اشعار

اشعار عرفه (یادداشت اول)

اشعار و مناجات روز عرفه

اشعار و مناجات روز عرفه

صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین
🔷🔶🔹🔸🔸🚩🔸🔸🔹🔶🔷
نوکرت را بخوان به صحن و سرات
تا نگویند شوقِ یک طرفه
لَنگ امضای کربلای توایم
چند روزی که مانده تا عرفه

 

یک بی کفن
_____________
عرفه آمد و مهمان حسینیم همه
خیره بر رحمت دستان حسینیم همه

عرفه آمد و ما کرب و بلایی نشدیم
بازهم پاره گریبان حسینیم همه

وسط روز رسیدیم و همه می بینند
عاشق و بی سر و سامان حسینیم همه

دردمندانه به دنبال طبیبی هستیم
در پی نسخه ی درمان حسینیم همه

حرفِ جود است بیا ذکر کریم آوردم
عاشق ذکرِ حسن جان حسینیم همه

ذکرِ العفو نگفتیم ولی بخشیدند
ما بدهکار به احسان حسینیم همه

او مناجات کند کار همه می گیرد
تشنه ی وادی عرفان حسینیم همه

عید قربان شده نزدیک، بگو با اصحاب
در ره عشق به قربان حسینیم همه

اشک ما خرج برای غم اغیار نشد
روزگاری است که گریان حسینیم همه

آتش سینه ی ما از غم یک بی کفن است
داغدارِ تن عریان حسینیم همه

چشم هایش سرِ تشنه شدن از کار افتاد
کشتگانِ لب عطشان حسینیم همه

ساربان هم نشد از رحمت دستش محروم
مات از جود فراوان حسینیم همه

خیزران… سنگ… نوک نیزه… مراعات کنید
ما اسیر لب و دندان حسینیم همه

محمدجواد شیرازی

************

روح دعا
_____________
در دعای عرفه روح دعا میخواهم
من ز دریای کرم کرببلا میخواهم

عرفاتی نشدم کرببلایی نشدم
من ز ساقی بلی جام بلا میخواهم

در دفاع از حرم عمه‌ی سادات امروز
روح سربازی در راه خدا میخواهم

باز در شام سری بر سر نی جلوه گرست
شده تکرار غمی راس جدا میخواهم

خون سقا به رگ شیعه بجوشد هر دم
سر ناقابلم افتاده تو را میخواهم

همه‌ی هستی من باد فدای زینب
در دفاع حرمش شور و نوا میخواهم

کاش میشد که ذبیح حرمت میگشتم
بعد رمی جمره کوی منا میخواهم

محمدجواد شیرازی

************

فصل خزان
_____________

بیقراریِ تو و اشک روانِ زینب(س)
شد مناجاتِ تو آرامش جانِ زینب(س)

کعبه یک سنگ نشان است و تویی کعبهٔ او
به تو دلبسته! تویی نام ‌و نشانِ زینب(س)

عرفات است و تو نزدیک به قربانگاهی
غرقِ دلشوره ای از بغض ِ عیان زینب(س)

زیر لب خط به خطِ زمزمه ات این شده است
می روم بعدِ تو یارب به امانِ زینب(س)

شیوهٔ راز و نیازت چقدر جانسوز است
غرق آرامشی و تاب و توان زینب(س)

خیره مانده ست پر از اشک به پیراهنِ تو
جگرت سوخت از این داغِ نهانِ زینب(س)

مرثیه خوانِ تو شد عالم و اما تو شدی
تا ابد گریه کن و مرثیه خوانِ زینب(س)

حج و إحرام و طواف تو شده کرب و بلا
وای از روز دهم! فصلِ خزانِ زینب(س)

عرفه خواندن تو حالِ عجیبی دارد
اشک می ریزی و هستی نگرانِ زینب(س)!

مرضیه عاطفی

************

آیات رضا
_____________
یارب این کیست که تسبیح تو را می‌خواند
با دلی خسته و رنجور دعا می‌خواند

کیست این عاشق بی تاب به روز عرفه
نغمه‌ی عشق به گوش عرفا می‌خواند

کیست این سید وارسته که با سوز و گداز
ذکر اخلاص و مواسات و صفا می‌خواند

به نوا آمده صحرای وسیع عرفات
بسکه او ادعیه با سوز و نوا می‌خواند

جاری است از لب محبوب دعای_عرفه
این دعا همره او اهل سما می‌خواند

جبل النور ز نورش متحیر مانده
آیه‌ی نور مبین، رو به حرا می‌خواند

گویی احمد شده مبعوث رسالت ، اما
نگران است که یارش به کجا می‌خواند

این رسول است وَ یا عیسی مریم که دمش
مردگان را به ملاقات خدا می‌خواند

نفسش عیسوی و مسلکش ابراهیمی است
خلق را معجز موسی و عصا می‌خواند

زمزم از زمزمه اش اشک فرو می ریزد
مروه بی او غزل غم به صفا می‌خواند

نیست معصوم شناسی مگر ای دل، گوید
این امامی است که آیات رضا می‌خواند

قدر او کی بشناسد به مقام عرفان
ملتی که حُمقا را اُمرا می‌خواند

آری او حاجی ناجی است امیر الحاج است
عالم او را همه مصباح هدا می‌خواند

حرم آداب ندارد، مگر او فرماید
او به سکّان فلک ذکر رجا می‌خواند

گوئیا فتنه‌ی پیمان شکنی در راه است
مرغ حق نغمه به آهنگ قطا می‌خواند

حاجیان رو به منایند ولی این ناجی
همه را جانب صحرای بلا می‌خواند

این حسین است که احرام شهادت بسته
اهل دل را به دیار شهدا می‌خواند

روح مجموعه‌ی ایثار، کریم بن کریم
در قبال کرم دوست ثنا می‌خواند

کعبه میگفت بمان، هاتفی از غیب ولی
داد میزد که تو را کربوبلا می‌خواند

گو خليل، از همه دل کنده خلیل زهرا
نام هفتاد ذبیحش به منا می‌خواند

اکبرش محیی حیثیّت اسماعیل است
دست از او شسته، رضایم به قضا می‌خواند

احترام حرم اینگونه نگه می‌دارند
بین چه لبیک به آوای رسا می‌خواند

لک لبّیک الهی تو بگیر از دستم
این حسین است غریبانه تو را می‌خواند

ولی الله کلامی زنجانی

************

حج مجسم
_____________

ناقابلم و راه من افتاده به کویت
من سائلم ودست تمنام به سویت

یک جرعه اگر بادۀ دیدار بنوشم
من مست شوم تا ابد از طعم سبویت

آشفته تر از حال دل خویش نبینم
آندم که ببینم نظر افتاد به رویت

بیچاره منم من که تو را هیچ ندیدم
دور است دل و دیدۀ آلوده ز رویت

فرقی نکندمرگ وحیات نفسی که
بهره نبرد یک نفس از نفحه ی بویت

کعبه به طواف قدوبالای تو شیداست
زمزم همه دم درطلب آب وضویت

دست من ودامان تو ای حج مجسم
ای فلسفه حج همه اوصاف نکویت

ای مقصدم از سعیِ صفا کسب رضایت
وی عصر منا و عرفه خاطره گویت

آقا به عموجان تو سوگند شب و روز
چشمان ابالفضل هنوز است به سویت

محمود ژوليده

************

غرق برکات
_____________

ما گریه کنِ قتل قتیل العبراتیم
همواره اسیران اسیر الکرباتیم

ما مایل آنیم که نزدش بنشینیم
کی تشنه ی نوشیدنِ از آب فراتیم؟

حاجیِ ندیده عرفه کس نشنیده!
در روضه ی ارباب مقیم عرفاتیم

ایمن ز بلاهای جهان است غلامت
در سایه ی الطاف تو غرقِ برکاتیم

انگشتری ات را مده بر غیر به ما ده
جانا به تو سوگند که محتاج زکاتیم

مجتبی روشنروان

************

سمت گودال 
_____________

عاشقان مدارج عالى
در عروجند با سبکبالى

از خداوند پر شدم دیشب
تا مرا کرد از خودم خالی

دل دنیا گریز باید داشت
معرفت نیست جنس بقالی

ذبح کردم تعلقاتم را
جای آن گوسفند هر سالی

تا که یکبار هم شده راحت
بزنم دور تو پر و بالی

بار اگر بار عشق معشوق است
راضيم من به شغل حمالى

خاک پاى تو را به من دادند
نيست مانند من خوش اقبالى

پوزه ام را به پات مي مالم
دست خود را سرم که مي مالى

جبرييل تو مي شويم اگر
برسد از تو غورۀ کالى

ما فقيران اگر غذا نرسد
بيشتر مي کنيم خوشحالى

گریه های جوانیم حتماً
می دهد بار در کهنسالی

عرفه آمد و همه رفتند
سمت گودال “جاى ما خالى”
**
همه رفتند ساربان هم رفت
تو هنوزم ميان گودالى

به تو دستم نميرسد، اصلاً…
تو برايم هميشه آمالى

علي اكبرلطيفيان

************

امیر عرفه
_____________

اي امير عرفه دست من و دامانت
جان به قربان تو و گردش آن چشمانت

اي امير عرفه ذكر لبت را قربان
حال پر سوز و غم نيمه شبت را قربان

اي امير عرفه روح مناجات توئي
مشعر و سعي و صفا مروه و ميقات توئي

اي امير عرفه حالِ مناجات بده
بر گداي حرمت وقت ملاقات بده

اي امير عرفه گرچه سراپا دردم
گر بيائي به خدا دور سرت مي گردم

اي امير عرفه ديدۀ پر آب بده
دل بيتاب مرا با نگهي تاب بده

اي امير عرفه فيض دمت را قربان
دل دريايي لبريز غمت را قربان

اي امير عرفه تنگ غروب است بيا
سر زدن بر فقرا سرزده خوب است بيا

اي امير عرفه حاجي زهرا برگرد
جان زهرا دگر از خيمۀ صحرا برگرد

اي امير عرفه خنده بزن بر رخ من
جان زينب بده روز عرفه پاسخ من

اي امير عرفه! ذكر مدام است بيا
كار اين عاشق دلخسته تمام است بيا

اي امير عرفه ديدن رويت عشق است
مردن امشب به خدا بر سر كويت عشق است

اي امير عرفه جان گل ياس بيا
آخر مجلس ما روضۀ عباس بيا

اي امير عرفه در عرفاتي امروز
يا كه در علقمه ی شاه فراتي امروز

اي امير عرفه شرح بده خود بر من
سر عباس كجا ضرب عمود آهن!!

مجتبی روشنروان

************

ساحل امن
_____________

به تپش آمده با یاد تو از نو کلماتم
باز نام تو شده باعث تجدید حیاتم

بیم گرداب به دل داشتم اما تو رسیدی
که شدی “ساحل امن من و کشتی نجاتم”

باز از فرط عطش خشک شده کام من،آری
تشنه ام؛تشنه ی لبهای عطش ناک فراتم

باید احرام ببندم به طواف حرم تو
من که در صحن تو در موقف دشت عرفاتم

با دعای عرفه دست مرا کاش بگیری
مات و مبهوت نمایان شدن جلوه ی ذاتم

با تو هر لحظه مجسم شده یک روضه به چشمم
باز گریان تماشای قتیل العبراتم

سیدعلیرضا شفیعی

************

زائر غریب
_____________

ای یوسف غریب به کنعان نیامدی
تنهاترین مسافر دوران نیامدی

گویند بوی پیرهنت میرسد ولی
ما مانداه ایم و وعدۀ خوبان نیامدی

دارد هنوز نسل جوان پیر میشوند
طولانی است قصۀ هجران نیامدی

خضر انتظار لحظۀ دیدار میکشد
یعقوب دهر بهر تو گریان نیامدی

ایمان چو شعله ایست کف دست مومنین
شد سخت آزمایش ایمان نیامدی

گاهی شکست حرمت والای اهلبیت
گاهی شکست حرمت قرآن نیامدی

قوم یهود،قوم نجس،قوم بچه کش
در قدس و کعبه اند به جولان نیامدی

آتش به جان امت اسلام میزنند
هر جا که هست جمع مسلمان نیامدی

دارند عاشقان شما کشته میشوند
ای پاسدار خون شهیدان نیامدی

خون حسین منتظر انتقام توست
زینب تو را صدا کند از جان نیامدی

ای زائر غریب حرمهای اهلبیت
محصور شد حریم تو جانان نیامدی

اینک اهانتی به مقام خلیل شد
کعبه اسیر فتنۀ طوفان نیامدی

ما را برای لشگر خود انتخاب کن
آماده ایم پای تو هر آن نیامدی

با اهل روضه در عرفه وعده کرده ای
اینجا کسی نگفت پریشان نیامدی

ميگفت با عموی تو سالار کربلا
رفتی ولی به خیمه ز میدان نیامدی

محمود ژولیده

************

غلام سیاه

_____________

آخر نشد شبیه شهیدان دعا کنم
با ناله های خویش دلت را رضا کنم

احرام بسته اَت نشدم مثل حاجیان
دل را چگونه با عرفه آشنا کنم

ای کاش مَحرم جَبَل الرحمه اَت شوم
تا در رکاب آیم و در خون شنا کنم

تَرویه چیست روز گرفتاری شماست
کاش ای غریب درد شما را دوا کنم

یک عمر از عطای تو حاجت روا شدم
روزی رسد که حاجتتان را روا کنم

آخر گدای سامره مَرد خدا شود
یعنی به جای غیر ، شما را صدا کنم

آقا منم غلام سیاه سپاه تو
ناقابل است جان من ، اما فدا کنم

آنانکه بر علیه تو شمشیر بسته اَند
با اذن تو سر از تن آنها جدا کنم

هرگاه تو اجازه دهی می زنم به خط
کز مشرکین برائت خود بر ملا کنم

عمری است ، من که گریه کنِ بی کفن شدم
حیف است بهر خود کفنی دست و پا کنم

با روضه های قافله دل های خسته را
ارباب اگر اراده کند ، کربلا کنم

محمود ژولیده

************

التماس دعا:https://vares.ir/

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا