سیدمجتبی شجاع

************

بار بلا به شانه کشیدم به کودکی

از صبح تا به عصر چه دیدم به کودکی

از خیمه گاه تا ته گودال قتلگاه

دنبال عمه هام دویدم به کودکی

آن شب که در مقابل من عمه را زدند

فریاد الفرار شنیدم به کودکی

عمه اگرچه در همه جا شد سپر ولی

من ضرب دست شمر چشیدم به کودکی

آن شب که درخرابه سر آمد میان مان

چون عمه ام رقیه خمیدم به کودکی

با کعب نی لباس همه پاره پاره شد

بدتر ز اهل شام ندیدم به کودکی

یک سرخ مو زقافله ما کنیز خواست

این را به گوش خویش شنیدم به کودکی

در مجلس شراب که شخصیتم شکست

من آستین صبر جویدم به کودکی

قاسم نعمتی

************

من غصّه دار غصّه های بی قرینم
من کربلا را یادگار آخرینم

من یادگار روزهای خاک و خونم
من یادگار چهره های لاله گونم

من تشنگی را در حرم احساس کردم
یاد دو دست خونی عبّاس کردم

من کودکی بودم که آهم را شنیدند
دیدم سر جدّ غریبم را بریدند

من دیده ام در وقت تشییع جنازه
اسبان دشمن را که خورده نعل تازه

من با خبر هستم ز باغی بی شکوفه
خورشید را بر نیزه دیدم بین کوفه

گرچه کنون مسموم از زهر هشامم
من کشته ی ویرانه ای در شهر شامم

من روضه خوانی در منا برپا نمودم
خود روضه خوان قتل آن مظلوم بودم

من سوختم از داغ بانوی مدینه
سنگ مدینه می زدم هر دم به سینه

حالا که نقش زهر کین در سینه مانده
از جسم پاک من فقط یک اسم مانده

یارب قرارم را ز نیرنگش ربوده
در مجلس مستی مرا دعوت نموده

زهر عدو خون کرده قلب آتشین را
گریان نموده چشم زین العابدین را

حبیب الله موحد

************

اي خيمۀ عشق از تو بر پا مانده
اي از تو دهان علم هم وا مانده

از آتش اشكهايتان معلوم است
در كرب و بلا كودكي ات جا مانده

عباس احمدی

************

هم ریختن خون خدا را دیدی
هم آتشِ بین خیمه ها را دیدی

یک عمر به هر سو که نگاهت افتاد
یک گوشه ی داغ ماجرا را دیدی

حسن اسحاقی

************

ذکرِ دلِ شب: زیارتِ عاشورا
اسبابِ طلب: زیارتِ عاشورا

یک عمر به برکتِ امامِ باقر
داریم به لب زیارتِ عاشورا

عادل حسین قربان

************

ای بقیع غم تو کرببلایی دیگر
کربلا بود برای تو منایی دیکر
کوفه تا شام ، تو را سعی صفایی دیگر
در غریبان ، تو غریب الغربایی دیگر

غربتت را نسرودم من شاعر آری
راستی تو چقدر شاعر و ذاکر داری؟!

شده آزرده تو را از عمل ما ، خاطر
بی سبب نیست اگر شد حرمت بی زائر
از حدیث تو نگفتیم ولو در ظاهر
گرچه محتاج ترینیم به قال الباقر

همه ی سال پی یک شب تقویم توایم
ما فقط مرثیه خوان شب ترحیم توایم

دست بر دامن مهرت نرساندیم چرا
گاهگاهی که رسیدیم ، نماندیم چرا
پایمان را به بقیعت نکشاندیم چرا
باقرالعلم ! ز علم تو نخواندیم چرا

بگذر از ما که برای تو موثر نشدیم
نه که بی صحن و رواقی تو ، مسافر نشدیم

کودکی های تو در اوج مصیبت طی شد
کودکی های تو همراه شهادت طی شد
پای آن خیمه که می رفت به غارت طی شد
زیر شلاق ستم وقت اسارت طی شد

طی شده کودکیت گوشه بین الحرمین
گه در آغوش پدر گاه در آغوش حسین

کربلا جلوه غم بود برایت مادام
کربلا کشت تو را ، کشت تو را بدتر شام
کربلا بود و حسین و تو و سجاد ، تمام
کربلا بود و امام بن امام بن امام

من تو را یک تنه یک کرببلا می بینم
من تو را در همه مرثیه ها می بینم

داغ بی آبی و فقدان عمو را تو بگو
روضه‌خوان باش خودت ، روضه او را تو بگو
پرده بردار ، بیا راز مگو را تو بگو
بوسه ی تیغ به رگهای گلو را تو بگو

تو بنا بود بمانی به امامت برسی
روضه خوان باشی و هر شب به شهادت برسی

محسن ناصحی

************

گر میشود گریه بسیار کرد..
مگر میشود دیده خونبار کرد..
مگر میشود صحبت از خار کرد..
مگر میشود نقل بازار کرد..

ولی از غم و غصه اش دق نکرد!

مگر میشود خیمه سوزان شود..
درآن شعله ها عمه حیران شود..
کشیده نصیب یتیمان شود..
رد دست هاشان نمایان شود..

ولی از غم و غصه اش دق نکرد

مگر میشود گفت از سوختن
چه ها میکشید عمه‌ی خوب من
ز توهین آن خولی بددهن
مگر میشود گفت از زن زدن

ولی از غم و غصه اش دق نکرد

مگر‌میشود لشگر نیزه دار
بیوفتد به دنبال یک طفل زار
ببینی سر شاه را نی سوار
ز داغ رقیه شده بی قرار

ولی از غم و غصه اش دق نکرد

حرم شد گرفتار رنج و عذاب
چه ها کرد با دستهامان طناب
مگر میتوان روضه خواند آب آب
مگر میشود حرف زد از رباب

ولی از غم و غصه اش دق نکرد

شبی که حرم سمت غمخانه رفت
به مهمانی قصر شاهانه رفت
ز شوق پدر طفل دردانه رفت
مگر میتوان گفت ویرانه رفت

ولی از غم و غصه اش دق نکرد

کنون این من و این دل گریه خیز
نشستم به بستر مریضِ مریض
چه باید کنم با غمش یا عزیز
مگر میشود گفت حرف از کنیز

ولی از غم و غصه اش دق نکرد

سیدپوریا هاشمی

************

عمریست گرچه پای علم گریه کرده ایم
ما را ببخش بهر تو کم گریه کرده ایم

آقا چراغ روضه به لطف تو روشن است
از لطف توست گر همه دم گریه کرده ایم

ما پا به پات کرب و بلا را گریستیم
ما با تو یاد آن همه غم گریه کرده ایم

چشمت به آب خورد جوان دید گریه کرد
ما نیز یاد قامت خم گریه کرده ایم

یاد تنی که موقع تشییع سر نداشت
با اشک های اهل حرم گریه کرده ایم

از آب هم مضایقه کردند کوفیان
از ظلم و جور اهل ستم گریه کرده ایم

‌……

فکر توایم فکر بقیع و غریبی ات
باب الرضا قدم به قدم گریه کرده ایم

محمود یوسفی

************

من امام هدایتم مردم
من مسیر سعادتم مردم

من دلیلم به کل این خلقت
من امام به پاکی و عصمت

دورم از زشتی و پلیدی ها
دورم از هر چه رجسِ این دنیا

حق به ما داده اینچنین عزت
رزق عالم ز ما رسیده فقط

کار و بار جهان به شانه ی ماست
در و دیوار آن نشانه ی ماست

نه خدائیم و با خدا مائیم
ذات آیات انّما مائیم

منم از نسل حیدر و زهرا
از تبار خدیجه ی کبری

منم آن ابنِ زمزمَ و صَفا
منم آن ابنِ مکهَ(تَ) و مِنا

گرچه ما اهل بیت زهرائیم
آه امّا غریب و تنهائیم

زیر این چرخ و گنبد مینا
نیست از ما غریب تر ابدا(آ)

من غریب مدینه ام، باقر
داغ سختی به سینه ام، حاضر

گرچه از داغ زهر تب دارم
روضه ی دیگری به لب دارم

گرچه از دل غمم جدا نشود
هیچ جا مثل کربلا نشود

کربلا بودم و ستم دیدم
من هزاران هزار غم دیدم

به زمین خوردن علم دیدم
دست هایی که شد قلم دیدم

مشک خالی ز آب را دیدم
گریه های رباب را دیدم

بدن پاره پاره را دیدم
گوش بی گوشواره را دیدم

لحظه های غروب یادم هست
نیزه و سنگ و چوب یادم هست

لشکر نیزه دارها بودند
ده نفرها ، سوارها بودند

جد ما را غریب کشتندش
آه مردم ، عجیب کشتندش

روضه های نگفته را دیدم
سر بر نیزه رفته را دیدم

دست بسته من و رقیه و زجر
عمه و التماس و گریه و زجر

روزها گرم بود و قحطی آب
نیمه شب سرد بود و مثل عذاب

مستی نیزه دارها هم بود
کف و رقص سوارها هم بود

دم دروازه ها چه ها دیدیم
ما چهل شهر، کربلا دیدیم

از سر ناقه ها زمین خوردیم
وسط دست و پا زمین خوردیم

شام و بازار شام ما را کشت
آه، بزم حرام ما را کشت

از حسادت، لعینِ بی ادبی
چوب می زد چنان به روی لبی

آن چنان زد که لب پریشان شد
خواهری با نسب، پریشان شد

ماجرای رقیه یادم هست
وضع پای رقیه یادم هست

نه توانی به پا و دستانش
نه رمق مانده بود در جانش

نیمه شب بود عمه ام جان داد
در کنارِ سر پدر افتاد …

وحید محمدی

************

خوشا بحال دلی که به دلبری برسد
به سفره ی کرم ذره پروری برسد
همه رعیت ارباب میشویم اما
غلام باادب اینجا به برتری برسد
کسی که بر در این خانه سر بلند نکرد
به یک اشاره ی آقا به سروری برسد
اگرچه سائل او بی نیاز از دنیاست
در آخرت به مقامات بهتری برسد
به نیم قطره ی اشک محبتش ندهد
اگر خوشی دو عالم به نوکری برسد
شبیه فطرس درمانده غصه ای دارم
نشسته ام که مگر پر…نه…شهپری برسد
ز “قال باقر علیه السلام ” مست شود
اگر کسی به فیوضات منبری برسد
کسی که بر کرمش افتخار میکردند
اگر نبود خلائق چه کار میکردند!؟

قلم به دست گرفته رساله بنویسد
به نام حضرت جل جلاله بنویسد
مقید است به تحلیل کربلای حسین
کنار این همه مقتل ، مقاله بنویسد
مقید است که تاریخ را ورق بزند
دوباره از غم تلخ قباله بنویسد
روایت سفرش سوی کربلا کم نیست
تمام روز و شب اش را به ناله بنویسد
میان روضه ی بازار شام میطلبد
که از نجابت طفل سه ساله بنویسد
تمام مرثیه هایش میان لفافه ست
به اشک چشم تر از “باغ لاله ” بنویسد
برای اینکه محرم به کربلا برسم
نشسته ام که برایم حواله بنویسد
کنار این همه ابر بهار گریه کنم
میان روضه ی او زار زار گریه کنم

دلی شکسته و بغضی شکسته تر دارد
دوباره یاد چه کرده که چشم تر دارد ؟!
همیشه مجلس روضه ش پر تلاطم بود
حسین گفتن او مزّه ای دگر دارد
مرور خاطره ها کار هر شب آقاست
چقدر زخم روی زخم بر جگر دارد
چقدر پیر شده ، خم شده ، شکسته شده
به خاطر غم و غصه است ، خب اثر دارد
چقدر این شب اخر به مادرش رفته
میان نافله اش دست بر کمر دارد
لهوف از غم یک صبح تا شبش،گفته
کجا کسی ز غم و غصه اش خبر دارد!؟
میان این همه ارثی که از پدر برده
اگر غلط نکنم گریه بیشتر دارد
همیشه بالش زیر سرش پر از اشک است
چرا که روضه ی گودال زیر سر دارد
غروب روز دهم را نمی برد از یاد
شبیه خیمه شده ، آه شعله ور دارد
به یاد کودکی اش از رقیه می خواند
چه خاطرات عجیبی ز همسفر دارد …
همین که خار نشسته به پای او کافی ست
خدا کند که دگر زجر دست بردارد
میان دفتر عمرش چه خاطرات بدی
ز چوب و باده و دندان و تشت زر دارد
در آن شبی که سنان بین راه اسیرش کرد
گرسنه بود ولی تازیانه سیرش کرد

علیرضا خاکساری

************

غم داری و آرامش خاطر نداری
دور و برت یک خادم حاضر نداری

بر خاک قبرت آفتاب افتاده گریان
میسوزد از اینکه چرا زائر نداری؟!

آخر چرا کنجِ بقیعِ سوت و کورت
گریه کن و سینه زن و ذاکر نداری؟!

یا باقرَ العلم ِ النّبي از تو سرودم
تا که نگوید هیچکس شاعر نداری

خیلی غریبی! ذاکر و شاعر بماند…
حتی کنار قبر خود عابر نداری

من در مقاتل خواندم و اما تو دیدی
یک روزِ خوش در باطن و ظاهر نداری

از آتش ِ در خیمه تا خار مغیلان
از کودکی جز داغ در خاطر نداری!

مرضیه عاطفی

************

نگاه کن! تب و تابِ عمیقِ زائر را
مزارِ خاکیِ خورشیدِ عشق، باقر را

بیار جامه‌ی مشکی، که باز هم امشب
غمِ عزیز، مکدر نموده خاطر را

برای گریه، مسلمان!، فقط بیا بشنو
نوای غربتِ آن قبرِ بی‌مجاور را

عجب کرامت و فضلی! امامِ پنجمِ ما
به یک نگاه، ببخشد بهشت، کافر را

من، از کنارِ نگاهش، عبور کرده دلم
گمان نمی‌کنم، آقا نبیند عابر را

تو دل به نور سپار و به سوی عشق برو
کجا امام، رها می‌کند، مسافر را؟

دوباره، با دلِ پرخون، تو را صدا زده‌ام
کمی زِ نورِ نگاهت ببخش شاعر را

عادل حسین قربان

************

همینکه ذکر احادیث قال باقر شد
عجین دل همه با کردگار غافر شد

دلیلِ زینتِ دین پیمبرست باقر
عزیز حضرت زهرا و حیدرست باقر

امام پنجم و باب النجات انسان ست
شفیع محشر پروردگار سبحان ست

اگر چه اهل دیار رسول اکرم بود
ولی دلش همه دم غرق حزن و ماتم بود

مدینه در دل خود عالمی حکایت داشت
مدینه آب و هوایش شمیم غربت داشت

مدینه باغِ دلش را همیشه پرپر کرد
صفای آینه اش را زغم مُکَدَر کرد

میان روضه ی حیرت مکررا میسوخت
همینکه چشم ترش رابه میخِ در میدوخت

زداغ یاس نبی غرقِ بی قراری بود
هوای دیده ی او دم به دم بهاری بود

شبی مصیبت مادر قرار از او میبرد
شبی زماتم سنگین کربلا میمرد

گواه غربت و درد عزیز زهرا بود
خودش زجمع اسیران روز غوغا بود

بنا به مرثیه ی نینوا نوایی داشت
به یاد کرببلا مجلس عزایی داشت

به یاد لحظه ی تلخی که در زمین افتاد
بلند مرتبه شاهی ز صَدر زین افتاد

از آندمی که حسین بی کس و غریب افتاد
میان عده ی وحشی و نا نجیب افتاد

از آن زمان که غریبانه دست و پا میزد
سنان میان دهان،نیزه بی هوا میزد

به آندمی که حسین در یم جفا افتاد
سرش به پنجه ی آن شمر بی حیا افتاد

زمینِ کرببلا وادی بلا گردید
به دست زاده ی بد کاره سر جدا گردید

بریده شد سر و دیدند پیکری افتاد
کنار مقتل فرزند مادری افتاد

نوای اهل حرم تا به عرش اعلا رفت
تمام دار و ندار حرم به یغما رفت

زمین ز خون ولی خدا به جوش آمد
صدای نعل تر و تازه ای به گوش آمد

تنی زکینه لگدمال سم اسبان شد
فراز تل ز غمش خواهرش پریشان شد

سری به نیزه شد اندر برابر زینب
خدا کند که نباشد برادر زینب

رضا آهی

************

خواهم کنم روایت، با صوتِ آشکارا
یک گوشه از تمامِ، غوغای کربلا را

وقتی که مرکب آمد بی راکبش ز گودال
حالِ حرم بهم ریخت، عصمت شد آشکارا

از پرده های خیمه بیرون شدند زنها
لطمه زنان به صورت، خَستند قلب ما را

من بودم و امامم، یعنی امام سجاد
مَحرم نمانده بود از اَقوام، خیمه ها را

دیدم که بانوان تا، گودال میدویدند
سعیِ صفا و مروه اینجاست نینوا را

بر سر زنان تمامِ اهل حرم به گودال
کردند جمله بر پا اهلِ سما عزا را

کعبه حسین بود و اهلِ حرم به گِردش
با چشمِ خویش دیدیم خونبارشِ مِنا را

من همرهِ رقیه ملحق شدم به عمه
غلطان بخاک دیدم فرزند مصطفا را

با گوشه چشمِ جدم، عمه به خیمه برگشت
نگذشت دیری اما، دیدم چنین قضا را

“وَالشمرُ جالِسٌ” وای، با چکمه روی سینه
دیدیم ساعتی بعد، آقای سر جدا را

بی سر عزیز زهرا افتاده بود بر خاک
این است عشقبازی با بندگان خدا را

تنگِ غروب بود و حکمِ امیرِ لشکر:
عریان کنید اینک ابدانِ کشته ها را!

تن ها همه به صحرا سرها همه به نیزه!
نه با کسی مروت نه با کسی مدارا

دیدم تمامِ سرها بر نیزه ها چو خورشید
کردند سوی سرها، پرتاب سنگِ خارا

در بینِ آتش و دود شد صحبت از اسارت
از عمه اَم بجویید دنبال ماجرا را…

محمود ژولیده

************

غم آمده در عزای تو گریه کند
با زمزم اشک‌های تو گریه کند

ای کعبه ، تو را چگونه آتش زده اند؟
ده سال مِنی ، برای تو گریه کند

میثم مؤمنی نژاد

************

چگونه او جگر پاره روبراه کند
توانِ آه ندارد که آه آه کند

نشد که راه رود مثلِ مادرش شده بود
نشد که خیزد و دیوار تکیه‌گاه کند

نشسته است جوانش به بستر مرگش
خداکند که ننالد فقط نگاه کند

چه داشت زهر که جسمش چنین تورم کرد
که دست و پا زدنش را چه جانکاه کند

هنوز غرقِ جراحات شام و کرببلاست
بگو که رویِ پدر را به قتلگاه کند

برای او همه‌اش روضه است وقتی که..‌.
نظر به آب کند یا نظر به ماه کند

کنارِ عمه به زنجیر بود و حیف نشد
که خویش را سپرِ طفلِ بی‌گناه کند

به چنگِ پیر‌زنی سنگ بود و او می‌گفت :
خدا کند نزند یا که اشتباه کند

حسن لطفی

************

—————————التماس دعا—————————

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا